نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
106 subscribers
25 photos
8 files
17 links
نقد مخالفین فلسفه و عرفان
Download Telegram
🔰 سقراط و خدا

💠 در متونی که از زبان #سقراط سخن می گویند هم لفظ «خدا» و هم لفظ «خدایان» آمده است. آیا او فقط یک خدا را قبول داشت یا چند خدا را مدبر و خالق عالم می دانست؟ پاسخ صحیح و جمع بندی خوب، بنابر قرائنی که در متون می بینیم را مورخ شهیر تاریخ فلسفه، آقای #گاتری در کتاب خود ارائه داده اند:

💠 #سقراط در 29d به احتمال زیاد، عمدتا، آپولون و سروش او را در نظر دارد، و در 14d «خدایان» را به صورت جمع به کار برده است. اما در برخی موارد به نظر می رسد از خداشناسی عامه قدم فراتر نهاده و به مفهوم نیروی الهی واحدی رسیده است، که کلمه «خدا» ترجمه مناسبی برای آن است. در هر حال نمی توان گفت زبان دینی دفاعیه، کمتر از زبان دینی آلکیبادس «محصّل» است، و به هیچ وجه درست نیست که بگوییم سیاق آن به گونه ی دیگری است.
عبارتی در #کسنوفون (خاطرات، 1، 4، 17) هست که به اندیشه ی #آلکیبادس درباره ی خدا و روح، بسیار نزدیک است؛ در آن جا #سقراط به #آریستودموس می گوید:«👈 فقط توجه داشته باش که عقلی که در وجود توست بدن تو را مطابق میل خود اداره می کند. بر همین منوال باید قبول کنی که حکمتی که در کل عالم سریان دارد همه چیز را براساس میل خویش تنظیم می کند.»👉

💠 #سقراط این👈 موجود متعالی را در 4، 3، 13 در برابر «دیگر خدایان» قرار می دهد، و از آن به عنوان «کسی» سخن می گوید « که کل عالم را انتظام می بخشد و در کنار هم نگه می دارد»👉 و اندکی بعد در همان فصل، نفس انسان را چیزی توصیف می کند« بیش از هر چیز دیگری، سهم الهی انسان محسوب می شود».

💡👈 اشاره به خدایی که عقل متعالی جهان است، و به منزله عقل ما در بدنمان است، همیشه با تأکید بر عنایت خاص او بر آدمیان همراه است. در 1، 4، 5، این موجود «⬅️کسی است که انسان را به وجود آورد»، و سقراط به طور مفصل توضیح می دهد که او چگونه اعضای بدن ما را در خدمت اهداف ما قرار داده است؛ و در 4، 3، 10 روشن می سازد که چگونه حیوانات پایین تر نیز به خاطر انسان به وجود آمده اند. خدا همان طور که خالق انسان هاست، از آن ها مراقبت هم می کند( این مطلب در دفاعیه افلاطون 41d نیز آمده است)، در اندیشه آن هاست، آن ها را دوست دارد، و به آن ها عشق می ورزد.➡️

💡👈 از تمامی آنچه گفتیم معلوم می شود که نباید بگوییم، #سقراط در همه خداانگاری مبهم عقل گرایان معاصر، سهیم بوده است. او هم لفظ «خدا» را به کار می برد و هم واژه ی «خدایان» را، 👈ولی تمایلش به «خدا» بیشتر است؛ و قبلا دیدیم که در مقابل خدایان پایین تر، از خدای متعالی ای سخن می گوید که مهار کل عالم به دست اوست. اعتقاد اصیل او به خدایان متکثر عامه( که کسنوفون در برابر تهمت انکار مدعیان، به شدت از آن دفاع می کند) احتمالا به این صورت بوده است که آن ها را تجلیات گوناگون یک روح متعالی می دانسته است. 👉موضع اکثر متفکران آن زمان همین بوده است، و ظاهرا استعمال بالسویه ی «خدا»، «خدایان» و «ذات الهی» (به صورت خنثی)، از ویژگی های آن دوره بوده است.

💠👈#سقراط #کسنوفون (خاطرات،1، 4، 18) می گوید:« اگر تو از راه پرستش، خدایان را بیازمایی، و دقت کنی که آیا آن ها در اموری که از نظر آدمیان پنهان است، تو را راهنمایی می کنند یا نه، متوجه می شوی که 👈ذات الهی چنان با عظمت است، که در آن واحد همه چیز را می بیند و می شنود و در هرجا حاضر است و بر همه ی موجودات عنایت دارد👉» از عبارت« در چیزهایی که برای آدمیان پنهان است» می فهمیم که سقراط دوست نداشت توسل به الهامات را جایگزین اندیشه سازد. در موضوعاتی که خدایان، قدرت تصمیم گیری درباره آن ها را به ما داده است، بایستی زحمت یادگیری را بر خود هموار سازیم و عقل خود را به کار اندازیم و آنچه را ضرورت دارد تشخیص دهیم: به زحمت انداختن خدایان درباره این چیزها، منافی دین راستین است(خاطرات، 1، 1، 9). به طور خلاصه، سقراط به خدایی عقیده داشت که عقل متعالی بود، نظم جهان را در قبضه ی قدرت خویش داشت و در عین حال خالق انسان بود. به علاوه، انسان ها با توجه به به عقل هایشان رابطه خاصی نیز با او دارند.(تاریخ فلسفه یونان، گاتری، جلد 12، صص 285-282)

💡 از جمع بندی متونی که درباره #سقراط نقل شده است می توان نتیجه گرفت که او به خدای واحدی که مدبر و خالق جهان است معتقد بود. و اگر از «خدایان» سخن می گوید به تبعیت از سنت یونانی ست و آن «خدایان» را جلوه ای و تحت ربوبیت آن خدای واحد و عقل کل می داند. این عقیده #سقراط نتیجه تلاش و تدبر اوست. او با تدبر در روایات یونانی توانست از بسیاری از عقاید نادرست درباره خدا رها شود و در نتیجه شایسته نیست او را مشرک و ... بنامیم طوریکه گمان کنیم حکم جهنمی شدن او را صادر کرده ایم!

ادامه دارد...

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ پاسخ نقضی درباره مجلسی دوم ⛔️

💠 در پاسخ به این شبهه که چرا جناب #مولوی از فلان خلیفه غاصب تعریف می کند یا چرا جناب #عطار اینچنین می کند یا چرا جناب #ابن_عربی از فلان خلیف غاصب اینچنین تعریف می کند باید باز هم به کتب جناب #مجلسی_دوم رجوع کنیم! چه اینکه مخالفین فلسفه و عرفان به پاسخ هایی همانند تحریف و تقیه قانع نمی شوند!

💠 «لهذا اين فقير اراده نمود كه در اين رساله مختصره كافيه عمده آن مطالب عاليه را به بيان هاى واضح قريب به افهام ايراد نمايم بتوفيق اللّه سبحانه فى الجمله بر وفق مرام به انجام رسيد و مسمى به حق اليقين گرديد و چون از بركات عهد حق و اوان و ثمرات امن و امان ايام سعادت فرجام دولت عظمى و سلطنت كبرى
1️⃣اعلا حضرت شاهنشاه
2️⃣ملايك سپاه
3️⃣ظل اللّه
4️⃣سيد و سرور سلاطين جهان
5️⃣باسط مهاد امن و امان
6️⃣مظهر الطاف ربانى
7️⃣مهبط فيوضات سبحانى
8️⃣وارث ميراث سليمانى
9️⃣ملجأ سلاطين كامكار
0️⃣1️⃣ملاذ خواقين جم اقتدار
1️⃣1️⃣چراغ دودمان مصطفوى و نونهال گلستان مرتضوى
2️⃣1️⃣انجمن افروز محفل عدل و داد و شعله جانسوز نهال جور و بيدار
3️⃣1️⃣ممهد قواعد عدل و تمكين
4️⃣1️⃣مشيد بناى والاى شرع مبين
5️⃣1️⃣سلطان انجم سپاه گردون بارگاه
6️⃣1️⃣مصدوقه السلطان العادل ظل اللّه الفائز بدرجه عليه نرفع درجات من نشاء
7️⃣1️⃣مصداق آيه كريمه يختص برحمته من يشاء
اعنى السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان مسمى بثالث 👈اجداده الاكرمين👉
👈 الشاه سلطان حسين بهادر خان👉
8️⃣1️⃣مد اللّه ظلال جلاله على رءوس العالمين و شيع المؤمنين ببقائه الى ظهور دولة خاتم- الوصيين صلوات اللّه عليه و آله و على آبائه الطاهرين بود.»(اتمام جمله!) 👍

📚حق الیقین، جلد اول، صفحه 3

💡👈 این ها را #ابن_عربی درباره غیرمعصوم می گفت می رفتند او را نبش قبر می کردند، قطعه قطعه و شرحه شرحه اش می کردند، سپس با اسید می سوزاندند و بقایای جسدش را نیز دفن می کردند!!😀

💡👈 حالا تخفیف دادیم و چند لقب را یکی حساب کردیم. آقایانی که این کتاب را شرح می دهند لازم است تک تک این القاب را هم شرح دهند و تطبیق مصداق کنند! حال بیایید کمی از افتخارات این ظل الله ها را با هم مرور کنیم:

💠 ماجرا این است که #شاه_عباس از کم فروشی یک نانوا و یک کباب فروش مطلع شد و اینگونه با آن ها رفتار کرد:« بامداد روز دیگر نانوا و کبابی را به دستور وی گرفتند و گرد شهر گرداندند. کسی پیشاپیش ایشان جار می زد که این نانوا و کبابی امروز به جرم کم فروشی در میدان شهر پخته و کباب خواهند شد. پس از آن خباز را در تنور افکندند و کبابی را به سیخ کشیدند...»

📚 سفرنامه ژان باتیست تاورنیه، ترجمه: ابوتراب نوری، به تصحیح: حمید شیرانی، تهران، 1336، صفحه 669

💠 «ملک علی سلطان جارچی باشی، سردسته گروه زنده خواران شاه عباس بود. این مجازات شوم و نفرت انگیز که از زمان مغول و تیمور، به شاه اسماعیل اول سرسلسله صفویان رسیده بود، در زمان شاه عباس هم به اجرا درآمد. دسته آدم خواران،«چیگین» یا گوشت خام خور نامیده می شدند. کار آنان این بود که مقصران را به دستور شاه زنده می خوردند.»

📚  شاه عباس کبیر، مریم نژاد اکبری مهربان،  ویراستار: دکتر مهدی افشار، نشر کتاب پارسه، چاپ دوم، تهران، 1388، صفحات 263-264

💠 «... آن فرقه نیز آلت سیاست و غضب بودند که گناهکاران واجب التعذیر را از یکدیگر می ربودند و انف و اذن ایشان را به دندان قطع نموده، بلع می فرمودند. و همچنین بقیه اعضای ایشان را به دندان انفصال داده می خوردند.»

📚 روضه الصفویه، میرزا بیگ جنابذی، به اهتمام غلامرضا مجد، تهران، 1378، صفحه 320

💠 به نقل از جلال الدین، منجم شاه عباس:« سه شنبه دهم ربیع الاول 1020 هجری قمری حسب الحکم به سبب تصرفات دیوانی زبان و گوش و بینی خواجه محب علی مستوفی اصفهانی بریده، چشمش را کندند، و به دستور قلندر بیگ قمی به سبب آنکه یک هزار تومان و کسری از مال دیوان تصرف کرده به شراب و فسق و فجور خرج کرده بود، چشم و گوش و زبان او بریده و کنده شد.»

📚 همان، صفحه 210

💡 بیش از این پیاز داغ را زیاد نمی کنیم. نیکوست که آقای #عابد_رضوی در کنار اشاره به جنایات اسکندر مقدونی، به این ارزش های والای انسانی ملل شرق نیز اشاره کنند! به نظر من سقراط اگر در این حکومت صفوی زندگی می کرد و به قتل محکوم می شد، قطعا استدلال هایش ته می کشید و فرار می کرد! 😄

💡 پرسش این است که آیا این آقایان و به تعبیر جناب #مجلسی_دوم، اجداد کرام ظل الله شاه سلطان حسین صفوی، مورد نصیحت و عتاب جناب #مجلسی_دوم بودند یا نه؟!  هر پاسخی بدهند، پاسخ ما درباره مولوی و ابن عربی نیز همان است. 👍

ادامه دارد...

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ پاسخ نقضی دوم درباره جناب مجلسی دوم ⛔️

💠 جهت افزودن پیاز داغ بیشتر؛

جناب مجلسی دوم در کتاب «حیاه القلوب» درباره #شاه_سلیمان_صفوی می نویسند:

«و چون موضوع این کتاب مستطاب، بیان فضائل و کمالات و مناقب و معجزات و تواریخ حالات 👈اجداد کرام و آباء فخام عالی نسبی 👉است که چراغ دودمان عزتش از قندیل انوار مثل نوره کمشکوة فیها مصباح افروخته، و فروغ اشعه جلالش در فضای بی انتهاء توصیف قدرش طایر اندیشه اجناح ارتباح سوخته، ⬅️اعنی شاه 1️⃣آگاه والا جاه،
2️⃣سپهر بارگاه،
3️⃣انجم سپاه،
4️⃣سلیمان نشان،
5️⃣دارا دربان،
6️⃣رعیت پرور،
7️⃣عدالت گستر،
8️⃣نهال رعنای بوستان صفوت و 👈خلافت👉،
9️⃣سرو زیبای چمن ابهت و جلالت،
🔟و جهان بخش دریا نوال،
1️⃣1️⃣سایه رأفت حضرت پرورگار ذوالجلال در باب بیت الحرام،
2️⃣1️⃣دولت و اقبالش آشیان کبوتران حرم،
3️⃣1️⃣دعاهای بیریائی ساحت حریم رفعت و جلالش معتکف دلهای پاک طینتان خالص الولا،
4️⃣1️⃣نسبت بحر بی انتها به کف دریا نوالش نسبت کف و دریا
5️⃣1️⃣و نمایش خورشید انور در فضاء رای اظهرش، چون نمایش ذره ای از بیضا،
6️⃣1️⃣نسبت تیغ خورشید مثالش هلال در اوج اقبال بر خویش می بالد،
7️⃣1️⃣و به گمان کمان رفیع مکانش قوس و قزح به رنگ آمیزی خجلت می کاهد،
8️⃣1️⃣خورشید پاک گوهر اگر از رشک چتر نیک اخترش غمگین نگردیدی، در فراش گلگون شفق به خون دل خویش ننشستی و سر اندوه بر بالین افق نگذاشتی
9️⃣1️⃣و چرخ بی قرار که از رفعت ایوان رفیع بنایش چاک در جگر نگذاشتی، روزی هزار دور بر گرد سر چاکران بزمش گردیده منت داشتی،
0️⃣2️⃣اطلس افلک بطانه سایبان ایوان جلالش و منطقه بروج کمربند یساولان مجلس بهشت مثالش،
1️⃣2️⃣سلیمان شکوهی که هدهد ناطقه در مدیحش الکن و مرغ و ماهی را قلاده انقیادش در گردن است،
2️⃣2️⃣وصیت قهرش بساط بر هوا گسترده، در اطراف جهان ندای روح ربای الا تعلوا علی و أتونی مسلمین به مسامع سلاطین زمان رسانیده،
3️⃣2️⃣و مرغان فصیح بیان توصیف لطفش نامه ای محبت طراز بر پر اقبال بسته،
4️⃣2️⃣ از روزنه دلها به جانهای ساکنان اکناف جهان فرمانها دوانیده،
5️⃣2️⃣ طغرای یرلیغ بلیغش «انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم»سرمشق طبع قویمش« حریص علیکم بالمؤمنین رؤوف رحیم»،
6️⃣2️⃣ قدم عقل دانا بر صرح ممرد ثنای آن،
7️⃣2️⃣ نتیجه یکه تاز میدان لافتی در تزلزل
8️⃣2️⃣ و اندیشه دانشوران در احصاء فضایل بی انتهاء آن نوباوه بوستان «هل اتی» از روی عجز در تأمل
9️⃣2️⃣ مفخر سلاطین زمان
0️⃣3️⃣ و مشید قوانین عدل و احسان،
1️⃣3️⃣ رافع الویه ملت بیضا،
2️⃣3️⃣ و 👈مؤسس قواعد شریعت👉،
3️⃣3️⃣ غر الملک الملوک القاهره و کاسر اعناق اکاسره،
4️⃣3️⃣ رافع لوای دین،
5️⃣3️⃣ قامع اطماع الملحدین،
6️⃣3️⃣ مؤسس اساس الایمان،
7️⃣3️⃣ قالع عروق الکفر و الطغیان،
8️⃣3️⃣ معدن الفتوة و الکرامة
9️⃣3️⃣ و سلیل النبوة و الامامة
👈السلطان ابن السلطان ابن السلطان و الخاقان ابن الخاقان ابن الخاقان ابوالفتح و النصر و الظفر السلطان سلیمان،
0️⃣4️⃣ مد الله اطناب دولته الی ظهور صاحب الزمان و جعله من انصاره و اعوانه، علیه و علی آبائه صلوات الله الرحمن. »(اتمام جمله 👍😀)

📚 حیاه القلوب، جلد اول، صفحه 30، محقق: علی امامیان، سرور، قم، 1384

💠 یقینا این متون به دست آقای #حسن_میلانی نیفتاده وگرنه ...!😃

💠 برای توجیه این متون، هر پاسخی بدهند، همان ها را درباره #عطار و #مولوی و #ابن_عربی می دهیم!

💠 گمان نشود که متون تمجید جناب #مجلسی_دوم از پادشاهان صفوی به همین دو خلاصه می شود! فقط ارزنی از خرمنی ارائه شده است!

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ جناب مجلسی دوم شاه سلیمان صفوی را خلیفه الهی می داند ⛔️😐

💠 جناب #مجلسی_دوم در کتاب حیاه القلوب خود درباره شاه سلیمان صفوی می نویسد:

«...نهال رعنای بوستان صفوت و خلافت ... و موسس قواعد شریعت..»

📚 حیاه القلوب، جلد اول، صفحه 30، محقق: علی امامیان، سرور، قم، 1384

💠👈 آیا واقعا شاه سلیمان صفوی، موسس قواعد شریعت و خلیفه الهی ست؟! یکی از تصاویر مجلس بزم این شاه بی کفایت و جوان را ببینید که همراه با شراب و ... است. برخی می گویند آنقدر به شرابخواری اعتیاد داشت که سبب مرگش شد!!! پرسش این است که آیا جناب #مجلسی_دوم از سوی مخالفین فلسفه و عرفان مواخذه می شود یا نه؟!


🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ زن از نگاه جناب مجلسی دوم ⛔️


💠 جملاتی را از جناب #ملاصدرا و شرح حاج #ملاهادی_سبزواری بر آن ذکر می کنند و برچسب "نظر فلاسفه درباره زنان" را می زنند و نتیجه دلخواه خود را می گیرند! در پاسخ نقضی می توان به کتب جناب #مجلسی_دوم رجوع کرد.

💠 #مجلسی_دوم در شرح روایت "عُقُولُ النِّسَاءِ فِي جَمَالِهِنَّ وَ جَمَالُ الرِّجَالِ فِي عُقُولِهِم" می گوید:

«بيان الجمال الحسن في الخلق و الخلق و قوله (ع) عقول النساء في جمالهن لعل المراد أنه لا ينبغي أن ينظر إلى عقلهن لندرته بل ينبغي أن يكتفى بجمالهن أو المراد أن عقلهن غالبا لازم لجمالهن و الأول أظهر.»

روایت درباره حسن جمال در خلق و خلق و قول حضرت است که می فرماید عقول زنان در جمالشان است؛ شاید مراد این باشد که نشاید که به عقول زنان به دلیل کم بودن آن نظر شود بلکه شایسته است که به نظر به جمالشان اکتفا شود یا مراد این است که عقل زنان اغلب برای جمالشان لازم است و 👈مراد اول اظهر است.

📚 بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی، جلد اول، صفحه 82

🔰👈خب مشاهده می فرمایید که از منظر #مجلسی_دوم زنان کمتر عقل دارند و این منظور را به روایت می چسباند. می توان این منظور را توجیه کرد، به شرطی که بتوان سخن #ملاهادی_سبزواری را هم توجیه کرد!
نکته این است که این روایت را در مجموع روایاتی که درباره عقل است می آورد! تفسیر بهتر روایت این است که عقل زنان بیشتر در جمال و ظاهر آن ها بروز دارد و لازم نیست زن کم عقل نام بگیرد!!

🔰 غرض آنکه جناب #مجلسی_دوم دارای پیش فرضی هستند و آن کم عقل بودن زنان است!

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ انتقاد آقای عابد رضوی از افلاطون درباره شهروندان یونانی ⛔️

💠 آقای #عابد_رضوی در «کنکاشی در تبار فلسفه یونان» می نویسند:

«#مونتسكيو مي گويد: "تجارت، كشاورزي و صنعت را يونانيان از پيشه هاي پست و مخصوص غلامان و بردگان مي شمردند و لذاست كه #افلاطون در كتاب #قوانين خود دستور مي دهد هر فردى را كه به تجارت بپردازد تنبيه كنند" اين طرز تفكّر مخصوص يونان است.»
«#افلاطون كاركردن را ننگ مي داند و آن را مخصوص بردگان مي شمارد»

📚 کتاب کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحات 16-17


🔰 در ابتدا متن ادعایی #مونتسکیو را ذکر می کنیم:
«باید این نکته را به ذهن سپرد که در شهرهای یونان مخصوصا در آن شهرهایی که منظور عمده آن ها جنگ بود همه کارها و تمام مشاغل که به وسیله آن ها تحصیل پول ممکن بود شایسته یک مرد آزاد به نظر نمی رسید. کسنوفون می گوید: اغلب صنایع بدن صنعتگرانی را که به آن ها مشغول می باشند فاسد می کند و اثر خستگی کار آن ها را مجبور می نماید که مدت مدیدی در هوای سرد، یا گرم، تجدید قوا کنند، در اینصورت دیگر وقتی برای معاشرت دوستان و برای خدمتگزاران جامعه و جمهوری نمی ماند. تنها فساد دموکراسی در بعضی کشورها سبب گردید که پیشه وران توانستند داخل در اجتماعات و جزء افراد آزاد بشوند.... مثلا در نزد اهالی لاسدمون ایلوت ها و در نزد اهالی کرت پرسین ها، و اهالی تالی پنسیت ها، و در سایر جمهوری ها ملت های اسیر دیگر به این کار می پرداختند بالاخره کلیه پیشه های پست در نزد یونانی ها ننگ آور بود چه آنکه لازم می آمد که یکنفر از افراد ملت برای یک غلام یا یک مزدور یا یک بیگانه خدمت کند و این فکر با روح آزاد یونانی مخالف بود بدین جهت #افلاطون در کتاب #قوانین خود ...بنابراین در جمهوری های یونان مردم خیلی در زحمت بودند چه آنکه نمی خواستند اهالی به تجارت و فلاحت و صنعت بپردازند و هم نمی خواستند بیکار بمانند پس مشغولیاتی از قبیل ورزش یا جنگ پیدا می کردند.»

📚 روح القوانین، 4، 140-141

💠 👈تقریر نقد آقای #عابد_رضوی و #مونتسکیو این است که بازرگانی، کشاورزی و پیشه وری از مشاغل پست است و از نظر افلاطون، یونانی ها نباید به این مشاغل اشتغال ورزند و در صورت اشتغال باید جریمه شوند.

🔰 حال با رجوع به آثار #افلاطون نظر او را درباره شغل یونانی ها و بردگان و بیگانگان ذکر می کنیم:

💠 «👈شهروندان و بردگان آنان نباید به پیشه وری (صنعتگری) اشتغال ورزند. زیرا هر ⬅️#شهروند مکلف است در حفظ نظم عمومی جامعه بکوشد ➡️و انجام این تکلیف مستلزم شناسائی و تمرین و صرف وقت است و چیزی نیست که بتوان کاری فرعی تلقی کرد. گذشته از این، هیچ کس نمی تواند از عهده ⬅️دو شغل➡️، چنانکه لازم است، برآید یا شغلی خود عهده دار باشد و در عین حال به شغلی دیگر که به عهده دیگری است نظارت کند... 👈هرکسی باید تنها یک پیشه داشته باشد و معیشت خود را از همان پیشه تأمین کند👉 پاسبانان شهر مکلف اند این قانون را به دقتی هرچه تمامتر اجرا کنند و 👈هر شهروندی را که اشتغال به پیشه ای را به کسب فضیلت انسانی ترجیح دهد به وسیله سرزنش و محروم ساختن از افتخارات اجتماعی مجبور کنند از راهی که پیش گرفته است برگردد و در راه درست گام بگذارد. ولی 👈اگر بیگانه ای که در شهر ما سکونت گزیده است دو پیشه اختیار کند او را به زندان و جریمه نقدی و تبعید از شهر محکوم خواهند ساخت و از این طریق مجبورش خواهند کرد که یک شخص باشد نه چند شخص.»

📚 Plato, Laws, 8, 846d-847b

💡 آنچه از این فقرات برمی آید این است که «شهروندی» یک شغل است و چون هر کسی حتی بیگانگان و بردگان نمی توانند بیش از یک شغل داشته باشند، پس #شهروند نمی تواند پیشه ور یا کشاورز باشد. آقای #عابد_رضوی گمان کرده اند که #شهروند به معنای امروزی آن است و کسی ست که ساکن شهر یونانی باشد و تابعیت آن را داشته باشد! «Stateman» یا #شهروند کسی ست که وظیفه مدیریت شهر را برعهده دارد و معنای امروزی آن #شهردار بودن و #ناظر بودن و #مدیریت_شهری ست نه به معنای سکونت در شهر!😄

💠 آقای #عابد_رضوی درباره #ارسطو هم می نویسد:« #ارسطو در كتاب سياست از دادن حق تابعيّت و شهروندى به پيشه وران و صنعتگران منع مي كند و كشاورزان و صنعتگران را جزو كالاها محسوب مي نمايد. ارسطو پير مردان و زنان و كودكان را نيز #شهروند نمي داند»
«ادعای مهد آزادی بودن يونان باستان دروغی بيش نيست زيرا وقتی پيرمردان و زنان و کودکان و کشاورزان و صنعتگران و تاجران و خارجيان و بردگان #شهروند محسوب نشوند ديگر آزادی برای چه کساني معني دارد؟»

📚 کتاب کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحات 16 و 18-19

💠😆 آقای #عابد_رضوی! #شهروند عنوان یک شغل است و به معنای تابعیت نیست. البته اتهامات وارد بر #ارسطو را جداگانه به طور مفصل بررسی خواهیم کرد، منتهی این را آوردیم که بگوییم ایشان #شهروند را بد معنا می کند!
💠 این جماعت متون را اینگونه می خوانند و می فهمند!! گمان کرده اند #شهروند یعنی تابعیت شهر را داشتن!! یعنی به خود زحمت هم نداده اند که فقرات مذکور از #افلاطون را ببینند! شاید لمس کتب فلسفی حرام باشد!! شاید مهم نیست خود را به اهل بیت چسباندن و تهمت به دیگران زدن!! شاید مهم نیست خود را حجت اسلام و مسلمین دانستن و خلاف مشی اسلام و مسلمین عمل کردن و حرف زدن!! شما نه حجت اسلامی نه حجت مسلمین!

💠 عرصه تحقیق که 👈خاله بازی 👉نیست هر چه دلمان خواست بنویسیم! نظر #افلاطون را از کتاب خود #افلاطون ذکر کنید، نظر #ارسطو را از کتاب خود #ارسطو با ارجاع دقیق ذکر کنید. ترفند مخالفین فلسفه و عرفان این است که ارجاع دقیق نمی دهند. چرا؟ چون خودشان اهل تحقیق نیستند و کارشان فقط جمع آوری کشکولی از تهمت ها و فریب هاست.
وای به حال دینی که شماها حجت آن و پیروانش باشید. بدا به حال آن دین! 😔

ادامه دارد ...

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ انتقاد آقای عابد رضوی از افلاطون درباره شهروندان یونانی ⛔️

💠 مفسر شهیر تاریخ فلسفه یونان، آقای #گاتری در کتاب خود درباره «تجارت و کار» #قوانین می نویسد:
«هیچ شهروندی نباید به تجارت یا صنعت اشتغال ورزد. این کارها را باید به کلی برعهده بیگانگان مقیم شهر نهاد؛👈 البته نه به این دلیل که این شغل ها نامحترم هستند👉، بلکه برای اینکه هیچ کس نمی تواند از عهده ی دو شغل به طور کامل برآید، و شغل #شهروند این است که نظم اجتماعی ای را که از آن بهره مند است نگه دارد، و او باید تمام توجه خویش را صرف این کار بکند و مطالعه و تمرین زیادی را در این راه به عمل آورد.»

📚 کتاب تاریخ فلسفه یونان(6)، افلاطون، قوانین، صفحات 53-54

💠 #افلاطون در #قوانین، برخی مشاغل مانند بازرگانی و دلالی و مهمانخانه داری را از نگاه مردم بدنام و پست می داند. علت بدنامی اینگونه مشاغل و راه رفع آن ها را هم ذکر می کند:

💠💡👈«اکنون باید علت آن را بررسی کنیم و بکوشیم تا سبب بدنامی آن پیشه ها را روشن سازیم و اگر نتوانیم آن بدنامی را به کلی از میان برداریم اقلا تکلیف برخی از این پیشه ها را از راه وضع قانون معین کنیم... بیشتر مردمان برخلاف آن اند زیرا نیازها و هوس هایشان را اندازه ای نیست و حرص مال اندوزی آنان سیری ناپذیر است. همین سبب شده است که بازرگانی و دکانداری و مهمانخانه داری و به طور کلی همه انواع دادوستد، در نظرها حقیر گردد و کسانی که با آن ها پیشه ها روزگار می گذرانند به فرومایگی مشهور شوند. اگر روزی وضعی پیش آید که بهترین و شریفترین مردمان ناچار شوند چند صباحی در دکانی بنشینند و به خرید و فروش بپردازند یا مهمانخانه داری پیشه کنند...و حتی بهترین و پرهیزکارترین زنان از روی ناچار به آنگونه پیشه ها اشتغال ورزند،👈 آن روز خواهیم دید که همه آن پیشه ها تا چه اندازه گرامی و در خور احترام اند. منظورم این است که اگر صاحبان آن پیشه ها در کار خود راستی و پرهیزکاری پیش گیرند همه مردم آنان را به دیده ستایش خواهند نگریست... ولی اگر مردی، چنانکه امروز رایج است، برای گردآوری پول در جایی دورافتاده خانه ای بسازد و مسافرانی را که پس از طی درایی طوفانی منزل و مأوایی برای گذراندن شب ندارند در آن خانه پناه بدهد یا در گرمای سوزان تابستان جرعه ای آشامیدنی خنک در اختیار آنان بگذارد 👈ولی نه چون کسی که دوستی عزیز را در خانه خود مهمان کرده است بلکه چنانکه گویی سربازان دشمن به دست او اسیر شده اند و تنها با پرداخت مبلغی هنگفت می توانند آزادی را بازیابند، آری، اگر صاحبان آن پیشه ها با مردمان همواره بدین پستی رفتار کنند، عجیب نخواهد بود اگر همه کسانی که به پیشه آنان نیاز دارند آنان را به دیده تحقیر بنگرند.»

📚 Plato, Laws, 11, 918c-919a

🔰 فقرات مذکور دالّ بر این هستند که برخی پیشه ها مانند مهمانخانه داری و بازرگانی به دلیل صاحبان تابع هوس و مال اندوز، بدنام شده اند. «شرف المکان بالمکین»، یعنی اگر صاحبانشان انسان های شریف و راستگویی می بودند، این شغل ها خوشنام می شدند. #افلاطون در ادامه راه حل هایی پیشنهاد می دهد:

👈 «اجازه پرداختن به آن پیشه ها را باید به کسانی داد که فساد آنان سبب فساد جامعه نشود. سوم آنکه باید از هر راه که ممکن است مانع شد از اینکه فساد و بی شرمی آنان روزافزون گردد.»

📚 Plato, Laws, 11, 919c-919d

💠 جمع بندی نهایی درباره مسأله نظر #افلاطون درباره کشاورزی و سایر مشاغل مشخص است. #مونتسکیو و #عابد_رضوی تفسیر نادرستی از #شهروند و مشاغل از نگاه #افلاطون ارائه داده اند! البته تأثیرپذیری آقای #عابد_رضوی از #مونتسکیو به همینجا ختم نمی شود! نکته جالبتر اینکه:

«فلسفه يونان ... كمتر مورد تحليل بي طرفانه قرار گرفته و بيشتر بر نقل ديگران اكتفا گرديده است ، اين نوشته مختصر فراخواني براي اهل تحقيق و آغازي براي اين منظور محسوب مي گردد»

📚 کتاب کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه 5

👈 آقای #عابد_رضوی! #مونتسکیو نبود شما این کتاب را می نوشتید؟! این ها نقل بی طرفانه است؟! طرفداری می کردید چه می نوشتید!؟😁

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ افلاطون و دروغگویی حاکمان ⛔️

💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«#افلاطون استاد فلاسفه، فريبكاري و دروغگويي را براي حاكم ايده آل خود جايز مي داند و مي گويد: بنابراين اگر دروغ گفتن اصلاً روا باشد بايد آن را تنها براي زمامداران كشور مجاز شمرد كه هر گاه خير و صلاح جامعه ايجاب كند آن را خواه به منظور فريب دادن دشمنان و خواه به نفع مردم كشور به كار ببرند»

📚 کتاب کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحات 33- 34

«به تبعيّت از آپولون خداي حيله گر، #افلاطون و #ارسطو و يونانيها حيله گري، مكر و دروغگوئي را اموري پسنديده مي¬دانستند »

📚 همان، صفحه 35

💠 #افلاطون در #جمهوری می گوید:

«جوانان ما باید راستگویی را بسیار مهم بشمارند. پیشتر گفتیم که دروغ برای خدایان بی فایده است و برای آدمیان به منزله زهری که خاصیت دارویی دارد. اگر این سخن درست باشد واضح است که این زهر باید در اختیار پزشکان باشد و از دسترس کسانی که پزشک نیستند دور بماند.
گفت: واضح است.
گفتم: بنابراین اگر دروغ گفتن اصلا روا باشد، باید آن را تنها برای زمامداران کشور مجاز شمرد که هرگاه خیر و صلاح جامعه ایجاب کند، آن را خواه به منظور فریب دشمنان و خواه به نفع مردم کشور به کار ببرند.»

📚 Plato, Republic, 3, 389b

💠 ماجرا آن است که #افلاطون می گوید در تربیت کودکان و نوجوانان باید از داستان هایی استفاده کنیم که اعمال زشتی مانند ظلم و دروغگویی را به خدایان و قهرمانان نسبت ندهند و از اینرو باید داستان های #هومر و ... را از این زشتی ها بپیراییم. واضح است که تقطیعی صورت گرفته که نشان دهند به هیچ عنوان راستگویی ستایش نشده است و اصل بر فریبکاری ست. در صورتی که متن اصلی خلاف آن را نشان می دهد و دالّ بر اصالت راستگویی و در موارد مورد نیاز دروغ مصلحتی ست. حتی متن می گوید دروغگویی در شأن خدایان نیست، بعد آقای #عابد_رضوی می گوید هست!!آیا این قرائن نشان نمی دهد که #سقراط و #افلاطون در این متون مخالفت خود را با برخی اساطیر ابراز می کنند؟!

روایات فراوانی هم در زمینه دروغ مصلحتی داریم که ذکر نمی کنیم.

💠 غرض آنکه بی اخلاقی و عدم صداقت در نقل قول در متون مخالفین فلسفه و عرفان موج می زند!

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
👍1
⛔️ شبهۀ انکار مقام حضرت فاطمه سلام‌الله علیها از سوی جناب ابن عربی⛔️

🔰 گفته‌اند چون جناب #ابن_عربی در کتب خود روایت «مردان زیاد، کامل می‌شوند ولی از زنان غیر از مریم و آسیه کسی کامل نشده است» را ذکر کرده‌اند، پس مقام حضرت #فاطمه_زهرا سلام‌الله علیها را انکار کرده‌اند!

🔰در اینجا برای نمونه چندین مورد از مدح‌های جناب #ابن_عربی نسبت به حضرت #فاطمه_زهرا سلام‌الله علیها را ذکر می‌کنیم:

💡👈 جناب #ابن_عربی در «فتوحات مکیه» حضرت #فاطمه_زهرا سلام‌الله علیها را جزو «اهل بیت» ذکر می‌کند و فضائل بسیاری را برای «اهل بیت» می‌آورد.

📚 فتوحات مکیه، دار الصادر، جلد اول، صفحه 197

💡👈 در کتاب «تفسیر ابن عربی» نیز دربارۀ محبت مطلق و احسان در حق «اهل بیت» و نهی از ظلم و اذیت آن‌ها می‌گوید.

📚 تفسیر ابن عربی، دار احیاء التراث العربی، جلد دوم، صفحات 232-231

💡👈 همچنین در « #فتوحات_مکیه » حضرت #فاطمه_زهرا سلام‌الله علیها را 👈 اکرم الناس👉 نزد نبی اکرم صلوات الله علیه و آله ذکر می‌کند.

📚 فتوحات مکیه، دارالصادر، جلد دوم، صفحه 610


🔰🔑 دربارۀ روایاتی که حضرت خدیجه و حضرت #فاطمه_زهرا سلام‌الله علیهما را جزو زنان کامل ذکر نمی‌کنند نیز می‌توان گفت شاید این روایات از سوی نبی اکرم صلوات الله علیه و آله در زمانی که این دو بزرگوار کامل نشده بودند نقل شده باشند. چون در بعضی روایات نیز علاوه بر آسیه و حضرت مریم، حضرت خدیجه نیز ذکر شده است و این روایات می‌توانند برای بعد از کامل شدن حضرت خدیجه باشند.

🔰🔑 نکتۀ دیگر اینکه ما می‌دانیم که زنان کامل کم نیستند از جمله حضرت زینب سلام‌الله علیها نیز در این روایات جزو کاملین ذکر نشده‌اند، عدم ذکر نام این بزرگواران در بعضی روایات دالّ بر کامل نبودن این بزرگواران و انکار مقامات آن‌ها نیست.

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
👍2
⛔️ شبهه اهانت جناب ابن عربی به حضرت یعقوب علیه السلام ⛔️

🔰 گفته اند که جناب #ابن_عربی در فصّ نهم کتاب خویش، آیه ۵ سوره #یوسف: «یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلى‏ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً» را نقل می کند. سپس اضافه می کند که #یعقوب علیه السلام این کید و مکر را به شیطان نسبت می دهد. او در ادامه انتساب کید به شیطان را برنتافته و آن کید و حیله را با تاکیدی بیشتر به حضرت #یعقوب علیه السلام نسبت می دهد:
"ثم برأ أبناءه عن ذلک الکید و ألحقَهُ بالشیطان، و لیس إلا عین الکید؛ ترجمه: سپس (یعقوب علیه السلام)، فرزندانش را از کید و مکر، بریء کرد و آن را به شیطان نسبت داد و این (عمل یعقوب علیه السلام نیز) نیست جز عین حیله گیری و کید " .
سپس نتیجه می گیرند که جناب #ابن_عربی 1️⃣ کید و مکر شیطان را به حضرت #یعقوب علیه السلام نسبت می دهد، 2️⃣ شارحان نیز در توجیه آن، همه شرور را به خداوند نسبت می دهند!


🔰جناب #ابن_عربی در بخشی از "فصّ حکمه نوریه فی کلمه یوسفیه" در حال تبیین چگونگی تمثل حضرت جبرئیل بر نبی اکرم(صلوات الله علیه و آله) است و در حال بررسی این نکته است که نبی اکرم(صلوات الله علیه و آله) با دیدن صورت مثالی یک مرد به صورت حقیقی او پی می برد و متوجه می شود که او حضرت جبرئیل است اما حضرت #یوسف (علیه السلام) در کودکی که نبی نبود با دیدن صورت مثالی در خواب، به صورت حقیقی آن ها پی نمی برد و آن را برای پدرش تعریف می کند، و حضرت #یعقوب (علیه السلام) که نبی ست به حقیقت آن پی می برد. جملات مربوطه را ببینید:

«و قال يوسف عليه السلام: «إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ»: فرأى إخوته في صورة الكواكب و رأى أباه و خالته في صورة الشمس و القمر.... و عَلِمَ ذلك يعقوب حين قصها عليه فقال: «يا بُنَيَ‏ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى‏ إِخْوَتِكَ‏ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً» ثم برأ أبناءه عن ذلك الكيد و ألحقَهُ بالشيطان، و ليس‏ إلا عين‏ الكيد، فقال: «إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ» أي ظاهر العداوة.»

📚 فصوص الحکم، دار احیاء الکتب العربیه، قاهره، چاپ اول، 1946 م، صفحات 100-101

یعنی: و یوسف علیه السلام گفت: « همانا من یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم، آن ها را در حال سجده برای من دیدم»: پس برادرانش را در صورت ستاره ها دید و پدر و خاله اش را در صورت خورشید و ماه دید.... و یعقوب آن را هنگامی که (یوسف رویا را) تعریف می کرد، دانست و گفت:« ای پسرم، رویای خود را برای برادرانت تعریف نکن تا به تو کیدی زنند» سپس برادرانش را از انتساب به این کید بری داشت و آن را به شیطان منسوب کرد، و (این سلب و اثبات یعقوب) خودش کید است، پس گفت: «همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است» یا دشمنی ظاهر و عیانی دارد.»

💡🔑 متن به ما می گوید که از منظر جناب #ابن_عربی، حضرت #یعقوب (علیه السلام) کید را از برادران یوسف سلب کرد و به شیطان نسبت داد و 👈همین کار حضرت یعقوب (یعنی سلب کید از برادران و اسناد آن به شیطان) نیز کید است 👉نه اینکه همان کید شیطان به ایشان منسوب شود، چرا؟ پاسخ را جناب #عبدالرزاق_کاشانی در شرح خود بر #فصوص_الحکم می گوید:

"و علم يعقوب أن ذلك اختصاص من عند اللّه ليوسف و اجتباء له من بين إخوته، و أن اقتصاصها عليهم يوجب حسدهم عليه و قصدهم إياه بالسوء فنهاه عن ذلك، و إنما نسب الكيد إلى الشيطان و برأ أبناءه عنه مكرا ليوسف و كيدا له في تزكيته عن سوء الظن بهم، و تربيته و ترشيحه للنبوة التي يغرسها فيه، فإن النبوة لا بد لها من‏ سلامة الصدر و صفاء القلب و نقاء الباطن.."

📚 شرح فصوص الحکم (کاشانی)، انتشارات بیدار، قم، چاپ چهارم، 1370، صفحه 137

یعنی: و حضرت یعقوب (علیه السلام) دانست که آن (رویا)ی اختصاصی برای یوسف از نزد الله است جهت برگزیدن او از بین برادرانش، و اگر آن را برای برادرانش تعریف می کرد موجب حسادت و سوءقصد آن ها به یوسف می شد پس او را (از بیان رویا برای برادرانش) نهی کرد، و این است و جز این نیست که او کید را به شیطان منتسب کرد و آن را از برادرانش سلب کرد تا مکر و کیدی به یوسف برای تزکیه او از سوءظن به برادرانش و تربیت و ترشیح او برای نبوتی که در او کاشته شده بود باشد، برای رسیدن به نبوت باید سلامت صدر و صفاء قلب و نقاء باطن داشت... .

💡🔑 بنابراین همان کید شیطان به حضرت #یعقوب (علیه السلام) منسوب نشده، بلکه این« سلب و اثبات کید» عمل تربیتی حضرت #یعقوب (علیه السلام) به عنوان یک پدر برای تربیت حضرت #یوسف (علیه السلام) است. قرآن کریم یک کید تربیتی را از حضرت #ابراهیم (علیه السلام) به عنوان پدر جامعه اسلامی بیان می کند:« و تالله لاکیدنّ اصنامکم بعد ان تولوا مدبرین»(انبیاء، 57). حضرت #ابراهیم با شکستن بت های مشرکین، کید تربیتی به کار می برد.
این یعنی انتساب کید به انبیاء بی اشکال است.
💠👈 جناب #داوود_قیصری وجه دیگری را علاوه بر وجه مذکور برای این کید تربیتی بیان می کند:
« أي، ألحق الكيد بالشيطان و بَرَّأَ أبناءه من ذلك الفعل، لعلمه أن الأفعال كلها من اللَّه. و لمّا كان الشيطان مظهراً للاسم «المُضل»، أضاف الفعل السَّيئ إليه. و هذه الإضافة أيضاً كيد و مكر: فإن اللَّه هو الفاعل في الحقيقة، لا المظهر الشيطاني. و هو المراد بقوله: (و ليس‏ إلا عين‏ الكيد). أي، ليس إسناد الكيد إلى الشيطان أيضاً إلا عين الكيد مع يوسف، عليه السلام. و ذلك ليتأدّب و يتقى بإسناد المذام إلى ما هو مظهره، و هو الشيطان.»

📚 شرح فصوص الحکم(قیصری)، محقق و مصحح: آشتیانی، سید جلال الدین، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1375، صفحه 689

یعنی: یا(منظور این است که): کید را به شیطان منسوب کرد و آن را از پسرانش بری داشت، برای آنکه می دانست تمام افعال از الله است. و چون شیطان مظهر اسم مضل است، 💡فعل سّیء را به او(شیطان) اضافه کرد💡. و 👈این اضافه نیز خودش کید و مکر است: 👉پس همانا الله همان فاعل حقیقی ست، نه مظهر شیطانی. و این منظور از قول « و لیس الا عین الکید» است. یا (منظور این است که): اسناد کید به شیطان نیز خودش کید به یوسف علیه السلام است. و آن برای تأدیب و تربیت او برای 💡اسناد ذمّ و بدی ها به آنچه مظهر اوست، یعنی به شیطان( نه به الله تعالی).💡»

💠 اگر وجهی که جناب #داوود_قیصری بیان می کند را هم بپذیریم که حرف بدی نیست! در هر فعلی که مخلوقات انجام می دهند اگر فعل خوبی بود قابل انتساب به الله تعالی ست و اگر بد بود و دارای نقص بود قابل اسناد به او نیست بلکه باید به مظهر و مخلوق او منتسب کرد. این کجایش بد است؟! در شرح #فصوص_الحکم #خوارزمی به تحقیق و تصحیح علامه #حسن_زاده_آملی نیز همین معنا بیان شده است:« يعنى يعقوب عليه السلام ابناى خود را ازين كيد مبرّا داشت و الحاق كيد به شيطان كرد از آنكه مى‏دانست كه فاعل جميع افعال على الحقيقة حقّ است؛ امّا چون شيطان مظهر «اسم مضلّ» است فعل بد را بدو اضافت كرد و اسناد كيد به شيطان نيز عين كيد است با يوسف‏؛ تا متأدّب باشد و اسناد مذامّ به حقّ نكند اگرچه فاعل حقيقى اوست. پس گفت شيطان انسان را دشمنى است ظاهر العداوة.»

📚 شرح فصوص الحکم (خوارزمی)، محقق و مصحح: علامه حسن زاده آملی، بوستان کتاب( انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم)، قم، 1379، صفحه 475

💠 عبدالرحمان جامی نیز همین دو وجه را ذکر می کند ( 📚 شرح فصوص الحکم(الجامی)، محقق و مصحح: عاصم ابراهیم الکیالی الشاذلی الدرقاوی، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1425 ق، صفحه 226).

💡🔰 نتیجه نهایی اینکه انتساب کید تربیتی به حضرت #یعقوب علیه السلام بی اشکال است و نویسنده سایت مزخرف نویس مخالف فلسفه و عرفان، طبق روال همیشگی، طبق عادت و سنت همیشگی( از آن سنت هایی که لاتبدیل له است)، بی سوادی خود را به نمایش عموم گذاشته است! متأسفانه خیلی رو دارند و هرچه افتضاح تحقیقاتشان بیشتر رو می شود، تلاش بیشتری برای عیان کردن بی سوادی خود می کنند!! واقعا آبرویی برای خود نگذاشته اند! آقا جان! تحقیق کردن بلد نیستید؟! تحقیق نکردن هم بلد نیستید؟! بروید به زندگیتان برسید، دیگران را هم از زندگی نیاندازید، بروید یک فنی چیزی یاد بگیرید و امرار معاش کنید فایده تان برای جامعه و دنیا و آخرت و اسلام بیشتر شود! 😒

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
یکی از مخاطبین گفته که این اشکالات فجیع مخالفین فلسفه و عرفان کار خودتونه! بین مخالفین فلسفه و عرفان نفوذی دارید و مطالب نادرست را برای آن ها به عنوان تحقیق می فرستید تا منتشر کنند! 😕 ورنه این حجم از کج فهمی به صورت طبیعی نه در مغز بشری می گنجد و نه در وسع اوست که تا این حد در برابر فهم مقاومت کند!

پاسخ آنکه به نکته ی خوبی اشاره کردید و لازم می دانیم هرگونه ارسال تحقیق به این افراد را تکذیب کنیم و زین پس سعی می کنیم تا جاییکه ممکن است وجوهی برای این کج فهمی ها پیدا کنیم تا سوءتفاهم «مقاومت در برابر فهم» پیش نیاید!

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ شبهه تهمت به جناب ابن عربی درباره ادعای نبوت ⛔️

💠 ادعا شده است که جناب #ابن_عربی در کتب خود ادعاهایی ذکر کرده اند که منجر به ادعای نبوت می شود. ما در اینجا ابتدا شرایط نبی و ملاک ادعای نبوت را از دیدگاه بزرگانی که مورد قبول مخالفین فلسفه و عرفان هستند ذکر می کنیم و سپس تطبیق مصداق را بررسی می کنیم.

🔰 جناب #مجلسی_دوم در ذکر شرایط نبی و اعجاز او می گوید: نبی باید معصوم باشد (1) و اعجاز او نیز برخلاف مجرای عادی طبیعت(خرق عادت) و نشان دهنده عجز بشر از انجام آن اعجاز باشد (2).

(1) 📚 بحار الانوار، دارالکتب الاسلامیه، جلد 25، صفحه 127
(2) 📚 حق الیقین، انتشارات کانون پژوهش اصفهان، صفحات 19-20

🔰 جناب #علامه_حلی نیز درباره نبی و ملاک صدق ادعای نبوت او می گوید: نبی باید معصوم باشد و اعجاز او 1️⃣خرق عادت باشد، 2️⃣ مردم او نتوانند مثل آن را بیاورند، 3️⃣ اعجاز او از سوی خدا و به امر او باشد و 4️⃣ اعجاز در زمان تکلیف رخ داده باشد.

📚 کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، صفحات 349-350

http://lib.eshia.ir/71402/1/349

🔰 حال نوبت به ذکر یکی از متون کتب جناب #ابن_عربی می رسد که به نظر مخالفین فلسفه و عرفان، ادعای نبوت از آن برداشت می شود:

«..أما بعد: فإني رأيت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم في مُبشِّرة أُرِيتُها في العشر الآخِر من محرم‏ سنة سبع و عشرونَ و ستمائة بمحروسة دمشق، و بيده صلى اللَّه عليه و آله و سلم كتاب، فقال لي: هذا «كتاب فصوص الحكم» خذه و اخرج به إلى الناس ينتفعون به، فقلت: السمع و الطاعة للَّه و لرسوله و أولي الأمر منا كما أُمِرْنا. فحقَّقْتُ الأمنية و أخلصت النيَّة و جردت القصد و الهمة إلى إبراز هذا الكتاب كما حدَّه لي رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم من غير زيادة و لا نقصان، و سألت اللَّه تعالى أن يجعلني فيه و في جميع أحوالي من عباده الذين ليس للشيطان عليهم سطانٌ، و أن يَخُصَّني في جميع ما يرقمُهُ بَنَانِي و ينطق به لساني و ينطوي عليه جَناني بالإلقاء السُّبُوحي و النَّفْث الروحي في الرُّوعِ النفسي بالتأييد الاعتصامي، حتى أكون مترجماً لا متحكماً، ليتحقق من يقف عليه من أهلِ اللَّه أصحاب القلوب‏ أنه من مقام التقديس المنزَّه عن الأغراض‏ النفسية التي يدخلها التلبيس.
و أرجو أن يكون الحق‏ لمَّا سمع دعائي قد أجاب ندائي، فما أُلقي إلا ما يُلْقِي إليَّ، و لا أُنزل في هذا المسطور إلَّا ما ينزِّل به عليَّ. و لست بنبيّ رسول و لكنِّي وارث و لآخرتي حارث.
فمن اللَّه فاسمعوا و إلى اللَّه فارجعوا
فإذا ما سمعتم ما أتيت به فَعُوا
ثم بالفهم فَصِّلوا مجمل القول و أجمعوا
ثم مُنُّوا به على‏ طالبيه لا تمنعوا
هذه الرحمة التي‏ وَسِعتكم فوسِّعوا

و من اللَّه أرجو أن أكون ممن أُيِّد فتأيد و قُيِّد بالشرع المحمدي المطهّر فتقيد و قيَّد، و حشرنا في زمرته كما جعلنا من أمته. ...»

📚 فصوص الحکم، دار احیاء الکتب العربیه، جلد اول، صفحات 48-47

یعنی:... اما بعد: همانا من رسول الله (صلی الله علیه و سلم) را در رویای بشارت دهنده ای دیدم، و اين واقعه در محرم سال ششصد و بيست و هفت در شهر دمشق بود و ديدم كه👈3️⃣ در دست رسول اللّه (صلی الله علیه و سلم) كتابى بود. به من فرمود: اين «كتاب فصوص الحكم» است. آن را بگير و به مردم برسان تا از آن نفع برند. من گفتم: السمع و الطاعة برای الله و رسول الله و اولى الامر ما راست آنچنان كه به ما امر فرمودند. پس مقصود و مطلوب ایشان را محقق گردانيدم و نيّتم را براى إبراز بدون كم و زياد اين كتاب خالص كردم و قصد و همّتم را تجريد كردم، چنانكه رسول اللّه (صلی الله علیه و سلم) براى من آن کتاب را محدود فرمود. و از خدا خواستم كه مرا در ابراز اين كتاب و در جميع احوالم از آن بندگانش بگرداند كه شيطان بر آنها مسلط نيست. و بخصوص مرا در جميع آن چه انگشتانم رقم می زند و زبانم بيان مى‏كند و دلم در مى‏نوردد و مى‏گيرد به القاى سبوحى و دميدن روحى در روعم تأييد كند تا به مضمون‏ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ‏ به او معتصم شوم تا 👈مترجم باشم نه متحكّم👉. تا اهل اللّه اصحاب قلوب كه بر او واقف مى‏شوند بر ايشان محقق گردد و ثابت شود كه اين كتاب از مقام تقديس است كه از أغراض نفسانى كه تلبيس در آن راه پيدا مى‏كند منزه است‏. و اميدوارم كه حق تعالى چون دعايم را شنود، ندايم را لبيك گويد. پس من القا نمى‏كنم مگر آن چه به من القا شد و در اين نوشته نازل نمى‏نمايم مگر آن چه بر من نازل شد و 👈من نبى و رسول نيستم بلكه وارثم و براى آخرتم حارث.

پس از خدا بشنويد و به خدا بازگرديد
و چون آن چه را آوردم شنيديد پس آن را فرا گيريد

سپس به وسيله فهم گفتار مجمل را تفصيل دهيد و گرد آريد
آن گاه آن را در اختيار خواستارانش قرار داده باز نداريد

اين رحمتى است كه شما را در گرفت، پس گشاده دست باشيد
و از خدا مى‏خواهم از كسانى باشم كه تأييد شده و تأييد را پذيرفت و به شرع مطهر محمدى پايبند شده بند را پذيرفته و ديگران را هم در بند كرد، و ما را در زمره او محشور كند همچنان كه از امتش قرار داد.

(ترجمه از علامه حسن زاده آملی با اندکی تصرف)


💡👈 در این متن که مقدمه #فصوص_الحکم جناب #ابن_عربی ست، هیچکدام از شرایط نبی و ادعای نبوت مشاهده نمی شود. جناب #ابن_عربی فقط می گوید در اثر ارتباط با رسول الله (صلوات الله علیه و آله)، مأمور به ترجمه کتابی شدند. البته اگر آقایان مخالف فلسفه و عرفان منکر ارتباط با برگزیدگان الهی نمی شوند باید گفت جناب #ابن_عربی نه تنها ادعای نبوت نمی کند و خود را پایبند شریعت پیامبر اسلام می داند، بلکه ادعای اعجاز هم نمی کند و فقط خود را مأمور ترجمه کتابی از سوی رسول خدا می داند. نه اینکه شریعت جدیدی آورده باشد. و از خداوند می خواهد او را در ترجمه صحیح یاری کند. هیچ جا هم ادعای عصمت نکرده است. نتیجه آنکه ادعای نبوتی در کار نیست.

💡👈 به عبارتی دیگر؛تنزیل قرآن کریم بر نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) به صورت وحی بود و ابلاغ ایشان نیز عین همان وحی است نه برداشت های ایشان از القائات الهی. جناب #ابن_عربی می گوید که از الله تعالی خواسته است که او را 👈مترجم خوبی برای القائات الهی قرار دهد. بنابراین ادعای او تنزیل عین فصوص الحکم نیست، بلکه او برداشت های خود را از القائات می نویسد و به همین دلیل از خداوند می خواهد که در این انتقال او را یاری دهد تا مترجم خوبی باشد. از این جهت نمی توان گفت او ادعای وحی کرده باشد، به آن صورت که قرآن کریم برای نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) است. تمام دعاهای او بر این مدار است که القائات را همانطور که هست، با ترجمه، القا کند و در این ترجمه تلبیس شیطان را راه ندهد.

🔑💡 تفاوت دوم این است که او خود را با ذکر اینکه کتاب را از نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) گرفته است نه از جبرئیل یا الله تعالی، مقید به شریعت نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) معرفی می کند. همچنین در انتها نیز دعا می کند تا در قیامت در زمره امت او محشور شود. این دو قرینه نشان می دهد که به درستی ادعای نبوت تشریعی نکرده است و ادعای القای الهی و شهود نیز خلاف شرع نیست. برخی گمان می کنند که راه ارتباط با نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مسدود شده و دیگر نمی توان از ایشان علمی آموخت. این گمان باطل هیچ دلیل عقلی و نقلی ندارد. راه فهم سخن نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) منحصر در منقولات نیست.
متن بعدی را در مطلب بعدی بررسی خواهیم کرد.

💡👈 پاسخ نقضی آنکه به مقدمه کتاب #بحار_الانوار جناب #مجلسی_دوم رجوع شود. مخصوصا به آنجایی که کتاب را مورد تأیید الله تعالی ذکر می کند.

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ شبهه تهمت به جناب ابن عربی درباره ادعای نبوت ⛔️

🔰 متن دوم مورد ادعای مخالفین فلسفه و عرفان این است:

« العلم‏ الإلهي‏ هو الذي‏ كان‏ اللّه‏ سبحانه معلمه، بالالهام و الإلقاء و بإنزال الروح الأمين على قلبه صلى اللّه عليه و سلم، و هذا الكتاب «الفتوحات المكية» من ذلك النمط عندنا، فو اللّه ما كتبت منه حرفا إلا عن إملاء إلهي و إلقاء رباني، أو نفث روحاني في روع كياني، هذا جملة الأمر، مع كوننا لسنا برسل مشرعين، و لا أنبياء مكلفين فإن رسالة التشريع و نبوة التكليف قد انقطعت بعد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم، فلا رسول بعده صلى اللّه عليه و سلم، و لا نبي يشرّع و لا يكلف، و إنما هو علم و حكمة، و فهم عن اللّه فيما شرعه على ألسنة رسله و أنبيائه عليهم سلام اللّه، و ما خطه و كتبه في لوح الوجود من حروف العالم و كلمات الحق، فالتنزيل لا ينتهي، بل هو دائم دنيا و آخرة، و إنما قلنا ذلك لئلا يتوهم متوهم أني و أمثالي أدعي نبوة، لا و اللّه، ما بقي إلا ميراث، و سلوك على مدرجة محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم خاصة، و إن كان للناس عامة، و لنا و لأمثالنا خاصة من النبوة ما أبقى اللّه علينا منها، مثل المبشرات و مكارم الأخلاق، و مثل حفظ القرآن إذا استظهره الإنسان، فإن هذا و أمثاله من أجزاء النبوة الموروثة »

📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، جلد سوم، صفحه 456

یعنی:الله سبحانه، از طریق الهام و القاء و انزال روح الامین بر قلب رسول الله (صلی الله علیه و سلم)، معلم علم الهی ست. و این کتاب (فتوحات مکیه) از این طریق نزد ماست، والله حرفی از آن را مگر از طریق املاء الهی و القاء ربانی یا نفث روحانی در روع کیانی ننوشتم. همه امر همین است با اینکه ما رسول شرع آور و نبی تکلیف آور نیستیم چون رسالت تشریع و نبوت تکلیف بعد از رسول الله (صلی الله علیه و سلم) قطع شده است، پس هیچ رسولی بعد از او (صلی الله علیه و سلم) نیست و هیچ نبی بعد از او شرع و تکلیف نمی آورد، بلکه این (کتاب از) علم و حکمت است و از فهمی از خدا در آنچه بر لسان رسولان و انبیائش (علیهم سلام الله) تشریع کرده و از آنچه در لوح وجود از حروف عالم و کلمات حق نوشت و ثبت کرد، پس تنزیل انتها ندارد، بلکه در دنیا و آخرت دوام دارد و این را جز برای آن نگفتیم که 👈متوهمی توهم نکند که من و امثال من ادعای نبوت داریم، لا والله، چیزی (برای ما) جز میراث خاصه و سلوک بر طریق و درجه محمد رسول الله (صلی الله علیه و سلم) باقی نمانده است، گرچه (میراث) برای مردم عامه باشد، اما برای ما و امثال ما (میراث) خاصی از نبوت است که الله از آن برای ما باقی گذاشته است، مانند رویاهای بشارت دهنده و مکارم اخلاق و مانند حفظ قرآن آن هنگام که انسان بخواهد، پس این و امثال این از اجزاء موروثی نبوت ست.

💡👈 جناب #ابن_عربی در اینجا علم الهی را از طریق الهام و القاء می داند، قبلا هم نوشته بود که مترجم است نه اینکه عین وحی را منتقل کند. توضیح آنکه معلم جمیع علوم الله تعالی ست، این علم از طریق تدبر و تعقل در متون دینی به دست می آید، منتهی این تدبر علت معده است و علت فاعلی، الله تعالی ست که علم و حکمت را از لوح محفوظ از طریق الهام بر قلب عارف نازل می کند. قرینه آنکه جناب #ابن_عربی میراث را رویاهای بشارت دهنده و مکارم اخلاق و حفظ قرآن می داند. در اینجا هم مانند قبل تصریح بر عدم ادعای نبوت کرده است.


🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ شبهه تهمت به جناب ابن عربی درباره ادعای نبوت ⛔️

🔰 متن سوم بدین شرح است:

« ثم‏ نبين‏ في‏ هذا الباب‏ ما يتعلق بأصول الأحكام عند علماء الإسلام كما عملنا في العبادات و كان الأولى تقديم هذا الباب في أول العبادات قبل الشروع فيها و لكن هكذا وقع فإنا ما قصدنا هذا الترتيب عن اختيار و لو كان عن نظر فكري لم يكن هذا موضعه في ترتيب الحكمة فأشبه آية قوله‏ حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى‏ بين آيات طلاق و نكاح و عدة وفاة يتقدمها و يتأخرها فيعطي الظاهر أن ذلك ليس موضعها و قد جعل اللَّه ذلك موضعها لعلمه بما ينبغي في الأشياء فإن الحكيم من يعمل ما ينبغي لما ينبغي كما ينبغي و إن جهلنا نحن صورة ما ينبغي في ذلك فالله تعالى رتب على يدنا هذا الترتيب فتركناه و لم ندخل فيه برأينا و لا بعقولنا فالله يملي على القلوب بالإلهام جميع ما يسطره العالم في الوجود فإن العالم كتاب مسطور إلهى‏»

📚 فتوحات المکیه، دار الصادر، جلد دوم، صفحه 163

یعنی: سپس در این باب آنچه را که به اصول احکام نزد علمای اسلام متعلق است، آنگونه که در (باب) عبادات عمل کردیم، بیان می کنیم. شایسته بود که این باب را قبل از شروع اول (باب) عبادات می آوردیم، اما چنین شد؛ (چون) این ترتیب (ابواب) را به اختیار خود نمی خواهیم، اگر براساس نظر فکر خودم می بود جایگاه این (باب) به ترتیب حکمت در اینجا نبود، (این امر) شبیه آیه سخن اوست:حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى، که در بین آیات طلاق و نکاح و عده وفات قرار دارد که پس و پیش آن جای دارند. ظاهر آنست که جایگاه (این آیه) اینجا نیست در حالیکه الله جایگاه آن را براساس علمش به آنچه شایسته اشیاء است، در اینجا قرار داده است. پس اگر هم ما صورت آنچه را شایسته (این تبویب) است نمی دانیم، همانا حکیم (آن را می داند و) آنچه را شایسته آن است به شایستگی انجام می دهد. پس الله تعالی به دست ما این (ابواب) را مرتب کرده است، پس (اختیار و نظر خود) را ترک کردیم و در آن نظر و عقل خود را دخالت ندادیم، پس الله، با الهام همه آنچه عالم در وجود نگاشته است، قلوب را پر می کند چون عالم کتاب مسطور الهی ست.

💠 نه ادعای نبوت مطرح است و نه اعجاز! صرفا سخن از الهام الهی مطرح است و این هم ایرادی ندارد.

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ شبهه تهمت به جناب ابن عربی درباره ادعای نبوت ⛔️

🔰 متن چهارم درباره چگونگی وصول به این الهام است:

«(466) فلنتكلم على" ألم" البقرة، التي هي أول سورة مبهمة في القرآن، كلاما مختصرا من طريق الأسرار. و ربما ألحق بذلك الآيات التي تليها، و إن كان ذلك ليس من الباب. و لكن فعلته عن أمر ربى الذي عهدته. فلا أتكلم إلا عن طريق الاذن. كما أنى ساقف عند ما يحد لي. (467) فان تأليفنا، هذا و غيره، لا يجرى مجرى التواليف، و لا نجري‏نحن، فيه مجرى المؤلفين. فان كل مؤلف إنما هو تحت اختياره، و إن كان مجبورا في اختياره، أو تحت العلم الذي يبثه خاصة. فيلقى ما يشاء و يمسك ما يشاء.أو يلقى ما يعطيه العلم و تحكم عليه المسالة، التي هو بصددها حتى تبرز حقيقتها.- و نحن، في تواليفنا، لسنا كذلك. إنما هي قلوب عاكفة على باب الحضرة الإلهية، مراقبة لما ينفتح له الباب، فقيرة، خالية من كل علم، لو سئلت، في ذلك المقام، عن شي‏ء (ل) ما سمعت: لفقدها إحساسها. فمهما برز لها، من وراء ذلك الستر، أمر ما بادرت لامتثاله، و ألقته على حسب ما يحد لها في الأمر. فقد تلقى الشي‏ء إلى ما ليس من جنسه، في العادة و النظر الفكر-، و ما يعطيه العلم الظاهر، و المناسبة الظاهرة للعلماء: لمناسبة خفية لا يشعر بها إلا أهل الكشف. بل ثم ما هو أغرب عندنا: إنه يلقى إلى هذا القلب أشياء يؤمر بإيصالها، و هو لا يعلمها في ذلك الوقت، لحكمة إلهية غابت عن الخلق.»

📚 فتوحات المکیه، دار احیاء التراث العربی، جلد اول، صفحات 265-264

یعنی: (466) حال باید درباره "ألم" (سوره) بقره که اولین سوره مبهم در قرآن است، به صورت مختصر از طریق اسرار سخن بگوییم. و شاید (این آیه) به آیاتی که خواهد آمد الحاق شود، گرچه (آن آیات) از این باب نباشند. اما (این الحاق را) طبق امری از پروردگارم که با او عهد بستم انجام دادم. 👈جز از طریق اذن سخن نمی گویم. همانطور که نزد آنچه برایم تحدید شود توقف خواهم کرد.(467) این تألیف ما و غیر آن، طبق تألیف های رایج نیست، و (روش) ما در آن طبق (روش رایج) مولفین نیست. هر مولفی با اینکه در مختار بودن خود مجبور است، تحت اختیار خود است یا به طور خاص تحت تأثیر علمی که نشرش می دهد. پس آنچه می خواهد القاء می کند و آنچه می خواهد باز می دارد. یا آنچه را که علم به او می دهد القاء می کند و حکم مسأله ای را که در صدد آشکار کردن حقیقت آن است می دهد.- و (روش) ما در تألیف هایمان اینگونه نیست. جز این نیست که (روش ما همان روش) قلوب فقیر و خالی از هر علمی ست که معتکف بر باب حضرت الهی، در انتظار گشودن بابی برای اوست، اگر در آن مقام از چیزی از (آن قلوب) بخواهی پاسخی نمی شنوی، چون (نمی خواهند) احساسشان را از دست بدهند. پس آنگاه که امری از ورای این پوشش برای آن(قلوب) آشکار شود، برای امتثال آن اقدام کرده، و آن را برحسب آنچه در امر برایش تحدید شده، القاء می کنند. همانا شیء به سوی آنچه از جنس آن نیست یعنی در عادت و نظر فکری القاء می شود- و به آن جز علم ظاهری نمی رسد که (علم) مناسب ظاهری برای علما است و (علم) مناسب پنهانی را جز اهل کشف نمی داند. بلکه آنچه نزد ما غریب ترین است(این است که): او(الله) به این قلب چیزهایی را القاء می کند که به ایصالش امر می کند، درحالی که (قلب) در آن هنگام آن را نمی داند، (این از) حکمت الهی ست که از خلق پنهان است.

💠 جناب #ابن_عربی برای ترجمه القائات خود مأذون است و تکلم و عدم تکلم او برای تبعیت از این القائات است. نکته دیگر آنکه برای رسیدن به اینگونه علم، باید اهل کشف یا شهود بود. و این جز از طریق تهذیب نفس کسب نمی شود. مخالفین فلسفه و عرفان یا باید کشف و شهود و ارتباط با ارواح اولیای الهی و رسولان الهی را منکر شوند یا آن را بپذیرند و از طرق دیگری، مانند اثبات مطابق واقع نبودن این مکاشفات و الهامات، از راه عقل، نقل یا شهود به پاسخ به این ادعاها بپردازند.

💡 نتیجه نهایی اینکه چیزی به نام ادعای نبوت در آثار جناب #ابن_عربی مطرح نیست، بلکه تکذیب آن هم مطرح است و ایشان تهمت زنندگان به خود را 👈 متوهم👉 می داند. پاسخ دیگر آنکه به مقدمه کتاب #بحار_الانوار جناب #مجلسی_دوم رجوع شود! 😁

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
⛔️ نکاتی درباره تهمت ادعای نبوت به جناب ابن عربی ⛔️

💠 نتیجه نهایی بحث جناب #ابن_عربی این است که ایشان به هیچ وجه ادعای نبوت نکرده اند و صرفا از شهود سخن می گویند. همانگونه که عاقل نمی تواند برای احمق یا کودک، یک مسأله عقلی را بیان کند مگر آنکه آن را ساده سازی کند یا طوری بیان کند که در فهم کم و کوچک آن احمق یا کودک بگنجد، عارف هم که از کسب شأن عقل گذشته و تهذیب شده و به شهود رسیده نمی تواند آن شهود خود را برای بی شهود ها همانگونه که هست بیان کند، بنابراین سعی می کند آن را ساده سازی کند تا در فهم کم و کوچک بی شهود بگنجد، در این بین ممکن است بی شهودی او را نفهمد یا تکذیب کند، همانطور که ممکن است احمق یا کودکی، عاقلی را نفهمد یا تکذیب کند. امت نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) به این دلیل بر سایر امم برتری دارد که برای رسیدن به شأن شهود برنامه ریزی دارد، از قرائن مشخص است که جناب #ابن_عربی به این شأن رسیده اند، هرچند ممکن است در این ساده سازی ها خطایی رخ دهد. بالاخره اولین کسانی که چیزی را امتحان می کنند بیش از سایرینی که آن را امتحان نمی کنند خطا مرتکب می شوند!

💠 جناب #ابن_عربی به دلیل تقید شدید به رعایت آداب و سنن اسلامی به صورت طبیعی به شأن شهود و قدرت مکاشفه نایل شده اند. همانگونه که هر مرتاضی با رعایت قواعدی به قدرت های غیرعادی می رسد هرچند به آورنده و بنیانگذار آن قوانین آگاه نیست. برای مثال شما با رعایت چند نکته ورزشی پس از مدتی به صورت طبیعی به تندرستی متناسب با آن حرکات ورزشی می رسید، گرچه به صورت تخصصی با ورزش و علوم و فنون آن اشنا نباشید. آداب و سنن شریعت پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) نیز به صورتی تنظیم شده است که امت او با رعایت آن می تواند به صورت طبیعی به شهود برسد و قدرت مکاشفه و الهام داشته باشد. از جمله می توان به بحث #طب_اسلامی اشاره کرد.

💠💡 مشخص است که جناب #ابن_عربی تحت تربیت والدین خود و نیز با رعایت قواعد زندگی طبق شریعت اسلام به قدرت مکاشفه رسیده اند. هرچند از بسیاری از حقایق، از جمله ولایت امیرالمونین آگاه نباشد، اما در نهایت منجر به نیل به حقیقت در اثر ملاقات با ولی عصر می شود. این نکته نظر شخصی من بود که بدان رسیده ام.

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae
I think, Phaedrus, that the epithet “wise” is too great and befits God alone; but the name “philosopher,” that is, “lover of wisdom,” or something of the sort would be more fitting and modest for such a man.

📚Phaedrus, Plato, 278d

سقراط: فایدروس! من فکر می کنم که صفت «دانا» بسیار بزرگ است و فقط برای خدا مناسب است؛ اما نام «فیلسوف» که به معنای «دوستدار (و جوینده) دانش» است و مانند آن بیشتر مناسب انسان است.

#هو_العلیم
#سقراط
#فلسفه_یونان

🔰 به کانال نقد مخالفین فلسفه و عرفان بپیوندید 👇
@nmfae