نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
106 subscribers
25 photos
8 files
17 links
نقد مخالفین فلسفه و عرفان
Download Telegram
تحریف سخن امام خمینی از سوی دار الکذّاب

💠 سایت منحرف #دار_الکذّاب که قبل ها با تقطیع و تحریف سخنانی را به اهل بیت علیهم السلام و سایر علما نسبت می داد، اکنون پا را فراتر گذاشته و جملاتی را از خود می سازد و به بزرگان نسبت می دهد! یعنی دیگر تقطیع و تحریفی در کار نیست! علنا نسبت دروغ می دهند! 😐

🚫 سایت منحرف #دار_کذّاب در نقل قولی از #امام_خمینی، رحمه الله علیه می گوید:«امثال ارسطو بویی از توحید و معارف قرآن نبرده اند
آن اشخاصی که قبل از اسلام بودند... ـ مثل ارسطو و امثال او ـ مع ذلک وقتی کتابهای آنها را ملاحظه می‌کنیم بویی از آن چیزی که در قرآن است در آنها نیست.
(صحیفه امام 18/ 261)»😑

💠 بعد که به آدرس رجوع می کنیم می بینیم:« آنکه قرآن کریم دنبالش بوده است حتی برای متعمّقان آخر الزمان هم به آن طوری‌‎ ‌‏که باید کشف نشده است و همین مقداری که معلوم شده است و کشف شده است، وقتی‌‎ ‌‏که ملاحظه کنید با قبل از اسلام و معارف قبل از اسلام و فلسفه قبل از اسلام و عدالت های‌‎ ‌‏اجتماعی قبل الاسلام می بینید که همین مقدار هم یک تحول عظیمی در دنیا پیش آورده‌‎ ‌‏است که سابقه نداشته است و لاحقه هم ندارد. در سیر عرفانی، شما ملاحظه بفرمایید که‌‎ ‌‏قبل از اسلام چی بوده است و بعد از اسلام و با تعلیمات اسلام مقدس و قرآن کریم چه‌‎ ‌‏شده است.‏
‌‏اشخاصی که قبل از اسلام بودند در عین حالی که👈 اشخاص بزرگی بودند مثل‌‎ ‌‏#ارسطو‌‎ و امثال او، مع ذلک وقتی کتاب های آنها را ما ملاحظه می کنیم بویی از آن چیزی‌‎ ‌‏که در قرآن کریم است در آنها نیست. همین آیاتی که در روایات ما وارد شده است که‌‎ ‌‏برای متعمقین آخرالزمان وارد شده است، مثل سورۀ «توحید» و شش آیه از سورۀ‌‎ ‌‏«حدید‌‎»، گمان ندارم که واقعیتش برای بشر تا الآن و تا بعدها بشود آن طوری که باید‌‎ ‌‏باشد، کشف بشود. البته مسائل در این باب خیلی گفته شده است، تحقیقات، تحقیقات‌‎ ‌‏بسیار ارزنده هم بسیار شده است، لکن افق قرآن بالاتر از این مسائل است.»

💠😂 یعنی این دیگر تحریف و تقطیع نیست! این «خود را به در و دیوار زدن» است!!!😂

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
فهم متن

💠 مقاله ای از جناب آقای #قاسم_علی_احمدی در سایت منحرف #دار_الکذّاب آمده است که می گویند باتوجه به روایت منسوب به امام صادق علیه السلام نمی توان گفت که ایشان ارسطو را تأیید کرده اند و از این متن نمی توان فهمید که قوانین عالم از نظر ارسطو تحت اراده خداوند است! 😐
متن می گوید برخی 👈 عمد و تدبیر را منکر شدند و ارسطو آن ها را رد کرد! یعنی عمد و تدبیر را منکر شد؟!😐

#فوق_تخصص_فهم_متن

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
بعثت انبیا در شرق و غرب

💠 نقل قولی از آقای #یاسر_فلاحی در مقاله ای در سایت منحرف #دار_الکذاب آمده است:
«مطلب اساسی دیگر که باید ذکر کرد این واقعیّت تاریخی است که بنابر اراده ی پروردگار و به گواه تاریخ تنها و تنها شرق و مشرق زمین خاستگاه ظهور پیامبران الهی و مهبط و منزلگاه وحی بوده است. اگر ایشان(یعنی علامه جوادی آملی) خلاف این معنا را اثبات نمایند 👈 مایه ی شگفتی👉 خواهد بود.»

💠 بعد که قرآن می خوانیم:

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ...»(غافر؛ 78)

«وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ...»(نساء؛ 164)

«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ👈 فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ👉 فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ »(نحل؛ 36)

💠 نگفته در شرق زمین سیر کنید! گفته در زمین سیر کنید تا بدانید برای هر امتی رسولی فرستاده ایم! و داستان برخی از آن ها برای ما نقل نشده است. حال که اثبات شد 👈 «شگفت زده شوید»!!

#فوق_تخصص_فهم_متن

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
سقراط مشرک یا موحد
 
💠 همانطور که در تصویر می بینید، آقای #یاسر_فلاحی می فرمایند چون #سقراط یک روز کامل ایستاده بود و به نقل آلکیبیادس نیایشی برای خورشید به جا آورد، پس خورشیدپرست است و آن را با داستان حضرت ابراهیم علیه السلام و خورشیدپرستان مقایسه کرده اند!!

💠 نکته اول اینکه اگر #سقراط خورشیدپرست بود پس چرا با غروب خورشید و تاریکی هوا باز هم سرجایش ایستاده بود؟! پاسخ این است که اصلا خورشید این وسط کاره ای نیست. ماجرا مربوط به همان ندای الهی سقراط است که قبلا درباره آن نوشتیم.

💠 نکته دوم اینکه قبلا نوشتیم که #سقراط در #آپولوژی پرستش ماه و خورشید را هم انکار می کند.

💠 نکته سوم آنکه آقای #گاتری یک خط قبل از این نقل قول، اعتبار این داستان را زیرسوال می برد!

💠 نکته چهارم هم این است که #آلکیبیادس می گوید #سقراط برای خورشید نیایشی خواند. واضح است که این برداشت #آلکیبیادس از ارتباط #سقراط و ندای الهی است. برای مثال تصور کنید من به مهر خیره شوم و ذکر بگویم، آنگاه یک ناآشنا گمان می کند درحال سخن گفتن و نیایش با مهر هستم!

💠 نکته آخر اینکه بگذارید زندگی کنیم و اینقدر موجبات سردرد ما را فراهم نفرمایید!😂
مسلمانان و ترجمه کتب یونانی

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:«صفدى ... در شرح لاميه العجم مي گويد : وقتي مأمون با پادشاهان مسيحي جزيره قبرس روبرو شد از آنان خزانه كتاب هاي يونان را طلبيد و آن كتاب ها در خانه اي بود (كه درب آن قفل بود )و هيچ كس دسترسى نداشت پادشاه قبرس نزديكان خود را جمع نمود و رأي آنها را طلبيد همه رأي دادند كه آن كتاب هاي فلسفه به مسلمين داده نشود اما يكي از آنها گفت اين كتب را به مسلمين بدهيد زيرا اين كتب فلسفه بر هر دولت دينى كه وارد شده اند آن دولت دينى را فاسد نمودند و بين علماي آن دين اختلاف ايجاد نمودند.

