minding my own business.
39.9K subscribers
5.03K photos
7 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
من گاهی بعضی آدم‌ها را می‌بینم. ولی در نهایت تنها هستم.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
تو وادارم می‌کنی که خیلی زود خجالت را کنار بگذارم و رسوایی به بار بیاورم.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
اگر خوشش آمد به من لبخند بزند و کمی به من امید بدهد و دو کلمه حرف بزند، فقط دو کلمه، حتی اگر قرار باشد دیگر هیچ وقت همدیگر را نبینیم!

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
حالا که پیش تو نشسته‌ام و حرف می‌زنم از فکر آینده وحشت دارم؛ چون آینده، آن زندگی بی‌محتوای کپک‌زده، جز تنهاییِ دوباره چیزی ندارد، هیچ‌چیز؛ و حالا که در دنیای واقعی این‌قدر با تو خوشحالم، دیگر رؤیای چه را می‌خواهم ببینم! اوه عزیزم، خدا تو را حفظ کند که مرا از خودت نراندی؛ که حالا حداقل می‌توانم بگویم: در تمام عمرم، دو شب، زندگی کرده‌ام!

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
انسان در شادی و خشنودی به چه زیبایی‌هایی می‌رسد! چگونه دل آدمی مالامال از عشق می‌شود! احساس می‌کنی که می‌خواهی تمام عشقت را به قلب دیگری تقدیم کنی؛ می‌خواهی هرچه که در اطراف توست انعکاس شادی و خنده باشد.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
به‌نوعی، همه از من گریزان‌اند.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
آسمان پُرستاره و روشن بود؛ به قدری که با دیدنش از خود می‌پرسیدی: «چطور ممکن است این‌همه آدم بدخلق و بوالهوس زیر این آسمان زندگی کنند؟»

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
از صبح غمی عجیب در دلم بود که آزارم می‌داد. تا به خود آمدم دیدم همه مرا به دست تنهایی سپرده و رفته‌اند.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
و بعد از مکثی گفت: «دارم به تو فکر می‌کنم. تو خیلی خوبی. باید دلم از سنگ باشد که نتوانم این را احساس کنم، می‌دانی الان چه به ذهنم رسیده؟ شما دوتا را با هم مقایسه می‌کردم. چرا او مثل تو نیست؟ چرا به خوبی تو نیست؟ تو از او بهتری، گرچه او را بیشتر از تو دوست دارم.»

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
انگار همه فراموشم کرده بودند و بیگانه‌ای بیش برای آن‌ها نبودم.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور