minding my own business.
40.1K subscribers
4.99K photos
7 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
پیوسته در تنهایی به همان معمای ناگشودنی می‌اندیشید. «یعنی چه؟ آیا به‌راستی باید مرد؟» و ندای درونش جواب می‌داد: «بله، حقیقت است و باید مرد.» می‌پرسید: «ولی آخر این‌همه رنج برای چیست؟» و ندا جواب می‌داد: «دلیلی نیست! برای هیچ!» و همین.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
مادربزرگ سلام می‌رساند و می‌گوید متاسف است – فردریک بکمن
Forwarded from minding my own business.
کاری که بقیه در قبال رنج کشیدن تو انجام می‌دن جایگاه اخلاقی‌شون رو نشون می‌ده و کاری که تو در قبال رنج کشیدن بقیه انجام می‌ده جایگاه اخلاقی تو رو.

ریگ روان – استیو تولتز
در انظار مردم، در راه اعتبار و عزت بالا می‌رفتم و زندگی با همان شتاب از زیر پایم می‌گذشت و از من دور می‌شد... تا امروز که مرگ بر درم می‌کوبد.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
مرگ در می‌زند – وودی آلن
در آغاز زندگی‌ام یک نقطهٔ روشن وجود داشت و بعد از آن پیوسته رو به ظلمت پایین می‌روم و پیوسته بر سرعت سقوطم افزوده می‌شود.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
مرگ در می‌زند – وودی آلن
ایوان ایلیچ در اواخر این دوران تنهایی، که پیوسته روی کاناپه افتاده و رو به جانب پشتی آن گردانده بود، تنها در دل شهری شلوغ، تنها میان دوستان و خانواده‌های فراوان، تنها چنان، که تنهاتر از آن، نه در ته دریا ممکن بود نه روی زمین، در این تنهایی هولناک، فقط در خیال زندگی می‌کرد و گذشتهٔ خود را وا می‌پیمود.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
مرگ در می‌زند – وودی آلن
سیمایش سخت عوض شده بود و نسبت به آخرین دیدارشان لاغر، ولی مثل همهٔ مردگان زیباتر و خاصه گویاتر از زمان زندگی‌اش بود. حالت این چهره حکایت از آن می‌کرد که آن‌چه کردنی بوده کرده است و به شایستگی.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
دلش می‌خواست مثل طفلی که ناز و نوازشش می‌کنند رویش را ببوسند یا برایش اشک بریزند و دل‌داری‌اش بدهند.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
«تمام آن‌چه برایش زندگی کرده‌ای و می‌کنی دروغ است و فریبی که زندگی و مرگ را از تو پنهان می‌دارد.»

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
تلخ‌ترین رنج ایوان ایلیچ آن بود که هیچ‌کس آن‌جور که او می‌خواست غم او را نمی‌خورد. او گاهی بعد از رنجی طولانی بیش از همه‌چیز دلش می‌خواست که (گرچه از اقرار به این معنا شرم داشت) کسی برایش مثل طفل بیماری غم‌خواری کند. دلش می‌خواست مثل طفلی که ناز و نوازشش می‌کنند رویش را ببوسند یا برایش اشک بریزند و دل‌داری‌اش بدهند.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
اما علاوه‌براین افکار همان فکر مرگ یک دوست نزدیک در دل دوستانی که این خبر را می‌شنیدند، طبق معمول، احساس شادی خاصی پدید می‌آورد. خوشحالی از این‌که او مرد و من نمردم.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای
زندگی یک رشته رنج‌هایی بود که مدام شدیدتر می‌شد و با سرعت پیوسته فزاینده‌ای به‌سوی پایانش، که عذابی بی‌نهایت هولناک بود می‌شتابید.

مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
نه آدمی – اوسامو دازای