خیلی خسته بودم. همینطور غمگین، از آن غمها که به زبان نمیآیند.
روز رهایی – اینس کانیاتی
روز رهایی – اینس کانیاتی
سربازی که روی مردم خود اسلحه بکشد
لایق زنده ماندن نیست.
• جکوارا
لایق زنده ماندن نیست.
• جکوارا
چگونه فراموش کنم که جوانی من
چطور سرد و خاموش گذشت؟
اکولالیا – آنا آخماتووا
چطور سرد و خاموش گذشت؟
اکولالیا – آنا آخماتووا
در آبِ روان میبینم؛ در خوابهایم و میان دو انگشت خودم. ما سَرو میکاریم و مرگ میدرویم. ما همه جوان میمیریم...
سیاوشخوانی – بهرام بیضایی
سیاوشخوانی – بهرام بیضایی
سردرگم هستم. با خودم در جنگم. میخواهم میان این پریشانی مثل یک انسان بیرون بیایم.
اولگا کنیپر – نامه به آنتوان چخوف
اولگا کنیپر – نامه به آنتوان چخوف
و از آنان که تن را میکُشند نهراسید، که روح را نتوان کشتن. بلکه از آن بترسید که توان نابودی تن و روح را در دوزخ داراست.
شایو – اوسامو دازای
شایو – اوسامو دازای
هر وقت از چهار تا دیوار کنارت صدای آهِ افسردگی رو شنیدی، تازه میفهمی هیچ بختی برای خوشبختی نداری.
شایو – اوسامو دازای
شایو – اوسامو دازای
آه خدای من! چقدر ستاره باید افول کند
تا این صبح بدمد...؟
احمد جان عثمان – ترجمه رسول یونان
تا این صبح بدمد...؟
احمد جان عثمان – ترجمه رسول یونان
چگونه میتوان کسی را ترساند که شکمش فریاد گرسنگی میکشد و رودههای بچههایش از نخوردن به پیچ و تاب در میآید؟ دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند، زیرا او بدترین ترسها را دیده است!
خوشههای خشم – جان اشتاین بک
خوشههای خشم – جان اشتاین بک
تنهایی واقعی نه فقدان آدمها، بلکه فقدان کسی است که تو را بفهمد.
جنس دوم – سیمون دوبووار
جنس دوم – سیمون دوبووار
هیچ چیز به اندازهی نفرت از چیزی مشترک
مردم را باهم متحد نمیکند.
نه "عشق" نه "دوستی" و نه "احترام"
آنتوان چخوف
مردم را باهم متحد نمیکند.
نه "عشق" نه "دوستی" و نه "احترام"
آنتوان چخوف
آدم رفتهرفته بیشازحد صبور میشود
آگاهانه و تعمدا صبور میشود؛ و این مصیبت است.
پوست انداختن – کارلوس فوئنتس
آگاهانه و تعمدا صبور میشود؛ و این مصیبت است.
پوست انداختن – کارلوس فوئنتس
شاید راههای دیگری هم برای زندگی باشد، که به اندازهی این چیزی که ما داریم وحشیانه نباشد.
نبرد – کارلوس فوئنتس
نبرد – کارلوس فوئنتس
از انسان بودن جان به لب شدهام؛ اگر میتوانستم در جا از این مقام انصراف میدادم.
بر قلههای ناامیدی – امیل چوران
بر قلههای ناامیدی – امیل چوران