نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان) pinned «آنچه نوشته شد: نقد حسن میلانی: شعر عرفانی آقای میلانی!: https://t.me/nmfae/3 تصدیق بدون تصور!: https://t.me/nmfae/4 کنفرانس سراب فراتر از عرفان: https://t.me/nmfae/5 خداوند موجود است: https://t.me/nmfae/6 معرفت خدا دارای مراتب نیست: https://t.me/nmfae/7 شناخت…»
💠 تعبیر «إِنَّ لَكَ...» در قرآن کریم به معنای بیان ویژگیها و شرایط اکثری محیط زندگی است، نه بیان عدمِ امکان خلاف آن شرایط. برای مثال آنجا که میگوید:«إِنَّ لَكَ فِي ٱلنَّهَارِ سَبۡحٗا طَوِيلٗا»(مزمّل،۷) منظور این است که پیامبر اکرم اکثراً در روز مشغول کار است و شرایط محیطی که در آن قرار گرفته اقتضای «سبح طویل» را دارد. منظور این نیست که در روز امکان استراحت بهطور مطلق برایش فراهم نیست. سلب مطلق صورت نگرفته است. سلب «امکان» نیست، بلکه سلب «وقوع اکثری» است. در مثالی دیگر آنجا که میگوید:«...فَإِنَّ لَكَ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَۖ وَإِنَّ لَكَ مَوۡعِدٗا لَّن تُخۡلَفَهُۥۖ ...»(طه،۹۷)، منظور این است که زین پس شرایط زندگی سامری اینگونه خواهد بود که به دیگران بگوید به من دست نزنید! منظور این نیست که چیز دیگری جز این نمیتواند بگوید و فقط هم همین را میگوید. بلکه آیه درصدد بیان وقوع اکثری یا دائمی است.
💠 در مثالی دیگر، «إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٞۚ...»(اسراء، ۶۵) به معنای سلب امکان تسلط شیطان بر بندگان نیست. بلکه به معنای سلب وقوع اکثری این تسلط است چون:«إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٌ إِلَّا مَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ»(حجر،۴۲) نشان میدهد امکان تسلط هست و این تسلط آنجا رخ میدهد که بنده تصمیم به تبعیت از غیر بگیرد. اگر سلب امکان بود که خلافش ممکن نمیشد.
💠 به لحاظ فلسفی هم وقتی شما سلب امکان ذاتی میکنید دیگر نمیتوانید آن را مقید به شرایطی کنید و بگویید در زمانی دیگر این امکان فراهم میشود. بلکه فقط میتوانید امکان وقوعی را وابسته به شرایط و زمان کنید. امکان وقوعی هم وابسته به موانع و شرایط است.
💠 بنابراین آنجا که میگوید:«إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَى»(طه،۱۱۸) منظور سلب امکان ذاتی گرسنگی و برهنگی برای آدم و حوا، علیهماالسلام نیست. چه آنکه به قرینۀ «وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ...»(بقره،۳۵) و «فَكُلَا مِنۡ حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ ...»(اعراف،۱۹) و «...فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ...»(اعراف،۲۲) و به قرینۀ «وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاْ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ»(طه،۱۱۹) و «فَأَكَلَا مِنۡهَا...»(طه،۱۲۱) و به قرینۀ همان (طه،۱۱۸)، امکان گرسنگی و تشنگی و برهنگی و آفتابزدگی و چشیدن و ... برای آدم و حوا وجود داشته است. اما با موانعی، وقوع اکثری یا دائمی آنها رفع شده است (دفع نشده است). موانعی مانند پوشش و درختان.
💠 در ثانی شاید بپرسید فایدۀ این بحث چیست که آیا آنها بهصورت دفعی گرسنه نمیشدند یا بهصورت رفعی گرسنه نمیماندند؟! پاسخ آنکه مفسر درصدد یافتن ویژگیهایی از این جنت بود تا آن را از زمین متمایز کند. درحالیکه اشکالی ندارد تا آن جنت را روی زمین فرض کنیم.
💠 در مثالی دیگر، «إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٞۚ...»(اسراء، ۶۵) به معنای سلب امکان تسلط شیطان بر بندگان نیست. بلکه به معنای سلب وقوع اکثری این تسلط است چون:«إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٌ إِلَّا مَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ»(حجر،۴۲) نشان میدهد امکان تسلط هست و این تسلط آنجا رخ میدهد که بنده تصمیم به تبعیت از غیر بگیرد. اگر سلب امکان بود که خلافش ممکن نمیشد.
💠 به لحاظ فلسفی هم وقتی شما سلب امکان ذاتی میکنید دیگر نمیتوانید آن را مقید به شرایطی کنید و بگویید در زمانی دیگر این امکان فراهم میشود. بلکه فقط میتوانید امکان وقوعی را وابسته به شرایط و زمان کنید. امکان وقوعی هم وابسته به موانع و شرایط است.
💠 بنابراین آنجا که میگوید:«إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَى»(طه،۱۱۸) منظور سلب امکان ذاتی گرسنگی و برهنگی برای آدم و حوا، علیهماالسلام نیست. چه آنکه به قرینۀ «وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ...»(بقره،۳۵) و «فَكُلَا مِنۡ حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ ...»(اعراف،۱۹) و «...فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ...»(اعراف،۲۲) و به قرینۀ «وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاْ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ»(طه،۱۱۹) و «فَأَكَلَا مِنۡهَا...»(طه،۱۲۱) و به قرینۀ همان (طه،۱۱۸)، امکان گرسنگی و تشنگی و برهنگی و آفتابزدگی و چشیدن و ... برای آدم و حوا وجود داشته است. اما با موانعی، وقوع اکثری یا دائمی آنها رفع شده است (دفع نشده است). موانعی مانند پوشش و درختان.
💠 در ثانی شاید بپرسید فایدۀ این بحث چیست که آیا آنها بهصورت دفعی گرسنه نمیشدند یا بهصورت رفعی گرسنه نمیماندند؟! پاسخ آنکه مفسر درصدد یافتن ویژگیهایی از این جنت بود تا آن را از زمین متمایز کند. درحالیکه اشکالی ندارد تا آن جنت را روی زمین فرض کنیم.
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕️ یهود، مأمن جدید ابلیس ⭕️ 💠 قبلاً تبیین شد که ابلیس بین ملائک بود و منشأ اعتراض آنها به خلیفه شدن آدم بود و از اینرو مورد خطاب «وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ...» (بقره،۳۰) قرار گرفتند تا پاک شوند و با انجام…
⭕️ عجل ⭕️
💠 روند بیان استقرار ابلیس در قوم یهود در قرآن کریم از ماجرای «عجْل» شروع میشود: «وَإِذۡ وَٰعَدۡنَا مُوسَىٰٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِ...» (بقره،۵۱). آل فرعون مأمن قبلی ابلیس بودند و قوم یهود با رهبری حضرت موسی، علیهالسلام، توانستند ظالمان زمانۀ خود را شکست دهند و رهسپار سرزمین موعود شوند. اما ابلیس به دنبال مأمن جدیدی بین انسانها است. بنابراین سراغ قوم یهود رفت و با ارتباط گرفتن با شخصی به نام سامری باعث انحراف قوم یهود شد (طه،۸۵). قوم یهود با ترفند شخصی به نام سامری، از زیورآلات خود، مجسمهای به شکل عجل ساختند که صدا داشت (بقره،۱۴۸؛ طه،۸۸؛ اعراف،۱۴۸) و محبت آن عجل را در قلبشان نشاندند (بقره،۹۳). کسانی که عجل را برگزیدند مغضوب خداوند شدند و در زندگی دنیا هم ذلیل شدند (بقره،۱۵۲). برگزیدن عجل پس از دیدن معجزهها بود (بقره،۹۲؛ نساء،۱۵۳).
💠 حضرت موسی، علیهالسلام، به قوم یهود گفت که باید توبه کنند و یکدیگر را بکشند (بقره،۵۴). این آیه نشان میدهد که همۀ قوم یهود در این انحراف مقصرند و کسانی که عجل را برنگزیدند باید با آن کسانی که منحرف شدند بجنگند تا توبهشان مقبول باشد.
💠 در این ماجرا دو مشکل وجود دارد: سامری که بود و چگونه ترغیب شد که چنین کند؟ بهنظرم آیات مربوط به سامری تاکنون درست معنا و تفسیر نشدهاند. ماجرای سامری، بیانگر نحوۀ انتقال ابلیس به قوم یهود از طریق عجل است.
مشکل دوم اینکه چهطور ممکن است کسی راضی شود که به عجل محبت داشته باشد و آن را اله بداند؟ از آن چه دیده که خدایش نامیده است؟ محبت عجل تاکنون در قوم یهود باقی مانده است. اکنون آن عجل کجاست؟
ادامه دارد ...
💠 روند بیان استقرار ابلیس در قوم یهود در قرآن کریم از ماجرای «عجْل» شروع میشود: «وَإِذۡ وَٰعَدۡنَا مُوسَىٰٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِ...» (بقره،۵۱). آل فرعون مأمن قبلی ابلیس بودند و قوم یهود با رهبری حضرت موسی، علیهالسلام، توانستند ظالمان زمانۀ خود را شکست دهند و رهسپار سرزمین موعود شوند. اما ابلیس به دنبال مأمن جدیدی بین انسانها است. بنابراین سراغ قوم یهود رفت و با ارتباط گرفتن با شخصی به نام سامری باعث انحراف قوم یهود شد (طه،۸۵). قوم یهود با ترفند شخصی به نام سامری، از زیورآلات خود، مجسمهای به شکل عجل ساختند که صدا داشت (بقره،۱۴۸؛ طه،۸۸؛ اعراف،۱۴۸) و محبت آن عجل را در قلبشان نشاندند (بقره،۹۳). کسانی که عجل را برگزیدند مغضوب خداوند شدند و در زندگی دنیا هم ذلیل شدند (بقره،۱۵۲). برگزیدن عجل پس از دیدن معجزهها بود (بقره،۹۲؛ نساء،۱۵۳).
💠 حضرت موسی، علیهالسلام، به قوم یهود گفت که باید توبه کنند و یکدیگر را بکشند (بقره،۵۴). این آیه نشان میدهد که همۀ قوم یهود در این انحراف مقصرند و کسانی که عجل را برنگزیدند باید با آن کسانی که منحرف شدند بجنگند تا توبهشان مقبول باشد.
💠 در این ماجرا دو مشکل وجود دارد: سامری که بود و چگونه ترغیب شد که چنین کند؟ بهنظرم آیات مربوط به سامری تاکنون درست معنا و تفسیر نشدهاند. ماجرای سامری، بیانگر نحوۀ انتقال ابلیس به قوم یهود از طریق عجل است.
مشکل دوم اینکه چهطور ممکن است کسی راضی شود که به عجل محبت داشته باشد و آن را اله بداند؟ از آن چه دیده که خدایش نامیده است؟ محبت عجل تاکنون در قوم یهود باقی مانده است. اکنون آن عجل کجاست؟
ادامه دارد ...
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕️ عجل ⭕️ 💠 روند بیان استقرار ابلیس در قوم یهود در قرآن کریم از ماجرای «عجْل» شروع میشود: «وَإِذۡ وَٰعَدۡنَا مُوسَىٰٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِ...» (بقره،۵۱). آل فرعون مأمن قبلی ابلیس بودند و قوم یهود با رهبری حضرت…
⭕️ سامری (۱) ⭕️
💠 در اینجا سعی میکنم معنایی از آیات مربوط به سامری را مطرح کنم که در کتب تفسیری ندیدم. خواهشاً اگر نقدی به معنای استنتاجی بنده دارید مطرح کنید. به آیات ۸۳-۹۸ سورۀ مبارکۀ طه نگاه کنید (کنار خود داشته باشید و نگاه کنید). ماجرا این است که حضرت موسی، علیهالسلام، به همراه منتخبین قوم خود قرار بود به کوه طور برود (منتخبین قوم خواستار ملاقات خدا بودند). اما او جلوتر حرکت میکرد و منتخبین قومش از راه نشانههایی که حضرت موسی از خود به جا میگذاشت راه را مییافتند تا به مکان موعود برسند. تا اینکه حضرت موسی به محل مقرر رسید و خطاب آمد که چه شد که جلوتر از قومت به اینجا رسیدی؟ حضرت موسی پاسخ داد:«... هُمۡ أُوْلَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِي...»(طه،۸۴). یعنی: آنها در پی من خواهند آمد (به دنبال نشانههای من میآیند تا به اینجا برسند). بعد از آن ۴۰ روز در آنجا میماند و قومش به نزد او نمیآیند و ندا میآید که قومت منحرف شدهاند و سامری آنها را گمراه کرد. پرسش این است که چرا قومش به او نرسیدند و نقش سامری در این نرسیدن چه بود؟
💠 حضرت موسی به نزد قوم خود بازمیگردد و قومش را بازخواست میکند و آنها هم پاسخی میدهند که قصد دارم آن پاسخ را در مطالب بعدی بررسی کنم. سپس خطاب به سامری میگوید:«فَمَا خَطۡبُكَ يَٰسَٰمِرِيُّ»(طه،۹۵). یعنی: ای سامری! اصل ماجرا چیست؟ سیر تا پیاز ماجرا چیه؟!
سامری پاسخ میدهد:«... بَصُرۡتُ بِمَا لَمۡ يَبۡصُرُواْ بِهِۦ فَقَبَضۡتُ قَبۡضَةٗ مِّنۡ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ فَنَبَذۡتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتۡ لِي نَفۡسِي»(طه،۹۶).
دعوای مفسرین اینجا شروع میشود که معنای حقیقی این آیه چیست؟ گروهی میگویند معنایش این است که سامری از جای پای اسبی که جبرئیل بر آن سوار بود و قوم فرعون را برای رفتن به دریا تشویق میکرد کمی خاک برداشت و بعد آن خاک را در گوساله طلایی ریخت. گروهی میگویند منظورش رسیدن به علمی از علوم الهی و سپس کفران آن است! حال آنکه در هیچ کجای این آیات هیچ اسمی از جبرئیل یا علم الهی نیامده است و مفسر تصمیم گرفته است که از تفسیر قرآن به قرآن سر باز زند و تفسیر روایی را ترجیح دهد!
💠 معنایی که مد نظر دارم و با آیات قبل هم سازگار است این است:«گفت: چیزی را دیدم که دیگران ندیدند، مشتی از آن اثر رسول را برداشتم و دور انداختم و اینگونه نفسم (این را) برایم زیبا جلوه داد». یعنی سامری یکی از همان اثرهایی را که حضرت موسی، علیهالسلام، از خود به جای میگذاشت تا منتخبین قوم یهود از طریق آن به مکان موعود برسند (طه،۸۴)، زودتر از دیگران دید و آن را از بین برد تا قوم یهود نتوانند به مکان موعود برسند. از اینرو قوم یهود گمان کردند که حضرت موسی رفته و او را نیافتند، از اینرو به دنبال خدای جدید گشتند و مصداق «...أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡۚ ...»(آل عمران،۱۴۴) شدند.
💠 کار سامری از بین بردن اثرهای راه پیامبر خدا بود. یعنی کاری کرد که نتوانند پیامبر خدا را بیابند و به مقصد مطلوب برسند. بعد از آنکه ۳۰ روز هم تمام شد تصمیم گرفتند به عقب برگردند.
در ادامه دربارۀ سامری، مبتنی بر آیات قرآن، و نه روایات، بیشتر خواهم نوشت. دربارۀ تفسیر جدید نظر بدهید.
💠 در اینجا سعی میکنم معنایی از آیات مربوط به سامری را مطرح کنم که در کتب تفسیری ندیدم. خواهشاً اگر نقدی به معنای استنتاجی بنده دارید مطرح کنید. به آیات ۸۳-۹۸ سورۀ مبارکۀ طه نگاه کنید (کنار خود داشته باشید و نگاه کنید). ماجرا این است که حضرت موسی، علیهالسلام، به همراه منتخبین قوم خود قرار بود به کوه طور برود (منتخبین قوم خواستار ملاقات خدا بودند). اما او جلوتر حرکت میکرد و منتخبین قومش از راه نشانههایی که حضرت موسی از خود به جا میگذاشت راه را مییافتند تا به مکان موعود برسند. تا اینکه حضرت موسی به محل مقرر رسید و خطاب آمد که چه شد که جلوتر از قومت به اینجا رسیدی؟ حضرت موسی پاسخ داد:«... هُمۡ أُوْلَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِي...»(طه،۸۴). یعنی: آنها در پی من خواهند آمد (به دنبال نشانههای من میآیند تا به اینجا برسند). بعد از آن ۴۰ روز در آنجا میماند و قومش به نزد او نمیآیند و ندا میآید که قومت منحرف شدهاند و سامری آنها را گمراه کرد. پرسش این است که چرا قومش به او نرسیدند و نقش سامری در این نرسیدن چه بود؟
💠 حضرت موسی به نزد قوم خود بازمیگردد و قومش را بازخواست میکند و آنها هم پاسخی میدهند که قصد دارم آن پاسخ را در مطالب بعدی بررسی کنم. سپس خطاب به سامری میگوید:«فَمَا خَطۡبُكَ يَٰسَٰمِرِيُّ»(طه،۹۵). یعنی: ای سامری! اصل ماجرا چیست؟ سیر تا پیاز ماجرا چیه؟!
سامری پاسخ میدهد:«... بَصُرۡتُ بِمَا لَمۡ يَبۡصُرُواْ بِهِۦ فَقَبَضۡتُ قَبۡضَةٗ مِّنۡ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ فَنَبَذۡتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتۡ لِي نَفۡسِي»(طه،۹۶).
دعوای مفسرین اینجا شروع میشود که معنای حقیقی این آیه چیست؟ گروهی میگویند معنایش این است که سامری از جای پای اسبی که جبرئیل بر آن سوار بود و قوم فرعون را برای رفتن به دریا تشویق میکرد کمی خاک برداشت و بعد آن خاک را در گوساله طلایی ریخت. گروهی میگویند منظورش رسیدن به علمی از علوم الهی و سپس کفران آن است! حال آنکه در هیچ کجای این آیات هیچ اسمی از جبرئیل یا علم الهی نیامده است و مفسر تصمیم گرفته است که از تفسیر قرآن به قرآن سر باز زند و تفسیر روایی را ترجیح دهد!
💠 معنایی که مد نظر دارم و با آیات قبل هم سازگار است این است:«گفت: چیزی را دیدم که دیگران ندیدند، مشتی از آن اثر رسول را برداشتم و دور انداختم و اینگونه نفسم (این را) برایم زیبا جلوه داد». یعنی سامری یکی از همان اثرهایی را که حضرت موسی، علیهالسلام، از خود به جای میگذاشت تا منتخبین قوم یهود از طریق آن به مکان موعود برسند (طه،۸۴)، زودتر از دیگران دید و آن را از بین برد تا قوم یهود نتوانند به مکان موعود برسند. از اینرو قوم یهود گمان کردند که حضرت موسی رفته و او را نیافتند، از اینرو به دنبال خدای جدید گشتند و مصداق «...أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡۚ ...»(آل عمران،۱۴۴) شدند.
💠 کار سامری از بین بردن اثرهای راه پیامبر خدا بود. یعنی کاری کرد که نتوانند پیامبر خدا را بیابند و به مقصد مطلوب برسند. بعد از آنکه ۳۰ روز هم تمام شد تصمیم گرفتند به عقب برگردند.
در ادامه دربارۀ سامری، مبتنی بر آیات قرآن، و نه روایات، بیشتر خواهم نوشت. دربارۀ تفسیر جدید نظر بدهید.
❤2
⭕️ سامری (۲) ⭕️
💠 سامری جزء منتخبین قوم یهود بود که به همراه حضرت موسی، علیهالسلام، رهسپار کوه طور شدند. اما با از بین بردن اثر پیامبر خدا، باعث گمراهی منتخبین در راه رسیدن به کوه طور شد، طوریکه پس از چهل روز هم نتوانستند به محل موعود برسند. سامری، در واقع، نمادِ انقطاع سبیل است. نمادِ ممانعت از رسیدن به سخن خدا و فهم سخن خداست.
💠 ابلیس در ماجرای حضرت آدم و حوا، علیهماالسلام، با خدشه وارد کردن بر سخن خدا و استدلال علیه علم الهی باعث هبوط آن دو شد. ابلیس در ابتدا سعی میکند سخن خدا به بشر نرسد (خود را شایسته میداند که خلیفۀ زمین شود و انسان را شایستۀ شنیدن سخن خدا نمیداند). اگر سخن خدا به بشر رسید سعی میکند بشر آن را فراموش کند و سخنهای دیگری را بشنود (گفت اگر از آن درخت بچشید چنین و چنان میشوید و جاودانه میشوید). اگر بشر سخن خدا را فراموش نکرد، سعی میکند مانع فهم درست سخن خدا شود. آدم و حوا، علیهماالسلام، سخن خدا را شنیدند. اما فراموش کردند.
💠 به همین منوال، ابلیس از طریق سامری در ابتدا مانع از رسیدن قوم یهود به سخن خدا شد و اینگونه مأمنی جدید برای خودش بین قوم یهود فراهم کرد. اما چه چیزی خودِ سامری را فریب داد؟ پاسخ این است که او همانند دیگر افراد قومش خوشحال بود که مستقل از قوم فرعون باشند و به استقلال ملی برسند و حاکمیت خود را داشته باشند. اما نمیخواست که سخن خدا قانون اساسی جامعهاش باشد. چون از قبل به چیز دیگری علاقه داشت؛ گاو!
💠 تصور کنید از کودکی در جمعی بزرگ شوید که آن جمع را «جهان سوم» بنامند و جمعی دیگر که مسلط بر شما باشند را «جهان اول» بنامند و آن جمع مسلط را بستایند و بهعنوان الگو و زندگی ایدهآل برای شما تصویر کنند. وقتی بزرگ شوید آرزو دارید که مانند جهان اول زندگی کنید و سبک زندگی آنها را در پیش گیرید. محبت جهان اول از کودکی در قلب شما نشسته است.
سامری قوم یهود، «مصرزده» شده بود. آرزو داشت (فانتزی داشت) پس از استقلال از قوم فرعون، مصری زندگی کند. نماد اصلی معنویت و مذهب مصر هم «گاو» بود. از اینرو پس از آنکه اثر پیامبر خدا را از بین برد و مانع رسیدن سخن خدا به قومش شد، آرزوی خودش را در قوم پیاده کرد و از ساخت گوسالۀ طلایی شروع کرد.
ادامه دارد...
💠 سامری جزء منتخبین قوم یهود بود که به همراه حضرت موسی، علیهالسلام، رهسپار کوه طور شدند. اما با از بین بردن اثر پیامبر خدا، باعث گمراهی منتخبین در راه رسیدن به کوه طور شد، طوریکه پس از چهل روز هم نتوانستند به محل موعود برسند. سامری، در واقع، نمادِ انقطاع سبیل است. نمادِ ممانعت از رسیدن به سخن خدا و فهم سخن خداست.
💠 ابلیس در ماجرای حضرت آدم و حوا، علیهماالسلام، با خدشه وارد کردن بر سخن خدا و استدلال علیه علم الهی باعث هبوط آن دو شد. ابلیس در ابتدا سعی میکند سخن خدا به بشر نرسد (خود را شایسته میداند که خلیفۀ زمین شود و انسان را شایستۀ شنیدن سخن خدا نمیداند). اگر سخن خدا به بشر رسید سعی میکند بشر آن را فراموش کند و سخنهای دیگری را بشنود (گفت اگر از آن درخت بچشید چنین و چنان میشوید و جاودانه میشوید). اگر بشر سخن خدا را فراموش نکرد، سعی میکند مانع فهم درست سخن خدا شود. آدم و حوا، علیهماالسلام، سخن خدا را شنیدند. اما فراموش کردند.
💠 به همین منوال، ابلیس از طریق سامری در ابتدا مانع از رسیدن قوم یهود به سخن خدا شد و اینگونه مأمنی جدید برای خودش بین قوم یهود فراهم کرد. اما چه چیزی خودِ سامری را فریب داد؟ پاسخ این است که او همانند دیگر افراد قومش خوشحال بود که مستقل از قوم فرعون باشند و به استقلال ملی برسند و حاکمیت خود را داشته باشند. اما نمیخواست که سخن خدا قانون اساسی جامعهاش باشد. چون از قبل به چیز دیگری علاقه داشت؛ گاو!
💠 تصور کنید از کودکی در جمعی بزرگ شوید که آن جمع را «جهان سوم» بنامند و جمعی دیگر که مسلط بر شما باشند را «جهان اول» بنامند و آن جمع مسلط را بستایند و بهعنوان الگو و زندگی ایدهآل برای شما تصویر کنند. وقتی بزرگ شوید آرزو دارید که مانند جهان اول زندگی کنید و سبک زندگی آنها را در پیش گیرید. محبت جهان اول از کودکی در قلب شما نشسته است.
سامری قوم یهود، «مصرزده» شده بود. آرزو داشت (فانتزی داشت) پس از استقلال از قوم فرعون، مصری زندگی کند. نماد اصلی معنویت و مذهب مصر هم «گاو» بود. از اینرو پس از آنکه اثر پیامبر خدا را از بین برد و مانع رسیدن سخن خدا به قومش شد، آرزوی خودش را در قوم پیاده کرد و از ساخت گوسالۀ طلایی شروع کرد.
ادامه دارد...
❤2
⭕️ سامری (۳) ⭕️
💠 پس از برخورد شدید حضرت موسی، علیهالسلام، با سامری و سوزاندن و غرق کردن گوسالهاش در دریا فکر میکنید این عشق و محبتی که در سامری نهادینه شده بود از بین رفت؟! حضرت موسی، علیهالسلام، دستور به کشتن یکدیگر داد. چه اینکه محبت گوساله و «مصرزدگی» و علاقه به سبک زندگی فرعونی در قلب عدهای از قوم یهود نهادینه شده بود و به همین دلیل جایگاه خوبی برای استقرار ابلیس بودند و سایر قوم که مصرزده نبودند دستور یافتند که با آنها بجنگند تا توبه کنند.
💠 محبتی که پیروان سامری به گوساله و سبک زندگی مصری داشتند در طول تاریخ هم خود را نشان داد. تورات تحریفشده را بنگرید. سخنی از سامری نیست. بلکه هارون، برادر حضرت موسی، علیهماالسلام را جای سامری مینشانند ( 📚 عهد عتیق، سفر خروج، تثنیه ۹: ۶-۲۹، بند ۳۲ به بعد).
💠 تحریف داستان سامری در روایات تفسیری مسلمانان و ممانعت آنها از فهم درست سخن خدا از سوی مسلمانان نشان میدهد که پیروان سامری علاوه بر تحریف تورات موفق شدهاند که برای سامری فضیلتها و کمالاتی در روایات اسلامی هم اثبات کنند. طوریکه این تحریف در ترجمههای قرآن کریم هم نهادینه شده است.
💠 داستانی که برای تفسیر این آیه مطرح کردهاند این است که سامری جبرئیل را دید که بر مرکبی سوار است و آل فرعون را به رفتن به دریا تشویق و هدایت میکند و سامری از خاک پای مرکب جبرئیل مقداری برداشت و بعد آن را در گوساله ریخت تا تحرک و صدایی از گوساله شنیده شود و از اینرو قوم یهود متحیر شدند و به گوساله سجده کردند. شوربختانه این داستان در تمام کتب تفسیری و روایی - از قدیم تاکنون- آمده است. اشکالات این روایت بدین صورت است که:
(۱) طبق آیۀ ۸۸ سورۀ طه، گوساله تحرک نداشت و زنده نبود. حال آنکه روایت میگوید آن خاک باعث تحرک گوساله و بروز صدا از آن شد:«... فَلَمَّا وَقَعَ التُّرَابُ فِي جَوْفِهِ تَحَرَّكَ وَ خَارَ وَ نَبَتَ عَلَيْهِ الْوَبَرُ وَ الشَّعْرُ... »(📚 علی ابن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ۲، قم: دارالکتاب، چاپ ۳، ۱۴۰۴، ص ۶۲) یعنی: وقتی خاک بر داخش افتاد، حرکت کرد و افتاد و کرک و موی بر روی آن روئید.
(۲) چگونه سامری که از دریا گذشته است، جبرئیل را در کنار سپاه فرعون میبیند؟
(۳) جبرئیل چه نیازی به مرکب داشت؟
(۴) سامری چگونه توانست جبرئیل را ببیند؟ و دیگران ندیدند؟
پس مشخص میشود که پیروان سامری این روایت را ساختند و خواستند برای گوساله هم منشئی آسمانی لحاظ کنند (خاک متحرک مرکب جبرئیل) و از سوی دیگر گمراهی خود را هم به دلیل دشمنی با جبرئیل بر گردن او بیاندازند!!:«قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ...»(بقره،۹۷).
💠 بنابراین باید بیش از پیش به تفسیر قرآن به قرآن توجه نمود و بیش از پیش احتیاط کرد که روایات بر پیشفرضهای مفسر اثر نگذارد و دچار تفاسیر پیروان سامری نشود.
نکتۀ نهایی اینکه سامریهای امت ما همان غربزدههایی هستند که سعی میکنند سخن خدا به امت نرسد، اگر رسید فراموش شود و اگر فراموش نشد، درست فهمیده نشود.
💠 پس از برخورد شدید حضرت موسی، علیهالسلام، با سامری و سوزاندن و غرق کردن گوسالهاش در دریا فکر میکنید این عشق و محبتی که در سامری نهادینه شده بود از بین رفت؟! حضرت موسی، علیهالسلام، دستور به کشتن یکدیگر داد. چه اینکه محبت گوساله و «مصرزدگی» و علاقه به سبک زندگی فرعونی در قلب عدهای از قوم یهود نهادینه شده بود و به همین دلیل جایگاه خوبی برای استقرار ابلیس بودند و سایر قوم که مصرزده نبودند دستور یافتند که با آنها بجنگند تا توبه کنند.
💠 محبتی که پیروان سامری به گوساله و سبک زندگی مصری داشتند در طول تاریخ هم خود را نشان داد. تورات تحریفشده را بنگرید. سخنی از سامری نیست. بلکه هارون، برادر حضرت موسی، علیهماالسلام را جای سامری مینشانند ( 📚 عهد عتیق، سفر خروج، تثنیه ۹: ۶-۲۹، بند ۳۲ به بعد).
💠 تحریف داستان سامری در روایات تفسیری مسلمانان و ممانعت آنها از فهم درست سخن خدا از سوی مسلمانان نشان میدهد که پیروان سامری علاوه بر تحریف تورات موفق شدهاند که برای سامری فضیلتها و کمالاتی در روایات اسلامی هم اثبات کنند. طوریکه این تحریف در ترجمههای قرآن کریم هم نهادینه شده است.
💠 داستانی که برای تفسیر این آیه مطرح کردهاند این است که سامری جبرئیل را دید که بر مرکبی سوار است و آل فرعون را به رفتن به دریا تشویق و هدایت میکند و سامری از خاک پای مرکب جبرئیل مقداری برداشت و بعد آن را در گوساله ریخت تا تحرک و صدایی از گوساله شنیده شود و از اینرو قوم یهود متحیر شدند و به گوساله سجده کردند. شوربختانه این داستان در تمام کتب تفسیری و روایی - از قدیم تاکنون- آمده است. اشکالات این روایت بدین صورت است که:
(۱) طبق آیۀ ۸۸ سورۀ طه، گوساله تحرک نداشت و زنده نبود. حال آنکه روایت میگوید آن خاک باعث تحرک گوساله و بروز صدا از آن شد:«... فَلَمَّا وَقَعَ التُّرَابُ فِي جَوْفِهِ تَحَرَّكَ وَ خَارَ وَ نَبَتَ عَلَيْهِ الْوَبَرُ وَ الشَّعْرُ... »(📚 علی ابن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ۲، قم: دارالکتاب، چاپ ۳، ۱۴۰۴، ص ۶۲) یعنی: وقتی خاک بر داخش افتاد، حرکت کرد و افتاد و کرک و موی بر روی آن روئید.
(۲) چگونه سامری که از دریا گذشته است، جبرئیل را در کنار سپاه فرعون میبیند؟
(۳) جبرئیل چه نیازی به مرکب داشت؟
(۴) سامری چگونه توانست جبرئیل را ببیند؟ و دیگران ندیدند؟
پس مشخص میشود که پیروان سامری این روایت را ساختند و خواستند برای گوساله هم منشئی آسمانی لحاظ کنند (خاک متحرک مرکب جبرئیل) و از سوی دیگر گمراهی خود را هم به دلیل دشمنی با جبرئیل بر گردن او بیاندازند!!:«قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ...»(بقره،۹۷).
💠 بنابراین باید بیش از پیش به تفسیر قرآن به قرآن توجه نمود و بیش از پیش احتیاط کرد که روایات بر پیشفرضهای مفسر اثر نگذارد و دچار تفاسیر پیروان سامری نشود.
نکتۀ نهایی اینکه سامریهای امت ما همان غربزدههایی هستند که سعی میکنند سخن خدا به امت نرسد، اگر رسید فراموش شود و اگر فراموش نشد، درست فهمیده نشود.
❤2
💠 «قَالُواْ مَآ أَخۡلَفۡنَا مَوۡعِدَكَ بِمَلۡكِنَا وَلَٰكِنَّا حُمِّلۡنَآ أَوۡزَارٗا مِّن زِينَةِ ٱلۡقَوۡمِ فَقَذَفۡنَٰهَا فَكَذَٰلِكَ أَلۡقَى ٱلسَّامِرِيُّ» (طه،۸۷) «فَأَخۡرَجَ لَهُمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا لَّهُۥ خُوَارٞ فَقَالُواْ هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ» (طه،۸۸)
هنگامی که حضرت موسی، علیهالسلام، قومش را بازخواست نمود که چرا چنین شدهاند پاسخ دادند که به خواست خود از رسیدن به مکان موعود منصرف نشدیم بلکه اتفاقاً زینتهای قوم را که با خود حمل میکردیم رها کردیم، با این حال سامری آنها را رها نکرد و از آنها گوسالهای ساخت که صدا داشت و قوم هم با او همراهی کردند و گفتند که این اله ما است و اله موسی فراموش کرده است.
