minding my own business.
40.4K subscribers
4.93K photos
1 file
9 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
برادران کارامازوف - داستایفسکی
نجیب محفوظ
Forwarded from minding my own business.
من نمی‌خوام نیمه‌ی پر لیوان رو ببینم. خوش‌بینی باعث می‌شه حالت تهوع بگیرم و منحرفانه‌ست. انسان بعد از هبوط این دنیا فقط لیاقت بدبختی رو داره.

اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
نیمه تاریک ماه، مجموعه داستان‌های کوتاه هوشنگ گلشیری، نویسنده معاصر ایرانی است. وی این اثر را حاصل تمام زحمات خود در عرصه داستان کوتاه می‌داند.

نیمه تاریک ماه – هوشنگ گلشیری
چهار قطره خون – علیرضا آذر
ما غذای کرم‌ها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این‌که باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تن‌مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!

انجمن شاعران مرده – کلاین‌بام
افسانه سیزیف - آلبر کامو
مردی به نام اوه – فردریک بکمن
نیل، همچنان که کنار دست تاد می‌نشست، گفت:
«یه پنی می‌دم که بدونم تو سرت چی می‌گذره؟»
تاد سرش را تکان داد و گفت: «حتی اون‌قدر هم نمی‌ارزه.»

انجمن شاعران مرده – کلاین‌بام
مرگ در می‌زند – وودی آلن
پیتس، هیچ‌رقمه نمی‌تونم اون رو از کله‌م بیرون کنم.

انجمن شاعران مرده – کلاین‌بام
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
فارغ از همه‌ی حرف‌هایی که دیگران می‌گن، اندیشه و
کلمات چنان قدرتی دارند که می‌تونن جهان را دگرگون کنند.

انجمن شاعران مرده – کلاین‌بام
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
وﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻋﺎﺷﻖ! ﺣﺘﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺯﺷﺘﯽ‌ﻫﺎﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ می‌پرستد! ﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩِ ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺟﻨﺎﯾﺎﺗﺶ ﺭﺍ آن‌طور ﮐﻪ ﺯﻧﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﺒﺮﺋﻪ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ؛ ﺗﺒﺮﺋﻪ ﮐﻨﺪ.

آخرین بوسه – داستایِفسکی
کسی که به خودش دروغ می گوید و به دروغ خودش گوش می دهد، کارش به جایی خواهد رسید که هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد.

جنایت و مکافات – فئودور داستایفسکی
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
چیزی که باعث امیدواری است، این است که به میهن وحشتناکِ ما هم دارند زورکی اهمیت میدهند.

صادق هدایت – نامه به شهید نورایی
دیدن دختر – هاروکی موراکامی
Forwarded from minding my own business.
حسابی خُرد و خمیر شده بودم، اما ظاهرم را خوب حفظ می‌کردم؛ در تمام آن روزهای تهی، کارم این بود که بقیه را گول بزنم. بلند می‌شدم، آن‌قدر کار می‌کردم تا مثل نعش بیفتم، از سر وظیفه غذا می‌خوردم، با همکارها آبجو می‌زدم و با برادرهایم دائم شوخی می‌کردم، اما تلنگری کافی بود تا من را یک‌باره درهم بشکند.
اشتباه می‌کردم. این رفتار از سر حماقت بود نه شهامت، چون خیال می‌کردم که برمی‌گردد. واقعاً به این اعتقاد داشتم.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا