در آغاز فیلم «ماهیها عاشق میشوند» ساختهی علی رفیعی، دیالوگها اینطور بود:
ـ میدونی محلیها به این ماهی (قزلآلا) چی میگن؟
ـ نه، چی میگن؟
ـ یه عده میگن نترسماهی، یه عده دیگه هم میگن عاشقماهی.
ولی اگر من فیلمنامهنویسش بودم، دلم میخواست گفتوگو کمی ادامه پیدا کند:
ـ حالا تو کدومشو بیشتر دوست داری؟ نترسماهی یا عاشقماهی؟
ـ خب، نترس نباشه که عاشق نمیشه!
ـ عاشق میشن، ولی صداشون درنمیاد.
...
بله، قزلآلا خلاف جریان آب شنا میکند؛ شاید برای همین «عاشقماهی» اسم بدی برایش نباشد.
آخر، بعضی مسیرها را نمیشود با جریان آب رفت.
باید خلافش شنا کرد.
باید از جایی که ایستادهای دل بکنی و بروی سمتِ آن چیزی که دلت را آنجا جا گذاشتهای.
شاید قزلآلا هم عاشق است؛
فقط فرقش این است که
عاشق که میشود،
راه میافتد.
و شاید بد نباشد آدمها بعضی وقتها
از عاشقماهی یاد بگیرند...
ـ میدونی محلیها به این ماهی (قزلآلا) چی میگن؟
ـ نه، چی میگن؟
ـ یه عده میگن نترسماهی، یه عده دیگه هم میگن عاشقماهی.
ولی اگر من فیلمنامهنویسش بودم، دلم میخواست گفتوگو کمی ادامه پیدا کند:
ـ حالا تو کدومشو بیشتر دوست داری؟ نترسماهی یا عاشقماهی؟
ـ خب، نترس نباشه که عاشق نمیشه!
ـ عاشق میشن، ولی صداشون درنمیاد.
...
بله، قزلآلا خلاف جریان آب شنا میکند؛ شاید برای همین «عاشقماهی» اسم بدی برایش نباشد.
آخر، بعضی مسیرها را نمیشود با جریان آب رفت.
باید خلافش شنا کرد.
باید از جایی که ایستادهای دل بکنی و بروی سمتِ آن چیزی که دلت را آنجا جا گذاشتهای.
شاید قزلآلا هم عاشق است؛
فقط فرقش این است که
عاشق که میشود،
راه میافتد.
و شاید بد نباشد آدمها بعضی وقتها
از عاشقماهی یاد بگیرند...
❤🔥2❤1
❤🔥4❤1
❤🔥3❤1
❤🔥3❤2
Forwarded from آغوش خیال 🔹 سجّاد حرمی
آنقدَر از عطر گیسویت نوشتم سالها
در میان شاعران، عطار نیشابوریام
در میان شاعران، عطار نیشابوریام
#سجاد_حرمی
🔹آغوش خیال
🔹@aghooshekheial
🥰2❤🔥1
پاییز را از دست نده!🍂
جهت یادآوری برای لذت بردن از پاییز؛
برای وقتهایی که آنقدر درگیر روزمرگی میشویم که یادمان میرود فصلها را باید زندگی کرد، نه فقط از آنها رد شد.
وقتی نارنگی پوست میکنی، عجله نکن. بگذار عطرش روی دستهایت بماند و تمام اتاق را پر کند.
انار دون کن و دانه به دانه بخور؛ همانطور که ترشی و شیرینیاش را مزه میکنی، چند لحظه چشمهایت را ببند و از همین خوشی کوچک لذت ببر.
برای خودت چای بریز و نوشِ جان کن؛ گاهی تنها، گاهی کنار خانواده و گاهی هم با دوستان.
یک دمنوش تازه امتحان کن،
برای خودت یک پلیلیست بساز که بعدها با شنیدنش یادت بیاید این روزها چه حالی داشتی.
بیرون برو. هر روز یک مسیر را انتخاب کن و کمی آرامتر از همیشه راه برو. به درختها نگاه کن، هوای خنک را نفس بکش و به خشخش برگهای زرد و نارنجی زیر قدمهایت گوش بده. پاییز آنقدر زیباست که حیف است فقط از پشت پنجره تماشایش کنیم.
لباسهای پاییزیات را بپوش، شال گردنت را بردار و حتی اگر قرار نیست جای خاصی بروی، برای خودت
خوشپوش باش. به پارک برو، روی یک نیمکت بنشین و چند دقیقه هیچ کاری نکن.
کتاب بخوان، شعر بخوان، فیلم ببین، پادکست گوش کن و شبها دفترت را باز کن و برای خودت بنویس؛ نه برای اینکه کسی بخواند، فقط برای اینکه بعضی حرفها جایی برای ماندن و یادگار شدن داشته باشند.
و هر روز یک چیز کوچک را تجربه کن.
قرار نیست اتفاق بزرگی بیفتد تا از
زندگی لذت ببری.
گاهی حال خوب، همین یک عصر پاییزیست؛
یک فنجان چای، بوی نارنگی و پرتقال روی دستها، صدای برگها زیر قدمها
و دلی که برای چند دقیقه هیچ چیز بیشتری نمیخواهد.
این پاییز را فقط پشت سر نگذار؛ یکبار، آرام و با حوصله، زندگیاش کن.
جهت یادآوری برای لذت بردن از پاییز؛
برای وقتهایی که آنقدر درگیر روزمرگی میشویم که یادمان میرود فصلها را باید زندگی کرد، نه فقط از آنها رد شد.
وقتی نارنگی پوست میکنی، عجله نکن. بگذار عطرش روی دستهایت بماند و تمام اتاق را پر کند.
انار دون کن و دانه به دانه بخور؛ همانطور که ترشی و شیرینیاش را مزه میکنی، چند لحظه چشمهایت را ببند و از همین خوشی کوچک لذت ببر.
برای خودت چای بریز و نوشِ جان کن؛ گاهی تنها، گاهی کنار خانواده و گاهی هم با دوستان.
یک دمنوش تازه امتحان کن،
برای خودت یک پلیلیست بساز که بعدها با شنیدنش یادت بیاید این روزها چه حالی داشتی.
بیرون برو. هر روز یک مسیر را انتخاب کن و کمی آرامتر از همیشه راه برو. به درختها نگاه کن، هوای خنک را نفس بکش و به خشخش برگهای زرد و نارنجی زیر قدمهایت گوش بده. پاییز آنقدر زیباست که حیف است فقط از پشت پنجره تماشایش کنیم.
لباسهای پاییزیات را بپوش، شال گردنت را بردار و حتی اگر قرار نیست جای خاصی بروی، برای خودت
خوشپوش باش. به پارک برو، روی یک نیمکت بنشین و چند دقیقه هیچ کاری نکن.
کتاب بخوان، شعر بخوان، فیلم ببین، پادکست گوش کن و شبها دفترت را باز کن و برای خودت بنویس؛ نه برای اینکه کسی بخواند، فقط برای اینکه بعضی حرفها جایی برای ماندن و یادگار شدن داشته باشند.
و هر روز یک چیز کوچک را تجربه کن.
قرار نیست اتفاق بزرگی بیفتد تا از
زندگی لذت ببری.
گاهی حال خوب، همین یک عصر پاییزیست؛
یک فنجان چای، بوی نارنگی و پرتقال روی دستها، صدای برگها زیر قدمها
و دلی که برای چند دقیقه هیچ چیز بیشتری نمیخواهد.
این پاییز را فقط پشت سر نگذار؛ یکبار، آرام و با حوصله، زندگیاش کن.
❤3❤🔥1
❤🔥4
❤🔥2
❤🔥2
به این نتیجه رسیدهام که گمکردنِ راه نیز جزئی از سفر است؛ همیشه قرار نیست نشانیِ مقصد در دستمان باشد. گاهی باید در پیچوخمِ مسیر سرگردان شد، از راهی برگشت و دوباره قدم برداشت. شاید بعضی بیراههها، بیهوده نباشند؛ آمدهاند تا ما را با خواستهها، ترسها و نخواستنهایمان روبهرو کنند. حالا دیگر از گمشدن نمیترسم؛ شاید مقصد را هنوز پیدا نکرده باشم، اما به این یقین رسیدهام که بعضی گمشدنها، شکل دیگری از یافتناند؛ یافتنِ خود، درست در میانهی راه.
❤2❤🔥1
❤3❤🔥2
❤🔥1
❤🔥1
Forwarded from {میمسینکا}
لطف خداست موهبت زندگی ولی
وقتی عمیق مینگری مرگ نعمت است
تا کی ستون صبر زدن زیر بار غم؟
گاهی خرابکردن سقفی مرمت است
وقتی عمیق مینگری مرگ نعمت است
تا کی ستون صبر زدن زیر بار غم؟
گاهی خرابکردن سقفی مرمت است
فاضل_نظری
❤🔥2