⛔️ انتقاد آقای عابد رضوی از افلاطون درباره شهروندان یونانی ⛔️
💠 مفسر شهیر تاریخ فلسفه یونان، آقای #گاتری در کتاب خود درباره «تجارت و کار» #قوانین می نویسد:
«هیچ شهروندی نباید به تجارت یا صنعت اشتغال ورزد. این کارها را باید به کلی برعهده بیگانگان مقیم شهر نهاد؛👈 البته نه به این دلیل که این شغل ها نامحترم هستند👉، بلکه برای اینکه هیچ کس نمی تواند از عهده ی دو شغل به طور کامل برآید، و شغل #شهروند این است که نظم اجتماعی ای را که از آن بهره مند است نگه دارد، و او باید تمام توجه خویش را صرف این کار بکند و مطالعه و تمرین زیادی را در این راه به عمل آورد.»
📚 کتاب تاریخ فلسفه یونان(6)، افلاطون، قوانین، صفحات 53-54
💠 #افلاطون در #قوانین، برخی مشاغل مانند بازرگانی و دلالی و مهمانخانه داری را از نگاه مردم بدنام و پست می داند. علت بدنامی اینگونه مشاغل و راه رفع آن ها را هم ذکر می کند:
💠💡👈«اکنون باید علت آن را بررسی کنیم و بکوشیم تا سبب بدنامی آن پیشه ها را روشن سازیم و اگر نتوانیم آن بدنامی را به کلی از میان برداریم اقلا تکلیف برخی از این پیشه ها را از راه وضع قانون معین کنیم... بیشتر مردمان برخلاف آن اند زیرا نیازها و هوس هایشان را اندازه ای نیست و حرص مال اندوزی آنان سیری ناپذیر است. همین سبب شده است که بازرگانی و دکانداری و مهمانخانه داری و به طور کلی همه انواع دادوستد، در نظرها حقیر گردد و کسانی که با آن ها پیشه ها روزگار می گذرانند به فرومایگی مشهور شوند. اگر روزی وضعی پیش آید که بهترین و شریفترین مردمان ناچار شوند چند صباحی در دکانی بنشینند و به خرید و فروش بپردازند یا مهمانخانه داری پیشه کنند...و حتی بهترین و پرهیزکارترین زنان از روی ناچار به آنگونه پیشه ها اشتغال ورزند،👈 آن روز خواهیم دید که همه آن پیشه ها تا چه اندازه گرامی و در خور احترام اند. منظورم این است که اگر صاحبان آن پیشه ها در کار خود راستی و پرهیزکاری پیش گیرند همه مردم آنان را به دیده ستایش خواهند نگریست... ولی اگر مردی، چنانکه امروز رایج است، برای گردآوری پول در جایی دورافتاده خانه ای بسازد و مسافرانی را که پس از طی درایی طوفانی منزل و مأوایی برای گذراندن شب ندارند در آن خانه پناه بدهد یا در گرمای سوزان تابستان جرعه ای آشامیدنی خنک در اختیار آنان بگذارد 👈ولی نه چون کسی که دوستی عزیز را در خانه خود مهمان کرده است بلکه چنانکه گویی سربازان دشمن به دست او اسیر شده اند و تنها با پرداخت مبلغی هنگفت می توانند آزادی را بازیابند، آری، اگر صاحبان آن پیشه ها با مردمان همواره بدین پستی رفتار کنند، عجیب نخواهد بود اگر همه کسانی که به پیشه آنان نیاز دارند آنان را به دیده تحقیر بنگرند.»
📚 Plato, Laws, 11, 918c-919a
🔰 فقرات مذکور دالّ بر این هستند که برخی پیشه ها مانند مهمانخانه داری و بازرگانی به دلیل صاحبان تابع هوس و مال اندوز، بدنام شده اند. «شرف المکان بالمکین»، یعنی اگر صاحبانشان انسان های شریف و راستگویی می بودند، این شغل ها خوشنام می شدند. #افلاطون در ادامه راه حل هایی پیشنهاد می دهد:
👈 «اجازه پرداختن به آن پیشه ها را باید به کسانی داد که فساد آنان سبب فساد جامعه نشود. سوم آنکه باید از هر راه که ممکن است مانع شد از اینکه فساد و بی شرمی آنان روزافزون گردد.»
📚 Plato, Laws, 11, 919c-919d
💠 جمع بندی نهایی درباره مسأله نظر #افلاطون درباره کشاورزی و سایر مشاغل مشخص است. #مونتسکیو و #عابد_رضوی تفسیر نادرستی از #شهروند و مشاغل از نگاه #افلاطون ارائه داده اند! البته تأثیرپذیری آقای #عابد_رضوی از #مونتسکیو به همینجا ختم نمی شود! نکته جالبتر اینکه:
«فلسفه يونان ... كمتر مورد تحليل بي طرفانه قرار گرفته و بيشتر بر نقل ديگران اكتفا گرديده است ، اين نوشته مختصر فراخواني براي اهل تحقيق و آغازي براي اين منظور محسوب مي گردد»
📚 کتاب کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه 5
👈 آقای #عابد_رضوی! #مونتسکیو نبود شما این کتاب را می نوشتید؟! این ها نقل بی طرفانه است؟! طرفداری می کردید چه می نوشتید!؟😁
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
💠 مفسر شهیر تاریخ فلسفه یونان، آقای #گاتری در کتاب خود درباره «تجارت و کار» #قوانین می نویسد:
«هیچ شهروندی نباید به تجارت یا صنعت اشتغال ورزد. این کارها را باید به کلی برعهده بیگانگان مقیم شهر نهاد؛👈 البته نه به این دلیل که این شغل ها نامحترم هستند👉، بلکه برای اینکه هیچ کس نمی تواند از عهده ی دو شغل به طور کامل برآید، و شغل #شهروند این است که نظم اجتماعی ای را که از آن بهره مند است نگه دارد، و او باید تمام توجه خویش را صرف این کار بکند و مطالعه و تمرین زیادی را در این راه به عمل آورد.»
📚 کتاب تاریخ فلسفه یونان(6)، افلاطون، قوانین، صفحات 53-54
💠 #افلاطون در #قوانین، برخی مشاغل مانند بازرگانی و دلالی و مهمانخانه داری را از نگاه مردم بدنام و پست می داند. علت بدنامی اینگونه مشاغل و راه رفع آن ها را هم ذکر می کند:
💠💡👈«اکنون باید علت آن را بررسی کنیم و بکوشیم تا سبب بدنامی آن پیشه ها را روشن سازیم و اگر نتوانیم آن بدنامی را به کلی از میان برداریم اقلا تکلیف برخی از این پیشه ها را از راه وضع قانون معین کنیم... بیشتر مردمان برخلاف آن اند زیرا نیازها و هوس هایشان را اندازه ای نیست و حرص مال اندوزی آنان سیری ناپذیر است. همین سبب شده است که بازرگانی و دکانداری و مهمانخانه داری و به طور کلی همه انواع دادوستد، در نظرها حقیر گردد و کسانی که با آن ها پیشه ها روزگار می گذرانند به فرومایگی مشهور شوند. اگر روزی وضعی پیش آید که بهترین و شریفترین مردمان ناچار شوند چند صباحی در دکانی بنشینند و به خرید و فروش بپردازند یا مهمانخانه داری پیشه کنند...و حتی بهترین و پرهیزکارترین زنان از روی ناچار به آنگونه پیشه ها اشتغال ورزند،👈 آن روز خواهیم دید که همه آن پیشه ها تا چه اندازه گرامی و در خور احترام اند. منظورم این است که اگر صاحبان آن پیشه ها در کار خود راستی و پرهیزکاری پیش گیرند همه مردم آنان را به دیده ستایش خواهند نگریست... ولی اگر مردی، چنانکه امروز رایج است، برای گردآوری پول در جایی دورافتاده خانه ای بسازد و مسافرانی را که پس از طی درایی طوفانی منزل و مأوایی برای گذراندن شب ندارند در آن خانه پناه بدهد یا در گرمای سوزان تابستان جرعه ای آشامیدنی خنک در اختیار آنان بگذارد 👈ولی نه چون کسی که دوستی عزیز را در خانه خود مهمان کرده است بلکه چنانکه گویی سربازان دشمن به دست او اسیر شده اند و تنها با پرداخت مبلغی هنگفت می توانند آزادی را بازیابند، آری، اگر صاحبان آن پیشه ها با مردمان همواره بدین پستی رفتار کنند، عجیب نخواهد بود اگر همه کسانی که به پیشه آنان نیاز دارند آنان را به دیده تحقیر بنگرند.»
📚 Plato, Laws, 11, 918c-919a
🔰 فقرات مذکور دالّ بر این هستند که برخی پیشه ها مانند مهمانخانه داری و بازرگانی به دلیل صاحبان تابع هوس و مال اندوز، بدنام شده اند. «شرف المکان بالمکین»، یعنی اگر صاحبانشان انسان های شریف و راستگویی می بودند، این شغل ها خوشنام می شدند. #افلاطون در ادامه راه حل هایی پیشنهاد می دهد:
👈 «اجازه پرداختن به آن پیشه ها را باید به کسانی داد که فساد آنان سبب فساد جامعه نشود. سوم آنکه باید از هر راه که ممکن است مانع شد از اینکه فساد و بی شرمی آنان روزافزون گردد.»
📚 Plato, Laws, 11, 919c-919d
💠 جمع بندی نهایی درباره مسأله نظر #افلاطون درباره کشاورزی و سایر مشاغل مشخص است. #مونتسکیو و #عابد_رضوی تفسیر نادرستی از #شهروند و مشاغل از نگاه #افلاطون ارائه داده اند! البته تأثیرپذیری آقای #عابد_رضوی از #مونتسکیو به همینجا ختم نمی شود! نکته جالبتر اینکه:
«فلسفه يونان ... كمتر مورد تحليل بي طرفانه قرار گرفته و بيشتر بر نقل ديگران اكتفا گرديده است ، اين نوشته مختصر فراخواني براي اهل تحقيق و آغازي براي اين منظور محسوب مي گردد»
📚 کتاب کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه 5
👈 آقای #عابد_رضوی! #مونتسکیو نبود شما این کتاب را می نوشتید؟! این ها نقل بی طرفانه است؟! طرفداری می کردید چه می نوشتید!؟😁
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ افلاطون و دروغگویی حاکمان ⛔️
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«#افلاطون استاد فلاسفه، فريبكاري و دروغگويي را براي حاكم ايده آل خود جايز مي داند و مي گويد: بنابراين اگر دروغ گفتن اصلاً روا باشد بايد آن را تنها براي زمامداران كشور مجاز شمرد كه هر گاه خير و صلاح جامعه ايجاب كند آن را خواه به منظور فريب دادن دشمنان و خواه به نفع مردم كشور به كار ببرند»
📚 کتاب کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحات 33- 34
«به تبعيّت از آپولون خداي حيله گر، #افلاطون و #ارسطو و يونانيها حيله گري، مكر و دروغگوئي را اموري پسنديده مي¬دانستند »
📚 همان، صفحه 35
💠 #افلاطون در #جمهوری می گوید:
«جوانان ما باید راستگویی را بسیار مهم بشمارند. پیشتر گفتیم که دروغ برای خدایان بی فایده است و برای آدمیان به منزله زهری که خاصیت دارویی دارد. اگر این سخن درست باشد واضح است که این زهر باید در اختیار پزشکان باشد و از دسترس کسانی که پزشک نیستند دور بماند.
گفت: واضح است.
گفتم: بنابراین اگر دروغ گفتن اصلا روا باشد، باید آن را تنها برای زمامداران کشور مجاز شمرد که هرگاه خیر و صلاح جامعه ایجاب کند، آن را خواه به منظور فریب دشمنان و خواه به نفع مردم کشور به کار ببرند.»
📚 Plato, Republic, 3, 389b
💠 ماجرا آن است که #افلاطون می گوید در تربیت کودکان و نوجوانان باید از داستان هایی استفاده کنیم که اعمال زشتی مانند ظلم و دروغگویی را به خدایان و قهرمانان نسبت ندهند و از اینرو باید داستان های #هومر و ... را از این زشتی ها بپیراییم. واضح است که تقطیعی صورت گرفته که نشان دهند به هیچ عنوان راستگویی ستایش نشده است و اصل بر فریبکاری ست. در صورتی که متن اصلی خلاف آن را نشان می دهد و دالّ بر اصالت راستگویی و در موارد مورد نیاز دروغ مصلحتی ست. حتی متن می گوید دروغگویی در شأن خدایان نیست، بعد آقای #عابد_رضوی می گوید هست!!آیا این قرائن نشان نمی دهد که #سقراط و #افلاطون در این متون مخالفت خود را با برخی اساطیر ابراز می کنند؟!
روایات فراوانی هم در زمینه دروغ مصلحتی داریم که ذکر نمی کنیم.
💠 غرض آنکه بی اخلاقی و عدم صداقت در نقل قول در متون مخالفین فلسفه و عرفان موج می زند!
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«#افلاطون استاد فلاسفه، فريبكاري و دروغگويي را براي حاكم ايده آل خود جايز مي داند و مي گويد: بنابراين اگر دروغ گفتن اصلاً روا باشد بايد آن را تنها براي زمامداران كشور مجاز شمرد كه هر گاه خير و صلاح جامعه ايجاب كند آن را خواه به منظور فريب دادن دشمنان و خواه به نفع مردم كشور به كار ببرند»
📚 کتاب کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحات 33- 34
«به تبعيّت از آپولون خداي حيله گر، #افلاطون و #ارسطو و يونانيها حيله گري، مكر و دروغگوئي را اموري پسنديده مي¬دانستند »
📚 همان، صفحه 35
💠 #افلاطون در #جمهوری می گوید:
«جوانان ما باید راستگویی را بسیار مهم بشمارند. پیشتر گفتیم که دروغ برای خدایان بی فایده است و برای آدمیان به منزله زهری که خاصیت دارویی دارد. اگر این سخن درست باشد واضح است که این زهر باید در اختیار پزشکان باشد و از دسترس کسانی که پزشک نیستند دور بماند.
گفت: واضح است.
گفتم: بنابراین اگر دروغ گفتن اصلا روا باشد، باید آن را تنها برای زمامداران کشور مجاز شمرد که هرگاه خیر و صلاح جامعه ایجاب کند، آن را خواه به منظور فریب دشمنان و خواه به نفع مردم کشور به کار ببرند.»
📚 Plato, Republic, 3, 389b
💠 ماجرا آن است که #افلاطون می گوید در تربیت کودکان و نوجوانان باید از داستان هایی استفاده کنیم که اعمال زشتی مانند ظلم و دروغگویی را به خدایان و قهرمانان نسبت ندهند و از اینرو باید داستان های #هومر و ... را از این زشتی ها بپیراییم. واضح است که تقطیعی صورت گرفته که نشان دهند به هیچ عنوان راستگویی ستایش نشده است و اصل بر فریبکاری ست. در صورتی که متن اصلی خلاف آن را نشان می دهد و دالّ بر اصالت راستگویی و در موارد مورد نیاز دروغ مصلحتی ست. حتی متن می گوید دروغگویی در شأن خدایان نیست، بعد آقای #عابد_رضوی می گوید هست!!آیا این قرائن نشان نمی دهد که #سقراط و #افلاطون در این متون مخالفت خود را با برخی اساطیر ابراز می کنند؟!
روایات فراوانی هم در زمینه دروغ مصلحتی داریم که ذکر نمی کنیم.
💠 غرض آنکه بی اخلاقی و عدم صداقت در نقل قول در متون مخالفین فلسفه و عرفان موج می زند!
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
👍1
⛔️ شبهۀ انکار مقام حضرت فاطمه سلامالله علیها از سوی جناب ابن عربی⛔️
🔰 گفتهاند چون جناب #ابن_عربی در کتب خود روایت «مردان زیاد، کامل میشوند ولی از زنان غیر از مریم و آسیه کسی کامل نشده است» را ذکر کردهاند، پس مقام حضرت #فاطمه_زهرا سلامالله علیها را انکار کردهاند!
🔰در اینجا برای نمونه چندین مورد از مدحهای جناب #ابن_عربی نسبت به حضرت #فاطمه_زهرا سلامالله علیها را ذکر میکنیم:
💡👈 جناب #ابن_عربی در «فتوحات مکیه» حضرت #فاطمه_زهرا سلامالله علیها را جزو «اهل بیت» ذکر میکند و فضائل بسیاری را برای «اهل بیت» میآورد.
📚 فتوحات مکیه، دار الصادر، جلد اول، صفحه 197
💡👈 در کتاب «تفسیر ابن عربی» نیز دربارۀ محبت مطلق و احسان در حق «اهل بیت» و نهی از ظلم و اذیت آنها میگوید.
📚 تفسیر ابن عربی، دار احیاء التراث العربی، جلد دوم، صفحات 232-231
💡👈 همچنین در « #فتوحات_مکیه » حضرت #فاطمه_زهرا سلامالله علیها را 👈 اکرم الناس👉 نزد نبی اکرم صلوات الله علیه و آله ذکر میکند.
📚 فتوحات مکیه، دارالصادر، جلد دوم، صفحه 610
🔰🔑 دربارۀ روایاتی که حضرت خدیجه و حضرت #فاطمه_زهرا سلامالله علیهما را جزو زنان کامل ذکر نمیکنند نیز میتوان گفت شاید این روایات از سوی نبی اکرم صلوات الله علیه و آله در زمانی که این دو بزرگوار کامل نشده بودند نقل شده باشند. چون در بعضی روایات نیز علاوه بر آسیه و حضرت مریم، حضرت خدیجه نیز ذکر شده است و این روایات میتوانند برای بعد از کامل شدن حضرت خدیجه باشند.
🔰🔑 نکتۀ دیگر اینکه ما میدانیم که زنان کامل کم نیستند از جمله حضرت زینب سلامالله علیها نیز در این روایات جزو کاملین ذکر نشدهاند، عدم ذکر نام این بزرگواران در بعضی روایات دالّ بر کامل نبودن این بزرگواران و انکار مقامات آنها نیست.
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
🔰 گفتهاند چون جناب #ابن_عربی در کتب خود روایت «مردان زیاد، کامل میشوند ولی از زنان غیر از مریم و آسیه کسی کامل نشده است» را ذکر کردهاند، پس مقام حضرت #فاطمه_زهرا سلامالله علیها را انکار کردهاند!
🔰در اینجا برای نمونه چندین مورد از مدحهای جناب #ابن_عربی نسبت به حضرت #فاطمه_زهرا سلامالله علیها را ذکر میکنیم:
💡👈 جناب #ابن_عربی در «فتوحات مکیه» حضرت #فاطمه_زهرا سلامالله علیها را جزو «اهل بیت» ذکر میکند و فضائل بسیاری را برای «اهل بیت» میآورد.
📚 فتوحات مکیه، دار الصادر، جلد اول، صفحه 197
💡👈 در کتاب «تفسیر ابن عربی» نیز دربارۀ محبت مطلق و احسان در حق «اهل بیت» و نهی از ظلم و اذیت آنها میگوید.
📚 تفسیر ابن عربی، دار احیاء التراث العربی، جلد دوم، صفحات 232-231
💡👈 همچنین در « #فتوحات_مکیه » حضرت #فاطمه_زهرا سلامالله علیها را 👈 اکرم الناس👉 نزد نبی اکرم صلوات الله علیه و آله ذکر میکند.
📚 فتوحات مکیه، دارالصادر، جلد دوم، صفحه 610
🔰🔑 دربارۀ روایاتی که حضرت خدیجه و حضرت #فاطمه_زهرا سلامالله علیهما را جزو زنان کامل ذکر نمیکنند نیز میتوان گفت شاید این روایات از سوی نبی اکرم صلوات الله علیه و آله در زمانی که این دو بزرگوار کامل نشده بودند نقل شده باشند. چون در بعضی روایات نیز علاوه بر آسیه و حضرت مریم، حضرت خدیجه نیز ذکر شده است و این روایات میتوانند برای بعد از کامل شدن حضرت خدیجه باشند.
🔰🔑 نکتۀ دیگر اینکه ما میدانیم که زنان کامل کم نیستند از جمله حضرت زینب سلامالله علیها نیز در این روایات جزو کاملین ذکر نشدهاند، عدم ذکر نام این بزرگواران در بعضی روایات دالّ بر کامل نبودن این بزرگواران و انکار مقامات آنها نیست.
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
👍2
⛔️ شبهه اهانت جناب ابن عربی به حضرت یعقوب علیه السلام ⛔️
🔰 گفته اند که جناب #ابن_عربی در فصّ نهم کتاب خویش، آیه ۵ سوره #یوسف: «یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً» را نقل می کند. سپس اضافه می کند که #یعقوب علیه السلام این کید و مکر را به شیطان نسبت می دهد. او در ادامه انتساب کید به شیطان را برنتافته و آن کید و حیله را با تاکیدی بیشتر به حضرت #یعقوب علیه السلام نسبت می دهد:
"ثم برأ أبناءه عن ذلک الکید و ألحقَهُ بالشیطان، و لیس إلا عین الکید؛ ترجمه: سپس (یعقوب علیه السلام)، فرزندانش را از کید و مکر، بریء کرد و آن را به شیطان نسبت داد و این (عمل یعقوب علیه السلام نیز) نیست جز عین حیله گیری و کید " .
سپس نتیجه می گیرند که جناب #ابن_عربی 1️⃣ کید و مکر شیطان را به حضرت #یعقوب علیه السلام نسبت می دهد، 2️⃣ شارحان نیز در توجیه آن، همه شرور را به خداوند نسبت می دهند!
🔰جناب #ابن_عربی در بخشی از "فصّ حکمه نوریه فی کلمه یوسفیه" در حال تبیین چگونگی تمثل حضرت جبرئیل بر نبی اکرم(صلوات الله علیه و آله) است و در حال بررسی این نکته است که نبی اکرم(صلوات الله علیه و آله) با دیدن صورت مثالی یک مرد به صورت حقیقی او پی می برد و متوجه می شود که او حضرت جبرئیل است اما حضرت #یوسف (علیه السلام) در کودکی که نبی نبود با دیدن صورت مثالی در خواب، به صورت حقیقی آن ها پی نمی برد و آن را برای پدرش تعریف می کند، و حضرت #یعقوب (علیه السلام) که نبی ست به حقیقت آن پی می برد. جملات مربوطه را ببینید:
«و قال يوسف عليه السلام: «إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ»: فرأى إخوته في صورة الكواكب و رأى أباه و خالته في صورة الشمس و القمر.... و عَلِمَ ذلك يعقوب حين قصها عليه فقال: «يا بُنَيَ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً» ثم برأ أبناءه عن ذلك الكيد و ألحقَهُ بالشيطان، و ليس إلا عين الكيد، فقال: «إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ» أي ظاهر العداوة.»
📚 فصوص الحکم، دار احیاء الکتب العربیه، قاهره، چاپ اول، 1946 م، صفحات 100-101
یعنی: و یوسف علیه السلام گفت: « همانا من یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم، آن ها را در حال سجده برای من دیدم»: پس برادرانش را در صورت ستاره ها دید و پدر و خاله اش را در صورت خورشید و ماه دید.... و یعقوب آن را هنگامی که (یوسف رویا را) تعریف می کرد، دانست و گفت:« ای پسرم، رویای خود را برای برادرانت تعریف نکن تا به تو کیدی زنند» سپس برادرانش را از انتساب به این کید بری داشت و آن را به شیطان منسوب کرد، و (این سلب و اثبات یعقوب) خودش کید است، پس گفت: «همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است» یا دشمنی ظاهر و عیانی دارد.»
💡🔑 متن به ما می گوید که از منظر جناب #ابن_عربی، حضرت #یعقوب (علیه السلام) کید را از برادران یوسف سلب کرد و به شیطان نسبت داد و 👈همین کار حضرت یعقوب (یعنی سلب کید از برادران و اسناد آن به شیطان) نیز کید است 👉نه اینکه همان کید شیطان به ایشان منسوب شود، چرا؟ پاسخ را جناب #عبدالرزاق_کاشانی در شرح خود بر #فصوص_الحکم می گوید:
"و علم يعقوب أن ذلك اختصاص من عند اللّه ليوسف و اجتباء له من بين إخوته، و أن اقتصاصها عليهم يوجب حسدهم عليه و قصدهم إياه بالسوء فنهاه عن ذلك، و إنما نسب الكيد إلى الشيطان و برأ أبناءه عنه مكرا ليوسف و كيدا له في تزكيته عن سوء الظن بهم، و تربيته و ترشيحه للنبوة التي يغرسها فيه، فإن النبوة لا بد لها من سلامة الصدر و صفاء القلب و نقاء الباطن.."
📚 شرح فصوص الحکم (کاشانی)، انتشارات بیدار، قم، چاپ چهارم، 1370، صفحه 137
یعنی: و حضرت یعقوب (علیه السلام) دانست که آن (رویا)ی اختصاصی برای یوسف از نزد الله است جهت برگزیدن او از بین برادرانش، و اگر آن را برای برادرانش تعریف می کرد موجب حسادت و سوءقصد آن ها به یوسف می شد پس او را (از بیان رویا برای برادرانش) نهی کرد، و این است و جز این نیست که او کید را به شیطان منتسب کرد و آن را از برادرانش سلب کرد تا مکر و کیدی به یوسف برای تزکیه او از سوءظن به برادرانش و تربیت و ترشیح او برای نبوتی که در او کاشته شده بود باشد، برای رسیدن به نبوت باید سلامت صدر و صفاء قلب و نقاء باطن داشت... .
💡🔑 بنابراین همان کید شیطان به حضرت #یعقوب (علیه السلام) منسوب نشده، بلکه این« سلب و اثبات کید» عمل تربیتی حضرت #یعقوب (علیه السلام) به عنوان یک پدر برای تربیت حضرت #یوسف (علیه السلام) است. قرآن کریم یک کید تربیتی را از حضرت #ابراهیم (علیه السلام) به عنوان پدر جامعه اسلامی بیان می کند:« و تالله لاکیدنّ اصنامکم بعد ان تولوا مدبرین»(انبیاء، 57). حضرت #ابراهیم با شکستن بت های مشرکین، کید تربیتی به کار می برد.
🔰 گفته اند که جناب #ابن_عربی در فصّ نهم کتاب خویش، آیه ۵ سوره #یوسف: «یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً» را نقل می کند. سپس اضافه می کند که #یعقوب علیه السلام این کید و مکر را به شیطان نسبت می دهد. او در ادامه انتساب کید به شیطان را برنتافته و آن کید و حیله را با تاکیدی بیشتر به حضرت #یعقوب علیه السلام نسبت می دهد:
"ثم برأ أبناءه عن ذلک الکید و ألحقَهُ بالشیطان، و لیس إلا عین الکید؛ ترجمه: سپس (یعقوب علیه السلام)، فرزندانش را از کید و مکر، بریء کرد و آن را به شیطان نسبت داد و این (عمل یعقوب علیه السلام نیز) نیست جز عین حیله گیری و کید " .
سپس نتیجه می گیرند که جناب #ابن_عربی 1️⃣ کید و مکر شیطان را به حضرت #یعقوب علیه السلام نسبت می دهد، 2️⃣ شارحان نیز در توجیه آن، همه شرور را به خداوند نسبت می دهند!
🔰جناب #ابن_عربی در بخشی از "فصّ حکمه نوریه فی کلمه یوسفیه" در حال تبیین چگونگی تمثل حضرت جبرئیل بر نبی اکرم(صلوات الله علیه و آله) است و در حال بررسی این نکته است که نبی اکرم(صلوات الله علیه و آله) با دیدن صورت مثالی یک مرد به صورت حقیقی او پی می برد و متوجه می شود که او حضرت جبرئیل است اما حضرت #یوسف (علیه السلام) در کودکی که نبی نبود با دیدن صورت مثالی در خواب، به صورت حقیقی آن ها پی نمی برد و آن را برای پدرش تعریف می کند، و حضرت #یعقوب (علیه السلام) که نبی ست به حقیقت آن پی می برد. جملات مربوطه را ببینید:
«و قال يوسف عليه السلام: «إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ»: فرأى إخوته في صورة الكواكب و رأى أباه و خالته في صورة الشمس و القمر.... و عَلِمَ ذلك يعقوب حين قصها عليه فقال: «يا بُنَيَ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً» ثم برأ أبناءه عن ذلك الكيد و ألحقَهُ بالشيطان، و ليس إلا عين الكيد، فقال: «إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ» أي ظاهر العداوة.»
📚 فصوص الحکم، دار احیاء الکتب العربیه، قاهره، چاپ اول، 1946 م، صفحات 100-101
یعنی: و یوسف علیه السلام گفت: « همانا من یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم، آن ها را در حال سجده برای من دیدم»: پس برادرانش را در صورت ستاره ها دید و پدر و خاله اش را در صورت خورشید و ماه دید.... و یعقوب آن را هنگامی که (یوسف رویا را) تعریف می کرد، دانست و گفت:« ای پسرم، رویای خود را برای برادرانت تعریف نکن تا به تو کیدی زنند» سپس برادرانش را از انتساب به این کید بری داشت و آن را به شیطان منسوب کرد، و (این سلب و اثبات یعقوب) خودش کید است، پس گفت: «همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است» یا دشمنی ظاهر و عیانی دارد.»
💡🔑 متن به ما می گوید که از منظر جناب #ابن_عربی، حضرت #یعقوب (علیه السلام) کید را از برادران یوسف سلب کرد و به شیطان نسبت داد و 👈همین کار حضرت یعقوب (یعنی سلب کید از برادران و اسناد آن به شیطان) نیز کید است 👉نه اینکه همان کید شیطان به ایشان منسوب شود، چرا؟ پاسخ را جناب #عبدالرزاق_کاشانی در شرح خود بر #فصوص_الحکم می گوید:
"و علم يعقوب أن ذلك اختصاص من عند اللّه ليوسف و اجتباء له من بين إخوته، و أن اقتصاصها عليهم يوجب حسدهم عليه و قصدهم إياه بالسوء فنهاه عن ذلك، و إنما نسب الكيد إلى الشيطان و برأ أبناءه عنه مكرا ليوسف و كيدا له في تزكيته عن سوء الظن بهم، و تربيته و ترشيحه للنبوة التي يغرسها فيه، فإن النبوة لا بد لها من سلامة الصدر و صفاء القلب و نقاء الباطن.."
📚 شرح فصوص الحکم (کاشانی)، انتشارات بیدار، قم، چاپ چهارم، 1370، صفحه 137
یعنی: و حضرت یعقوب (علیه السلام) دانست که آن (رویا)ی اختصاصی برای یوسف از نزد الله است جهت برگزیدن او از بین برادرانش، و اگر آن را برای برادرانش تعریف می کرد موجب حسادت و سوءقصد آن ها به یوسف می شد پس او را (از بیان رویا برای برادرانش) نهی کرد، و این است و جز این نیست که او کید را به شیطان منتسب کرد و آن را از برادرانش سلب کرد تا مکر و کیدی به یوسف برای تزکیه او از سوءظن به برادرانش و تربیت و ترشیح او برای نبوتی که در او کاشته شده بود باشد، برای رسیدن به نبوت باید سلامت صدر و صفاء قلب و نقاء باطن داشت... .
💡🔑 بنابراین همان کید شیطان به حضرت #یعقوب (علیه السلام) منسوب نشده، بلکه این« سلب و اثبات کید» عمل تربیتی حضرت #یعقوب (علیه السلام) به عنوان یک پدر برای تربیت حضرت #یوسف (علیه السلام) است. قرآن کریم یک کید تربیتی را از حضرت #ابراهیم (علیه السلام) به عنوان پدر جامعه اسلامی بیان می کند:« و تالله لاکیدنّ اصنامکم بعد ان تولوا مدبرین»(انبیاء، 57). حضرت #ابراهیم با شکستن بت های مشرکین، کید تربیتی به کار می برد.
💠👈 جناب #داوود_قیصری وجه دیگری را علاوه بر وجه مذکور برای این کید تربیتی بیان می کند:
« أي، ألحق الكيد بالشيطان و بَرَّأَ أبناءه من ذلك الفعل، لعلمه أن الأفعال كلها من اللَّه. و لمّا كان الشيطان مظهراً للاسم «المُضل»، أضاف الفعل السَّيئ إليه. و هذه الإضافة أيضاً كيد و مكر: فإن اللَّه هو الفاعل في الحقيقة، لا المظهر الشيطاني. و هو المراد بقوله: (و ليس إلا عين الكيد). أي، ليس إسناد الكيد إلى الشيطان أيضاً إلا عين الكيد مع يوسف، عليه السلام. و ذلك ليتأدّب و يتقى بإسناد المذام إلى ما هو مظهره، و هو الشيطان.»
📚 شرح فصوص الحکم(قیصری)، محقق و مصحح: آشتیانی، سید جلال الدین، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1375، صفحه 689
یعنی: یا(منظور این است که): کید را به شیطان منسوب کرد و آن را از پسرانش بری داشت، برای آنکه می دانست تمام افعال از الله است. و چون شیطان مظهر اسم مضل است، 💡فعل سّیء را به او(شیطان) اضافه کرد💡. و 👈این اضافه نیز خودش کید و مکر است: 👉پس همانا الله همان فاعل حقیقی ست، نه مظهر شیطانی. و این منظور از قول « و لیس الا عین الکید» است. یا (منظور این است که): اسناد کید به شیطان نیز خودش کید به یوسف علیه السلام است. و آن برای تأدیب و تربیت او برای 💡اسناد ذمّ و بدی ها به آنچه مظهر اوست، یعنی به شیطان( نه به الله تعالی).💡»
💠 اگر وجهی که جناب #داوود_قیصری بیان می کند را هم بپذیریم که حرف بدی نیست! در هر فعلی که مخلوقات انجام می دهند اگر فعل خوبی بود قابل انتساب به الله تعالی ست و اگر بد بود و دارای نقص بود قابل اسناد به او نیست بلکه باید به مظهر و مخلوق او منتسب کرد. این کجایش بد است؟! در شرح #فصوص_الحکم #خوارزمی به تحقیق و تصحیح علامه #حسن_زاده_آملی نیز همین معنا بیان شده است:« يعنى يعقوب عليه السلام ابناى خود را ازين كيد مبرّا داشت و الحاق كيد به شيطان كرد از آنكه مىدانست كه فاعل جميع افعال على الحقيقة حقّ است؛ امّا چون شيطان مظهر «اسم مضلّ» است فعل بد را بدو اضافت كرد و اسناد كيد به شيطان نيز عين كيد است با يوسف؛ تا متأدّب باشد و اسناد مذامّ به حقّ نكند اگرچه فاعل حقيقى اوست. پس گفت شيطان انسان را دشمنى است ظاهر العداوة.»
📚 شرح فصوص الحکم (خوارزمی)، محقق و مصحح: علامه حسن زاده آملی، بوستان کتاب( انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم)، قم، 1379، صفحه 475
💠 عبدالرحمان جامی نیز همین دو وجه را ذکر می کند ( 📚 شرح فصوص الحکم(الجامی)، محقق و مصحح: عاصم ابراهیم الکیالی الشاذلی الدرقاوی، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1425 ق، صفحه 226).
💡🔰 نتیجه نهایی اینکه انتساب کید تربیتی به حضرت #یعقوب علیه السلام بی اشکال است و نویسنده سایت مزخرف نویس مخالف فلسفه و عرفان، طبق روال همیشگی، طبق عادت و سنت همیشگی( از آن سنت هایی که لاتبدیل له است)، بی سوادی خود را به نمایش عموم گذاشته است! متأسفانه خیلی رو دارند و هرچه افتضاح تحقیقاتشان بیشتر رو می شود، تلاش بیشتری برای عیان کردن بی سوادی خود می کنند!! واقعا آبرویی برای خود نگذاشته اند! آقا جان! تحقیق کردن بلد نیستید؟! تحقیق نکردن هم بلد نیستید؟! بروید به زندگیتان برسید، دیگران را هم از زندگی نیاندازید، بروید یک فنی چیزی یاد بگیرید و امرار معاش کنید فایده تان برای جامعه و دنیا و آخرت و اسلام بیشتر شود! 😒
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
« أي، ألحق الكيد بالشيطان و بَرَّأَ أبناءه من ذلك الفعل، لعلمه أن الأفعال كلها من اللَّه. و لمّا كان الشيطان مظهراً للاسم «المُضل»، أضاف الفعل السَّيئ إليه. و هذه الإضافة أيضاً كيد و مكر: فإن اللَّه هو الفاعل في الحقيقة، لا المظهر الشيطاني. و هو المراد بقوله: (و ليس إلا عين الكيد). أي، ليس إسناد الكيد إلى الشيطان أيضاً إلا عين الكيد مع يوسف، عليه السلام. و ذلك ليتأدّب و يتقى بإسناد المذام إلى ما هو مظهره، و هو الشيطان.»
📚 شرح فصوص الحکم(قیصری)، محقق و مصحح: آشتیانی، سید جلال الدین، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1375، صفحه 689
یعنی: یا(منظور این است که): کید را به شیطان منسوب کرد و آن را از پسرانش بری داشت، برای آنکه می دانست تمام افعال از الله است. و چون شیطان مظهر اسم مضل است، 💡فعل سّیء را به او(شیطان) اضافه کرد💡. و 👈این اضافه نیز خودش کید و مکر است: 👉پس همانا الله همان فاعل حقیقی ست، نه مظهر شیطانی. و این منظور از قول « و لیس الا عین الکید» است. یا (منظور این است که): اسناد کید به شیطان نیز خودش کید به یوسف علیه السلام است. و آن برای تأدیب و تربیت او برای 💡اسناد ذمّ و بدی ها به آنچه مظهر اوست، یعنی به شیطان( نه به الله تعالی).💡»
💠 اگر وجهی که جناب #داوود_قیصری بیان می کند را هم بپذیریم که حرف بدی نیست! در هر فعلی که مخلوقات انجام می دهند اگر فعل خوبی بود قابل انتساب به الله تعالی ست و اگر بد بود و دارای نقص بود قابل اسناد به او نیست بلکه باید به مظهر و مخلوق او منتسب کرد. این کجایش بد است؟! در شرح #فصوص_الحکم #خوارزمی به تحقیق و تصحیح علامه #حسن_زاده_آملی نیز همین معنا بیان شده است:« يعنى يعقوب عليه السلام ابناى خود را ازين كيد مبرّا داشت و الحاق كيد به شيطان كرد از آنكه مىدانست كه فاعل جميع افعال على الحقيقة حقّ است؛ امّا چون شيطان مظهر «اسم مضلّ» است فعل بد را بدو اضافت كرد و اسناد كيد به شيطان نيز عين كيد است با يوسف؛ تا متأدّب باشد و اسناد مذامّ به حقّ نكند اگرچه فاعل حقيقى اوست. پس گفت شيطان انسان را دشمنى است ظاهر العداوة.»
📚 شرح فصوص الحکم (خوارزمی)، محقق و مصحح: علامه حسن زاده آملی، بوستان کتاب( انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم)، قم، 1379، صفحه 475
💠 عبدالرحمان جامی نیز همین دو وجه را ذکر می کند ( 📚 شرح فصوص الحکم(الجامی)، محقق و مصحح: عاصم ابراهیم الکیالی الشاذلی الدرقاوی، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1425 ق، صفحه 226).
💡🔰 نتیجه نهایی اینکه انتساب کید تربیتی به حضرت #یعقوب علیه السلام بی اشکال است و نویسنده سایت مزخرف نویس مخالف فلسفه و عرفان، طبق روال همیشگی، طبق عادت و سنت همیشگی( از آن سنت هایی که لاتبدیل له است)، بی سوادی خود را به نمایش عموم گذاشته است! متأسفانه خیلی رو دارند و هرچه افتضاح تحقیقاتشان بیشتر رو می شود، تلاش بیشتری برای عیان کردن بی سوادی خود می کنند!! واقعا آبرویی برای خود نگذاشته اند! آقا جان! تحقیق کردن بلد نیستید؟! تحقیق نکردن هم بلد نیستید؟! بروید به زندگیتان برسید، دیگران را هم از زندگی نیاندازید، بروید یک فنی چیزی یاد بگیرید و امرار معاش کنید فایده تان برای جامعه و دنیا و آخرت و اسلام بیشتر شود! 😒
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
یکی از مخاطبین گفته که این اشکالات فجیع مخالفین فلسفه و عرفان کار خودتونه! بین مخالفین فلسفه و عرفان نفوذی دارید و مطالب نادرست را برای آن ها به عنوان تحقیق می فرستید تا منتشر کنند! 😕 ورنه این حجم از کج فهمی به صورت طبیعی نه در مغز بشری می گنجد و نه در وسع اوست که تا این حد در برابر فهم مقاومت کند!
پاسخ آنکه به نکته ی خوبی اشاره کردید و لازم می دانیم هرگونه ارسال تحقیق به این افراد را تکذیب کنیم و زین پس سعی می کنیم تا جاییکه ممکن است وجوهی برای این کج فهمی ها پیدا کنیم تا سوءتفاهم «مقاومت در برابر فهم» پیش نیاید!
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
پاسخ آنکه به نکته ی خوبی اشاره کردید و لازم می دانیم هرگونه ارسال تحقیق به این افراد را تکذیب کنیم و زین پس سعی می کنیم تا جاییکه ممکن است وجوهی برای این کج فهمی ها پیدا کنیم تا سوءتفاهم «مقاومت در برابر فهم» پیش نیاید!
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ شبهه تهمت به جناب ابن عربی درباره ادعای نبوت ⛔️
💠 ادعا شده است که جناب #ابن_عربی در کتب خود ادعاهایی ذکر کرده اند که منجر به ادعای نبوت می شود. ما در اینجا ابتدا شرایط نبی و ملاک ادعای نبوت را از دیدگاه بزرگانی که مورد قبول مخالفین فلسفه و عرفان هستند ذکر می کنیم و سپس تطبیق مصداق را بررسی می کنیم.
🔰 جناب #مجلسی_دوم در ذکر شرایط نبی و اعجاز او می گوید: نبی باید معصوم باشد (1) و اعجاز او نیز برخلاف مجرای عادی طبیعت(خرق عادت) و نشان دهنده عجز بشر از انجام آن اعجاز باشد (2).
(1) 📚 بحار الانوار، دارالکتب الاسلامیه، جلد 25، صفحه 127
(2) 📚 حق الیقین، انتشارات کانون پژوهش اصفهان، صفحات 19-20
🔰 جناب #علامه_حلی نیز درباره نبی و ملاک صدق ادعای نبوت او می گوید: نبی باید معصوم باشد و اعجاز او 1️⃣خرق عادت باشد، 2️⃣ مردم او نتوانند مثل آن را بیاورند، 3️⃣ اعجاز او از سوی خدا و به امر او باشد و 4️⃣ اعجاز در زمان تکلیف رخ داده باشد.
📚 کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، صفحات 349-350
http://lib.eshia.ir/71402/1/349
🔰 حال نوبت به ذکر یکی از متون کتب جناب #ابن_عربی می رسد که به نظر مخالفین فلسفه و عرفان، ادعای نبوت از آن برداشت می شود:
«..أما بعد: فإني رأيت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم في مُبشِّرة أُرِيتُها في العشر الآخِر من محرم سنة سبع و عشرونَ و ستمائة بمحروسة دمشق، و بيده صلى اللَّه عليه و آله و سلم كتاب، فقال لي: هذا «كتاب فصوص الحكم» خذه و اخرج به إلى الناس ينتفعون به، فقلت: السمع و الطاعة للَّه و لرسوله و أولي الأمر منا كما أُمِرْنا. فحقَّقْتُ الأمنية و أخلصت النيَّة و جردت القصد و الهمة إلى إبراز هذا الكتاب كما حدَّه لي رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم من غير زيادة و لا نقصان، و سألت اللَّه تعالى أن يجعلني فيه و في جميع أحوالي من عباده الذين ليس للشيطان عليهم سطانٌ، و أن يَخُصَّني في جميع ما يرقمُهُ بَنَانِي و ينطق به لساني و ينطوي عليه جَناني بالإلقاء السُّبُوحي و النَّفْث الروحي في الرُّوعِ النفسي بالتأييد الاعتصامي، حتى أكون مترجماً لا متحكماً، ليتحقق من يقف عليه من أهلِ اللَّه أصحاب القلوب أنه من مقام التقديس المنزَّه عن الأغراض النفسية التي يدخلها التلبيس.
و أرجو أن يكون الحق لمَّا سمع دعائي قد أجاب ندائي، فما أُلقي إلا ما يُلْقِي إليَّ، و لا أُنزل في هذا المسطور إلَّا ما ينزِّل به عليَّ. و لست بنبيّ رسول و لكنِّي وارث و لآخرتي حارث.
فمن اللَّه فاسمعوا و إلى اللَّه فارجعوا
فإذا ما سمعتم ما أتيت به فَعُوا
ثم بالفهم فَصِّلوا مجمل القول و أجمعوا
ثم مُنُّوا به على طالبيه لا تمنعوا
هذه الرحمة التي وَسِعتكم فوسِّعوا
و من اللَّه أرجو أن أكون ممن أُيِّد فتأيد و قُيِّد بالشرع المحمدي المطهّر فتقيد و قيَّد، و حشرنا في زمرته كما جعلنا من أمته. ...»
📚 فصوص الحکم، دار احیاء الکتب العربیه، جلد اول، صفحات 48-47
یعنی:... اما بعد: همانا من رسول الله (صلی الله علیه و سلم) را در رویای بشارت دهنده ای دیدم، و اين واقعه در محرم سال ششصد و بيست و هفت در شهر دمشق بود و ديدم كه👈3️⃣ در دست رسول اللّه (صلی الله علیه و سلم) كتابى بود. به من فرمود: اين «كتاب فصوص الحكم» است. آن را بگير و به مردم برسان تا از آن نفع برند. من گفتم: السمع و الطاعة برای الله و رسول الله و اولى الامر ما راست آنچنان كه به ما امر فرمودند. پس مقصود و مطلوب ایشان را محقق گردانيدم و نيّتم را براى إبراز بدون كم و زياد اين كتاب خالص كردم و قصد و همّتم را تجريد كردم، چنانكه رسول اللّه (صلی الله علیه و سلم) براى من آن کتاب را محدود فرمود. و از خدا خواستم كه مرا در ابراز اين كتاب و در جميع احوالم از آن بندگانش بگرداند كه شيطان بر آنها مسلط نيست. و بخصوص مرا در جميع آن چه انگشتانم رقم می زند و زبانم بيان مىكند و دلم در مىنوردد و مىگيرد به القاى سبوحى و دميدن روحى در روعم تأييد كند تا به مضمون وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ به او معتصم شوم تا 👈مترجم باشم نه متحكّم👉. تا اهل اللّه اصحاب قلوب كه بر او واقف مىشوند بر ايشان محقق گردد و ثابت شود كه اين كتاب از مقام تقديس است كه از أغراض نفسانى كه تلبيس در آن راه پيدا مىكند منزه است. و اميدوارم كه حق تعالى چون دعايم را شنود، ندايم را لبيك گويد. پس من القا نمىكنم مگر آن چه به من القا شد و در اين نوشته نازل نمىنمايم مگر آن چه بر من نازل شد و 👈من نبى و رسول نيستم بلكه وارثم و براى آخرتم حارث.
پس از خدا بشنويد و به خدا بازگرديد
و چون آن چه را آوردم شنيديد پس آن را فرا گيريد
سپس به وسيله فهم گفتار مجمل را تفصيل دهيد و گرد آريد
آن گاه آن را در اختيار خواستارانش قرار داده باز نداريد
اين رحمتى است كه شما را در گرفت، پس گشاده دست باشيد
💠 ادعا شده است که جناب #ابن_عربی در کتب خود ادعاهایی ذکر کرده اند که منجر به ادعای نبوت می شود. ما در اینجا ابتدا شرایط نبی و ملاک ادعای نبوت را از دیدگاه بزرگانی که مورد قبول مخالفین فلسفه و عرفان هستند ذکر می کنیم و سپس تطبیق مصداق را بررسی می کنیم.
🔰 جناب #مجلسی_دوم در ذکر شرایط نبی و اعجاز او می گوید: نبی باید معصوم باشد (1) و اعجاز او نیز برخلاف مجرای عادی طبیعت(خرق عادت) و نشان دهنده عجز بشر از انجام آن اعجاز باشد (2).
(1) 📚 بحار الانوار، دارالکتب الاسلامیه، جلد 25، صفحه 127
(2) 📚 حق الیقین، انتشارات کانون پژوهش اصفهان، صفحات 19-20
🔰 جناب #علامه_حلی نیز درباره نبی و ملاک صدق ادعای نبوت او می گوید: نبی باید معصوم باشد و اعجاز او 1️⃣خرق عادت باشد، 2️⃣ مردم او نتوانند مثل آن را بیاورند، 3️⃣ اعجاز او از سوی خدا و به امر او باشد و 4️⃣ اعجاز در زمان تکلیف رخ داده باشد.
📚 کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، صفحات 349-350
http://lib.eshia.ir/71402/1/349
🔰 حال نوبت به ذکر یکی از متون کتب جناب #ابن_عربی می رسد که به نظر مخالفین فلسفه و عرفان، ادعای نبوت از آن برداشت می شود:
«..أما بعد: فإني رأيت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم في مُبشِّرة أُرِيتُها في العشر الآخِر من محرم سنة سبع و عشرونَ و ستمائة بمحروسة دمشق، و بيده صلى اللَّه عليه و آله و سلم كتاب، فقال لي: هذا «كتاب فصوص الحكم» خذه و اخرج به إلى الناس ينتفعون به، فقلت: السمع و الطاعة للَّه و لرسوله و أولي الأمر منا كما أُمِرْنا. فحقَّقْتُ الأمنية و أخلصت النيَّة و جردت القصد و الهمة إلى إبراز هذا الكتاب كما حدَّه لي رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم من غير زيادة و لا نقصان، و سألت اللَّه تعالى أن يجعلني فيه و في جميع أحوالي من عباده الذين ليس للشيطان عليهم سطانٌ، و أن يَخُصَّني في جميع ما يرقمُهُ بَنَانِي و ينطق به لساني و ينطوي عليه جَناني بالإلقاء السُّبُوحي و النَّفْث الروحي في الرُّوعِ النفسي بالتأييد الاعتصامي، حتى أكون مترجماً لا متحكماً، ليتحقق من يقف عليه من أهلِ اللَّه أصحاب القلوب أنه من مقام التقديس المنزَّه عن الأغراض النفسية التي يدخلها التلبيس.
و أرجو أن يكون الحق لمَّا سمع دعائي قد أجاب ندائي، فما أُلقي إلا ما يُلْقِي إليَّ، و لا أُنزل في هذا المسطور إلَّا ما ينزِّل به عليَّ. و لست بنبيّ رسول و لكنِّي وارث و لآخرتي حارث.
فمن اللَّه فاسمعوا و إلى اللَّه فارجعوا
فإذا ما سمعتم ما أتيت به فَعُوا
ثم بالفهم فَصِّلوا مجمل القول و أجمعوا
ثم مُنُّوا به على طالبيه لا تمنعوا
هذه الرحمة التي وَسِعتكم فوسِّعوا
و من اللَّه أرجو أن أكون ممن أُيِّد فتأيد و قُيِّد بالشرع المحمدي المطهّر فتقيد و قيَّد، و حشرنا في زمرته كما جعلنا من أمته. ...»
📚 فصوص الحکم، دار احیاء الکتب العربیه، جلد اول، صفحات 48-47
یعنی:... اما بعد: همانا من رسول الله (صلی الله علیه و سلم) را در رویای بشارت دهنده ای دیدم، و اين واقعه در محرم سال ششصد و بيست و هفت در شهر دمشق بود و ديدم كه👈3️⃣ در دست رسول اللّه (صلی الله علیه و سلم) كتابى بود. به من فرمود: اين «كتاب فصوص الحكم» است. آن را بگير و به مردم برسان تا از آن نفع برند. من گفتم: السمع و الطاعة برای الله و رسول الله و اولى الامر ما راست آنچنان كه به ما امر فرمودند. پس مقصود و مطلوب ایشان را محقق گردانيدم و نيّتم را براى إبراز بدون كم و زياد اين كتاب خالص كردم و قصد و همّتم را تجريد كردم، چنانكه رسول اللّه (صلی الله علیه و سلم) براى من آن کتاب را محدود فرمود. و از خدا خواستم كه مرا در ابراز اين كتاب و در جميع احوالم از آن بندگانش بگرداند كه شيطان بر آنها مسلط نيست. و بخصوص مرا در جميع آن چه انگشتانم رقم می زند و زبانم بيان مىكند و دلم در مىنوردد و مىگيرد به القاى سبوحى و دميدن روحى در روعم تأييد كند تا به مضمون وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ به او معتصم شوم تا 👈مترجم باشم نه متحكّم👉. تا اهل اللّه اصحاب قلوب كه بر او واقف مىشوند بر ايشان محقق گردد و ثابت شود كه اين كتاب از مقام تقديس است كه از أغراض نفسانى كه تلبيس در آن راه پيدا مىكند منزه است. و اميدوارم كه حق تعالى چون دعايم را شنود، ندايم را لبيك گويد. پس من القا نمىكنم مگر آن چه به من القا شد و در اين نوشته نازل نمىنمايم مگر آن چه بر من نازل شد و 👈من نبى و رسول نيستم بلكه وارثم و براى آخرتم حارث.
پس از خدا بشنويد و به خدا بازگرديد
و چون آن چه را آوردم شنيديد پس آن را فرا گيريد
سپس به وسيله فهم گفتار مجمل را تفصيل دهيد و گرد آريد
آن گاه آن را در اختيار خواستارانش قرار داده باز نداريد
اين رحمتى است كه شما را در گرفت، پس گشاده دست باشيد
و از خدا مىخواهم از كسانى باشم كه تأييد شده و تأييد را پذيرفت و به شرع مطهر محمدى پايبند شده بند را پذيرفته و ديگران را هم در بند كرد، و ما را در زمره او محشور كند همچنان كه از امتش قرار داد.
(ترجمه از علامه حسن زاده آملی با اندکی تصرف)
💡👈 در این متن که مقدمه #فصوص_الحکم جناب #ابن_عربی ست، هیچکدام از شرایط نبی و ادعای نبوت مشاهده نمی شود. جناب #ابن_عربی فقط می گوید در اثر ارتباط با رسول الله (صلوات الله علیه و آله)، مأمور به ترجمه کتابی شدند. البته اگر آقایان مخالف فلسفه و عرفان منکر ارتباط با برگزیدگان الهی نمی شوند باید گفت جناب #ابن_عربی نه تنها ادعای نبوت نمی کند و خود را پایبند شریعت پیامبر اسلام می داند، بلکه ادعای اعجاز هم نمی کند و فقط خود را مأمور ترجمه کتابی از سوی رسول خدا می داند. نه اینکه شریعت جدیدی آورده باشد. و از خداوند می خواهد او را در ترجمه صحیح یاری کند. هیچ جا هم ادعای عصمت نکرده است. نتیجه آنکه ادعای نبوتی در کار نیست.
💡👈 به عبارتی دیگر؛تنزیل قرآن کریم بر نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) به صورت وحی بود و ابلاغ ایشان نیز عین همان وحی است نه برداشت های ایشان از القائات الهی. جناب #ابن_عربی می گوید که از الله تعالی خواسته است که او را 👈مترجم خوبی برای القائات الهی قرار دهد. بنابراین ادعای او تنزیل عین فصوص الحکم نیست، بلکه او برداشت های خود را از القائات می نویسد و به همین دلیل از خداوند می خواهد که در این انتقال او را یاری دهد تا مترجم خوبی باشد. از این جهت نمی توان گفت او ادعای وحی کرده باشد، به آن صورت که قرآن کریم برای نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) است. تمام دعاهای او بر این مدار است که القائات را همانطور که هست، با ترجمه، القا کند و در این ترجمه تلبیس شیطان را راه ندهد.
🔑💡 تفاوت دوم این است که او خود را با ذکر اینکه کتاب را از نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) گرفته است نه از جبرئیل یا الله تعالی، مقید به شریعت نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) معرفی می کند. همچنین در انتها نیز دعا می کند تا در قیامت در زمره امت او محشور شود. این دو قرینه نشان می دهد که به درستی ادعای نبوت تشریعی نکرده است و ادعای القای الهی و شهود نیز خلاف شرع نیست. برخی گمان می کنند که راه ارتباط با نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مسدود شده و دیگر نمی توان از ایشان علمی آموخت. این گمان باطل هیچ دلیل عقلی و نقلی ندارد. راه فهم سخن نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) منحصر در منقولات نیست.
متن بعدی را در مطلب بعدی بررسی خواهیم کرد.
💡👈 پاسخ نقضی آنکه به مقدمه کتاب #بحار_الانوار جناب #مجلسی_دوم رجوع شود. مخصوصا به آنجایی که کتاب را مورد تأیید الله تعالی ذکر می کند.
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
(ترجمه از علامه حسن زاده آملی با اندکی تصرف)
💡👈 در این متن که مقدمه #فصوص_الحکم جناب #ابن_عربی ست، هیچکدام از شرایط نبی و ادعای نبوت مشاهده نمی شود. جناب #ابن_عربی فقط می گوید در اثر ارتباط با رسول الله (صلوات الله علیه و آله)، مأمور به ترجمه کتابی شدند. البته اگر آقایان مخالف فلسفه و عرفان منکر ارتباط با برگزیدگان الهی نمی شوند باید گفت جناب #ابن_عربی نه تنها ادعای نبوت نمی کند و خود را پایبند شریعت پیامبر اسلام می داند، بلکه ادعای اعجاز هم نمی کند و فقط خود را مأمور ترجمه کتابی از سوی رسول خدا می داند. نه اینکه شریعت جدیدی آورده باشد. و از خداوند می خواهد او را در ترجمه صحیح یاری کند. هیچ جا هم ادعای عصمت نکرده است. نتیجه آنکه ادعای نبوتی در کار نیست.
💡👈 به عبارتی دیگر؛تنزیل قرآن کریم بر نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) به صورت وحی بود و ابلاغ ایشان نیز عین همان وحی است نه برداشت های ایشان از القائات الهی. جناب #ابن_عربی می گوید که از الله تعالی خواسته است که او را 👈مترجم خوبی برای القائات الهی قرار دهد. بنابراین ادعای او تنزیل عین فصوص الحکم نیست، بلکه او برداشت های خود را از القائات می نویسد و به همین دلیل از خداوند می خواهد که در این انتقال او را یاری دهد تا مترجم خوبی باشد. از این جهت نمی توان گفت او ادعای وحی کرده باشد، به آن صورت که قرآن کریم برای نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) است. تمام دعاهای او بر این مدار است که القائات را همانطور که هست، با ترجمه، القا کند و در این ترجمه تلبیس شیطان را راه ندهد.
🔑💡 تفاوت دوم این است که او خود را با ذکر اینکه کتاب را از نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) گرفته است نه از جبرئیل یا الله تعالی، مقید به شریعت نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) معرفی می کند. همچنین در انتها نیز دعا می کند تا در قیامت در زمره امت او محشور شود. این دو قرینه نشان می دهد که به درستی ادعای نبوت تشریعی نکرده است و ادعای القای الهی و شهود نیز خلاف شرع نیست. برخی گمان می کنند که راه ارتباط با نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مسدود شده و دیگر نمی توان از ایشان علمی آموخت. این گمان باطل هیچ دلیل عقلی و نقلی ندارد. راه فهم سخن نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) منحصر در منقولات نیست.
متن بعدی را در مطلب بعدی بررسی خواهیم کرد.
💡👈 پاسخ نقضی آنکه به مقدمه کتاب #بحار_الانوار جناب #مجلسی_دوم رجوع شود. مخصوصا به آنجایی که کتاب را مورد تأیید الله تعالی ذکر می کند.
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ شبهه تهمت به جناب ابن عربی درباره ادعای نبوت ⛔️
🔰 متن دوم مورد ادعای مخالفین فلسفه و عرفان این است:
« العلم الإلهي هو الذي كان اللّه سبحانه معلمه، بالالهام و الإلقاء و بإنزال الروح الأمين على قلبه صلى اللّه عليه و سلم، و هذا الكتاب «الفتوحات المكية» من ذلك النمط عندنا، فو اللّه ما كتبت منه حرفا إلا عن إملاء إلهي و إلقاء رباني، أو نفث روحاني في روع كياني، هذا جملة الأمر، مع كوننا لسنا برسل مشرعين، و لا أنبياء مكلفين فإن رسالة التشريع و نبوة التكليف قد انقطعت بعد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم، فلا رسول بعده صلى اللّه عليه و سلم، و لا نبي يشرّع و لا يكلف، و إنما هو علم و حكمة، و فهم عن اللّه فيما شرعه على ألسنة رسله و أنبيائه عليهم سلام اللّه، و ما خطه و كتبه في لوح الوجود من حروف العالم و كلمات الحق، فالتنزيل لا ينتهي، بل هو دائم دنيا و آخرة، و إنما قلنا ذلك لئلا يتوهم متوهم أني و أمثالي أدعي نبوة، لا و اللّه، ما بقي إلا ميراث، و سلوك على مدرجة محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم خاصة، و إن كان للناس عامة، و لنا و لأمثالنا خاصة من النبوة ما أبقى اللّه علينا منها، مثل المبشرات و مكارم الأخلاق، و مثل حفظ القرآن إذا استظهره الإنسان، فإن هذا و أمثاله من أجزاء النبوة الموروثة »
📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، جلد سوم، صفحه 456
یعنی:الله سبحانه، از طریق الهام و القاء و انزال روح الامین بر قلب رسول الله (صلی الله علیه و سلم)، معلم علم الهی ست. و این کتاب (فتوحات مکیه) از این طریق نزد ماست، والله حرفی از آن را مگر از طریق املاء الهی و القاء ربانی یا نفث روحانی در روع کیانی ننوشتم. همه امر همین است با اینکه ما رسول شرع آور و نبی تکلیف آور نیستیم چون رسالت تشریع و نبوت تکلیف بعد از رسول الله (صلی الله علیه و سلم) قطع شده است، پس هیچ رسولی بعد از او (صلی الله علیه و سلم) نیست و هیچ نبی بعد از او شرع و تکلیف نمی آورد، بلکه این (کتاب از) علم و حکمت است و از فهمی از خدا در آنچه بر لسان رسولان و انبیائش (علیهم سلام الله) تشریع کرده و از آنچه در لوح وجود از حروف عالم و کلمات حق نوشت و ثبت کرد، پس تنزیل انتها ندارد، بلکه در دنیا و آخرت دوام دارد و این را جز برای آن نگفتیم که 👈متوهمی توهم نکند که من و امثال من ادعای نبوت داریم، لا والله، چیزی (برای ما) جز میراث خاصه و سلوک بر طریق و درجه محمد رسول الله (صلی الله علیه و سلم) باقی نمانده است، گرچه (میراث) برای مردم عامه باشد، اما برای ما و امثال ما (میراث) خاصی از نبوت است که الله از آن برای ما باقی گذاشته است، مانند رویاهای بشارت دهنده و مکارم اخلاق و مانند حفظ قرآن آن هنگام که انسان بخواهد، پس این و امثال این از اجزاء موروثی نبوت ست.
💡👈 جناب #ابن_عربی در اینجا علم الهی را از طریق الهام و القاء می داند، قبلا هم نوشته بود که مترجم است نه اینکه عین وحی را منتقل کند. توضیح آنکه معلم جمیع علوم الله تعالی ست، این علم از طریق تدبر و تعقل در متون دینی به دست می آید، منتهی این تدبر علت معده است و علت فاعلی، الله تعالی ست که علم و حکمت را از لوح محفوظ از طریق الهام بر قلب عارف نازل می کند. قرینه آنکه جناب #ابن_عربی میراث را رویاهای بشارت دهنده و مکارم اخلاق و حفظ قرآن می داند. در اینجا هم مانند قبل تصریح بر عدم ادعای نبوت کرده است.
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
🔰 متن دوم مورد ادعای مخالفین فلسفه و عرفان این است:
« العلم الإلهي هو الذي كان اللّه سبحانه معلمه، بالالهام و الإلقاء و بإنزال الروح الأمين على قلبه صلى اللّه عليه و سلم، و هذا الكتاب «الفتوحات المكية» من ذلك النمط عندنا، فو اللّه ما كتبت منه حرفا إلا عن إملاء إلهي و إلقاء رباني، أو نفث روحاني في روع كياني، هذا جملة الأمر، مع كوننا لسنا برسل مشرعين، و لا أنبياء مكلفين فإن رسالة التشريع و نبوة التكليف قد انقطعت بعد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم، فلا رسول بعده صلى اللّه عليه و سلم، و لا نبي يشرّع و لا يكلف، و إنما هو علم و حكمة، و فهم عن اللّه فيما شرعه على ألسنة رسله و أنبيائه عليهم سلام اللّه، و ما خطه و كتبه في لوح الوجود من حروف العالم و كلمات الحق، فالتنزيل لا ينتهي، بل هو دائم دنيا و آخرة، و إنما قلنا ذلك لئلا يتوهم متوهم أني و أمثالي أدعي نبوة، لا و اللّه، ما بقي إلا ميراث، و سلوك على مدرجة محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم خاصة، و إن كان للناس عامة، و لنا و لأمثالنا خاصة من النبوة ما أبقى اللّه علينا منها، مثل المبشرات و مكارم الأخلاق، و مثل حفظ القرآن إذا استظهره الإنسان، فإن هذا و أمثاله من أجزاء النبوة الموروثة »
📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، جلد سوم، صفحه 456
یعنی:الله سبحانه، از طریق الهام و القاء و انزال روح الامین بر قلب رسول الله (صلی الله علیه و سلم)، معلم علم الهی ست. و این کتاب (فتوحات مکیه) از این طریق نزد ماست، والله حرفی از آن را مگر از طریق املاء الهی و القاء ربانی یا نفث روحانی در روع کیانی ننوشتم. همه امر همین است با اینکه ما رسول شرع آور و نبی تکلیف آور نیستیم چون رسالت تشریع و نبوت تکلیف بعد از رسول الله (صلی الله علیه و سلم) قطع شده است، پس هیچ رسولی بعد از او (صلی الله علیه و سلم) نیست و هیچ نبی بعد از او شرع و تکلیف نمی آورد، بلکه این (کتاب از) علم و حکمت است و از فهمی از خدا در آنچه بر لسان رسولان و انبیائش (علیهم سلام الله) تشریع کرده و از آنچه در لوح وجود از حروف عالم و کلمات حق نوشت و ثبت کرد، پس تنزیل انتها ندارد، بلکه در دنیا و آخرت دوام دارد و این را جز برای آن نگفتیم که 👈متوهمی توهم نکند که من و امثال من ادعای نبوت داریم، لا والله، چیزی (برای ما) جز میراث خاصه و سلوک بر طریق و درجه محمد رسول الله (صلی الله علیه و سلم) باقی نمانده است، گرچه (میراث) برای مردم عامه باشد، اما برای ما و امثال ما (میراث) خاصی از نبوت است که الله از آن برای ما باقی گذاشته است، مانند رویاهای بشارت دهنده و مکارم اخلاق و مانند حفظ قرآن آن هنگام که انسان بخواهد، پس این و امثال این از اجزاء موروثی نبوت ست.
💡👈 جناب #ابن_عربی در اینجا علم الهی را از طریق الهام و القاء می داند، قبلا هم نوشته بود که مترجم است نه اینکه عین وحی را منتقل کند. توضیح آنکه معلم جمیع علوم الله تعالی ست، این علم از طریق تدبر و تعقل در متون دینی به دست می آید، منتهی این تدبر علت معده است و علت فاعلی، الله تعالی ست که علم و حکمت را از لوح محفوظ از طریق الهام بر قلب عارف نازل می کند. قرینه آنکه جناب #ابن_عربی میراث را رویاهای بشارت دهنده و مکارم اخلاق و حفظ قرآن می داند. در اینجا هم مانند قبل تصریح بر عدم ادعای نبوت کرده است.
