⭕ آسمان زنده است ⭕
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«به نظر جناب ملاّ صدرا آسمان متحرّك بالاراده است به هر طرف اراده كند مي تواند برود و بيايد و صاحب اختيار است به طوري كه آفتاب مي تواند از مغرب طلوع كند زيرا اختيارش بدست خودش است و به كسي هيچ ربطي ندارد، هر كاري بخواهد انجام مي دهد ملاّصدرا آسمان را نه تنها حيوان بلكه نوع اعلاي حيوانات اهلي و وحشي يعني انسان مي داند (به نظر فلاسفه انسان حيوان ناطقي بيش نيست ) و مي گويد فصل پنجم در بيان آنكه آسمان انسان كبير است به اين معني كه مبدء حركت او قوّه حيوانيّه منطبعه نيست بلكه نفس مجرد از مادّه است كه صاحب قوه عقليّه و اراده كلّيه است و تعلقش به فلك تعلق تدبير و تصرف است مثل تعلق نفوس ناطقه به ابدان انسانيه … پس مراد او(جهان) عقلي و ادراك كلّي خواهد بود.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 332
💠 جناب #ارسطو در آثار خود حرکت را سه قسم می داند؛ حرکت طبیعی، قسری و شوقی! در حرکت طبیعی، جسم، بدون اراده، میل به طبیعت خود دارد. برای مثال آتش به بالا و خاک به پایین می رود. در حرکت قسری، جسم، با نیروی دیگری، غیر از میل طبیعی خود، جابه جا می شود. برای مثال برداشتن خودکار با دست یک حرکت قسری است.
جناب ارسطو در«در آسمان» بیان می کند که آسمان دربرگیرنده ی تمام جهان است و ورای آن، جسم محسوس و فسادپذیر نداریم و در آنجا «لا مکانی» و «لا زمانی» مطرح است و از اینرو حرکت طبیعی و قسری آسمان منتفی می باشد. از طرفی آسمان از سوی محرک لایتحرک در حال حرکت است. بنابراین بدین عقیده قائل شده اند که حرکت آسمان، حرکت شوقی و با توجه و میل به خداوند است. و چون لازمه ی شوق، حیات داشتن است، آسمان را زنده و دارای حرکت شوقی می دانند.
💠 جناب #ملاصدرا نیز در رساله «مبدأ و معاد» این قول را پذیرفته اند و آسمان را «حیوان متحرک بالاراده» می دانند. حیوانی که شهوت و غضب ندارد. و البته برخلاف برداشت آقای #عابد_رضوی ، اراده ای که خلاف برنمی دارد و همچنان به شوق و اختیار یکطرفه اش ادامه می دهد.
📚 مبدأ و معاد، انجمن حکمت و فلسفه ایران، ص 174
💠 جدا از براهین این فیلسوفان، باید بدانیم که حیات و اراده داشتن آسمان و زمین مورد تأیید قرآن کریم است؛ «ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعين»(فصلت،11)
بنابر این آیه شریفه، آسمان و زمین با اراده ی خود مطیع الله تعالی هستند و اراده داشتن به معنای زنده بودن خواهد بود. البته ظاهرا آقای #عابد_رضوی یا این آیه را قبول ندارد یا ندیده یا طوری تفسیر می کند که اطاعت آسمان بدون اراده و علم و حیات باشد!! بالأخره آدمی مطلبی می نویسد و آن را «محققانه» می خواند باید تبعات آن را هم بپذیرد! الآن این آیه را چطور معنا می کنند؟! 👍
@nmfae
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«به نظر جناب ملاّ صدرا آسمان متحرّك بالاراده است به هر طرف اراده كند مي تواند برود و بيايد و صاحب اختيار است به طوري كه آفتاب مي تواند از مغرب طلوع كند زيرا اختيارش بدست خودش است و به كسي هيچ ربطي ندارد، هر كاري بخواهد انجام مي دهد ملاّصدرا آسمان را نه تنها حيوان بلكه نوع اعلاي حيوانات اهلي و وحشي يعني انسان مي داند (به نظر فلاسفه انسان حيوان ناطقي بيش نيست ) و مي گويد فصل پنجم در بيان آنكه آسمان انسان كبير است به اين معني كه مبدء حركت او قوّه حيوانيّه منطبعه نيست بلكه نفس مجرد از مادّه است كه صاحب قوه عقليّه و اراده كلّيه است و تعلقش به فلك تعلق تدبير و تصرف است مثل تعلق نفوس ناطقه به ابدان انسانيه … پس مراد او(جهان) عقلي و ادراك كلّي خواهد بود.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 332
💠 جناب #ارسطو در آثار خود حرکت را سه قسم می داند؛ حرکت طبیعی، قسری و شوقی! در حرکت طبیعی، جسم، بدون اراده، میل به طبیعت خود دارد. برای مثال آتش به بالا و خاک به پایین می رود. در حرکت قسری، جسم، با نیروی دیگری، غیر از میل طبیعی خود، جابه جا می شود. برای مثال برداشتن خودکار با دست یک حرکت قسری است.
جناب ارسطو در«در آسمان» بیان می کند که آسمان دربرگیرنده ی تمام جهان است و ورای آن، جسم محسوس و فسادپذیر نداریم و در آنجا «لا مکانی» و «لا زمانی» مطرح است و از اینرو حرکت طبیعی و قسری آسمان منتفی می باشد. از طرفی آسمان از سوی محرک لایتحرک در حال حرکت است. بنابراین بدین عقیده قائل شده اند که حرکت آسمان، حرکت شوقی و با توجه و میل به خداوند است. و چون لازمه ی شوق، حیات داشتن است، آسمان را زنده و دارای حرکت شوقی می دانند.
💠 جناب #ملاصدرا نیز در رساله «مبدأ و معاد» این قول را پذیرفته اند و آسمان را «حیوان متحرک بالاراده» می دانند. حیوانی که شهوت و غضب ندارد. و البته برخلاف برداشت آقای #عابد_رضوی ، اراده ای که خلاف برنمی دارد و همچنان به شوق و اختیار یکطرفه اش ادامه می دهد.
📚 مبدأ و معاد، انجمن حکمت و فلسفه ایران، ص 174
💠 جدا از براهین این فیلسوفان، باید بدانیم که حیات و اراده داشتن آسمان و زمین مورد تأیید قرآن کریم است؛ «ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعين»(فصلت،11)
بنابر این آیه شریفه، آسمان و زمین با اراده ی خود مطیع الله تعالی هستند و اراده داشتن به معنای زنده بودن خواهد بود. البته ظاهرا آقای #عابد_رضوی یا این آیه را قبول ندارد یا ندیده یا طوری تفسیر می کند که اطاعت آسمان بدون اراده و علم و حیات باشد!! بالأخره آدمی مطلبی می نویسد و آن را «محققانه» می خواند باید تبعات آن را هم بپذیرد! الآن این آیه را چطور معنا می کنند؟! 👍
@nmfae
⭕ نقد انسان شناسی ارسطو ⭕
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«در اديان اعمّ از ابراهيمي و غير ابراهیمي انسان جايگاهي ويژه دارد چنانكه در اسلام از انسان به عنوان 👈 اشرف مخلوقات و خليفه الله ياد مي شود اما در مورد انسان ، ارسطو در كتاب نيكوماخوس يا اخلاق كبير مي گويد : اين ادعا كه آدمي عاليترين موجودات زنده است سخني بي معني است زيرا ذوات ديگري هستند كه بسيار برتر و الهي تر از آدميانند مثلا در ميان موجودات مرئي ستارگاني كه آسمان از آنها تشكيل مي يابد
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 326
💠 پاسخ آنکه در هیچ آیه یا روایتی، انسان اشرف مخلوقات نامیده نشده است. بلکه گاهی نبی اکرم، صلوات الله علیه و آله، گاهی «حلم و تواضع» و گاهی نیز «وفا» اشرف مخلوقات نامیده شده اند. در عوض در قرآن کریم، انسان ظلوم جهول(احزاب،72)، خصیم مبین(یس،77) و در خسران(عصر،2) است و بلکه يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَه(قیامه،5)! و همچنین به او هشدار داده می شود که طوری راه نرود که گویی می تواند زمین را بشکافد و بلندی اش به کوه ها برسد!(اسراء،37) چون زمین و کوه در محکمی و بلندی برتر از اویند.
💠 در ثانی باید جهت و لحاظ برتری را هم در نظر گرفت. دیدگاه #ارسطو این است که آن علمی شریف ترین علم هاست که 👈 موضوعش برترین موضوعات باشد. انسان، موضوع علوم مربوط به حکمت عملی است و می دانیم که موضوع علوم مربوط به حکمت نظری، یعنی فلسفه اولی برترین و مبنایی ترین موضوعات نسبت به حکمت عملی است. چون حکمت نظری مربوط به الاهیات و افعال الهی است. بنابراین انسان نمی تواند برترین موضوع و موجود باشد.
💠 اما همین انسان می تواند از طریق تفلسف به سعادت حقیقی برسد. آقای #عابد_رضوی هنگام گزینش جملات و تقطیع آن ها از کتاب «اخلاق نیکوماخوسی» چرا این جمله را انتخاب نکردند؛ «هیچ موجود زنده ای غیر از آدمی از نیکبختی بهره ندارد»(1178b 32) و جملات بسیار دیگر که در تبیین روند رشد انسان به سوی سعادت است. خیلی جرأت می خواهد کتاب به این بزرگی و زیبایی را بخوانی و این هم وضع برداشت هایت باشد! حقیقتا که اوصاف مذکور قرآن درباره انسان صحیح است!
@nmfae
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«در اديان اعمّ از ابراهيمي و غير ابراهیمي انسان جايگاهي ويژه دارد چنانكه در اسلام از انسان به عنوان 👈 اشرف مخلوقات و خليفه الله ياد مي شود اما در مورد انسان ، ارسطو در كتاب نيكوماخوس يا اخلاق كبير مي گويد : اين ادعا كه آدمي عاليترين موجودات زنده است سخني بي معني است زيرا ذوات ديگري هستند كه بسيار برتر و الهي تر از آدميانند مثلا در ميان موجودات مرئي ستارگاني كه آسمان از آنها تشكيل مي يابد
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 326
💠 پاسخ آنکه در هیچ آیه یا روایتی، انسان اشرف مخلوقات نامیده نشده است. بلکه گاهی نبی اکرم، صلوات الله علیه و آله، گاهی «حلم و تواضع» و گاهی نیز «وفا» اشرف مخلوقات نامیده شده اند. در عوض در قرآن کریم، انسان ظلوم جهول(احزاب،72)، خصیم مبین(یس،77) و در خسران(عصر،2) است و بلکه يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَه(قیامه،5)! و همچنین به او هشدار داده می شود که طوری راه نرود که گویی می تواند زمین را بشکافد و بلندی اش به کوه ها برسد!(اسراء،37) چون زمین و کوه در محکمی و بلندی برتر از اویند.
💠 در ثانی باید جهت و لحاظ برتری را هم در نظر گرفت. دیدگاه #ارسطو این است که آن علمی شریف ترین علم هاست که 👈 موضوعش برترین موضوعات باشد. انسان، موضوع علوم مربوط به حکمت عملی است و می دانیم که موضوع علوم مربوط به حکمت نظری، یعنی فلسفه اولی برترین و مبنایی ترین موضوعات نسبت به حکمت عملی است. چون حکمت نظری مربوط به الاهیات و افعال الهی است. بنابراین انسان نمی تواند برترین موضوع و موجود باشد.
💠 اما همین انسان می تواند از طریق تفلسف به سعادت حقیقی برسد. آقای #عابد_رضوی هنگام گزینش جملات و تقطیع آن ها از کتاب «اخلاق نیکوماخوسی» چرا این جمله را انتخاب نکردند؛ «هیچ موجود زنده ای غیر از آدمی از نیکبختی بهره ندارد»(1178b 32) و جملات بسیار دیگر که در تبیین روند رشد انسان به سوی سعادت است. خیلی جرأت می خواهد کتاب به این بزرگی و زیبایی را بخوانی و این هم وضع برداشت هایت باشد! حقیقتا که اوصاف مذکور قرآن درباره انسان صحیح است!
@nmfae
⭕ ارسطو و افلاطون و نظریه خلقت ⭕
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
««ارسطو جهان را در صفحه 419 متافيزيك قديم و غير مخلوق مي داند»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صص30 و 338-340
💠 ما در اینجا نشان می دهیم که اکثر مخالفین فلسفه و عرفان و برخی متکلمین مسلمان همانند ارسطو این عالم را غیرمخلوق می دانند! و نقد، بیشتر به متکلمین مسلمان وارد است تا ارسطو و فلاسفه مسلمان!
🌀 در فلسفه #ارسطو، «ایجاد» و «شدن»، تغییر است و تغییر در بستر زمان و عالم ماده است( 📚 مابعدالطبیعه، 7, 7, 1032A 11-15). در فلسفه ارسطو، «#زمان، ملاک تغییر است». خارج از این جهان، که جایگاه #صورت_محض یا خداوند است، «لامکانی» و «لازمانی» مطرح است و در نتیجه در آن جایگاه، تغییری نداریم و چون تغییر نداریم، 👈 شدن و ایجاد و خلق هم بلاموضوع خواهند بود(📚 درباره آسمان، 1, 9, 1279A 19-25). ارسطو، ایجاد و شدن را در خارج از این جهان ممکن نمی داند، نه اینکه آن را ممکن بداند و آن را از خداوند نفی کند. از نگاه او ایجاد زمان مند خداوند، مستلزم زایش خداوند خواهد بود. البته از نگاه او «آسمان ها و جهان طبیعت بر چنین مبدئی(خداوند) استوار است»(📚 مابعدالطبیعه، 12, 7, 1072B 31 ). این جهان و هرچه در آن است چه در اصل وجود و چه در دوام به خداوند اتکا دارند.
🌀 ارسطو قائل است که زمان، ملاک تغییر است و به لازمه منطقی دیدگاه خود نیز آگاه است. متکلمین مسلمان نیز همین دیدگاه را قبول دارند، اما به تبعات دیدگاه خود که 👈 همانا بلاموضوع بودن «ایجاد» و «خلق» از سوی خداوند است، آگاه و قائل نیستند.👍
✅👈 در واقع، در این مسأله با دو فرض مواجه هستیم:
1⃣ یا مانند #ارسطو و متکلمین مسلمان، «زمان را ملاک تغییر» و «ملاک تقسیم تغییرات» بدانیم و در نتیجه هرگونه «تغییر و جهت و قبل و بعد» را «زمانی» بدانیم.
2⃣ یا مانند فلاسفه مسلمان، «تغییر زمانی» را یکی از اقسام تغییر بدانیم(نه ملاک تقسیم)! و در نتیجه هرگونه «تغییر و جهت و قبل و بعد» را در «تغییر زمانی» منحصر نکنیم.
✅ اگر فرض اول را قبول کنیم دیگر نمی توانیم بگوییم «خدا بود و بعد جهان را خلق کرد» چون «خلق» یعنی تغییر و تغییر یعنی «زمان» و نمی توان در بستر «لازمانی»، از تغییر و «خلق» و «زمان» صحبت کرد.👈 #ارسطو به تبعات دیدگاه خود آگاه بود و «ایجاد» خارج از این جهان را «بلاموضوع» می دانست. اما متکلمین مسلمان به تبعات این فرض آگاه نبودند و دچار تناقض گویی شدند‼ برای ارسطو، تغییر زمانی در بستر لازمانی محال است، اما برای مخالفین فلسفه و عرفان محال نیست!! ارسطو به لازمه منطقی سخن خود آگاه بود اما این ها هنوز هم آگاه نشده اند!
✅ اگر مانند فلاسفه مسلمان فرض دوم را بپذیریم و بگوییم تغییر زمانی فقط یکی از اقسام تغییر است و می توان تغییر و خلق و ایجادی که در بستر زمان نباشد هم فرض کرد، آنگاه می توان گفت «خدا بود و سپس خلق کرد» و « خدا قدیم بالذات و جهان قدیم زمانی است» و دچار تناقض گویی هم نشده ایم.
⛔❗ اکثر مخالفین فلسفه و عرفان هم هرچه جز خداوند را زمان مند و هرگونه تغییر را تغییر زمانی می دانند، پس نمی توانند از «مخلوق بودن این جهان» سخن بگویند و نیز نمی توانند به #ارسطو ایراد بگیرند! بلکه ایراد به آن ها وارد است که به لازمه منطقی سخن خود قائل نشدند! از اینجا می توان «ذهن و نبوغ ارسطو» را درک کرد و آن را با «ذهن و نبوغ منتقدین او» سنجید و قضاوت کرد! از اینجا می توان فهمید کدام گروه سعی کرده اند متون دینی را درست تبیین کنند، معقول فکر کنند و به خطا نروند و کدام گروه دچار تناقض گویی شده اند!
💠 قرآن کریم که مقابل ارسطو نبود تا بداند این جهان مخلوق است. اصلا «مسأله خلق» در فلسفه او مطرح نیست، بلاموضوع است. اما قرآن در مقابل متکلمین ما بود، آنها چرا دچار تناقض گویی شدند؟!. ارسطو می گوید:«غیر مکون» آن است که اکنون وجود دارد و به درستی نمی توان گفت که قبلا وجود نداشته است؛ و «فسادناپذیر» آن است که اکنون وجود دارد و به درستی نمی توان گفت که بعدا نیست.(📚 درباره کون و فساد، 1, 12, 1282A 29-31). او وقتی به آسمان و تاریخ آن نگاه می کرد مشاهده می کرد که این آسمان مانند ابدان روی زمین فاسد نمی شود، او با مشاهده و با اتکا به #تجربه حکم به قدیم زمانی بودن جهان کرد. اطلاعاتی که ما امروز از جهان داریم در دسترس او نبود، او براساس تجربه هایش حکم کرد و سرزنشی بر او نیست. سرزنش برای متکلمین ماست که دچار تناقض گویی شدند.
@nmfae
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
««ارسطو جهان را در صفحه 419 متافيزيك قديم و غير مخلوق مي داند»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صص30 و 338-340
💠 ما در اینجا نشان می دهیم که اکثر مخالفین فلسفه و عرفان و برخی متکلمین مسلمان همانند ارسطو این عالم را غیرمخلوق می دانند! و نقد، بیشتر به متکلمین مسلمان وارد است تا ارسطو و فلاسفه مسلمان!
🌀 در فلسفه #ارسطو، «ایجاد» و «شدن»، تغییر است و تغییر در بستر زمان و عالم ماده است( 📚 مابعدالطبیعه، 7, 7, 1032A 11-15). در فلسفه ارسطو، «#زمان، ملاک تغییر است». خارج از این جهان، که جایگاه #صورت_محض یا خداوند است، «لامکانی» و «لازمانی» مطرح است و در نتیجه در آن جایگاه، تغییری نداریم و چون تغییر نداریم، 👈 شدن و ایجاد و خلق هم بلاموضوع خواهند بود(📚 درباره آسمان، 1, 9, 1279A 19-25). ارسطو، ایجاد و شدن را در خارج از این جهان ممکن نمی داند، نه اینکه آن را ممکن بداند و آن را از خداوند نفی کند. از نگاه او ایجاد زمان مند خداوند، مستلزم زایش خداوند خواهد بود. البته از نگاه او «آسمان ها و جهان طبیعت بر چنین مبدئی(خداوند) استوار است»(📚 مابعدالطبیعه، 12, 7, 1072B 31 ). این جهان و هرچه در آن است چه در اصل وجود و چه در دوام به خداوند اتکا دارند.
🌀 ارسطو قائل است که زمان، ملاک تغییر است و به لازمه منطقی دیدگاه خود نیز آگاه است. متکلمین مسلمان نیز همین دیدگاه را قبول دارند، اما به تبعات دیدگاه خود که 👈 همانا بلاموضوع بودن «ایجاد» و «خلق» از سوی خداوند است، آگاه و قائل نیستند.👍
✅👈 در واقع، در این مسأله با دو فرض مواجه هستیم:
1⃣ یا مانند #ارسطو و متکلمین مسلمان، «زمان را ملاک تغییر» و «ملاک تقسیم تغییرات» بدانیم و در نتیجه هرگونه «تغییر و جهت و قبل و بعد» را «زمانی» بدانیم.
2⃣ یا مانند فلاسفه مسلمان، «تغییر زمانی» را یکی از اقسام تغییر بدانیم(نه ملاک تقسیم)! و در نتیجه هرگونه «تغییر و جهت و قبل و بعد» را در «تغییر زمانی» منحصر نکنیم.
✅ اگر فرض اول را قبول کنیم دیگر نمی توانیم بگوییم «خدا بود و بعد جهان را خلق کرد» چون «خلق» یعنی تغییر و تغییر یعنی «زمان» و نمی توان در بستر «لازمانی»، از تغییر و «خلق» و «زمان» صحبت کرد.👈 #ارسطو به تبعات دیدگاه خود آگاه بود و «ایجاد» خارج از این جهان را «بلاموضوع» می دانست. اما متکلمین مسلمان به تبعات این فرض آگاه نبودند و دچار تناقض گویی شدند‼ برای ارسطو، تغییر زمانی در بستر لازمانی محال است، اما برای مخالفین فلسفه و عرفان محال نیست!! ارسطو به لازمه منطقی سخن خود آگاه بود اما این ها هنوز هم آگاه نشده اند!
✅ اگر مانند فلاسفه مسلمان فرض دوم را بپذیریم و بگوییم تغییر زمانی فقط یکی از اقسام تغییر است و می توان تغییر و خلق و ایجادی که در بستر زمان نباشد هم فرض کرد، آنگاه می توان گفت «خدا بود و سپس خلق کرد» و « خدا قدیم بالذات و جهان قدیم زمانی است» و دچار تناقض گویی هم نشده ایم.
⛔❗ اکثر مخالفین فلسفه و عرفان هم هرچه جز خداوند را زمان مند و هرگونه تغییر را تغییر زمانی می دانند، پس نمی توانند از «مخلوق بودن این جهان» سخن بگویند و نیز نمی توانند به #ارسطو ایراد بگیرند! بلکه ایراد به آن ها وارد است که به لازمه منطقی سخن خود قائل نشدند! از اینجا می توان «ذهن و نبوغ ارسطو» را درک کرد و آن را با «ذهن و نبوغ منتقدین او» سنجید و قضاوت کرد! از اینجا می توان فهمید کدام گروه سعی کرده اند متون دینی را درست تبیین کنند، معقول فکر کنند و به خطا نروند و کدام گروه دچار تناقض گویی شده اند!
💠 قرآن کریم که مقابل ارسطو نبود تا بداند این جهان مخلوق است. اصلا «مسأله خلق» در فلسفه او مطرح نیست، بلاموضوع است. اما قرآن در مقابل متکلمین ما بود، آنها چرا دچار تناقض گویی شدند؟!. ارسطو می گوید:«غیر مکون» آن است که اکنون وجود دارد و به درستی نمی توان گفت که قبلا وجود نداشته است؛ و «فسادناپذیر» آن است که اکنون وجود دارد و به درستی نمی توان گفت که بعدا نیست.(📚 درباره کون و فساد، 1, 12, 1282A 29-31). او وقتی به آسمان و تاریخ آن نگاه می کرد مشاهده می کرد که این آسمان مانند ابدان روی زمین فاسد نمی شود، او با مشاهده و با اتکا به #تجربه حکم به قدیم زمانی بودن جهان کرد. اطلاعاتی که ما امروز از جهان داریم در دسترس او نبود، او براساس تجربه هایش حکم کرد و سرزنشی بر او نیست. سرزنش برای متکلمین ماست که دچار تناقض گویی شدند.
@nmfae
⭕ فرض زمین مرکزی ⭕
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«ارسطو شاگرد افلاطون و معلّم اول فلسفه زمين را مركز مي داند و مي گويدغير ممكن است كه اگر زمين ساكن باشد ستاره و آسمان هر دو ساكن باشند زيرا اگر ممكن بودحركاتي كه مشاهده مي كنيم روي نمي داد و اما فرض ما در اين اصل است كه زمين ساكن است پس مي ماندكه يا آسمان و ستاره هر دو متحرك باشند يا يكي متحرك و ديگري ساكن.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص333
💠 ایشان همچنین پس از تعریف سال و ماه براساس فرض زمین مرکزی از کتب افلاطون می نویسد:« باتوجّه به چنين نظرياتي بوده كه برتراند راسل مي گويد: (( كوپرنيك و گاليله براي اثبات اين كه زمين مركز جهان نيست بلكه شبانه روزي يك بار گرد خود و سالي يك بار گرد خورشيد مي گردد ناچار بودند با آثار ارسطو نيز علاوه بركتاب مقدّس نبرد كنند.))»
📚 همان ، صص340-341
💠 در علم فیزیک و محاسبات آن با استفاده از علوم ریاضی و هندسه، برای تبیین حرکات مکانی و میادین الکتریکی و مغناطیسی از دستگاه های مختصاتی استفاده می کنند. بدین ترتیب که ابتدا نقطه ای را به عنوان «مبدأ مختصات» انتخاب کرده و سپس محورهای آن دستگاه مختصات را رسم می کنند و محاسبات را انجام می دهند. انتخاب «دستگاه مختصات» به «هندسه مسأله» و انتخاب «مبدأ مختصات» به «سهولت در محاسبات» وابسته است. یعنی برای مثال برای محاسبه میدان الکتریکی حجم کروی، از دستگاه مختصات کروی استفاده می کنند و مبدأ مختصات را در مرکز کره قرار می دهند تا محاسبات راحت تر و فهم مسأله نیز تسهیل شود. چون «مکان» نسبی است و هر چیزی را مبدأ مختصات قرار دهیم، سایر اشیاء نسبت به آن چیز متحرک و آن چیز نسبت به سایر اشیاء ساکن خواهد بود!
💠 در مسأله زمین مرکزی یا خورشید مرکزی هم باید اینگونه نگریست. نه مرکز بودن زمین وحی منزل است نه مرکز بودن خورشید. قدما، برای تبیین حرکات سیارات و ستاره ها، از «دستگاه مختصات مکعبی(دکارتی)» استفاده می کردند(طول، عرض، ارتفاع یا عمق). و برای تسهیل در محاسبات، زمین را مرکز قرار می دادند. حال اکنون یک ستاره دیگر به نام خورشید را مرکز قرار داده اند و از دستگاه مختصات کروی استفاده می کنند! چیز عجیب و غریبی نیست، نه شق القمر شده که ذوق زده شویم و بر سر قدما بکوبیم و به خود بگوییم ما چه قدر بدبخت بودیم که زمین را مرکز می دانستیم، نه آن یکی اشتباه بود نه این درست! فقط «تغییر فرض» و تغییر دستگاه مختصات و مبدأ مختصات رخ داده است، همین!
@nmfae
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«ارسطو شاگرد افلاطون و معلّم اول فلسفه زمين را مركز مي داند و مي گويدغير ممكن است كه اگر زمين ساكن باشد ستاره و آسمان هر دو ساكن باشند زيرا اگر ممكن بودحركاتي كه مشاهده مي كنيم روي نمي داد و اما فرض ما در اين اصل است كه زمين ساكن است پس مي ماندكه يا آسمان و ستاره هر دو متحرك باشند يا يكي متحرك و ديگري ساكن.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص333
💠 ایشان همچنین پس از تعریف سال و ماه براساس فرض زمین مرکزی از کتب افلاطون می نویسد:« باتوجّه به چنين نظرياتي بوده كه برتراند راسل مي گويد: (( كوپرنيك و گاليله براي اثبات اين كه زمين مركز جهان نيست بلكه شبانه روزي يك بار گرد خود و سالي يك بار گرد خورشيد مي گردد ناچار بودند با آثار ارسطو نيز علاوه بركتاب مقدّس نبرد كنند.))»
📚 همان ، صص340-341
💠 در علم فیزیک و محاسبات آن با استفاده از علوم ریاضی و هندسه، برای تبیین حرکات مکانی و میادین الکتریکی و مغناطیسی از دستگاه های مختصاتی استفاده می کنند. بدین ترتیب که ابتدا نقطه ای را به عنوان «مبدأ مختصات» انتخاب کرده و سپس محورهای آن دستگاه مختصات را رسم می کنند و محاسبات را انجام می دهند. انتخاب «دستگاه مختصات» به «هندسه مسأله» و انتخاب «مبدأ مختصات» به «سهولت در محاسبات» وابسته است. یعنی برای مثال برای محاسبه میدان الکتریکی حجم کروی، از دستگاه مختصات کروی استفاده می کنند و مبدأ مختصات را در مرکز کره قرار می دهند تا محاسبات راحت تر و فهم مسأله نیز تسهیل شود. چون «مکان» نسبی است و هر چیزی را مبدأ مختصات قرار دهیم، سایر اشیاء نسبت به آن چیز متحرک و آن چیز نسبت به سایر اشیاء ساکن خواهد بود!
💠 در مسأله زمین مرکزی یا خورشید مرکزی هم باید اینگونه نگریست. نه مرکز بودن زمین وحی منزل است نه مرکز بودن خورشید. قدما، برای تبیین حرکات سیارات و ستاره ها، از «دستگاه مختصات مکعبی(دکارتی)» استفاده می کردند(طول، عرض، ارتفاع یا عمق). و برای تسهیل در محاسبات، زمین را مرکز قرار می دادند. حال اکنون یک ستاره دیگر به نام خورشید را مرکز قرار داده اند و از دستگاه مختصات کروی استفاده می کنند! چیز عجیب و غریبی نیست، نه شق القمر شده که ذوق زده شویم و بر سر قدما بکوبیم و به خود بگوییم ما چه قدر بدبخت بودیم که زمین را مرکز می دانستیم، نه آن یکی اشتباه بود نه این درست! فقط «تغییر فرض» و تغییر دستگاه مختصات و مبدأ مختصات رخ داده است، همین!
@nmfae
⭕ طبیعیات ارسطو و نیوتن ⭕
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«طبيعت ارسطو با((قانون اول حركت)) نيوتن كه ابتدا به وسيله گاليله مطرح شد سازگار نيست.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص341
💠 گویا آقای #عابد_رضوی صلاح نمی دانند این نکته را بیشتر توضیح دهند و همین جمله و ارجاعی به #برتراند_راسل را کافی می دانند و می گذرند. ما هم باید برویم ببینیم برتراند راسل چه گفته است:
«و اما یک نکته کلی تر اینکه طبیعت ارسطو با «قانون اول حرکت» نیوتون که ابتدا به وسیله گالیله مطرح شد سازگار نیست. این قانون می گوید هر جسمی که به حال خود گذاشته شود، اگر از پیش در حرکت بوده باشد، به سرعت یکنواخت حرکت خود را ادامه خواهد داد، بدین ترتیب علل خارجی نه برای توجیه حرکت، بلکه برای توجیه تغییر آن – چه در سرعت و چه در جهت – لازم می آیند. حرکت مستدیر، که ارسطو آن را حرکت طبیعی اجسام آسمانی می پنداشت، متضمن تغییر مداوم در جهت حرکت است؛ و بنابراین مستلزم نیرویی است که متوجه مرکز دایره باشد- چنانکه در قانون جاذبه نیوتون منظور است.»
📚 تاریخ فلسفه غرب، برتراند راسل، ترجمه: نجف دریابندری، ص 170
🌀👈 قانون اول حرکت #نیوتن می گوید:« هر جسمی، حالت سکون یا حرکت مستقیم یکنواخت خود را ادامه می دهد مگرآنکه نیروی خارجی این وضعیت را تغییر دهد».
جناب #نیوتن در توضیح این قانون می گوید:« اجسام بزرگتر سیارات و ستاره های دنباله دار در فضاهای آزادتر با مقاومت کمتری رو به رو می شوند و هم حرکت مستدیر و هم حرکت رو به جلوی خود را در مدت زمان های طولانی تری ادامه می دهند»
📚 Isaac Newton, The Mathematical principles of natural philosophy, book 1, p. 19, Oxford library.
💠 توضیح آنکه جناب راسل می گوید «نیروی خارجی» فقط برای تغییر سرعت و جهت حرکت است وگرنه جسم حالت خود را حفظ می کند. و چون حرکت مستدیر مستلزم تغییر مداوم جهت حرکت است(همانند گرانش)، یک حرکت طبیعی و بدون «نیروی خارجی» نمی تواند باشد، اما ارسطو آن را یک حرکت طبیعی و بدون نیروی خارجی می داند.
🌀👈 اشتباه جناب راسل اینجاست که مسائل یک نظام(پارادایم) تبیینی را می خواهد با یک نظام تبیینی دیگر نقد کند. وقتی مسائل زیراتمی پیدا شد و نتوانستند آن را با نظام #مکانیک_کلاسیک حل کنند، یک نظام دیگری را برای تبیین آن مسائل بنا نهادند و نام آن را #مکانیک_کوانتوم گذاشتند. کسی نگفت مکانیک کلاسیک غلط است! بلکه گفته شد مکانیک کلاسیک برای تبیین این مسائل پاسخگو نیست و سعی کردند 👈 «هم ارزی» هایی بین قوانین این دو نظام پیدا کنند. جناب راسل به این «هم ارزی» سازی توجه نکردند. 👍 «حرکت طبیعی» در نظام طبیعیات ارسطو همان «گرانش» در نظام طبیعیات نیوتن است. وقتی یک توپ را با دست پرتاب می کنیم، هم محرک و هم متحرک قابل رویت هستند. اما وقتی توپ بر زمین می افتد فقط متحرک قابل رویت است. قدما برای تبیین محرک ناپیدا، نام آن را طبیعی گذاشتند و نیوتن نام آن را گرانش گذاشت. کلی هم داستان سیب و درخت و ... ساخت تا گرانش را بفهماند! بنابراین نقد راسل وارد نیست.
💠 در واقع، گرانش در نظام طبیعیات نیوتن جزو نیروی خارجی است و طبیعی(هم ارز گرانش) در نظام طبیعیات ارسطو جزو نیروی خارجی نیست. چیز عجیب و غریبی نیست. در نهایت برای اینکه انگیزه بیشتری برای بررسی این (به اصطلاح!) کتاب پیدا کنیم یکبار دیگر این نکته را مرور می کنیم:
⬅«فلسفه يونان ... كمتر مورد تحليل بي طرفانه قرار گرفته و بيشتر بر نقل ديگران اكتفا گرديده است ، اين نوشته مختصر فراخواني براي اهل تحقيق و آغازي براي اين منظور محسوب مي گردد»!!!(📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 5) نشسته اند کتب تاریخ فلسفه را زیرورو کرده اند و هرجا نقدی وارد شده را جمع کردند گمان کرده اند در حال تحقیق هستند! واقعا آدمی سردرد می گیرد!
@nmfae
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«طبيعت ارسطو با((قانون اول حركت)) نيوتن كه ابتدا به وسيله گاليله مطرح شد سازگار نيست.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص341
💠 گویا آقای #عابد_رضوی صلاح نمی دانند این نکته را بیشتر توضیح دهند و همین جمله و ارجاعی به #برتراند_راسل را کافی می دانند و می گذرند. ما هم باید برویم ببینیم برتراند راسل چه گفته است:
«و اما یک نکته کلی تر اینکه طبیعت ارسطو با «قانون اول حرکت» نیوتون که ابتدا به وسیله گالیله مطرح شد سازگار نیست. این قانون می گوید هر جسمی که به حال خود گذاشته شود، اگر از پیش در حرکت بوده باشد، به سرعت یکنواخت حرکت خود را ادامه خواهد داد، بدین ترتیب علل خارجی نه برای توجیه حرکت، بلکه برای توجیه تغییر آن – چه در سرعت و چه در جهت – لازم می آیند. حرکت مستدیر، که ارسطو آن را حرکت طبیعی اجسام آسمانی می پنداشت، متضمن تغییر مداوم در جهت حرکت است؛ و بنابراین مستلزم نیرویی است که متوجه مرکز دایره باشد- چنانکه در قانون جاذبه نیوتون منظور است.»
📚 تاریخ فلسفه غرب، برتراند راسل، ترجمه: نجف دریابندری، ص 170
🌀👈 قانون اول حرکت #نیوتن می گوید:« هر جسمی، حالت سکون یا حرکت مستقیم یکنواخت خود را ادامه می دهد مگرآنکه نیروی خارجی این وضعیت را تغییر دهد».
جناب #نیوتن در توضیح این قانون می گوید:« اجسام بزرگتر سیارات و ستاره های دنباله دار در فضاهای آزادتر با مقاومت کمتری رو به رو می شوند و هم حرکت مستدیر و هم حرکت رو به جلوی خود را در مدت زمان های طولانی تری ادامه می دهند»
📚 Isaac Newton, The Mathematical principles of natural philosophy, book 1, p. 19, Oxford library.
💠 توضیح آنکه جناب راسل می گوید «نیروی خارجی» فقط برای تغییر سرعت و جهت حرکت است وگرنه جسم حالت خود را حفظ می کند. و چون حرکت مستدیر مستلزم تغییر مداوم جهت حرکت است(همانند گرانش)، یک حرکت طبیعی و بدون «نیروی خارجی» نمی تواند باشد، اما ارسطو آن را یک حرکت طبیعی و بدون نیروی خارجی می داند.
🌀👈 اشتباه جناب راسل اینجاست که مسائل یک نظام(پارادایم) تبیینی را می خواهد با یک نظام تبیینی دیگر نقد کند. وقتی مسائل زیراتمی پیدا شد و نتوانستند آن را با نظام #مکانیک_کلاسیک حل کنند، یک نظام دیگری را برای تبیین آن مسائل بنا نهادند و نام آن را #مکانیک_کوانتوم گذاشتند. کسی نگفت مکانیک کلاسیک غلط است! بلکه گفته شد مکانیک کلاسیک برای تبیین این مسائل پاسخگو نیست و سعی کردند 👈 «هم ارزی» هایی بین قوانین این دو نظام پیدا کنند. جناب راسل به این «هم ارزی» سازی توجه نکردند. 👍 «حرکت طبیعی» در نظام طبیعیات ارسطو همان «گرانش» در نظام طبیعیات نیوتن است. وقتی یک توپ را با دست پرتاب می کنیم، هم محرک و هم متحرک قابل رویت هستند. اما وقتی توپ بر زمین می افتد فقط متحرک قابل رویت است. قدما برای تبیین محرک ناپیدا، نام آن را طبیعی گذاشتند و نیوتن نام آن را گرانش گذاشت. کلی هم داستان سیب و درخت و ... ساخت تا گرانش را بفهماند! بنابراین نقد راسل وارد نیست.
💠 در واقع، گرانش در نظام طبیعیات نیوتن جزو نیروی خارجی است و طبیعی(هم ارز گرانش) در نظام طبیعیات ارسطو جزو نیروی خارجی نیست. چیز عجیب و غریبی نیست. در نهایت برای اینکه انگیزه بیشتری برای بررسی این (به اصطلاح!) کتاب پیدا کنیم یکبار دیگر این نکته را مرور می کنیم:
⬅«فلسفه يونان ... كمتر مورد تحليل بي طرفانه قرار گرفته و بيشتر بر نقل ديگران اكتفا گرديده است ، اين نوشته مختصر فراخواني براي اهل تحقيق و آغازي براي اين منظور محسوب مي گردد»!!!(📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 5) نشسته اند کتب تاریخ فلسفه را زیرورو کرده اند و هرجا نقدی وارد شده را جمع کردند گمان کرده اند در حال تحقیق هستند! واقعا آدمی سردرد می گیرد!
@nmfae
⭕ اتم، نور، ملاصدرا ⭕
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«يكي ديگر از مسائلي كه بعضي از فلاسفه هنوز هم روي آن پافشاري مي كنند جزء لايتجزي (اتم)است يعني كوچكترين ذره اي كه قابل تجزيه نيست. حكيم سبزواري آنرا در شرح شعر منظومه: تَفكك الرحي و نفى الدائره و حجج اخري … توضيح مي دهد. در صورتيكه كوچك ترين جزء جهان تجزيه شده است😂 و اتم عبارت است از انرژي فشرده كه حامل بار الكتريسيته مثبت آن پروتون و منفى آن الكترون و خنثاي آن نوترون نام دارد. فلاسفه نور ، طعم و بو را اعراض ناميده و جسم نمي دانند زيرا جسم از انواع جوهر محسوب مي گردد و روي اين نظريه تا كنون پافشاري مي كنند. در صورتي كه ثابت گرديده است كه بو، طعم و نور عبارت از ذرات كوچك اندبه طوري كه نور متشكل از اجسام كوچك(الكترونها) است😂 .امّا ملاصدرا مي گويد: ((نور از اجسام مادى نيست)) ملاّصدرا منكر حركت نور بوده زيرا معتقد بوده نور اگر حركت داشته باشد ازعمرخورشيد كم مي شود و اين با ابديّت خورشيد در تضادّ است وحركت جوهرى ملّا صدرا(كه در واقع ازآن هراكلّيتوس است) نيز با علم(سيانس)سازگاري ندارد همانطوريكه مُثُل او (كه در واقع شرح مُثُل افلاطون است)علاوه بر دين با علم نيز سازگاري ننمود.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان ، صص343-344
🌀👈 قبل از پاسخ، از مخاطبین بابت ذکر این سطور پوزش می طلبم. گمان نمی کردم در قرن 21 باید به نقد کتابی بنشینم که تا این حد زیر سطح است و نویسنده گمان می کند «اتم» مصطلح در علوم شیمی و فیزیک مدرن همان «اتم» مصطلح درعلوم طبیعیات قدیم و فلسفه اولی است و گمان می کند طعم و بو «ذره» هستند و نه «ادراک حاصل از برهم کنش ذرات» و گمان می کند « نور الکترون است» و «جسم طبیعی دارای بعد» را با «الکترون» خلط می کند و گمان می کند «حرکت جوهری» در قلمرو «علم تجربی مصطلح» است.. واقعا از مخاطبین پوزش می طلبم که وقتشان را برای این (به اصطلاح!) کتاب گرفتم. در ابتدا می خواستم این قسمت از کتاب را فقط برای #طنز ذکر کنم و بگذرم اما لازم دیدم با اشاره ای کوتاه به طنز این سطور و سطح پایین بودن آن، درباره سطحی نگری هم بنویسم. #ملاصدرا اگر می دانست سطح انتقادات وارد بر او تا این حد پایین می آید حیفش می آمد مطلبی بنویسد! بیچاره ملاصدرا! بیچاره ارسطو! بیچاره ما و شما! معطل این جماعت مانده ایم! به خودشان زحمت نمی دهند «بدانند چه می نویسند»! همینکه وظیفه(!) «تکفیر افراد» را «به ادنی مناسبتی» به جای آورند کلی به خود افتخار می کنند و حکم «وجب له الجنه» را ضروری خود می کنند! آدم حالش به هم می خورد!
@nmfae
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«يكي ديگر از مسائلي كه بعضي از فلاسفه هنوز هم روي آن پافشاري مي كنند جزء لايتجزي (اتم)است يعني كوچكترين ذره اي كه قابل تجزيه نيست. حكيم سبزواري آنرا در شرح شعر منظومه: تَفكك الرحي و نفى الدائره و حجج اخري … توضيح مي دهد. در صورتيكه كوچك ترين جزء جهان تجزيه شده است😂 و اتم عبارت است از انرژي فشرده كه حامل بار الكتريسيته مثبت آن پروتون و منفى آن الكترون و خنثاي آن نوترون نام دارد. فلاسفه نور ، طعم و بو را اعراض ناميده و جسم نمي دانند زيرا جسم از انواع جوهر محسوب مي گردد و روي اين نظريه تا كنون پافشاري مي كنند. در صورتي كه ثابت گرديده است كه بو، طعم و نور عبارت از ذرات كوچك اندبه طوري كه نور متشكل از اجسام كوچك(الكترونها) است😂 .امّا ملاصدرا مي گويد: ((نور از اجسام مادى نيست)) ملاّصدرا منكر حركت نور بوده زيرا معتقد بوده نور اگر حركت داشته باشد ازعمرخورشيد كم مي شود و اين با ابديّت خورشيد در تضادّ است وحركت جوهرى ملّا صدرا(كه در واقع ازآن هراكلّيتوس است) نيز با علم(سيانس)سازگاري ندارد همانطوريكه مُثُل او (كه در واقع شرح مُثُل افلاطون است)علاوه بر دين با علم نيز سازگاري ننمود.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان ، صص343-344
🌀👈 قبل از پاسخ، از مخاطبین بابت ذکر این سطور پوزش می طلبم. گمان نمی کردم در قرن 21 باید به نقد کتابی بنشینم که تا این حد زیر سطح است و نویسنده گمان می کند «اتم» مصطلح در علوم شیمی و فیزیک مدرن همان «اتم» مصطلح درعلوم طبیعیات قدیم و فلسفه اولی است و گمان می کند طعم و بو «ذره» هستند و نه «ادراک حاصل از برهم کنش ذرات» و گمان می کند « نور الکترون است» و «جسم طبیعی دارای بعد» را با «الکترون» خلط می کند و گمان می کند «حرکت جوهری» در قلمرو «علم تجربی مصطلح» است.. واقعا از مخاطبین پوزش می طلبم که وقتشان را برای این (به اصطلاح!) کتاب گرفتم. در ابتدا می خواستم این قسمت از کتاب را فقط برای #طنز ذکر کنم و بگذرم اما لازم دیدم با اشاره ای کوتاه به طنز این سطور و سطح پایین بودن آن، درباره سطحی نگری هم بنویسم. #ملاصدرا اگر می دانست سطح انتقادات وارد بر او تا این حد پایین می آید حیفش می آمد مطلبی بنویسد! بیچاره ملاصدرا! بیچاره ارسطو! بیچاره ما و شما! معطل این جماعت مانده ایم! به خودشان زحمت نمی دهند «بدانند چه می نویسند»! همینکه وظیفه(!) «تکفیر افراد» را «به ادنی مناسبتی» به جای آورند کلی به خود افتخار می کنند و حکم «وجب له الجنه» را ضروری خود می کنند! آدم حالش به هم می خورد!
@nmfae
⭕ افلاطون و ارسطو؛ دین ستیزی یا بت پرستی؟ ⭕
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«فلسفه چنان با دين سر ستيز دارد كه حتّي دين خرافى يونان را كه نزديكترين دين با عقايد فلسفى بوده تحمّل نمي كند و به قول ويل دورانت:پروتاگوراس دين را مورد ترديد قرار داد سقراط آن را ناديده گرفت و سر انجام فلسفه يوناني دين را كه مبناي اخلاق جامعه يوناني بود از ميان برد)) در صورتي كه دين بت پرستي يونان ساز گارترين دين با فلسفه يونان بوده است و فلسفه يونان شرح دين يونان بوده است و منعكس كننده نقش اساطير يونان بوده است . و فلسفه يونان در مقابل دين يونان قرار نداشت و نگرفت به همين خاطر فلسفه در يونان به راحتي به جاي دين خرافى يونان نشست زيرا تداوم دين يونان بوده است.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صص351-352
🌀😂 ایشان ابتدا در 400 صفحه آسمان و ریسمان می بافد که #افلاطون و #ارسطو بت پرست بودند و پیرو ادیان یونان باستان! بعد یکهو زیر همه چیز می زند و این دو مخالف دین و دین ستیز می شوند! بعد در توجیه می گوید چون فلسفه یونان با ادیان یونان باستان سازگار بود، توانست جای آن را بگیرد! بعد که می گوییم اصلا سازگار با هم نیستند و این فلاسفه در سراسر آثار خود این اساطیر را نقد می کردند می گویند چون سازگار نبودند، جای دین یونانی را گرفت! بالأخره چه شد؟ این ها پیرو خدایان یونان باستان بودند یا دین ستیز بودند؟! 😢
💠 یاد یک نکته از جلسات دکتر #مهدی_قوام_صفری افتادم: از روانشناسی پرسیدند چرا این آقا، زورگو و قدرت طلب و خشمگین شده؟ جواب داد: چون در کودکی به او زور می گفتند و این باعث شده که در بزرگسالی این عقده را خالی کند! جواب دادند: اتفاقا در کودکی هم زورگو و قدرت طلب و خشمگین بوده! روانشناس پاسخ داد: بله! چون در کودکی زورگو بوده، به این زورگویی عادت کرده است!
آخر هم نفهمیدیم در کودکی زورگو بوده یا زور شنیده! نفهمیدیم افلاطون و ارسطو بت پرست بودند یا دین ستیز! هرچه بگویی یک توجیهی می یابند!
@nmfae
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«فلسفه چنان با دين سر ستيز دارد كه حتّي دين خرافى يونان را كه نزديكترين دين با عقايد فلسفى بوده تحمّل نمي كند و به قول ويل دورانت:پروتاگوراس دين را مورد ترديد قرار داد سقراط آن را ناديده گرفت و سر انجام فلسفه يوناني دين را كه مبناي اخلاق جامعه يوناني بود از ميان برد)) در صورتي كه دين بت پرستي يونان ساز گارترين دين با فلسفه يونان بوده است و فلسفه يونان شرح دين يونان بوده است و منعكس كننده نقش اساطير يونان بوده است . و فلسفه يونان در مقابل دين يونان قرار نداشت و نگرفت به همين خاطر فلسفه در يونان به راحتي به جاي دين خرافى يونان نشست زيرا تداوم دين يونان بوده است.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صص351-352
🌀😂 ایشان ابتدا در 400 صفحه آسمان و ریسمان می بافد که #افلاطون و #ارسطو بت پرست بودند و پیرو ادیان یونان باستان! بعد یکهو زیر همه چیز می زند و این دو مخالف دین و دین ستیز می شوند! بعد در توجیه می گوید چون فلسفه یونان با ادیان یونان باستان سازگار بود، توانست جای آن را بگیرد! بعد که می گوییم اصلا سازگار با هم نیستند و این فلاسفه در سراسر آثار خود این اساطیر را نقد می کردند می گویند چون سازگار نبودند، جای دین یونانی را گرفت! بالأخره چه شد؟ این ها پیرو خدایان یونان باستان بودند یا دین ستیز بودند؟! 😢
💠 یاد یک نکته از جلسات دکتر #مهدی_قوام_صفری افتادم: از روانشناسی پرسیدند چرا این آقا، زورگو و قدرت طلب و خشمگین شده؟ جواب داد: چون در کودکی به او زور می گفتند و این باعث شده که در بزرگسالی این عقده را خالی کند! جواب دادند: اتفاقا در کودکی هم زورگو و قدرت طلب و خشمگین بوده! روانشناس پاسخ داد: بله! چون در کودکی زورگو بوده، به این زورگویی عادت کرده است!
آخر هم نفهمیدیم در کودکی زورگو بوده یا زور شنیده! نفهمیدیم افلاطون و ارسطو بت پرست بودند یا دین ستیز! هرچه بگویی یک توجیهی می یابند!
@nmfae
⭕ ارسطو و افلاطون مادی گرا ⭕
💠 ایشان دوباره در #طنز دیگری می نویسد:
«فلسفه يونان حاصل تفكّرو تعقل افرادى مادى است ،چون اين تفكّر مادى گرائي را محور قرار مي دهد ... چنانكه در فصل فلسفه چيست گذشت افلاطون و ارسطو حواس پنجگانه ظاهري را وسيله فلسفه مي دانند.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 351
💠 سراسر آثار #افلاطون و #ارسطو آکنده است از مبارزه با #دموکریتوس مادی و اثبات عوالم غیرمادی و ادراک غیرمادی(برای مثال؛ 📚 SENSE AND SENSIBILIA, 438A 5-12)، بعد این آقا می نویسد این ها مادی گرا بودند چون گفته اند باید از حواسمان استفاده کنیم که مطلب یاد بگیریم! خب شما استفاده نکنید که مادی گرا نشوید! به خدا سرم درد گرفت! یعنی برچسبی نمانده به ذهن بنی بشر برسد و به افلاطون و ارسطو نچسبانده باشند، جز تشکیک در نحوه تشکیل نطفه آنها!
@nmfae
💠 ایشان دوباره در #طنز دیگری می نویسد:
«فلسفه يونان حاصل تفكّرو تعقل افرادى مادى است ،چون اين تفكّر مادى گرائي را محور قرار مي دهد ... چنانكه در فصل فلسفه چيست گذشت افلاطون و ارسطو حواس پنجگانه ظاهري را وسيله فلسفه مي دانند.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 351
💠 سراسر آثار #افلاطون و #ارسطو آکنده است از مبارزه با #دموکریتوس مادی و اثبات عوالم غیرمادی و ادراک غیرمادی(برای مثال؛ 📚 SENSE AND SENSIBILIA, 438A 5-12)، بعد این آقا می نویسد این ها مادی گرا بودند چون گفته اند باید از حواسمان استفاده کنیم که مطلب یاد بگیریم! خب شما استفاده نکنید که مادی گرا نشوید! به خدا سرم درد گرفت! یعنی برچسبی نمانده به ذهن بنی بشر برسد و به افلاطون و ارسطو نچسبانده باشند، جز تشکیک در نحوه تشکیل نطفه آنها!
@nmfae
⭕ اعجاز و اصل علیت ⭕
💠 در #طنز دیگری می نویسد:
«اصل علّت ومعلول را هر عاقلى قبول دارد ، امّا حكومت علّت و معلول را معجزات انبياء(ع) بر انداختند.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 356
💠 نویسنده گمان می کند «اعجاز» خارج از جریان «علیت» رخ داده است! پاسخ این شبهه را اساتید گرامی داده اند. این جمله را در قسمت «مابعدالطبیعه» نوشته اند و بعد هرچه ظلم و کفر و اشتباه و نقص است را یکی یکی شمردند و به فلسفه منسوب کردند و هرآنچه را خوبان دارند در دین منحصر کردند و روضه ای خواندند و فصل را تمام کردند و ما هم فهمیدیم «مابعدالطبیعه» یعنی چه!!! حیف وقت! حیف انرژی صرف این کتاب شود !استغفرالله!
@nmfae
💠 در #طنز دیگری می نویسد:
«اصل علّت ومعلول را هر عاقلى قبول دارد ، امّا حكومت علّت و معلول را معجزات انبياء(ع) بر انداختند.»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 356
💠 نویسنده گمان می کند «اعجاز» خارج از جریان «علیت» رخ داده است! پاسخ این شبهه را اساتید گرامی داده اند. این جمله را در قسمت «مابعدالطبیعه» نوشته اند و بعد هرچه ظلم و کفر و اشتباه و نقص است را یکی یکی شمردند و به فلسفه منسوب کردند و هرآنچه را خوبان دارند در دین منحصر کردند و روضه ای خواندند و فصل را تمام کردند و ما هم فهمیدیم «مابعدالطبیعه» یعنی چه!!! حیف وقت! حیف انرژی صرف این کتاب شود !استغفرالله!
@nmfae
⭕ روایت فخر رازی از سقراط ⭕
💠 #مجلسی_دوم به نقل از #فخر_رازی می نویسد:
«قال الرازي عند تفسير قوله تعالى فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ فيه وجوه ثم ذكر من جملة الوجوه أن يريد علم الفلاسفة و الدهريين من بني يونان و كانوا إذا سمعوا بوحي الله صغروا علم الأنبياء إلى علمهم و عن سقراط أنه سمع بموسى ع و قيل له لو هاجرت إليه فقال نحن قوم مهذبون فلا حاجة إلى من يهذبنا»
یعنی: رازی در تفسیر این سخن خداوند؛ فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ می گوید وجوهی در آن است، از جمله وجوه این است که (خداوند) می خواست فلاسفه و دهری های نسل یونان بدانند، (چون) آنها وقتی وحی خداوند را می شنیدند علم انبیاء را در مقابل علم خود بسیار تحقیر می کردند و از سقراط(نقل است) او (دعوت) موسی (علیه السلام) را شنید و به او گفته شد که چرا به سوی او نمی روی! گفت ما قوم پاکی هستیم که نیازی به پاکسازی کسی نداریم.
📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، جلد 54، ص 198؛ تفسیر الرازی، دار احیاء التراث العربی، جلد 27، ص 535
💠 البته جناب #فخر_رازی به جای «موسی»، «بعض انبیاء» می نویسد. به هر حال مشخص نیست این داستان ها از کجا آمده است. جناب فخر رازی سند یا منبعی برای آن ذکر نمی کند! از اینرو راه تحقیق را می بندد! بنابراین نمی توان به این داستان ها استناد کرد. سقراطی که پی در پی به دنبال صحبت با دانایان بود تا نادانی خود را اثبات کند، چرا باید از دیدن و گفتگو با انبیاء امتناع کند؟! این داستان خلاف متون اصیل و قدیمی هم هست.
@nmfae
💠 #مجلسی_دوم به نقل از #فخر_رازی می نویسد:
«قال الرازي عند تفسير قوله تعالى فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ فيه وجوه ثم ذكر من جملة الوجوه أن يريد علم الفلاسفة و الدهريين من بني يونان و كانوا إذا سمعوا بوحي الله صغروا علم الأنبياء إلى علمهم و عن سقراط أنه سمع بموسى ع و قيل له لو هاجرت إليه فقال نحن قوم مهذبون فلا حاجة إلى من يهذبنا»
یعنی: رازی در تفسیر این سخن خداوند؛ فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ می گوید وجوهی در آن است، از جمله وجوه این است که (خداوند) می خواست فلاسفه و دهری های نسل یونان بدانند، (چون) آنها وقتی وحی خداوند را می شنیدند علم انبیاء را در مقابل علم خود بسیار تحقیر می کردند و از سقراط(نقل است) او (دعوت) موسی (علیه السلام) را شنید و به او گفته شد که چرا به سوی او نمی روی! گفت ما قوم پاکی هستیم که نیازی به پاکسازی کسی نداریم.
📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، جلد 54، ص 198؛ تفسیر الرازی، دار احیاء التراث العربی، جلد 27، ص 535
💠 البته جناب #فخر_رازی به جای «موسی»، «بعض انبیاء» می نویسد. به هر حال مشخص نیست این داستان ها از کجا آمده است. جناب فخر رازی سند یا منبعی برای آن ذکر نمی کند! از اینرو راه تحقیق را می بندد! بنابراین نمی توان به این داستان ها استناد کرد. سقراطی که پی در پی به دنبال صحبت با دانایان بود تا نادانی خود را اثبات کند، چرا باید از دیدن و گفتگو با انبیاء امتناع کند؟! این داستان خلاف متون اصیل و قدیمی هم هست.
@nmfae
⭕️ عقول دهگانه مجلسی دوم ⭕️
💠 آقای #عابد_رضوی پس از آنکه از #ملاصدرا ایراد میگیرند که چرا قائل به عقول دهگانه است(📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص ۳۴۶) مینویسد:
«از بزرگترین علمای اصول میرزای قمی كه كتاب قوانين ايشان از كتب مرجع اصول فقه است میگويد: طريقۀ ايشان (فلاسفه) با طريق اسلام مباين است قواعد ايشان با طريقۀ اسلام موافقت نمیكند نه معراج جسمانی با استحالۀ خرق و التيام میسازد و نه سواری ملائكه با اسبان ابلق … و حق وتحقيق آن است كه آن جماعتی كه اثبات عقول میكنند (فلاسفه) و میگويند همين دين پيغمبر است و به احاديثی كه در باب عقل و جهل از ائمه روايت شده استدلال میكنند بسيار دور رفتهاند به جهت آنكه آن احاديث هيچ دلالتی بر مدعای ايشان ندارد و مراد از عقل در آن اخبار همان ملاك تكلیف است.»
📚 همان، ص ۴۳۰.
🌀 اینکه میگوییم نقدهای مخالفین فلسفه و عرفان کاملاً جناحی و برخاسته از نزاعهای قشری است (و نه حقیقتطلبی و تبیین دین اسلام) مبتنی بر شواهد روشنی است. نظر علامه #مجلسی_دوم را درباره عقول دهگانه که باید برای مخالفین فلسفه و عرفان جالب باشد ببینید:
«... فاستمع لما يتلى عليك من 👈 الحق الحقيق بالبيان ... فاعلم أن أكثر ما أثبتوه لهذه العقول قد ثبت لأرواح النبي و الأئمة ع في أخبارنا المتواترة على وجه آخر فإنهم أثبتوا القدم للعقل و قد ثبت التقدم في الخلق لأرواحهم إما على جميع المخلوقات أو على سائر الروحانيين في أخبار متواترة و أيضا أثبتوا لها التوسط في الإيجاد أو الاشتراط في التأثير و قد ثبت في الأخبار كونهم ع علة غائية لجميع المخلوقات و أنه لولاهم لما خلق الله الأفلاك و غيرها و أثبتوا لها كونها وسائط في إفاضة العلوم و المعارف على النفوس و الأرواح و قد ثبت في الأخبار أن جميع العلوم و الحقائق و المعارف بتوسطهم تفيض على سائر الخلق حتى الملائكة و الأنبياء. و الحاصل أنه قد ثبت بالأخبار المستفيضة أنهم ع الوسائل بين الخلق و بين الحق في إفاضة جميع الرحمات و العلوم و الكمالات على جميع الخلق فكلما يكون التوسل بهم و الإذعان بفضلهم أكثر كان فيضان الكمالات من الله أكثر و 👈 لما سلكوا سبيل الرياضات و التفكرات مستبدين بآراءهم على غير قانون الشريعة المقدسة ظهرت عليهم حقيقة هذا الأمر ملبسا مشتبها فأخطئوا في ذلك و أثبتوا عقولا و تكلموا في ذلك فضولا فعلى قياس ما قالوا يمكن أن يكون المراد بالعقل نور النبي ص الذي انشعبت منه أنوار الأئمة ع ...»
یعنی: ... گوش کن بدانچه از 👈 حق حقیقت برایت میخوانم... بدان که اکثر آنچه برای این عقول اثبات کردهاند، به وجهی دیگر برای ارواح نبی و ائمه (علیهم السلام) در اخبار متواتر ما نیز اثبات شده است، (برای مثال) آنها قِدَم عقل را اثبات کردند و در اخبار متواتر تقدم خلق ارواح آنها بر همۀ مخلوقات یا سایر روحانیین اثبات شده است و همچنین اثبات کردهاند که (این عقول) واسطه در ایجاد یا اشتراط در تأثیر هستند و در اخبار، هستی آنها علت غایی همۀ مخلوقات اثبات شده و اینکه اگر آنها نبودند، خداوند افلاک و غیر آن را خلق نمیکرد و اثبات کردهاند که وجود آنها واسطۀ افاضۀ علوم و معارف بر نفوس و ارواح است و در اخبار نیز اثبات شده است که همۀ علوم و حقایق و معارف به واسطۀ آنها بر سایر خلایق حتی ملائک و انبیاء افاضه میشوند. و حاصل آنکه در اخبار رسیده اثبات شده که آنها(معصومین) (علیهم السلام) وسیلههای بین خلق و حق در افاضۀ همۀ رحمتها و علوم و کمالات بر همۀ خلق هستند و هرچه توسل بدانها و اذعان به فضیلت آنها بیشتر شود، فیضان کمالات از خداوند نیز بیشتر میشود و 👈 چون (آنها: فلاسفه) از طریق ریاضت و تفکرات متکی بر نظرات خودشان و نه از طریق قانون شریعت مقدس، سلوک نمودند، حقیقت این امر (عقول=معصومین) پوشیده و مشتبه بر آنها ظاهر گشت و در آن به خطا رفتند و عقولی را اثبات کردند و فضولی برای آنها گفتند. بر قیاس آنچه گفتهاند ممکن است مراد از عقل، نور نبی (صلوات الله علیه و آله) باشد که از آن، نورِ ائمه (علیهم السلام) منشعب شده است... .
📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، جلد ۱، صص ۱۰۳-۱۰۵.
💠 علامه #مجلسی_دوم تلاش کردهاند بین عقول دهگانه و آنچه در روایات آمده جمع کنند. ایشان ضمن تأیید شهود و برهان نوافلاطونیها، خطای آنها را در تعیین مصداق و برخی ویژگیهای این عقول میداند و نه اصل شهود آنها. علامه #مجلسی_دوم، طبق نظر #میرزای_قمی و تأیید آقای #عابد_رضوی، بسیار دور رفتهاند!! انشاءالله که طریقشان مباین با طریق اسلام نبوده باشد!
💠 پرسش ما از مخالفین فلسفه و عرفان این است که چرا این متون علامه #مجلسی_دوم را نمیبینند؟! چرا از #ملاصدرا ایراد میگیرند و دهها صفحه ردیه و تکذیبیه مینویسند که وامصیبتا دین اسلام به خطر افتاد و با شرع مخالفت شد! اما وقتی نوبت به #مجلسی_دوم میرسد عمی، صم و بکم میشوند؟!
@nmfae
💠 آقای #عابد_رضوی پس از آنکه از #ملاصدرا ایراد میگیرند که چرا قائل به عقول دهگانه است(📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص ۳۴۶) مینویسد:
«از بزرگترین علمای اصول میرزای قمی كه كتاب قوانين ايشان از كتب مرجع اصول فقه است میگويد: طريقۀ ايشان (فلاسفه) با طريق اسلام مباين است قواعد ايشان با طريقۀ اسلام موافقت نمیكند نه معراج جسمانی با استحالۀ خرق و التيام میسازد و نه سواری ملائكه با اسبان ابلق … و حق وتحقيق آن است كه آن جماعتی كه اثبات عقول میكنند (فلاسفه) و میگويند همين دين پيغمبر است و به احاديثی كه در باب عقل و جهل از ائمه روايت شده استدلال میكنند بسيار دور رفتهاند به جهت آنكه آن احاديث هيچ دلالتی بر مدعای ايشان ندارد و مراد از عقل در آن اخبار همان ملاك تكلیف است.»
📚 همان، ص ۴۳۰.
🌀 اینکه میگوییم نقدهای مخالفین فلسفه و عرفان کاملاً جناحی و برخاسته از نزاعهای قشری است (و نه حقیقتطلبی و تبیین دین اسلام) مبتنی بر شواهد روشنی است. نظر علامه #مجلسی_دوم را درباره عقول دهگانه که باید برای مخالفین فلسفه و عرفان جالب باشد ببینید:
«... فاستمع لما يتلى عليك من 👈 الحق الحقيق بالبيان ... فاعلم أن أكثر ما أثبتوه لهذه العقول قد ثبت لأرواح النبي و الأئمة ع في أخبارنا المتواترة على وجه آخر فإنهم أثبتوا القدم للعقل و قد ثبت التقدم في الخلق لأرواحهم إما على جميع المخلوقات أو على سائر الروحانيين في أخبار متواترة و أيضا أثبتوا لها التوسط في الإيجاد أو الاشتراط في التأثير و قد ثبت في الأخبار كونهم ع علة غائية لجميع المخلوقات و أنه لولاهم لما خلق الله الأفلاك و غيرها و أثبتوا لها كونها وسائط في إفاضة العلوم و المعارف على النفوس و الأرواح و قد ثبت في الأخبار أن جميع العلوم و الحقائق و المعارف بتوسطهم تفيض على سائر الخلق حتى الملائكة و الأنبياء. و الحاصل أنه قد ثبت بالأخبار المستفيضة أنهم ع الوسائل بين الخلق و بين الحق في إفاضة جميع الرحمات و العلوم و الكمالات على جميع الخلق فكلما يكون التوسل بهم و الإذعان بفضلهم أكثر كان فيضان الكمالات من الله أكثر و 👈 لما سلكوا سبيل الرياضات و التفكرات مستبدين بآراءهم على غير قانون الشريعة المقدسة ظهرت عليهم حقيقة هذا الأمر ملبسا مشتبها فأخطئوا في ذلك و أثبتوا عقولا و تكلموا في ذلك فضولا فعلى قياس ما قالوا يمكن أن يكون المراد بالعقل نور النبي ص الذي انشعبت منه أنوار الأئمة ع ...»
یعنی: ... گوش کن بدانچه از 👈 حق حقیقت برایت میخوانم... بدان که اکثر آنچه برای این عقول اثبات کردهاند، به وجهی دیگر برای ارواح نبی و ائمه (علیهم السلام) در اخبار متواتر ما نیز اثبات شده است، (برای مثال) آنها قِدَم عقل را اثبات کردند و در اخبار متواتر تقدم خلق ارواح آنها بر همۀ مخلوقات یا سایر روحانیین اثبات شده است و همچنین اثبات کردهاند که (این عقول) واسطه در ایجاد یا اشتراط در تأثیر هستند و در اخبار، هستی آنها علت غایی همۀ مخلوقات اثبات شده و اینکه اگر آنها نبودند، خداوند افلاک و غیر آن را خلق نمیکرد و اثبات کردهاند که وجود آنها واسطۀ افاضۀ علوم و معارف بر نفوس و ارواح است و در اخبار نیز اثبات شده است که همۀ علوم و حقایق و معارف به واسطۀ آنها بر سایر خلایق حتی ملائک و انبیاء افاضه میشوند. و حاصل آنکه در اخبار رسیده اثبات شده که آنها(معصومین) (علیهم السلام) وسیلههای بین خلق و حق در افاضۀ همۀ رحمتها و علوم و کمالات بر همۀ خلق هستند و هرچه توسل بدانها و اذعان به فضیلت آنها بیشتر شود، فیضان کمالات از خداوند نیز بیشتر میشود و 👈 چون (آنها: فلاسفه) از طریق ریاضت و تفکرات متکی بر نظرات خودشان و نه از طریق قانون شریعت مقدس، سلوک نمودند، حقیقت این امر (عقول=معصومین) پوشیده و مشتبه بر آنها ظاهر گشت و در آن به خطا رفتند و عقولی را اثبات کردند و فضولی برای آنها گفتند. بر قیاس آنچه گفتهاند ممکن است مراد از عقل، نور نبی (صلوات الله علیه و آله) باشد که از آن، نورِ ائمه (علیهم السلام) منشعب شده است... .
📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، جلد ۱، صص ۱۰۳-۱۰۵.
💠 علامه #مجلسی_دوم تلاش کردهاند بین عقول دهگانه و آنچه در روایات آمده جمع کنند. ایشان ضمن تأیید شهود و برهان نوافلاطونیها، خطای آنها را در تعیین مصداق و برخی ویژگیهای این عقول میداند و نه اصل شهود آنها. علامه #مجلسی_دوم، طبق نظر #میرزای_قمی و تأیید آقای #عابد_رضوی، بسیار دور رفتهاند!! انشاءالله که طریقشان مباین با طریق اسلام نبوده باشد!
💠 پرسش ما از مخالفین فلسفه و عرفان این است که چرا این متون علامه #مجلسی_دوم را نمیبینند؟! چرا از #ملاصدرا ایراد میگیرند و دهها صفحه ردیه و تکذیبیه مینویسند که وامصیبتا دین اسلام به خطر افتاد و با شرع مخالفت شد! اما وقتی نوبت به #مجلسی_دوم میرسد عمی، صم و بکم میشوند؟!
@nmfae
⭕️ فلسفه و عرفان اسلامی در اسناد لانه جاسوسی آمریکا ⭕️
💠 مخالفین فلسفه و عرفان می گویند ورود کتب فلسفی از یونان به جامعه مسلمانان باعث فساد و به قهقرا رفتن جامعه شده است. حال می خواهیم مواضع پنهانی دشمنان اسلام درباره فلسفه و عرفان اسلامی را بدانیم؛
🌀👈 پس از آنکه مردم تبریز و قم در سال ۱۳۵۷ در اعتراض به کشتار رژیم منحوس پهلوی تظاهرات کردند، کنسولگری آمریکا در شیراز به وزارت خارجه آمریکا درباره علت وحدت مردم ایران می نویسد:
📝 گرایش به عدالت اجتماعی در فلسفه اسلامی نیز ظاهرا وحدت عجیب و غریب آنها را منطقی جلوه گر می سازد، چون سبب می شود که نوگرایان و مسلمانان خرافاتی که بیشتر نگران تأثیر این روند نوگرایی بر شکل مذهب خود به صورتی که در میان مردم به آن عمل می شود نه به لحاظ ماهیت فلسفی آن، به نوعی اشتراک هدف برسند.
📚 اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد 9، ص 64، سند 31
🌀 ویلیام. ای. گریفیث از طرف مرکز مطالعات بین المللی مؤسسه تکنولوژی ماساچوست می نویسد:
📝 در ابتدای قرن شانزدهم، سلسله صفویه بنا به انگیزه های ناسیونالیستی و ضد عثمانی، شیعه را به عنوان دین رسمی کشور انتخاب کردند. از آن پس علما توانستند موقعیت خودشان را به مراتب بیش از زمان اسلام سنی تقویت کرده و تشکیل بدهند. تشیع معتقد به استقرار حکومت الهی جهانی و رهبری برگزیدگان است و بین خیر و شر شدیداً تمایز میگذارد. اگرچه علمای شیعی از نظر خداشناسی دچار رکود و سکون بودهاند ولی عرفا و فلاسفه شیعی و صوفیه که از آن میان میتوان از ملاصدرا (متوفی 1640) نام برد، معتقد بودند که متفکرین خاصی (اولیا) می توانند و باید دیدگاههای امام را بیان دارند و بدین ترتیب حتی در زمان غیبت نیز به سوی کمال روند. آنها می پنداشتند که دیدگاههای آنها یعنی دیدگاههای برگزیدگان معدود « انسان کامل » یعنی (حکام حکیم نوافلاطونی یا بنیانگذار یک حقیقت باطنی در صوفیه) نه تنها از حکام دنیائی بلکه از مجتهد ها هم عالی تر است. این دیدگاه های خلاف کیش مورد سرزنش علما قرار گرفتند.
📚 اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد 2، ص 165، سند 26
👌 این نکات نشان می دهند که تمرکز بر اختلافات علمی در مباحث فلسفه و کلام و سریان آن ها بین عوام می تواند سابقه هایی داشته باشد!!! به خصوص که متخصصین و سیاستمداران آمریکایی از این اختلافات آگاه بوده و هستند و سعی بر آن داشته و دارند که این اختلافات را عمیق کنند و به سطح عوام برسانند و جلوی تبلور فلسفه سیاسی مبتنی بر فلسفه اسلامی را بگیرند و در این میان نیز بسیاری، چه آگاه چه ناآگاه، خیلی خوب نقش خود را بازی می کنند!!
@nmfae
💠 مخالفین فلسفه و عرفان می گویند ورود کتب فلسفی از یونان به جامعه مسلمانان باعث فساد و به قهقرا رفتن جامعه شده است. حال می خواهیم مواضع پنهانی دشمنان اسلام درباره فلسفه و عرفان اسلامی را بدانیم؛
🌀👈 پس از آنکه مردم تبریز و قم در سال ۱۳۵۷ در اعتراض به کشتار رژیم منحوس پهلوی تظاهرات کردند، کنسولگری آمریکا در شیراز به وزارت خارجه آمریکا درباره علت وحدت مردم ایران می نویسد:
📝 گرایش به عدالت اجتماعی در فلسفه اسلامی نیز ظاهرا وحدت عجیب و غریب آنها را منطقی جلوه گر می سازد، چون سبب می شود که نوگرایان و مسلمانان خرافاتی که بیشتر نگران تأثیر این روند نوگرایی بر شکل مذهب خود به صورتی که در میان مردم به آن عمل می شود نه به لحاظ ماهیت فلسفی آن، به نوعی اشتراک هدف برسند.
📚 اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد 9، ص 64، سند 31
🌀 ویلیام. ای. گریفیث از طرف مرکز مطالعات بین المللی مؤسسه تکنولوژی ماساچوست می نویسد:
📝 در ابتدای قرن شانزدهم، سلسله صفویه بنا به انگیزه های ناسیونالیستی و ضد عثمانی، شیعه را به عنوان دین رسمی کشور انتخاب کردند. از آن پس علما توانستند موقعیت خودشان را به مراتب بیش از زمان اسلام سنی تقویت کرده و تشکیل بدهند. تشیع معتقد به استقرار حکومت الهی جهانی و رهبری برگزیدگان است و بین خیر و شر شدیداً تمایز میگذارد. اگرچه علمای شیعی از نظر خداشناسی دچار رکود و سکون بودهاند ولی عرفا و فلاسفه شیعی و صوفیه که از آن میان میتوان از ملاصدرا (متوفی 1640) نام برد، معتقد بودند که متفکرین خاصی (اولیا) می توانند و باید دیدگاههای امام را بیان دارند و بدین ترتیب حتی در زمان غیبت نیز به سوی کمال روند. آنها می پنداشتند که دیدگاههای آنها یعنی دیدگاههای برگزیدگان معدود « انسان کامل » یعنی (حکام حکیم نوافلاطونی یا بنیانگذار یک حقیقت باطنی در صوفیه) نه تنها از حکام دنیائی بلکه از مجتهد ها هم عالی تر است. این دیدگاه های خلاف کیش مورد سرزنش علما قرار گرفتند.
📚 اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد 2، ص 165، سند 26
👌 این نکات نشان می دهند که تمرکز بر اختلافات علمی در مباحث فلسفه و کلام و سریان آن ها بین عوام می تواند سابقه هایی داشته باشد!!! به خصوص که متخصصین و سیاستمداران آمریکایی از این اختلافات آگاه بوده و هستند و سعی بر آن داشته و دارند که این اختلافات را عمیق کنند و به سطح عوام برسانند و جلوی تبلور فلسفه سیاسی مبتنی بر فلسفه اسلامی را بگیرند و در این میان نیز بسیاری، چه آگاه چه ناآگاه، خیلی خوب نقش خود را بازی می کنند!!
@nmfae
« اگر یک تن یا چند تن را که شماره شان برای تشکیل حکومت کافی نباشد بتوان یافت که دارای آن چنان فضایلی هستند که تمامی مردم دیگر در فضیلت و شایستگی سیاسی با ایشان برابری نتوانند کرد، باید آن یک یا چند تن را برتر از شهروندان دانست زیرا روا نیست که چنین برگزیدگانی با مردمی که در فضیلت و شایستگی سیاسی فروتر از ایشانند یکسان شناخته شوند. اینگونه کسان را میان مردم باید همچون خدایان دانست. از اینجا روشن می شود که قوانین باید بر کسانی حاکم باشد که در تبار و شایستگی یکسانند؛ اما این برگزیدگان محکوم هیچ قانونی نیستند زیرا که خود عین قانون هستند و به راستی هر کس که بخواهد برای آنان قانونی بگذارد خود را مایه ریشخند خواهد کرد.»
📚 Aristotle, Politics, 3, 8, 1284A 3-12
« اگر کسی در نیکی از دیگران برتر باشد با او چگونه رفتار باید کرد؟ بی گمان نمی توان گفت که چنین کسی را باید از کشور بیرون راند. از سوی دیگر آنان را نمیتوان محکوم حکومت گرداند زیرا این بدان ماند که آدمیزادگان حکومت آسمانی را میان خویش تقسیم کنند و بخواهند هر یک به نوبت بر زئوس فرمان رانند!! پس چارهای جز آن نیست و حکم طبیعت نیز آن است که مردم با شادمانی از چنین کسان پیروی کنند و آنان را برای ابد حق شهریاری بخشند.»
📚Aristotle, Politics, 3, 8, 1284B 24-29
#نیمه_شعبان
📚 Aristotle, Politics, 3, 8, 1284A 3-12
« اگر کسی در نیکی از دیگران برتر باشد با او چگونه رفتار باید کرد؟ بی گمان نمی توان گفت که چنین کسی را باید از کشور بیرون راند. از سوی دیگر آنان را نمیتوان محکوم حکومت گرداند زیرا این بدان ماند که آدمیزادگان حکومت آسمانی را میان خویش تقسیم کنند و بخواهند هر یک به نوبت بر زئوس فرمان رانند!! پس چارهای جز آن نیست و حکم طبیعت نیز آن است که مردم با شادمانی از چنین کسان پیروی کنند و آنان را برای ابد حق شهریاری بخشند.»
📚Aristotle, Politics, 3, 8, 1284B 24-29
#نیمه_شعبان
⭕ علم خدا به انسان ها از دیدگاه ارسطو ⭕
💠 مشهور است که از دیدگاه جناب #ارسطو، خداوند به غیر خود علم ندارد و با آنها کاری ندارد! این دیدگاه از آنجا مشهور شده که جناب #ارسطو در #مابعدالطبیعه، تعقل خداوند را تعقل خودش، یعنی تعقل عقل می داند، چون اگر تعقلش دارای موضوعات متفاوت باشد مستلزم مرکب شدن او خواهد بود. از این جملات او اینگونه برداشت کرده اند که او به غیر خود علم و توجهی ندارد! در صورتیکه این برداشت نادرست است. دکتر #مهدی_قوام_صفری در کتاب کم نظیر «نظریه صورت در فلسفه ارسطو» به نقل متونی از جناب #ارسطو می پردازد که دالّ بر توجه خدا به انسان و غیرخود است. در اینجا یک نمونه از آنها را ذکر می کنیم؛
💠 «به نظر می رسد کسی که عقلش را به کار می اندازد و پرورش می دهد، هم در بهترین شرایط به سر می برد، هم نزد خدایان عزیزترین است، زیرا اگر خدایان توجهی به امور انسانی داشته باشند، چنانکه تصور می شود دارند، معقول این خواهد بود که هم رضای آنان در چیزی باشد که بهترین است و بیشترین پیوند را با آنها دارد (یعنی در عقل) و هم به کسانی پاداش می دهند که به عقل عشق می ورزند و آن را محترم می دارند، زیرا این افراد از آنچه برای خدایان عزیز است محافظت می کنند و کردارشان درست و شرافتمندانه است و روشن است که همه این اوصاف بیش از هر کس دیگر به فیلسوف متعلق است. بنابراین، فیلسوف عزیزترین انسان نزد خدایان است، و اوست که قطعا سعادتمندترین شخص نیز خواهد بود؛ به این ترتیب می توان گفت که فیلسوف بیشتر از هر کس دیگر سعادتمند است.»
📚 اخلاق نیکوماخوسی، 10، 8، 1179A 23-33
💠 کتاب «اخلاق نیکوماخوسی» به مباحث اخلاقی، صرفنظر از مباحث الهی و وظایف انسان در برابر خدا، می پردازد. لفظ «خدایان» در اینجا نیز ناظر به مخاطب یونانی است. حال برخی مانند #سقراط، این خدایان را مظهر و تجلیاتی از خدای راستین و عقل و ناظم کل می دانند و برخی نیز مانند عوام یونانی، قائل به خدایان متعدد بودند. اما جناب #ارسطو در کتاب «اخلاق ائودموسی» به مباحث اخلاقی، با لحاظ وظایف انسان در برابر خدا و مباحث الهی می پردازد. اما چون کتاب دیّم ترجمه نشده است، گمان می کنند که از دیدگاه او، خدا به انسان ها و امور او و طبیعت توجه و علمی ندارد. در آینده شاید قطعاتی از این کتاب را برای تأیید نظرمان منتشر کنیم.
@nmfae
💠 مشهور است که از دیدگاه جناب #ارسطو، خداوند به غیر خود علم ندارد و با آنها کاری ندارد! این دیدگاه از آنجا مشهور شده که جناب #ارسطو در #مابعدالطبیعه، تعقل خداوند را تعقل خودش، یعنی تعقل عقل می داند، چون اگر تعقلش دارای موضوعات متفاوت باشد مستلزم مرکب شدن او خواهد بود. از این جملات او اینگونه برداشت کرده اند که او به غیر خود علم و توجهی ندارد! در صورتیکه این برداشت نادرست است. دکتر #مهدی_قوام_صفری در کتاب کم نظیر «نظریه صورت در فلسفه ارسطو» به نقل متونی از جناب #ارسطو می پردازد که دالّ بر توجه خدا به انسان و غیرخود است. در اینجا یک نمونه از آنها را ذکر می کنیم؛
💠 «به نظر می رسد کسی که عقلش را به کار می اندازد و پرورش می دهد، هم در بهترین شرایط به سر می برد، هم نزد خدایان عزیزترین است، زیرا اگر خدایان توجهی به امور انسانی داشته باشند، چنانکه تصور می شود دارند، معقول این خواهد بود که هم رضای آنان در چیزی باشد که بهترین است و بیشترین پیوند را با آنها دارد (یعنی در عقل) و هم به کسانی پاداش می دهند که به عقل عشق می ورزند و آن را محترم می دارند، زیرا این افراد از آنچه برای خدایان عزیز است محافظت می کنند و کردارشان درست و شرافتمندانه است و روشن است که همه این اوصاف بیش از هر کس دیگر به فیلسوف متعلق است. بنابراین، فیلسوف عزیزترین انسان نزد خدایان است، و اوست که قطعا سعادتمندترین شخص نیز خواهد بود؛ به این ترتیب می توان گفت که فیلسوف بیشتر از هر کس دیگر سعادتمند است.»
📚 اخلاق نیکوماخوسی، 10، 8، 1179A 23-33
💠 کتاب «اخلاق نیکوماخوسی» به مباحث اخلاقی، صرفنظر از مباحث الهی و وظایف انسان در برابر خدا، می پردازد. لفظ «خدایان» در اینجا نیز ناظر به مخاطب یونانی است. حال برخی مانند #سقراط، این خدایان را مظهر و تجلیاتی از خدای راستین و عقل و ناظم کل می دانند و برخی نیز مانند عوام یونانی، قائل به خدایان متعدد بودند. اما جناب #ارسطو در کتاب «اخلاق ائودموسی» به مباحث اخلاقی، با لحاظ وظایف انسان در برابر خدا و مباحث الهی می پردازد. اما چون کتاب دیّم ترجمه نشده است، گمان می کنند که از دیدگاه او، خدا به انسان ها و امور او و طبیعت توجه و علمی ندارد. در آینده شاید قطعاتی از این کتاب را برای تأیید نظرمان منتشر کنیم.
@nmfae
ما همه شبهاتشان را پاسخ می دهیم، بعد فردا کتاب می نویسند که چرا #ارسطو نماز نمی خواند!
⭕️ استاد حسن عباسی و نقد حیوان ناطق ⭕️
💠 استاد #حسن_عباسی در ۱۳ بهمن ۱۳۹۸ در مسجد چهار مردان قم مطالبی پیرامون بحث «حیوان ناطق» #ارسطو فرمودند که موجب بروز برداشت های نادرست دوستداران ایشان شده است. ایشان گفتند که نظریه حیوان ناطق بودن #ارسطو، از سوی علامه #جوادی_آملی در تفسیر تسنیم رد شده و نظریه حیّ متألّه بودن انسان جایگزین شده است. انسان اصلا حیوان نیست!
برخی دوستداران ایشان گمان کردند که علامه #جوادی_آملی، حیوان ناطق بودن انسان را به کلی رد کردند. اما با رجوع به آثار ایشان منظور اصلی مشخص می شود:
🌀 « حمدْ فصلِ مقوّم انسان است: فيلسوفان «نطق» را فصل مقوّم و مرز انسانيّت انسان مي دانند. نطق، به معناي سخن گفتن باشد يا «ادراك كلّي»، بيانگر حدّ انسانيّت نيست. در فرهنگ قرآن و عترت، انسان به معناي «حيوان ناطق» نيست، بلكه معنايش «حيوان ناطقِ حامد» است.»
📚 تفسیر تسنیم، ج۱، ص۳۶۹
🌀 « اين تعبير رايج كه از انسان به «حيوان ناطق» ياد ميشود تعبيري صوري است وگرنه انسان هويتي بسيار دقيقتر دارد. تعبير ياد شده از آن روست كه اكثري افراد حيات ظاهري دارند و سخن ميگويند؛ اما بهيمي، سَبُعي، شيطاني يا مَلَكي بودن آن حيات، مشخص نيست؛ برخي بهيمه ناطق، بعضي سبع ناطق، گروهي شيطان ناطق، عدهاي انسان ناطق و بعضي فرشته ناطقاند.»
📚 تفسیر تسنیم، ج۸، ص۸۶
🌀 «در فرهنگ قرآن كريم👈 تنها به وجود حيات گياهي و حيواني و انساني مصطلح كه در تحديد انسان به «حيوان ناطق» آمده است بسنده نشده بلكه فصلالفصول ديگري هم لازم است، تا كسي در فرهنگ قرآن «انسان» به شمار آيد و طبق قرآن، 👈حدّ نهايي انسان كه داوري فصل اخير اوست، «حيّ متألّه» است.
«جنس» انسان بر اساس اين تعريف «حيّ» است كه 👈جامع حيات گياهي، حيواني و انساني مصطلح داراي نطق است و ميتوان گفت كه معادل «حيوان ناطق» است👉 و فصل اين تعريف كه فصل اخير حدّ انسان است، «تألّه» است؛ يعني «خداخواهيِ مسبوق به خداشناسي و ذوب شدن در الوهيت او»، پس قرآن كريم نطق را فصل اخير انسان نميداند. نطق براي وي لازم است؛ ولي كافي نيست، چون اگر كسي اهل ابتكار و صنعت و سياست باشد؛ ولي همه اينها را در خدمت هواي نفس بگذارد، از نظر قرآن «انعام»، «بهيمه» و «شيطان» است. بنابراين آنچه در اصطلاح توده مردم انسان است (حيوان ناطق)، در رديف جنس اوست و تألّه او در حقيقت، فصلالفصول وي است.»
📚 اسلام و محیط زیست، ص ۶۹
💠 نتیجه نهایی آنکه بحث علامه #جوادی_آملی راجع به فصل اخیر و حدّ نهایی نوع انسان است نه انکار اجناس آن! و حیوان ناطق بودن انسان به عنوان فصل اخیر بودن رد شده نه اینکه به کلی رد شده باشد. بهتر است کتب ایشان و کتب فلسفی، آنگونه که دوست داریم و دلمان می خواهد خوانده نشود.
@nmfae
💠 استاد #حسن_عباسی در ۱۳ بهمن ۱۳۹۸ در مسجد چهار مردان قم مطالبی پیرامون بحث «حیوان ناطق» #ارسطو فرمودند که موجب بروز برداشت های نادرست دوستداران ایشان شده است. ایشان گفتند که نظریه حیوان ناطق بودن #ارسطو، از سوی علامه #جوادی_آملی در تفسیر تسنیم رد شده و نظریه حیّ متألّه بودن انسان جایگزین شده است. انسان اصلا حیوان نیست!
برخی دوستداران ایشان گمان کردند که علامه #جوادی_آملی، حیوان ناطق بودن انسان را به کلی رد کردند. اما با رجوع به آثار ایشان منظور اصلی مشخص می شود:
🌀 « حمدْ فصلِ مقوّم انسان است: فيلسوفان «نطق» را فصل مقوّم و مرز انسانيّت انسان مي دانند. نطق، به معناي سخن گفتن باشد يا «ادراك كلّي»، بيانگر حدّ انسانيّت نيست. در فرهنگ قرآن و عترت، انسان به معناي «حيوان ناطق» نيست، بلكه معنايش «حيوان ناطقِ حامد» است.»
📚 تفسیر تسنیم، ج۱، ص۳۶۹
🌀 « اين تعبير رايج كه از انسان به «حيوان ناطق» ياد ميشود تعبيري صوري است وگرنه انسان هويتي بسيار دقيقتر دارد. تعبير ياد شده از آن روست كه اكثري افراد حيات ظاهري دارند و سخن ميگويند؛ اما بهيمي، سَبُعي، شيطاني يا مَلَكي بودن آن حيات، مشخص نيست؛ برخي بهيمه ناطق، بعضي سبع ناطق، گروهي شيطان ناطق، عدهاي انسان ناطق و بعضي فرشته ناطقاند.»
📚 تفسیر تسنیم، ج۸، ص۸۶
🌀 «در فرهنگ قرآن كريم👈 تنها به وجود حيات گياهي و حيواني و انساني مصطلح كه در تحديد انسان به «حيوان ناطق» آمده است بسنده نشده بلكه فصلالفصول ديگري هم لازم است، تا كسي در فرهنگ قرآن «انسان» به شمار آيد و طبق قرآن، 👈حدّ نهايي انسان كه داوري فصل اخير اوست، «حيّ متألّه» است.
«جنس» انسان بر اساس اين تعريف «حيّ» است كه 👈جامع حيات گياهي، حيواني و انساني مصطلح داراي نطق است و ميتوان گفت كه معادل «حيوان ناطق» است👉 و فصل اين تعريف كه فصل اخير حدّ انسان است، «تألّه» است؛ يعني «خداخواهيِ مسبوق به خداشناسي و ذوب شدن در الوهيت او»، پس قرآن كريم نطق را فصل اخير انسان نميداند. نطق براي وي لازم است؛ ولي كافي نيست، چون اگر كسي اهل ابتكار و صنعت و سياست باشد؛ ولي همه اينها را در خدمت هواي نفس بگذارد، از نظر قرآن «انعام»، «بهيمه» و «شيطان» است. بنابراين آنچه در اصطلاح توده مردم انسان است (حيوان ناطق)، در رديف جنس اوست و تألّه او در حقيقت، فصلالفصول وي است.»
📚 اسلام و محیط زیست، ص ۶۹
💠 نتیجه نهایی آنکه بحث علامه #جوادی_آملی راجع به فصل اخیر و حدّ نهایی نوع انسان است نه انکار اجناس آن! و حیوان ناطق بودن انسان به عنوان فصل اخیر بودن رد شده نه اینکه به کلی رد شده باشد. بهتر است کتب ایشان و کتب فلسفی، آنگونه که دوست داریم و دلمان می خواهد خوانده نشود.
@nmfae
⭕ پاسخ به شبهه ای درباره جناب ابن عربی ⭕
💠 شایع کرده اند که جناب #ابن_عربی فرج مادر خود را مکاشفه کرده و آن را در فتوحات مکیه نوشته است! متن را با هم بخوانیم تا با مخالفین فلسفه و عرفان که #فوق_متخصصان_فهم_متن هستند بیشتر آشنا شویم! در ابتدا پاسخ حلی و سپس پاسخ نقضی خواهیم داد.
💠 «بينا أنا أقيد هذه المسألة من الكلام في الطبيعة إذ 👈 غفوت فرأيت أمي و عليها ثياب بيض حسنة فحسرت عنها ذيلها إلى أن بد إلى فرجها 👈 فنظرت إليه ثم قلت لا يحل لي أن أنظر إلى فرج أمي فسترته و هي تضحك 👉 فوجدت نفسي قد كشفت في هذه المسألة وجها ينبغي أن يستر فسترته بألفاظ حسنة بعد كشفه قبل إن أرى هذه الواقعة فكانت أمي الطبيعة و الفرج ذلك الوجه الذي ينبغي ستره و الكشف إظهاره في هذا الفصل و التغطية بذلك الثوب الأبيض الحسن ستره بألفاظ و عبارات حسنة...»
یعنی:«... هنگامی که خواب سبکی مرا فراگرفت مادرم را دیدم که لباس سفید زیبایی برتن داشت، سپس زیر آن را نمایان کرد تاجایی که به فرجش رسید، سپس به آن نگاه کرد، گفتم نظر به فرج مادر بر من حلال نیست، در حالی که می خندید آن را پوشاند، سپس بیدار شدم و در این مسأله وجهی را که شایسته بود پنهان بماند یافتم بنابراین آن را بعد از کشفش با الفاظ زیبا پوشاندم قبل از آن که این واقع را ببینم؛ مادرم(نماد) طبیعت و فرج نیز همان وجهیست که شایسته بود پنهان بماند و نمایان شدن نیز بروز آن در این فصل بود و پوشیده بودن با آن لباس سفید زیبا نیز همان پوشیده بودن با الفاظ و عبارات زیبا بود...»
📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، ج2، ص 430
💠 از متن مشخص است که مکاشفه ای در کار نیست و صرفا نقل خواب است در تأیید بحثی از جایگاه عالم طبیعت و ارتباط آن با عوالم بالاتر و در خواب نیز فرجی رویت نشده است. حال که مخالفین فلسفه و عرفان کار را به اینجا رسانده اند مایلم از همین دست مسائل را از متون علمای مورد علاقه این حضرات رونمایی کنم. در این متون سخن از فرج مادر علما نیست، بلکه سخن از مادر ائمه است!
💠 «... قَالَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ فَهَرْوَلْتُ إِلَى مَنْزِلِ فَاطِمَةَ ع بِنْتِ مُحَمَّدٍ ص فَإِذَا هِيَ جَالِسَةٌ وَ عَلَيْهَا قِطْعَةُ عَبَاءٍ إِذَا خَمَّرَتْ رَأْسَهَا انْجَلَى سَاقُهَا وَ إِذَا غَطَّتْ سَاقَهَا انْكَشَفَ رَأْسُهَا فَلَمَّا نَظَرَتْ إِلَيَّ اعْتَجَرَت....»
📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، ج43، ص 66
💠 ترجمه نمی کنم. این روایت را جناب #مجلسی_دوم بدون هیچ تکذیبی نقل کردند! درباره مادر خودشان هم نیست، درباره مادر ائمه است!
خلاصه اینکه بیشتر از این شلوغ نکنید تا کار به فتاوای موجود در رساله های فقهی پیرامون مسائل جنسی نکشد! دستانمان باز است!
@nmfae
💠 شایع کرده اند که جناب #ابن_عربی فرج مادر خود را مکاشفه کرده و آن را در فتوحات مکیه نوشته است! متن را با هم بخوانیم تا با مخالفین فلسفه و عرفان که #فوق_متخصصان_فهم_متن هستند بیشتر آشنا شویم! در ابتدا پاسخ حلی و سپس پاسخ نقضی خواهیم داد.
💠 «بينا أنا أقيد هذه المسألة من الكلام في الطبيعة إذ 👈 غفوت فرأيت أمي و عليها ثياب بيض حسنة فحسرت عنها ذيلها إلى أن بد إلى فرجها 👈 فنظرت إليه ثم قلت لا يحل لي أن أنظر إلى فرج أمي فسترته و هي تضحك 👉 فوجدت نفسي قد كشفت في هذه المسألة وجها ينبغي أن يستر فسترته بألفاظ حسنة بعد كشفه قبل إن أرى هذه الواقعة فكانت أمي الطبيعة و الفرج ذلك الوجه الذي ينبغي ستره و الكشف إظهاره في هذا الفصل و التغطية بذلك الثوب الأبيض الحسن ستره بألفاظ و عبارات حسنة...»
یعنی:«... هنگامی که خواب سبکی مرا فراگرفت مادرم را دیدم که لباس سفید زیبایی برتن داشت، سپس زیر آن را نمایان کرد تاجایی که به فرجش رسید، سپس به آن نگاه کرد، گفتم نظر به فرج مادر بر من حلال نیست، در حالی که می خندید آن را پوشاند، سپس بیدار شدم و در این مسأله وجهی را که شایسته بود پنهان بماند یافتم بنابراین آن را بعد از کشفش با الفاظ زیبا پوشاندم قبل از آن که این واقع را ببینم؛ مادرم(نماد) طبیعت و فرج نیز همان وجهیست که شایسته بود پنهان بماند و نمایان شدن نیز بروز آن در این فصل بود و پوشیده بودن با آن لباس سفید زیبا نیز همان پوشیده بودن با الفاظ و عبارات زیبا بود...»
📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، ج2، ص 430
💠 از متن مشخص است که مکاشفه ای در کار نیست و صرفا نقل خواب است در تأیید بحثی از جایگاه عالم طبیعت و ارتباط آن با عوالم بالاتر و در خواب نیز فرجی رویت نشده است. حال که مخالفین فلسفه و عرفان کار را به اینجا رسانده اند مایلم از همین دست مسائل را از متون علمای مورد علاقه این حضرات رونمایی کنم. در این متون سخن از فرج مادر علما نیست، بلکه سخن از مادر ائمه است!
💠 «... قَالَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ فَهَرْوَلْتُ إِلَى مَنْزِلِ فَاطِمَةَ ع بِنْتِ مُحَمَّدٍ ص فَإِذَا هِيَ جَالِسَةٌ وَ عَلَيْهَا قِطْعَةُ عَبَاءٍ إِذَا خَمَّرَتْ رَأْسَهَا انْجَلَى سَاقُهَا وَ إِذَا غَطَّتْ سَاقَهَا انْكَشَفَ رَأْسُهَا فَلَمَّا نَظَرَتْ إِلَيَّ اعْتَجَرَت....»
📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، ج43، ص 66
💠 ترجمه نمی کنم. این روایت را جناب #مجلسی_دوم بدون هیچ تکذیبی نقل کردند! درباره مادر خودشان هم نیست، درباره مادر ائمه است!
خلاصه اینکه بیشتر از این شلوغ نکنید تا کار به فتاوای موجود در رساله های فقهی پیرامون مسائل جنسی نکشد! دستانمان باز است!
@nmfae
💠 قبلا عرض کرده بودیم که انتقادات اکثر مخالفین فلسفه و عرفان کاملا جناحی و همراه با تحقیر و توهین است. آنها همیشه بی پرده و به دور از شرم و حیا درباره مخالفین خود می نویسند و اقسام تهمت ها را بدون هیچ چشمداشتی منتشر می کنند و ریختن آبروی مخالفین خود را وظیفه شرعی می دانند! این #جریان_تکفیری حال برای ما باادب شده اند و می گویند چرا روایت کتاب عالم مورد علاقه شان را نقل کردم!؟
پاسخ آنست که جناب #مجلسی_دوم مورد علاقه ما هم هست. پرسش ما فقط اینست که چرا وقتی می خواهید از این دست انتقادات را منتشر کنید، دید جناحی دارید؟! اگر نقل آن بد است، نقل این هم بد است! اگر به دنبال حقیقت طلبی و تنزیه اسلام هستید، خب چرا فقط ابن عربی و ملاصدرا؟! کتاب #بحار_الانوار که بیشتر از کتب آن دو عالم، ظرفیت تنزیه شدن را دارد!!
💠 قبلا هشدار داده بودیم که پاسخ های نقضی فراوان داریم. وقتی چاپ کتاب «عشق مجازی» مانع از انتشار بی ادبی های این حضرات نشد چاره ای جز انتشار بی ادبی های #بحار_الانوار نداشتیم.
والسلام 🌷
@nmfae
پاسخ آنست که جناب #مجلسی_دوم مورد علاقه ما هم هست. پرسش ما فقط اینست که چرا وقتی می خواهید از این دست انتقادات را منتشر کنید، دید جناحی دارید؟! اگر نقل آن بد است، نقل این هم بد است! اگر به دنبال حقیقت طلبی و تنزیه اسلام هستید، خب چرا فقط ابن عربی و ملاصدرا؟! کتاب #بحار_الانوار که بیشتر از کتب آن دو عالم، ظرفیت تنزیه شدن را دارد!!
💠 قبلا هشدار داده بودیم که پاسخ های نقضی فراوان داریم. وقتی چاپ کتاب «عشق مجازی» مانع از انتشار بی ادبی های این حضرات نشد چاره ای جز انتشار بی ادبی های #بحار_الانوار نداشتیم.
والسلام 🌷
@nmfae
it is out of place to apply reasoning to those who do not need reasoning at all, but experience.
استدلال، برای کسانی که جز تجربه به هیچ استدلالی نیاز ندارند، نابجاست!
📚 Aristotle, Eudemian Ethics, 1, 3, 1215A 2-3
💠 آنگاه که استدلالی در برابر انتقادات نداریم و تصمیم بگیریم که به راه اشتباه ادامه دهیم، چوب خدا منتظرمان است!
#ارسطو
#اخلاق_ائودموسی
#انتقاد_پذیری
@nmfae
استدلال، برای کسانی که جز تجربه به هیچ استدلالی نیاز ندارند، نابجاست!
📚 Aristotle, Eudemian Ethics, 1, 3, 1215A 2-3
💠 آنگاه که استدلالی در برابر انتقادات نداریم و تصمیم بگیریم که به راه اشتباه ادامه دهیم، چوب خدا منتظرمان است!
#ارسطو
#اخلاق_ائودموسی
#انتقاد_پذیری
@nmfae
Forwarded from عشق فلسفه
#شبهه
#شبهه_تاریخی
#زکریا_رازی
#الحاد_رازی
⭕️ شبهه ی الحاد زکریای رازی ⭕️
💠 ملحدان از گذشته تاکنون سعی کرده اند اشخاص بنام را در ردیف تفکر خود قرار دهند ، یکی از این اشخاص ، محمد زکریای رازی است ، آراء متفاوتی درباره ی ایشان ارائه شده است ، با خواندن مقالات و کتب مختلف به این نتیجه می رسیم که محکم ترین دلیل الحاد ایشان ، نقل قول هایی از ایشان در کتب مخالفانش درباره ی انکار نبوت است .
💠 تصور کنید کتب شخصی مانند علامه حسن زاده آملی ، جز اندکی ، از بین برود و کتب شخصی مانند آقای حسن میلانی که در نقد ایشان است بماند ! تصور مورخین آینده از علامه حسن زاده آملی چه خواهد بود ؟! ، انسان منصف ابتدا باید مطالب و شواهد و کتب نویسنده را بخواند و حجت قرار دهد ، بعد اگر مبهم بود به سایر کتب معاصرین نویسنده مراجعه کند ، ما در اینجا قصد داریم با رجوع به کتب زکریای رازی ، که در انتساب شان به او تردیدی نیست ، اعتقاد او به اللّه تعالی ، معاد و نبوت و تبعات نبوت یعنی انزال کتب الهی را استنباط کنیم ؛
@love_philosophy
⭕️ اعتقاد به خدا ⭕️
💠 زکریای رازی در کتاب «سیره ی فلسفی» خود می نویسد :
«از خداوند كه بخشندۀ عقل و گشايندۀ غم و هم است توفيق و يارى خواهيم تا ما را بر آنچه خواست اوست بدارد، و به آنچه سبب قرب به اوست هدايت فرمايد.
خلاصۀ كلام آنكه چون پروردگار عز و جل عالمى است كه جهل در او راه ندارد و عادلى است كه ساحتش از جور برى است و علم و عدل و رحمتش بر اطلاق است و خالق و مالك ماست و ما بندگان حلقه بگوش اوييم و محبوبترين بندگانش پيش مولاى خود آن است كه بهتر بر سيرت مولا رود و مطيعتر فرمان او را به كار بندد، پس نزديكترين بندگان به خداى عز و جل داناترين و عادلترين و رحيمترين و مهربانترين ايشان است».(رازی ، ابوبکر ،سیرة الفلسفیه ، ص100)
💠 همچنین در «الحاوی» می نویسد :
«فهو سبحانه خالق کل شیء من العدم و قادر علی کل شیء و مشیته فوق مشیت الانسان و هو سبحانه مسبب الاسباب و الموفق و المنزه عن مماثله الانسان و العالم بالسر و الاخفی منه و العادل و المالک و الذی له الطاعه و الیه التضرع و الذی منه العون و الذی یحب السعی لرضاء و ان خیر انسان من یتصف بصفاته سبحانه »(رازی ، ابوبکر ، الحاوی ، ص 69 ؛ المنصوری ، ص 13 ؛ برء الساعه ، ص 4)
💠 شرح : این ها بخش اندکی از متون کتب زکریای رازی درباره ی اعتقاد او به اللّه تعالی و صفات اوست ، همچنین از این متون اعتقاد او به نبوت و قرآن کریم استنباط می شود ، چون کلماتش از قرآن کریم و متون دینی است !
@love_philosophy
⭕️ اعتقاد به نبوت و کتب الهی ⭕️
💠 زکریای رازی در «الشکوک علی جالینوس» می نویسد :
«اذ کان اجلّ الکتب عندی و انفعها بعد کتب اللّه المنزله»(رازی ، ابوبکر ، الشکوک علی جالینوس ، ص 3)
💠 شرح : او درباره ی کتاب «البرهان» می گوید که بعد از کتب الهی موردپسندترین کتاب ها نزد اوست . این یعنی به انزال کتب الهی و در نتیجه نبوت اعتقاد دارد و هیچ کتابی را بر آن ها ترجیح نمی دهد .
⭕️ دلیل اتهام ⭕️
💠 پرسش این است که چرا به او این اتهامات وارد شده است ، پاسخ را خود او می دهد :
« بسم اللّه الرحمن الرحيم چنين گويد ابو بكر محمد بن زكرياى رازى-كه ايزد روانش را به آرامش و آسايش قرين داراد-كه تنى چند از اهل نظر و تميز و تحصيل، چون ما را با عامۀ ناس در خلطه و آميزش يافته و به امور معاش مشتغل ديدهاند به عيبجويى و شكستن قدر ما برخاسته و چنين پنداشتهاند كه از سيرۀ حكما انحراف جستهايم، مخصوصا از راه و رسمى كه پيشواى ما سقراط داشته كناره كردهايم، چه از اين حكيم نقل است كه هيچ گاه گرد در گاه ملوك نمىگرديد و اگر ايشان طالب قرب او مىشدند دعوت ملوك را به استخفاف رد مىكرد، طعام لذيذ نمىخورد و جامۀ فاخر نمىپوشيد، در بند ساختن خانه و گرد كردن توشه و توليد مثل نبود، از خوردن گوشت و نوشيدن شراب و ملازمۀ لهو دورى مىجست، به همان خوردن گياه و پيچيدن خود در جامهاى ژنده قناعت مىورزيد، در صحرايى در خمى بيتوته مىكرد، با عوام و سلطان هيچ گاه تقيه به كار نمىبست بلكه آنچه را بر حق مىدانست در لفظى روشن و بيانى صريح پيش همه بر زبان مىآورد.
مخالفان نه تنها سيرت ما را خلاف اين مىدانند، بلكه در طرز زندگانى پيشواى ما سقراط نيز زبان به طعن گشوده گويند اين سيرت خلاف مقتضاى طبيعت و بقاى نسل است و نتيجۀ عمل به آن، جز خرابى عالم و فناى مردم نخواهد بود.»(رازی ، ابوبکر ، سیرة الفلسفیه ، ص99)
ادامه دارد ...👌
@love_philosophy
#شبهه_تاریخی
#زکریا_رازی
#الحاد_رازی
⭕️ شبهه ی الحاد زکریای رازی ⭕️
💠 ملحدان از گذشته تاکنون سعی کرده اند اشخاص بنام را در ردیف تفکر خود قرار دهند ، یکی از این اشخاص ، محمد زکریای رازی است ، آراء متفاوتی درباره ی ایشان ارائه شده است ، با خواندن مقالات و کتب مختلف به این نتیجه می رسیم که محکم ترین دلیل الحاد ایشان ، نقل قول هایی از ایشان در کتب مخالفانش درباره ی انکار نبوت است .
💠 تصور کنید کتب شخصی مانند علامه حسن زاده آملی ، جز اندکی ، از بین برود و کتب شخصی مانند آقای حسن میلانی که در نقد ایشان است بماند ! تصور مورخین آینده از علامه حسن زاده آملی چه خواهد بود ؟! ، انسان منصف ابتدا باید مطالب و شواهد و کتب نویسنده را بخواند و حجت قرار دهد ، بعد اگر مبهم بود به سایر کتب معاصرین نویسنده مراجعه کند ، ما در اینجا قصد داریم با رجوع به کتب زکریای رازی ، که در انتساب شان به او تردیدی نیست ، اعتقاد او به اللّه تعالی ، معاد و نبوت و تبعات نبوت یعنی انزال کتب الهی را استنباط کنیم ؛
@love_philosophy
⭕️ اعتقاد به خدا ⭕️
💠 زکریای رازی در کتاب «سیره ی فلسفی» خود می نویسد :
«از خداوند كه بخشندۀ عقل و گشايندۀ غم و هم است توفيق و يارى خواهيم تا ما را بر آنچه خواست اوست بدارد، و به آنچه سبب قرب به اوست هدايت فرمايد.
خلاصۀ كلام آنكه چون پروردگار عز و جل عالمى است كه جهل در او راه ندارد و عادلى است كه ساحتش از جور برى است و علم و عدل و رحمتش بر اطلاق است و خالق و مالك ماست و ما بندگان حلقه بگوش اوييم و محبوبترين بندگانش پيش مولاى خود آن است كه بهتر بر سيرت مولا رود و مطيعتر فرمان او را به كار بندد، پس نزديكترين بندگان به خداى عز و جل داناترين و عادلترين و رحيمترين و مهربانترين ايشان است».(رازی ، ابوبکر ،سیرة الفلسفیه ، ص100)
💠 همچنین در «الحاوی» می نویسد :
«فهو سبحانه خالق کل شیء من العدم و قادر علی کل شیء و مشیته فوق مشیت الانسان و هو سبحانه مسبب الاسباب و الموفق و المنزه عن مماثله الانسان و العالم بالسر و الاخفی منه و العادل و المالک و الذی له الطاعه و الیه التضرع و الذی منه العون و الذی یحب السعی لرضاء و ان خیر انسان من یتصف بصفاته سبحانه »(رازی ، ابوبکر ، الحاوی ، ص 69 ؛ المنصوری ، ص 13 ؛ برء الساعه ، ص 4)
💠 شرح : این ها بخش اندکی از متون کتب زکریای رازی درباره ی اعتقاد او به اللّه تعالی و صفات اوست ، همچنین از این متون اعتقاد او به نبوت و قرآن کریم استنباط می شود ، چون کلماتش از قرآن کریم و متون دینی است !
@love_philosophy
⭕️ اعتقاد به نبوت و کتب الهی ⭕️
💠 زکریای رازی در «الشکوک علی جالینوس» می نویسد :
«اذ کان اجلّ الکتب عندی و انفعها بعد کتب اللّه المنزله»(رازی ، ابوبکر ، الشکوک علی جالینوس ، ص 3)
💠 شرح : او درباره ی کتاب «البرهان» می گوید که بعد از کتب الهی موردپسندترین کتاب ها نزد اوست . این یعنی به انزال کتب الهی و در نتیجه نبوت اعتقاد دارد و هیچ کتابی را بر آن ها ترجیح نمی دهد .
⭕️ دلیل اتهام ⭕️
💠 پرسش این است که چرا به او این اتهامات وارد شده است ، پاسخ را خود او می دهد :
« بسم اللّه الرحمن الرحيم چنين گويد ابو بكر محمد بن زكرياى رازى-كه ايزد روانش را به آرامش و آسايش قرين داراد-كه تنى چند از اهل نظر و تميز و تحصيل، چون ما را با عامۀ ناس در خلطه و آميزش يافته و به امور معاش مشتغل ديدهاند به عيبجويى و شكستن قدر ما برخاسته و چنين پنداشتهاند كه از سيرۀ حكما انحراف جستهايم، مخصوصا از راه و رسمى كه پيشواى ما سقراط داشته كناره كردهايم، چه از اين حكيم نقل است كه هيچ گاه گرد در گاه ملوك نمىگرديد و اگر ايشان طالب قرب او مىشدند دعوت ملوك را به استخفاف رد مىكرد، طعام لذيذ نمىخورد و جامۀ فاخر نمىپوشيد، در بند ساختن خانه و گرد كردن توشه و توليد مثل نبود، از خوردن گوشت و نوشيدن شراب و ملازمۀ لهو دورى مىجست، به همان خوردن گياه و پيچيدن خود در جامهاى ژنده قناعت مىورزيد، در صحرايى در خمى بيتوته مىكرد، با عوام و سلطان هيچ گاه تقيه به كار نمىبست بلكه آنچه را بر حق مىدانست در لفظى روشن و بيانى صريح پيش همه بر زبان مىآورد.
مخالفان نه تنها سيرت ما را خلاف اين مىدانند، بلكه در طرز زندگانى پيشواى ما سقراط نيز زبان به طعن گشوده گويند اين سيرت خلاف مقتضاى طبيعت و بقاى نسل است و نتيجۀ عمل به آن، جز خرابى عالم و فناى مردم نخواهد بود.»(رازی ، ابوبکر ، سیرة الفلسفیه ، ص99)
ادامه دارد ...👌
@love_philosophy
Forwarded from عشق فلسفه
همچنین در ادامه می نویسد :
« حال كه از بيان غرض خود فراغت يافتيم، به تقرير حال خويش و طعن طاعنان در ما مىپردازيم و سيرت خود را كه تا اين تاريخ به توفيق خداوند داشته تشريح مىكنيم تا بدانند كه هيچ سيرتى در ما نبوده است كه بدان سزاوار خروج از صف فلاسفه شده باشيم، چه كسى سزاوار اين عقوبت خواهد بود كه در شناختن آنچه فيلسوف بايد بشناسد و عمل به سيرهاى كه فيلسوف بايد بر آن رود قاصر آيد، و اين دو جزء فلسفه يعنى علم و عمل را به حد كمال مورد اعتنا قرار ندهد و چنين كس است كه استحقاق اختيار نام فيلسوف ندارد و چون ساحت ما بحمد اللّه و توفيق و ارشاد او از اين تقصير برى است، دشمنان را مجال طعن در ما تنگ خواهد بود.»
💠 شرح : مشخص است که اختلاف نظرهای جزئی ، همانند تمام فلاسفه در طول تاریخ ، داشته است و این ها باعث طعن ها و عیبجویی ها به وی شده است . مخصوصا اینکه متعصبین در آن زمان خود را از تمام جهات آماده ی تکفیر عقاید مخالف خود کرده بودند و برچسب الحاد و کفر همیشه در زبان شان جای گرفته بود !
درست است که شاید اشکالاتی در نظریات زکریای رازی وجود داشته باشد این باعث نمی شود که سخن از انکار نبوت و الحاد بزنیم .
@love_philosophy
💠 بنابراین باید گفت طبق شواهد کتب ابوبکر محمد رازی ، او به اصول دین اعتقاد داشته و زندگی مسالمت آمیز او در کنار مسلمانان یعنی ارتدادی در کار نبوده و نقل قول های او از کتب مخالفان را به اختلاف نظرهای جزئی و استدلالی ارجاع می دهیم . همانطور که کسی از مسلمانان در خالقیت خداوند شک ندارد اما نظریات مختلفی در نحوه ی این خالقیت دارند که الزاما سبب الحاد نیست .
🔰منابع :
محمد بن زکریا رازی ، الطب الروحانی ، محقق : عبداللطیف محمد عبد.
همو ، الشکوک علی جالینوس ، چاپ مهدی محقق ، تهران ، 1372 .
همو ، سیره الفلسفیه ، ج 1 ، چاپ پاول کراوس ، قاهره ، 1939 .
عبداللطیف محمد عبد ، اصول الفکر الفلسفی عند ابی بکر الرازی ، قاهره ، 1979 .
مهدی محقق ، فیلسوف ری ؛ محمد بن زکریای رازی ، تهران ، 1352 .
با استفاده از « دانشنامه جهان اسلام» ، ج 19 ، تهران ، 1393 .
@love_philosophy
« حال كه از بيان غرض خود فراغت يافتيم، به تقرير حال خويش و طعن طاعنان در ما مىپردازيم و سيرت خود را كه تا اين تاريخ به توفيق خداوند داشته تشريح مىكنيم تا بدانند كه هيچ سيرتى در ما نبوده است كه بدان سزاوار خروج از صف فلاسفه شده باشيم، چه كسى سزاوار اين عقوبت خواهد بود كه در شناختن آنچه فيلسوف بايد بشناسد و عمل به سيرهاى كه فيلسوف بايد بر آن رود قاصر آيد، و اين دو جزء فلسفه يعنى علم و عمل را به حد كمال مورد اعتنا قرار ندهد و چنين كس است كه استحقاق اختيار نام فيلسوف ندارد و چون ساحت ما بحمد اللّه و توفيق و ارشاد او از اين تقصير برى است، دشمنان را مجال طعن در ما تنگ خواهد بود.»
💠 شرح : مشخص است که اختلاف نظرهای جزئی ، همانند تمام فلاسفه در طول تاریخ ، داشته است و این ها باعث طعن ها و عیبجویی ها به وی شده است . مخصوصا اینکه متعصبین در آن زمان خود را از تمام جهات آماده ی تکفیر عقاید مخالف خود کرده بودند و برچسب الحاد و کفر همیشه در زبان شان جای گرفته بود !
درست است که شاید اشکالاتی در نظریات زکریای رازی وجود داشته باشد این باعث نمی شود که سخن از انکار نبوت و الحاد بزنیم .
@love_philosophy
💠 بنابراین باید گفت طبق شواهد کتب ابوبکر محمد رازی ، او به اصول دین اعتقاد داشته و زندگی مسالمت آمیز او در کنار مسلمانان یعنی ارتدادی در کار نبوده و نقل قول های او از کتب مخالفان را به اختلاف نظرهای جزئی و استدلالی ارجاع می دهیم . همانطور که کسی از مسلمانان در خالقیت خداوند شک ندارد اما نظریات مختلفی در نحوه ی این خالقیت دارند که الزاما سبب الحاد نیست .
🔰منابع :
محمد بن زکریا رازی ، الطب الروحانی ، محقق : عبداللطیف محمد عبد.
همو ، الشکوک علی جالینوس ، چاپ مهدی محقق ، تهران ، 1372 .
همو ، سیره الفلسفیه ، ج 1 ، چاپ پاول کراوس ، قاهره ، 1939 .
عبداللطیف محمد عبد ، اصول الفکر الفلسفی عند ابی بکر الرازی ، قاهره ، 1979 .
مهدی محقق ، فیلسوف ری ؛ محمد بن زکریای رازی ، تهران ، 1352 .
با استفاده از « دانشنامه جهان اسلام» ، ج 19 ، تهران ، 1393 .
@love_philosophy