minding my own business.
40K subscribers
5.01K photos
7 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
همهٔ ما بی‌خیالِ پیداکردنِ راه‌حل شده‌ایم و حالا فقط برای شنیدن یک توضیح است که دورِ هم‌ایم.

جنگجوی عشق – گلنن‌ دویل ملتن
گربه‌ای که کتاب‌ها را نجات داد – سوسوکه ناتسوکاوا
همه‌چی رو بریز تو یه کیسه، و کیسه رو بنداز تو سطل آشغال. ما با هم دوباره شروع می‌کنیم.

جنگجوی عشق – گلنن‌ دویل ملتن
No idea what I'm doing but f*ke it – Ron lim
آدما برای عشق و محبت ساخته شده‌ن و نمی‌شه این غریزه رو کنار گذاشت.

جنگجوی عشق – گلنن‌ دویل ملتن
No idea what I'm doing but f*ke it – Ron lim
می‌دانم که شب‌ها چطور در خودم فرو بروم. در روشناییِ روز، پنهان‌شدن، همیشه سخت‌تر است.

جنگجوی عشق – گلنن‌ دویل ملتن
No idea what I'm doing but f*ke it – Ron lim
نمی‌ترسم؛ به دنیا آمده‌ام که نترسم.

جنگجوی عشق – گلنن‌ دویل ملتن
1
No idea what I'm doing but f*ke it – Ron lim
هیچ راهی وجود ندارد که بتوانی در صحبت‌کردن هم به اندازهٔ نوشتن صادق باشی.

جنگجوی عشق – گلنن‌ دویل ملتن
No idea what I'm doing but f*ke it – Ron lim
آدم‌هایی که آسیب می‌بینند، نیازی به دورکننده، محافظ، یا تسکین‌دهنده ندارند. چیزی‌که نیاز داریم، شاهدانی صبور و عاشق است. آدم‌هایی که آرام بنشینند و فضا را برای‌مان حفظ کنند. آدم‌هایی که بدون کوچک‌ترین کمکی، فقط برای رنج‌هامان دعا کنند.

جنگجوی عشق – گلنن‌ دویل ملتن
No idea what I'm doing but f*ke it – Ron lim
ما بلد نیستیم خیلی خوب حرف بزنیم، بنابراین فقط دست‌های هم را گرفته‌ایم و توی پیاده‌رو قدم می‌زنیم.

جنگجوی عشق – گلنن‌ دویل ملتن
No idea what I'm doing but f*ke it – Ron lim
با خودم می‌گویم کسی‌که این نظم را در امواج و آسمان و خورشید و ماه به وجود آورده، حتماً برای زندگیِ من هم نظم مقدسی دارد.

جنگجوی عشق – گلنن‌ دویل ملتن
No idea what I'm doing but f*ke it – Ron lim
می‌خوام که عاشقت باشم. می‌خوام بشناسمت. پس می‌تونم واقعاً عاشقت باشم. من بهت احتیاج دارم، اما همون‌قدرم می‌خوام عاشقت باشم.

جنگجوی عشق – گلنن‌ دویل ملتن
No idea what I'm doing but f*ke it – Ron lim
سُموم نامرئی و مرگباری در معادن وجود داشت، اما بدن معدنچی‌ها، برای حس‌کردنِ سم، به اندازهٔ کافی حساس نبود. بنابراین آن‌ها گاهی‌اوقات با خودشان یک قناری را با قفس‌اش به معادن می‌بردند. بدنِ قناری طوری ساخته شده که به موادِ سمّی حساس است؛ پس قناری به ناجیِ زندگی آن‌ها تبدیل می‌شد. وقتی سطح سم بیش‌ازحد افزایش می‌یافت، قناری دیگر آواز نمی‌خواند، و این سکوت، اخطاری بود برای فرار معدنچی‌ها از معدن. اگر معدنچی‌ها معدن را با سرعتی که باید، ترک نمی‌کردند، قناری می‌مُرد... و اگر خیلی طول می‌کشید، کارگران معدن هم می‌مُردند.

جنگجوی عشق – گلنن‌ دویل ملتن