minding my own business.
40.2K subscribers
4.97K photos
7 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
اما ما همین‌طور بی‌حرکت ایستاده‌ بودیم و جُم نمی‌خوردیم. انگار همه‌چیز دوروبر ما بسته شده بود. خیره به هم نگاه می‌کردیم، حتی پلک نمی‌زدیم. همه‌چیز آن‌جا میان دریا، ماسه، و آفتاب، سکوت مضاعف نی‌لبک و آب‌ گیر کرده بود.

بیگانه – آلبرکامو
همزاد – فئودور داستایفسکی
همه‌ی گرما بر من سنگینی می‌کرد و قدم‌هایم را سنگین‌تر می‌کرد. راه رفتن برایم سخت شده بود. هربار که نفس داغ گرما به صورتم می‌خورد، دندان‌هایم را به‌هم فشار می‌دادم و مشت‌هایم را در جیب‌های شلوارم سفت می‌کردم و تک‌تک عضلاتم را منقبض می‌کردم تا بلکه آفتاب را تاب بیاورم و خودم را از بار سنگین مستی‌ای که آفتاب بر من می‌ریخت خلاص کنم.

بیگانه – آلبرکامو
زنده‌‌باد زندگی – داستان زندگی فریدا کالو
از فکرم گذشت که کافی است برگردم و همه‌چیز تمام شود.

بیگانه – آلبرکامو
همه می‌دانند – اصغر فرهادی
خیلی وقت است که عادت وارسی احوالم را
از دست داده‌ام.

بیگانه – آلبرکامو
حقارت – فیلیپ راث
«راستش هیچ‌وقت حرف زیادی ندارم
که بزنم برای همین ساکت می‌مانم.»

بیگانه – آلبرکامو
دیدن از سیزده منظر – کالم مک کان
تند و تند و با حرارت به من گفت به خدا معتقد است و معتقد است هیچ انسانی آن‌قدر گناهکار نیست که خدا او را نبخشد، اما برای آن‌که خدا گناه کسی را ببخشد آن‌ کس باید اول توبه کند و با توبه‌اش شبیه کودکی می‌شود که دلش پاک است و می‌تواند همه‌چیز را بپذیرد.

بیگانه – آلبرکامو
بیچارگان – فیودور داستایفسکی
چیزهایی هست که هیچ‌وقت دلم
نمی‌خواسته راجع به آن‌ها حرف بزنم.

بیگانه – آلبرکامو
فریدون سه پسر داشت – عباس معروفی
بعد احساس کردم که سلولم خانه‌ی من است و زندگی من همان‌جا متوقف می‌شود.

بیگانه – آلبرکامو
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
دلم می‌خواست شانه‌هایش را بگیرم و از روی لباس فشارش بدهم. دلم می‌خواست آن پارچه‌ی نرم و لطیف را لمس کنم.

بیگانه – آلبرکامو
نیمه تاریک وجود – دبی فورد
احساس می‌کردم حال ندارم و دلم می‌خواست بروم. سر و صداها دردآور شده بود. اما در عین حال دلم می‌خواست حتی یک لحظه از حضور ماری را از دست ندهم.

بیگانه – آلبرکامو
نیمه تاریک وجود – دبی فورد