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ شبهه تهمت به جناب ابن عربی درباره ادعای نبوت ⛔️
🔰 متن سوم بدین شرح است:
« ثم نبين في هذا الباب ما يتعلق بأصول الأحكام عند علماء الإسلام كما عملنا في العبادات و كان الأولى تقديم هذا الباب في أول العبادات قبل الشروع فيها و لكن هكذا وقع فإنا ما قصدنا هذا الترتيب عن اختيار و لو كان عن نظر فكري لم يكن هذا موضعه في ترتيب الحكمة فأشبه آية قوله حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى بين آيات طلاق و نكاح و عدة وفاة يتقدمها و يتأخرها فيعطي الظاهر أن ذلك ليس موضعها و قد جعل اللَّه ذلك موضعها لعلمه بما ينبغي في الأشياء فإن الحكيم من يعمل ما ينبغي لما ينبغي كما ينبغي و إن جهلنا نحن صورة ما ينبغي في ذلك فالله تعالى رتب على يدنا هذا الترتيب فتركناه و لم ندخل فيه برأينا و لا بعقولنا فالله يملي على القلوب بالإلهام جميع ما يسطره العالم في الوجود فإن العالم كتاب مسطور إلهى»
📚 فتوحات المکیه، دار الصادر، جلد دوم، صفحه 163
یعنی: سپس در این باب آنچه را که به اصول احکام نزد علمای اسلام متعلق است، آنگونه که در (باب) عبادات عمل کردیم، بیان می کنیم. شایسته بود که این باب را قبل از شروع اول (باب) عبادات می آوردیم، اما چنین شد؛ (چون) این ترتیب (ابواب) را به اختیار خود نمی خواهیم، اگر براساس نظر فکر خودم می بود جایگاه این (باب) به ترتیب حکمت در اینجا نبود، (این امر) شبیه آیه سخن اوست:حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى، که در بین آیات طلاق و نکاح و عده وفات قرار دارد که پس و پیش آن جای دارند. ظاهر آنست که جایگاه (این آیه) اینجا نیست در حالیکه الله جایگاه آن را براساس علمش به آنچه شایسته اشیاء است، در اینجا قرار داده است. پس اگر هم ما صورت آنچه را شایسته (این تبویب) است نمی دانیم، همانا حکیم (آن را می داند و) آنچه را شایسته آن است به شایستگی انجام می دهد. پس الله تعالی به دست ما این (ابواب) را مرتب کرده است، پس (اختیار و نظر خود) را ترک کردیم و در آن نظر و عقل خود را دخالت ندادیم، پس الله، با الهام همه آنچه عالم در وجود نگاشته است، قلوب را پر می کند چون عالم کتاب مسطور الهی ست.
💠 نه ادعای نبوت مطرح است و نه اعجاز! صرفا سخن از الهام الهی مطرح است و این هم ایرادی ندارد.
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
🔰 متن سوم بدین شرح است:
« ثم نبين في هذا الباب ما يتعلق بأصول الأحكام عند علماء الإسلام كما عملنا في العبادات و كان الأولى تقديم هذا الباب في أول العبادات قبل الشروع فيها و لكن هكذا وقع فإنا ما قصدنا هذا الترتيب عن اختيار و لو كان عن نظر فكري لم يكن هذا موضعه في ترتيب الحكمة فأشبه آية قوله حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى بين آيات طلاق و نكاح و عدة وفاة يتقدمها و يتأخرها فيعطي الظاهر أن ذلك ليس موضعها و قد جعل اللَّه ذلك موضعها لعلمه بما ينبغي في الأشياء فإن الحكيم من يعمل ما ينبغي لما ينبغي كما ينبغي و إن جهلنا نحن صورة ما ينبغي في ذلك فالله تعالى رتب على يدنا هذا الترتيب فتركناه و لم ندخل فيه برأينا و لا بعقولنا فالله يملي على القلوب بالإلهام جميع ما يسطره العالم في الوجود فإن العالم كتاب مسطور إلهى»
📚 فتوحات المکیه، دار الصادر، جلد دوم، صفحه 163
یعنی: سپس در این باب آنچه را که به اصول احکام نزد علمای اسلام متعلق است، آنگونه که در (باب) عبادات عمل کردیم، بیان می کنیم. شایسته بود که این باب را قبل از شروع اول (باب) عبادات می آوردیم، اما چنین شد؛ (چون) این ترتیب (ابواب) را به اختیار خود نمی خواهیم، اگر براساس نظر فکر خودم می بود جایگاه این (باب) به ترتیب حکمت در اینجا نبود، (این امر) شبیه آیه سخن اوست:حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى، که در بین آیات طلاق و نکاح و عده وفات قرار دارد که پس و پیش آن جای دارند. ظاهر آنست که جایگاه (این آیه) اینجا نیست در حالیکه الله جایگاه آن را براساس علمش به آنچه شایسته اشیاء است، در اینجا قرار داده است. پس اگر هم ما صورت آنچه را شایسته (این تبویب) است نمی دانیم، همانا حکیم (آن را می داند و) آنچه را شایسته آن است به شایستگی انجام می دهد. پس الله تعالی به دست ما این (ابواب) را مرتب کرده است، پس (اختیار و نظر خود) را ترک کردیم و در آن نظر و عقل خود را دخالت ندادیم، پس الله، با الهام همه آنچه عالم در وجود نگاشته است، قلوب را پر می کند چون عالم کتاب مسطور الهی ست.
💠 نه ادعای نبوت مطرح است و نه اعجاز! صرفا سخن از الهام الهی مطرح است و این هم ایرادی ندارد.
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ شبهه تهمت به جناب ابن عربی درباره ادعای نبوت ⛔️
🔰 متن چهارم درباره چگونگی وصول به این الهام است:
«(466) فلنتكلم على" ألم" البقرة، التي هي أول سورة مبهمة في القرآن، كلاما مختصرا من طريق الأسرار. و ربما ألحق بذلك الآيات التي تليها، و إن كان ذلك ليس من الباب. و لكن فعلته عن أمر ربى الذي عهدته. فلا أتكلم إلا عن طريق الاذن. كما أنى ساقف عند ما يحد لي. (467) فان تأليفنا، هذا و غيره، لا يجرى مجرى التواليف، و لا نجرينحن، فيه مجرى المؤلفين. فان كل مؤلف إنما هو تحت اختياره، و إن كان مجبورا في اختياره، أو تحت العلم الذي يبثه خاصة. فيلقى ما يشاء و يمسك ما يشاء.أو يلقى ما يعطيه العلم و تحكم عليه المسالة، التي هو بصددها حتى تبرز حقيقتها.- و نحن، في تواليفنا، لسنا كذلك. إنما هي قلوب عاكفة على باب الحضرة الإلهية، مراقبة لما ينفتح له الباب، فقيرة، خالية من كل علم، لو سئلت، في ذلك المقام، عن شيء (ل) ما سمعت: لفقدها إحساسها. فمهما برز لها، من وراء ذلك الستر، أمر ما بادرت لامتثاله، و ألقته على حسب ما يحد لها في الأمر. فقد تلقى الشيء إلى ما ليس من جنسه، في العادة و النظر الفكر-، و ما يعطيه العلم الظاهر، و المناسبة الظاهرة للعلماء: لمناسبة خفية لا يشعر بها إلا أهل الكشف. بل ثم ما هو أغرب عندنا: إنه يلقى إلى هذا القلب أشياء يؤمر بإيصالها، و هو لا يعلمها في ذلك الوقت، لحكمة إلهية غابت عن الخلق.»
📚 فتوحات المکیه، دار احیاء التراث العربی، جلد اول، صفحات 265-264
یعنی: (466) حال باید درباره "ألم" (سوره) بقره که اولین سوره مبهم در قرآن است، به صورت مختصر از طریق اسرار سخن بگوییم. و شاید (این آیه) به آیاتی که خواهد آمد الحاق شود، گرچه (آن آیات) از این باب نباشند. اما (این الحاق را) طبق امری از پروردگارم که با او عهد بستم انجام دادم. 👈جز از طریق اذن سخن نمی گویم. همانطور که نزد آنچه برایم تحدید شود توقف خواهم کرد.(467) این تألیف ما و غیر آن، طبق تألیف های رایج نیست، و (روش) ما در آن طبق (روش رایج) مولفین نیست. هر مولفی با اینکه در مختار بودن خود مجبور است، تحت اختیار خود است یا به طور خاص تحت تأثیر علمی که نشرش می دهد. پس آنچه می خواهد القاء می کند و آنچه می خواهد باز می دارد. یا آنچه را که علم به او می دهد القاء می کند و حکم مسأله ای را که در صدد آشکار کردن حقیقت آن است می دهد.- و (روش) ما در تألیف هایمان اینگونه نیست. جز این نیست که (روش ما همان روش) قلوب فقیر و خالی از هر علمی ست که معتکف بر باب حضرت الهی، در انتظار گشودن بابی برای اوست، اگر در آن مقام از چیزی از (آن قلوب) بخواهی پاسخی نمی شنوی، چون (نمی خواهند) احساسشان را از دست بدهند. پس آنگاه که امری از ورای این پوشش برای آن(قلوب) آشکار شود، برای امتثال آن اقدام کرده، و آن را برحسب آنچه در امر برایش تحدید شده، القاء می کنند. همانا شیء به سوی آنچه از جنس آن نیست یعنی در عادت و نظر فکری القاء می شود- و به آن جز علم ظاهری نمی رسد که (علم) مناسب ظاهری برای علما است و (علم) مناسب پنهانی را جز اهل کشف نمی داند. بلکه آنچه نزد ما غریب ترین است(این است که): او(الله) به این قلب چیزهایی را القاء می کند که به ایصالش امر می کند، درحالی که (قلب) در آن هنگام آن را نمی داند، (این از) حکمت الهی ست که از خلق پنهان است.
💠 جناب #ابن_عربی برای ترجمه القائات خود مأذون است و تکلم و عدم تکلم او برای تبعیت از این القائات است. نکته دیگر آنکه برای رسیدن به اینگونه علم، باید اهل کشف یا شهود بود. و این جز از طریق تهذیب نفس کسب نمی شود. مخالفین فلسفه و عرفان یا باید کشف و شهود و ارتباط با ارواح اولیای الهی و رسولان الهی را منکر شوند یا آن را بپذیرند و از طرق دیگری، مانند اثبات مطابق واقع نبودن این مکاشفات و الهامات، از راه عقل، نقل یا شهود به پاسخ به این ادعاها بپردازند.
💡 نتیجه نهایی اینکه چیزی به نام ادعای نبوت در آثار جناب #ابن_عربی مطرح نیست، بلکه تکذیب آن هم مطرح است و ایشان تهمت زنندگان به خود را 👈 متوهم👉 می داند. پاسخ دیگر آنکه به مقدمه کتاب #بحار_الانوار جناب #مجلسی_دوم رجوع شود! 😁
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
🔰 متن چهارم درباره چگونگی وصول به این الهام است:
«(466) فلنتكلم على" ألم" البقرة، التي هي أول سورة مبهمة في القرآن، كلاما مختصرا من طريق الأسرار. و ربما ألحق بذلك الآيات التي تليها، و إن كان ذلك ليس من الباب. و لكن فعلته عن أمر ربى الذي عهدته. فلا أتكلم إلا عن طريق الاذن. كما أنى ساقف عند ما يحد لي. (467) فان تأليفنا، هذا و غيره، لا يجرى مجرى التواليف، و لا نجرينحن، فيه مجرى المؤلفين. فان كل مؤلف إنما هو تحت اختياره، و إن كان مجبورا في اختياره، أو تحت العلم الذي يبثه خاصة. فيلقى ما يشاء و يمسك ما يشاء.أو يلقى ما يعطيه العلم و تحكم عليه المسالة، التي هو بصددها حتى تبرز حقيقتها.- و نحن، في تواليفنا، لسنا كذلك. إنما هي قلوب عاكفة على باب الحضرة الإلهية، مراقبة لما ينفتح له الباب، فقيرة، خالية من كل علم، لو سئلت، في ذلك المقام، عن شيء (ل) ما سمعت: لفقدها إحساسها. فمهما برز لها، من وراء ذلك الستر، أمر ما بادرت لامتثاله، و ألقته على حسب ما يحد لها في الأمر. فقد تلقى الشيء إلى ما ليس من جنسه، في العادة و النظر الفكر-، و ما يعطيه العلم الظاهر، و المناسبة الظاهرة للعلماء: لمناسبة خفية لا يشعر بها إلا أهل الكشف. بل ثم ما هو أغرب عندنا: إنه يلقى إلى هذا القلب أشياء يؤمر بإيصالها، و هو لا يعلمها في ذلك الوقت، لحكمة إلهية غابت عن الخلق.»
📚 فتوحات المکیه، دار احیاء التراث العربی، جلد اول، صفحات 265-264
یعنی: (466) حال باید درباره "ألم" (سوره) بقره که اولین سوره مبهم در قرآن است، به صورت مختصر از طریق اسرار سخن بگوییم. و شاید (این آیه) به آیاتی که خواهد آمد الحاق شود، گرچه (آن آیات) از این باب نباشند. اما (این الحاق را) طبق امری از پروردگارم که با او عهد بستم انجام دادم. 👈جز از طریق اذن سخن نمی گویم. همانطور که نزد آنچه برایم تحدید شود توقف خواهم کرد.(467) این تألیف ما و غیر آن، طبق تألیف های رایج نیست، و (روش) ما در آن طبق (روش رایج) مولفین نیست. هر مولفی با اینکه در مختار بودن خود مجبور است، تحت اختیار خود است یا به طور خاص تحت تأثیر علمی که نشرش می دهد. پس آنچه می خواهد القاء می کند و آنچه می خواهد باز می دارد. یا آنچه را که علم به او می دهد القاء می کند و حکم مسأله ای را که در صدد آشکار کردن حقیقت آن است می دهد.- و (روش) ما در تألیف هایمان اینگونه نیست. جز این نیست که (روش ما همان روش) قلوب فقیر و خالی از هر علمی ست که معتکف بر باب حضرت الهی، در انتظار گشودن بابی برای اوست، اگر در آن مقام از چیزی از (آن قلوب) بخواهی پاسخی نمی شنوی، چون (نمی خواهند) احساسشان را از دست بدهند. پس آنگاه که امری از ورای این پوشش برای آن(قلوب) آشکار شود، برای امتثال آن اقدام کرده، و آن را برحسب آنچه در امر برایش تحدید شده، القاء می کنند. همانا شیء به سوی آنچه از جنس آن نیست یعنی در عادت و نظر فکری القاء می شود- و به آن جز علم ظاهری نمی رسد که (علم) مناسب ظاهری برای علما است و (علم) مناسب پنهانی را جز اهل کشف نمی داند. بلکه آنچه نزد ما غریب ترین است(این است که): او(الله) به این قلب چیزهایی را القاء می کند که به ایصالش امر می کند، درحالی که (قلب) در آن هنگام آن را نمی داند، (این از) حکمت الهی ست که از خلق پنهان است.
💠 جناب #ابن_عربی برای ترجمه القائات خود مأذون است و تکلم و عدم تکلم او برای تبعیت از این القائات است. نکته دیگر آنکه برای رسیدن به اینگونه علم، باید اهل کشف یا شهود بود. و این جز از طریق تهذیب نفس کسب نمی شود. مخالفین فلسفه و عرفان یا باید کشف و شهود و ارتباط با ارواح اولیای الهی و رسولان الهی را منکر شوند یا آن را بپذیرند و از طرق دیگری، مانند اثبات مطابق واقع نبودن این مکاشفات و الهامات، از راه عقل، نقل یا شهود به پاسخ به این ادعاها بپردازند.
💡 نتیجه نهایی اینکه چیزی به نام ادعای نبوت در آثار جناب #ابن_عربی مطرح نیست، بلکه تکذیب آن هم مطرح است و ایشان تهمت زنندگان به خود را 👈 متوهم👉 می داند. پاسخ دیگر آنکه به مقدمه کتاب #بحار_الانوار جناب #مجلسی_دوم رجوع شود! 😁
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ نکاتی درباره تهمت ادعای نبوت به جناب ابن عربی ⛔️
💠 نتیجه نهایی بحث جناب #ابن_عربی این است که ایشان به هیچ وجه ادعای نبوت نکرده اند و صرفا از شهود سخن می گویند. همانگونه که عاقل نمی تواند برای احمق یا کودک، یک مسأله عقلی را بیان کند مگر آنکه آن را ساده سازی کند یا طوری بیان کند که در فهم کم و کوچک آن احمق یا کودک بگنجد، عارف هم که از کسب شأن عقل گذشته و تهذیب شده و به شهود رسیده نمی تواند آن شهود خود را برای بی شهود ها همانگونه که هست بیان کند، بنابراین سعی می کند آن را ساده سازی کند تا در فهم کم و کوچک بی شهود بگنجد، در این بین ممکن است بی شهودی او را نفهمد یا تکذیب کند، همانطور که ممکن است احمق یا کودکی، عاقلی را نفهمد یا تکذیب کند. امت نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) به این دلیل بر سایر امم برتری دارد که برای رسیدن به شأن شهود برنامه ریزی دارد، از قرائن مشخص است که جناب #ابن_عربی به این شأن رسیده اند، هرچند ممکن است در این ساده سازی ها خطایی رخ دهد. بالاخره اولین کسانی که چیزی را امتحان می کنند بیش از سایرینی که آن را امتحان نمی کنند خطا مرتکب می شوند!
💠 جناب #ابن_عربی به دلیل تقید شدید به رعایت آداب و سنن اسلامی به صورت طبیعی به شأن شهود و قدرت مکاشفه نایل شده اند. همانگونه که هر مرتاضی با رعایت قواعدی به قدرت های غیرعادی می رسد هرچند به آورنده و بنیانگذار آن قوانین آگاه نیست. برای مثال شما با رعایت چند نکته ورزشی پس از مدتی به صورت طبیعی به تندرستی متناسب با آن حرکات ورزشی می رسید، گرچه به صورت تخصصی با ورزش و علوم و فنون آن اشنا نباشید. آداب و سنن شریعت پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) نیز به صورتی تنظیم شده است که امت او با رعایت آن می تواند به صورت طبیعی به شهود برسد و قدرت مکاشفه و الهام داشته باشد. از جمله می توان به بحث #طب_اسلامی اشاره کرد.
💠💡 مشخص است که جناب #ابن_عربی تحت تربیت والدین خود و نیز با رعایت قواعد زندگی طبق شریعت اسلام به قدرت مکاشفه رسیده اند. هرچند از بسیاری از حقایق، از جمله ولایت امیرالمونین آگاه نباشد، اما در نهایت منجر به نیل به حقیقت در اثر ملاقات با ولی عصر می شود. این نکته نظر شخصی من بود که بدان رسیده ام.
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
💠 نتیجه نهایی بحث جناب #ابن_عربی این است که ایشان به هیچ وجه ادعای نبوت نکرده اند و صرفا از شهود سخن می گویند. همانگونه که عاقل نمی تواند برای احمق یا کودک، یک مسأله عقلی را بیان کند مگر آنکه آن را ساده سازی کند یا طوری بیان کند که در فهم کم و کوچک آن احمق یا کودک بگنجد، عارف هم که از کسب شأن عقل گذشته و تهذیب شده و به شهود رسیده نمی تواند آن شهود خود را برای بی شهود ها همانگونه که هست بیان کند، بنابراین سعی می کند آن را ساده سازی کند تا در فهم کم و کوچک بی شهود بگنجد، در این بین ممکن است بی شهودی او را نفهمد یا تکذیب کند، همانطور که ممکن است احمق یا کودکی، عاقلی را نفهمد یا تکذیب کند. امت نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) به این دلیل بر سایر امم برتری دارد که برای رسیدن به شأن شهود برنامه ریزی دارد، از قرائن مشخص است که جناب #ابن_عربی به این شأن رسیده اند، هرچند ممکن است در این ساده سازی ها خطایی رخ دهد. بالاخره اولین کسانی که چیزی را امتحان می کنند بیش از سایرینی که آن را امتحان نمی کنند خطا مرتکب می شوند!
💠 جناب #ابن_عربی به دلیل تقید شدید به رعایت آداب و سنن اسلامی به صورت طبیعی به شأن شهود و قدرت مکاشفه نایل شده اند. همانگونه که هر مرتاضی با رعایت قواعدی به قدرت های غیرعادی می رسد هرچند به آورنده و بنیانگذار آن قوانین آگاه نیست. برای مثال شما با رعایت چند نکته ورزشی پس از مدتی به صورت طبیعی به تندرستی متناسب با آن حرکات ورزشی می رسید، گرچه به صورت تخصصی با ورزش و علوم و فنون آن اشنا نباشید. آداب و سنن شریعت پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) نیز به صورتی تنظیم شده است که امت او با رعایت آن می تواند به صورت طبیعی به شهود برسد و قدرت مکاشفه و الهام داشته باشد. از جمله می توان به بحث #طب_اسلامی اشاره کرد.
💠💡 مشخص است که جناب #ابن_عربی تحت تربیت والدین خود و نیز با رعایت قواعد زندگی طبق شریعت اسلام به قدرت مکاشفه رسیده اند. هرچند از بسیاری از حقایق، از جمله ولایت امیرالمونین آگاه نباشد، اما در نهایت منجر به نیل به حقیقت در اثر ملاقات با ولی عصر می شود. این نکته نظر شخصی من بود که بدان رسیده ام.
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
I think, Phaedrus, that the epithet “wise” is too great and befits God alone; but the name “philosopher,” that is, “lover of wisdom,” or something of the sort would be more fitting and modest for such a man.
📚Phaedrus, Plato, 278d
سقراط: فایدروس! من فکر می کنم که صفت «دانا» بسیار بزرگ است و فقط برای خدا مناسب است؛ اما نام «فیلسوف» که به معنای «دوستدار (و جوینده) دانش» است و مانند آن بیشتر مناسب انسان است.
#هو_العلیم
#سقراط
#فلسفه_یونان
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
📚Phaedrus, Plato, 278d
سقراط: فایدروس! من فکر می کنم که صفت «دانا» بسیار بزرگ است و فقط برای خدا مناسب است؛ اما نام «فیلسوف» که به معنای «دوستدار (و جوینده) دانش» است و مانند آن بیشتر مناسب انسان است.
#هو_العلیم
#سقراط
#فلسفه_یونان
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ شبهه کوته فکری یونانیان از منظر جناب عابد رضوی ⛔️
🔰 جناب #عابد_رضوی در یک نقل قول تقطیع شده دیگر ادعا می کند که از نگاه غیریونانیان، یونانیان کوته فکر و کودک صفت هستند، چون از واقعیات مادی و معنوی دور هستند!
«در زمان افلاطون غيريوناني ها، يوناني ها را بخاطر دورى آنها از واقعيّات مادّى و معنوى، كوته فكر و كودك صفّت مي خواندند بطوري كه به قول افلاطون ((وقتي سولون دانشمند و قانون گذار يونان به مصر مي رود كاهن و دانشمند مصر به او مي گويد: سولون شما يونانيان هميشه به حال كودكي مانده ايد و يك تن يوناني سالخورده وجود ندارد، سولون گفت: منظورت چيست“؟ كاهن گفت: شما مردمان يونان از حيث روح و ذهن كودكيد زيرا روح شما از هر گونه بينشي كه بر پايه تاريخ كهن استوار باشد خالي است))(تیمائوس، ش22)»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه 59
💠👈 اما متن #تیمائوس چیز دیگری می گوید:
«(سولون) روزی برای اینکه کاهنان را به سخن آورد و بر آن دارد که درباره ادوار باستان اطلاع بیشتری به او دهند شروع کرد به سخن گفتن از تخستین دوران تاریخ یونان... در این هنگام یکی از کاهنان که مردی کهنسال بود، فریاد برآورد: وای!سولون! شما یونانیان همیشه به حال کودکی مانده اید و یک تن یونانی سالخورده هرگز وجود نداشته است! سولون گفت: منظورت چیست؟ کاهن پاسخ داد: شما مردمان یونان از حیث روح کودکید زیرا روح شما از هرگونه بینشی که بر پایه تاریخ کهن استوار باشد خالی است و هیچگونه دانشی که بر اثر گذشت زمان رنگ کهنگی به خود گرفته باشد در شما نیست...(علتش آن است که) در نزد ما از روزگاران کهن رسم بر این است که هر واقعه یا کار بزرگ و زیبایی که...روی دهد در معابد ما نوشته و نگاهداری می شود حال آنکه نزد شما و مردم کشورهای دیگر خط و دیگر ضروریات تمدن همیشه در مراحل ابتدایی قرار دارد... در نتیجه شما ناچار می شوید که همه چیز را از نو شروع کنید و بدینسان هرگز از دوران جوانی قدم فراتر نمی نهید»
📚Timaeus, Plato, 22a-23b
💠 اتفاقا این متن به ما می گوید اشخاصی مانند «سولون» که یونانی بود در پی دانش بودند و از اینرو برای خود ننگ نمی دانستند در برابر بیگانه زانو بزنند و یاد بگیرند. اما برای برخی مایه ننگ است به طور مستقیم به آثار #افلاطون و #ارسطو رجوع کنند و از تاریخ گذشتگان عبرت بگیرند تا تکرارش نکنند. قضاوت برخی اقوام، اقوام دیگر را، نمی تواند چندان معتبر باشد. برای همه ما آسان است که به آثار بیگانگان درباره ایرانی ها رجوع کنیم و فهرستی از رذایل را مشاهده کنیم!
🔑 متن فقط به ما می گوید شخصی به نام سولون در پی دانش تاریخ گذشتگان قوم خود بود و از اینرو به مصر سفر کرد چون آن ها تاریخ را مکتوب می کردند. چیزی درباره 👈 دوری از واقعیات مادی و معنوی 👉 و در نتیجه کوته فکری و کودک صفتی نمی بینیم. اگر آقای #عابد_رضوی می خواهند نتیجه بگیرند که مکتوب نکردن تاریخ نشان دهنده کوته فکری و کودک صفتی و دوری از واقعیات مادی و معنوی است، باید بدانند 👈این ویژگی منحصر در نیاکان یونانی نیست.👉 و اکنون متون یونانی جزو کهن ترین مکتوبات تاریخ جهان است و این می تواند نشان دهنده عبور از کوته فکری باشد! نکته آخر اینکه لازم است جناب آقای #عابد_رضوی به قدیمی ترین متون ایرانی هم رجوع کنند تا میزان کوته فکری ایرانی ها نیز برایشان روشن شود!!😕
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
🔰 جناب #عابد_رضوی در یک نقل قول تقطیع شده دیگر ادعا می کند که از نگاه غیریونانیان، یونانیان کوته فکر و کودک صفت هستند، چون از واقعیات مادی و معنوی دور هستند!
«در زمان افلاطون غيريوناني ها، يوناني ها را بخاطر دورى آنها از واقعيّات مادّى و معنوى، كوته فكر و كودك صفّت مي خواندند بطوري كه به قول افلاطون ((وقتي سولون دانشمند و قانون گذار يونان به مصر مي رود كاهن و دانشمند مصر به او مي گويد: سولون شما يونانيان هميشه به حال كودكي مانده ايد و يك تن يوناني سالخورده وجود ندارد، سولون گفت: منظورت چيست“؟ كاهن گفت: شما مردمان يونان از حيث روح و ذهن كودكيد زيرا روح شما از هر گونه بينشي كه بر پايه تاريخ كهن استوار باشد خالي است))(تیمائوس، ش22)»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه 59
💠👈 اما متن #تیمائوس چیز دیگری می گوید:
«(سولون) روزی برای اینکه کاهنان را به سخن آورد و بر آن دارد که درباره ادوار باستان اطلاع بیشتری به او دهند شروع کرد به سخن گفتن از تخستین دوران تاریخ یونان... در این هنگام یکی از کاهنان که مردی کهنسال بود، فریاد برآورد: وای!سولون! شما یونانیان همیشه به حال کودکی مانده اید و یک تن یونانی سالخورده هرگز وجود نداشته است! سولون گفت: منظورت چیست؟ کاهن پاسخ داد: شما مردمان یونان از حیث روح کودکید زیرا روح شما از هرگونه بینشی که بر پایه تاریخ کهن استوار باشد خالی است و هیچگونه دانشی که بر اثر گذشت زمان رنگ کهنگی به خود گرفته باشد در شما نیست...(علتش آن است که) در نزد ما از روزگاران کهن رسم بر این است که هر واقعه یا کار بزرگ و زیبایی که...روی دهد در معابد ما نوشته و نگاهداری می شود حال آنکه نزد شما و مردم کشورهای دیگر خط و دیگر ضروریات تمدن همیشه در مراحل ابتدایی قرار دارد... در نتیجه شما ناچار می شوید که همه چیز را از نو شروع کنید و بدینسان هرگز از دوران جوانی قدم فراتر نمی نهید»
📚Timaeus, Plato, 22a-23b
💠 اتفاقا این متن به ما می گوید اشخاصی مانند «سولون» که یونانی بود در پی دانش بودند و از اینرو برای خود ننگ نمی دانستند در برابر بیگانه زانو بزنند و یاد بگیرند. اما برای برخی مایه ننگ است به طور مستقیم به آثار #افلاطون و #ارسطو رجوع کنند و از تاریخ گذشتگان عبرت بگیرند تا تکرارش نکنند. قضاوت برخی اقوام، اقوام دیگر را، نمی تواند چندان معتبر باشد. برای همه ما آسان است که به آثار بیگانگان درباره ایرانی ها رجوع کنیم و فهرستی از رذایل را مشاهده کنیم!
🔑 متن فقط به ما می گوید شخصی به نام سولون در پی دانش تاریخ گذشتگان قوم خود بود و از اینرو به مصر سفر کرد چون آن ها تاریخ را مکتوب می کردند. چیزی درباره 👈 دوری از واقعیات مادی و معنوی 👉 و در نتیجه کوته فکری و کودک صفتی نمی بینیم. اگر آقای #عابد_رضوی می خواهند نتیجه بگیرند که مکتوب نکردن تاریخ نشان دهنده کوته فکری و کودک صفتی و دوری از واقعیات مادی و معنوی است، باید بدانند 👈این ویژگی منحصر در نیاکان یونانی نیست.👉 و اکنون متون یونانی جزو کهن ترین مکتوبات تاریخ جهان است و این می تواند نشان دهنده عبور از کوته فکری باشد! نکته آخر اینکه لازم است جناب آقای #عابد_رضوی به قدیمی ترین متون ایرانی هم رجوع کنند تا میزان کوته فکری ایرانی ها نیز برایشان روشن شود!!😕
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ نقد آقای رضوی مر ارسطو را درباره حق تابعیت 😀⛔️
💠 قبلا گفتیم که آقای #عابد_رضوی در نقد #افلاطون از اشتراک لفظ #شهروند دچار سوء فهم شده بودند و گمان کرده بودند شهروندی یعنی حق تابعیت. ایشان این اشتباه را درباره #ارسطو تکرار کردند. اما فرقش این است که اینبار به خود کتاب #سیاست #ارسطو ارجاع دادند:
« ارسطو در كتاب سياست از دادن حق تابعيّت و شهروندى به پيشه وران و صنعتگران منع مي كند و كشاورزان و صنعتگران را جزو كالاها محسوب مي نمايد. ارسطو پيرمردان و زنان و كودكان را نيز شهروند نمي داند»
📚کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 16
«ادعای مهد آزادی بودن يونان باستان دروغی بيش نيست زيرا وقتی پيرمردان و زنان و کودکان و کشاورزان و صنعتگران و تاجران و خارجيان و بردگان شهروند محسوب نشوند ديگر آزادی برای چه کساني معني دارد؟»
📚 همان، صفحات 18-19
💠 #ارسطو، #شهروند را اینگونه تعریف می کند:
«بهترین مصداق #شهروند، بدون هیچ قیدی، این است که حق اشتغال به وظایف دادرسی و احراز مناصب را دارا باشد... کسی که در شهری که مسکن اوست حق دادرسی و بیان عقیده درباره امور را (از طریق انجمن های نمایندگی) داشته باشد.»
💠 آن عباراتی که از آن ها برداشت نادرست شده هم این هاست:
«کودکان، چون به سن برخورداری از حقوق مدنی نرسیده اند و پیران، از آنرو که به سبب سالخوردگی از خدمت معاف اند، در شمار شهروندان نمی آیند. کودکان و سالخوردگان را شاید بتوان به قیدی شهروند خواند و آن قید چنین است که کودکان شهروندانی هستند هنوز به سن رشد نرسیده و سالخوردگان، شهروندانی اند از سن مقرر گذشته»
📚Aristotle, Politics, 3, 1, 1275A-B
«شهروندان راستین فقط کسانی هستند که در اداره حکومت شرکت می کنند و از احترامات آن برخوردار شوند».
📚Aristotle, Politics, 3, 1, 1278B
💠 واقعا هنر می خواهد این عبارات را بخوانی و اینگونه برداشت کنی که شهروند یعنی حق تابعیت و سکونت در شهر!! شاید کسی بگوید چرا #ارسطو بیش از این تصریح نکرده است؟!! شاید کسی واقعا نتواند متن را درست بخواند و بفهمد!! پاسخ این است که:
« شهروندی ناشی از سکونت در جایی معین نیست، زیرا بیگانگان و بردگان نیز در شهر سکونت دارند»
📚Aristotle, Politics, 3, 1, 1275A
😀👈 بیش از این تصریح می خواهید؟! بیگانگان و بردگان هم ساکن شهر هستند!! اما حق شهروندی یعنی حق قضاوت در شوراهای دادرسی و عضویت در انجمن نمایندگان را ندارند. واقعا دوست دارم در مقابل این بزرگان زانو بزنم و یاد بگیرم که چطوری متن می خوانند و اینگونه برداشت می کنند؟!!
💠 نکته آخر درباره حق شهروندی زنان است. #ارسطو در نقل قول کسانی که می گویند حق شهروندی از حق سکونت در شهر و نسب می آید می گوید:
« ولی در عمل، فقط کسی را شهروند می نامند که پدر و مادرش شهروند باشند. کافی نیست که فقط پدر شهروند باشد و مادر نباشد یا بالعکس.»
💠 این فقره نشان می دهد که زنان هم حق شهروندی دارند. علاوه بر این دیدگاه ارسطو درباره نقش زنان در حکومت چنین است:
«خانواده عبارت است از پیوند زن و مرد همراه با ابزار زندگی»و «همانگونه که هر خانواده از زن و مرد پدید می آید، نیمی از هر کشور نیز به زنان و نیم دیگر به مردان وابسته است».
📚 Politics, 1, 1, 1252B 15-16 and 2, 6, 1269B 20-22
💠 چطور نیمی از سرنوشت و اساس هر کشور و خانواده ای به زنان وابسته است و آن ها حق شهروندی نداشته باشند؟! متن خواندن سخت نیست! تمرکز می خواهد. این بحث را بیش از این ادامه نمی دهیم و به سایر اتهامات می پردازیم.
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
💠 قبلا گفتیم که آقای #عابد_رضوی در نقد #افلاطون از اشتراک لفظ #شهروند دچار سوء فهم شده بودند و گمان کرده بودند شهروندی یعنی حق تابعیت. ایشان این اشتباه را درباره #ارسطو تکرار کردند. اما فرقش این است که اینبار به خود کتاب #سیاست #ارسطو ارجاع دادند:
« ارسطو در كتاب سياست از دادن حق تابعيّت و شهروندى به پيشه وران و صنعتگران منع مي كند و كشاورزان و صنعتگران را جزو كالاها محسوب مي نمايد. ارسطو پيرمردان و زنان و كودكان را نيز شهروند نمي داند»
📚کنکاشی در تبار فلسفه یونان، ص 16
«ادعای مهد آزادی بودن يونان باستان دروغی بيش نيست زيرا وقتی پيرمردان و زنان و کودکان و کشاورزان و صنعتگران و تاجران و خارجيان و بردگان شهروند محسوب نشوند ديگر آزادی برای چه کساني معني دارد؟»
📚 همان، صفحات 18-19
💠 #ارسطو، #شهروند را اینگونه تعریف می کند:
«بهترین مصداق #شهروند، بدون هیچ قیدی، این است که حق اشتغال به وظایف دادرسی و احراز مناصب را دارا باشد... کسی که در شهری که مسکن اوست حق دادرسی و بیان عقیده درباره امور را (از طریق انجمن های نمایندگی) داشته باشد.»
💠 آن عباراتی که از آن ها برداشت نادرست شده هم این هاست:
«کودکان، چون به سن برخورداری از حقوق مدنی نرسیده اند و پیران، از آنرو که به سبب سالخوردگی از خدمت معاف اند، در شمار شهروندان نمی آیند. کودکان و سالخوردگان را شاید بتوان به قیدی شهروند خواند و آن قید چنین است که کودکان شهروندانی هستند هنوز به سن رشد نرسیده و سالخوردگان، شهروندانی اند از سن مقرر گذشته»
📚Aristotle, Politics, 3, 1, 1275A-B
«شهروندان راستین فقط کسانی هستند که در اداره حکومت شرکت می کنند و از احترامات آن برخوردار شوند».
📚Aristotle, Politics, 3, 1, 1278B
💠 واقعا هنر می خواهد این عبارات را بخوانی و اینگونه برداشت کنی که شهروند یعنی حق تابعیت و سکونت در شهر!! شاید کسی بگوید چرا #ارسطو بیش از این تصریح نکرده است؟!! شاید کسی واقعا نتواند متن را درست بخواند و بفهمد!! پاسخ این است که:
« شهروندی ناشی از سکونت در جایی معین نیست، زیرا بیگانگان و بردگان نیز در شهر سکونت دارند»
📚Aristotle, Politics, 3, 1, 1275A
😀👈 بیش از این تصریح می خواهید؟! بیگانگان و بردگان هم ساکن شهر هستند!! اما حق شهروندی یعنی حق قضاوت در شوراهای دادرسی و عضویت در انجمن نمایندگان را ندارند. واقعا دوست دارم در مقابل این بزرگان زانو بزنم و یاد بگیرم که چطوری متن می خوانند و اینگونه برداشت می کنند؟!!
💠 نکته آخر درباره حق شهروندی زنان است. #ارسطو در نقل قول کسانی که می گویند حق شهروندی از حق سکونت در شهر و نسب می آید می گوید:
« ولی در عمل، فقط کسی را شهروند می نامند که پدر و مادرش شهروند باشند. کافی نیست که فقط پدر شهروند باشد و مادر نباشد یا بالعکس.»
💠 این فقره نشان می دهد که زنان هم حق شهروندی دارند. علاوه بر این دیدگاه ارسطو درباره نقش زنان در حکومت چنین است:
«خانواده عبارت است از پیوند زن و مرد همراه با ابزار زندگی»و «همانگونه که هر خانواده از زن و مرد پدید می آید، نیمی از هر کشور نیز به زنان و نیم دیگر به مردان وابسته است».
📚 Politics, 1, 1, 1252B 15-16 and 2, 6, 1269B 20-22
💠 چطور نیمی از سرنوشت و اساس هر کشور و خانواده ای به زنان وابسته است و آن ها حق شهروندی نداشته باشند؟! متن خواندن سخت نیست! تمرکز می خواهد. این بحث را بیش از این ادامه نمی دهیم و به سایر اتهامات می پردازیم.
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ نقد آقای عابد رضوی مر ارسطو را درباره فضیلت ⛔️
💠 آقای #عابد_رضوی با تقطیع سخنان #ارسطو می نویسد:
«ارسطو نيز به پيروي از افلاطون و بتهاي يونان شهروندى را ترسيم مي كند كه با اخلاق انساني فاصله دارد و آن را به عنوان ايده آل خود مطرح مي نمايد و مي گويد: پس فضليت شهروند خوب نمي تواند همان فضيلت آدم خوب باشد»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه 34
💠 ابتدا اینکه تا اینجا در آثار #افلاطون و #ارسطو اشاره به #بت_پرستی ندیدیم، بلکه خلافش را هم دیدیم. ثانیا با خواندن عبارات زیر از کتاب #سیاست #ارسطو به نادرستی سخنان آقای #عابد_رضوی پی می بریم:
«می توان شهروندان را به ناویان قیاس کرد که همگی شریک اجتماعی یکدیگرند. هر اندازه که کار ناویان با یکدیگر فرق داشته باشد، مثلا یکی پارو بزند و دومی سکان نگه دارد و سومی دیده بان باشد و چهارمی کار ویژه دیگری از اینگونه داشته باشد، و بدینسان تعریف دقیق فضیلت هر یک از ایشان فقط درباره خود او صدق کند، باز می توان تعریف مشترکی از فضیلت یافت که همه ایشان را دربرگیرد، زیرا هدف همه ایشان ایمنی و سلامت کشتی است و هر یک به نحوی در تأمین آن سهم دارد. همچنین هرچند وظایف شهروندان با یکدیگر فرق داشته باشد، باز همه آنان برای سلامت جامعه خود می کوشد و جامعه آنان همان سازمان مملکت آنان است و از اینرو فضیلت هر شهروند باید فضیلتی فراخور سازمان مملکت خود باشد. پس اگر مملکت ها برچند گونه اند، آشکارا فضیلت شهروند خوب نمی تواند فضیلتی یگانه و مطلق باشد؛ و حال آنکه آدم خوب کسی را می نامیم که فضیلتی یگانه و مطلق دارد. از اینجا برمی آید که می توان یک شهروند خوب بود بی آنکه الزاما فضیلت ویژه یک آدم خوب را داشت.»
📚Aristotle, Politics, 3, 1, 1276B
💠 بحث تعهد و تخصص است. ممکن است کسی شرافتمند و با حسن خلق باشد و تسبیح به دست و پیشانی اش هم علامت سجده طولانی داشته باشد. اما این دلیل نمی شود که چون سید است، وزارت اطلاعات را به او بسپارید!!😐 فضیلت شهروند این است که چه میزان می تواند وظیفه شهروندی را به جا بیاورد نه اینکه چه میزان فضایل انسان خوب را دارد! این مسأله واضحی ست و نمی دانم آقای #عابد_رضوی چگونه این متون را خوانده اند و چنین نتیجه گرفته اند. البته به نظرم این کتاب را نخوانده اند و به متون درجه دوم و مغرضانه رجوع کرده اند. به نظرم خواندن کتب ارسطو حرام نیست و روبرو شدن با واقعیت هم ترسی ندارد!😐
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
💠 آقای #عابد_رضوی با تقطیع سخنان #ارسطو می نویسد:
«ارسطو نيز به پيروي از افلاطون و بتهاي يونان شهروندى را ترسيم مي كند كه با اخلاق انساني فاصله دارد و آن را به عنوان ايده آل خود مطرح مي نمايد و مي گويد: پس فضليت شهروند خوب نمي تواند همان فضيلت آدم خوب باشد»
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه 34
💠 ابتدا اینکه تا اینجا در آثار #افلاطون و #ارسطو اشاره به #بت_پرستی ندیدیم، بلکه خلافش را هم دیدیم. ثانیا با خواندن عبارات زیر از کتاب #سیاست #ارسطو به نادرستی سخنان آقای #عابد_رضوی پی می بریم:
«می توان شهروندان را به ناویان قیاس کرد که همگی شریک اجتماعی یکدیگرند. هر اندازه که کار ناویان با یکدیگر فرق داشته باشد، مثلا یکی پارو بزند و دومی سکان نگه دارد و سومی دیده بان باشد و چهارمی کار ویژه دیگری از اینگونه داشته باشد، و بدینسان تعریف دقیق فضیلت هر یک از ایشان فقط درباره خود او صدق کند، باز می توان تعریف مشترکی از فضیلت یافت که همه ایشان را دربرگیرد، زیرا هدف همه ایشان ایمنی و سلامت کشتی است و هر یک به نحوی در تأمین آن سهم دارد. همچنین هرچند وظایف شهروندان با یکدیگر فرق داشته باشد، باز همه آنان برای سلامت جامعه خود می کوشد و جامعه آنان همان سازمان مملکت آنان است و از اینرو فضیلت هر شهروند باید فضیلتی فراخور سازمان مملکت خود باشد. پس اگر مملکت ها برچند گونه اند، آشکارا فضیلت شهروند خوب نمی تواند فضیلتی یگانه و مطلق باشد؛ و حال آنکه آدم خوب کسی را می نامیم که فضیلتی یگانه و مطلق دارد. از اینجا برمی آید که می توان یک شهروند خوب بود بی آنکه الزاما فضیلت ویژه یک آدم خوب را داشت.»
📚Aristotle, Politics, 3, 1, 1276B
💠 بحث تعهد و تخصص است. ممکن است کسی شرافتمند و با حسن خلق باشد و تسبیح به دست و پیشانی اش هم علامت سجده طولانی داشته باشد. اما این دلیل نمی شود که چون سید است، وزارت اطلاعات را به او بسپارید!!😐 فضیلت شهروند این است که چه میزان می تواند وظیفه شهروندی را به جا بیاورد نه اینکه چه میزان فضایل انسان خوب را دارد! این مسأله واضحی ست و نمی دانم آقای #عابد_رضوی چگونه این متون را خوانده اند و چنین نتیجه گرفته اند. البته به نظرم این کتاب را نخوانده اند و به متون درجه دوم و مغرضانه رجوع کرده اند. به نظرم خواندن کتب ارسطو حرام نیست و روبرو شدن با واقعیت هم ترسی ندارد!😐
🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ اسکندر و ارسطو ⛔️
💠 از ترفندهای مخالفین فلسفه و عرفان، به زور چسباندن چهره های ناموجه تاریخ به فلسفه و عرفان است. آقای #عابد_رضوی اسکندر مقدونی را فیلسوف می نامند(!)، به این دلیل که #ارسطو در نوجوانی معلم او بوده است:
«ارسطو نيز حق حكومت را از آن فيلسوف مي داند او در اين مورد مي گويد:"فيلسوف نبايد فرمان ببرد بلكه بايد فرمان بدهد و نبايد از ديگري اطاعت كند“ .به طور كلّي حق حكومت در نظر افلاطون و ارسطو فقط از آن فيلسوف است. پدر ارسطو طبيب دربار فيليپ پدر اسكندر بود و ارسطو معلّم خانگي اسكندر بوده و به او فلسفه آموخته است. اسكندر فيلسوف پس ازمرگ پدر خويش به حكومت رسيد و بدين صورت آرزوي افلاطون و ارسطو به تحقق پيوست، اسكندر به عنوان يك فيلسوف وقتي به حكومت رسيد طبق آموزه هاي فلسفى(يونانزده) و استعماري تجاوز به سرزمين هاي ديگر را آغاز نمود »
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه 312
💠 ادعاهای قابل بررسی که در این بند کوتاه آمده است عبارتند از:
1⃣ از منظر #ارسطو و #افلاطون حق حکومت فقط از آن فیلسوف است.
2⃣ #ارسطو معلم خانگی اسکندر بوده است.
3⃣ #ارسطو به اسکندر فلسفه آموخته است و در نتیجه اسکندر فیلسوف است.
4⃣ اسکندر پس از مرگ پدرش برای تحقق سیاست های #ارسطو و #افلاطون تلاش کرد.
5⃣ آموزه های فلسفی #ارسطو و #افلاطون ایجاب می کند که سیاست حکومت فیلسوف باید تجاوز به حکومت های دیگر باشد.
مشاهده می فرمایید که جماعت مخالفین فلسفه و عرفان در القای امواج شبهات بسیار هنرمندانه عمل می کنند و در یک بند کوتاه این همه پیش فرض را طوری القا می کنند که شما ممکن است به عنوان «این است و جز این نیست» آن را بپذیرید!!
💠 1⃣ ادعای اول این است که #ارسطو و #افلاطون فقط فیلسوف را لایق حکومت می دانند. این ادعا صحیح است؛ این دو فیلسوف، حق قانونگذاری را از آن فیلسوف می دانند، اما نباید آن را طوری بیان کرد که دیکتاتوری از آن برداشت شود.
💠2⃣ ادعای دوم این است که #ارسطو معلم خانگی #اسکندر_مقدونی بوده است. ⬅ این ادعا صحیح نیست. نویسنده سعی کرده با آوردن کلمه 👈 خانگی👉 نهایت قرابت و تأثیرپذیری و تأثیرگذاری بین #ارسطو و #اسکندر_مقدونی را ترسیم کند!!
منابع غربی درباره #اسکندر_مقدونی بسیار است، اما عمده آن ها یا از پلوتارک مورخ(قرن اول بعد از میلاد) است یا از کتابی مجعول و پر از افسانه و منسوب به کالیستنس (که همراه #اسکندر_مقدونی بود) و یافت شده در مصر و نوشته در قرن دوم میلادی است! بنابراین اگر به اعتبار باشد، اعتبار روایت پلوتارک ارجح است. با اینحال مطالب هر دو کتاب درباره رابطه #اسکندر_مقدونی و #ارسطو را می آوریم.
ادامه دارد...
✅ به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
💠 از ترفندهای مخالفین فلسفه و عرفان، به زور چسباندن چهره های ناموجه تاریخ به فلسفه و عرفان است. آقای #عابد_رضوی اسکندر مقدونی را فیلسوف می نامند(!)، به این دلیل که #ارسطو در نوجوانی معلم او بوده است:
«ارسطو نيز حق حكومت را از آن فيلسوف مي داند او در اين مورد مي گويد:"فيلسوف نبايد فرمان ببرد بلكه بايد فرمان بدهد و نبايد از ديگري اطاعت كند“ .به طور كلّي حق حكومت در نظر افلاطون و ارسطو فقط از آن فيلسوف است. پدر ارسطو طبيب دربار فيليپ پدر اسكندر بود و ارسطو معلّم خانگي اسكندر بوده و به او فلسفه آموخته است. اسكندر فيلسوف پس ازمرگ پدر خويش به حكومت رسيد و بدين صورت آرزوي افلاطون و ارسطو به تحقق پيوست، اسكندر به عنوان يك فيلسوف وقتي به حكومت رسيد طبق آموزه هاي فلسفى(يونانزده) و استعماري تجاوز به سرزمين هاي ديگر را آغاز نمود »
📚 کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه 312
💠 ادعاهای قابل بررسی که در این بند کوتاه آمده است عبارتند از:
1⃣ از منظر #ارسطو و #افلاطون حق حکومت فقط از آن فیلسوف است.
2⃣ #ارسطو معلم خانگی اسکندر بوده است.
3⃣ #ارسطو به اسکندر فلسفه آموخته است و در نتیجه اسکندر فیلسوف است.
4⃣ اسکندر پس از مرگ پدرش برای تحقق سیاست های #ارسطو و #افلاطون تلاش کرد.
5⃣ آموزه های فلسفی #ارسطو و #افلاطون ایجاب می کند که سیاست حکومت فیلسوف باید تجاوز به حکومت های دیگر باشد.
مشاهده می فرمایید که جماعت مخالفین فلسفه و عرفان در القای امواج شبهات بسیار هنرمندانه عمل می کنند و در یک بند کوتاه این همه پیش فرض را طوری القا می کنند که شما ممکن است به عنوان «این است و جز این نیست» آن را بپذیرید!!
💠 1⃣ ادعای اول این است که #ارسطو و #افلاطون فقط فیلسوف را لایق حکومت می دانند. این ادعا صحیح است؛ این دو فیلسوف، حق قانونگذاری را از آن فیلسوف می دانند، اما نباید آن را طوری بیان کرد که دیکتاتوری از آن برداشت شود.
💠2⃣ ادعای دوم این است که #ارسطو معلم خانگی #اسکندر_مقدونی بوده است. ⬅ این ادعا صحیح نیست. نویسنده سعی کرده با آوردن کلمه 👈 خانگی👉 نهایت قرابت و تأثیرپذیری و تأثیرگذاری بین #ارسطو و #اسکندر_مقدونی را ترسیم کند!!
منابع غربی درباره #اسکندر_مقدونی بسیار است، اما عمده آن ها یا از پلوتارک مورخ(قرن اول بعد از میلاد) است یا از کتابی مجعول و پر از افسانه و منسوب به کالیستنس (که همراه #اسکندر_مقدونی بود) و یافت شده در مصر و نوشته در قرن دوم میلادی است! بنابراین اگر به اعتبار باشد، اعتبار روایت پلوتارک ارجح است. با اینحال مطالب هر دو کتاب درباره رابطه #اسکندر_مقدونی و #ارسطو را می آوریم.
ادامه دارد...
✅ به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔ اسکندر و ارسطو ⛔
✅ آقای باج (Budge) تمام منابع کالیستنس به زبان های یونانی، لاتین، عربی، فارسی و ... مربوط به #اسکندر_مقدونی را در کتاب خود به نام «The History of Alexander the Great» جمع آوری کرده است. ابتدا آنچه #پلوتارک نقل کرده را ذکر می کنیم و سپس به بررسی مطالب کتاب آقای باج می پردازیم. پلوتارک درباره #اسکندر_مقدونی و #ارسطو به طور خلاصه اینچنین می گوید:
💠 صفات اخلاقی اسکندر مقدونی
#پلوتارک #اسکندر_مقدونی را تند و بی پروا و جاه طلب معرفی می کند (تاریخ پلوتارک، بخش اول ، قسمت 4، 8) که همه جنگ هایش را نه برای ثروت و لذت، بلکه برای 👈 مبارزه و جاه طلبی انجام می داد (قسمت 5، 6) و در ماجرای رام شدن اسبی که از سایه خود می ترسید از پدر اسکندر نقل می کند که به اسکندر گفت: "پسرم! سلطنت معادل خودت پیدا کن، مقدونیه برای تو اتاقی ندارد" کنایه از اینکه باید کشورگشا باشی!(قسمت 6، 8).😐
فیلیپ همچنین طبیعت تند و فرمان ناپذیر پسرش را می دید و از اینرو به دنبال معلمی برای او می گشت(قسمت 7، 1-2).
✅ این فقرات نشان می دهند که #اسکندر_مقدونی طی 13 سال تحت تربیت خانواده خود بود. او جاه طلب و مبارز رشد یافته بود. پدرش #فیلیپ نیز در جاه طلبی او تأثیر داشت. مادرش نیز او را پسرخدا می نامید! همه این ها از تربیت والدینش بود. بعد من نمی دانم #ارسطو این وسط چه کاره است!؟! در ادامه نقش ارسطو را هم توضیح می دهیم.
💠 نقش ارسطو
مقدونیه مستعمره یونان بود و #ارسطو نیز اهل استاگیرا، نزدیک مقدونیه بود. فیلیپ #ارسطو را احضار کرد و برای اینکه او را راضی کند، به استاگیرا هم رسیدگی کرد و حقوقی را برای ارسطو درنظر گرفت تا معلمی پسرش را بپذیرد(قسمت 7، 3) و مکانی نزدیک Mieza برای محل تدریس آن ها درنظر گرفت. اینطور نبوده که معلم خانگی باشد.
#پلوتارک می گوید #ارسطو به اسکندر سیاست و اخلاق درس می داد و همچنین اسکندر در دروس خصوصی ارسطو که مخصوص شاگردان مربوط به #مابعدالطبیعه بود نیز شرکت می کرد(قسمت 7، 4-9).
✅ این فقرات نشان می دهد که #ارسطو به او سیاست و اخلاق درس می داد، نه فلسفه. اما او اجازه داشت در جلسات خاص هم شرکت کند و #مابعدالطبیعه نیز یاد بگیرد. اما چرا اسکندر در این جلسات شرکت می کرد؟ پاسخ را خود اسکندر به ما می گوید:
ادامه دارد...
✅ به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
✅ آقای باج (Budge) تمام منابع کالیستنس به زبان های یونانی، لاتین، عربی، فارسی و ... مربوط به #اسکندر_مقدونی را در کتاب خود به نام «The History of Alexander the Great» جمع آوری کرده است. ابتدا آنچه #پلوتارک نقل کرده را ذکر می کنیم و سپس به بررسی مطالب کتاب آقای باج می پردازیم. پلوتارک درباره #اسکندر_مقدونی و #ارسطو به طور خلاصه اینچنین می گوید:
💠 صفات اخلاقی اسکندر مقدونی
#پلوتارک #اسکندر_مقدونی را تند و بی پروا و جاه طلب معرفی می کند (تاریخ پلوتارک، بخش اول ، قسمت 4، 8) که همه جنگ هایش را نه برای ثروت و لذت، بلکه برای 👈 مبارزه و جاه طلبی انجام می داد (قسمت 5، 6) و در ماجرای رام شدن اسبی که از سایه خود می ترسید از پدر اسکندر نقل می کند که به اسکندر گفت: "پسرم! سلطنت معادل خودت پیدا کن، مقدونیه برای تو اتاقی ندارد" کنایه از اینکه باید کشورگشا باشی!(قسمت 6، 8).😐
فیلیپ همچنین طبیعت تند و فرمان ناپذیر پسرش را می دید و از اینرو به دنبال معلمی برای او می گشت(قسمت 7، 1-2).
✅ این فقرات نشان می دهند که #اسکندر_مقدونی طی 13 سال تحت تربیت خانواده خود بود. او جاه طلب و مبارز رشد یافته بود. پدرش #فیلیپ نیز در جاه طلبی او تأثیر داشت. مادرش نیز او را پسرخدا می نامید! همه این ها از تربیت والدینش بود. بعد من نمی دانم #ارسطو این وسط چه کاره است!؟! در ادامه نقش ارسطو را هم توضیح می دهیم.
💠 نقش ارسطو
مقدونیه مستعمره یونان بود و #ارسطو نیز اهل استاگیرا، نزدیک مقدونیه بود. فیلیپ #ارسطو را احضار کرد و برای اینکه او را راضی کند، به استاگیرا هم رسیدگی کرد و حقوقی را برای ارسطو درنظر گرفت تا معلمی پسرش را بپذیرد(قسمت 7، 3) و مکانی نزدیک Mieza برای محل تدریس آن ها درنظر گرفت. اینطور نبوده که معلم خانگی باشد.
#پلوتارک می گوید #ارسطو به اسکندر سیاست و اخلاق درس می داد و همچنین اسکندر در دروس خصوصی ارسطو که مخصوص شاگردان مربوط به #مابعدالطبیعه بود نیز شرکت می کرد(قسمت 7، 4-9).
✅ این فقرات نشان می دهد که #ارسطو به او سیاست و اخلاق درس می داد، نه فلسفه. اما او اجازه داشت در جلسات خاص هم شرکت کند و #مابعدالطبیعه نیز یاد بگیرد. اما چرا اسکندر در این جلسات شرکت می کرد؟ پاسخ را خود اسکندر به ما می گوید:
ادامه دارد...
✅ به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔ اسکندر و ارسطو ⛔
💠 ارسطو پس از پادشاهی اسکندر در سن 16-17 سالگی، کتاب مابعدالطبیعه خود را منتشر کرد. اسکندر در نامه ای به ارسطو می گوید که کار خوبی نکرده که مباحث خصوصی مابعدالطبیعه را هم منتشر کرده، چون 👈 در این صورت مردان دیگر هم در دانایی بر او برتری خواهند یافت!!👉😐
بعد در ادامه می گوید اشکالی ندارد؛ او هنوز از لحاظ قدرت بر سایر مردان برتری یافته است!!!
ارسطو هم در پاسخ می گوید برخی از مطالب دروس خصوصی منتشر شده بود و برخی نه، آن مطالب منتشر نشده مربوط به مابعدالطبیعه بود که برای متفکرین خاص است نه عوام و اکنون آن ها را منتشر کرده تا متفکرین از آن ها استفاده کنند!(همان)
✅ این طرز صحبت با استاد آیا نشان دهنده این است که آن جاه طلبی اسکندر کاهش یافته؟ چنین کسی اصلا با معیارهای اخلاقی #ارسطو یک انسان است؟!
💠 خصومت بین اسکندر و ارسطو
#پلوتارک می گوید که ارسطو ابتدا اسکندر را دوست داشت، اما بعدها به او سوء ظن پیدا کرد تا جاییکه از محبت و ارتباط بین آن ها کاسته شد، اما نه تا جاییکه به هم آسیبی برسانند(قسمت 8، 1-5). #پلوتارک از نامه ای از اسکندر سخن می گوید که در آن خصومت خود علیه ارسطو را آشکار می کند(بخش 5، قسمت 55، 1-9). همچنین نشانه دیگر خصومت او با ارسطو را قتل کالیستنس، که جزو اقوام ارسطو بود، می داند. کالیستنس پس از پادشاهی اسکندر، به جای ارسطو او را همراهی می کرد، اما با برخی اعمال اسکندر مخالفت می کرد، از جمله آنکه اسکندر ادعای ربوبیت کرد و این با فلسفه ارسطو سازگار نبود. از اینرو به طرز فجیعی کشته شد.
✅ پاسخ ادعای 3⃣ هم مشخص شد. #ارسطو طی بیست سال درس خواندن در آکادمی #افلاطون فیلسوف شد. آقای #عابد_رضوی چطور نتیجه می گیرند که #اسکندر_مقدونی طی 3-4 سال فیلسوف شده است؟! اسکندر به این نیت در جلسات درس فلسفه ارسطو شرکت می کرد که بر مردان دیگر برتری یابد، این کجایش با منش افلاطون و ارسطو و حقیقت طلبی آن ها سازگار است؟! جاه طلبی را ارسطو به اسکندر یاد داده است؟! 😒
✅ من واقعا نمی دانم چطور تاریخ می خوانند، چطور نتیجه می گیرند؟، با اینگونه استدلال کردن مگر نمی توان تطابق همه افعال همه اصحاب نبی اکرم با دین اسلام را نتیجه گرفت؟! طبق استدلال آقای عابد_رضوی، نه تنها خلفای غاصب، بلکه ابوهریره که کمترین مدت ملاقات با نبی اکرم، صلوات الله علیه و آله، را داشته باید جزو معصومین باشند!!!
برای اینکه اسکندر فیلسوف باشد باید تطابق افعال او با فلسفه ارسطو اثبات شود نه اینکه چون چند سال به زور و از سر جاه طلبی معلم او بوده است، پس فیلسوف شده است! پاسخ ادعاهای 4⃣ و 5⃣ هم مشخص است؛ آقای #عابد_رضوی باید نشان دهند که اعمال #اسکندر_مقدونی مطابق فلسفه سیاسی #افلاطون و #ارسطو است. 👍
ادامه دارد...
✅ به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
💠 ارسطو پس از پادشاهی اسکندر در سن 16-17 سالگی، کتاب مابعدالطبیعه خود را منتشر کرد. اسکندر در نامه ای به ارسطو می گوید که کار خوبی نکرده که مباحث خصوصی مابعدالطبیعه را هم منتشر کرده، چون 👈 در این صورت مردان دیگر هم در دانایی بر او برتری خواهند یافت!!👉😐
بعد در ادامه می گوید اشکالی ندارد؛ او هنوز از لحاظ قدرت بر سایر مردان برتری یافته است!!!
ارسطو هم در پاسخ می گوید برخی از مطالب دروس خصوصی منتشر شده بود و برخی نه، آن مطالب منتشر نشده مربوط به مابعدالطبیعه بود که برای متفکرین خاص است نه عوام و اکنون آن ها را منتشر کرده تا متفکرین از آن ها استفاده کنند!(همان)
✅ این طرز صحبت با استاد آیا نشان دهنده این است که آن جاه طلبی اسکندر کاهش یافته؟ چنین کسی اصلا با معیارهای اخلاقی #ارسطو یک انسان است؟!
💠 خصومت بین اسکندر و ارسطو
#پلوتارک می گوید که ارسطو ابتدا اسکندر را دوست داشت، اما بعدها به او سوء ظن پیدا کرد تا جاییکه از محبت و ارتباط بین آن ها کاسته شد، اما نه تا جاییکه به هم آسیبی برسانند(قسمت 8، 1-5). #پلوتارک از نامه ای از اسکندر سخن می گوید که در آن خصومت خود علیه ارسطو را آشکار می کند(بخش 5، قسمت 55، 1-9). همچنین نشانه دیگر خصومت او با ارسطو را قتل کالیستنس، که جزو اقوام ارسطو بود، می داند. کالیستنس پس از پادشاهی اسکندر، به جای ارسطو او را همراهی می کرد، اما با برخی اعمال اسکندر مخالفت می کرد، از جمله آنکه اسکندر ادعای ربوبیت کرد و این با فلسفه ارسطو سازگار نبود. از اینرو به طرز فجیعی کشته شد.
✅ پاسخ ادعای 3⃣ هم مشخص شد. #ارسطو طی بیست سال درس خواندن در آکادمی #افلاطون فیلسوف شد. آقای #عابد_رضوی چطور نتیجه می گیرند که #اسکندر_مقدونی طی 3-4 سال فیلسوف شده است؟! اسکندر به این نیت در جلسات درس فلسفه ارسطو شرکت می کرد که بر مردان دیگر برتری یابد، این کجایش با منش افلاطون و ارسطو و حقیقت طلبی آن ها سازگار است؟! جاه طلبی را ارسطو به اسکندر یاد داده است؟! 😒
✅ من واقعا نمی دانم چطور تاریخ می خوانند، چطور نتیجه می گیرند؟، با اینگونه استدلال کردن مگر نمی توان تطابق همه افعال همه اصحاب نبی اکرم با دین اسلام را نتیجه گرفت؟! طبق استدلال آقای عابد_رضوی، نه تنها خلفای غاصب، بلکه ابوهریره که کمترین مدت ملاقات با نبی اکرم، صلوات الله علیه و آله، را داشته باید جزو معصومین باشند!!!
برای اینکه اسکندر فیلسوف باشد باید تطابق افعال او با فلسفه ارسطو اثبات شود نه اینکه چون چند سال به زور و از سر جاه طلبی معلم او بوده است، پس فیلسوف شده است! پاسخ ادعاهای 4⃣ و 5⃣ هم مشخص است؛ آقای #عابد_رضوی باید نشان دهند که اعمال #اسکندر_مقدونی مطابق فلسفه سیاسی #افلاطون و #ارسطو است. 👍
ادامه دارد...
✅ به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔ اسکندر و ارسطو ⛔
💠 مطالب کتاب تاریخ پلوتارک در لینک زیر در دسترس است،حال به مطالب کتاب آقای باج می پردازیم:
http://penelope.uchicago.edu/Thayer/E/Roman/Texts/Plutarch/Lives/Alexander*/3.html
باج نامه هایی را از دخالت فیلیپ در تعلیم ارسطو می آورد که در نهایت موجب می شود فیلیپ ارسطو را از تعلیم اسکندر منع کند. اسکندر در 15 سالگی مرخص می شود.(صفحات 18-21) اما از طریق نامه با هم ارتباط داشتند. نامه ارسطو در توصیه به اسکندر در چگونگی شهر ساختن و ساکنان آن هم موجود است(صفحه 42). نکته خاص دیگری در این متون نیست. فقط نامه های اسکندر به ارسطو درباره شرح وقایع است که نکته ای ندارند.
📚 The History of Alexander the Great, Ernest, A. Wallis Budge, M. A., Cambridge, At the University Press, 1889.
✅ همانطور که نویسنده در مقدمه کتاب می گوید؛ منابع سوریه ای و مصری از افسانه ها و تناقضات و جعلیات مشحون است. با خواندن این مطالب هم ادعاهای آقای #عابد_رضوی اثبات نمی شوند، برعکس، خصومت #اسکندر_مقدونی با #ارسطو و نقش نداشتن #ارسطو در جاه طلبی او تبیین می شوند.
✅ ما مورخ نیستیم. اما حتی با درست فرض کردن تمام مطالب تاریخی درباره اسکندر و ارسطو باز هم نمی توان از آن ها اسکندر فیلسوف بیرون کشید! اسکندر فیلسوف و حکیم بیشتر در منابع فارسی و عربی موجود است!
✅ ⁉ پرسش ما از آقای #عابد_رضوی این است که اگر «کشورگشایی و تجاوز به کشورهای دیگر» را بد می دانند، پس چرا #کوروش را که هم کشورگشا و متجاوز بود، مایل به معنویت و ارزش های والای انسانی می دانند؟!! 😊 این ها تناقضگویی نیست؟!
✅ به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
💠 مطالب کتاب تاریخ پلوتارک در لینک زیر در دسترس است،حال به مطالب کتاب آقای باج می پردازیم:
http://penelope.uchicago.edu/Thayer/E/Roman/Texts/Plutarch/Lives/Alexander*/3.html
باج نامه هایی را از دخالت فیلیپ در تعلیم ارسطو می آورد که در نهایت موجب می شود فیلیپ ارسطو را از تعلیم اسکندر منع کند. اسکندر در 15 سالگی مرخص می شود.(صفحات 18-21) اما از طریق نامه با هم ارتباط داشتند. نامه ارسطو در توصیه به اسکندر در چگونگی شهر ساختن و ساکنان آن هم موجود است(صفحه 42). نکته خاص دیگری در این متون نیست. فقط نامه های اسکندر به ارسطو درباره شرح وقایع است که نکته ای ندارند.
📚 The History of Alexander the Great, Ernest, A. Wallis Budge, M. A., Cambridge, At the University Press, 1889.
✅ همانطور که نویسنده در مقدمه کتاب می گوید؛ منابع سوریه ای و مصری از افسانه ها و تناقضات و جعلیات مشحون است. با خواندن این مطالب هم ادعاهای آقای #عابد_رضوی اثبات نمی شوند، برعکس، خصومت #اسکندر_مقدونی با #ارسطو و نقش نداشتن #ارسطو در جاه طلبی او تبیین می شوند.
✅ ما مورخ نیستیم. اما حتی با درست فرض کردن تمام مطالب تاریخی درباره اسکندر و ارسطو باز هم نمی توان از آن ها اسکندر فیلسوف بیرون کشید! اسکندر فیلسوف و حکیم بیشتر در منابع فارسی و عربی موجود است!
✅ ⁉ پرسش ما از آقای #عابد_رضوی این است که اگر «کشورگشایی و تجاوز به کشورهای دیگر» را بد می دانند، پس چرا #کوروش را که هم کشورگشا و متجاوز بود، مایل به معنویت و ارزش های والای انسانی می دانند؟!! 😊 این ها تناقضگویی نیست؟!
✅ به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
penelope.uchicago.edu
Plutarch • Life of Alexander (Part 1 of 7)
An English translation. All of Plutarch's Lives are onsite; in turn part of a very large site on classical Antiquity.