از گرمای روز که خورشید با تابش خود همهچیز را میسوزاند متنفرم.
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
او تکههایی از جهان را برمیدارد و به من نشانشان میدهد و میگوید: میبینی چه زیباست؟
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
صحبتکردن با او کار خطرناکیست، چون باعث میشود دلم بخواهد بیشتر و بیشتر با او حرف بزنم.
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
ریچل همیشه باعث میشود همهچیز بهتر شود؛ حتی اگر نتواند کاری هم انجام دهد با حضورش در کنار من باعث میشود همهچیز بهتر شود.
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
کتاب را از کیفش بیرون میآورد، کنار من دراز میکشد و آن را جلوی صورت هردویمان نگه میدارد. در ذهنم حس میکنم که واژهها هرلحظه ممکن است مثل باران بر ما ببارند و خودمان را درحالی تصور میکنم که آنها را مینوشیم.
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
خواندن یک کتاب کافی نیست؛ من دلم میخواهد درمورد تکبهتک صفحاتش حرف بزنم تا به ورای آنچه که نوشتهشده پی ببرم و به کسی که قبلاز من آن کتاب را خوانده دست پیدا کنم. دلم میخواهد تا پایان عمرم کتابهای دستدوم بخرم، آنها را بخوانم.
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
«هیچکس برای بیدارشدن دلیلی نداره. زندگی کلاً بیمعنیه و انسانها مجبورن بههرحال بیدار بشن. همهٔ انسانها اینجوری زندگی میکنن.»
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
بدون هیچ مقدمهای میگوید: «دوستت دارم.» و همین جمله روزنهٔ کوچکی از نور در تاریکیست.
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
گذشته همراه من است؛ زمان حال اینجاست. آینده هم نامشخص و قابلتغییر است. آیندهٔ ما در تصوراتمان قبلاز ما در مسیر زمان معلق است.
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
تو چیزی فراتر از فکری! تکهای از وجود منی، تکهای از خودم. از همان روز اولی که اینجا آمدم تو را در سطربهسطر کتابهایی که میخوانم میبینم.
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی
واژههایی در اعماق آبی دریا – کت کرولی