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه 322

💠 جدا از ترجمه اشتباه، از کجا معلوم چنین اتفاقی حقیقت داشته باشد؟! آقای صفدی در ابتدای نقل این ماجرا می گوید«حکایت شده است»!! باتوجه به اینکه از مرگ مأمون تا تولد صفدی تقریبا 500 سال فاصله است!!

برای این آقایان عادت شده است که اگر مطلبی علیه علوم فلسفه و عرفان به دستشان رسید آن را نقل می کنند و اگر مطلبی موافق آن علوم بود، آباء و اجداد روات روایت را درمی آورند تا اثبات کنند مطلب جعلی هست!!

https://www.wdl.org/ar/item/17596/view/1/30/

💠 ثانیا بر فرض صحت ماجرا چه نتیجه ای می خواهند بگیرند؟! استدلال این است که یکی از عالمان ساکن قبرس گفته است که این کتب یونانی وارد هر جامعه دینی شد باعث اختلاف و فساد بین عالمان آن جامعه شد. این طبیعت ورود هر مطلب جدید است که عده ای طرفدار آن می شوند و عده ای مخالف آن! طوری می نویسد انگار قبل از مأمون اصلا اختلافی بین علما نبود و اتفاق نظر داشتند و همه در صلح و صفا زندگی می کردند!! 😐


#فوق_تخصص_فهم_متن

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
سقراط و معاد

💠 در سایت منحرف #دار_الکذاب در مقاله ای از آقای #یاسر_فلاحی آمده است که سقراط موحد نیست چون به معاد و آخرت شک داشته و مالک و داور آخرت را خدا نمی داند!😕

پاسخ این است که #سقراط در #آپولوژی می گوید که نمی داند پس از مرگ برای او چه اتفاقی می افتد و اگر طبق سنت یونان باستان به جهان دیگری می رود که در آنجا با سایر گذشتگان و قضات عادل زندگی ابدی خواهد داشت، پس مرگ چیز بدی برای او نخواهد بود. اصلا درباره حسابرسی و #معاد به آن معنا که در دین اسلام مشاهده می کنیم نظری نمی دهد. در #فایدون(لحظات آخر عمر) هم می گوید که نفس بشر جاودانه است و زندگی ابدی خواهد داشت.

💠 آقای #یاسر_فلاحی ابتدا باید نشان دهند که معاد دین اسلام به سقراط عرضه شد و او آن را رد کرد، سپس او را غیرموحد بنامد. من نمی دانم در ذهن این آقایان چه می گذرد، اما اگر تصورشان این است که فلاسفه یونان باید شیعه اثنی عشری حزب اللهی باشند تا «آدم» محسوب شوند، دیگر با آن ها کاری نخواهم داشت!😐


به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ انسان در فلسفه یونان ⛔️

🔰 آقای #عابد_رضوی نوشته اند:
«در فلسفه یونان انسان یکی از حیوانات است مثل اسب، گاو و الاغ...»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه ۳۲۳.

💡 استفاده از بار ارزشی لغات در این بخش از کتاب مشهود است. یعنی بین این همه حیوان، ذهن به سمت اسب و الاغ و گاو می رود؟! آهو و پروانه و قناری حیوان نیستند؟! مشخص است که نویسنده به دنبال آن است که بگوید از نگاه فلاسفه یونان، انسان همانند الاغ است!! 😕 اما خب خوشبختانه ذهن ما فریب نمی خورد!

💡👈 #سقراط انسان را عالی ترین موجودی می داند که موردتوجه و عنایت خاص خداست و سایر موجودات، از جمله حیوانات، برای او آفریده شده اند.

📚 Xenophon, memorabilia, 4, 3, 9-10.

💡👈 #ارسطو نیز مکرر بین انسان و حیوان تفاوت قائل می شود. برای مثال به وضوح بین حیوان و انسان (چه برده چه آزاده) فرق می گذارد.

📚 Aristotle, Politics, 1, 2, 1254B 21-25.

💠 نتیجه آنکه یک وقت کسی کتابی می خواند و از کتاب ایراد می گیرد و یک وقت هم کتابی می خواند و ایرادات خودش را فریاد می زند.

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
ابن عربی و امام حسن مجتبی علیه السلام

💠 جناب #ابن_عربی به عصمت اهل بیت علیهم السلام قائل است. او در «رحمه من الرحمان» در تفسیر آیه ای از سوره بقره، با اشاره به عصمت اهل بیت علیهم السلام در قول و فعل ، فعل امام حسن مجتبی علیه السلام را برای تفسیر آیه حجت می داند و نظر ایشان را به دلیل عصمتشان بر سایر آراء ترجیح می دهد.

💠 عملکرد جناب #ابن_عربی در تفسیر این آیه نشان می دهد ایشان هرگاه به روایت صحیحی از اهل بیت علیهم السلام می رسید، بلاشک نظر آن ها را به دلیل عصمتشان بر سایر نظرات ترجیح می داد. و اگر در مسائلی به خلاف عمل کرده می توان گفت روایت اهل بیت علیهم السلام به ایشان نرسیده است وگرنه همانند اینجا عمل می کرد.

📚 رحمه من الرحمان فی تفسیر و اشارات القرآن، جلد اول، صفحه 349.

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⭕️ ضیافت افلاطون ⭕️

🔰 #مهمانی یا #ضیافت رساله دیگری که به #افلاطون منسوب است و در آن عقاید خود یا #سقراط را درباره #عشق و #زیبایی از زبان #سقراط بیان می کند. آقای #عابد_رضوی می نویسد:

«افلاطون نیز در کتاب ضیافت به حمایت از همجنسبازی فرامی خیزد»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه ۳۱

💡 والا ما نه خیزش و نه فراخیزشی در حمایت از همجنسبازی در این کتاب نیافتیم! #افلاطون عقاید خود را از زبان #سقراط بیان می کند نه دیگران.
ایشان دوباره می نویسند:
« افلاطون نیز در کتاب مهمانی و فایدروس به تأیید این عمل غیرانسانی می پردازد و می گوید: اروس آسمانی که با آفرودیت آسمانی(زن هفائیستوس) پیوند(رابطه نامشروع) دارد از مردی تنها پدید آمده است و در ایجاد او هیچ زنی سهیم نبوده از اینرو تنها روی با پسران دارد و کسانی که از او الهام می یابند تنها به پسران دل می بازند که طبعا هم خردمندتر از زنانند و هم نیرومندتر. افلاطون بعد از نقل مطالب فوق به مدح و ستایش همجنسبازی می پردازد.»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه ۴۱

💡 اولا رسائل #افلاطون رسائل محاوره ای هستند. یعنی نقل گفتگوی بین #سقراط و اشخاص دیگر است و #افلاطون اگر بخواهد عقیده خودش را بیان کند، آن را از زبان #سقراط بیان می کند. این جملاتی که آقای #عابد_رضوی نقل کردند از زبان #پائوسانیاس است نه #سقراط. ثانیا در جای جای این محاوره می بینیم که #سقراط سخنان سخنوران محاوره را تکذیب و رد می کند. ثالثا در کنفرانسی جدا نقل قول هایی از #افلاطون(سقراط) در رد همجنسبازی در دو رساله #جمهوری و #قوانین آوردیم.

🔰 در ادامه سخنانی را از مورخ فلسفه یونان، آقای #گاتری درباره همجنسبازی در یونان باستان ذکر می کنیم.

ادامه دارد...

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
👍1
⭕️ تمایل جنسی و عشق ⭕️

« تمایل جنسی سقراط را باید با تفصیل بیشتری بررسی کنیم، زیرا هم او همیشه با جوانان در تماس بود و هم اروس در فلسفه افلاطونیِ الهام گرفته از سقراط، نقشی بنیادین داشت. 👈روابط همجنسی، در آتن ِ آن زمان با روابط زمان ما فرق داشته است.👉 داستان های افسانه ای زیادی در روابط مردانه از نوع رابطه ی آشیل و پاتروکلس یا رابطه ی اورستوس و پولادس وجود داشت، و 👈آنها عمیقا معتقد بودند که اینگونه روابط بین مردان- که با اهداف جنسی فرسنگ ها فاصله دارد- در تقویت روحیه ی قهرمانی و فضایل دیگر بسیار مؤثر بوده است، و به تماس روحی پایدار و واقعی ای منتهی می شده است، رابطه ای که بسی فراتر از رابطه ی ازدواج میان زن و مرد است... یک صورت ِآن ( این روابط) تمایلات افسانه ای و متعالی است، که به آسانی ممکن بود نسبت به جوانی پیدا شود که دارای کیفیات خوب و از جمله زیبایی جسمانی باشد، و صورت دیگر همان تمایلات کم و بیش هرزه برای کامیابی های جنسی است. 👈مردم آتن، و از جمله افلاطون و سقراط، بی تردید شق دوم را ناروا می دانستند👉. ...تمام شواهد نشان می دهد که او (سقراط) ، از یک طرف، کاملا بر تمایلات خود مسلط بود، و معاشرت اجتماعی مقبولی با جوانان پیش می گرفت و آنها را به دیده ی سرمایه ای تربیتی می نگریست؛ ولی، از سوی دیگر، مقاومت او مستلزم سعی و کوشش جدی بود... جالب ترین فقره، توصیف ملاقات سقراط با خارمیدس جوان پس از غیبتی طولانی در ارتش است. همگان زیبایی خارمیدس را تحسین برانگیز می دانند، و سقراط می گوید نمی توان از زانو زدن در پیش جمال او خودداری کرد، 👈 مشروط بر اینکه روح او نیز به اندازه ی جسمش زیبا بوده باشد. 👉... او (آلکیبیادس) می گوید سقراط از پاکدامنی شکست ناپذیری برخوردار است و با همین منش باعث شده است که او پیش خود احساس شرمساری کند.... آتنیس تنس اظهار می دارد که عاشق سقراط است، و سقراط سیلنوس مانند پاسخ می دهد، « اما عشق تو وصف چندان خوبی ندارد، زیرا تو عاشق خود من نیستی، بلکه عاشق ظاهر من هستی». پس از گفت و گویی چند(۲۳،۸) به طور جدی می گوید،« بردگانه است که با کسی به انگیزه ی عشق جسمانی معاشرت کنیم، نه به انگیزه ی عشق روحانی»... پس، معلوم شد که جوانان نکوروی، جاذبه ی نیرومندی برای سقراط داشتند، و او در هیچ جای دیگر به اندازه ی محفل آنان شادمان نبود. ولی آنها می دانستند که یگانه تأثیرشان بر سقراط این بود که حس دوستی او برانگیخته می شد و به صحبت کردن با آنها می پرداخت، تا قابلگی عقلانی خود را به کار برد و افکار آنها را ده ها برابر تندتر از آنچه قبلا بود حرکت آورد.»

📚 تاریخ فلسفه یونان، جلد دوازدهم؛دبلیو. کی. سی. گاتری، ترجمه: حسن فتحی، انتشارات فکر روز، چاپ اول، ۱۳۷۶، صفحات ۱۲۷-۱۳۹

💡 برداشت و شواهد این مورخ فلسفه که مورد تأیید هم هست این است که همجنسبازی در کار نبوده است. یک معلم یا یک روحانی که در کار تربیت کودک است ممکن است منحرف شود و عمل خلاف شرع مرتکب شود، اما آیا این بدان معناست که هر معلم یا روحانی که عاشق کار با کودک و نوجوان است و دوست دارد آن ها را تربیت کند همجنسباز است؟! مطلب واضح است و نیاز به توضیح بیشتر ندارد.

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
میزان اعتبار ضیافت افلاطون

💠 جدا از اینکه تأیید و ترویج همجنسبازی از متن ضیافت افلاطون برنمی آید، باید بگوییم که حتی از نظر افلاطون نیز اعتبار این محاوره مورد تردید است و نمی توان آن را به سقراط نسبت داد. در ادامه یک بحث سندی-رجالی را پیرامون راویان این محاوره مرور خواهیم کرد. آقای #گاتری، مورخ فلسفه در «تاریخ فلسفه یونان» درباره محاوره #میهمانی می نویسد:

« کیفیت نقل جریانات در محاوره، بسیار پیچیده است. گروه ناشناسی از آپولودوروس (شخصیت احساسی فایدون 59a و 117d) می خواهند که داستان میهمانی آگاتون را بر آنها بازگوید(این گروه 👈 فیلسوف نبودند، بلکه در زمره ی کاسبان ثروتمند قرار داشتند، 173c). آپولودوروس برای این کار بی میل نیست، دو روز پیش شخصی به نام گلاوکن نیز همین درخواست را کرده بود. گلاوکن این داستان را از فوئنیکس نامی شنیده بود، اما نقل قول او بسیار مبهم بود و این احساس را در گلاوکن برانگیخته بود که جریان در زمانی نزدیک اتفاق افتاده است، در حالی که در هنگام وقوع آن، 👈 آپولودوروس بچه ای بیش نبوده است. از این سخن و اشارات دیگر( که بری، Ixvi گرد آورده است) برمی آید که نقل داستان در حدود 400 یا اندکی جلوتر صورت گرفته است. منبع اطلاع آپولودوروس، مهمان ناخوانده ای به نام آریستودموس بوده است، اما او برخی از مطالب آن را به تأیید خود سقراط نیز رسانیده است.
👈👌 از مقدمه ی محاوره به خوبی برمی آید که خود افلاطون در متن جریانات نقل شده حضور نداشته است، و به بیان تیلور(PMW210)،« بنابراین نمی خواهد صحت تاریخی مطالب نقل شده را به طور کامل تأیید کند».👉 به عقیده تیلور، هدف مقدمه همین بوده است، اما تاریخ گرد آمدن مهمانان(آنگاه که افلاطون یازده ساله بود) برای این منظور کفایت می کرد...آریستودموس همه ی گفتگوها را به یاد نمی آورد، و آپولودوروس نیز همه ی گفته های او را در ذهن خود نگه نداشته است(178a، 180c)، و آریستودموس را در پایان گفتگو خواب در ربود و بسیاری از سخنانی را که سقراط به آگاتون و آریستوفانس گفته بود، درک نکرد(223b-d)...پیرو دیگر، یعنی آریتودموس «کوچک» را – که در اینجا و در خاطرات کسنوفون (1،4و2) به این صفت متصف شده است – کسنوفون به صورت مرد بی دینی توصیف می کند که سقراط سعی می کند او را از روی برهان نظم متقاعد سازد.