💠 آن بخش از قوم یهود که پیرو سامری نشدند، ناخواسته به سامری کمک کردند! آنها طلای گوسالۀ سامری را که با نیت خیر رها کرده بودند، فراهم کردند! آری گاهی میشود که مؤمن و مسلمانی با نیت خیری کار نادرستی انجام دهد و غیرمستقیم به منافق و کافر سود برساند.
💠 عدهای میگویند آن زینتها را به دلیل دشواری حمل و خستگی ناشی از آن رها کردند. این نظر نمیتواند درست باشد، چه اینکه آنها آن زینتها را آن هنگام که آل فرعون به دنبالشان بود و از دریا هم عبور کردند رها نکردند! چهرسد به وقتی که در امان بودند و میتوانستند بهراحتی از آنها استفاده کنند.
بهنظر میرسد آن زینتها را برای نزدیکشدن به خدا رها کردند. توضیح آنکه:
💠 اوضاع اینگونه بود که قوم یهود منتخبین خود را بهدنبال حضرت موسی، علیهالسلام، فرستادند تا سخن خدا را بشنوند و او را ببینند. آنها سالها خدا را میخواندند و حال رسیدن به مقصد نزدیک بود. هنگامی هم که هارون جانشین او بر قوم یهود بود، پیوسته به فکر ملاقات با اله خود بودند. سامری هم میدانست که بزرگترین خواستۀ این قوم، ملاقات خداست. از طرفی هم در پی پیادهسازی آرزوی خویش بود. قوم یهود هم به چیزی جز ملاقات خدا فکر نمیکردند. از اینرو دنیاگریزی را پیشه کردند تا سریعتر به مقصد برسند، چه اینکه اثرهای حضرت موسی را هم نیافته بودند. به همین دلیل زینتها را هم رها کردند. این تفسیر محتملتر است.
💠 نتیجه آنکه دین از دنیا جدا نیست و نباید به بهانۀ خداپرستی و خداطلبی از امکانات و زینتها و امور لازم خود دست برداریم. چون این امکانات در اختیار انسان نادرست و نیت نادرستتری قرار خواهد گرفت و علیه دین خدا به کار خواهد رفت. فتأمل شدیداً!!
هنگامی که حضرت موسی، علیهالسلام، قومش را بازخواست نمود که چرا چنین شدهاند پاسخ دادند که به خواست خود از رسیدن به مکان موعود منصرف نشدیم بلکه اتفاقاً زینتهای قوم را که با خود حمل میکردیم رها کردیم، با این حال سامری آنها را رها نکرد و از آنها گوسالهای ساخت که صدا داشت و قوم هم با او همراهی کردند و گفتند که این اله ما است و اله موسی فراموش کرده است.
💠 آن بخش از قوم یهود که پیرو سامری نشدند، ناخواسته به سامری کمک کردند! آنها طلای گوسالۀ سامری را که با نیت خیر رها کرده بودند، فراهم کردند! آری گاهی میشود که مؤمن و مسلمانی با نیت خیری کار نادرستی انجام دهد و غیرمستقیم به منافق و کافر سود برساند.
💠 عدهای میگویند آن زینتها را به دلیل دشواری حمل و خستگی ناشی از آن رها کردند. این نظر نمیتواند درست باشد، چه اینکه آنها آن زینتها را آن هنگام که آل فرعون به دنبالشان بود و از دریا هم عبور کردند رها نکردند! چهرسد به وقتی که در امان بودند و میتوانستند بهراحتی از آنها استفاده کنند.
بهنظر میرسد آن زینتها را برای نزدیکشدن به خدا رها کردند. توضیح آنکه:
💠 اوضاع اینگونه بود که قوم یهود منتخبین خود را بهدنبال حضرت موسی، علیهالسلام، فرستادند تا سخن خدا را بشنوند و او را ببینند. آنها سالها خدا را میخواندند و حال رسیدن به مقصد نزدیک بود. هنگامی هم که هارون جانشین او بر قوم یهود بود، پیوسته به فکر ملاقات با اله خود بودند. سامری هم میدانست که بزرگترین خواستۀ این قوم، ملاقات خداست. از طرفی هم در پی پیادهسازی آرزوی خویش بود. قوم یهود هم به چیزی جز ملاقات خدا فکر نمیکردند. از اینرو دنیاگریزی را پیشه کردند تا سریعتر به مقصد برسند، چه اینکه اثرهای حضرت موسی را هم نیافته بودند. به همین دلیل زینتها را هم رها کردند. این تفسیر محتملتر است.
💠 نتیجه آنکه دین از دنیا جدا نیست و نباید به بهانۀ خداپرستی و خداطلبی از امکانات و زینتها و امور لازم خود دست برداریم. چون این امکانات در اختیار انسان نادرست و نیت نادرستتری قرار خواهد گرفت و علیه دین خدا به کار خواهد رفت. فتأمل شدیداً!!
با معانی و تفاسیری که از آیات قرآن در این کانال خواندهام ....
Anonymous Poll
90%
موافقم
10%
مخالفم
0%
نظرم را اینجا مینویسم
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
💠 «قَالُواْ مَآ أَخۡلَفۡنَا مَوۡعِدَكَ بِمَلۡكِنَا وَلَٰكِنَّا حُمِّلۡنَآ أَوۡزَارٗا مِّن زِينَةِ ٱلۡقَوۡمِ فَقَذَفۡنَٰهَا فَكَذَٰلِكَ أَلۡقَى ٱلسَّامِرِيُّ» (طه،۸۷) «فَأَخۡرَجَ لَهُمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا لَّهُۥ خُوَارٞ فَقَالُواْ هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ…
⭕️ استدلال قرآنی برای عدم تحریف قرآن ⭕️
💠 سامری میگوید:«... فَقَبَضۡتُ قَبۡضَةٗ مِّنۡ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ ...»(طه،۹۶)
ماجرا این است که سامری در اثرات راهنمایی حضرت موسی، علیهالسلام، دست برد و قومش را منحرف کرد و نیازمند حضور پیامبر برای نجات از انحراف شدند.
یعنی اگر پیامبر خدا، برای هدایت قومش اثری از خود برجای بگذارد، آنگاه اگر اندک خلل و نقصی در این اثر پیش آید، آنگاه قوم منحرف میشوند و نیازمند حضور پیامبر خواهند بود.
💠 استدلال این است که قرآن کریم اثر پیامبر اسلام، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله است و اگر اندک تحریفی در آن رخ میداد که باعث انحراف قوم میشد، آنگاه نیازمند پیامبر و قرآن جدید میشدیم.
💠 ممکن است بپرسید مگر اکنون انحراف در امت اسلام وجود ندارد؟ پاسخ میدهیم انحراف هست. اما منشأ این انحراف بهخاطر نبود قرآن یا وجود تحریف در آن نیست.
بنابراین یکی از نتایج داستان سامری این است که قرآن کریم تحریف نشده است. چون پیامبر و قرآن جدیدی نداریم.
💠 سامری میگوید:«... فَقَبَضۡتُ قَبۡضَةٗ مِّنۡ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ ...»(طه،۹۶)
ماجرا این است که سامری در اثرات راهنمایی حضرت موسی، علیهالسلام، دست برد و قومش را منحرف کرد و نیازمند حضور پیامبر برای نجات از انحراف شدند.
یعنی اگر پیامبر خدا، برای هدایت قومش اثری از خود برجای بگذارد، آنگاه اگر اندک خلل و نقصی در این اثر پیش آید، آنگاه قوم منحرف میشوند و نیازمند حضور پیامبر خواهند بود.
💠 استدلال این است که قرآن کریم اثر پیامبر اسلام، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله است و اگر اندک تحریفی در آن رخ میداد که باعث انحراف قوم میشد، آنگاه نیازمند پیامبر و قرآن جدید میشدیم.
💠 ممکن است بپرسید مگر اکنون انحراف در امت اسلام وجود ندارد؟ پاسخ میدهیم انحراف هست. اما منشأ این انحراف بهخاطر نبود قرآن یا وجود تحریف در آن نیست.
بنابراین یکی از نتایج داستان سامری این است که قرآن کریم تحریف نشده است. چون پیامبر و قرآن جدیدی نداریم.
❤4
نقد عقل محض سرشار از اشتباهات و ابهامات است. این تصور که یک فيلسوف عالیمقام نمیتواند بارها و بدجوری دچار خطا شود تصور نادرستی است. نقد عقل محض هنوز چیزهای بسیاری برای آموختن به ما دارد. اما تقریباً در هر صفحۀ آن غلطی وجود دارد.
📚 Bennett, Jonathan: Kant's Analytic, Cambridge University Press, London, P. Viii, 1966.
📚 Bennett, Jonathan: Kant's Analytic, Cambridge University Press, London, P. Viii, 1966.
❤3
پذیرش وجود قبلی ذهن، نتیجۀ نهاییِ معرفتشناسی غربی در باب دوگانگی سرچشمۀ معرفت است و تا زمانی که این نوع معرفتشناسی به کناری گذاشته نشده ظهور اینگونه نتایج معرفتشناختی بیحاصل و منعندی گزیرناپذیر خواهد بود. این دوگانگی باید به مثابۀ پیشفرضی نادرست برای معرفتشناسی برای همیشه به کناری گذاشته شود و به جای آن دیدگاه مقبول در فصول پیشین این اثر یعنی 👈 نظریۀ وحدت سرچشمۀ معرفت 👉 که حاصل نوع نگرش فیلسوفان مسلمان به مسألۀ اصلی معرفت و اصل تعلیم آن این است که «حس بدون عقل وجود ندارد» پذیرفته شود. این نظریه قطعاً نافی وجود تصورات یا تصدیقات فطری (پیشینی) و بنابراین نافی وجود قبلی ذهن است؛ علاوه بر این میتواند به خوبی توضیح دهد که چگونه ذهن به طور طبیعی شکل میگیرد و واقعیتی کاملاً پسینی است و عقل صرفاً مثل حس یک قوه است؛ قوه ای که به همراه حس کار میکند و بنابراین کل ادراک از آن نفس انسان است؛ و حاصل کار این قوای درهم تنیده، چیزی است که ما آن را ذهن مینامیم. به این ترتیب نفس انسان خالق ذهن است؛ و این قدرت خلاقیت تا زمانی که حس و عقل با هم به کار نیفتند فعلیت نمی یابد. بنابراین کسی نمیتواند وجود قبلی عقل را به معنای وجود پارهای از معارف یا پارهای از آنچه معرفت را میسازد تلقی کند یا بگوید که از ابتدا در عقل چیزی نیست به جز خود عقل. زیرا خودِ عقل مثل قوۀ دیدن است که تا چیزی برای دیدن نباشد، یعنی قوه بهنحو بالفعل در کار نیاید، هیچچیزی از آنچه معرفت نامیده میشود فعلیت نمییابد.
📚 قوامصفری، مهدی، مابعدالطبیعه چگونه ممکن است، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ ۱، ۱۳۸۶، صص ۲۷۱-۲۷۲.
📚 قوامصفری، مهدی، مابعدالطبیعه چگونه ممکن است، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ ۱، ۱۳۸۶، صص ۲۷۱-۲۷۲.
❤4
در سال ۵۲۹ میلادی یوستینیانوس یکم که معتقد بود فرایند آموزش باید تنها در دست مسیحیان باشد، آکادمی نوافلاطونیان آتن را بست و همچنین ممنوع بودن آموزش و فراگیری فلسفه در قلمروی امپراتوری روم شرقی را اعلام نمود. در پی این رویداد، فیلسوفان آتن به دربار خسرو انوشیروان، شاهنشاه ایران ساسانی، پناهنده شدند و کتابهای بسیاری را نیز با خود به ایران آوردند.
❤3
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
💠 دکتر سید حمید طالبزاده در جلسات اول و دوم تدریس فلسفۀ غرب دورۀ دکترا چند نکته را مطرح کردند که لازم است بررسی شود. ایشان در جلسۀ اول گفتند دکارت با ذکر «عینِ امتداد بودنِ جسم»، نوآوری دیگری در فلسفه داشت. حال آنکه با ورق زدن صفحات ابتدایی کتاب فیزیک ابن…
💠 اولاً اگر کتاب دکتر قوامصفری را بخوانید متوجه میشوید که معنای مد نظر ایشان از «فطریگرایی»، قولِ به «داشتن و کسب نکردن» حداقل یک مفهوم است. روشن است که ایمانوئل کانت، بنا بر نقل قولهایی که ایشان در کتاب ذکر کردهاند، فطریگرا است.
💠 ثانیاً دکتر مسعود امید در شمارۀ بعدی همان مجله پاسخ دکتر حمید طالبزاده را دادند و با دلایل روشن و متقن نشان دادند که کانت حتماً فطریگرا است و به غیراکتسابی بودن مقولات فاهمه قائل است.
💠 ثالثاً دکتر طالبزاده فقط به یک نقل قول از کانت بسنده کردند تا نشان دهند او قائل به وجود ایدههای فطری که در جوهر نفس سرشته شده و خاستگاه معرفت است، نیست. این نقل قول را در مطلب بعدی نقد خواهیم کرد.
💠 ثانیاً دکتر مسعود امید در شمارۀ بعدی همان مجله پاسخ دکتر حمید طالبزاده را دادند و با دلایل روشن و متقن نشان دادند که کانت حتماً فطریگرا است و به غیراکتسابی بودن مقولات فاهمه قائل است.
💠 ثالثاً دکتر طالبزاده فقط به یک نقل قول از کانت بسنده کردند تا نشان دهند او قائل به وجود ایدههای فطری که در جوهر نفس سرشته شده و خاستگاه معرفت است، نیست. این نقل قول را در مطلب بعدی نقد خواهیم کرد.
❤3
قبل از این سطور (یعنی در B166) آمده است که: هم در مورد شهودهای محض و هم در مورد مفاهیم محض فاهمه، این عناصر شناخت هستند که به نحو پیشینی در ما پیدا میشوند. حال فقط دو راه وجود دارد که بر مبنای آنها مطابقت ضروری تجربه با مفاهیم آبژههای تجربه میتواند به اندیشه درآید؛ یا تجربه این مفاهیم را ممکن میسازد یا این مفاهیم تجربه را ممکن میسازند. راه اول در ارتباط با مقولات قابل طی کردن نیست زیرا این مقولات مفاهیم پیشینی هستند و در نتیجه از هر نوع تجربه مستقلاند.
💠 و بعد در ادامه همانطور که در تصویر میبینید میگوید این مقولات 👈 خود اندیشیده 👉 هستند و استعدادهای تفکری نیستند که در نفس ما جای گرفته باشند. یعنی از تجربه کسب نمیشوند و همچنین حاصل اراده هستند و ذهن ما همانند ربات مجبور به تفکر طبق آن استعدادها نیست، بلکه وابسته به اراده هستند و به هنگام تجربه ظاهر میشوند. حال پرسش این است که جناب دکتر طالبزاده چگونه نتیجه گرفتند که کانت وجود مقولات غیراکتسابی را بالکل نفی میکند؟!
💠 و بعد در ادامه همانطور که در تصویر میبینید میگوید این مقولات 👈 خود اندیشیده 👉 هستند و استعدادهای تفکری نیستند که در نفس ما جای گرفته باشند. یعنی از تجربه کسب نمیشوند و همچنین حاصل اراده هستند و ذهن ما همانند ربات مجبور به تفکر طبق آن استعدادها نیست، بلکه وابسته به اراده هستند و به هنگام تجربه ظاهر میشوند. حال پرسش این است که جناب دکتر طالبزاده چگونه نتیجه گرفتند که کانت وجود مقولات غیراکتسابی را بالکل نفی میکند؟!
❤3
⭕️ عهد امامت ⭕️
💠 قرآن به ما میگوید که انسانها را به خیر و شر یا خوبیها و بدیها مبتلا میکند(اعراف،۱۶۸؛ انبیاء،۳۵). ابتلای حضرت ابراهیم، علیه السلام، به شر و بدیها اینچنین بود که گرفتار سرپرست بد و بت پرست شد(توبه،۱۱۴؛ انعام،۷۴؛ زخرف،۲۶؛ مریم،۴۶) و در جامعهای مشرک با پادشاهی مشرک زندگی کرد(بقره،۲۵۸). او از این ابتلا سربلند بیرون آمد و سرپرست و جامعه او را به دلیل آنکه با استدلال عقلی موحد شده بود طرد کردند. سپس نوبت ابتلا به خیر و خوبیها رسید. به اینصورت که کلماتی را از خداوند گرفت و آن کلمات را در نفس خود جاری کرد (در مورد «کلمه» قبلاً در این کانال نوشتم و توضیح دادم که بخشی از قول الهی است که به مخلوق میدهد تا آن را تحقق بخشد). در اثر جاری کردن کلمات، فضیلتی به نام «امامت» به او اعطا شد(بقره،۱۲۴). پس تا اینجا نتیجه میگیریم اگر شخص یا جمعی، کلمات الهی را در خود یا جامعه جاری کنند، آن فرد امام میشود یا امامی از آن جمع، به جعل الهی، انتخاب میشود. خداوند در آیۀ ۱۲۴ سورۀ بقره، این فضیلتِ امامت را «عهدی» یا عهدالله مینامد. چرا امامت و رهبری یک جمع مهم است؟ چون رهبر است که میتواند برای جامعه تعیین تکلیف کند. رهبر یا امام است که میتواند ابراهیمی را بسوزاند یا از شهر طرد کند. امام است که میتواند جامعه را به بهشت یا جهنم ببرد. حضرت ابراهیم قربانیِ «...أَئِمَّةٗ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِ...»(قصص،۴۱) بود.
💠 خداوند دین و آیین یا روش زندگی جدیدی را به حضرت ابراهیم میرساند و هر دو به یکدیگر متعهد میشوند. حضرت ابراهیم متعهد میشود که تابع دین اسلام باشد و خداوند متعهد میشود که فضیلت امامت را به او و آن نسل او که کلمات الهی را جاری میسازند اعطا کند(بقره، ۱۲۸-۱۳۱). حضرت ابراهیم به فرزندان خود وصیت میکند که این تعهد را حفظ کنند تا نعمت و فضیلت امامت از بین آنها نرود(بقره،۱۳۲،۱۳۶،۱۴۰؛ آل عمران، ۸۴) و این است معنای «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ...»(بقره،۴۰). منظور از آن فضیلت یا نعمت یا عهد، همان امامت است که با جاری ساختن کلمات الهی از سوی خداوند اعطا میشود. اما قوم بنی اسرائیل این عهد را که از سوی افرادی از قوم محکم شده بود (میثاق)، نقض کردند(بقره،۲۷؛ نساء،۱۵۵؛ مائده،۱۲،۱۳).
💠 به نظر میرسد با این معانی بتوان مشکل اکتسابی یا غیراکتسابی بودن امامت را حل کرد و قائل شد که ائمه اطهار، صلوات الله علیهم اجمعین، این فضیلت را کسب کردند چون کلمات الهی (قرآن) را در خود و جامعه خود(در حد امکان) تحقق بخشیدند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام از اینرو از سوی خداوند به امامت منصوب شد که بیش از سایر اصحاب کلمات الهی را تحقق بخشید و اولین اصحاب بود که اوامر الهی را اطاعت میکرد و از پیامبر اسلام حضرت محمد، صلوات الله علیه و آله، تبعیت میکرد.
ادامه دارد...
💠 قرآن به ما میگوید که انسانها را به خیر و شر یا خوبیها و بدیها مبتلا میکند(اعراف،۱۶۸؛ انبیاء،۳۵). ابتلای حضرت ابراهیم، علیه السلام، به شر و بدیها اینچنین بود که گرفتار سرپرست بد و بت پرست شد(توبه،۱۱۴؛ انعام،۷۴؛ زخرف،۲۶؛ مریم،۴۶) و در جامعهای مشرک با پادشاهی مشرک زندگی کرد(بقره،۲۵۸). او از این ابتلا سربلند بیرون آمد و سرپرست و جامعه او را به دلیل آنکه با استدلال عقلی موحد شده بود طرد کردند. سپس نوبت ابتلا به خیر و خوبیها رسید. به اینصورت که کلماتی را از خداوند گرفت و آن کلمات را در نفس خود جاری کرد (در مورد «کلمه» قبلاً در این کانال نوشتم و توضیح دادم که بخشی از قول الهی است که به مخلوق میدهد تا آن را تحقق بخشد). در اثر جاری کردن کلمات، فضیلتی به نام «امامت» به او اعطا شد(بقره،۱۲۴). پس تا اینجا نتیجه میگیریم اگر شخص یا جمعی، کلمات الهی را در خود یا جامعه جاری کنند، آن فرد امام میشود یا امامی از آن جمع، به جعل الهی، انتخاب میشود. خداوند در آیۀ ۱۲۴ سورۀ بقره، این فضیلتِ امامت را «عهدی» یا عهدالله مینامد. چرا امامت و رهبری یک جمع مهم است؟ چون رهبر است که میتواند برای جامعه تعیین تکلیف کند. رهبر یا امام است که میتواند ابراهیمی را بسوزاند یا از شهر طرد کند. امام است که میتواند جامعه را به بهشت یا جهنم ببرد. حضرت ابراهیم قربانیِ «...أَئِمَّةٗ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِ...»(قصص،۴۱) بود.
💠 خداوند دین و آیین یا روش زندگی جدیدی را به حضرت ابراهیم میرساند و هر دو به یکدیگر متعهد میشوند. حضرت ابراهیم متعهد میشود که تابع دین اسلام باشد و خداوند متعهد میشود که فضیلت امامت را به او و آن نسل او که کلمات الهی را جاری میسازند اعطا کند(بقره، ۱۲۸-۱۳۱). حضرت ابراهیم به فرزندان خود وصیت میکند که این تعهد را حفظ کنند تا نعمت و فضیلت امامت از بین آنها نرود(بقره،۱۳۲،۱۳۶،۱۴۰؛ آل عمران، ۸۴) و این است معنای «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ...»(بقره،۴۰). منظور از آن فضیلت یا نعمت یا عهد، همان امامت است که با جاری ساختن کلمات الهی از سوی خداوند اعطا میشود. اما قوم بنی اسرائیل این عهد را که از سوی افرادی از قوم محکم شده بود (میثاق)، نقض کردند(بقره،۲۷؛ نساء،۱۵۵؛ مائده،۱۲،۱۳).
💠 به نظر میرسد با این معانی بتوان مشکل اکتسابی یا غیراکتسابی بودن امامت را حل کرد و قائل شد که ائمه اطهار، صلوات الله علیهم اجمعین، این فضیلت را کسب کردند چون کلمات الهی (قرآن) را در خود و جامعه خود(در حد امکان) تحقق بخشیدند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام از اینرو از سوی خداوند به امامت منصوب شد که بیش از سایر اصحاب کلمات الهی را تحقق بخشید و اولین اصحاب بود که اوامر الهی را اطاعت میکرد و از پیامبر اسلام حضرت محمد، صلوات الله علیه و آله، تبعیت میکرد.
ادامه دارد...
❤2
⭕️ قرآن مصدّق تورات و انجیل ⭕️
💠 پیامبر میتواند مصدق پیامبر قبلی یا مصدق کتاب قبلی باشد و کتاب میتواند مصدق کتاب قبلی یا پیامبر قبلی باشد(بقره،۱۰۱،۸۹؛ احقاف،۱۲؛ قصص،۳۴؛ آل عمران،۸۱) برای مثال حضرت عیسی مسیح علیهالسلام و انجیل، مصدق تورات هستند(آل عمران،۵۰؛ مائده،۴۶؛ صف،۶) و حضرت یحیی مصدق حضرت عیسی علیهماالسلام است (آل عمران،۳۹).
💠 قرآن کریم، مصدق تورات و انجیل است(بقره،۹۷،۴۱،۹۱؛ آل عمران،۳؛ فاطر،۳۱؛ احقاف،۳۰؛ نساء،۴۷؛ مائده،۴۸؛ یوسف،۱۱۱؛ انعام،۱۹۲). حال پرسش این است که مصدّق یعنی چه؟ وقتی الف ب را مصدّقِ خود مینامد، یعنی میپذیرد که ب معیار صدق است. برای آنکه الف صادق باشد و صدقش اثبات شود، لازم است که ب معیار صدق قرار گیرد. بنابراین به لحاظ زمانی، تورات معیار صدق انجیل و سپس قرآن است و انبیای قبلی، معیار صدق انبیای بعدی هستند و کتب قبلی معیار صدق انبیای بعدی هستند. اما نه به این معنا که اگر کتاب یا نبی بعدی حکمی خلاف کتاب و نبی قبلی داد باطل است! بلکه به این معنا معیار صدق هستند که در کتب قبلی علائم کتب و انبیای بعدی آمده است و انبیای قبلی خبر از ظهور انبیا و کتب بعدی دادهاند. یعنی یکی از راههای اثبات نبوت و اثبات حقانیت قرآن، رجوع به تورات و انجیل و یافتن علائم پیامبر خاتم و قرآن کریم و رجوع به اخبار انبیای قبلی و یافتن اخبار ایشان از ظهور پیامبر خاتم است. این راه ممکن است مسدود شود. یعنی ممکن است پیروان تورات و انجیل و صاحبان اخبار انبیا آن متون را تحریف کنند یا بنابر شرایطی تصادفی آن متون به دست ما نرسیده باشند و نتوان تواتر آن متون را اثبات کرد. شاید بتوان گفت با ظهور صاحب الزمان و پیدا شدن تورات و انجیل حقیقی بتوان انسداد این راه را رفع کرد.
💠 لازم به ذکر است که قدیمیترین نسخۀ تورات یا عهد عتیق مربوط است به «طومارهای دریای مرده» (بین ۲۰۰ سال پس از میلاد و ۲۰۰ سال قبل از میلاد) و قدیمیترین نسخۀ ناقص عهد جدید مربوط است به پاپیروسهای اکسیرینکوس که با متن عهد جدید کنونی متفاوت است.
💠 پیامبر میتواند مصدق پیامبر قبلی یا مصدق کتاب قبلی باشد و کتاب میتواند مصدق کتاب قبلی یا پیامبر قبلی باشد(بقره،۱۰۱،۸۹؛ احقاف،۱۲؛ قصص،۳۴؛ آل عمران،۸۱) برای مثال حضرت عیسی مسیح علیهالسلام و انجیل، مصدق تورات هستند(آل عمران،۵۰؛ مائده،۴۶؛ صف،۶) و حضرت یحیی مصدق حضرت عیسی علیهماالسلام است (آل عمران،۳۹).
💠 قرآن کریم، مصدق تورات و انجیل است(بقره،۹۷،۴۱،۹۱؛ آل عمران،۳؛ فاطر،۳۱؛ احقاف،۳۰؛ نساء،۴۷؛ مائده،۴۸؛ یوسف،۱۱۱؛ انعام،۱۹۲). حال پرسش این است که مصدّق یعنی چه؟ وقتی الف ب را مصدّقِ خود مینامد، یعنی میپذیرد که ب معیار صدق است. برای آنکه الف صادق باشد و صدقش اثبات شود، لازم است که ب معیار صدق قرار گیرد. بنابراین به لحاظ زمانی، تورات معیار صدق انجیل و سپس قرآن است و انبیای قبلی، معیار صدق انبیای بعدی هستند و کتب قبلی معیار صدق انبیای بعدی هستند. اما نه به این معنا که اگر کتاب یا نبی بعدی حکمی خلاف کتاب و نبی قبلی داد باطل است! بلکه به این معنا معیار صدق هستند که در کتب قبلی علائم کتب و انبیای بعدی آمده است و انبیای قبلی خبر از ظهور انبیا و کتب بعدی دادهاند. یعنی یکی از راههای اثبات نبوت و اثبات حقانیت قرآن، رجوع به تورات و انجیل و یافتن علائم پیامبر خاتم و قرآن کریم و رجوع به اخبار انبیای قبلی و یافتن اخبار ایشان از ظهور پیامبر خاتم است. این راه ممکن است مسدود شود. یعنی ممکن است پیروان تورات و انجیل و صاحبان اخبار انبیا آن متون را تحریف کنند یا بنابر شرایطی تصادفی آن متون به دست ما نرسیده باشند و نتوان تواتر آن متون را اثبات کرد. شاید بتوان گفت با ظهور صاحب الزمان و پیدا شدن تورات و انجیل حقیقی بتوان انسداد این راه را رفع کرد.
💠 لازم به ذکر است که قدیمیترین نسخۀ تورات یا عهد عتیق مربوط است به «طومارهای دریای مرده» (بین ۲۰۰ سال پس از میلاد و ۲۰۰ سال قبل از میلاد) و قدیمیترین نسخۀ ناقص عهد جدید مربوط است به پاپیروسهای اکسیرینکوس که با متن عهد جدید کنونی متفاوت است.
❤1
⭕️ بنی اسرائیل اولین کفارند ⭕️
💠 انتظار میرود آنکه طبق آیین و رسومی پرورش یافته و بر اساس علومی که از آینده خبر میدهند آموزش یافته، در اثر روبرو شدن با آنچه مطابق است با آیین و پیشبینیهایی که آموخته، زودتر از کسانی که طبق آن آیین و علوم پرورش و آموزشی نداشتهاند، آن پدیده را تشخیص دهد و تصدیق کند و از آن استفاده نماید. بنابراین از قوم بنیاسرائیل، که از اخبار انبیا و تورات اطلاع داشتند، انتظار میرود زودتر از سایر اقوام که از این اخبار و کتب بیخبر بودند، پیامبر اسلام و قرآن کریم را تصدیق کنند و بدانها ایمان آورند.
💠 مثال بهتر برای محققین رشتههای مهندسی، مبحث واسنجی یا کالیبراسیون است. آنکه معیار را در دسترس خود دارد اولی است به تصدیق و تکذیب مصادیق تا آنکه معیار واسنجی در دسترسش نیست. از اینرو خداوند به قوم بنی اسرائیل میگوید که آنها اولی به تصدیق پیامبر خاتم و ایمان به کتابش هستند تا دیگران! منتهی قوم بنی اسرائیل روحیۀ دیگری را در طول تاریخ از خود نشان داده است و آن این است که حاضر است معیار و متراژی را که عمری با آن زندگی کرده و با آن بر دیگران حکومت کرده، انکار کند. اما به دین اسلام و پیامبر خاتم ایمان نیاورد. چرا اینگونه شدند؟ در آینده خواهم نوشت انشاءالله
💠 انتظار میرود آنکه طبق آیین و رسومی پرورش یافته و بر اساس علومی که از آینده خبر میدهند آموزش یافته، در اثر روبرو شدن با آنچه مطابق است با آیین و پیشبینیهایی که آموخته، زودتر از کسانی که طبق آن آیین و علوم پرورش و آموزشی نداشتهاند، آن پدیده را تشخیص دهد و تصدیق کند و از آن استفاده نماید. بنابراین از قوم بنیاسرائیل، که از اخبار انبیا و تورات اطلاع داشتند، انتظار میرود زودتر از سایر اقوام که از این اخبار و کتب بیخبر بودند، پیامبر اسلام و قرآن کریم را تصدیق کنند و بدانها ایمان آورند.
💠 مثال بهتر برای محققین رشتههای مهندسی، مبحث واسنجی یا کالیبراسیون است. آنکه معیار را در دسترس خود دارد اولی است به تصدیق و تکذیب مصادیق تا آنکه معیار واسنجی در دسترسش نیست. از اینرو خداوند به قوم بنی اسرائیل میگوید که آنها اولی به تصدیق پیامبر خاتم و ایمان به کتابش هستند تا دیگران! منتهی قوم بنی اسرائیل روحیۀ دیگری را در طول تاریخ از خود نشان داده است و آن این است که حاضر است معیار و متراژی را که عمری با آن زندگی کرده و با آن بر دیگران حکومت کرده، انکار کند. اما به دین اسلام و پیامبر خاتم ایمان نیاورد. چرا اینگونه شدند؟ در آینده خواهم نوشت انشاءالله
⭕️ خرید و فروش امامت ⭕️
💠 خداوند در ازای اعطای امامت و رهبری به حضرت ابراهیم علیه السلام از او تعهد گرفت که تسلیم اوامر خدا باشد. حال این تعهد قابل نقض از سوی بنیبشر است (خداوند منشأ صدق است و صدور کذب از او عقلاً محال است). انسان میتواند تسلیم اوامر چیز دیگری جز خداوند شود و در اینصورت مقام امامت و رهبری را از دست خواهد داد. این نقض تعهد مصداق «خرید و فروش» است. فروشنده (انسان)، امامت را میفروشد (تسلیم خریدار میشود) و در ازایش چیزی دریافت میکند(نحل،۹۵؛ آل عمران،۷۷،۱۸۷). آنجا که سخن از فروش کتاب الهی بقره،۷۹,۱۷۴) و آیات الهی(بقره،۴۱؛ آل عمران،۱۹۹؛ توبه،۹؛ مائده،۴۴) است منظور این است که اوامر الهی از طریق کتاب و آیات او در این کتابها به بشر میرسد و آنگاه که بشر هوای نفس یا احکام منعندی را به اسم «اصول انسانی و عقلانی مستقل از دین و وحی الهی» به آن اوامر ترجیح دهد(همانند ابلیس که تجربۀ خود را به سخن خدا ترجیح داد) فروش عهد الهی صورت میگیرد. پرسش این است که خریدار مقام امامت در قوم بنی اسرائیل که بود و در ازای آن چه چیزی به قوم بنی اسرائیل داد؟
💠 محبت عجل یا گوساله در قلب برخی از اقوام بنی اسرائیل باقی ماند و ابلیس بدینگونه به آنها نزدیک شد و مأمن جدیدی برای خود فراهم کرد. ابلیس به دنبال مقام امامت است. به دنبال این بود که خلیفۀ خدا روی زمین باشد. از اینرو تلاش میکند بشر را راضی کند که خودش با اختیار خودش دست از این مقام بکشد. اما اگر مقام امامت به شخص یا نسلی میرسید حاضر نبود در ازای دریافت چیزی از آن دست بکشد. چون با داشتن مقام امامت به هر چیزی دست خواهید یافت. مردم مطیع شما خواهند بود و امور را به دست میگیرید. حال ابلیس چه کند؟! چه راهی برای مقابله با مقام امامت وجود دارد؟ قرآن خودش پاسخ میدهد.
💠 فقط یک راه برای ابلیس باقی مانده است. «آهن را آهن کند، پولاد را پولاد». آنگاه که قربانی هابیل پذیرفته شد و نذر قابیل مردود شد، حسادت قابیل باعث قتل هابیل شد. بدینسان اگر امامی چند فرزند داشته باشد و چون قرار است مقام امامت در اختیار نسلی باشد، بهناچار باید یکی از آن فرزندان امام باشد و دیگران تابع. حسادت اینجا بروز خواهد کرد و ممکن است نسلی که از امامت منع شده، با نسل امام مخالفت کنند یا حقد و کینه و دشمنی دیرینهای را در دل خود پرورش دهند. در تورات کنونی آمده که مقام امامت از حضرت اسحاق به حضرت یعقوب، علیهماالسلام، رسید و عیسو برادر یعقوب از آن محروم شد(گرچه در این قصه مزخرفات فراوان آمده است منتهی با اصل قضیه کار دارم). عمالقهای که بعدها با قوم بنی اسرائیل جنگیدند، نسل عیسو بودند! هامانی که به عنوان وزیر خشایار شاه قصد کشتار بنی اسرائیل را داشت از نسل عمالقه بود( در اینباره مطالعۀ کتاب استر را توصیه میکنم).
💠 بنابراین قلب کسانی که از مقام امامت محروم میشدند مأمنی مناسب برای نفوذ ابلیس بود تا آنها را برای عداوت با امام تشویق کند و آنها را برای مقابله با امام تجهیز کند. ابلیس چگونه مخالفان امامان بنی اسرائیل را تجهیز میکرد؟ اوج این تجهیز را در زمان حکومت حضرت سلیمان علیهالسلام میبینیم که قوم بنی اسرائیل دارای حکومتی مقتدر و باشکوه و عظمت بودند. اما حامیان ابلیس اجازه ندادند آن حکومت برقرار باشد: «وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡۚ 👈 وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ👉 (بقره،١٠٢)
و دنبالهروی تهمتها و دروغهايى شدند كه شياطين به حكومت سليمان مىبستند، حال آنكه سليمان كافر نشده بود بلكه شياطين كافر شده بودند كه به مردم جادوگرى یاد میدادند و همچنین چيزهايى ياد مىدادند كه در بابل بر آن دو مَلَك، يعنى هاروت و ماروت نازل شده بود، و البته آن دو مَلَك به كسى چيزى نمىآموختند مگر آنكه به او مىگفتند كافر مشو كه ما وسيلۀ آزمايشيم، اما شياطين از آن دو مَلَك چيزهايى مىآموختند كه با آن، ميان مرد و همسرش جدايى افكنند و البته جز به اذن خدا نمىتوانستند با آن به كسى زيانى برسانند، همچنين چيزهايى ياد مىگرفتند كه به زيانشان بود نه به سودشان، 👈و خوب مىدانستند كه هركس خريدار آن چيزها باشد ديگر در آخرت بهرهاى نخواهد داشت، و كاش
💠 خداوند در ازای اعطای امامت و رهبری به حضرت ابراهیم علیه السلام از او تعهد گرفت که تسلیم اوامر خدا باشد. حال این تعهد قابل نقض از سوی بنیبشر است (خداوند منشأ صدق است و صدور کذب از او عقلاً محال است). انسان میتواند تسلیم اوامر چیز دیگری جز خداوند شود و در اینصورت مقام امامت و رهبری را از دست خواهد داد. این نقض تعهد مصداق «خرید و فروش» است. فروشنده (انسان)، امامت را میفروشد (تسلیم خریدار میشود) و در ازایش چیزی دریافت میکند(نحل،۹۵؛ آل عمران،۷۷،۱۸۷). آنجا که سخن از فروش کتاب الهی بقره،۷۹,۱۷۴) و آیات الهی(بقره،۴۱؛ آل عمران،۱۹۹؛ توبه،۹؛ مائده،۴۴) است منظور این است که اوامر الهی از طریق کتاب و آیات او در این کتابها به بشر میرسد و آنگاه که بشر هوای نفس یا احکام منعندی را به اسم «اصول انسانی و عقلانی مستقل از دین و وحی الهی» به آن اوامر ترجیح دهد(همانند ابلیس که تجربۀ خود را به سخن خدا ترجیح داد) فروش عهد الهی صورت میگیرد. پرسش این است که خریدار مقام امامت در قوم بنی اسرائیل که بود و در ازای آن چه چیزی به قوم بنی اسرائیل داد؟
💠 محبت عجل یا گوساله در قلب برخی از اقوام بنی اسرائیل باقی ماند و ابلیس بدینگونه به آنها نزدیک شد و مأمن جدیدی برای خود فراهم کرد. ابلیس به دنبال مقام امامت است. به دنبال این بود که خلیفۀ خدا روی زمین باشد. از اینرو تلاش میکند بشر را راضی کند که خودش با اختیار خودش دست از این مقام بکشد. اما اگر مقام امامت به شخص یا نسلی میرسید حاضر نبود در ازای دریافت چیزی از آن دست بکشد. چون با داشتن مقام امامت به هر چیزی دست خواهید یافت. مردم مطیع شما خواهند بود و امور را به دست میگیرید. حال ابلیس چه کند؟! چه راهی برای مقابله با مقام امامت وجود دارد؟ قرآن خودش پاسخ میدهد.
💠 فقط یک راه برای ابلیس باقی مانده است. «آهن را آهن کند، پولاد را پولاد». آنگاه که قربانی هابیل پذیرفته شد و نذر قابیل مردود شد، حسادت قابیل باعث قتل هابیل شد. بدینسان اگر امامی چند فرزند داشته باشد و چون قرار است مقام امامت در اختیار نسلی باشد، بهناچار باید یکی از آن فرزندان امام باشد و دیگران تابع. حسادت اینجا بروز خواهد کرد و ممکن است نسلی که از امامت منع شده، با نسل امام مخالفت کنند یا حقد و کینه و دشمنی دیرینهای را در دل خود پرورش دهند. در تورات کنونی آمده که مقام امامت از حضرت اسحاق به حضرت یعقوب، علیهماالسلام، رسید و عیسو برادر یعقوب از آن محروم شد(گرچه در این قصه مزخرفات فراوان آمده است منتهی با اصل قضیه کار دارم). عمالقهای که بعدها با قوم بنی اسرائیل جنگیدند، نسل عیسو بودند! هامانی که به عنوان وزیر خشایار شاه قصد کشتار بنی اسرائیل را داشت از نسل عمالقه بود( در اینباره مطالعۀ کتاب استر را توصیه میکنم).
💠 بنابراین قلب کسانی که از مقام امامت محروم میشدند مأمنی مناسب برای نفوذ ابلیس بود تا آنها را برای عداوت با امام تشویق کند و آنها را برای مقابله با امام تجهیز کند. ابلیس چگونه مخالفان امامان بنی اسرائیل را تجهیز میکرد؟ اوج این تجهیز را در زمان حکومت حضرت سلیمان علیهالسلام میبینیم که قوم بنی اسرائیل دارای حکومتی مقتدر و باشکوه و عظمت بودند. اما حامیان ابلیس اجازه ندادند آن حکومت برقرار باشد: «وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡۚ 👈 وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ👉 (بقره،١٠٢)
و دنبالهروی تهمتها و دروغهايى شدند كه شياطين به حكومت سليمان مىبستند، حال آنكه سليمان كافر نشده بود بلكه شياطين كافر شده بودند كه به مردم جادوگرى یاد میدادند و همچنین چيزهايى ياد مىدادند كه در بابل بر آن دو مَلَك، يعنى هاروت و ماروت نازل شده بود، و البته آن دو مَلَك به كسى چيزى نمىآموختند مگر آنكه به او مىگفتند كافر مشو كه ما وسيلۀ آزمايشيم، اما شياطين از آن دو مَلَك چيزهايى مىآموختند كه با آن، ميان مرد و همسرش جدايى افكنند و البته جز به اذن خدا نمىتوانستند با آن به كسى زيانى برسانند، همچنين چيزهايى ياد مىگرفتند كه به زيانشان بود نه به سودشان، 👈و خوب مىدانستند كه هركس خريدار آن چيزها باشد ديگر در آخرت بهرهاى نخواهد داشت، و كاش
مىدانستند كه خويشتن را به بدچيزى فروختهاند.👉
💠 قوم بنی اسرائیل خودشان را به شیاطین و ابلیس میفروختند و در عوض سحر یاد میگرفتند تا با آن «ادای امامت» را دربیاورند و آن محرومیت را جبران کنند! مقابلۀ مخالفان امامت سلیمان نبی منجر به تضعیف حکومت او شد و شد آنچه شد.
💠 قوم بنی اسرائیل خودشان را به شیاطین و ابلیس میفروختند و در عوض سحر یاد میگرفتند تا با آن «ادای امامت» را دربیاورند و آن محرومیت را جبران کنند! مقابلۀ مخالفان امامت سلیمان نبی منجر به تضعیف حکومت او شد و شد آنچه شد.
⭕️ ترس بنی اسرائیل ⭕️
💠 «... وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ لِيُجَٰدِلُوكُم...»(انعام،۱۲۱) و «إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ...»(آل عمران،۱۷۵) و «...ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ ...»(بقره،۱۰۲) و «وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّٗا شَيَٰطِينَ ٱلۡإِنسِ وَٱلۡجِنِّ يُوحِي بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ زُخۡرُفَ ٱلۡقَوۡلِ غُرُورٗاۚ...»(انعام،۱۱۲) را کنار هم بنشانید متوجه میشوید که شیاطین جن، دوستانی از انسانها دارند که به آنها مجادله و سخنان فریبنده و سحر میآموزند تا مردم را بترسانند و مانع ایمان آنها و تبعیت آنها از خدا و رسول خدا شوند. اساساً هر امامی وظیفه دارد مردم را بترساند تا تابع او و صاحب وحی شوند. امامی که از سوی خدا جعل شده وظیفه دارد مردم را بترساند تا تابع وحی الهی باشند و امامی که از سوی ابلیس انتخاب شده وظیفه دارد با سحر و سخنان فریبنده مردم را از ابلیس بترساند.
💠 قوم بنی اسرائیل دچار ترس از ابلیس شدهاند. منتخبین ابلیس که هماکنون هم بین بنی اسرائیل هستند با او در ارتباط هستند (از طریق وحی) و با انجام سحر و وعدههای دروغین مردم را از خود و ابلیس میترسانند. از اینرو از آیۀ ۴۰ سورۀ بقره اینگونه استنباط میشود که چون بنی اسرائیل از ابلیس و جنودش ترسیدند، تسلیم او شدند و از نعمت الهی غفلت کردند و دچار کفران نعمت شدند.
