بزرگترین لیاقت آدمیزاد در این است که میتواند با تمرین و عادت، نقش تازهی خود را خیلی عادی بازی کند.
آشفتهحالان بیداربخت – غلامحسین ساعدی
آشفتهحالان بیداربخت – غلامحسین ساعدی
هر کس چنانکه مینمود نبود؛ از زنان یا حتی دختران جوان هیچ عرف و عادت و قانون یا نظم اجتماعی محکمی حمایت نمیکرد؛ ازدواج قماری بود که غالباً با دغلبازی شروع و با نقض اصول و عهدشکنی پایان مییافت.
شوهر آهو خانم – علیمحمد افغانی
شوهر آهو خانم – علیمحمد افغانی
آنچه را که زیر پوست آدمها اتفاق میافتاد، نمیدید؛ و یا میدید و برایش مهم نبود!
بعدها فهمیدم بینایی همه چشمها به یک اندازه نیست. یکی کم از دنیا میبیند و یکی زیاد. دنیا هم در برابر نگاه آدمها به یکسان عرضه نمیشود!
رازی در کوچهها – فریبا وفی
بعدها فهمیدم بینایی همه چشمها به یک اندازه نیست. یکی کم از دنیا میبیند و یکی زیاد. دنیا هم در برابر نگاه آدمها به یکسان عرضه نمیشود!
رازی در کوچهها – فریبا وفی
تا ما با هم متحد نباشیم حال و روزمان همین است. راه راست یکی است، هزار تا که نمیشه.
فردا – صادق هدایت
فردا – صادق هدایت
چه اهمیتی دارد ضمیرمان را خوار کنیم اگر بتوانیم از این طریق بر دنیا سلطه بیابیم، خلاف عرض میکنم؟
سقوط – آلبر کامو
سقوط – آلبر کامو
ولی هیچ دلیلی نداشت که از اشکهایمان شرمنده باشیم؛ چراکه اشکها شاهد این بودند که انسانی بیشترین شجاعت را از خود نشان داده است؛ شجاعت رنجبردن.
شجاعت رنج بردن – درل و سارا ونتانگرن
شجاعت رنج بردن – درل و سارا ونتانگرن
Forwarded from minding my own business.
من نمیخوام نیمهی پر لیوان رو ببینم. خوشبینی باعث میشه حالت تهوع بگیرم و منحرفانهست. انسان بعد از هبوط این دنیا فقط لیاقت بدبختی رو داره.
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
نیمه تاریک ماه، مجموعه داستانهای کوتاه هوشنگ گلشیری، نویسنده معاصر ایرانی است. وی این اثر را حاصل تمام زحمات خود در عرصه داستان کوتاه میداند.
نیمه تاریک ماه – هوشنگ گلشیری
نیمه تاریک ماه – هوشنگ گلشیری
ما غذای کرمها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با اینکه باور کردنش سخته اما یک روز هرکدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تنمون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!
انجمن شاعران مرده – کلاینبام
انجمن شاعران مرده – کلاینبام
نیل، همچنان که کنار دست تاد مینشست، گفت:
«یه پنی میدم که بدونم تو سرت چی میگذره؟»
تاد سرش را تکان داد و گفت: «حتی اونقدر هم نمیارزه.»
انجمن شاعران مرده – کلاینبام
«یه پنی میدم که بدونم تو سرت چی میگذره؟»
تاد سرش را تکان داد و گفت: «حتی اونقدر هم نمیارزه.»
انجمن شاعران مرده – کلاینبام
پیتس، هیچرقمه نمیتونم اون رو از کلهم بیرون کنم.
انجمن شاعران مرده – کلاینبام
انجمن شاعران مرده – کلاینبام