📚 تاریخ فلسفه یونان، جلد 14، صفحات 266-268

💠 این وضع راویان این محاوره است؛ نوجوانان بازیگوشی که شراب می خوردند، غیر فیلسوف، همه مطالب یادشان نمانده، راوی اصلی هم وسط ماجرا خوابش برده! قضاوت با شما که سند این روایت را ضعیف می دانید یا اضعف!!!😊 بنابراین صحیح نیست برای پی بردن به عقاید سقراط ابتدا به این محاوره استناد شود.

👇 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید
@nmfae
نظام اشتراک حداکثری افلاطون(سقراط)

جناب آقای #عابد_رضوی درباره نظریه «نظام اشتراک حداکثری افلاطون» می نویسد:
"به پیروی از چنین خدایان شهوت پرست، افلاطون در جمهورى مي گويد ((زنان پاسدار بايد متعلق به همه مردان پاسدار باشند و هيچ يك ازآنان نبايد با مردى تنها زندگي كند. كودكان نيز بايد در ميان آنان مشترك باشند پدران نبايد فرزندان خود را بشناسند.))(جمهوری شماره 457)افلاطون در ادامه اشتراك جنسى را بر همه تعميم مىدهد و مي نويسد:((بهترين سازمان اجتماعي و كامل ترين حكومت و شايسته ترين قوانين را در جامعه اي مي توان يافت كه آن مثل معروف درمورد آن صادق باشدكه مي گويد دوستان به راستي در همه چيز شريك اند. اگر چنين وضعي اكنون در كشورى برقرار است يا در آينده در كشورى برقرار شود بدين معني كه نه تنها در همه اموال بلكه زنان و كودكان نيز ميان همه مردم مشترك باشند و مالكيّت شخصي از هر نوع و به هر كيفيّت از بين برده شود.(قوانین، 739) در جهان غرب بخصوص آمريكا طبق دايره المعارف بريتانيكا چاپ (2000ميلادى) 33% درصد به پيروي از افلاطون و يونانيان پدران، فرزندان خود را نمي شناسند و نامشروع هستند"

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صص 52-53

💠👈 اشکال اول:
#افلاطون(سقراط) در جای جای کتاب هایش به تقبیح اعمال ناشایستی می پردازد که در کتب اساطیری یونانیان به خدایان نسبت می دهند. قبلا نقل قول هایی از آثار افلاطون آوردیم که می گوید در تربیت جوانان نباید این آموزه های ناشایست را دخالت داد. منظور از اشتراک زنان این است که هیچ مرد و زن پاسداری ازدواج دائم با یکدیگر نداشته باشند و تولید مثل آن ها نیز کنترل شده باشد.

💠👈 اشکال دوم:
نظریه «وحدت حداکثری» #سقراط بیان می دارد که 👈 جهت برقراری عدالت و از بین رفتن زمینه های بروز بی عدالتی و قدرت طلبی و ثروت اندوزی، حداکثر اشتراک و حداقل مالکیت فردی باید در جامعه صورت بگیرد👉 . اگر افراد جامعه فقط مالک خود باشند و لاغیر، در اینصورت با آموزش و پروش درست، می توان زمینه های بروز بی اخلاقی ها را کاهش داد. چون این مالکیت اراضی و ثروت ها و زن بارگی هاست که زمینه بروز بی عدالتی و ظلم و ستم می شود. سقراط به دلیل ایجاد «وحدت حداکثری در جامعه» قائل به اشتراک اموال و اماکن و زنان و فرزندان است نه به دلیل ترویج شهوترانی👌 . اتفاقا در موارد متعدد به تقبیح شهوترانی می پردازد. بنابر عقیده او، اگر همه، به ویژه پاسداران هیچگونه مالکیتی نداشته باشند آنگاه می توانند به دور از رذایل اخلاقی مانند قدرت طلبی، ثروت اندوزی و ... به اداره جامعه بپردازند و در عوض همگان از سفره نعمت های جامعه برخوردار شوند. به هیچ عنوان قصد او در «اشتراک حداکثری»، تمرکز بر «اشتراک جنسی» و ترویج شهوترانی نیست.

💠👈 اشکال سوم:
#سقراط قائل به «ازدواج روش مند و قانونی» (Republic, 5, 460a, 461a) است. اساسا هر جامعه ای به صورت سنتی، روش ها و آیین هایی برای ازدواج و طلاق داشته است. در متون #افلاطون هیچ اشاره ای به ترویج شهوترانی و بی بندوباری مشاهده نمی کنیم، بلکه تقبیح این امور از سوی او را سراغ داریم.

💠👈 اشکال چهارم:
سقراط این نظریه را باتردید بیان می کند، گویی خودش نیز به اجرایی شدن آن مشکوک است. #ارسطو هم در کتاب #سیاست خود همه ادله سقراط را نقد می کند و اشتراک حداکثری را نمی پذیرد. آقای #عابد_رضوی چرا انتقادات ارسطو را ذکر نمی کند و آن را عقیده یونانیان نمی نامد؟ ایشان وقتی فلسفه افلاطون و ارسطو را یک کاسه می کنند و آن را منتج از اساطیر می نامند، چرا به انتقادات ارسطو به افلاطون و سقراط توجه نمی کنند؟!

💠👈 اشکال پنجم:
ایجاد ارتباط بی ربط و بی معنا بین نظریه «اشتراک حداکثری» و «روابط نامشروع» در جهان غرب فعلی هم واقعا تعجب آور است. آیا ترویج شهوترانی و افعال نامشروع در جهان غرب فعلی ناشی از اجرای نظریه «اشتراک حداکثری» سقراط است؟! بنابر نظر سقراط، پدران و مادران نباید فرزندان خود را بشناسند تا در برقراری عدالت، بین فرزند خود و فرزند دیگران تبعیض قائل نشوند، 👈 اما پرستاران و بزرگان و مدیران جامعه باید از نسبت های خانوادگی مطلع باشند تا از ازدواج محارم و افعال نامشروع دیگر جلوگیری کنند.👉 آیا نامشخص بودن پدران برخی کودکان در جهان غرب فعلی با نظر سقراط کمترین ارتباطی دارد؟! آیا بی پدر بودن برخی کودکان غربی برای نیل به منظور سقراط است؟! واقعا چرا مغالطه می کنند؟! یک ذهن، چقدر باید انرژی مصرف کند که بتواند ارتباط بی ربط و بی معنایی بین این دو پیدا کند؟! من نمی دانم!!😂

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
افلاطون و آزادی بیان

آقای #عابد_رضوی می نویسد:
« افلاطون مخالف آزادی بيان است او می گويد (( ما بايد در اعتقادمان راسخ باشيم و تنها اشعاری را به مدينه ی فاضله ی خود راه دهيم که در مورد خدايان و درستايش مردان نامور باشند».

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 19

🔍 اولاً خیلی مغز می‌خواهد که بدانی #افلاطون کتاب‌هایش را براساس مناظره‌ها و گفتگوهای سقراط با چند نفر نوشته است و در عین حال بگویی افلاطون به آزادی بیان اعتقاد نداشته است!! 😁 خب پس چرا با این و آن گفتگو می‌کرده؟!
ثانیاً او در #قوانین و #جمهوری خود به دنبال نظام سازی درست است. بنابراین رسانه های جامعه نیز برای داشتن مدینه فاضله باید تحت قوانین خاصی فعالیت کنند. این کجایش اشکال دارد؟! آیا منظور آقای #عابد_رضوی این است که رسانه ها هرطور که دوست داشتند باید فعالیت کنند؟ آیا تقریرشان از آزادی بیان این است؟! راسخ بودن در عقاید چه اشکالی دارد؟! افلاطونی که این همه رساله محاوره ای نوشته و در آن گفتگوهای بین سقراط و مخالفان و موافقانش را نوشته مخالف آزادی بیان است؟!سقراط اگر مخالف آزادی بیان می بود با کسی به گفتگو می نشست؟! بالأخره آدمی باید کمی فکر کند!
ثالثاً وقتی آزادی بیان بی حد و حصر باشد نتیجه‌اش می‌شود همین کتاب آقای عابد رضوی! هر صفحه‌اش غلط دارد! هرچه دلش خواسته بافته! الحق که کنکاش نیست و کشکول است.

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
پاسخ به شبهه ای پیرامون عدم وقوع معجزه از سوی پیامبر اسلام

💠 اخیرا در فضای مجازی شبهه ای را تکرار می کنند بدین شرح که طبق آیه ی شریفه ی «وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ إِلاَّ أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها وَ ما نُرْسِلُ بِالْآياتِ إِلاَّ تَخْويفا»(اسراء،59) نبی اکرم صلوات الله علیه و آله هیچ معجزه ای همانند معجزه قوم ثمود و بنی اسرائیل و امثالهم نداشته است!

💠 آیه می گوید:«و تنها چیزی که ما را از فرستادن آیات باز داشت این بود که پیشینیان آنها را دروغ می انگاشتند (چنان که) به (قوم) ثمود آن ناقه را عطا کردیم تا (نشانه ای) روشنگر باشد، اما بدان ستم کردند و ما آیات را جز برای بیم دادن و ترساندن نمی فرستیم.»

👈 شبیه این تعبیر در آیات دیگر هم آمده است:

🌀 « وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‏ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولا»(اسراء،94)

🌀 «وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‏ وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلا»(کهف،55).

آیا عبارت «و ما منع الناس أن یومنوا» بدین معناست که «مردم(از گذشته تا حال) ایمان نیاوردند»؟! که از «و ما منعنا أن نرسل بالآیات» نتیجه شود هیچ آیه(معجزه)ای نیامده است؟! توضیح آنکه تعبیر «و ما منعنا» بیانگر «علت عدم وقوع اکثری» است نه «علت عدم وقوع». یعنی علت اینکه «اکثر مردم» ایمان نمی آورند تشکیک در «رسالت یک بشر» و « تبعیت کورکورانه از سنت پیشنیان» است و علت اینکه «اکثر مواقع» معجزه ای همانند معجزه قوم ثمود پیش نمی آمد این بود که مردم قوم «به تبعیت از سنت پیشنیان» بدون دلیل آن را تکذیب می کردند و مورد تنذیر قرار نمی گرفتند. بنابراین از تعبیر «و ما منعنا» نمی توان نتیجه گرفت که نبی اکرم صلوات الله علیه و آله معجزه ای همانند معجزه قوم ثمود نداشتند، بلکه فقط می توان نتیجه گرفت در «اکثر مواقع» چنین معجزه ای رخ نمی داد.

💠 شبهه دیگر درباره این آیه اینست که چرا «تکذیب پیشینیان» علت «عدم وقوع معجزه در حال حاضر» بیان شده است. پاسخ آنکه «اکثر مردم» دوست دارند که «أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلا» و دوست دارند که از سنت آباء و پیشینیان تبعیت کنند و سخنانشان « بَلْ قالُوا مِثْلَ ما قالَ الْأَوَّلُون‏»(مومنون،81) است. در واقع آیه در حال بیان یک تجربه است؛ « بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ *ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ *وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏(انبیاء،5-7). 👈 وقتی حکمی برای "اکثریت یک نوع" یکسان باشد، می تواند به عنوان یک تجربه و «علت اکثری» بیان شود. گویی از پزشکی می پرسیم چرا فلان دارو را برای ما تجویز نمی کنی؟ او هم می گوید برای اکثر انسان های گذشته تجویز کردم و جواب نداده و من تشخیص می دهم شما «مثل اکثر انسان ها» هستید.
نتیجه نهایی آنکه از آیه ی شریفه «عدم وقوع معجزه» نتیجه نمی شود، بلکه آیه بیانگر «علت عدم وقوع اکثری معجزه» است.

به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
روش انتقاد کردن برخی از مخالفین فلسفه و عرفان

💠 متن زیر از کتاب #تشیع_علوی و #تشیع_صفوی دکتر #علی_شریعتی است که در آن با ذکر نمونه ای از روش انتقاد مخالفینش می گوید:

🌀 در شهر خودمان مشهد، از خیابان رد می شدم. اسم خودم و کتابم را با 👈 خشم و خشونت بسیار از بلندگوی تکیه ای شنیدم (اینها از خصوصیاتشان این است که انتقادهای علمی شان را نسبت به نویسنده ای یا کتابی، کمتر با خود نویسنده در میان می گذارند غالبا از روبه رو شدن با نویسنده می گریزند. نظریات علمی انتقادی شان را در روضه های زنانه، تکیه های سینه زنی، محافل عزاداری، با عده ای بی تقصیر که برای خوردن چایی و ریختن اشکی و زدن چرتی آمده اند، در میان می گذارند!) وارد مجلس شدم. تیپ مستمعین جوری نبود که حتی احتمال آنکه یکی مرا بشناسد، وجود داشته باشد. برنامه ی چای اجرا شده بود و برنامه ی اشک هنوز نرسیده بود و برنامه ی چرت اجرا می شد و واعظ هم برای گرم کردن مجلس و پاره کردن چرتهای مردم بیچاره کارگر خسته و دهاتیهای درهم شکسته و به هم ریخته غریب، قیافه مرا هی بیشتر وحشتناک و خطرناک تصویر می کرد و داد و بیداد که: چه نشسته اید؟ که همه چیز ار دست رفت! جوانهاتان که از دست رفتند و دانشگاه که رفت و حال نوبت بازار شده است و فردا هم به سراغ شما می آید و اسلام شناسی به شما هم سرایت خواهد کرد. خودتان را واکسن پیشگیری بزنید! نمی دانید این کتاب چه به روز اسلام آورده است. نوشته در اسلام و در قرآن، تاریخ، جامعه، تمام حرکت بشریت در زمان و فلسفه تاریخ، براساس چهار عامل است: سنت، تصادف، شخصیت و ناس!... بله، خدا اثر ندارد؛ انبیاء اثر ندارند؛...ناس همه کاره است... ناس معجزه گر است؛ سرنوشت همه را ناس معین می کند...ناس... مومنین حاضر در مجلس هم که غالبا دهاتیهای نزدیک مرز افغانستان بودند و 👈 همه شان به تأثیرات عجیب ناس کاملا وقوف داشتند و شاید بعضیهاشان هم در حال جذبات و خلسات ناشی از ناس بودند و قوطی ناس در جیب داشتند و نظریه انتقادی گوینده را هم از خود گوینده و هم از نویسنده روشن تر و حسی تر می فهمیدند!در دلشان آرزو می کردند که کاش این نویسنده کتاب را ببینند و حسابش را کف دستش بگذارند تا بفهمد که راه فروختن ناس در بازار این نیست که اسلام شناسی بنویسی و این ماده بی ارزشی را که از آهک و زرنیخ و...درست می کنند و بالا می اندازند، به جای خدا و رسول و ائمه طاهرین بنشانی!

📚 دکتر علی شریعتی، تشیع علوی و تشیع صفوی، صص255-256 چاپ سوم سپیده باوران، مشهد، 1390

اتفاقی که دکتر علی شریعتی نقل می کند دقیقا روش اکثر مخالفین فلسفه و عرفان است.

#معاونیان
#میلانی
#نصیری
@nmfae
نقد طبیعیات و انسان شناسی افلاطون و ملاصدرا

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«به نظر افلاطون خلقت انسان به دست خدايان و بتها صورت گرفته است... افلاطون معتقد است كه انسانها نه تنها روي زمين بلكه روي كره ماه و خورشيد نيز سكونت دارند او مي گويد... افلاطون در كتاب تيمائوس به تشريح بدن انسان مي پردازد و به صورت عجيب و غريبي فلسفه مي بافد او در مورد نحوه ساختن چشم هاي انسان بدست خدايان مي گويد.. افلاطون پيدايش زنان را بدين صورت بيان مي كند.... افلاطون ستارگان را موجوداتي زنده و جزو خدايان مي داند و از آنها به عنوان خدايان آسماني ياد مي كند »

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صص 324-335

💠 همچنین در ادامه تناسخ و سایر تبیین های #تیمائوس و #کریتیاس را به #افلاطون می چسباند! و نیز به جناب #ملاصدرا ایراد می گیرند که چرا با وجود این همه پیشرفت در علوم تجربی، باز هم «آسمان را متحرک بالاراده و انسان کبیر» و «ستارگان و اجرام سماوی را عاری از فساد و استحاله» می داند! (همان، صص 332-337)

تمام مطالبی که آقای #عابد_رضوی ذکر می کنند به نقل از #تیمائوس و #کریتیاس درباره نحوه خلقت انسان است و در طول محاوره هیچ تأییدی از سوی #سقراط مشاهده نمی کنیم. این نحوه برخورد آقای رضوی با کتب #افلاطون است؛ آنچه سقراط نگفته و افلاطون فقط به نقل از چند نفر نوشته را به نام انسان شناسی و طبیعیات افلاطون و سقراط جا می زند! اگر این طرز برخورد ایشان را بخواهیم با متون مسلمانان داشته باشیم و پاسخ نقضی به ایرادات ایشان به عقاید جناب #ملاصدرا بدهیم، باید بگوییم؛

1⃣ به عقیده #مجلسی_دوم جزر و مدّ دریاها به دلیل دم و بازدم بینی یک گاو بهشتی ست که مقابل زمین قرار دارد!

📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، جلد 54، ص 29

2⃣ به عقیده #شیخ_صدوق و #مجلسی_دوم ستارگان اندازه های یکسانی دارند و تفاوت نور آن ها نسبت به ما به دلیل وجود دریای مواج بین آنها و آسمان دنیا است!

📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، جلد 55، ص 90
📚 علل الشرایع، کتابفروشی داوری، جلد 2، ص 470

💠 ده ها مورد دیگر می توان بر این فهرست افزود و گفت:«تأسّف آور آنكه سالها پس از ابطال نظريات خرافى»(کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 336) #شیخ_صدوق و #مجلسی_دوم به چنین نظراتی قائل هستند! و «موجب افتخار و مايه سربلندى ما مي گردند. نظريات آنها در قرن بيست و يكم تدريس مي شوند و مخالفت با آن نظريات كذائي(به علت پيوند با قدرت) موجب تحقير و متهم شدن به جمود و مخالفت با عقل و گاهي حذف فيزيكي گرديده است«(همان، با اندکی تصرف، ص334)

🌀 درباره اتهامات وارد بر جناب #ملاصدرا، به جز پاسخ نقضی که دادیم، باز هم خواهیم نوشت.

@nmfae
آسمان زنده است

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«به نظر جناب ملاّ صدرا آسمان متحرّك بالاراده است به هر طرف اراده كند مي تواند برود و بيايد و صاحب اختيار است به طوري كه آفتاب مي تواند از مغرب طلوع كند زيرا اختيارش بدست خودش است و به كسي هيچ ربطي ندارد، هر كاري بخواهد انجام مي دهد ملاّصدرا آسمان را نه تنها حيوان بلكه نوع اعلاي حيوانات اهلي و وحشي يعني انسان مي داند (به نظر فلاسفه انسان حيوان ناطقي بيش نيست ) و مي گويد فصل پنجم در بيان آنكه آسمان انسان كبير است به اين معني كه مبدء حركت او قوّه حيوانيّه منطبعه نيست بلكه نفس مجرد از مادّه است كه صاحب قوه عقليّه و اراده كلّيه است و تعلقش به فلك تعلق تدبير و تصرف است مثل تعلق نفوس ناطقه به ابدان انسانيه … پس مراد او(جهان) عقلي و ادراك كلّي خواهد بود.»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 332

💠 جناب #ارسطو در آثار خود حرکت را سه قسم می داند؛ حرکت طبیعی، قسری و شوقی! در حرکت طبیعی، جسم، بدون اراده، میل به طبیعت خود دارد. برای مثال آتش به بالا و خاک به پایین می رود. در حرکت قسری، جسم، با نیروی دیگری، غیر از میل طبیعی خود، جابه جا می شود. برای مثال برداشتن خودکار با دست یک حرکت قسری است.
جناب ارسطو در«در آسمان» بیان می کند که آسمان دربرگیرنده ی تمام جهان است و ورای آن، جسم محسوس و فسادپذیر نداریم و در آنجا «لا مکانی» و «لا زمانی» مطرح است و از اینرو حرکت طبیعی و قسری آسمان منتفی می باشد. از طرفی آسمان از سوی محرک لایتحرک در حال حرکت است. بنابراین بدین عقیده قائل شده اند که حرکت آسمان، حرکت شوقی و با توجه و میل به خداوند است. و چون لازمه ی شوق، حیات داشتن است، آسمان را زنده و دارای حرکت شوقی می دانند.

💠 جناب #ملاصدرا نیز در رساله «مبدأ و معاد» این قول را پذیرفته اند و آسمان را «حیوان متحرک بالاراده» می دانند. حیوانی که شهوت و غضب ندارد. و البته برخلاف برداشت آقای #عابد_رضوی ، اراده ای که خلاف برنمی دارد و همچنان به شوق و اختیار یکطرفه اش ادامه می دهد.

📚 مبدأ و معاد، انجمن حکمت و فلسفه ایران، ص 174

💠 جدا از براهین این فیلسوفان، باید بدانیم که حیات و اراده داشتن آسمان و زمین مورد تأیید قرآن کریم است؛ «ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعين‏»(فصلت،11)

بنابر این آیه شریفه، آسمان و زمین با اراده ی خود مطیع الله تعالی هستند و اراده داشتن به معنای زنده بودن خواهد بود. البته ظاهرا آقای #عابد_رضوی یا این آیه را قبول ندارد یا ندیده یا طوری تفسیر می کند که اطاعت آسمان بدون اراده و علم و حیات باشد!! بالأخره آدمی مطلبی می نویسد و آن را «محققانه» می خواند باید تبعات آن را هم بپذیرد! الآن این آیه را چطور معنا می کنند؟! 👍

@nmfae
نقد انسان شناسی ارسطو

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«در اديان اعمّ از ابراهيمي و غير ابراهیمي انسان جايگاهي ويژه دارد چنانكه در اسلام از انسان به عنوان 👈 اشرف مخلوقات و خليفه الله ياد مي شود اما در مورد انسان ، ارسطو در كتاب نيكوماخوس يا اخلاق كبير مي گويد : اين ادعا كه آدمي عاليترين موجودات زنده است سخني بي معني است زيرا ذوات ديگري هستند كه بسيار برتر و الهي تر از آدميانند مثلا در ميان موجودات مرئي ستارگاني كه آسمان از آنها تشكيل مي يابد

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 326

💠 پاسخ آنکه در هیچ آیه یا روایتی، انسان اشرف مخلوقات نامیده نشده است. بلکه گاهی نبی اکرم، صلوات الله علیه و آله، گاهی «حلم و تواضع» و گاهی نیز «وفا» اشرف مخلوقات نامیده شده اند. در عوض در قرآن کریم، انسان ظلوم جهول(احزاب،72)، خصیم مبین(یس،77) و در خسران(عصر،2) است و بلکه يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَه‏(قیامه،5)! و همچنین به او هشدار داده می شود که طوری راه نرود که گویی می تواند زمین را بشکافد و بلندی اش به کوه ها برسد!(اسراء،37) چون زمین و کوه در محکمی و بلندی برتر از اویند.

💠 در ثانی باید جهت و لحاظ برتری را هم در نظر گرفت. دیدگاه #ارسطو این است که آن علمی شریف ترین علم هاست که 👈 موضوعش برترین موضوعات باشد. انسان، موضوع علوم مربوط به حکمت عملی است و می دانیم که موضوع علوم مربوط به حکمت نظری، یعنی فلسفه اولی برترین و مبنایی ترین موضوعات نسبت به حکمت عملی است. چون حکمت نظری مربوط به الاهیات و افعال الهی است. بنابراین انسان نمی تواند برترین موضوع و موجود باشد.

💠 اما همین انسان می تواند از طریق تفلسف به سعادت حقیقی برسد. آقای #عابد_رضوی هنگام گزینش جملات و تقطیع آن ها از کتاب «اخلاق نیکوماخوسی» چرا این جمله را انتخاب نکردند؛ «هیچ موجود زنده ای غیر از آدمی از نیکبختی بهره ندارد»(1178b 32) و جملات بسیار دیگر که در تبیین روند رشد انسان به سوی سعادت است. خیلی جرأت می خواهد کتاب به این بزرگی و زیبایی را بخوانی و این هم وضع برداشت هایت باشد! حقیقتا که اوصاف مذکور قرآن درباره انسان صحیح است!

@nmfae
ارسطو و افلاطون و نظریه خلقت

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
««ارسطو جهان را در صفحه 419 متافيزيك قديم و غير مخلوق مي داند»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صص30 و 338-340

💠 ما در اینجا نشان می دهیم که اکثر مخالفین فلسفه و عرفان و برخی متکلمین مسلمان همانند ارسطو این عالم را غیرمخلوق می دانند! و نقد، بیشتر به متکلمین مسلمان وارد است تا ارسطو و فلاسفه مسلمان!

🌀 در فلسفه #ارسطو، «ایجاد» و «شدن»، تغییر است و تغییر در بستر زمان و عالم ماده است( 📚 مابعدالطبیعه، 7, 7, 1032A 11-15). در فلسفه ارسطو، «#زمان، ملاک تغییر است». خارج از این جهان، که جایگاه #صورت_محض یا خداوند است، «لامکانی» و «لازمانی» مطرح است و در نتیجه در آن جایگاه، تغییری نداریم و چون تغییر نداریم، 👈 شدن و ایجاد و خلق هم بلاموضوع خواهند بود(📚 درباره آسمان، 1, 9, 1279A 19-25). ارسطو، ایجاد و شدن را در خارج از این جهان ممکن نمی داند، نه اینکه آن را ممکن بداند و آن را از خداوند نفی کند. از نگاه او ایجاد زمان مند خداوند، مستلزم زایش خداوند خواهد بود. البته از نگاه او «آسمان ها و جهان طبیعت بر چنین مبدئی(خداوند) استوار است»(📚 مابعدالطبیعه، 12, 7, 1072B 31 ). این جهان و هرچه در آن است چه در اصل وجود و چه در دوام به خداوند اتکا دارند.

🌀 ارسطو قائل است که زمان، ملاک تغییر است و به لازمه منطقی دیدگاه خود نیز آگاه است. متکلمین مسلمان نیز همین دیدگاه را قبول دارند، اما به تبعات دیدگاه خود که 👈 همانا بلاموضوع بودن «ایجاد» و «خلق» از سوی خداوند است، آگاه و قائل نیستند.👍

👈 در واقع، در این مسأله با دو فرض مواجه هستیم:

1⃣ یا مانند #ارسطو و متکلمین مسلمان، «زمان را ملاک تغییر» و «ملاک تقسیم تغییرات» بدانیم و در نتیجه هرگونه «تغییر و جهت و قبل و بعد» را «زمانی» بدانیم.

