دوست داریم دیگران از ما فقط همین سطح ظاهری را ببینند. حتا خودمان هم نمیدانیم که در زیر این ظاهرمان چه میگذرد.
همهی نامها – ژوزه ساراماگو
همهی نامها – ژوزه ساراماگو
زندگی به او آموخته بود که بهترین راه برای حفظ اسرار خود، حفظ اسرار دیگران است.
همهی نامها – ژوزه ساراماگو
همهی نامها – ژوزه ساراماگو
همانطور که همه میدانیم، افکار ما چه عصبی و چه شاد، دیر یا زود خستهکننده و تکراری میشوند و این ماجرایی است که باید اجازه بدهیم سیر زمان، کارش را انجام بدهد. باید افکارمان را رها کنیم تا به خیالبافیهای پوچ و کندی که بهطور طبیعی بهسراغشان میروند، ملحق شوند. نباید هیزم آتش را با تفکرات رنجآور و مجادلهآمیز، بیشتر کنیم. از همه مهمتر، باید بسیار مراقب بود تا وقتی افکارمان به مسیرهای جالبی هدایت میشوند، مداخله نکنیم و مسیرشان را تغییر ندهیم. یا اگر هم مداخله میکنیم آنها را با حالتی بسیار ملایم از خودمان دور کنیم؛ بهویژه وقتی که افکارمان از نوع مشکلزا باشند.
همهی نامها – ژوزه ساراماگو
همهی نامها – ژوزه ساراماگو
شگفتیهای زندگی هم بینهایت زیادند. ــ منظورت از این جملهٔ قدیمی کلیشهای چیست؟ ــ منظورم این است که روزها میروند و هرگز دیگر باز نمیگردند. آقای ژوزه با لحنی اهانتآمیز گفت: «این جمله از اولی هم کلیشهایتر بود. انگار عقل و خرد سقفها فقط محدود به چنین کلیشههاییمی شود.» ــ اگر میدانی که باید دربارهٔ زندگی مطالب بیشتری بدانی؛ ولی بهدنبال آنها نمیروی، درواقع درمورد زندگی هیچ چیز نمیدانی.
همهی نامها – ژوزه ساراماگو
همهی نامها – ژوزه ساراماگو
هیچ کاری در مقابل مرگ نمیتوان انجام داد.
همهی نامها – ژوزه ساراماگو
همهی نامها – ژوزه ساراماگو
افسوس که شهرت، مثل نسیمی خوش میوزد و میرود. انسان مانند بادنمایی است که هم بهسمت شمال و هم بهسمت جنوب میچرخد و بدون اینکه دلیلش را بفهمد، از گمنامی به شهرت میرسد.
همهی نامها – ژوزه ساراماگو
همهی نامها – ژوزه ساراماگو
این نگاه استخوانهای کتفم را مینواخت و گرم میکرد،
اما ترجیح میدادم بمیرم و رو بر نگردانم.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
اما ترجیح میدادم بمیرم و رو بر نگردانم.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
از خیلی چیزها با من حرف میزند، اما از خودش چیزی نمیگوید.
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
«بالاخره یک روز یکی را میکشم؛ زن یا مردی را که توی سینما به تلفن همراه جواب بدهد. اگر چنین ماجرایی را در صفحهی حوادث خواندید، بدانید که کار من است.»
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
وقتی شانههایم آنقدر گرم و خوشتراش بودند
و دستهای تو آنقدر نزدیک، ذهنت درگیر چه بود!؟
چه کاری مهمتر از نگاه کردن به من که جلو چشمهایت بودم؟
وقتی منتظر بودم گرمای نفست را احساس کنم،
سرت به چه گرم بود؟
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا
و دستهای تو آنقدر نزدیک، ذهنت درگیر چه بود!؟
چه کاری مهمتر از نگاه کردن به من که جلو چشمهایت بودم؟
وقتی منتظر بودم گرمای نفست را احساس کنم،
سرت به چه گرم بود؟
کاش کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا