سلام.
همهی ناشناسهاتون رو خوندم. ممنون از اون عزیزی که گفته بود منتظر مونده و متاسفم که باعث شدم انتظار بکشه. برای اون مموشی که یه دنیا غم توی دلش بود، آرزو میکنم این روزها بر وفق مرادش بچرخه. برای اونی که گفت عاشق سونگمینه، امیدوارم قلبت همیشه پر از عشق باشه. یکی گفت شیفتهی ریوجینه و من باید بگم من هم... نازی منشن کرده بود که "قلب چانبک شیپرم" از نازی هم ممنونم. یکی گغت روزهایی که رادیو رو داشته، حالش خوب بوده
همهی ناشناسهاتون رو خوندم. ممنون از اون عزیزی که گفته بود منتظر مونده و متاسفم که باعث شدم انتظار بکشه. برای اون مموشی که یه دنیا غم توی دلش بود، آرزو میکنم این روزها بر وفق مرادش بچرخه. برای اونی که گفت عاشق سونگمینه، امیدوارم قلبت همیشه پر از عشق باشه. یکی گفت شیفتهی ریوجینه و من باید بگم من هم... نازی منشن کرده بود که "قلب چانبک شیپرم" از نازی هم ممنونم. یکی گغت روزهایی که رادیو رو داشته، حالش خوب بوده
وقتی رادیو رو شروع کرده بودم دورنمای خاصی نداشتم از آنچه که قراره پیش بیاد؛ به این فکر نمیکردم که قرار نیست زمانی برسه که همچین چیزهایی بر من بگذره و ذهن و فکرم رو درگیر خودش بکنه.
اینجام تا بگم رادیو رو همینجوری که هست نگهمیدارم و بیشتر از این توی دنیاش دست نمیبرم چون دستم از دنیاش کوتاهه و ملیار دیگه قرار نیست بنویسه. با نوشتن خداحافظی میکنم و اجازه نمیدم چیزی که ازش لذت میبردم تبدیل بشه به چیزی که برام خفقان آوره و بعدا طوری به باد بیارمش که از سر اجبار باهاش سر میکردم.
حق داستان رادیو این نیست که از سر تکلف نوشته بشه. حق شما هم که تا اینجا اومدید این نیست که ذوقتون با کلمات من از بین بره؛ اما حق من هم نیست که ناچار به موندن باشم. پس در آرامش خداحافظی میکنیم و ازش یه خاطره خوب میسازیم.
Forwarded from 𝑴𝒆𝒍𝒚𝒂𝒓𝒊𝒔𝒎.
"امروز، روز اونیه که خیلی وقته دوستش داری؛ ولی نمیتونی بهش بگی. همین امروز وقتشه!
یه راه رو انتخاب کن. تلفنت رو بردار و بهش بگو که هی! من عاشقتم. یا یه دسته گل بخر و سر راهش سبز شو. اگر تو رو نمیشناسه، میتونی ازش بپرسی که میتونیم آشنا بشیم؟
این خیلی بهتر از انتظاره. باور کن پشیمونی و شکست، صد مرتبه از به دست نیاوردن و این حال تو بدتره. پس کاری نکن که به اون مرحله برسه.
همین الان بهش بگو دوستش داری و چقدر عاشقشی. معطل چی هستی؟
حالا با هم به ترانهی Let's Love گوش میدیم."
فلیکس میکروفون رو عقب فرستاد و هدفون رو از روی گوشش برداشت. توی این بازه زمانی، وقت داشت که پیامک ها رو پیشخوانی کنه.
چانگبین از بیرون استودیو براش دست تکون داد که باعث خندهاش شد. اون هیونگ همیشه هایپش میکرد.
با دیدن حرکت دست چانگبین که نشون میداد یکی از شنوندههای برنامه پشت خطه، سرش رو تکون داد.
- ما برگشتیم. شوی رادیویی سانشاین پیش شماست! یکی از شنوندههای عزیزمون اینجان تا داستان خودشون رو برای ما تعریف کنن. لطفا اول خودتون رو به ما معرفی کنید.
- هی لیکس! این منم؛ کریس... فقط خواستم بدونی که دوستت دارم.
#imagine
for @StaySherry
یه راه رو انتخاب کن. تلفنت رو بردار و بهش بگو که هی! من عاشقتم. یا یه دسته گل بخر و سر راهش سبز شو. اگر تو رو نمیشناسه، میتونی ازش بپرسی که میتونیم آشنا بشیم؟
این خیلی بهتر از انتظاره. باور کن پشیمونی و شکست، صد مرتبه از به دست نیاوردن و این حال تو بدتره. پس کاری نکن که به اون مرحله برسه.
همین الان بهش بگو دوستش داری و چقدر عاشقشی. معطل چی هستی؟
حالا با هم به ترانهی Let's Love گوش میدیم."
فلیکس میکروفون رو عقب فرستاد و هدفون رو از روی گوشش برداشت. توی این بازه زمانی، وقت داشت که پیامک ها رو پیشخوانی کنه.
چانگبین از بیرون استودیو براش دست تکون داد که باعث خندهاش شد. اون هیونگ همیشه هایپش میکرد.
با دیدن حرکت دست چانگبین که نشون میداد یکی از شنوندههای برنامه پشت خطه، سرش رو تکون داد.
- ما برگشتیم. شوی رادیویی سانشاین پیش شماست! یکی از شنوندههای عزیزمون اینجان تا داستان خودشون رو برای ما تعریف کنن. لطفا اول خودتون رو به ما معرفی کنید.
- هی لیکس! این منم؛ کریس... فقط خواستم بدونی که دوستت دارم.
#imagine
for @StaySherry
اینجا رو نگهمیدارم ولی ناشناسها رو برداشتم. میخوام دیلیت اکانت بزنم، ولی تا فردا توی گپ هستم... میتونیم با هم صحبت کنیم♡