به شما گوش میکند، اما حواسش جای دیگری است.
سرش را تکان میدهد، اما در حقیقت حرفهای شما اصلاً برایش مهم نیستند.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
سرش را تکان میدهد، اما در حقیقت حرفهای شما اصلاً برایش مهم نیستند.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
مشکل بیشتر ذات خرابش است. چه بگویم از ذات خراب... قابل توصیف نیست.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
سردم است. مثل بچهها گریه میکنم. دلم میخواهد هرجایی جز اینجا باشم.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
روبه آسمان میکنم؛ حتی یک ستاره هم در آسمان نیست. گریهام بیشتر و بیشتر میشود.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
میگویم که قلبم مثل یک کیف بزرگ خالی است. آنقدر بزرگ است که بازار شام هم تویش جا میگیرد. اما خالی خالی است.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
من نمیدانستم دلم میخواهد ببوسمش چون سازها را اصلاً نمیشناسد یا میخواهم ببوسمش چون به من میگوید «شما». درحالیکه همه زود با من خودمانی میشوند و به من میگویند «تو».
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
«وقتی به تو نگاه میکنم، انگار جلو دههزار نفر ایستاده باشم، تنم میلرزد...»
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
آدم هرجا برود، بار مشکلاتش را با خودش میبرد.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
با کسانی زندگی میکنم که قبلاً هیچ تصوری از آنها نداشتم. کنار آنها میخوابم، با آنها لباس میپوشم، کنارشان غذا میخورم، حتی گاهی سربهسر هم میگذاریم، ورق بازی میکنیم. با تمام این احوال، همهچیز حالم را
به هم میزند.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
به هم میزند.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
اهل اینکه خودم را بگیرم و از اینجور کارها نیستم؛ همقطارهایم واقعاً بیمایهاند، منظورم عقل و شعور نیست، نه، قصد توهین ندارم، منظورم سنگینی و وقار است.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا