باید برای خود و جهان و همهی موجودات، عشق و ستایش و احترام داشته باشیم.
سیذارتا – هرمان هسه
سیذارتا – هرمان هسه
بودن یا نبودن، حرف در همین است. آیا بزرگواریِ آدمی بیشتر در آن است که زخمِ فلاخن و تیر بخت ستمپیشه را تاب آورد، یا آن که در برابر دریای فتنه و آشوب سلاح برگیرد و با ایستادگیِ خویش بدان همه پایان دهد؟
هملت – ویلیام شکسپیر
هملت – ویلیام شکسپیر
_ دوست داشتید بمیرید؟
_ چه زنده و یا روبهمرگ، برای چه کسی اهمیت دارد؟ هیچکس، هیچکس.
برویر پرسید: منظورتان چیست؟ یعنی هیچکس و هیچ جایی در این دنیا ندارید؟ کسی دلتنگ شما نمیشود؟ حتی یک نفر هم اهمیت نمیدهد؟
وقتی نیچه گریست – اروین یالوم
_ چه زنده و یا روبهمرگ، برای چه کسی اهمیت دارد؟ هیچکس، هیچکس.
برویر پرسید: منظورتان چیست؟ یعنی هیچکس و هیچ جایی در این دنیا ندارید؟ کسی دلتنگ شما نمیشود؟ حتی یک نفر هم اهمیت نمیدهد؟
وقتی نیچه گریست – اروین یالوم
زنده بمان، در درون خود و فراتر از آن. بگذار دنیا تو را با رنگها، نور و آرامشش پر کند؛ خود را با تغییرات تدریجیاش اشباع کن و به لحظات سرشار از امیدش بچسب. زنده بمان، به خاطر شادی، و به خاطر لحظات گرانبهایی که زمان را روشن میکنند. به یاد داشته باش، تنها یک چیز وجود دارد که هرگز نباید هدر بدهی، و آن خودِ زندگی است.
ویرجینیا وولف
ویرجینیا وولف
حکومت آنطور که حالا به چشممان میآید دیگر چیزی ماورائی نیست برفراز سر ما. تمام ضعفهای زمینی را داراست و هیچ ارتباطی با خداوند ندارد.
عصیان – یوزف روت
عصیان – یوزف روت
از شما در شگفتم و هم از حالِ خویش که از دیدن چنین منظری، چگونه رنگ از رُخان من از ترس میپرد، اما سرخی گونههای شما همچنان پا برجاست.
مکبث – ویلیام شکسپیر
مکبث – ویلیام شکسپیر
آیا بهتر نبود که میرفت و در قبرِ خود میخوابید و میگذاشت رویش خاک بریزند...؟!
بدون وحشت، از خدا میپرسید که آیا واقعاً خیال میکند مخلوقاتش از آهن درست شدهاند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند...؟!
صد سال تنهایی – گابریل گارسیا مارکز
بدون وحشت، از خدا میپرسید که آیا واقعاً خیال میکند مخلوقاتش از آهن درست شدهاند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند...؟!
صد سال تنهایی – گابریل گارسیا مارکز
خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.
سوگ سیاوش – شاهرخ مسکوب
سوگ سیاوش – شاهرخ مسکوب
ترجیح دادم با خود مزخرفم تنها باشم، بهتر از بودن با آدمهای حقیری است که مدام سر هم کلاه میگذارند.
عامه پسند – چارلز بوکوفسکی
عامه پسند – چارلز بوکوفسکی
راه ساده برای آشنایی با یک شهر، این است که انسان بداند: مردم آن چگونه کار میکنند
چگونه عشق میورزند
و چگونه میمیرند.
طاعون – آلبر کامو
چگونه عشق میورزند
و چگونه میمیرند.
طاعون – آلبر کامو
سرم از حسوحال هم خالی شده؛ مثل حوضی که آبش را کشیده باشند. چیز درستی نمیخوانم، کاری نمیکنم، خُلق خوشی ندارم و شادی را فراموش کردهام که چه جور است. شادی کلمهی درستی نیست؛ دلخوشیست که از یادم رفته است.
روزها در راه – شاهرخ مسكوب
روزها در راه – شاهرخ مسكوب
اگر خدایی بود، هیچوقت نمیگذاشت چیزهایی که با چشمهای خودمان دیدیم اتفاق بیفتد. بگذار خدا مال آنها باشد.
ارنست همینگوی
ارنست همینگوی
آدمهایی که آسیب میبینند، نیازی به دورکننده، محافظ، یا تسکیندهنده ندارند. چیزیکه نیاز داریم، شاهدانی صبور و عاشق است. آدمهایی که آرام بنشینند و فضا را برایمان حفظ کنند. آدمهایی که بدون کوچکترین کمکی، فقط برای رنجهامان دعا کنند.
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن