نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕️ یقین به آخرت ⭕️ 💠 پنجمین پیشفرض شروع مطالعهی قرآن کریم، «... بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» (بقره،۴؛ نمل،۳؛ لقمان،۴) است. یقین به آخرت باید قبل از شروع مطالعهی قرآن کریم پذیرفته شود. چگونه؟ با تحلیل مفهوم آخرت و استفاده از اصل علیت این یقین روشن میشود.…
💠 يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ (بقره،۲۱)
💠 اولین امر، خطاب به مردم است. یعنی گروه خاصی از انسانها مخاطب انجام فرامین الهی نیستند. خداوند از همهی مردم میخواهد که تابع فعل و قول الهی باشند. قرآن برای قوم یا قبیله یا نژاد و فرهنگ خاصی نیست. نه دین اسلام برای اعراب است و نه فقط اعراب ملزم به تبعیت از آن هستند.
✔️ عبارت «... رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ...» بیانگر علت فاعلی و صوری زندگی بشر است. اللّه خالق شروع زندگی بشر و خالق صورت ابناء بشر است.
💠 ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ (بقره،۲۲)
اللّه همچنین خالق مادهی زندگی بشر است. او هم علت فاعلی است، هم صوری و هم علت مادی. مادهی زندگی عبارت است از: محل سکونت، سقفی برای پناه، آب، روزی.
💠 وَإِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّمَّا نَزَّلۡنَا عَلَىٰ عَبۡدِنَا فَأۡتُواْ بِسُورَةٖ مِّن مِّثۡلِهِۦ وَٱدۡعُواْ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ (بقره،۲۳)
آیا اللّه علت غایی هم هست؟ آیا همانطور که شروع زندگی، صورت و ماده را برای بشر معین کرده، غایت را هم او تعیین میکند؟ بله. اگر اینطور نیست پس خودتان غایتی تعیین کنید! نمیتوانید! چون غایت را فقط آنکسی میداند که علت فاعلی و مادی و صوری بوده.
💠 فَإِن لَّمۡ تَفۡعَلُواْ وَلَن تَفۡعَلُواْ فَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِي وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُۖ أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ (بقره،۲۴)، وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمۡ جَنَّـٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُۖ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنۡهَا مِن ثَمَرَةٖ رِّزۡقٗاۙ قَالُواْ هَٰذَا ٱلَّذِي رُزِقۡنَا مِن قَبۡلُۖ وَأُتُواْ بِهِۦ مُتَشَٰبِهٗاۖ وَلَهُمۡ فِيهَآ أَزۡوَٰجٞ مُّطَهَّرَةٞۖ وَهُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ (بقره،۲۵)
غایت زندگی بشر بهشت یا جهنم است. جهنمی پر از آتش که هیزم آن خودتان و سنگها هستید و بهشتی که هم منظره دارد، هم روزی دارد هم لذت جنسی! که لذتهای این دنیا فقط شبیه و تصویری از لذتهای بهشت هستند.
💠 بنابراین خداوند پس از تعیین اقسام مردم، خطاب به آنها، علت فاعلی، صوری، مادی و غایی زندگیشان را یادآور میشود و چون سه علت اول با رجوع به طبیعت و تعقل پیرامون فعل الهی مشخص میشود، غایت را به صورت خلاصه ذکر میکند. بیشتر لذت انسان همین لذت بردن از منظره و غذا و لذت جنسی است. باقی لذتها به این سه تا بازمیگردند. خیلی باید فکر کرد.
ادامه دارد...
💠 اولین امر، خطاب به مردم است. یعنی گروه خاصی از انسانها مخاطب انجام فرامین الهی نیستند. خداوند از همهی مردم میخواهد که تابع فعل و قول الهی باشند. قرآن برای قوم یا قبیله یا نژاد و فرهنگ خاصی نیست. نه دین اسلام برای اعراب است و نه فقط اعراب ملزم به تبعیت از آن هستند.
✔️ عبارت «... رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ...» بیانگر علت فاعلی و صوری زندگی بشر است. اللّه خالق شروع زندگی بشر و خالق صورت ابناء بشر است.
💠 ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ (بقره،۲۲)
اللّه همچنین خالق مادهی زندگی بشر است. او هم علت فاعلی است، هم صوری و هم علت مادی. مادهی زندگی عبارت است از: محل سکونت، سقفی برای پناه، آب، روزی.
💠 وَإِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّمَّا نَزَّلۡنَا عَلَىٰ عَبۡدِنَا فَأۡتُواْ بِسُورَةٖ مِّن مِّثۡلِهِۦ وَٱدۡعُواْ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ (بقره،۲۳)
آیا اللّه علت غایی هم هست؟ آیا همانطور که شروع زندگی، صورت و ماده را برای بشر معین کرده، غایت را هم او تعیین میکند؟ بله. اگر اینطور نیست پس خودتان غایتی تعیین کنید! نمیتوانید! چون غایت را فقط آنکسی میداند که علت فاعلی و مادی و صوری بوده.
💠 فَإِن لَّمۡ تَفۡعَلُواْ وَلَن تَفۡعَلُواْ فَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِي وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُۖ أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ (بقره،۲۴)، وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمۡ جَنَّـٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُۖ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنۡهَا مِن ثَمَرَةٖ رِّزۡقٗاۙ قَالُواْ هَٰذَا ٱلَّذِي رُزِقۡنَا مِن قَبۡلُۖ وَأُتُواْ بِهِۦ مُتَشَٰبِهٗاۖ وَلَهُمۡ فِيهَآ أَزۡوَٰجٞ مُّطَهَّرَةٞۖ وَهُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ (بقره،۲۵)
غایت زندگی بشر بهشت یا جهنم است. جهنمی پر از آتش که هیزم آن خودتان و سنگها هستید و بهشتی که هم منظره دارد، هم روزی دارد هم لذت جنسی! که لذتهای این دنیا فقط شبیه و تصویری از لذتهای بهشت هستند.
💠 بنابراین خداوند پس از تعیین اقسام مردم، خطاب به آنها، علت فاعلی، صوری، مادی و غایی زندگیشان را یادآور میشود و چون سه علت اول با رجوع به طبیعت و تعقل پیرامون فعل الهی مشخص میشود، غایت را به صورت خلاصه ذکر میکند. بیشتر لذت انسان همین لذت بردن از منظره و غذا و لذت جنسی است. باقی لذتها به این سه تا بازمیگردند. خیلی باید فکر کرد.
ادامه دارد...
⭕️ زن در دیدگاه ارسطو (۱) ⭕️
💠 در فضای مجازی و کتابهایشان مینویسند: «ارسطو، فیلسوف مشهور یونانی، تصور میکرد که زنان بینظمی و شر میآورند، کاملاً بیفایده هستند و بیش از دشمن باعث سردرگمی میشوند. به همین دلیل، جدا نگه داشتن آنان از بقیه افراد جامعه را بهترین ایده میدانست».
بعد برای آنکه ادای تحقیق را دربیاورند و سند بدهند، چنین ارجاع میدهند:
📚 O’Pry, Kay. 2015. “Social and Political Roles of Women in Athens and Sparta.” The Saber and Scroll Journal 1 (2).
یعنی به مقالهی .pry kay o رجوع کنیم که دربارهی نقش سیاسی و اجتماعی زنان در آتن و اسپارت نوشته است. نویسندهی مقاله خانمی هست که همان نقش حسن میلانی ما را در غرب برعهده دارد. بعد که میرویم آن مقاله را مییابیم و میخوانیم نوشته است:
«Aristotle thought that women brought disorder, evil, and were utterly useless and caused more confusion than the enemy.»
یعنی: ارسطو میگوید زن شر و بینظمی میآورد و کاملاً بیفایده هستند و بیش از دشمنان موجب سردرگمی میشوند.
بعد این مقاله برای انتساب این عقیده به ارسطو چنین ارجاع میدهد:
📚 Aristotle, “On the Lacedeamonian Constitution, c. 340 BCE,” Ancient History Sourcebook, www.fordham.edu/Halsall/ancient.aristotle-sparta.asp (accessed February 27, 2012).
💠 نحوهی مقالهنویسی و ارجاعدادنش دقیق همانند حسن میلانی است. طوری که اگر خودش هم دوباره مقاله را بخواند و بخواهد به منبع رجوع کند نمیتواند!! پس از پاسکاری سندی، در نهایت به سایت دانشگاه فوردهام میرسیم که دربارهی تاریخ یونان باستان مطالبی نوشته و در یکی از صفحاتش در مورد قانون اساسی لاکدامونیها هم مطالبی نوشته است که در برخی سطور از کتاب سیاست ارسطو هم استفاده کرده است. در نهایت به کتاب سیاست ارسطو میرسیم که چنین گفته است:
«همانگونه که هر خانواده از زن و مرد پدید میآید، نیمی از هر کشور نیز به زنان و نیم دیگر به مردان وابسته است. از این نکته برمی آید که هر کشوری که در آن وضع زنان سامان درست نیابد، نیمی از مردمش در حق قانون سهل انگاراند و این همان وضعی است که در اسپارت حکم فرماست، زیرا قانونگزار آن چون خواسته که همشهریانش مَنشی استوار و نیرومند داشته باشند، فقط دربارهی مردان قانون نهاده و زنان را یکسره فراموش کرده است. از اینرو زنان اسپارتی هرزه کار و تجمل پرستاند. نتیجهی پرهیزناپذیر حکومتی که بدینگونه بگردد آنست که ثروت نزد مردمان ارج بسیار مییابد، به ویژه اگر زنان بر مردان مسلط باشند؛ میان بیشتر ملل جنگجو و سپاهی حال چنین است، مگر نزد سلتیان و اقوامی که غلامبارگی را آشکارا پیشهی خود ساختهاند. کار افسانهسرای کهن که آرس را با ونوس دمساز کرده است حکمتی دارد و نشان میدهد که مردان همهی نژادهای جنگجو میلی دارند تا هم به یکدیگر و هم به زنان سخت عشق بورزند. این خصوصیت در اسپارت وجود داشت و نتیجه آن شد که در روزگار شکوه و سروری آن سررشتهی بسیاری از امور به دست زنان افتاد. وانگهی چه توفیری دارد که زنان فرمانروا باشند یا کسانی که از فرمان زنان خود پیروی میکنند؟ فرجام هر دو یکی است، (مثالی میآوریم) حتی در زمینهی دلاوری، که در زندگی روزانه به کار نمیآید اما به هنگام جنگ بسیار ضروری است، زنان اسپارتی زیانهای بزرگ به کشور خود رساندهاند، مثلاً در زمان حملهی تبیانیها، 👈برخلاف زنان شهرهای دیگر👉، به هیچ کار سودمندی برنخاستند و بیش از خود دشمن، آشوب و دردسر برای کشور فراهم کردند.»
📚 Aristotle, Politics, 2, 9, 1269B.
💠 بهطور خلاصه میگوید چون قانونگزار اسپارتی به زنان و امورشان توجه نکرده، زنان اسپارتی تجملاتی و هرزه شدند و وقتی امور را به دست گرفتند حتی از پس امور جنگی هم برنیامدند و به اسپارت خسارت وارد کردند. اما زنان شهرهای دیگر چنین نبودند چون قانونگزار به امور زنان توجه داشت و مانع بروز صفات غیر اخلاقی در زنان شده بود. نیمی از سرنوشت کشور به دست زنان است. کجای این جملات تقبیح و ذمّ زنان است؟! اینها متن میخوانند یا چشمشان مشکلی دارد؟! برای ارسطو ثواب جمع میکنند؟!
ادامه دارد ...
💠 در فضای مجازی و کتابهایشان مینویسند: «ارسطو، فیلسوف مشهور یونانی، تصور میکرد که زنان بینظمی و شر میآورند، کاملاً بیفایده هستند و بیش از دشمن باعث سردرگمی میشوند. به همین دلیل، جدا نگه داشتن آنان از بقیه افراد جامعه را بهترین ایده میدانست».
بعد برای آنکه ادای تحقیق را دربیاورند و سند بدهند، چنین ارجاع میدهند:
📚 O’Pry, Kay. 2015. “Social and Political Roles of Women in Athens and Sparta.” The Saber and Scroll Journal 1 (2).
یعنی به مقالهی .pry kay o رجوع کنیم که دربارهی نقش سیاسی و اجتماعی زنان در آتن و اسپارت نوشته است. نویسندهی مقاله خانمی هست که همان نقش حسن میلانی ما را در غرب برعهده دارد. بعد که میرویم آن مقاله را مییابیم و میخوانیم نوشته است:
«Aristotle thought that women brought disorder, evil, and were utterly useless and caused more confusion than the enemy.»
یعنی: ارسطو میگوید زن شر و بینظمی میآورد و کاملاً بیفایده هستند و بیش از دشمنان موجب سردرگمی میشوند.
بعد این مقاله برای انتساب این عقیده به ارسطو چنین ارجاع میدهد:
📚 Aristotle, “On the Lacedeamonian Constitution, c. 340 BCE,” Ancient History Sourcebook, www.fordham.edu/Halsall/ancient.aristotle-sparta.asp (accessed February 27, 2012).
💠 نحوهی مقالهنویسی و ارجاعدادنش دقیق همانند حسن میلانی است. طوری که اگر خودش هم دوباره مقاله را بخواند و بخواهد به منبع رجوع کند نمیتواند!! پس از پاسکاری سندی، در نهایت به سایت دانشگاه فوردهام میرسیم که دربارهی تاریخ یونان باستان مطالبی نوشته و در یکی از صفحاتش در مورد قانون اساسی لاکدامونیها هم مطالبی نوشته است که در برخی سطور از کتاب سیاست ارسطو هم استفاده کرده است. در نهایت به کتاب سیاست ارسطو میرسیم که چنین گفته است:
«همانگونه که هر خانواده از زن و مرد پدید میآید، نیمی از هر کشور نیز به زنان و نیم دیگر به مردان وابسته است. از این نکته برمی آید که هر کشوری که در آن وضع زنان سامان درست نیابد، نیمی از مردمش در حق قانون سهل انگاراند و این همان وضعی است که در اسپارت حکم فرماست، زیرا قانونگزار آن چون خواسته که همشهریانش مَنشی استوار و نیرومند داشته باشند، فقط دربارهی مردان قانون نهاده و زنان را یکسره فراموش کرده است. از اینرو زنان اسپارتی هرزه کار و تجمل پرستاند. نتیجهی پرهیزناپذیر حکومتی که بدینگونه بگردد آنست که ثروت نزد مردمان ارج بسیار مییابد، به ویژه اگر زنان بر مردان مسلط باشند؛ میان بیشتر ملل جنگجو و سپاهی حال چنین است، مگر نزد سلتیان و اقوامی که غلامبارگی را آشکارا پیشهی خود ساختهاند. کار افسانهسرای کهن که آرس را با ونوس دمساز کرده است حکمتی دارد و نشان میدهد که مردان همهی نژادهای جنگجو میلی دارند تا هم به یکدیگر و هم به زنان سخت عشق بورزند. این خصوصیت در اسپارت وجود داشت و نتیجه آن شد که در روزگار شکوه و سروری آن سررشتهی بسیاری از امور به دست زنان افتاد. وانگهی چه توفیری دارد که زنان فرمانروا باشند یا کسانی که از فرمان زنان خود پیروی میکنند؟ فرجام هر دو یکی است، (مثالی میآوریم) حتی در زمینهی دلاوری، که در زندگی روزانه به کار نمیآید اما به هنگام جنگ بسیار ضروری است، زنان اسپارتی زیانهای بزرگ به کشور خود رساندهاند، مثلاً در زمان حملهی تبیانیها، 👈برخلاف زنان شهرهای دیگر👉، به هیچ کار سودمندی برنخاستند و بیش از خود دشمن، آشوب و دردسر برای کشور فراهم کردند.»
📚 Aristotle, Politics, 2, 9, 1269B.
💠 بهطور خلاصه میگوید چون قانونگزار اسپارتی به زنان و امورشان توجه نکرده، زنان اسپارتی تجملاتی و هرزه شدند و وقتی امور را به دست گرفتند حتی از پس امور جنگی هم برنیامدند و به اسپارت خسارت وارد کردند. اما زنان شهرهای دیگر چنین نبودند چون قانونگزار به امور زنان توجه داشت و مانع بروز صفات غیر اخلاقی در زنان شده بود. نیمی از سرنوشت کشور به دست زنان است. کجای این جملات تقبیح و ذمّ زنان است؟! اینها متن میخوانند یا چشمشان مشکلی دارد؟! برای ارسطو ثواب جمع میکنند؟!
ادامه دارد ...
⭕️ کلمه ⭕️
💠 قول اعم از کلمه است چون حضرت مریم، سلام الله علیها، با «قول» به قومش گفت نمیتواند «تکلم کند» (مریم،۲۶؛ آل عمران، ۴۱؛ مریم،۱۰). اما با تکلم است که انتقال مطلب دقیقتر صورت میگیرد (یوسف،۵۴) چون قول میتواند کلامی نباشد و با اشاره و رمزوار باشد (بقره، ۱۱۸؛ فتح،۱۵؛ آل عمران،۴۱؛ نور،۱۶). در نوع انسان، قول به افواه همان تکلم است (توبه،۷۴؛ کهف،۵؛ مائده،۴۱؛ مؤمنون،۱۰۰).
💠 خداوند میتواند تکلم کند (بقره،۳۷،۱۷۴،۲۵۳؛ نساء،۱۶۴؛ آل عمران،۷۷؛ اعراف،۱۴۴-۱۴۳) و اگر نتواند تکلم کند هدایت صورت نمیگیرد (اعراف،۱۴۸؛ روم،۳۵). تکلم الهی از طریق وحی، من وراء حجاب یا ارسال رسولی صورت میگیرد (شوری،۵۱). کتب الهی از مصادیق کلام خداوند هستند و متعلق ایمان هستند (بقره،۷۵؛ توبه،۶؛ فتح،۱۵؛ اعراف،۱۵۸؛ تحریم،۱۲) و این کلام قابل تحریف است (نساء،۴۶؛ مائده،۱۳،۴۱).
میزان اثرگذاری کلام از طریق امر الهی تعیین میشود (رعد،۳۱). برخی از این کلمات از لحاظ اثرگذاری پیشفرض کلمات دیگر هستند. برای مثال با کلماتی مقرر شده است که در صورت بروز اختلاف بین مردم بین آنها قضاوت شود، اما این قضاوت به تأخیر افتاده است چون کلمهای دیگر نسبت به آن کلمات پیشی دارد و پیشفرض قرار گرفته است مبنی بر آنکه ابتدا با ارسال رسولانی هدایت صورت گیرد تا مردم با اراده خویش اختلافها را حل کنند (طه،۱۲۹؛ یونس،۱۹؛ فصلت،۴۵؛ هود،۱۱۰؛ شوری،۱۴؛ صافات،۱۷۱). البته خداوند میتواند این اختلافها را حل کند و مردم را یکدست کند. اما چون کلمات الهی (وقوعاً) قابل تبدیل نیستند (کهف،۲۷؛ یونس،۶۴؛ انعام،۱۱۵،۳۴) و طبق کلماتی مقرر شده که مهلت داده شود چنین نمیشود (هود،۱۱۸-۱۱۹).
💠 هر کلمهی الهی همانند قرآن کریم دارای ابتدا و انتها است و اتمام این کلمات (تحقق این کلمات در زمین) برعهدهی بندگان اوست (شوری،۲۴؛ یونس،۸۲؛ انفال،۷؛ اعراف،۱۳۷؛ بقره،۱۲۴) و از این طریق کلمهی الهی نسبت به کلمات کفار برتری خواهد یافت و حقیقتش روشن خواهد شد (فتح،۲۶؛ توبه،۴۰؛ یونس،۳۳) و محو یا ماندگار خواهد شد (زخرف،۲۸). اما کلمات الهی تمامشدنی نیستند (کهف،۱۰۹؛ لقمان،۲۷). توحید، کلمهی مشترک بین مسلمین و اهل کتاب است (آل عمران،۶۴).
💠 در قیامت نفسی بدون اذن الهی تکلم نخواهد داشت (هود،۱۰۵؛ نبأ،۳۸)، دستها تکلم خواهند داشت (یس،۶۵) و در جهنم قدرت تکلم هست (مؤمنون،۱۰۸).
💠 کلمه میتواند پاک یا ناپاک باشد و بدون عمل صالح نمیتواند به نزد خدا برود (ابراهیم،۲۴-۲۶؛ فاطر،۱۰).
💠 و در نهایت حضرت عیسی مسیح، علیهالسلام، کلمهی خداست (آل عمران،۴۵؛ نساء،۱۷۱) و حضرت یحیی، علیهالسلام، تصدیقکنندهی اوست (آل عمران،۳۹).
پژوهشگر قرآنی باید بین «قول» و «کلمه» تفاوت قائل شود. کلمه حالتی از قول است و از طرف هر موجودی به شکلی صورت میگیرد و میزان اثرگذاری متفاوتی دارد. کلمات خداوند طبق امرش در مخلوقاتش، به واسطهی رسولان و بندگان صالحش، اجرا و محقق میشود.
💠 قول اعم از کلمه است چون حضرت مریم، سلام الله علیها، با «قول» به قومش گفت نمیتواند «تکلم کند» (مریم،۲۶؛ آل عمران، ۴۱؛ مریم،۱۰). اما با تکلم است که انتقال مطلب دقیقتر صورت میگیرد (یوسف،۵۴) چون قول میتواند کلامی نباشد و با اشاره و رمزوار باشد (بقره، ۱۱۸؛ فتح،۱۵؛ آل عمران،۴۱؛ نور،۱۶). در نوع انسان، قول به افواه همان تکلم است (توبه،۷۴؛ کهف،۵؛ مائده،۴۱؛ مؤمنون،۱۰۰).
💠 خداوند میتواند تکلم کند (بقره،۳۷،۱۷۴،۲۵۳؛ نساء،۱۶۴؛ آل عمران،۷۷؛ اعراف،۱۴۴-۱۴۳) و اگر نتواند تکلم کند هدایت صورت نمیگیرد (اعراف،۱۴۸؛ روم،۳۵). تکلم الهی از طریق وحی، من وراء حجاب یا ارسال رسولی صورت میگیرد (شوری،۵۱). کتب الهی از مصادیق کلام خداوند هستند و متعلق ایمان هستند (بقره،۷۵؛ توبه،۶؛ فتح،۱۵؛ اعراف،۱۵۸؛ تحریم،۱۲) و این کلام قابل تحریف است (نساء،۴۶؛ مائده،۱۳،۴۱).
میزان اثرگذاری کلام از طریق امر الهی تعیین میشود (رعد،۳۱). برخی از این کلمات از لحاظ اثرگذاری پیشفرض کلمات دیگر هستند. برای مثال با کلماتی مقرر شده است که در صورت بروز اختلاف بین مردم بین آنها قضاوت شود، اما این قضاوت به تأخیر افتاده است چون کلمهای دیگر نسبت به آن کلمات پیشی دارد و پیشفرض قرار گرفته است مبنی بر آنکه ابتدا با ارسال رسولانی هدایت صورت گیرد تا مردم با اراده خویش اختلافها را حل کنند (طه،۱۲۹؛ یونس،۱۹؛ فصلت،۴۵؛ هود،۱۱۰؛ شوری،۱۴؛ صافات،۱۷۱). البته خداوند میتواند این اختلافها را حل کند و مردم را یکدست کند. اما چون کلمات الهی (وقوعاً) قابل تبدیل نیستند (کهف،۲۷؛ یونس،۶۴؛ انعام،۱۱۵،۳۴) و طبق کلماتی مقرر شده که مهلت داده شود چنین نمیشود (هود،۱۱۸-۱۱۹).
💠 هر کلمهی الهی همانند قرآن کریم دارای ابتدا و انتها است و اتمام این کلمات (تحقق این کلمات در زمین) برعهدهی بندگان اوست (شوری،۲۴؛ یونس،۸۲؛ انفال،۷؛ اعراف،۱۳۷؛ بقره،۱۲۴) و از این طریق کلمهی الهی نسبت به کلمات کفار برتری خواهد یافت و حقیقتش روشن خواهد شد (فتح،۲۶؛ توبه،۴۰؛ یونس،۳۳) و محو یا ماندگار خواهد شد (زخرف،۲۸). اما کلمات الهی تمامشدنی نیستند (کهف،۱۰۹؛ لقمان،۲۷). توحید، کلمهی مشترک بین مسلمین و اهل کتاب است (آل عمران،۶۴).
💠 در قیامت نفسی بدون اذن الهی تکلم نخواهد داشت (هود،۱۰۵؛ نبأ،۳۸)، دستها تکلم خواهند داشت (یس،۶۵) و در جهنم قدرت تکلم هست (مؤمنون،۱۰۸).
💠 کلمه میتواند پاک یا ناپاک باشد و بدون عمل صالح نمیتواند به نزد خدا برود (ابراهیم،۲۴-۲۶؛ فاطر،۱۰).
💠 و در نهایت حضرت عیسی مسیح، علیهالسلام، کلمهی خداست (آل عمران،۴۵؛ نساء،۱۷۱) و حضرت یحیی، علیهالسلام، تصدیقکنندهی اوست (آل عمران،۳۹).
پژوهشگر قرآنی باید بین «قول» و «کلمه» تفاوت قائل شود. کلمه حالتی از قول است و از طرف هر موجودی به شکلی صورت میگیرد و میزان اثرگذاری متفاوتی دارد. کلمات خداوند طبق امرش در مخلوقاتش، به واسطهی رسولان و بندگان صالحش، اجرا و محقق میشود.
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
«كتاب سقراط آپولوژي نام دارد كه به همين آپولون منسوب است و مثل الهي نامه است ، امّا در واقع دفاعيّه سقراط در مقابل دادگاه دموكراسى يونان است.» 📚 کتاب کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه 33 💡به مناسبت اشاره آقای #عابد_رضوی به دفاعیه سقراط، مفید دانستیم که پاره…
⭕️ نکاتی از آلکیببادس اول ⭕️
💠 #آلکیبیادس جوانی زیبارو و بااصالت و ثروتمند است که در فکر ورود به عالم سیاست برای برقراری عدالت است. اما سقراط در این محاوره تلاش میکند که نشان دهد چون آن جوان نمیداند منشأ اخذ مصادیق عدالت چیست، پس برای ورود به عالم سیاست مناسب نیست (منشأ آن خداست). پارههایی از این محاوره را که به نظرم برطرفکنندۀ برخی شبهات منسوب به سقراط است ذکر میکنم:
💠 در پارۀ 124C، خدا را سرپرست و ربّ خود میداند و به آلکیبیادس میگوید وضعیت او نسبت به آلکیبیادس دربارۀ آگاهی از تربیت درست یکسان است با یک تفاوت. آن تفاوت چیست؟:«سرپرست (مربّی) من بهتر و داناتر از سرپرست تو است.». آلکیبیادس میپرسد:«سرپرست تو کیست؟». سقراط پاسخ میدهد:«👈 آن خدایی است که تا امروز اجازه نداده بود با تو سخن آغاز کنم و به اعتماد او بود که گفتم به آرزوهای خود جز به یاری من نخواهی رسید 👉».
آلکیبیادس دوباره میپرسد:«سقراط! شوخی میکنی؟» و او پاسخ میدهد:«شاید! ولی این نکته را جدی میگویم که همۀ آدمیان نیازمند تربیت درست هستند خصوصاً من و تو».
💠 در پارۀ 131E اتهام همجنسبازی را رد میکند. به آلکیبیادس میگوید:«نگفتی که قصد داشتی به دیدن من بیایی و بپرسی که از تو چه میخواهم و چرا از میان همه، تنها من از تو روی برنتافتهام؟». آلکیبیادس تصدیق میکند و سقراط میگوید:«دلیل آن است که فقط من عاشقِ خودِ تو بودم (یعنی نفس یا روحت)، درحالیکه دیگران به چیزی که برای تو است (یعنی: بدن و اموالت) دلباخته بودند».
💠 #آلکیبیادس جوانی زیبارو و بااصالت و ثروتمند است که در فکر ورود به عالم سیاست برای برقراری عدالت است. اما سقراط در این محاوره تلاش میکند که نشان دهد چون آن جوان نمیداند منشأ اخذ مصادیق عدالت چیست، پس برای ورود به عالم سیاست مناسب نیست (منشأ آن خداست). پارههایی از این محاوره را که به نظرم برطرفکنندۀ برخی شبهات منسوب به سقراط است ذکر میکنم:
💠 در پارۀ 124C، خدا را سرپرست و ربّ خود میداند و به آلکیبیادس میگوید وضعیت او نسبت به آلکیبیادس دربارۀ آگاهی از تربیت درست یکسان است با یک تفاوت. آن تفاوت چیست؟:«سرپرست (مربّی) من بهتر و داناتر از سرپرست تو است.». آلکیبیادس میپرسد:«سرپرست تو کیست؟». سقراط پاسخ میدهد:«👈 آن خدایی است که تا امروز اجازه نداده بود با تو سخن آغاز کنم و به اعتماد او بود که گفتم به آرزوهای خود جز به یاری من نخواهی رسید 👉».
آلکیبیادس دوباره میپرسد:«سقراط! شوخی میکنی؟» و او پاسخ میدهد:«شاید! ولی این نکته را جدی میگویم که همۀ آدمیان نیازمند تربیت درست هستند خصوصاً من و تو».
💠 در پارۀ 131E اتهام همجنسبازی را رد میکند. به آلکیبیادس میگوید:«نگفتی که قصد داشتی به دیدن من بیایی و بپرسی که از تو چه میخواهم و چرا از میان همه، تنها من از تو روی برنتافتهام؟». آلکیبیادس تصدیق میکند و سقراط میگوید:«دلیل آن است که فقط من عاشقِ خودِ تو بودم (یعنی نفس یا روحت)، درحالیکه دیگران به چیزی که برای تو است (یعنی: بدن و اموالت) دلباخته بودند».
💠 دکتر سید حمید طالبزاده در جلسات اول و دوم تدریس فلسفۀ غرب دورۀ دکترا چند نکته را مطرح کردند که لازم است بررسی شود.
ایشان در جلسۀ اول گفتند دکارت با ذکر «عینِ امتداد بودنِ جسم»، نوآوری دیگری در فلسفه داشت. حال آنکه با ورق زدن صفحات ابتدایی کتاب فیزیک ابن سینا و ارسطو میبینیم که آن دو هم جسم را امتداد میدانند. حقیقتاً متوجه نوآوری که ایشان به دکارت نسبت میدهند نشدم.
💠 همچنین ایشان در جلسۀ دوم چندبار تأکید کردند که قبل از لایبنیتس و در آثار ارسطو، افلاطون و ... به مناط اتصال موضوع و محمول در عالم خارج پرداخته نشده بود. یعنی قبل از لایبنیتس مشخص نکردند که محمول چگونه بر موضوع حمل میشود و این نحوۀ اتصال در عالم خارج چگونه است؟
سپس در ادامه گفتند که لایبنیتس برای اولینبار «اندراج محمول در موضوع» را مناط اتصال معرفی کرد.
💠 حال آنکه ارسطو هنگام تبیین مفاهیم جوهر و عرض در کتاب «(مقولات) Categories» موجودات را چهار قسمت میداند: (۱) آنچه بر موضوعی گفته میشود (حمل میشود) ولی در موضوعی نیست (مانند انسان)، (۲) آنچه بر موضوعی گفته نمیشود ولی در موضوعی است (مانند این رنگِ خاص)، (۳) آنچه بر موضوعی گفته میشود و در موضوعی است (مانند دانش در نفس) و (۴) آنچه بر موضوعی گفته نمیشود و در موضوعی نیست (مانند فردِ انسان).
و در ادامه میگوید: «مقصود من از «در موضوع»، بودنْ در چیزی است، نه به مثابۀ جزء و نه به نحو جدا از آنچه در آن است».
📚 Aristotle, Categories, 1A 24.
💠 به نظر این گفتۀ ارسطو همان معنای اندراج است. محمول در موضوع است اما نه به مثابۀ جزئی از آن یا نه به مثابۀ چیزی جدا شدنی از آن (مانند عقربه از ساعت).
همچنین ملاصدرا با طرح بحث «اصالت وجود» و استفاده از «تشکیک وجود» به طور ضمنی به ارتباط محمول و موضوع پرداخته است. بنابراین بحث از این مناط اتصال قبل از لایبنیتس سابقه دارد و در آثار ارسطو هم آمده است. برای اطلاعات بیشتر به کتاب «نظریۀ صورت در فلسفۀ ارسطو» نوشتۀ دکتر مهدی قوامصفری مراجعه کنید.
با این وضع تدریس، ادامه دارد...
ایشان در جلسۀ اول گفتند دکارت با ذکر «عینِ امتداد بودنِ جسم»، نوآوری دیگری در فلسفه داشت. حال آنکه با ورق زدن صفحات ابتدایی کتاب فیزیک ابن سینا و ارسطو میبینیم که آن دو هم جسم را امتداد میدانند. حقیقتاً متوجه نوآوری که ایشان به دکارت نسبت میدهند نشدم.
💠 همچنین ایشان در جلسۀ دوم چندبار تأکید کردند که قبل از لایبنیتس و در آثار ارسطو، افلاطون و ... به مناط اتصال موضوع و محمول در عالم خارج پرداخته نشده بود. یعنی قبل از لایبنیتس مشخص نکردند که محمول چگونه بر موضوع حمل میشود و این نحوۀ اتصال در عالم خارج چگونه است؟
سپس در ادامه گفتند که لایبنیتس برای اولینبار «اندراج محمول در موضوع» را مناط اتصال معرفی کرد.
💠 حال آنکه ارسطو هنگام تبیین مفاهیم جوهر و عرض در کتاب «(مقولات) Categories» موجودات را چهار قسمت میداند: (۱) آنچه بر موضوعی گفته میشود (حمل میشود) ولی در موضوعی نیست (مانند انسان)، (۲) آنچه بر موضوعی گفته نمیشود ولی در موضوعی است (مانند این رنگِ خاص)، (۳) آنچه بر موضوعی گفته میشود و در موضوعی است (مانند دانش در نفس) و (۴) آنچه بر موضوعی گفته نمیشود و در موضوعی نیست (مانند فردِ انسان).
و در ادامه میگوید: «مقصود من از «در موضوع»، بودنْ در چیزی است، نه به مثابۀ جزء و نه به نحو جدا از آنچه در آن است».
📚 Aristotle, Categories, 1A 24.
💠 به نظر این گفتۀ ارسطو همان معنای اندراج است. محمول در موضوع است اما نه به مثابۀ جزئی از آن یا نه به مثابۀ چیزی جدا شدنی از آن (مانند عقربه از ساعت).
همچنین ملاصدرا با طرح بحث «اصالت وجود» و استفاده از «تشکیک وجود» به طور ضمنی به ارتباط محمول و موضوع پرداخته است. بنابراین بحث از این مناط اتصال قبل از لایبنیتس سابقه دارد و در آثار ارسطو هم آمده است. برای اطلاعات بیشتر به کتاب «نظریۀ صورت در فلسفۀ ارسطو» نوشتۀ دکتر مهدی قوامصفری مراجعه کنید.
با این وضع تدریس، ادامه دارد...
کدام گزینه موضوع علم فلسفه نیست؟
Anonymous Quiz
24%
موجود مطلق
12%
موجود بماهو موجود
18%
موجود لا بشرط قسمی
15%
واقعیت مطلقه
32%
وجود لا بشرط مقسمی
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
إِنَّ أَوَّلَ الْأُمُورِ وَ مَبْدَأَهَا وَ قُوَّتَهَا وَ عِمَارَتَهَا الَّتِي لَا يُنْتَفَعُ بِشَيْءٍ إِلَّا بِهِ الْعَقْلُ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ زِينَةً لِخَلْقِهِ وَ نُوراً لَهُمْ فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ وَ أَنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ…
⭕️ مبدع حسن و قبح عقلی ⭕️
💠 آیات قرآن به ما نشان میدهند که ابلیس، به جرم اعتقاد به برتری آتش بر خاک که باعث سرپیچی از دستور سجده شد، جایگاه خود را میان ملائک از دست داد و به جنت رفت و آدم و حوا هم از ابتدا قرار بود در جنت ساکن باشند و زاد و ولد داشته باشند و تکثیر شوند.
💠 ابلیس به جای دست کشیدن از این عقیدۀ فاسد، تلاش کرد آن را به خداوند اثبات کند (برعکس ملائک که خدا را اعلم میدانستند و سخن خدا را بر تجربۀ خود ترجیح میدادند). در واقع ابلیس در جنت عقیدۀ فاسد دومی را از خود نشان داد و آن اینکه خود را عالمتر از خداوند میدانست و تجربهاش را بر سخن خدا ترجیح میداد. از اینرو آدم و حوا را فریب داد تا اثبات کند آتش برتر از خاک است و اثبات کند که خداوند نمیداند و تجربه بر سخنش ارجح است (... أَرَءَيۡتَكَ هَٰذَا ٱلَّذِي كَرَّمۡتَ عَلَيَّ ...) یعنی: دیدی راست گفتم و فریبش دادم (اسراء، ۶۲)!! از اینرو از جنت هم هبوط کرد و لایقِ ورود به جهنم شد و آدم و حوا هم به دلیل نافرمانی از خداوند و اعلم دانستن ابلیس از جنت هبوط کردند. فرقشان این است که ابلیس باز هم از عقیدۀ خود دست نکشید و گفت حتی میتواند نسل آدم را هم چنین کند. اما آدم توبه کرد و از خداوند کلماتی را دریافت کرد تا پس از هبوط هم بتواند در زمین زندگی کند. به ابلیس هم مهلت داده شد تا فساد عقیدهاش بر خودش روشن شود.
💠 ابلیس و آدم و حوا عقیدۀ مشترک داشتند که باعث هبوط هر دو از جنت و ورود به جهنم شد (توبه آدم و مهلت ابلیس مانع از ورودشان به جهنم شد) و آن ترجیح «استقراء و تجربه» بر «سخن خدا» است.
عقیدهای که امروز میان ما با عنوان تزئین شدۀ «حسن و قبح عقلی» ریشه دوانده است و بنا بر آیات قرآن، ابلیس اولین قائلش است. خود دانید.
💠 آیات قرآن به ما نشان میدهند که ابلیس، به جرم اعتقاد به برتری آتش بر خاک که باعث سرپیچی از دستور سجده شد، جایگاه خود را میان ملائک از دست داد و به جنت رفت و آدم و حوا هم از ابتدا قرار بود در جنت ساکن باشند و زاد و ولد داشته باشند و تکثیر شوند.
💠 ابلیس به جای دست کشیدن از این عقیدۀ فاسد، تلاش کرد آن را به خداوند اثبات کند (برعکس ملائک که خدا را اعلم میدانستند و سخن خدا را بر تجربۀ خود ترجیح میدادند). در واقع ابلیس در جنت عقیدۀ فاسد دومی را از خود نشان داد و آن اینکه خود را عالمتر از خداوند میدانست و تجربهاش را بر سخن خدا ترجیح میداد. از اینرو آدم و حوا را فریب داد تا اثبات کند آتش برتر از خاک است و اثبات کند که خداوند نمیداند و تجربه بر سخنش ارجح است (... أَرَءَيۡتَكَ هَٰذَا ٱلَّذِي كَرَّمۡتَ عَلَيَّ ...) یعنی: دیدی راست گفتم و فریبش دادم (اسراء، ۶۲)!! از اینرو از جنت هم هبوط کرد و لایقِ ورود به جهنم شد و آدم و حوا هم به دلیل نافرمانی از خداوند و اعلم دانستن ابلیس از جنت هبوط کردند. فرقشان این است که ابلیس باز هم از عقیدۀ خود دست نکشید و گفت حتی میتواند نسل آدم را هم چنین کند. اما آدم توبه کرد و از خداوند کلماتی را دریافت کرد تا پس از هبوط هم بتواند در زمین زندگی کند. به ابلیس هم مهلت داده شد تا فساد عقیدهاش بر خودش روشن شود.
