امروز بهاین نتیجه رسیدم که در زندگی و برای زندهها باید شجاع بود... اما حیف که دیر بهاین فکر افتادم. بگذارید بهجبران این نادانی، در مرگ شجاعها خوب گریه کنیم.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
دوستداشتن که عیب نیست باباجان. دوستداشتن دل آدم را روشن میکند. اما کینه و نفرت دل آدم را سیاه میکند.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
درس اول شجاعت برای تو فعلاً این است. همان وقت که میترسی کاری را بکنی، اگر حق با تست، در عین ترس آن کار را بکن.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
آدمیزاد چیست؟ یک امید کوچک، یک واقعهٔ خوش چه زود میتواند از نو دست و دلش را بهزندگی بخواند؟ اما وقتی همهاش تودهنی و نومیدی است، آدم احساس میکند که مثل تفاله شده، لاشهای، مرداری است که در لجن افتاده.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
تنها شجاعتی که میتوانست بکند این بود که جلو شجاعت دیگران را نگیرد و بگذارد آنها با دست و فکر آزادشان... با وسیلهٔ وسیلههایشان کاری بکنند.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
صدایت مثل مخمل نرم است، مثل یک لالایی... باز هم بگو.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
نمیدانم کجا خواندهام که دنیا مثل اتاق تاریکی است که ما را با چشمهای بسته وارد آن کردهاند. یک نفر از ما، ممکن است چشمش باز باشد. ممکن است یک عده بخواهند با کوشش چشمهای خود را باز کنند و یا ممکن است بخت کسی بخواند و یک نوری از یک روزن ناگهان بتابد و آن آدم یک آن بتواند ببیند و بفهمد.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
در این دنیا، همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس. آدمیزاد میتواند اگر بخواهد کوهها را جا بهجا کند. میتواند آبها را بخشکاند. میتواند چرخ و فلک را بهمبریزد. آدمیزاد حکایتی است. میتواند همه جور حکایتی باشد. حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت... و حکایت پهلوانی... بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا، بهقدرت نیروی روحی او نمیرسد، بهشرطی که اراده و وقوف داشتهباشد.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
آخر آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند. باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نمانده بکنم پس عشق میورزم. میگفت: «عشق از این بسیار کردهاست و کند __ خرقه با زنار کردهاست و کند.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور