minding my own business.
39.9K subscribers
5.03K photos
9 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
آیا تنها ماندن، تنهای تنها، بدون این که چیزی برای تأسف خوردن داشته باشی، دردناک نیست؟ چون هرچیزی که از دست می‌دهم، در حقیقت چیزی نیست. هیچ چیز؛ جز پوچی ساده‌ی احمقانه‌ای! هیچ‌چیز، به جز رؤیاها!

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
آدم رؤیایی خاکستر رؤیاهای گذشته‌اش را بیخودی پس می‌زند، به این امید که در میان آن جرقه‌ی کوچکی پیدا کرده و فوتش کند تا دوباره جان بگیرند. تا این آتش برافروخته شده قلب سرمازده‌ی او را گرم کند و همه‌ی آنهایی که برای او عزیز بوده‌اند، برگردند. همان چیزهایی که قلبش را به تپش انداخت و خونش را جوش آورد. اشک را از چشمانش سرازیر کرد و آن گونه باشکوه فریبش داد!

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
به این فکر می‌کنم که هرگز قادر نیستم یک زندگی تازه و واقعی را شروع کنم. به نظر می‌رسد که همهٔ حواس، غریزه و هوشم را از دست داده‌ام، چون شب‌های رؤیایی‌ام جای خودشان را به لحظه‌های هوشیاری داده‌اند و این وحشت‌آور است! درعین‌حال می‌توانی بشنوی که زندگی در اطراف تو در گردابی انسانی تاب می‌خورد و فریاد می‌کشد، تو می‌توانی بشنوی، می‌توانی ببینی مردم دارند زندگی می‌کنند؛ یک زندگی واقعی. می‌توانی ببینی که زندگی برای آن‌ها ممنوع نیست، که زندگی آن‌ها مثل یک رؤیا یا تصور در خیالات شناور نیست.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
من گاهی بعضی آدم‌ها را می‌بینم. ولی در نهایت تنها هستم.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
تو وادارم می‌کنی که خیلی زود خجالت را کنار بگذارم و رسوایی به بار بیاورم.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
اگر خوشش آمد به من لبخند بزند و کمی به من امید بدهد و دو کلمه حرف بزند، فقط دو کلمه، حتی اگر قرار باشد دیگر هیچ وقت همدیگر را نبینیم!

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
حالا که پیش تو نشسته‌ام و حرف می‌زنم از فکر آینده وحشت دارم؛ چون آینده، آن زندگی بی‌محتوای کپک‌زده، جز تنهاییِ دوباره چیزی ندارد، هیچ‌چیز؛ و حالا که در دنیای واقعی این‌قدر با تو خوشحالم، دیگر رؤیای چه را می‌خواهم ببینم! اوه عزیزم، خدا تو را حفظ کند که مرا از خودت نراندی؛ که حالا حداقل می‌توانم بگویم: در تمام عمرم، دو شب، زندگی کرده‌ام!

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
انسان در شادی و خشنودی به چه زیبایی‌هایی می‌رسد! چگونه دل آدمی مالامال از عشق می‌شود! احساس می‌کنی که می‌خواهی تمام عشقت را به قلب دیگری تقدیم کنی؛ می‌خواهی هرچه که در اطراف توست انعکاس شادی و خنده باشد.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
به‌نوعی، همه از من گریزان‌اند.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
آسمان پُرستاره و روشن بود؛ به قدری که با دیدنش از خود می‌پرسیدی: «چطور ممکن است این‌همه آدم بدخلق و بوالهوس زیر این آسمان زندگی کنند؟»

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
از صبح غمی عجیب در دلم بود که آزارم می‌داد. تا به خود آمدم دیدم همه مرا به دست تنهایی سپرده و رفته‌اند.

شب‌های روشن – داستایفسکی