نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
106 subscribers
25 photos
8 files
17 links
نقد مخالفین فلسفه و عرفان
Download Telegram
ابن عربی و امام حسن مجتبی علیه السلام

💠 جناب #ابن_عربی به عصمت اهل بیت علیهم السلام قائل است. او در «رحمه من الرحمان» در تفسیر آیه ای از سوره بقره، با اشاره به عصمت اهل بیت علیهم السلام در قول و فعل ، فعل امام حسن مجتبی علیه السلام را برای تفسیر آیه حجت می داند و نظر ایشان را به دلیل عصمتشان بر سایر آراء ترجیح می دهد.

💠 عملکرد جناب #ابن_عربی در تفسیر این آیه نشان می دهد ایشان هرگاه به روایت صحیحی از اهل بیت علیهم السلام می رسید، بلاشک نظر آن ها را به دلیل عصمتشان بر سایر نظرات ترجیح می داد. و اگر در مسائلی به خلاف عمل کرده می توان گفت روایت اهل بیت علیهم السلام به ایشان نرسیده است وگرنه همانند اینجا عمل می کرد.

📚 رحمه من الرحمان فی تفسیر و اشارات القرآن، جلد اول، صفحه 349.

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⭕️ ضیافت افلاطون ⭕️

🔰 #مهمانی یا #ضیافت رساله دیگری که به #افلاطون منسوب است و در آن عقاید خود یا #سقراط را درباره #عشق و #زیبایی از زبان #سقراط بیان می کند. آقای #عابد_رضوی می نویسد:

«افلاطون نیز در کتاب ضیافت به حمایت از همجنسبازی فرامی خیزد»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه ۳۱

💡 والا ما نه خیزش و نه فراخیزشی در حمایت از همجنسبازی در این کتاب نیافتیم! #افلاطون عقاید خود را از زبان #سقراط بیان می کند نه دیگران.
ایشان دوباره می نویسند:
« افلاطون نیز در کتاب مهمانی و فایدروس به تأیید این عمل غیرانسانی می پردازد و می گوید: اروس آسمانی که با آفرودیت آسمانی(زن هفائیستوس) پیوند(رابطه نامشروع) دارد از مردی تنها پدید آمده است و در ایجاد او هیچ زنی سهیم نبوده از اینرو تنها روی با پسران دارد و کسانی که از او الهام می یابند تنها به پسران دل می بازند که طبعا هم خردمندتر از زنانند و هم نیرومندتر. افلاطون بعد از نقل مطالب فوق به مدح و ستایش همجنسبازی می پردازد.»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه ۴۱

💡 اولا رسائل #افلاطون رسائل محاوره ای هستند. یعنی نقل گفتگوی بین #سقراط و اشخاص دیگر است و #افلاطون اگر بخواهد عقیده خودش را بیان کند، آن را از زبان #سقراط بیان می کند. این جملاتی که آقای #عابد_رضوی نقل کردند از زبان #پائوسانیاس است نه #سقراط. ثانیا در جای جای این محاوره می بینیم که #سقراط سخنان سخنوران محاوره را تکذیب و رد می کند. ثالثا در کنفرانسی جدا نقل قول هایی از #افلاطون(سقراط) در رد همجنسبازی در دو رساله #جمهوری و #قوانین آوردیم.

🔰 در ادامه سخنانی را از مورخ فلسفه یونان، آقای #گاتری درباره همجنسبازی در یونان باستان ذکر می کنیم.

ادامه دارد...

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
👍1
⭕️ تمایل جنسی و عشق ⭕️

« تمایل جنسی سقراط را باید با تفصیل بیشتری بررسی کنیم، زیرا هم او همیشه با جوانان در تماس بود و هم اروس در فلسفه افلاطونیِ الهام گرفته از سقراط، نقشی بنیادین داشت. 👈روابط همجنسی، در آتن ِ آن زمان با روابط زمان ما فرق داشته است.👉 داستان های افسانه ای زیادی در روابط مردانه از نوع رابطه ی آشیل و پاتروکلس یا رابطه ی اورستوس و پولادس وجود داشت، و 👈آنها عمیقا معتقد بودند که اینگونه روابط بین مردان- که با اهداف جنسی فرسنگ ها فاصله دارد- در تقویت روحیه ی قهرمانی و فضایل دیگر بسیار مؤثر بوده است، و به تماس روحی پایدار و واقعی ای منتهی می شده است، رابطه ای که بسی فراتر از رابطه ی ازدواج میان زن و مرد است... یک صورت ِآن ( این روابط) تمایلات افسانه ای و متعالی است، که به آسانی ممکن بود نسبت به جوانی پیدا شود که دارای کیفیات خوب و از جمله زیبایی جسمانی باشد، و صورت دیگر همان تمایلات کم و بیش هرزه برای کامیابی های جنسی است. 👈مردم آتن، و از جمله افلاطون و سقراط، بی تردید شق دوم را ناروا می دانستند👉. ...تمام شواهد نشان می دهد که او (سقراط) ، از یک طرف، کاملا بر تمایلات خود مسلط بود، و معاشرت اجتماعی مقبولی با جوانان پیش می گرفت و آنها را به دیده ی سرمایه ای تربیتی می نگریست؛ ولی، از سوی دیگر، مقاومت او مستلزم سعی و کوشش جدی بود... جالب ترین فقره، توصیف ملاقات سقراط با خارمیدس جوان پس از غیبتی طولانی در ارتش است. همگان زیبایی خارمیدس را تحسین برانگیز می دانند، و سقراط می گوید نمی توان از زانو زدن در پیش جمال او خودداری کرد، 👈 مشروط بر اینکه روح او نیز به اندازه ی جسمش زیبا بوده باشد. 👉... او (آلکیبیادس) می گوید سقراط از پاکدامنی شکست ناپذیری برخوردار است و با همین منش باعث شده است که او پیش خود احساس شرمساری کند.... آتنیس تنس اظهار می دارد که عاشق سقراط است، و سقراط سیلنوس مانند پاسخ می دهد، « اما عشق تو وصف چندان خوبی ندارد، زیرا تو عاشق خود من نیستی، بلکه عاشق ظاهر من هستی». پس از گفت و گویی چند(۲۳،۸) به طور جدی می گوید،« بردگانه است که با کسی به انگیزه ی عشق جسمانی معاشرت کنیم، نه به انگیزه ی عشق روحانی»... پس، معلوم شد که جوانان نکوروی، جاذبه ی نیرومندی برای سقراط داشتند، و او در هیچ جای دیگر به اندازه ی محفل آنان شادمان نبود. ولی آنها می دانستند که یگانه تأثیرشان بر سقراط این بود که حس دوستی او برانگیخته می شد و به صحبت کردن با آنها می پرداخت، تا قابلگی عقلانی خود را به کار برد و افکار آنها را ده ها برابر تندتر از آنچه قبلا بود حرکت آورد.»

📚 تاریخ فلسفه یونان، جلد دوازدهم؛دبلیو. کی. سی. گاتری، ترجمه: حسن فتحی، انتشارات فکر روز، چاپ اول، ۱۳۷۶، صفحات ۱۲۷-۱۳۹

💡 برداشت و شواهد این مورخ فلسفه که مورد تأیید هم هست این است که همجنسبازی در کار نبوده است. یک معلم یا یک روحانی که در کار تربیت کودک است ممکن است منحرف شود و عمل خلاف شرع مرتکب شود، اما آیا این بدان معناست که هر معلم یا روحانی که عاشق کار با کودک و نوجوان است و دوست دارد آن ها را تربیت کند همجنسباز است؟! مطلب واضح است و نیاز به توضیح بیشتر ندارد.

