minding my own business.
40.2K subscribers
4.97K photos
7 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
بیچارگان – فیودور داستایفسکی
چیزهایی هست که هیچ‌وقت دلم
نمی‌خواسته راجع به آن‌ها حرف بزنم.

بیگانه – آلبرکامو
فریدون سه پسر داشت – عباس معروفی
بعد احساس کردم که سلولم خانه‌ی من است و زندگی من همان‌جا متوقف می‌شود.

بیگانه – آلبرکامو
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
دلم می‌خواست شانه‌هایش را بگیرم و از روی لباس فشارش بدهم. دلم می‌خواست آن پارچه‌ی نرم و لطیف را لمس کنم.

بیگانه – آلبرکامو
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
احساس می‌کردم حال ندارم و دلم می‌خواست بروم. سر و صداها دردآور شده بود. اما در عین حال دلم می‌خواست حتی یک لحظه از حضور ماری را از دست ندهم.

بیگانه – آلبرکامو
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
آدمی که حتی فقط یک روز زندگی کرده باشد می‌تواند صد سال را راحت در زندان بگذراند. آن‌قدر یاد و خاطره خواهد داشت که حوصله‌اش سر نرود.

بیگانه – آلبرکامو
تکه‌هایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی
جایی خوانده بودم که آدم در زندان بالاخره زمان را گم می‌کند. اما وقتی این را خوانده بودم خیلی معنایش را نفهمیده بودم. نفهمیده بودم چه‌طور روزها می‌توانند در آنِ واحد هم کوتاه باشند هم طولانی. بی‌تردید طولانی برای گذراندن، اما آن‌قدر کشدار که دست‌آخر با هم قاطی می‌شوند. دیگر اسم ندارند. تنها کلمه‌هایی که برایم معنایی داشتند دیروز و فردا بودند.

بیگانه – آلبرکامو
مرگ فروشنده دوره‌گرد – آرتور آشر میلر
«می‌دونید من خودم خیلی غمگین بودم. برای همین چیزی نمی‌دیدم. غم و غصه‌ی من نمی‌گذاشت چیزی را ببینم. چون برای من غم و غصه‌ی خیلی بزرگی بود.»

بیگانه – آلبرکامو
هوشنگ ابتهاج
قلبم قفل شده بود و حتی نمی‌توانستم
جواب لبخندش را بدهم.

بیگانه – آلبرکامو
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
هیچ‌وقت دوست نداشتم غافلگیر بشوم.
وقتی قرار است اتفاقی برایم بیفتد دوست دارم حضور ذهن داشته باشم.

بیگانه – آلبرکامو
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
مامان همیشه می‌گفت بالاخره آدم یک چیزی پیدا می‌کند که دلش را خوش کند. در زندان من، وقتی آسمان قرمز می‌شد و روز تازه‌ای یواش یواش می‌آمد توی سلولم، متوجه می‌شدم که حق با او بود.

بیگانه – آلبرکامو