minding my own business.
40.5K subscribers
4.91K photos
2 files
9 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
مثل خون در رگ های من – احمد شاملو
حسابی خُرد و خمیر شده بودم، اما ظاهرم را خوب حفظ می‌کردم؛ در تمام آن روزهای تهی، کارم این بود که بقیه را گول بزنم. بلند می‌شدم، آن‌قدر کار می‌کردم تا مثل نعش بیفتم، از سر وظیفه غذا می‌خوردم، با همکارها آبجو می‌زدم و با برادرهایم دائم شوخی می‌کردم، اما تلنگری کافی بود تا من را یک‌باره درهم بشکند.
اشتباه می‌کردم. این رفتار از سر حماقت بود نه شهامت، چون خیال می‌کردم که برمی‌گردد. واقعاً به این اعتقاد داشتم.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
هفت قانون معنوی – دیپاک چوپرا
«دیدی؟... عجیب است... گمانم دیروز بی‌یاد او گذشت...» و به‌جای آن‌که از این بابت به خودم تبریک بگویم، از خودم می‌پرسیدم که چطور ممکن است چنین چیزی اتفاق افتاده باشد، چگونه توانسته بودم یک روز را بی‌یاد او سر کنم.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
طاعون – آلبر کامو
تسلی بخشی های فلسفه – آلن دوباتن
جزء از کل – استیو تولتز
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
خواب زمستانی – گلی ترقی
باید باور داشت که سخت‌کوشی به ثمر می‌نشیند، و من در جای مناسب و در لحظه‌ی مناسب قرار داشتم و تصمیم‌های خوبی گرفتم... نمی‌دانم.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
نمایشنامه سه خواهر – آنتوان چخوف
عشقش چنان بود که از تحصیلاتم غافل می‌شدم. چون در تحصیلاتم ناموفق بودم و دائم دچار تردید و دودلی، ترکم کرد. احتمالاً به این نتیجه رسیده بود که با آدمی از قماش من آینده‌ی خوبی ندارد و به جایی نمی‌رسد.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
برای زندگی کردن در این گوشه دنیا آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد.

• فروغ فرخزاد
گاهی پیش می‌آمد بخش بایگانی شده‌ی زندگی‌مان را بتکانیم. گویی این بخش از زندگی‌مان روی قفسه‌ها خاک می‌خورد و گهگاه گرد و غبارش را می‌زداییم.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
بعضی‌وقتا فکر می‌کنم آدم چیه. یک مشت کثافت که سرهم شده. از بالا و پایینش همه‌ش کثافته. پایینش یه جور، بالاش هم یک جور. درست می‌گم آقا؟ اگه کثافت نبود که آدما اینقدر هم‌دیگرو تیکه‌پاره نمی‌کردن.

یک پرونده کهنه – رضا جولایی
ژان ژاک روسو
خسته شده‌ای؟
اگر کس دیگری به جای تو بود مدت‌ها پیش مرده بود!
تو می‌گویی مرگ انسان را وادار به سازش می‌کند، فکر می‌کنی زندگی این کار را نمی‌کند؟

رودین – ایوان تورگینف
ما حتی به دنبال خوشی هم نیستیم،
تنها میخواهیم قدری کمتر رنج ببریم.

چارلز بوکوفسکی
بزرگترین جنایت این سرزمین،
عادی شدن رنج است.

صادق هدایت
و من اشک ریختم، برای آن‌ها اشک ریختم، برای اندیشه‌ی کهن اشک ریختم. بله اشک ریختم، اشک حقیقی، بی‌آنکه سخنی بگویم.

جوان خام – فئودور داستایفسکی
گویی مردمان دیگری وارد کرده‌اند و ما در وطن بیگانه‌ایم.
دنیا به دست اوباش است
و نیکان به گناهِ لیاقت می‌میرند.

بهرام بیضایی - طومار شیخ شرزین