او خود ورای آرزوست چون از قبل صاحب همهچیز بوده است، او بی نیاز است، او همیشه هنرآفرینِ خود بوده و هرگاه خیالی تازه به سرش بزند دنیایی تازه برای خود میآفریند و بعد... میبینی؟ این قصه، این دنیای خیالی چه آسان و طبیعی میتواند خلق شود.
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
من گاهی بعضی آدمها را میبینم. ولی در نهایت تنها هستم.
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
اگر زندگی دیگری نداشته باشی، مجبوری که زندگی را از همان تکههای خرد شده و ریزههایش دوباره بسازی.
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
وقتی ما خود غمگینیم نسبت به غم دیگران حساستر هستیم.
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
زندگی در اطراف تو در گردابی انسانی تاب میخورد و فریاد میکشد، تو میتوانی بشنوی، میتوانی ببینی مردم دارند زندگی میکنند، یک زندگی واقعی، میتوانی ببینی که زندگی برای آنها ممنوع نیست، که زندگی آنها مثل یک رؤیا یا تصور در خیالات شناور نیست. که زندگی آنها همیشه تازگیِ خودش را دارد و این که هر ساعتش با ساعت قبل متفاوت است.
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
خواهر سعی کن روی پای خودت بایستی. اگر افتادی، بدان که در این دنیا هیچ کس خم نمیشود دست ترا بگیرد بلندت کند.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
آدم باید پلها را خراب کند تا راه برگشتن نداشته باشد.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
زن، کمی فکر کن. وقتی خیلی نرم شدی همه ترا خم میکنند.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
کاش دنیا دست زنها بود، زنها که زاییدهاند یعنی خلق کردهاند و قدر مخلوق خودشان را میدانند.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
«اما یک مرض بدخیم داری که علاجش از من ساختهنیست. مرضی است مسری. باید پیش از اینکه مزمن بشود ریشهکنش کنی. گاهی هم ارثی است.» زری پرسید: «سرطان؟» دکتر گفت: «نه جانم، چرا ملتفت نیستی؟ مرض ترس. خیلیها دارند. گفتم که مسری است.»
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور
درس اول شجاعت برای تو فعلاً این است. همان وقت که میترسی کاری را بکنی، اگر حق با تست، در عین ترس آن کار را بکن.
سووشون – سیمین دانشور
سووشون – سیمین دانشور