نوترانه(شعروترانه-اسماعیل فرزانه)
148 subscribers
166 photos
63 videos
15 files
3 links
شعرها،ترانه ها،طنزها،یادداشت ها و کارهای اجرا شده ی اسماعیل فرزانه
ارتباط با اینجانب:
@e_farzaneh
Download Telegram
خمارِ چشم سیاهم مرا به تخت ببندید
سیاه مستم و دیوانه سفت و سخت ببندید

حریف من نشده هیچ بند و حبس و حصاری
مگر به مویی از آن گیسوان لَخت ببندید

دلم محلّه ی درد است ای جماعت بی غم
از این محله برای همیشه رخت ببندید

چه بیم جنبل و جادو؟به ساحران جهان گو
که عشق باطل سحر است اگرچه بخت ببندید

#اسماعیل_فرزانه
@notaraneh
چشمت غزل ناب صمیمانه ی خوبیست
چشمت می و پیمانه نه، میخانه ی خوبیست

این سینه که دور از تو شده کلبه ی احزان
دستی به سر و روش کشی خانه ی خوبیست

این دست_همین شاخه ی تنهای تکیده_
وقتی که به مویت برسد شانه ی خوبیست

من هرچه نوشتم همه از دولت عشق است
این عشق عجب شاعر دیوانه ی خوبیست!

#اسماعیل_فرزانه
@notaraneh
نبود تابع قانون زندگی با ننگ
رسوم کهنه ی تاریخ را به هم زد و ماند
برای این که بدانیم چیست رمز حیات
حسین سرخ ترین مرگ را رقم زد و ماند

#اسماعیل_فرزانه
@notaraneh
در سایه ی چشم تو باید خستگی درکرد
با قند لبخند تو باید خورد چایی را

#اسماعیل_فرزانه
@notaraneh
نکن اخم اینهمه حیف است باران بند می آید
به لبهای تو ماه من فقط لبخند می آید

اگر هستی به رسم باغ خاطرخواه فروردین
به قدر چند دانه دود کن اسفند،می آید

دو جرعه حافظ شیراز نذر آرزویت کن
دو فنجان چای نیت کن،دوحبه قند، می آید

اراده کن فقط،هرجای این دنیا که می خواهی
به دنبال تو با سر این ارادتمند می آید

فقط با یک اشاره،یک نگاه مهربان تو
_به معصومیت آن چشم ها سوگند_ می آید

اگر شرط وفا جز سربداری نیست حرفی نیست
که این گردن به شادی سوی گردنبند می آید

#اسماعیل_فرزانه
@notaraneh
چقدر خواب بوده ام!
چقدر خواب دیده ام !
چه ناگهان به نیم قرن سالگی رسیده ام!

#اسماعیل_فرزانه
@notaraneh
تکیه دادم سالها برشانه‌ی یاری که نیست
گریه کردم روز و شب در پای دیواری که نیست

می‌هراسم دائم از تنهایی محتوم خود
مثل محکومی که وحشت دارد از داری که نیست

چای می‌ریزم برایم ، نیستم یخ می‌زند
باز می‌چرخد سرم با دود سیگاری که نیست

عشق می‌آید شبیه زلزله ، دنبال خویش
خسته می‌گردم شبانه زیر آواری که نیست

هرچه می‌گردم نمی‌یابم نشانی از خودم
آن من انگاری نبوده ، آن من انگاری که نیست

بی محابا می‌نویسم هرچه می‌خواهد دلم
نیمه شب در شهر جز من چشم بیداری که نیست

می‌روم از تخت پایین گیج و منگ و بی حواس
قرص می‌خواهم دوباره از پرستاری که نیست

#اسماعیل_فرزانه
@notaraneh
Audio
* صبح ماهور *

🎤 آواز : بامداد فلاحتی
شعر : اسماعیل فرزانه
🎼 موسیقی و تنظیم : زمان اسماعیلی

@notaraneh
InShot_۲۰۲۳۰۷۱۲_۲۳۳۷۳۹۹۰۹.mp4
314.4 MB
" ماه دلخواه"

آهنگساز : علیرضا احمدی
تنضیم‌کننده : محمدزمان اسماعیلی
خواننده : وحید تاج
شاعر : اسماعیل فرزانه

@notaraneh
ما تشنه‌ی یک جرعه نوریم
سقا برآر از آستین دست

#اسماعیل_فرزانه
@notaraneh
چشمان تو یک جفت خورشید سحرخیزند
بی‌وقفه در جانم شراب شعله می‌ریزند