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
میزان اعتبار ضیافت افلاطون

💠 جدا از اینکه تأیید و ترویج همجنسبازی از متن ضیافت افلاطون برنمی آید، باید بگوییم که حتی از نظر افلاطون نیز اعتبار این محاوره مورد تردید است و نمی توان آن را به سقراط نسبت داد. در ادامه یک بحث سندی-رجالی را پیرامون راویان این محاوره مرور خواهیم کرد. آقای #گاتری، مورخ فلسفه در «تاریخ فلسفه یونان» درباره محاوره #میهمانی می نویسد:

« کیفیت نقل جریانات در محاوره، بسیار پیچیده است. گروه ناشناسی از آپولودوروس (شخصیت احساسی فایدون 59a و 117d) می خواهند که داستان میهمانی آگاتون را بر آنها بازگوید(این گروه 👈 فیلسوف نبودند، بلکه در زمره ی کاسبان ثروتمند قرار داشتند، 173c). آپولودوروس برای این کار بی میل نیست، دو روز پیش شخصی به نام گلاوکن نیز همین درخواست را کرده بود. گلاوکن این داستان را از فوئنیکس نامی شنیده بود، اما نقل قول او بسیار مبهم بود و این احساس را در گلاوکن برانگیخته بود که جریان در زمانی نزدیک اتفاق افتاده است، در حالی که در هنگام وقوع آن، 👈 آپولودوروس بچه ای بیش نبوده است. از این سخن و اشارات دیگر( که بری، Ixvi گرد آورده است) برمی آید که نقل داستان در حدود 400 یا اندکی جلوتر صورت گرفته است. منبع اطلاع آپولودوروس، مهمان ناخوانده ای به نام آریستودموس بوده است، اما او برخی از مطالب آن را به تأیید خود سقراط نیز رسانیده است.
👈👌 از مقدمه ی محاوره به خوبی برمی آید که خود افلاطون در متن جریانات نقل شده حضور نداشته است، و به بیان تیلور(PMW210)،« بنابراین نمی خواهد صحت تاریخی مطالب نقل شده را به طور کامل تأیید کند».👉 به عقیده تیلور، هدف مقدمه همین بوده است، اما تاریخ گرد آمدن مهمانان(آنگاه که افلاطون یازده ساله بود) برای این منظور کفایت می کرد...آریستودموس همه ی گفتگوها را به یاد نمی آورد، و آپولودوروس نیز همه ی گفته های او را در ذهن خود نگه نداشته است(178a، 180c)، و آریستودموس را در پایان گفتگو خواب در ربود و بسیاری از سخنانی را که سقراط به آگاتون و آریستوفانس گفته بود، درک نکرد(223b-d)...پیرو دیگر، یعنی آریتودموس «کوچک» را – که در اینجا و در خاطرات کسنوفون (1،4و2) به این صفت متصف شده است – کسنوفون به صورت مرد بی دینی توصیف می کند که سقراط سعی می کند او را از روی برهان نظم متقاعد سازد.

📚 تاریخ فلسفه یونان، جلد 14، صفحات 266-268

💠 این وضع راویان این محاوره است؛ نوجوانان بازیگوشی که شراب می خوردند، غیر فیلسوف، همه مطالب یادشان نمانده، راوی اصلی هم وسط ماجرا خوابش برده! قضاوت با شما که سند این روایت را ضعیف می دانید یا اضعف!!!😊 بنابراین صحیح نیست برای پی بردن به عقاید سقراط ابتدا به این محاوره استناد شود.

👇 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید
@nmfae
نظام اشتراک حداکثری افلاطون(سقراط)

جناب آقای #عابد_رضوی درباره نظریه «نظام اشتراک حداکثری افلاطون» می نویسد:
"به پیروی از چنین خدایان شهوت پرست، افلاطون در جمهورى مي گويد ((زنان پاسدار بايد متعلق به همه مردان پاسدار باشند و هيچ يك ازآنان نبايد با مردى تنها زندگي كند. كودكان نيز بايد در ميان آنان مشترك باشند پدران نبايد فرزندان خود را بشناسند.))(جمهوری شماره 457)افلاطون در ادامه اشتراك جنسى را بر همه تعميم مىدهد و مي نويسد:((بهترين سازمان اجتماعي و كامل ترين حكومت و شايسته ترين قوانين را در جامعه اي مي توان يافت كه آن مثل معروف درمورد آن صادق باشدكه مي گويد دوستان به راستي در همه چيز شريك اند. اگر چنين وضعي اكنون در كشورى برقرار است يا در آينده در كشورى برقرار شود بدين معني كه نه تنها در همه اموال بلكه زنان و كودكان نيز ميان همه مردم مشترك باشند و مالكيّت شخصي از هر نوع و به هر كيفيّت از بين برده شود.(قوانین، 739) در جهان غرب بخصوص آمريكا طبق دايره المعارف بريتانيكا چاپ (2000ميلادى) 33% درصد به پيروي از افلاطون و يونانيان پدران، فرزندان خود را نمي شناسند و نامشروع هستند"

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صص 52-53

💠👈 اشکال اول:
#افلاطون(سقراط) در جای جای کتاب هایش به تقبیح اعمال ناشایستی می پردازد که در کتب اساطیری یونانیان به خدایان نسبت می دهند. قبلا نقل قول هایی از آثار افلاطون آوردیم که می گوید در تربیت جوانان نباید این آموزه های ناشایست را دخالت داد. منظور از اشتراک زنان این است که هیچ مرد و زن پاسداری ازدواج دائم با یکدیگر نداشته باشند و تولید مثل آن ها نیز کنترل شده باشد.

💠👈 اشکال دوم:
نظریه «وحدت حداکثری» #سقراط بیان می دارد که 👈 جهت برقراری عدالت و از بین رفتن زمینه های بروز بی عدالتی و قدرت طلبی و ثروت اندوزی، حداکثر اشتراک و حداقل مالکیت فردی باید در جامعه صورت بگیرد👉 . اگر افراد جامعه فقط مالک خود باشند و لاغیر، در اینصورت با آموزش و پروش درست، می توان زمینه های بروز بی اخلاقی ها را کاهش داد. چون این مالکیت اراضی و ثروت ها و زن بارگی هاست که زمینه بروز بی عدالتی و ظلم و ستم می شود. سقراط به دلیل ایجاد «وحدت حداکثری در جامعه» قائل به اشتراک اموال و اماکن و زنان و فرزندان است نه به دلیل ترویج شهوترانی👌 . اتفاقا در موارد متعدد به تقبیح شهوترانی می پردازد. بنابر عقیده او، اگر همه، به ویژه پاسداران هیچگونه مالکیتی نداشته باشند آنگاه می توانند به دور از رذایل اخلاقی مانند قدرت طلبی، ثروت اندوزی و ... به اداره جامعه بپردازند و در عوض همگان از سفره نعمت های جامعه برخوردار شوند. به هیچ عنوان قصد او در «اشتراک حداکثری»، تمرکز بر «اشتراک جنسی» و ترویج شهوترانی نیست.

💠👈 اشکال سوم:
#سقراط قائل به «ازدواج روش مند و قانونی» (Republic, 5, 460a, 461a) است. اساسا هر جامعه ای به صورت سنتی، روش ها و آیین هایی برای ازدواج و طلاق داشته است. در متون #افلاطون هیچ اشاره ای به ترویج شهوترانی و بی بندوباری مشاهده نمی کنیم، بلکه تقبیح این امور از سوی او را سراغ داریم.

💠👈 اشکال چهارم:
سقراط این نظریه را باتردید بیان می کند، گویی خودش نیز به اجرایی شدن آن مشکوک است. #ارسطو هم در کتاب #سیاست خود همه ادله سقراط را نقد می کند و اشتراک حداکثری را نمی پذیرد. آقای #عابد_رضوی چرا انتقادات ارسطو را ذکر نمی کند و آن را عقیده یونانیان نمی نامد؟ ایشان وقتی فلسفه افلاطون و ارسطو را یک کاسه می کنند و آن را منتج از اساطیر می نامند، چرا به انتقادات ارسطو به افلاطون و سقراط توجه نمی کنند؟!

💠👈 اشکال پنجم:
ایجاد ارتباط بی ربط و بی معنا بین نظریه «اشتراک حداکثری» و «روابط نامشروع» در جهان غرب فعلی هم واقعا تعجب آور است. آیا ترویج شهوترانی و افعال نامشروع در جهان غرب فعلی ناشی از اجرای نظریه «اشتراک حداکثری» سقراط است؟! بنابر نظر سقراط، پدران و مادران نباید فرزندان خود را بشناسند تا در برقراری عدالت، بین فرزند خود و فرزند دیگران تبعیض قائل نشوند، 👈 اما پرستاران و بزرگان و مدیران جامعه باید از نسبت های خانوادگی مطلع باشند تا از ازدواج محارم و افعال نامشروع دیگر جلوگیری کنند.👉 آیا نامشخص بودن پدران برخی کودکان در جهان غرب فعلی با نظر سقراط کمترین ارتباطی دارد؟! آیا بی پدر بودن برخی کودکان غربی برای نیل به منظور سقراط است؟! واقعا چرا مغالطه می کنند؟! یک ذهن، چقدر باید انرژی مصرف کند که بتواند ارتباط بی ربط و بی معنایی بین این دو پیدا کند؟! من نمی دانم!!😂

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
افلاطون و آزادی بیان

آقای #عابد_رضوی می نویسد:
« افلاطون مخالف آزادی بيان است او می گويد (( ما بايد در اعتقادمان راسخ باشيم و تنها اشعاری را به مدينه ی فاضله ی خود راه دهيم که در مورد خدايان و درستايش مردان نامور باشند».

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 19

🔍 اولاً خیلی مغز می‌خواهد که بدانی #افلاطون کتاب‌هایش را براساس مناظره‌ها و گفتگوهای سقراط با چند نفر نوشته است و در عین حال بگویی افلاطون به آزادی بیان اعتقاد نداشته است!! 😁 خب پس چرا با این و آن گفتگو می‌کرده؟!
ثانیاً او در #قوانین و #جمهوری خود به دنبال نظام سازی درست است. بنابراین رسانه های جامعه نیز برای داشتن مدینه فاضله باید تحت قوانین خاصی فعالیت کنند. این کجایش اشکال دارد؟! آیا منظور آقای #عابد_رضوی این است که رسانه ها هرطور که دوست داشتند باید فعالیت کنند؟ آیا تقریرشان از آزادی بیان این است؟! راسخ بودن در عقاید چه اشکالی دارد؟! افلاطونی که این همه رساله محاوره ای نوشته و در آن گفتگوهای بین سقراط و مخالفان و موافقانش را نوشته مخالف آزادی بیان است؟!سقراط اگر مخالف آزادی بیان می بود با کسی به گفتگو می نشست؟! بالأخره آدمی باید کمی فکر کند!
ثالثاً وقتی آزادی بیان بی حد و حصر باشد نتیجه‌اش می‌شود همین کتاب آقای عابد رضوی! هر صفحه‌اش غلط دارد! هرچه دلش خواسته بافته! الحق که کنکاش نیست و کشکول است.

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
پاسخ به شبهه ای پیرامون عدم وقوع معجزه از سوی پیامبر اسلام

💠 اخیرا در فضای مجازی شبهه ای را تکرار می کنند بدین شرح که طبق آیه ی شریفه ی «وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ إِلاَّ أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها وَ ما نُرْسِلُ بِالْآياتِ إِلاَّ تَخْويفا»(اسراء،59) نبی اکرم صلوات الله علیه و آله هیچ معجزه ای همانند معجزه قوم ثمود و بنی اسرائیل و امثالهم نداشته است!

💠 آیه می گوید:«و تنها چیزی که ما را از فرستادن آیات باز داشت این بود که پیشینیان آنها را دروغ می انگاشتند (چنان که) به (قوم) ثمود آن ناقه را عطا کردیم تا (نشانه ای) روشنگر باشد، اما بدان ستم کردند و ما آیات را جز برای بیم دادن و ترساندن نمی فرستیم.»

👈 شبیه این تعبیر در آیات دیگر هم آمده است:

🌀 « وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‏ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولا»(اسراء،94)

🌀 «وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‏ وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلا»(کهف،55).

آیا عبارت «و ما منع الناس أن یومنوا» بدین معناست که «مردم(از گذشته تا حال) ایمان نیاوردند»؟! که از «و ما منعنا أن نرسل بالآیات» نتیجه شود هیچ آیه(معجزه)ای نیامده است؟! توضیح آنکه تعبیر «و ما منعنا» بیانگر «علت عدم وقوع اکثری» است نه «علت عدم وقوع». یعنی علت اینکه «اکثر مردم» ایمان نمی آورند تشکیک در «رسالت یک بشر» و « تبعیت کورکورانه از سنت پیشنیان» است و علت اینکه «اکثر مواقع» معجزه ای همانند معجزه قوم ثمود پیش نمی آمد این بود که مردم قوم «به تبعیت از سنت پیشنیان» بدون دلیل آن را تکذیب می کردند و مورد تنذیر قرار نمی گرفتند. بنابراین از تعبیر «و ما منعنا» نمی توان نتیجه گرفت که نبی اکرم صلوات الله علیه و آله معجزه ای همانند معجزه قوم ثمود نداشتند، بلکه فقط می توان نتیجه گرفت در «اکثر مواقع» چنین معجزه ای رخ نمی داد.

💠 شبهه دیگر درباره این آیه اینست که چرا «تکذیب پیشینیان» علت «عدم وقوع معجزه در حال حاضر» بیان شده است. پاسخ آنکه «اکثر مردم» دوست دارند که «أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلا» و دوست دارند که از سنت آباء و پیشینیان تبعیت کنند و سخنانشان « بَلْ قالُوا مِثْلَ ما قالَ الْأَوَّلُون‏»(مومنون،81) است. در واقع آیه در حال بیان یک تجربه است؛ « بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ *ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ *وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏(انبیاء،5-7). 👈 وقتی حکمی برای "اکثریت یک نوع" یکسان باشد، می تواند به عنوان یک تجربه و «علت اکثری» بیان شود. گویی از پزشکی می پرسیم چرا فلان دارو را برای ما تجویز نمی کنی؟ او هم می گوید برای اکثر انسان های گذشته تجویز کردم و جواب نداده و من تشخیص می دهم شما «مثل اکثر انسان ها» هستید.
نتیجه نهایی آنکه از آیه ی شریفه «عدم وقوع معجزه» نتیجه نمی شود، بلکه آیه بیانگر «علت عدم وقوع اکثری معجزه» است.

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
روش انتقاد کردن برخی از مخالفین فلسفه و عرفان

💠 متن زیر از کتاب #تشیع_علوی و #تشیع_صفوی دکتر #علی_شریعتی است که در آن با ذکر نمونه ای از روش انتقاد مخالفینش می گوید:

🌀 در شهر خودمان مشهد، از خیابان رد می شدم. اسم خودم و کتابم را با 👈 خشم و خشونت بسیار از بلندگوی تکیه ای شنیدم (اینها از خصوصیاتشان این است که انتقادهای علمی شان را نسبت به نویسنده ای یا کتابی، کمتر با خود نویسنده در میان می گذارند غالبا از روبه رو شدن با نویسنده می گریزند. نظریات علمی انتقادی شان را در روضه های زنانه، تکیه های سینه زنی، محافل عزاداری، با عده ای بی تقصیر که برای خوردن چایی و ریختن اشکی و زدن چرتی آمده اند، در میان می گذارند!) وارد مجلس شدم. تیپ مستمعین جوری نبود که حتی احتمال آنکه یکی مرا بشناسد، وجود داشته باشد. برنامه ی چای اجرا شده بود و برنامه ی اشک هنوز نرسیده بود و برنامه ی چرت اجرا می شد و واعظ هم برای گرم کردن مجلس و پاره کردن چرتهای مردم بیچاره کارگر خسته و دهاتیهای درهم شکسته و به هم ریخته غریب، قیافه مرا هی بیشتر وحشتناک و خطرناک تصویر می کرد و داد و بیداد که: چه نشسته اید؟ که همه چیز ار دست رفت! جوانهاتان که از دست رفتند و دانشگاه که رفت و حال نوبت بازار شده است و فردا هم به سراغ شما می آید و اسلام شناسی به شما هم سرایت خواهد کرد. خودتان را واکسن پیشگیری بزنید! نمی دانید این کتاب چه به روز اسلام آورده است. نوشته در اسلام و در قرآن، تاریخ، جامعه، تمام حرکت بشریت در زمان و فلسفه تاریخ، براساس چهار عامل است: سنت، تصادف، شخصیت و ناس!... بله، خدا اثر ندارد؛ انبیاء اثر ندارند؛...ناس همه کاره است... ناس معجزه گر است؛ سرنوشت همه را ناس معین می کند...ناس... مومنین حاضر در مجلس هم که غالبا دهاتیهای نزدیک مرز افغانستان بودند و 👈 همه شان به تأثیرات عجیب ناس کاملا وقوف داشتند و شاید بعضیهاشان هم در حال جذبات و خلسات ناشی از ناس بودند و قوطی ناس در جیب داشتند و نظریه انتقادی گوینده را هم از خود گوینده و هم از نویسنده روشن تر و حسی تر می فهمیدند!در دلشان آرزو می کردند که کاش این نویسنده کتاب را ببینند و حسابش را کف دستش بگذارند تا بفهمد که راه فروختن ناس در بازار این نیست که اسلام شناسی بنویسی و این ماده بی ارزشی را که از آهک و زرنیخ و...درست می کنند و بالا می اندازند، به جای خدا و رسول و ائمه طاهرین بنشانی!

