او یک دستهکلید یا یک کلاه نبود که ازدستش بدهم. ازدستدادن او ازلحاظ معنایی برابری میکند با اینکه بگویم ششهایم را ازدست دادهام.
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
نمیشود با کسی که تو را فراموش کرده دوباره دوست شوی.
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
جایی که من میدونم تو باید هم ناراحت باشی. توی این شرایط خیلی طبیعیه. ناراحتی در این شرایط یک واکنش کاملاً طبیعیه.
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
میپرسید: «ولی آخر اینهمه رنج برای چیست؟» و ندا جواب میداد: «دلیلی نیست! برای هیچ!» و همین.
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
پیوسته در تنهایی به همان معمای ناگشودنی میاندیشید. «یعنی چه؟ آیا بهراستی باید مرد؟» و ندای درونش جواب میداد: «بله، حقیقت است و باید مرد.» میپرسید: «ولی آخر اینهمه رنج برای چیست؟» و ندا جواب میداد: «دلیلی نیست! برای هیچ!» و همین.
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
Forwarded from minding my own business.
کاری که بقیه در قبال رنج کشیدن تو انجام میدن جایگاه اخلاقیشون رو نشون میده و کاری که تو در قبال رنج کشیدن بقیه انجام میده جایگاه اخلاقی تو رو.
ریگ روان – استیو تولتز
ریگ روان – استیو تولتز
در انظار مردم، در راه اعتبار و عزت بالا میرفتم و زندگی با همان شتاب از زیر پایم میگذشت و از من دور میشد... تا امروز که مرگ بر درم میکوبد.
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
در آغاز زندگیام یک نقطهٔ روشن وجود داشت و بعد از آن پیوسته رو به ظلمت پایین میروم و پیوسته بر سرعت سقوطم افزوده میشود.
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
ایوان ایلیچ در اواخر این دوران تنهایی، که پیوسته روی کاناپه افتاده و رو به جانب پشتی آن گردانده بود، تنها در دل شهری شلوغ، تنها میان دوستان و خانوادههای فراوان، تنها چنان، که تنهاتر از آن، نه در ته دریا ممکن بود نه روی زمین، در این تنهایی هولناک، فقط در خیال زندگی میکرد و گذشتهٔ خود را وا میپیمود.
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
سیمایش سخت عوض شده بود و نسبت به آخرین دیدارشان لاغر، ولی مثل همهٔ مردگان زیباتر و خاصه گویاتر از زمان زندگیاش بود. حالت این چهره حکایت از آن میکرد که آنچه کردنی بوده کرده است و به شایستگی.
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
دلش میخواست مثل طفلی که ناز و نوازشش میکنند رویش را ببوسند یا برایش اشک بریزند و دلداریاش بدهند.
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی