minding my own business.
40.5K subscribers
4.91K photos
3 files
12 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
چه روزهای کثیفی! ‏خورشید هر روز در چرک و خون طلوع می‌کند و در لجن مرداب غروب می‌کند. صبح‌ها دلم نمی‌خواهد بیدار شوم و شب‌ها نمی‌توانم درست بخوابم. ‏روزم در دل‌مشغولی و شبم در خواب و بیدار می‌گذرد‌.

شاهرخ مسکوب
من در حالت خوشی نیستم. مثل تاریخ، فرسوده و ملولم. انگار بار همه‌ی رنج‌های کهنه و قدیم بر دل من است.

در حال و هوای جوانی – شاهرخ مسکوب
همسایه‌ها – احمد محمود
آدم می‌کشند برای یک لقمه نان؟ چه‌جوری می‌خورند؟ کاش کسی این چیزها را نبیند، تعریف نکند، نشنود. اشکش بند نمی‌آمد؛ نه برای کشته‌ها، که برای آدم‌های حقیر.

نام تمام مردگان یحیاست – عباس معروفی
هزار دفه مُردیم
شبو عقب بردیم
خورشیدو آوردیم
و بعد صبح نشد!

سید مهدی‌ موسوی
آوارگان – ویت تان نوئن
بدترین تنهایی، تنها بودن با کسی است که دیگر تو را نمی‌فهمد.

سال‌های نوری – جیمز سالتر
‌مگر فایده‌ای هم دارد؟ به درختی که تبدیل به هیزم شده بگویی باغبان پشیمان است.

جمال ثریا
وداع با اسلحه – ارنست همینگوی
هر انسانی سزاوار این است که حداقل یک دوست داشته باشد که بتواند سر ترس‌ها و رازهایش، سر احساس گناه و شادی‌اش به او اعتماد کند. ‌
هرکسی سزاوار یک نفر است که بتواند به چشم‌هایش نگاه کند و بگوید:
«تو کافی هستی. تو با تمام زخم‌هات، بی‌نقصی.»

هوای او – بریتنی سی‌ چری
‌سخن بر سر اخلاق نیست. من به کسانی برخورده‌ام که با وجود پایبندی به اخلاق، رفتار پسندیده‌ای نداشته‌اند و همه روزه درمی‌یابم که شرافت، نیازمند قانون نیست.

افسانه سیزیف – آلبر کامو
تسلی بخشی‌های فلسفه – آلن دوباتن
این کلمات استفراغ هستند. این قلم لرزان لولهٔ مری‌ام است. این ورق کاغذ کاسهٔ سرامیکی‌ام است.

خردم کن – طاهره مافی
ایجاد درد شیوهٔ به‌شدت کارآمدی برای بیرون کشیدن اطلاعات از هر کسیه.

خردم کن – طاهره مافی
حرف‌هایی که من باید می‌گفتم و تو باید می‌شنیدی – افشین یداللّهی
آدم ها خيلى چيزها را در لايه هاى زيرين
وجود خود پنهان میكنند. هيچكس واقعا
كسی ديگر را نمیشناسد؛ مگر آن كه با او
زير يک سقف زندگى كند.

پشت سرت را نگاه کن – سی بل هاگ
غم نان اگر بگذارد، غم عشق را خواهم خورد.

نیما یوشیج
ارباب‌ها – ماریانو آزوئلا
تا زنده هستی، زندگی کن! اگر زندگی را آنطور که باید زندگی کنی، آنگاه مرگ وحشت خود را از دست خواهد داد و اگر درست زندگی نکنی، هرگز در زمان مناسب و درستی نیز نخواهی مرد.

وقتی نیچه گریست – اروین یالوم
کشیش‌ مدت‌هاست که دیگر به خدایش فکر نمی‌کند، درحالی‌که خادم کلیسا هنوز بر سر ایمانش ایستاده! آن‌هم به سختی فولاد. جداً آدم حالش به هم می‌خورد.

سفر به انتهای شب – لویی فردینان سلین
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا