ᯓ𝚬𝐃𝐆𝐄
17 subscribers
6 photos
3 links
If you want to talk w me ( @Saintandheiressbot )
Download Telegram
ㅤㅤㅤㅤㅤ 🌟🌟🌟🌟🌟 . 🖤 . ✖️ .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
The pain that doesn’t kill you only makes you quieter. 🖤‌‌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ᯓ𝚬𝐃𝐆𝐄 pinned «🪶. 𝚻𝗁ı𝗌 𝛊𝗌𝗇’t 𝗅𝗈𝗏𝖾 — 𝗂𝗍’𝗌 t.me/obs6ssion»
Don't fall for me. I could bring the devil to his knees.
▫️ Maybe in the future, we'll find ▫️our way back to each other.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
I miss you more than i remember you.
Where words leave off, music begins.
I said “Stop it, Mom, I'm a big man, please don't fool me.”
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🎚️ . The same thing again, a tiny spark of hope, then a flood of despair
just pain
🎚️ more pain, more suffering, always the same, and I am tired of it.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر می‌خواید فیکشن رو بخونید لطفا بیاید https://t.me/LappelDuVidevk این‌جا.
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عزیزِ من، احساس نگرانی می‌کنم؛
برای تو، برای چیزهایی که در تاریکی خودشان را از تو دریغ کرده‌اند و دیگر سمت تو باز نخواهند گشت و برای تو چون تحمل صبر برای آن را نداری.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝚶𝗋𝗈𝗇𝗂𝗑‌𝗂𝗌𝗆 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
دلم تنگ می‌شود؛
نه برای انسان هایی که زیر خروار ها خاک خوابیده‌اند و نه برای کسانی‌که، روزی آهسته و بی‌صدا ترکم کرده‌اند و حتی کسانی‌که آهسته و بی‌صدا ترک‌شان کرده‌ام یا با هر صدای بلندی.
دلم تنگ می‌شود، برای چیزی که بوده‌اید، برای شخصی که می‌توانستید بمانید و برای انسانی که می‌توانستید باشید. برای لحظاتی که از آن خود نبوده‌ام و در جایی جز این جهان سِیر کرده‌ام جایی مانندِ لا به لای آغوشی که از پر قو بود یا لا به لای بهشتِ خانه‌یِ خنده های صاحب آغوش.
نمی‌دانم، حتی شاید دلم تنگ می‌شود برای کسی که بوده‌ام، کسی که ساخته بودم تابتواند به گونه‌ای زندگی کند که از آن او باشی، اما نشد؛
حال می‌گویم، دلم تنگ نیست زیرا حتی نمی‌دانم با خود چه ها دارم و چه ها از آن دوره ها به ارمغان آورده‌ام.
تنها می‌دانم تنها چیزی که از آنِ اویِ من شد، تیکه های خورد قلبی بود که قدم هایش شمرده و آهسته نبودند و از لبه‌ی تیغ میان جهنمی از گدازه ها پرتاب شد و تنها کسی که جمع‌شان کرد، مشت‌های ساکت و بی‌صدایم بودند به همراهِ قطره هایی اشک که آتش گدازه را کم می‌کردند اما آتش تنها زیر خاکستر خفه شد.
و اکنون هرگاه می‌خواهد سرکشی‌ای از خاکستر بکند خاکستر تیله های چشمانم را می‌سوزاند تا قطره های آبی را پس بگیرد که نتوانستند آن آتش را کامل خاموش کنند.
4