💠 یکی از نکات سیاسی مهمی که این آیه به ما مسلمانان میآموزد این است که «بنی اسرائیل اغلب بسیار ترسو هستند»! این ویژگی در سایر آیات قرآن کریم هم آمده است، از جمله:
«فَمَآ ءَامَنَ لِمُوسَىٰٓ إِلَّا ذُرِّيَّةٞ مِّن قَوۡمِهِۦ عَلَىٰ خَوۡفٖ مِّن فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيْهِمۡ أَن يَفۡتِنَهُمۡۚ...»(یونس،۸۳)
(در ابتدا)، از ترس فرعون و سران فرعونیان، جز نسلی از قومش به موسی ایمان نیاوردند، مبادا گرفتارشان کنند... .
«قَالُواْ يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّا لَن نَّدۡخُلَهَآ أَبَدٗا مَّا دَامُواْ فِيهَا فَٱذۡهَبۡ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَٰتِلَآ إِنَّا هَٰهُنَا قَٰعِدُونَ»(مائده،۲۴)
گفتند: ای موسی! مادام که آنان در آن سرزمینند هرگز وارد آن نخواهیم شد، ما همینجا مینشینیم، تو و پروردگارت بروید و بجنگید.
💠 در واقع قرآن کریم نکتۀ سیاسی دیگری به مسلمانان در مواجهۀ با قوم بنی اسرائیل میآموزد: «ترسیدن» ویژگی اخلاقی بیشتر بنی اسرائیل است. به همین دلیل است که زود مغلوب میشوند. کافیست از شما بترسند تا تسلیم شوند. دیگر نیازی به لشکرکشی و فناوری پیشرفته نیست. این ویژگی را در دفاع مقدس اخیر مشاهده کردید که چگونه ترسان میشدند و به پناهگاهها میرفتند. رمز پیروزی بر این قوم این است: ترساندن.
💠 «... وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ لِيُجَٰدِلُوكُم...»(انعام،۱۲۱) و «إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ...»(آل عمران،۱۷۵) و «...ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ ...»(بقره،۱۰۲) و «وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّٗا شَيَٰطِينَ ٱلۡإِنسِ وَٱلۡجِنِّ يُوحِي بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ زُخۡرُفَ ٱلۡقَوۡلِ غُرُورٗاۚ...»(انعام،۱۱۲) را کنار هم بنشانید متوجه میشوید که شیاطین جن، دوستانی از انسانها دارند که به آنها مجادله و سخنان فریبنده و سحر میآموزند تا مردم را بترسانند و مانع ایمان آنها و تبعیت آنها از خدا و رسول خدا شوند. اساساً هر امامی وظیفه دارد مردم را بترساند تا تابع او و صاحب وحی شوند. امامی که از سوی خدا جعل شده وظیفه دارد مردم را بترساند تا تابع وحی الهی باشند و امامی که از سوی ابلیس انتخاب شده وظیفه دارد با سحر و سخنان فریبنده مردم را از ابلیس بترساند.
💠 قوم بنی اسرائیل دچار ترس از ابلیس شدهاند. منتخبین ابلیس که هماکنون هم بین بنی اسرائیل هستند با او در ارتباط هستند (از طریق وحی) و با انجام سحر و وعدههای دروغین مردم را از خود و ابلیس میترسانند. از اینرو از آیۀ ۴۰ سورۀ بقره اینگونه استنباط میشود که چون بنی اسرائیل از ابلیس و جنودش ترسیدند، تسلیم او شدند و از نعمت الهی غفلت کردند و دچار کفران نعمت شدند.
💠 یکی از نکات سیاسی مهمی که این آیه به ما مسلمانان میآموزد این است که «بنی اسرائیل اغلب بسیار ترسو هستند»! این ویژگی در سایر آیات قرآن کریم هم آمده است، از جمله:
«فَمَآ ءَامَنَ لِمُوسَىٰٓ إِلَّا ذُرِّيَّةٞ مِّن قَوۡمِهِۦ عَلَىٰ خَوۡفٖ مِّن فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيْهِمۡ أَن يَفۡتِنَهُمۡۚ...»(یونس،۸۳)
(در ابتدا)، از ترس فرعون و سران فرعونیان، جز نسلی از قومش به موسی ایمان نیاوردند، مبادا گرفتارشان کنند... .
«قَالُواْ يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّا لَن نَّدۡخُلَهَآ أَبَدٗا مَّا دَامُواْ فِيهَا فَٱذۡهَبۡ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَٰتِلَآ إِنَّا هَٰهُنَا قَٰعِدُونَ»(مائده،۲۴)
گفتند: ای موسی! مادام که آنان در آن سرزمینند هرگز وارد آن نخواهیم شد، ما همینجا مینشینیم، تو و پروردگارت بروید و بجنگید.
💠 در واقع قرآن کریم نکتۀ سیاسی دیگری به مسلمانان در مواجهۀ با قوم بنی اسرائیل میآموزد: «ترسیدن» ویژگی اخلاقی بیشتر بنی اسرائیل است. به همین دلیل است که زود مغلوب میشوند. کافیست از شما بترسند تا تسلیم شوند. دیگر نیازی به لشکرکشی و فناوری پیشرفته نیست. این ویژگی را در دفاع مقدس اخیر مشاهده کردید که چگونه ترسان میشدند و به پناهگاهها میرفتند. رمز پیروزی بر این قوم این است: ترساندن.
⭕️ ترس، تقوا و ایمان ⭕️
💠 بشر در اثر احساس خطر، به دنبال مانعی مقابل خطر برای نجات از آسیب خواهد بود. تا احساس خطر نباشد، تلاشی برای ایجاد مانع در برابر خطر نخواهد کرد. ترس از خطر (خوف و رهب) باعث ایجاد مانع در برابر خطر (تقوا) و در نتیجه ایمن ماندن نفسِ بشر در برابر خطرات خواهد شد (ایمان). ایمان آوردن یعنی «ایمن ساختن نفس در برابر آسیبها».
💠 اگر تقوا رعایت نشود، بشر به ناچار آسیب میبیند و دارایی خود را از دست میدهد. آیات ۴۰-۴۱ سورۀ بقره را از انتها به ابتدا نگاه کنید که چقدر منطقی روند انحراف بنی اسرائیل را نشان میدهند. آنها موانعی را برای خطراتی که متوجه نفسشان است ایجاد نکردند (تقوای الهی نداشتند)، در نتیجه آسیب دیدند و بهتدریج آیات الهی را نادیده گرفتند و در نهایت نقض عهد کردند و تبعیت از امام الهی را رها کردند و از روی حسد و کینه منکر ائمۀ الهی شدند. در ادامه دربِ نفسشان به روی ابلیس و سحر او باز شد و از او ترسیدند و تسلیم امر او شدند و نعمت الهی را فراموش کردند.
💠 به عبارت دیگر، چرا بنی اسرائیل نعمت الهی را فراموش کردند؟ چون تسلیم امر شیطان شدند و نقض تعهد کردند. چرا تسلیم امر شیطان شدند؟ چون شیطان بر آنها ظاهر شد و از او ترسیدند. چرا بر آنها ظاهر شد و از او ترسیدند؟ چون امام الهی را منکر شدند. چرا امام الهی را منکر شدند؟ چون انکار امام الهی بهتدریج رخ داد و آنها در ابتدا منکر احکام و آیات الهی شدند. چرا منکر آیات الهی شدند؟ چون دچار امراض نفسانی مانند حسد و کینه شدند. چرا دچار امراض نفسانی شدند؟ چون در برابر این خطرات موانعی ایجاد نکرده بودند (تقوای الهی نداشتند). بدینترتیب ارتباط منطقی این دو آیه با هم و با آیات گذشته روشن میشود.
💠 در بند اول گفته شد که تقوای الهی منوط به ایجاد ترس است. تا احساس خطر و ترس نباشد، تقوا در کار نخواهد بود. تا از خطرات سرما نترسید، لباس گرم نمیپوشید و نکات ایمنی مربوطه را رعایت نمیکنید. بنابراین اگر جامعهای از دشمنانش نترسد و احساس خطر نکند، تلاشی برای ایجاد موانع برای دشمن نخواهد کرد و عاقبت آن جامعه، همانند قوم بنی اسرائیل، از دست دادن اقتدار و امنیت و تسلیم شدن در برابر دشمن و ابزار اوامر دشمن شدن است. ترسیدن و ترساندن بهخودیِ خود بد نیست. از چه ترسیدن و از چه ترساندن مهم است. جامعهای که از ابلیس و پیروانش نترسد و احساس امنیت کند، در نهایت ابزار او خواهد شد.
💠 بشر در اثر احساس خطر، به دنبال مانعی مقابل خطر برای نجات از آسیب خواهد بود. تا احساس خطر نباشد، تلاشی برای ایجاد مانع در برابر خطر نخواهد کرد. ترس از خطر (خوف و رهب) باعث ایجاد مانع در برابر خطر (تقوا) و در نتیجه ایمن ماندن نفسِ بشر در برابر خطرات خواهد شد (ایمان). ایمان آوردن یعنی «ایمن ساختن نفس در برابر آسیبها».
💠 اگر تقوا رعایت نشود، بشر به ناچار آسیب میبیند و دارایی خود را از دست میدهد. آیات ۴۰-۴۱ سورۀ بقره را از انتها به ابتدا نگاه کنید که چقدر منطقی روند انحراف بنی اسرائیل را نشان میدهند. آنها موانعی را برای خطراتی که متوجه نفسشان است ایجاد نکردند (تقوای الهی نداشتند)، در نتیجه آسیب دیدند و بهتدریج آیات الهی را نادیده گرفتند و در نهایت نقض عهد کردند و تبعیت از امام الهی را رها کردند و از روی حسد و کینه منکر ائمۀ الهی شدند. در ادامه دربِ نفسشان به روی ابلیس و سحر او باز شد و از او ترسیدند و تسلیم امر او شدند و نعمت الهی را فراموش کردند.
💠 به عبارت دیگر، چرا بنی اسرائیل نعمت الهی را فراموش کردند؟ چون تسلیم امر شیطان شدند و نقض تعهد کردند. چرا تسلیم امر شیطان شدند؟ چون شیطان بر آنها ظاهر شد و از او ترسیدند. چرا بر آنها ظاهر شد و از او ترسیدند؟ چون امام الهی را منکر شدند. چرا امام الهی را منکر شدند؟ چون انکار امام الهی بهتدریج رخ داد و آنها در ابتدا منکر احکام و آیات الهی شدند. چرا منکر آیات الهی شدند؟ چون دچار امراض نفسانی مانند حسد و کینه شدند. چرا دچار امراض نفسانی شدند؟ چون در برابر این خطرات موانعی ایجاد نکرده بودند (تقوای الهی نداشتند). بدینترتیب ارتباط منطقی این دو آیه با هم و با آیات گذشته روشن میشود.
💠 در بند اول گفته شد که تقوای الهی منوط به ایجاد ترس است. تا احساس خطر و ترس نباشد، تقوا در کار نخواهد بود. تا از خطرات سرما نترسید، لباس گرم نمیپوشید و نکات ایمنی مربوطه را رعایت نمیکنید. بنابراین اگر جامعهای از دشمنانش نترسد و احساس خطر نکند، تلاشی برای ایجاد موانع برای دشمن نخواهد کرد و عاقبت آن جامعه، همانند قوم بنی اسرائیل، از دست دادن اقتدار و امنیت و تسلیم شدن در برابر دشمن و ابزار اوامر دشمن شدن است. ترسیدن و ترساندن بهخودیِ خود بد نیست. از چه ترسیدن و از چه ترساندن مهم است. جامعهای که از ابلیس و پیروانش نترسد و احساس امنیت کند، در نهایت ابزار او خواهد شد.