همهچیز رقتانگیز بود.
بد بلایی سرم آوردند. کلمات حق مطلب را ادا نمیکنند، اما برای آنهایی که درست حرفم را نشنیدند تکرار میکنم که بد بلایی به سرم آوردند.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
بد بلایی سرم آوردند. کلمات حق مطلب را ادا نمیکنند، اما برای آنهایی که درست حرفم را نشنیدند تکرار میکنم که بد بلایی به سرم آوردند.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
سالها گمان میکردم که این زن بیرون زندگیام قرار دارد؛ شاید نه دور از آن، اما بیرون از آن.
گمان میکردم که دیگر وجود ندارد، دور از من زندگی میکند، از همیشه زیباتر شده و متعلق به جهان گذشته است. جهانِ وقتی جوان و رمانتیک بودم، جهانِ وقتی خیال میکردم عشق تا ابد دوام میآورد و هیچچیز از عشقم به او بزرگتر نیست. جهانِ همهی این جفنگیات.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
گمان میکردم که دیگر وجود ندارد، دور از من زندگی میکند، از همیشه زیباتر شده و متعلق به جهان گذشته است. جهانِ وقتی جوان و رمانتیک بودم، جهانِ وقتی خیال میکردم عشق تا ابد دوام میآورد و هیچچیز از عشقم به او بزرگتر نیست. جهانِ همهی این جفنگیات.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
نمیفهمیدم چرا اینقدر گریه میکند. او را در آغوش میفشردم و سرم را در میان گردنش پنهان میکردم.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
ماهها گیج و منگ بودم.
حواسم سر جایش نبود و به در و دیوار میخوردم. هرچه بیشتر دردم میآمد، بیشتر به اینور و آنور میخوردم.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
حواسم سر جایش نبود و به در و دیوار میخوردم. هرچه بیشتر دردم میآمد، بیشتر به اینور و آنور میخوردم.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
حسابی خُرد و خمیر شده بودم، اما ظاهرم را خوب حفظ میکردم؛ در تمام آن روزهای تهی، کارم این بود که بقیه را گول بزنم. بلند میشدم، آنقدر کار میکردم تا مثل نعش بیفتم، از سر وظیفه غذا میخوردم، با همکارها آبجو میزدم و با برادرهایم دائم شوخی میکردم، اما تلنگری کافی بود تا من را یکباره درهم بشکند.
اشتباه میکردم. این رفتار از سر حماقت بود نه شهامت، چون خیال میکردم که برمیگردد. واقعاً به این اعتقاد داشتم.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
اشتباه میکردم. این رفتار از سر حماقت بود نه شهامت، چون خیال میکردم که برمیگردد. واقعاً به این اعتقاد داشتم.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
«دیدی؟... عجیب است... گمانم دیروز بییاد او گذشت...» و بهجای آنکه از این بابت به خودم تبریک بگویم، از خودم میپرسیدم که چطور ممکن است چنین چیزی اتفاق افتاده باشد، چگونه توانسته بودم یک روز را بییاد او سر کنم.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
باید باور داشت که سختکوشی به ثمر مینشیند، و من در جای مناسب و در لحظهی مناسب قرار داشتم و تصمیمهای خوبی گرفتم... نمیدانم.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
عشقش چنان بود که از تحصیلاتم غافل میشدم. چون در تحصیلاتم ناموفق بودم و دائم دچار تردید و دودلی، ترکم کرد. احتمالاً به این نتیجه رسیده بود که با آدمی از قماش من آیندهی خوبی ندارد و به جایی نمیرسد.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
برای زندگی کردن در این گوشه دنیا آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد.
• فروغ فرخزاد
• فروغ فرخزاد