آه خدای من! چقدر ستاره باید افول کند
تا این صبح بدمد...؟
احمد جان عثمان – ترجمه رسول یونان
تا این صبح بدمد...؟
احمد جان عثمان – ترجمه رسول یونان
چگونه میتوان کسی را ترساند که شکمش فریاد گرسنگی میکشد و رودههای بچههایش از نخوردن به پیچ و تاب در میآید؟ دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند، زیرا او بدترین ترسها را دیده است!
خوشههای خشم – جان اشتاین بک
خوشههای خشم – جان اشتاین بک
تنهایی واقعی نه فقدان آدمها، بلکه فقدان کسی است که تو را بفهمد.
جنس دوم – سیمون دوبووار
جنس دوم – سیمون دوبووار
هیچ چیز به اندازهی نفرت از چیزی مشترک
مردم را باهم متحد نمیکند.
نه "عشق" نه "دوستی" و نه "احترام"
آنتوان چخوف
مردم را باهم متحد نمیکند.
نه "عشق" نه "دوستی" و نه "احترام"
آنتوان چخوف
آدم رفتهرفته بیشازحد صبور میشود
آگاهانه و تعمدا صبور میشود؛ و این مصیبت است.
پوست انداختن – کارلوس فوئنتس
آگاهانه و تعمدا صبور میشود؛ و این مصیبت است.
پوست انداختن – کارلوس فوئنتس
شاید راههای دیگری هم برای زندگی باشد، که به اندازهی این چیزی که ما داریم وحشیانه نباشد.
نبرد – کارلوس فوئنتس
نبرد – کارلوس فوئنتس
از انسان بودن جان به لب شدهام؛ اگر میتوانستم در جا از این مقام انصراف میدادم.
بر قلههای ناامیدی – امیل چوران
بر قلههای ناامیدی – امیل چوران
من نمیخوام نیمهی پر لیوان رو ببینم. خوشبینی باعث میشه حالت تهوع بگیرم و منحرفانهست. انسان بعد از هبوط این دنیا فقط لیاقت بدبختی رو داره.
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
دست از سر خدا بردارید؛ اگر قرار بود کاری کند تاریخ لبریز از جنایت نبود، به عقل خودتان رجوع کنید.
چارلز داروین
چارلز داروین
گفت: «آدمها با رویاهاشون زندگی میکنند.»
گفتم: «چرا که نه؟ مگه چیزی غیر از رویا هم وجود داره؟»
گفت: «به پایان رسیدن رویاها!»
عامه پسند – چارلز بوکوفسکی
گفتم: «چرا که نه؟ مگه چیزی غیر از رویا هم وجود داره؟»
گفت: «به پایان رسیدن رویاها!»
عامه پسند – چارلز بوکوفسکی
گرچه این وضعیت دشوار است، گرچه حکمت آن را درک نمیکنم، گرچه منصفانه نیست، اما نگرش مثبتم را حفظ میکنم و سرشار از شادی باقی میمانم.
میدانم که این وضعیت نمیتواند مرا به عقب براند. منتظر میمانم تا خداوند مرا به سوی دیگر اوضاع رهنمون سازد که موقعیت بهتری برایم در پی خواهد داشت.
هر روز پنجشنبه است – جول اوستین
میدانم که این وضعیت نمیتواند مرا به عقب براند. منتظر میمانم تا خداوند مرا به سوی دیگر اوضاع رهنمون سازد که موقعیت بهتری برایم در پی خواهد داشت.
هر روز پنجشنبه است – جول اوستین
چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غروب میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم. روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد.
شاهرخ مسکوب
شاهرخ مسکوب
من در حالت خوشی نیستم. مثل تاریخ، فرسوده و ملولم. انگار بار همهی رنجهای کهنه و قدیم بر دل من است.
در حال و هوای جوانی – شاهرخ مسکوب
در حال و هوای جوانی – شاهرخ مسکوب
آدم میکشند برای یک لقمه نان؟ چهجوری میخورند؟ کاش کسی این چیزها را نبیند، تعریف نکند، نشنود. اشکش بند نمیآمد؛ نه برای کشتهها، که برای آدمهای حقیر.
نام تمام مردگان یحیاست – عباس معروفی
نام تمام مردگان یحیاست – عباس معروفی