📚 دکتر علی شریعتی، تشیع علوی و تشیع صفوی، صص255-256 چاپ سوم سپیده باوران، مشهد، 1390

اتفاقی که دکتر علی شریعتی نقل می کند دقیقا روش اکثر مخالفین فلسفه و عرفان است.

#معاونیان
#میلانی
#نصیری
@nmfae
نقد طبیعیات و انسان شناسی افلاطون و ملاصدرا

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«به نظر افلاطون خلقت انسان به دست خدايان و بتها صورت گرفته است... افلاطون معتقد است كه انسانها نه تنها روي زمين بلكه روي كره ماه و خورشيد نيز سكونت دارند او مي گويد... افلاطون در كتاب تيمائوس به تشريح بدن انسان مي پردازد و به صورت عجيب و غريبي فلسفه مي بافد او در مورد نحوه ساختن چشم هاي انسان بدست خدايان مي گويد.. افلاطون پيدايش زنان را بدين صورت بيان مي كند.... افلاطون ستارگان را موجوداتي زنده و جزو خدايان مي داند و از آنها به عنوان خدايان آسماني ياد مي كند »

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صص 324-335

💠 همچنین در ادامه تناسخ و سایر تبیین های #تیمائوس و #کریتیاس را به #افلاطون می چسباند! و نیز به جناب #ملاصدرا ایراد می گیرند که چرا با وجود این همه پیشرفت در علوم تجربی، باز هم «آسمان را متحرک بالاراده و انسان کبیر» و «ستارگان و اجرام سماوی را عاری از فساد و استحاله» می داند! (همان، صص 332-337)

تمام مطالبی که آقای #عابد_رضوی ذکر می کنند به نقل از #تیمائوس و #کریتیاس درباره نحوه خلقت انسان است و در طول محاوره هیچ تأییدی از سوی #سقراط مشاهده نمی کنیم. این نحوه برخورد آقای رضوی با کتب #افلاطون است؛ آنچه سقراط نگفته و افلاطون فقط به نقل از چند نفر نوشته را به نام انسان شناسی و طبیعیات افلاطون و سقراط جا می زند! اگر این طرز برخورد ایشان را بخواهیم با متون مسلمانان داشته باشیم و پاسخ نقضی به ایرادات ایشان به عقاید جناب #ملاصدرا بدهیم، باید بگوییم؛

1⃣ به عقیده #مجلسی_دوم جزر و مدّ دریاها به دلیل دم و بازدم بینی یک گاو بهشتی ست که مقابل زمین قرار دارد!

📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، جلد 54، ص 29

2⃣ به عقیده #شیخ_صدوق و #مجلسی_دوم ستارگان اندازه های یکسانی دارند و تفاوت نور آن ها نسبت به ما به دلیل وجود دریای مواج بین آنها و آسمان دنیا است!

📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، جلد 55، ص 90
📚 علل الشرایع، کتابفروشی داوری، جلد 2، ص 470

💠 ده ها مورد دیگر می توان بر این فهرست افزود و گفت:«تأسّف آور آنكه سالها پس از ابطال نظريات خرافى»(کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 336) #شیخ_صدوق و #مجلسی_دوم به چنین نظراتی قائل هستند! و «موجب افتخار و مايه سربلندى ما مي گردند. نظريات آنها در قرن بيست و يكم تدريس مي شوند و مخالفت با آن نظريات كذائي(به علت پيوند با قدرت) موجب تحقير و متهم شدن به جمود و مخالفت با عقل و گاهي حذف فيزيكي گرديده است«(همان، با اندکی تصرف، ص334)

🌀 درباره اتهامات وارد بر جناب #ملاصدرا، به جز پاسخ نقضی که دادیم، باز هم خواهیم نوشت.

@nmfae
آسمان زنده است

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«به نظر جناب ملاّ صدرا آسمان متحرّك بالاراده است به هر طرف اراده كند مي تواند برود و بيايد و صاحب اختيار است به طوري كه آفتاب مي تواند از مغرب طلوع كند زيرا اختيارش بدست خودش است و به كسي هيچ ربطي ندارد، هر كاري بخواهد انجام مي دهد ملاّصدرا آسمان را نه تنها حيوان بلكه نوع اعلاي حيوانات اهلي و وحشي يعني انسان مي داند (به نظر فلاسفه انسان حيوان ناطقي بيش نيست ) و مي گويد فصل پنجم در بيان آنكه آسمان انسان كبير است به اين معني كه مبدء حركت او قوّه حيوانيّه منطبعه نيست بلكه نفس مجرد از مادّه است كه صاحب قوه عقليّه و اراده كلّيه است و تعلقش به فلك تعلق تدبير و تصرف است مثل تعلق نفوس ناطقه به ابدان انسانيه … پس مراد او(جهان) عقلي و ادراك كلّي خواهد بود.»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 332

💠 جناب #ارسطو در آثار خود حرکت را سه قسم می داند؛ حرکت طبیعی، قسری و شوقی! در حرکت طبیعی، جسم، بدون اراده، میل به طبیعت خود دارد. برای مثال آتش به بالا و خاک به پایین می رود. در حرکت قسری، جسم، با نیروی دیگری، غیر از میل طبیعی خود، جابه جا می شود. برای مثال برداشتن خودکار با دست یک حرکت قسری است.
جناب ارسطو در«در آسمان» بیان می کند که آسمان دربرگیرنده ی تمام جهان است و ورای آن، جسم محسوس و فسادپذیر نداریم و در آنجا «لا مکانی» و «لا زمانی» مطرح است و از اینرو حرکت طبیعی و قسری آسمان منتفی می باشد. از طرفی آسمان از سوی محرک لایتحرک در حال حرکت است. بنابراین بدین عقیده قائل شده اند که حرکت آسمان، حرکت شوقی و با توجه و میل به خداوند است. و چون لازمه ی شوق، حیات داشتن است، آسمان را زنده و دارای حرکت شوقی می دانند.

💠 جناب #ملاصدرا نیز در رساله «مبدأ و معاد» این قول را پذیرفته اند و آسمان را «حیوان متحرک بالاراده» می دانند. حیوانی که شهوت و غضب ندارد. و البته برخلاف برداشت آقای #عابد_رضوی ، اراده ای که خلاف برنمی دارد و همچنان به شوق و اختیار یکطرفه اش ادامه می دهد.

📚 مبدأ و معاد، انجمن حکمت و فلسفه ایران، ص 174

💠 جدا از براهین این فیلسوفان، باید بدانیم که حیات و اراده داشتن آسمان و زمین مورد تأیید قرآن کریم است؛ «ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعين‏»(فصلت،11)

بنابر این آیه شریفه، آسمان و زمین با اراده ی خود مطیع الله تعالی هستند و اراده داشتن به معنای زنده بودن خواهد بود. البته ظاهرا آقای #عابد_رضوی یا این آیه را قبول ندارد یا ندیده یا طوری تفسیر می کند که اطاعت آسمان بدون اراده و علم و حیات باشد!! بالأخره آدمی مطلبی می نویسد و آن را «محققانه» می خواند باید تبعات آن را هم بپذیرد! الآن این آیه را چطور معنا می کنند؟! 👍

@nmfae
نقد انسان شناسی ارسطو

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«در اديان اعمّ از ابراهيمي و غير ابراهیمي انسان جايگاهي ويژه دارد چنانكه در اسلام از انسان به عنوان 👈 اشرف مخلوقات و خليفه الله ياد مي شود اما در مورد انسان ، ارسطو در كتاب نيكوماخوس يا اخلاق كبير مي گويد : اين ادعا كه آدمي عاليترين موجودات زنده است سخني بي معني است زيرا ذوات ديگري هستند كه بسيار برتر و الهي تر از آدميانند مثلا در ميان موجودات مرئي ستارگاني كه آسمان از آنها تشكيل مي يابد

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 326

💠 پاسخ آنکه در هیچ آیه یا روایتی، انسان اشرف مخلوقات نامیده نشده است. بلکه گاهی نبی اکرم، صلوات الله علیه و آله، گاهی «حلم و تواضع» و گاهی نیز «وفا» اشرف مخلوقات نامیده شده اند. در عوض در قرآن کریم، انسان ظلوم جهول(احزاب،72)، خصیم مبین(یس،77) و در خسران(عصر،2) است و بلکه يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَه‏(قیامه،5)! و همچنین به او هشدار داده می شود که طوری راه نرود که گویی می تواند زمین را بشکافد و بلندی اش به کوه ها برسد!(اسراء،37) چون زمین و کوه در محکمی و بلندی برتر از اویند.

💠 در ثانی باید جهت و لحاظ برتری را هم در نظر گرفت. دیدگاه #ارسطو این است که آن علمی شریف ترین علم هاست که 👈 موضوعش برترین موضوعات باشد. انسان، موضوع علوم مربوط به حکمت عملی است و می دانیم که موضوع علوم مربوط به حکمت نظری، یعنی فلسفه اولی برترین و مبنایی ترین موضوعات نسبت به حکمت عملی است. چون حکمت نظری مربوط به الاهیات و افعال الهی است. بنابراین انسان نمی تواند برترین موضوع و موجود باشد.

💠 اما همین انسان می تواند از طریق تفلسف به سعادت حقیقی برسد. آقای #عابد_رضوی هنگام گزینش جملات و تقطیع آن ها از کتاب «اخلاق نیکوماخوسی» چرا این جمله را انتخاب نکردند؛ «هیچ موجود زنده ای غیر از آدمی از نیکبختی بهره ندارد»(1178b 32) و جملات بسیار دیگر که در تبیین روند رشد انسان به سوی سعادت است. خیلی جرأت می خواهد کتاب به این بزرگی و زیبایی را بخوانی و این هم وضع برداشت هایت باشد! حقیقتا که اوصاف مذکور قرآن درباره انسان صحیح است!

@nmfae
ارسطو و افلاطون و نظریه خلقت

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
««ارسطو جهان را در صفحه 419 متافيزيك قديم و غير مخلوق مي داند»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صص30 و 338-340

💠 ما در اینجا نشان می دهیم که اکثر مخالفین فلسفه و عرفان و برخی متکلمین مسلمان همانند ارسطو این عالم را غیرمخلوق می دانند! و نقد، بیشتر به متکلمین مسلمان وارد است تا ارسطو و فلاسفه مسلمان!

🌀 در فلسفه #ارسطو، «ایجاد» و «شدن»، تغییر است و تغییر در بستر زمان و عالم ماده است( 📚 مابعدالطبیعه، 7, 7, 1032A 11-15). در فلسفه ارسطو، «#زمان، ملاک تغییر است». خارج از این جهان، که جایگاه #صورت_محض یا خداوند است، «لامکانی» و «لازمانی» مطرح است و در نتیجه در آن جایگاه، تغییری نداریم و چون تغییر نداریم، 👈 شدن و ایجاد و خلق هم بلاموضوع خواهند بود(📚 درباره آسمان، 1, 9, 1279A 19-25). ارسطو، ایجاد و شدن را در خارج از این جهان ممکن نمی داند، نه اینکه آن را ممکن بداند و آن را از خداوند نفی کند. از نگاه او ایجاد زمان مند خداوند، مستلزم زایش خداوند خواهد بود. البته از نگاه او «آسمان ها و جهان طبیعت بر چنین مبدئی(خداوند) استوار است»(📚 مابعدالطبیعه، 12, 7, 1072B 31 ). این جهان و هرچه در آن است چه در اصل وجود و چه در دوام به خداوند اتکا دارند.

🌀 ارسطو قائل است که زمان، ملاک تغییر است و به لازمه منطقی دیدگاه خود نیز آگاه است. متکلمین مسلمان نیز همین دیدگاه را قبول دارند، اما به تبعات دیدگاه خود که 👈 همانا بلاموضوع بودن «ایجاد» و «خلق» از سوی خداوند است، آگاه و قائل نیستند.👍

👈 در واقع، در این مسأله با دو فرض مواجه هستیم:

1⃣ یا مانند #ارسطو و متکلمین مسلمان، «زمان را ملاک تغییر» و «ملاک تقسیم تغییرات» بدانیم و در نتیجه هرگونه «تغییر و جهت و قبل و بعد» را «زمانی» بدانیم.

2⃣ یا مانند فلاسفه مسلمان، «تغییر زمانی» را یکی از اقسام تغییر بدانیم(نه ملاک تقسیم)! و در نتیجه هرگونه «تغییر و جهت و قبل و بعد» را در «تغییر زمانی» منحصر نکنیم.

اگر فرض اول را قبول کنیم دیگر نمی توانیم بگوییم «خدا بود و بعد جهان را خلق کرد» چون «خلق» یعنی تغییر و تغییر یعنی «زمان» و نمی توان در بستر «لازمانی»، از تغییر و «خلق» و «زمان» صحبت کرد.👈 #ارسطو به تبعات دیدگاه خود آگاه بود و «ایجاد» خارج از این جهان را «بلاموضوع» می دانست. اما متکلمین مسلمان به تبعات این فرض آگاه نبودند و دچار تناقض گویی شدند برای ارسطو، تغییر زمانی در بستر لازمانی محال است، اما برای مخالفین فلسفه و عرفان محال نیست!! ارسطو به لازمه منطقی سخن خود آگاه بود اما این ها هنوز هم آگاه نشده اند!

اگر مانند فلاسفه مسلمان فرض دوم را بپذیریم و بگوییم تغییر زمانی فقط یکی از اقسام تغییر است و می توان تغییر و خلق و ایجادی که در بستر زمان نباشد هم فرض کرد، آنگاه می توان گفت «خدا بود و سپس خلق کرد» و « خدا قدیم بالذات و جهان قدیم زمانی است» و دچار تناقض گویی هم نشده ایم.

اکثر مخالفین فلسفه و عرفان هم هرچه جز خداوند را زمان مند و هرگونه تغییر را تغییر زمانی می دانند، پس نمی توانند از «مخلوق بودن این جهان» سخن بگویند و نیز نمی توانند به #ارسطو ایراد بگیرند! بلکه ایراد به آن ها وارد است که به لازمه منطقی سخن خود قائل نشدند! از اینجا می توان «ذهن و نبوغ ارسطو» را درک کرد و آن را با «ذهن و نبوغ منتقدین او» سنجید و قضاوت کرد! از اینجا می توان فهمید کدام گروه سعی کرده اند متون دینی را درست تبیین کنند، معقول فکر کنند و به خطا نروند و کدام گروه دچار تناقض گویی شده اند!

💠 قرآن کریم که مقابل ارسطو نبود تا بداند این جهان مخلوق است. اصلا «مسأله خلق» در فلسفه او مطرح نیست، بلاموضوع است. اما قرآن در مقابل متکلمین ما بود، آنها چرا دچار تناقض گویی شدند؟!. ارسطو می گوید:«غیر مکون» آن است که اکنون وجود دارد و به درستی نمی توان گفت که قبلا وجود نداشته است؛ و «فسادناپذیر» آن است که اکنون وجود دارد و به درستی نمی توان گفت که بعدا نیست.(📚 درباره کون و فساد، 1, 12, 1282A 29-31). او وقتی به آسمان و تاریخ آن نگاه می کرد مشاهده می کرد که این آسمان مانند ابدان روی زمین فاسد نمی شود، او با مشاهده و با اتکا به #تجربه حکم به قدیم زمانی بودن جهان کرد. اطلاعاتی که ما امروز از جهان داریم در دسترس او نبود، او براساس تجربه هایش حکم کرد و سرزنشی بر او نیست. سرزنش برای متکلمین ماست که دچار تناقض گویی شدند.