2⃣ یا مانند فلاسفه مسلمان، «تغییر زمانی» را یکی از اقسام تغییر بدانیم(نه ملاک تقسیم)! و در نتیجه هرگونه «تغییر و جهت و قبل و بعد» را در «تغییر زمانی» منحصر نکنیم.

اگر فرض اول را قبول کنیم دیگر نمی توانیم بگوییم «خدا بود و بعد جهان را خلق کرد» چون «خلق» یعنی تغییر و تغییر یعنی «زمان» و نمی توان در بستر «لازمانی»، از تغییر و «خلق» و «زمان» صحبت کرد.👈 #ارسطو به تبعات دیدگاه خود آگاه بود و «ایجاد» خارج از این جهان را «بلاموضوع» می دانست. اما متکلمین مسلمان به تبعات این فرض آگاه نبودند و دچار تناقض گویی شدند برای ارسطو، تغییر زمانی در بستر لازمانی محال است، اما برای مخالفین فلسفه و عرفان محال نیست!! ارسطو به لازمه منطقی سخن خود آگاه بود اما این ها هنوز هم آگاه نشده اند!

اگر مانند فلاسفه مسلمان فرض دوم را بپذیریم و بگوییم تغییر زمانی فقط یکی از اقسام تغییر است و می توان تغییر و خلق و ایجادی که در بستر زمان نباشد هم فرض کرد، آنگاه می توان گفت «خدا بود و سپس خلق کرد» و « خدا قدیم بالذات و جهان قدیم زمانی است» و دچار تناقض گویی هم نشده ایم.

اکثر مخالفین فلسفه و عرفان هم هرچه جز خداوند را زمان مند و هرگونه تغییر را تغییر زمانی می دانند، پس نمی توانند از «مخلوق بودن این جهان» سخن بگویند و نیز نمی توانند به #ارسطو ایراد بگیرند! بلکه ایراد به آن ها وارد است که به لازمه منطقی سخن خود قائل نشدند! از اینجا می توان «ذهن و نبوغ ارسطو» را درک کرد و آن را با «ذهن و نبوغ منتقدین او» سنجید و قضاوت کرد! از اینجا می توان فهمید کدام گروه سعی کرده اند متون دینی را درست تبیین کنند، معقول فکر کنند و به خطا نروند و کدام گروه دچار تناقض گویی شده اند!

💠 قرآن کریم که مقابل ارسطو نبود تا بداند این جهان مخلوق است. اصلا «مسأله خلق» در فلسفه او مطرح نیست، بلاموضوع است. اما قرآن در مقابل متکلمین ما بود، آنها چرا دچار تناقض گویی شدند؟!. ارسطو می گوید:«غیر مکون» آن است که اکنون وجود دارد و به درستی نمی توان گفت که قبلا وجود نداشته است؛ و «فسادناپذیر» آن است که اکنون وجود دارد و به درستی نمی توان گفت که بعدا نیست.(📚 درباره کون و فساد، 1, 12, 1282A 29-31). او وقتی به آسمان و تاریخ آن نگاه می کرد مشاهده می کرد که این آسمان مانند ابدان روی زمین فاسد نمی شود، او با مشاهده و با اتکا به #تجربه حکم به قدیم زمانی بودن جهان کرد. اطلاعاتی که ما امروز از جهان داریم در دسترس او نبود، او براساس تجربه هایش حکم کرد و سرزنشی بر او نیست. سرزنش برای متکلمین ماست که دچار تناقض گویی شدند.

@nmfae
فرض زمین مرکزی

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«ارسطو شاگرد افلاطون و معلّم اول فلسفه زمين را مركز مي داند و مي گويدغير ممكن است كه اگر زمين ساكن باشد ستاره و آسمان هر دو ساكن باشند زيرا اگر ممكن بودحركاتي كه مشاهده مي كنيم روي نمي داد و اما فرض ما در اين اصل است كه زمين ساكن است پس مي ماندكه يا آسمان و ستاره هر دو متحرك باشند يا يكي متحرك و ديگري ساكن.»

📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص333

💠 ایشان همچنین پس از تعریف سال و ماه براساس فرض زمین مرکزی از کتب افلاطون می نویسد:« باتوجّه به چنين نظرياتي بوده كه برتراند راسل مي گويد: (( كوپرنيك و گاليله براي اثبات اين كه زمين مركز جهان نيست بلكه شبانه روزي يك بار گرد خود و سالي يك بار گرد خورشيد مي گردد ناچار بودند با آثار ارسطو نيز علاوه بركتاب مقدّس نبرد كنند.))»

📚 همان ، صص340-341

💠 در علم فیزیک و محاسبات آن با استفاده از علوم ریاضی و هندسه، برای تبیین حرکات مکانی و میادین الکتریکی و مغناطیسی از دستگاه های مختصاتی استفاده می کنند. بدین ترتیب که ابتدا نقطه ای را به عنوان «مبدأ مختصات» انتخاب کرده و سپس محورهای آن دستگاه مختصات را رسم می کنند و محاسبات را انجام می دهند. انتخاب «دستگاه مختصات» به «هندسه مسأله» و انتخاب «مبدأ مختصات» به «سهولت در محاسبات» وابسته است. یعنی برای مثال برای محاسبه میدان الکتریکی حجم کروی، از دستگاه مختصات کروی استفاده می کنند و مبدأ مختصات را در مرکز کره قرار می دهند تا محاسبات راحت تر و فهم مسأله نیز تسهیل شود. چون «مکان» نسبی است و هر چیزی را مبدأ مختصات قرار دهیم، سایر اشیاء نسبت به آن چیز متحرک و آن چیز نسبت به سایر اشیاء ساکن خواهد بود!

💠 در مسأله زمین مرکزی یا خورشید مرکزی هم باید اینگونه نگریست. نه مرکز بودن زمین وحی منزل است نه مرکز بودن خورشید. قدما، برای تبیین حرکات سیارات و ستاره ها، از «دستگاه مختصات مکعبی(دکارتی)» استفاده می کردند(طول، عرض، ارتفاع یا عمق). و برای تسهیل در محاسبات، زمین را مرکز قرار می دادند. حال اکنون یک ستاره دیگر به نام خورشید را مرکز قرار داده اند و از دستگاه مختصات کروی استفاده می کنند! چیز عجیب و غریبی نیست، نه شق القمر شده که ذوق زده شویم و بر سر قدما بکوبیم و به خود بگوییم ما چه قدر بدبخت بودیم که زمین را مرکز می دانستیم، نه آن یکی اشتباه بود نه این درست! فقط «تغییر فرض» و تغییر دستگاه مختصات و مبدأ مختصات رخ داده است، همین!

@nmfae