میدانم که شبها چطور در خودم فرو بروم. در روشناییِ روز، پنهانشدن، همیشه سختتر است.
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
نمیترسم؛ به دنیا آمدهام که نترسم.
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
1
هیچ راهی وجود ندارد که بتوانی در صحبتکردن هم به اندازهٔ نوشتن صادق باشی.
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
آدمهایی که آسیب میبینند، نیازی به دورکننده، محافظ، یا تسکیندهنده ندارند. چیزیکه نیاز داریم، شاهدانی صبور و عاشق است. آدمهایی که آرام بنشینند و فضا را برایمان حفظ کنند. آدمهایی که بدون کوچکترین کمکی، فقط برای رنجهامان دعا کنند.
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
ما بلد نیستیم خیلی خوب حرف بزنیم، بنابراین فقط دستهای هم را گرفتهایم و توی پیادهرو قدم میزنیم.
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
با خودم میگویم کسیکه این نظم را در امواج و آسمان و خورشید و ماه به وجود آورده، حتماً برای زندگیِ من هم نظم مقدسی دارد.
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
میخوام که عاشقت باشم. میخوام بشناسمت. پس میتونم واقعاً عاشقت باشم. من بهت احتیاج دارم، اما همونقدرم میخوام عاشقت باشم.
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
سُموم نامرئی و مرگباری در معادن وجود داشت، اما بدن معدنچیها، برای حسکردنِ سم، به اندازهٔ کافی حساس نبود. بنابراین آنها گاهیاوقات با خودشان یک قناری را با قفساش به معادن میبردند. بدنِ قناری طوری ساخته شده که به موادِ سمّی حساس است؛ پس قناری به ناجیِ زندگی آنها تبدیل میشد. وقتی سطح سم بیشازحد افزایش مییافت، قناری دیگر آواز نمیخواند، و این سکوت، اخطاری بود برای فرار معدنچیها از معدن. اگر معدنچیها معدن را با سرعتی که باید، ترک نمیکردند، قناری میمُرد... و اگر خیلی طول میکشید، کارگران معدن هم میمُردند.
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
ترجیح میدم بهخاطر کسیکه واقعاً هستم، ازم متنفر باشی تا اینکه بهخاطر کسیکه نیستم، دوسم داشته باشی.
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
موسیقی دعوتیست برای حسکردن، و سکوت دعوتی برای فکرکردن.
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق – گلنن دویل ملتن