@nmfae
فرض زمین مرکزی

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«ارسطو شاگرد افلاطون و معلّم اول فلسفه زمين را مركز مي داند و مي گويدغير ممكن است كه اگر زمين ساكن باشد ستاره و آسمان هر دو ساكن باشند زيرا اگر ممكن بودحركاتي كه مشاهده مي كنيم روي نمي داد و اما فرض ما در اين اصل است كه زمين ساكن است پس مي ماندكه يا آسمان و ستاره هر دو متحرك باشند يا يكي متحرك و ديگري ساكن.»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص333

💠 ایشان همچنین پس از تعریف سال و ماه براساس فرض زمین مرکزی از کتب افلاطون می نویسد:« باتوجّه به چنين نظرياتي بوده كه برتراند راسل مي گويد: (( كوپرنيك و گاليله براي اثبات اين كه زمين مركز جهان نيست بلكه شبانه روزي يك بار گرد خود و سالي يك بار گرد خورشيد مي گردد ناچار بودند با آثار ارسطو نيز علاوه بركتاب مقدّس نبرد كنند.))»

📚 همان ، صص340-341

💠 در علم فیزیک و محاسبات آن با استفاده از علوم ریاضی و هندسه، برای تبیین حرکات مکانی و میادین الکتریکی و مغناطیسی از دستگاه های مختصاتی استفاده می کنند. بدین ترتیب که ابتدا نقطه ای را به عنوان «مبدأ مختصات» انتخاب کرده و سپس محورهای آن دستگاه مختصات را رسم می کنند و محاسبات را انجام می دهند. انتخاب «دستگاه مختصات» به «هندسه مسأله» و انتخاب «مبدأ مختصات» به «سهولت در محاسبات» وابسته است. یعنی برای مثال برای محاسبه میدان الکتریکی حجم کروی، از دستگاه مختصات کروی استفاده می کنند و مبدأ مختصات را در مرکز کره قرار می دهند تا محاسبات راحت تر و فهم مسأله نیز تسهیل شود. چون «مکان» نسبی است و هر چیزی را مبدأ مختصات قرار دهیم، سایر اشیاء نسبت به آن چیز متحرک و آن چیز نسبت به سایر اشیاء ساکن خواهد بود!

💠 در مسأله زمین مرکزی یا خورشید مرکزی هم باید اینگونه نگریست. نه مرکز بودن زمین وحی منزل است نه مرکز بودن خورشید. قدما، برای تبیین حرکات سیارات و ستاره ها، از «دستگاه مختصات مکعبی(دکارتی)» استفاده می کردند(طول، عرض، ارتفاع یا عمق). و برای تسهیل در محاسبات، زمین را مرکز قرار می دادند. حال اکنون یک ستاره دیگر به نام خورشید را مرکز قرار داده اند و از دستگاه مختصات کروی استفاده می کنند! چیز عجیب و غریبی نیست، نه شق القمر شده که ذوق زده شویم و بر سر قدما بکوبیم و به خود بگوییم ما چه قدر بدبخت بودیم که زمین را مرکز می دانستیم، نه آن یکی اشتباه بود نه این درست! فقط «تغییر فرض» و تغییر دستگاه مختصات و مبدأ مختصات رخ داده است، همین!

@nmfae
طبیعیات ارسطو و نیوتن

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«طبيعت ارسطو با((قانون اول حركت)) نيوتن كه ابتدا به وسيله گاليله مطرح شد سازگار نيست.»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص341

💠 گویا آقای #عابد_رضوی صلاح نمی دانند این نکته را بیشتر توضیح دهند و همین جمله و ارجاعی به #برتراند_راسل را کافی می دانند و می گذرند. ما هم باید برویم ببینیم برتراند راسل چه گفته است:
«و اما یک نکته کلی تر اینکه طبیعت ارسطو با «قانون اول حرکت» نیوتون که ابتدا به وسیله گالیله مطرح شد سازگار نیست. این قانون می گوید هر جسمی که به حال خود گذاشته شود، اگر از پیش در حرکت بوده باشد، به سرعت یکنواخت حرکت خود را ادامه خواهد داد، بدین ترتیب علل خارجی نه برای توجیه حرکت، بلکه برای توجیه تغییر آن – چه در سرعت و چه در جهت – لازم می آیند. حرکت مستدیر، که ارسطو آن را حرکت طبیعی اجسام آسمانی می پنداشت، متضمن تغییر مداوم در جهت حرکت است؛ و بنابراین مستلزم نیرویی است که متوجه مرکز دایره باشد- چنانکه در قانون جاذبه نیوتون منظور است.»

📚 تاریخ فلسفه غرب، برتراند راسل، ترجمه: نجف دریابندری، ص 170

🌀👈 قانون اول حرکت #نیوتن می گوید:« هر جسمی، حالت سکون یا حرکت مستقیم یکنواخت خود را ادامه می دهد مگرآنکه نیروی خارجی این وضعیت را تغییر دهد».
جناب #نیوتن در توضیح این قانون می گوید:« اجسام بزرگتر سیارات و ستاره های دنباله دار در فضاهای آزادتر با مقاومت کمتری رو به رو می شوند و هم حرکت مستدیر و هم حرکت رو به جلوی خود را در مدت زمان های طولانی تری ادامه می دهند»

📚 Isaac Newton, The Mathematical principles of natural philosophy, book 1, p. 19, Oxford library.

💠 توضیح آنکه جناب راسل می گوید «نیروی خارجی» فقط برای تغییر سرعت و جهت حرکت است وگرنه جسم حالت خود را حفظ می کند. و چون حرکت مستدیر مستلزم تغییر مداوم جهت حرکت است(همانند گرانش)، یک حرکت طبیعی و بدون «نیروی خارجی» نمی تواند باشد، اما ارسطو آن را یک حرکت طبیعی و بدون نیروی خارجی می داند.

🌀👈 اشتباه جناب راسل اینجاست که مسائل یک نظام(پارادایم) تبیینی را می خواهد با یک نظام تبیینی دیگر نقد کند. وقتی مسائل زیراتمی پیدا شد و نتوانستند آن را با نظام #مکانیک_کلاسیک حل کنند، یک نظام دیگری را برای تبیین آن مسائل بنا نهادند و نام آن را #مکانیک_کوانتوم گذاشتند. کسی نگفت مکانیک کلاسیک غلط است! بلکه گفته شد مکانیک کلاسیک برای تبیین این مسائل پاسخگو نیست و سعی کردند 👈 «هم ارزی» هایی بین قوانین این دو نظام پیدا کنند. جناب راسل به این «هم ارزی» سازی توجه نکردند. 👍 «حرکت طبیعی» در نظام طبیعیات ارسطو همان «گرانش» در نظام طبیعیات نیوتن است. وقتی یک توپ را با دست پرتاب می کنیم، هم محرک و هم متحرک قابل رویت هستند. اما وقتی توپ بر زمین می افتد فقط متحرک قابل رویت است. قدما برای تبیین محرک ناپیدا، نام آن را طبیعی گذاشتند و نیوتن نام آن را گرانش گذاشت. کلی هم داستان سیب و درخت و ... ساخت تا گرانش را بفهماند! بنابراین نقد راسل وارد نیست.

💠 در واقع، گرانش در نظام طبیعیات نیوتن جزو نیروی خارجی است و طبیعی(هم ارز گرانش) در نظام طبیعیات ارسطو جزو نیروی خارجی نیست. چیز عجیب و غریبی نیست. در نهایت برای اینکه انگیزه بیشتری برای بررسی این (به اصطلاح!) کتاب پیدا کنیم یکبار دیگر این نکته را مرور می کنیم:

«فلسفه يونان ... كمتر مورد تحليل بي طرفانه قرار گرفته و بيشتر بر نقل ديگران اكتفا گرديده است ، اين نوشته مختصر فراخواني براي اهل تحقيق و آغازي براي اين منظور محسوب مي گردد»!!!(📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 5) نشسته اند کتب تاریخ فلسفه را زیرورو کرده اند و هرجا نقدی وارد شده را جمع کردند گمان کرده اند در حال تحقیق هستند! واقعا آدمی سردرد می گیرد!

@nmfae
اتم، نور، ملاصدرا

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«يكي ديگر از مسائلي كه بعضي از فلاسفه هنوز هم روي آن پافشاري مي كنند جزء لايتجزي (اتم)است يعني كوچكترين ذره اي كه قابل تجزيه نيست. حكيم سبزواري آنرا در شرح شعر منظومه: تَفكك الرحي و نفى الدائره و حجج اخري … توضيح مي دهد. در صورتيكه كوچك ترين جزء جهان تجزيه شده است😂 و اتم عبارت است از انرژي فشرده كه حامل بار الكتريسيته مثبت آن پروتون و منفى آن الكترون و خنثاي آن نوترون نام دارد. فلاسفه نور ، طعم و بو را اعراض ناميده و جسم نمي دانند زيرا جسم از انواع جوهر محسوب مي گردد و روي اين نظريه تا كنون پافشاري مي كنند. در صورتي كه ثابت گرديده است كه بو، طعم و نور عبارت از ذرات كوچك اندبه طوري كه نور متشكل از اجسام كوچك(الكترونها) است😂 .امّا ملاصدرا مي گويد: ((نور از اجسام مادى نيست)) ملاّصدرا منكر حركت نور بوده زيرا معتقد بوده نور اگر حركت داشته باشد ازعمرخورشيد كم مي شود و اين با ابديّت خورشيد در تضادّ است وحركت جوهرى ملّا صدرا(كه در واقع ازآن هراكلّيتوس است) نيز با علم(سيانس)سازگاري ندارد همانطوريكه مُثُل او (كه در واقع شرح مُثُل افلاطون است)علاوه بر دين با علم نيز سازگاري ننمود.»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان ، صص343-344

🌀👈 قبل از پاسخ، از مخاطبین بابت ذکر این سطور پوزش می طلبم. گمان نمی کردم در قرن 21 باید به نقد کتابی بنشینم که تا این حد زیر سطح است و نویسنده گمان می کند «اتم» مصطلح در علوم شیمی و فیزیک مدرن همان «اتم» مصطلح درعلوم طبیعیات قدیم و فلسفه اولی است و گمان می کند طعم و بو «ذره» هستند و نه «ادراک حاصل از برهم کنش ذرات» و گمان می کند « نور الکترون است» و «جسم طبیعی دارای بعد» را با «الکترون» خلط می کند و گمان می کند «حرکت جوهری» در قلمرو «علم تجربی مصطلح» است.. واقعا از مخاطبین پوزش می طلبم که وقتشان را برای این (به اصطلاح!) کتاب گرفتم. در ابتدا می خواستم این قسمت از کتاب را فقط برای #طنز ذکر کنم و بگذرم اما لازم دیدم با اشاره ای کوتاه به طنز این سطور و سطح پایین بودن آن، درباره سطحی نگری هم بنویسم. #ملاصدرا اگر می دانست سطح انتقادات وارد بر او تا این حد پایین می آید حیفش می آمد مطلبی بنویسد! بیچاره ملاصدرا! بیچاره ارسطو! بیچاره ما و شما! معطل این جماعت مانده ایم! به خودشان زحمت نمی دهند «بدانند چه می نویسند»! همینکه وظیفه(!) «تکفیر افراد» را «به ادنی مناسبتی» به جای آورند کلی به خود افتخار می کنند و حکم «وجب له الجنه» را ضروری خود می کنند! آدم حالش به هم می خورد!

@nmfae
افلاطون و ارسطو؛ دین ستیزی یا بت پرستی؟

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«فلسفه چنان با دين سر ستيز دارد كه حتّي دين خرافى يونان را كه نزديكترين دين با عقايد فلسفى بوده تحمّل نمي كند و به قول ويل دورانت:پروتاگوراس دين را مورد ترديد قرار داد سقراط آن را ناديده گرفت و سر انجام فلسفه يوناني دين را كه مبناي اخلاق جامعه يوناني بود از ميان برد)) در صورتي كه دين بت پرستي يونان ساز گارترين دين با فلسفه يونان بوده است و فلسفه يونان شرح دين يونان بوده است و منعكس كننده نقش اساطير يونان بوده است . و فلسفه يونان در مقابل دين يونان قرار نداشت و نگرفت به همين خاطر فلسفه در يونان به راحتي به جاي دين خرافى يونان نشست زيرا تداوم دين يونان بوده است.»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صص351-352

🌀😂 ایشان ابتدا در 400 صفحه آسمان و ریسمان می بافد که #افلاطون و #ارسطو بت پرست بودند و پیرو ادیان یونان باستان! بعد یکهو زیر همه چیز می زند و این دو مخالف دین و دین ستیز می شوند! بعد در توجیه می گوید چون فلسفه یونان با ادیان یونان باستان سازگار بود، توانست جای آن را بگیرد! بعد که می گوییم اصلا سازگار با هم نیستند و این فلاسفه در سراسر آثار خود این اساطیر را نقد می کردند می گویند چون سازگار نبودند، جای دین یونانی را گرفت! بالأخره چه شد؟ این ها پیرو خدایان یونان باستان بودند یا دین ستیز بودند؟! 😢

💠 یاد یک نکته از جلسات دکتر #مهدی_قوام_صفری افتادم: از روانشناسی پرسیدند چرا این آقا، زورگو و قدرت طلب و خشمگین شده؟ جواب داد: چون در کودکی به او زور می گفتند و این باعث شده که در بزرگسالی این عقده را خالی کند! جواب دادند: اتفاقا در کودکی هم زورگو و قدرت طلب و خشمگین بوده! روانشناس پاسخ داد: بله! چون در کودکی زورگو بوده، به این زورگویی عادت کرده است!
آخر هم نفهمیدیم در کودکی زورگو بوده یا زور شنیده! نفهمیدیم افلاطون و ارسطو بت پرست بودند یا دین ستیز! هرچه بگویی یک توجیهی می یابند!

@nmfae
ارسطو و افلاطون مادی گرا

💠 ایشان دوباره در #طنز دیگری می نویسد:
«فلسفه يونان حاصل تفكّرو تعقل افرادى مادى است ،چون اين تفكّر مادى گرائي را محور قرار مي دهد ... چنانكه در فصل فلسفه چيست گذشت افلاطون و ارسطو حواس پنجگانه ظاهري را وسيله فلسفه مي دانند.»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 351

💠 سراسر آثار #افلاطون و #ارسطو آکنده است از مبارزه با #دموکریتوس مادی و اثبات عوالم غیرمادی و ادراک غیرمادی(برای مثال؛ 📚 SENSE AND SENSIBILIA, 438A 5-12)، بعد این آقا می نویسد این ها مادی گرا بودند چون گفته اند باید از حواسمان استفاده کنیم که مطلب یاد بگیریم! خب شما استفاده نکنید که مادی گرا نشوید! به خدا سرم درد گرفت! یعنی برچسبی نمانده به ذهن بنی بشر برسد و به افلاطون و ارسطو نچسبانده باشند، جز تشکیک در نحوه تشکیل نطفه آنها!

@nmfae
اعجاز و اصل علیت

💠 در #طنز دیگری می نویسد:
«اصل علّت ومعلول را هر عاقلى قبول دارد ، امّا حكومت علّت و معلول را معجزات انبياء(ع) بر انداختند.»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 356

💠 نویسنده گمان می کند «اعجاز» خارج از جریان «علیت» رخ داده است! پاسخ این شبهه را اساتید گرامی داده اند. این جمله را در قسمت «مابعدالطبیعه» نوشته اند و بعد هرچه ظلم و کفر و اشتباه و نقص است را یکی یکی شمردند و به فلسفه منسوب کردند و هرآنچه را خوبان دارند در دین منحصر کردند و روضه ای خواندند و فصل را تمام کردند و ما هم فهمیدیم «مابعدالطبیعه» یعنی چه!!! حیف وقت! حیف انرژی صرف این کتاب شود !استغفرالله!

@nmfae
روایت فخر رازی از سقراط

💠 #مجلسی_دوم به نقل از #فخر_رازی می نویسد:
«قال الرازي عند تفسير قوله تعالى‏ فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ‏ فيه وجوه ثم ذكر من جملة الوجوه أن يريد علم الفلاسفة و الدهريين من بني يونان و كانوا إذا سمعوا بوحي الله صغروا علم الأنبياء إلى علمهم و عن سقراط أنه سمع بموسى ع و قيل له لو هاجرت إليه فقال نحن قوم مهذبون فلا حاجة إلى من يهذبنا»

یعنی: رازی در تفسیر این سخن خداوند؛ فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ می گوید وجوهی در آن است، از جمله وجوه این است که (خداوند) می خواست فلاسفه و دهری های نسل یونان بدانند، (چون) آنها وقتی وحی خداوند را می شنیدند علم انبیاء را در مقابل علم خود بسیار تحقیر می کردند و از سقراط(نقل است) او (دعوت) موسی (علیه السلام) را شنید و به او گفته شد که چرا به سوی او نمی روی! گفت ما قوم پاکی هستیم که نیازی به پاکسازی کسی نداریم.

📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، جلد 54، ص 198؛ تفسیر الرازی، دار احیاء التراث العربی، جلد 27، ص 535

💠 البته جناب #فخر_رازی به جای «موسی»، «بعض انبیاء» می نویسد. به هر حال مشخص نیست این داستان ها از کجا آمده است. جناب فخر رازی سند یا منبعی برای آن ذکر نمی کند! از اینرو راه تحقیق را می بندد! بنابراین نمی توان به این داستان ها استناد کرد. سقراطی که پی در پی به دنبال صحبت با دانایان بود تا نادانی خود را اثبات کند، چرا باید از دیدن و گفتگو با انبیاء امتناع کند؟! این داستان خلاف متون اصیل و قدیمی هم هست.

@nmfae
⭕️ عقول ده‌گانه مجلسی دوم ⭕️

💠 آقای #عابد_رضوی پس از آنکه از #ملاصدرا ایراد می‌گیرند که چرا قائل به عقول ده‌گانه است(📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص ۳۴۶) می‌نویسد:
«از بزرگترین علمای اصول میرزای قمی كه كتاب قوانين ايشان از كتب مرجع اصول فقه است می‌گويد: طريقۀ ايشان (فلاسفه) با طريق اسلام مباين است قواعد ايشان با طريقۀ اسلام موافقت نمی‌كند نه معراج جسمانی با استحالۀ خرق و التيام می‌سازد و نه سواری ملائكه با اسبان ابلق … و حق وتحقيق آن است كه آن جماعتی كه اثبات عقول می‌كنند (فلاسفه) و می‌گويند همين دين پيغمبر است و به احاديثی كه در باب عقل و جهل از ائمه روايت شده استدلال می‌كنند بسيار دور رفته‌اند به جهت آنكه آن احاديث هيچ دلالتی بر مدعای ايشان ندارد و مراد از عقل در آن اخبار همان ملاك تكلیف است.»

📚 همان، ص ۴۳۰.

🌀 اینکه می‌گوییم نقدهای مخالفین فلسفه و عرفان کاملاً جناحی و برخاسته از نزاع‌های قشری است (و نه حقیقت‌طلبی و تبیین دین اسلام) مبتنی بر شواهد روشنی است. نظر علامه #مجلسی_دوم را درباره عقول ده‌گانه که باید برای مخالفین فلسفه و عرفان جالب باشد ببینید:
«... فاستمع لما يتلى عليك من 👈 الحق الحقيق بالبيان‏ ... فاعلم أن أكثر ما أثبتوه لهذه العقول قد ثبت لأرواح النبي و الأئمة ع في أخبارنا المتواترة على وجه آخر فإنهم أثبتوا القدم للعقل و قد ثبت التقدم في الخلق لأرواحهم إما على جميع المخلوقات أو على سائر الروحانيين في أخبار متواترة و أيضا أثبتوا لها التوسط في الإيجاد أو الاشتراط في التأثير و قد ثبت في الأخبار كونهم ع علة غائية لجميع المخلوقات و أنه لولاهم لما خلق الله الأفلاك و غيرها و أثبتوا لها كونها وسائط في إفاضة العلوم و المعارف على النفوس و الأرواح و قد ثبت في الأخبار أن جميع العلوم و الحقائق و المعارف بتوسطهم تفيض على سائر الخلق حتى الملائكة و الأنبياء. و الحاصل أنه قد ثبت بالأخبار المستفيضة أنهم ع الوسائل بين الخلق و بين الحق في إفاضة جميع الرحمات و العلوم و الكمالات على جميع الخلق فكلما يكون التوسل بهم و الإذعان بفضلهم أكثر كان فيضان الكمالات من الله أكثر و 👈 لما سلكوا سبيل الرياضات و التفكرات مستبدين بآراءهم على غير قانون الشريعة المقدسة ظهرت عليهم حقيقة هذا الأمر ملبسا مشتبها فأخطئوا في ذلك و أثبتوا عقولا و تكلموا في‏ ذلك فضولا فعلى قياس ما قالوا يمكن أن يكون المراد بالعقل نور النبي ص الذي انشعبت منه أنوار الأئمة ع ...»

یعنی: ... گوش کن بدانچه از 👈 حق حقیقت برایت می‌خوانم... بدان که اکثر آنچه برای این عقول اثبات کرده‌اند، به وجهی دیگر برای ارواح نبی و ائمه (علیهم السلام) در اخبار متواتر ما نیز اثبات شده است، (برای مثال) آنها قِدَم عقل را اثبات کردند و در اخبار متواتر تقدم خلق ارواح آن‌ها بر همۀ مخلوقات یا سایر روحانیین اثبات شده است و همچنین اثبات کرده‌اند که (این عقول) واسطه در ایجاد یا اشتراط در تأثیر هستند و در اخبار، هستی آن‌ها علت غایی همۀ مخلوقات اثبات شده و اینکه اگر آنها نبودند، خداوند افلاک و غیر آن را خلق نمی‌کرد و اثبات کرده‌اند که وجود آنها واسطۀ افاضۀ علوم و معارف بر نفوس و ارواح است و در اخبار نیز اثبات شده است که همۀ علوم و حقایق و معارف به واسطۀ آن‌ها بر سایر خلایق حتی ملائک و انبیاء افاضه می‌شوند. و حاصل آنکه در اخبار رسیده اثبات شده که آنها(معصومین) (علیهم السلام) وسیله‌های بین خلق و حق در افاضۀ همۀ رحمت‌ها و علوم و کمالات بر همۀ خلق هستند و هرچه توسل بدان‌ها و اذعان به فضیلت آنها بیشتر شود، فیضان کمالات از خداوند نیز بیشتر می‌شود و 👈 چون (آنها: فلاسفه) از طریق ریاضت و تفکرات متکی بر نظرات خودشان و نه از طریق قانون شریعت مقدس، سلوک نمودند، حقیقت این امر (عقول=معصومین) پوشیده و مشتبه بر آن‌ها ظاهر گشت و در آن به خطا رفتند و عقولی را اثبات کردند و فضولی برای آنها گفتند. بر قیاس آنچه گفته‌اند ممکن است مراد از عقل، نور نبی (صلوات الله علیه و آله) باشد که از آن، نورِ ائمه (علیهم السلام) منشعب شده است... .

📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، جلد ۱، صص ۱۰۳-۱۰۵.

💠 علامه #مجلسی_دوم تلاش کرده‌اند بین عقول ده‌گانه و آنچه در روایات آمده جمع کنند. ایشان ضمن تأیید شهود و برهان نوافلاطونی‌ها، خطای آنها را در تعیین مصداق و برخی ویژگی‌های این عقول می‌داند و نه اصل شهود آن‌ها. علامه #مجلسی_دوم، طبق نظر #میرزای_قمی و تأیید آقای #عابد_رضوی، بسیار دور رفته‌اند!! ان‌شاء‌الله که طریقشان مباین با طریق اسلام نبوده باشد!

💠 پرسش ما از مخالفین فلسفه و عرفان این است که چرا این متون علامه #مجلسی_دوم را نمی‌بینند؟! چرا از #ملاصدرا ایراد می‌گیرند و ده‌ها صفحه ردیه و تکذیبیه می‌نویسند که وامصیبتا دین اسلام به خطر افتاد و با شرع مخالفت شد! اما وقتی نوبت به #مجلسی_دوم می‌رسد عمی، صم و بکم می‌شوند؟!

@nmfae