minding my own business.
39.6K subscribers
5.07K photos
8 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
همه‌ی چیزهایی که در طول یک عمر جمع شده بودند، بدون ردی، از بین رفته بود، حتی نشانی از آن‌ها نمانده بود. انگار فراموشی گرفته باشند، نه فراموشیِ ذهنی، فراموشیِ عینی.

از آ به خ – جان برجر
هرچه باداباد – استیو تولتز
چقدر چاره‌هایمان کم و ناچیزند.

از آ به خ – جان برجر
ابله – داستایفسکی
در پیچ‌و‌تاب تاریک زمان، شاید هیچ‌چیز به‌جز لمسِ بی‌صدایِ انگشتانمان وجود نداشته باشد. و پیمانمان.

از آ به خ – جان برجر
ابله – داستایفسکی
درمورد مرگ می‌توان در سکوت هم حرف زد، شاید مرگ خودش هم با حرف زدن در سکوت راحت‌تر باشد.

از آ به خ – جان برجر
اوساما دازای
هیچ‌چیز رفتنش را ساده‌تر نمی‌کند.

از آ به خ – جان برجر
کمدی الهی – دانته
یکی دیگر از ما، به یکی دیگر از چیزهایی پی می‌برد که رفته بود، با او رفته بود، و بدون آن‌ها برای ما چیزی جز خودمان نمانده بود که به آن‌ها دست بیندازیم.

از آ به خ – جان برجر
آنا کارنینا – تولستوی
اگر بالای رودخانه رفتی برایم گل بچین، اگر قبل از من مُردی، کنار قبر منتظرم بمان.

از آ به خ – جان برجر
هرچه باداباد – استیو تولتز
زن‌ها هرچه پیرتر می‌شوند، فراموش کاری‌شان از جوانی‌شان کمتر می‌شود؛ برعکس مردها، چون مردها هرچه پا به سن می گذارند، فراموشی‌شان بیشتر می‌شود. من الآن از مادرم فراموش‌کارترم و این طبیعی است.
اعتراض کردم و گفتم که من همین الآن هم حافظه‌ی خوبی دارم! سعی کرد با حرکت دست‌هایش قیافه‌ی مودبانه‌ای بگیرد و گفت: «شاید دیگر جوان نیستید.»

از آ به خ – جان برجر
هرچه باداباد – استیو تولتز
اگر بچه‌ها به‌موقع به‌ دنیا آمدن، به‌جای گریه می‌خندیدند چه می‌شد؟ چه سوال عجیبی، چون می‌دانیم که زندگی این شکلی نیست.

از آ به خ – جان برجر
هرچه باداباد – استیو تولتز
اما در زندگیِ من، دست‌هایم می‌خواهند که تو را بخندانند.

از آ به خ – جان برجر
هرچه باداباد – استیو تولتز
هرچند دقیقه به چشم‌های یکدیگر نگاه می‌کردیم ولی حرفی نمی‌زدیم.

از آ به خ – جان برجر