minding my own business.
40.1K subscribers
4.99K photos
7 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
نه آدمی – اوسامو دازای
اما علاوه‌براین افکار همان فکر مرگ یک دوست نزدیک در دل دوستانی که این خبر را می‌شنیدند، طبق معمول، احساس شادی خاصی پدید می‌آورد. خوشحالی از این‌که او مرد و من نمردم.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
زندگی یک رشته رنج‌هایی بود که مدام شدیدتر می‌شد و با سرعت پیوسته فزاینده‌ای به‌سوی پایانش، که عذابی بی‌نهایت هولناک بود می‌شتابید.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
می‌خواهم این‌قدر عذاب نکشم. می‌خواهم زندگی کنم.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
در آغاز زندگی‌ام یک نقطهٔ روشن وجود داشت و بعد از آن پیوسته رو به ظلمت پایین می‌روم و پیوسته بر سرعت سقوطم افزوده می‌شود.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
«وقتی من نباشم، چه چیز خواهد بود؟ هیچ‌چیز نخواهد بود. من کجا خواهم بود یعنی مرگ همین است؟ نه، نمی‌خواهم!»

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
کارهایی می‌کرد که پیش از آن در نظرش پلیدکاری‌هایی سیاه می‌بود و چون به آن‌ها تن می‌داد از خود سخت بیزار می‌شد.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
آن‌چه مانع عبور او از این تنگنا بود آن بود که خیال می‌کرد زندگی‌اش به شایستگی سپری شده است.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
اولین مفهوم روشن و بیان‌شدنی با کلامی که شنید این بود: «چه می‌خواهی؟» و باز تکرار کرد: «بگو آخر چه می‌خواهی؟ چه می‌خواهی؟» و او جواب داد: «چه می‌خواهم؟ می‌خواهم این‌قدر عذاب نکشم. می‌خواهم زندگی کنم.»

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
چه‌طور ممکن است که زندگی این‌قدر پوچ و بی‌معنا و پلید باشد.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
پیوسته همان رنج تحلیل‌ناپذیر را به‌تنهایی تحمل می‌کرد و پیوسته در تنهایی به همان معمای ناگشودنی می‌اندیشید. «یعنی چه؟ آیا به‌راستی باید مرد؟» و ندای درونش جواب می‌داد: «بله، حقیقت است و باید مرد.» می‌پرسید: «ولی آخر این‌همه رنج برای چیست؟» و ندا جواب می‌داد: «دلیلی نیست! برای هیچ!»

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای