minding my own business.
40.5K subscribers
4.91K photos
2 files
9 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
ساعت ستاره – کلاریس لیسپکتور
پس این‌طور، جاندارهایی هم هستند که دوستم دارند و روی این سیاره‌ی کوچک انتظارم را می‌کشند.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
از خودت برایم بگو – پابلو نرودا
فکر کردم اگر هنوز یک متر و بیست و نه سانتی‌متر قد و بیست و شش کیلو وزن داشت، می‌توانستم بگذارمش توی کاپشنم و همه‌جا با خودم ببرمش.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
گمان می‌کنم می‌ترسد، چون می‌داند که من را از دست داده است. زن‌ها این قبیل چیزها را پیشاپیش احساس می‌کنند. اما من نمی‌توانم کنارش دراز بکشم و به خواب بروم؛ خودش این را خوب می‌داند.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
خستگی‌ها و مسیرها و تنهایی‌ها و فکر و خیالات هم هستند. همیشه همان‌اند و همیشه در خلاء چرخ می‌زنند.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
همه‌چیز رقت‌انگیز بود.
بد بلایی سرم آوردند. کلمات حق مطلب را ادا نمی‌کنند، اما برای آن‌هایی که درست حرفم را نشنیدند تکرار می‌کنم که بد بلایی به سرم آوردند.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
سال‌ها گمان می‌کردم که این زن بیرون زندگی‌ام قرار دارد؛ شاید نه دور از آن، اما بیرون از آن.
گمان می‌کردم که دیگر وجود ندارد، دور از من زندگی می‌کند، از همیشه زیباتر شده و متعلق به جهان گذشته است. جهانِ وقتی جوان و رمانتیک بودم، جهانِ وقتی خیال می‌کردم عشق تا ابد دوام می‌آورد و هیچ‌چیز از عشقم به او بزرگ‌تر نیست. جهانِ همه‌ی این جفنگیات.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
نمی‌فهمیدم چرا این‌قدر گریه می‌کند. او را در آغوش می‌فشردم و سرم را در میان گردنش پنهان می‌کردم.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
ماه‌ها گیج و منگ بودم.
حواسم سر جایش نبود و به در و دیوار می‌خوردم. هرچه بیشتر دردم می‌آمد، بیش‌تر به این‌ور و آن‌ور می‌خوردم.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
مثل خون در رگ های من – احمد شاملو
حسابی خُرد و خمیر شده بودم، اما ظاهرم را خوب حفظ می‌کردم؛ در تمام آن روزهای تهی، کارم این بود که بقیه را گول بزنم. بلند می‌شدم، آن‌قدر کار می‌کردم تا مثل نعش بیفتم، از سر وظیفه غذا می‌خوردم، با همکارها آبجو می‌زدم و با برادرهایم دائم شوخی می‌کردم، اما تلنگری کافی بود تا من را یک‌باره درهم بشکند.
اشتباه می‌کردم. این رفتار از سر حماقت بود نه شهامت، چون خیال می‌کردم که برمی‌گردد. واقعاً به این اعتقاد داشتم.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
هفت قانون معنوی – دیپاک چوپرا
«دیدی؟... عجیب است... گمانم دیروز بی‌یاد او گذشت...» و به‌جای آن‌که از این بابت به خودم تبریک بگویم، از خودم می‌پرسیدم که چطور ممکن است چنین چیزی اتفاق افتاده باشد، چگونه توانسته بودم یک روز را بی‌یاد او سر کنم.

کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
طاعون – آلبر کامو