در من امیدی نیست ایمان را که چشمانت
از غارت سجاده ‌ی تقوا نپرهیزند

می‌خواستم پنهان کنم راز مگویم را
این اشک‌ها رسواگرند آن چشم‌ها تیزند

هرگز نفهمیدم نگاه تو چه می‌گوید
چشمان تو مرموزهایی شک‌برانگیزند

یک چشم تو می‌خواهدم یک چشم دیگر نه
مثل غزالانی که روز و شب گلاویزند

در شعرهایم شور مولاناست، می‌بینی؟
چشمان تو میراث‌دار شمس تبریزند

من عبرت اهل جهانم، شعرهایم را
بگذار از دروازه‌ی دنیا بیاویزند

#اسماعیل_فرزانه
@notaraneh
هر روز می‌رسد به یقین شاعر
ازبس‌که نیست اهل زمین شاعر

خو کرده با جهان پریشانیش
بی اعتنا به نظم نوین شاعر

آهسته تانک‌ها و نفربرها!
در شعرهاش کاشته مین شاعر

دیریست نیست قصه‌ی اشعارش
لاله‌ر‌خان زهره‌جبین شاعر

ای ناشران درد بشر،چون شمع
دارد تمام می‌شود این شاعر

اسپند روی آتش خود تاکی؟
آرام گوشه‌ای بنشین شاعر!

امسال می‌رسد به تو بی تردید
سیمرغ بی‌قرارترین شاعر

#اسماعیل_فرزانه
@notaraneh
عمری از حوری و پری گفتی
هی نشستی دری‌وری گفتی

گاهی از قامت گلی خواندی
گاهی از هیکل زری گفتی

از سر زلف دختر مردم
شعر با چشم خواهری گفتی!

در عوض با عیال مربوطه
از مزایای روسری گفتی

گاه بی آنکه ترک باشی و کرد
شعر کردی و آذری گفتی

شعر شد کسب و کار و دکانت
باب دندان مشتری گفتی

تا که نان را به نرخ روز خوری
شعر در وصف بربری گفتی

در سیاست تلوتلو خوردی
اینوری رفتی آنوری گفتی

از حریم خصوصی رفقا
با رئیس کلانتری گفتی

با نگاهی همیشه از بالا
از لزوم برابری گفتی

شعر مردم به نام خود خواندی
عیب بیچاره خاورری گفتی....

#اسماعیل_فرزانه
@notaraneh
"آهِ مستعار" گزیده‌ی تجربیاتم بین سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۳است که در دو بخش "غزل‌ها " و " تصنیف‌ها و ترانه‌ها" توسط انتشارات فصل پنجم منتشر شده است .
دنیای من دنیای بعد از باده‌نوشی نیست
دنیای من این عکسهای توی گوشی نیست

وادی به وادی کوچ کردم آسمان‌بردوش
من سرنوشتم غیر از این خانه‌به‌دوشی نیست

افشا شدم مانند رازی کهنه در تاریخ
رسوایی‌ام را چاره دیگر پرده‌پوشی نیست

فریاد خواهم زد پس‌ از این زخم‌هایم را
فهمیده‌ام درد مرا درمان خموشی نیست

ای روزگار فاجر ای مکاره‌ی تاجر
دست از سرم بردار رویایم فروشی نیست

#اسماعیل_فرزانه
گاهی به چند قطره‌ی باران دلم خوش است
گاهی به اخم و تخم زمستان دلم خوش است

ازبس در این سکوت هیاهو شنیده‌ام
با آه زخم خورده‌ی پنهان دلم خوش است

آهنگ کوچ در دل من مرده سالهاست
با کوچه‌های خسته‌ی تهران دلم خوش است

با چند شاخه نور که دزدانه می‌خزد
از لابه‌لای میله‌ی زندان دلم خوش است

تنهایی‌ام بزرگتر از خانه‌ام شده
حتی به ازدحام خیابان دلم خوش است

آهم نشد کبوتر و آهو نشد دلم
تنها به لطف شاه خراسان دلم خوش‌است

در این جهان که قبله‌ی آمال مردم است
یک جانماز دارم و با آن دلم خوش است

#اسماعیل_فرزانه
سهم من از مهر تو آذر بود از این پس
ای آتش مرداد اسپندت نباشم

#اسماعیل_فرزانه