minding my own business.
40K subscribers
5K photos
7 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
یک سفر، دو لیوان چای آشغال و مسافری که شبیه تو بود – رضا کاظمی
درد فقط امروز نیست که یکجوری بشود تاب آورد. مسئله روزهایی است که در پی خواهند آمد.

میوه‌ی خارجی – جوجو مویز
یک سفر، دو لیوان چای آشغال و مسافری که شبیه تو بود – رضا کاظمی
گرچه ممکن است فکر کنی که این دقیقا همان چیزی است که می‌خواهی، ولی وقتی واقعا به دستش می‌آوری، حس میکنی بر همه چیز نقطه پایانی گذاشته‌ای.

میوه‌ی خارجی – جوجو مویز
یک سفر، دو لیوان چای آشغال و مسافری که شبیه تو بود – رضا کاظمی
هر وقت از چیزی دلخور می‌شد، این قیافه را به خودش می‌گرفت. انگار مثل شرقی‌ها نقاب به چهره می‌زد، در ظاهر بی‌آزار و بی‌نقص به نظر می‌رسید ولی در عین حال نمی‌شد چیزی از چهره‌اش خواند.

میوه‌ی خارجی – جوجو مویز
یک سفر، دو لیوان چای آشغال و مسافری که شبیه تو بود – رضا کاظمی
اگر هر کاری می‌کنی باز هم نمی‌توانی کسی را شاد کنی، پس باید شکستت را بپذیری.

میوه‌ی خارجی – جوجو مویز
یک سفر، دو لیوان چای آشغال و مسافری که شبیه تو بود – رضا کاظمی
چه فایده‌ای دارد که آدم همه‌اش در گذشته زندگی کند؟ چه فایده‌ای دارد آدم به چیزهایی بچسبد که دیگر وجود ندارند.

میوه‌ی خارجی – جوجو مویز
یک سفر، دو لیوان چای آشغال و مسافری که شبیه تو بود – رضا کاظمی
آدم فقط باید به محاسن افراد اشاره کند. اگر بتوانی توجه دیگران را فقط به خوبی‌هایت جلب کنی، دیگر کسی بدی‌هایت را نمیبیند.

میوه‌ی خارجی – جوجو مویز
یک سفر، دو لیوان چای آشغال و مسافری که شبیه تو بود – رضا کاظمی
گاهی بهتر است آدم توجه کمتری به بعضی چیزها بکند، در این صورت آسیب کمتری می‌بیند.

میوه‌ی خارجی – جوجو مویز
یک سفر، دو لیوان چای آشغال و مسافری که شبیه تو بود – رضا کاظمی
گاهی فکر میکردم سیلیا عاشق من نبود. عاشق ((عاشق شدن) ) بود.
گاهی حس میکردم لزومی نداشت این فرد اصلا من باشم.

میوه‌ی خارجی – جوجو مویز
یک سفر، دو لیوان چای آشغال و مسافری که شبیه تو بود – رضا کاظمی
دل مشغولی هایش فقط این بود که اوضاع چگونه به نظر می‌رسد، نه این که در اصل چگونه است.

میوه‌ی خارجی – جوجو مویز
یک سفر، دو لیوان چای آشغال و مسافری که شبیه تو بود – رضا کاظمی
بعضی روزها فکر میکرد شاید زندگی هرگز چنین نبوده است؛ مثل وقتی که آدم خاطرات تابستان‌های دوران کودکی اش را به خاطر می‌آورد، آنها را گرم و بی پایان می‌بیند، شاید عشقی را به خاطر می‌آورد که هرگز نبوده یا شور و حالی که هرگز وجود نداشته است.

میوه‌ی خارجی – جوجو مویز
یک سفر، دو لیوان چای آشغال و مسافری که شبیه تو بود – رضا کاظمی