آسمان پُرستاره و روشن بود؛ به قدری که با دیدنش از خود میپرسیدی: «چطور ممکن است اینهمه آدم بدخلق و بوالهوس زیر این آسمان زندگی کنند؟»
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
از صبح غمی عجیب در دلم بود که آزارم میداد. تا به خود آمدم دیدم همه مرا به دست تنهایی سپرده و رفتهاند.
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
و بعد از مکثی گفت: «دارم به تو فکر میکنم. تو خیلی خوبی. باید دلم از سنگ باشد که نتوانم این را احساس کنم، میدانی الان چه به ذهنم رسیده؟ شما دوتا را با هم مقایسه میکردم. چرا او مثل تو نیست؟ چرا به خوبی تو نیست؟ تو از او بهتری، گرچه او را بیشتر از تو دوست دارم.»
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
انگار همه فراموشم کرده بودند و بیگانهای بیش برای آنها نبودم.
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
تو مرا با خودم آشتی دادی، تردیدهایم را از بین بردی. شاید افسون شده باشم.
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
بعضی وقتها ما از بعضیها فقط بهخاطر اینکه با ما داخل یک دنیا زندگی میکنند خوشمان میآید.
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
تو بالاخره فشار پوسیدن و خستهشدن خیالت را حس میکنی چون درحال رشدی و آرمانهای قبلیات را زودتر باور میکنی. آنها خرد میشوند، پودر میشوند؛ اگر زندگی دیگری نداشته باشی، مجبوری که زندگی را از همان تکههای خردشده و ریزههایش دوباره بسازی. درحالیکه روح تو تمایل به چیز دیگری دارد و چیزی غیر از آن میخواهد!
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
چقدر راحت میتواند به یک دختر بیچاره ی بیدفاع که تنها گناهش عشق است، توهین کند و ضربه بزند! آه، چقدر در این سه روز عذاب کشیدم! آه خدای من، خدای من! وقتی یادم میآید که اولین بار من پیشش رفتم، که خودم را حقیر کردم، اشک ریختم و از او عشق گدایی کردم، حتی اگر شده یک ذره!
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی
اما ناستنکا! این که من کینهای از تو به دل بگیرم، هرگز! که شادی پاک و سعادتمندانهی تو را با ابر غم تیره خواهم کرد، هرگز! که برای قلب تو با ملامتی تلخ نومیدی خواهم آورد، هرگز! و یا این که آن را با رنجهای نهفته جریحهدار کرده که در لحظات شادی با نگرانی بتپد، هرگز! هرگز یکی از آن گلهایی را که تو به گیس بافتهی مشکی ات زده و پابه پای او، به سوی محراب کلیسا پیش میروی مرده نخواهم ساخت... هرگز! هرگز! آسمان زندگیات همیشه صاف و روشن و لبخند شیرینت پیوسته شاد باشد و به خاطر آن یک لحظه شادی و سعادتی که به دلی دیگر، دلی تنها اما حق شناس دادی، تا ابد سعادتمند باشی! خدای مهربان! یک لحظه شادی! آیا برای تمام عمر یک انسان کافی نیست؟!
شبهای روشن – داستایفسکی
شبهای روشن – داستایفسکی