minding my own business.
40.1K subscribers
4.99K photos
7 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
فکر مرگ یک دوست نزدیک در دل دوستانی که این خبر را می‌شنیدند، طبق معمول، احساس شادی خاصی پدید می‌آورد. خوشحالی از این‌که او مرد و من نمردم.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
از این‌که بگذری خواه صبح بود خواه شب و جمعه بود یا یکشنبه ابداً تفاوتی نداشت. همه‌اش همان درد جانسوز بود که اندرون او را می‌جوید و یک لحظه آرام نمی‌شد و نیز آگاهی به این‌که جان پیوسته و بی‌امید به بازگشت از کالبدش بیرون می‌رفت.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
تمام آن‌چه برایش زندگی کرده‌ای و می‌کنی دروغ است و فریبی که زندگی و مرگ را از تو پنهان می‌دارد.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
همان‌قدر مجذوب بزرگان و صاحبان قدرت بود که مگس مجذوب نور.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
در آغاز زندگی‌ام یک نقطهٔ روشن وجود داشت و بعد از آن پیوسته رو به ظلمت پایین می‌روم و پیوسته بر سرعت سقوطم افزوده می‌شود.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
تمام آن‌چه برایش زندگی کرده‌ای و می‌کنی دروغ است و فریبی که زندگی و مرگ را از تو پنهان می‌دارد.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
می‌پرسید: «ولی آخر این‌همه رنج برای چیست؟» و ندا جواب می‌داد: «دلیلی نیست! برای هیچ!» و همین.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
گاهی شرار امیدی در دلش می‌درخشید و گاهی دریای آشفتهٔ ناامیدی بود و مدام درد و درد و مدام اندوه سیاه که جانش را می‌گزید. تنها که می‌ماند سخت افسرده بود و می‌خواست کسی را صدا کند تا همدمش باشد اما از پیش می‌دانست که با دیگران حالش از این‌که بود بدتر می‌شد.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
تنها در دل شهری شلوغ، تنها میان دوستان و خانواده‌های فراوان، تنها چنان، که تنهاتر از آن، نه در ته دریا ممکن بود نه روی زمین، در این تنهایی هولناک، فقط در خیال زندگی می‌کرد و گذشتهٔ خود را وا می‌پیمود. صحنه‌های زندگی گذشته‌اش یکی پس از دیگری پیش چشمش مجسم می‌شد.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
هر قدر به گذشته عقب می‌رفت دلش را از شور زندگی سرشارتر می‌یافت. خوبی‌های زندگی بیشتر بود و خود زندگی پرعیارتر بود و نیکی و زندگی باهم درمی‌آمیخت.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
چنان‌که هیچ‌چیز سخت‌تر یا آسان‌تر نمی‌شد. فقط همه‌چیز بدتر بود.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی