شخصاً به این نتیجه رسیدهام که کمبود غذا و آسایش بهجای تعالی بخشیدن به روح تنها باعث ایجاد شکلی از تشویش میشود و تمام انگیزههای نیک آدم را به تلاش برای سدجوع تقلیل میدهد.
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
واسه سیاها کار نیست ولی همیشه یه سوراخ تو زندون براشون هست. زندونی شدن بهترین راهه واسه مرتب غذا خوردن. ولی من ترجیح میدم گرسنگی بکشم ولی بیرون باشم. ترجیح میدم زمینِ این لگوری رو تی بکشم تا اینکه تو زندون پلاک ماشین و فرش و کمربند چرمی و از این اَن و گُها درست کنم.
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
چرا که من جز با همتای خویش گرم نمیگیرم، و از آنجایی که همتایی ندارم با کسی هم گرم نمیگیرم.
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
این اتفاق مرا یاد وقتی انداخت که هنگام غذا دادن به یک سنجاب در پارک پو ناگهان متوجه شدم که دارم به یک موش غذا میدهم. موشی که در نگاه اول سنجاب بهنظرم آمده بود. باید از اشتباهات درس گرفت. این حقهباز فکری به سرم انداخت. از آدمهای رذل هم میشود چیز یاد گرفت.
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
فاجعههای بهفیلمدرآمده که توهینی بودند به تمام معیارهای سلیقه و نجابت.
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
«من نمیخوام "نیمهٔ پر" رو ببینم. خوشبینی باعث میشه حالت تهوع بگیرم. منحرفانهست. انسان بعد از هبوط این دنیا فقط لیاقت بدبختی رو داره.»
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
خانم تریکسی ذرهبینش را روی روزنامه گرفت و گفت «ای وای، چه بلایی سرش اومده.» بیچاره گلوریا. بهنظر میآمد که آسیب دیده. «این آقای رایلیه؟» «بله. فکر کنم یادت اومد. اون میگه تو نامه رو نوشتی.» «اون میگه من نوشتم؟» گلوریا رایلی دروغ نمیگوید. هیچوقت. راستگوترین آدم روی زمین. گلوریا همیشه دوستش بود. خانم رایلی خاطرات گردوغبارگرفتهاش را کاوید. شاید خودش نامه را نوشته بود. خیلی چیزها در زندگیاش اتفاق افتاده بود که دیگر به خاطر نمیآورد. «خب، فکر کنم من نوشتم. آره.
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
کمبود غذا و آسایش بهجای تعالی بخشیدن به روح تنها باعث ایجاد شکلی از تشویش میشود و تمام انگیزههای نیک آدم را به تلاش برای سدجوع تقلیل میدهد.
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
من و مادرم میتوانستیم سعادتمندانه در کلبهای کپکزده در زاغهها بیهیچ بلندپروازی در آرامش زندگی کنیم، آسودهخاطر بپذیریم که ناخواستهایم و جان کندن برای رسیدن به هر هدفی بیمعناست.
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
یک مولکول انسانی با حساسیتی فوقتصور.
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول
اتحادیه ابلهان – جان کندی تول