💠 ابلیس و آدم و حوا عقیدۀ مشترک داشتند که باعث هبوط هر دو از جنت و ورود به جهنم شد (توبه آدم و مهلت ابلیس مانع از ورودشان به جهنم شد) و آن ترجیح «استقراء و تجربه» بر «سخن خدا» است.
عقیدهای که امروز میان ما با عنوان تزئین شدۀ «حسن و قبح عقلی» ریشه دوانده است و بنا بر آیات قرآن، ابلیس اولین قائلش است. خود دانید.
👍1
⭕️ اسم به مثابۀ عنصر باطنی جهان ⭕️
💠 طبیعت متشکل از عناصری است و هر عنصر در هر جایی بروزی دارد. در جسمی درصد فراوانی عنصری نسبت به عناصر دیگر بیشتر است و در نتیجه ویژگیهای این عنصر بروز و ظهور بیشتری دارد و خواصش بر خواص سایر عناصر غلبه دارد.
همچنین در جسمی درصد عناصر تقریباً باهم یکسان است و ویژگیها و خواصی که این جسم دارد محصول برآیند خواص آن عناصر است.
💠 به همین منوال، در دیدگاه عرفای مسلمان، باطن این جهان متشکل از «اسم»های مختلف خداوند است. هر چیزی متشکل از اسامی خداوند است و در هر چیزی ممکن است درصد فراوانی هر اسم نسبت به سایر اسامی بیشتر باشد و در نتیجه ویژگیها و خواص آن چیز بروز بیشتری نسبت به سایر اسامی داشته باشد یا درصد فراوانی تقریباً یکسانی داشته باشند و خواص آن چیز برآیند اسامی باشد.
💠 این تبیین عرفانی بر اساس اسامی فوایدی دارد از جمله اینکه دیگر نمیتوان اشکال کرد که چرا خداوند پاسخ فلان ظالم را فیالفور نمیدهد و چرا عدل هماکنون کاملاً در زمین جاری نیست و ... . چون در پاسخ گفته میشود خداوند فقط عدل نیست، بلکه حکیم هم هست، او فقط رحیم نیست بلکه جبار هم هست و غضب هم دارد و او فقط هادی نیست بلکه مضل هم هست و آفرینش او ترکیب اسامی اوست و هر اسمی در جایی ظهور بیشتری دارد و در جایی ظهور کمتر.
💠 عدل در هر جا و در هر زمان بروزی دارد و در یومالدین، بیشتر از سایر ازمنه بروز مییابد. اسم مضل هم همینطور. همانطور که در واکاوی جایگاه واژۀ «کلمه» گفتیم، کلمات الهی نسبت به هم تقدم و تأخر دارند و هر کلمهای در زمانی بروز مییابد.
💠 طبیعت متشکل از عناصری است و هر عنصر در هر جایی بروزی دارد. در جسمی درصد فراوانی عنصری نسبت به عناصر دیگر بیشتر است و در نتیجه ویژگیهای این عنصر بروز و ظهور بیشتری دارد و خواصش بر خواص سایر عناصر غلبه دارد.
همچنین در جسمی درصد عناصر تقریباً باهم یکسان است و ویژگیها و خواصی که این جسم دارد محصول برآیند خواص آن عناصر است.
💠 به همین منوال، در دیدگاه عرفای مسلمان، باطن این جهان متشکل از «اسم»های مختلف خداوند است. هر چیزی متشکل از اسامی خداوند است و در هر چیزی ممکن است درصد فراوانی هر اسم نسبت به سایر اسامی بیشتر باشد و در نتیجه ویژگیها و خواص آن چیز بروز بیشتری نسبت به سایر اسامی داشته باشد یا درصد فراوانی تقریباً یکسانی داشته باشند و خواص آن چیز برآیند اسامی باشد.
💠 این تبیین عرفانی بر اساس اسامی فوایدی دارد از جمله اینکه دیگر نمیتوان اشکال کرد که چرا خداوند پاسخ فلان ظالم را فیالفور نمیدهد و چرا عدل هماکنون کاملاً در زمین جاری نیست و ... . چون در پاسخ گفته میشود خداوند فقط عدل نیست، بلکه حکیم هم هست، او فقط رحیم نیست بلکه جبار هم هست و غضب هم دارد و او فقط هادی نیست بلکه مضل هم هست و آفرینش او ترکیب اسامی اوست و هر اسمی در جایی ظهور بیشتری دارد و در جایی ظهور کمتر.
💠 عدل در هر جا و در هر زمان بروزی دارد و در یومالدین، بیشتر از سایر ازمنه بروز مییابد. اسم مضل هم همینطور. همانطور که در واکاوی جایگاه واژۀ «کلمه» گفتیم، کلمات الهی نسبت به هم تقدم و تأخر دارند و هر کلمهای در زمانی بروز مییابد.
⭕️ یهود، مأمن جدید ابلیس ⭕️
💠 قبلاً تبیین شد که ابلیس بین ملائک بود و منشأ اعتراض آنها به خلیفه شدن آدم بود و از اینرو مورد خطاب «وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ...» (بقره،۳۰) قرار گرفتند تا پاک شوند و با انجام سجده، ناپاکی (ابلیس) از میان آنها برود. حال پرسش پیش میآید که چرا سیر تاریخی رعایت نشده و پس از آن به ماجرای هابیل و قابیل و نوح و ... اشاره نشده و مستقیم قوم بنیاسرائیل را خطاب قرار میدهد؟!
💠 پاسخ آنکه قرآن کریم در سورۀ بقره هنگام نقل ماجرای سجدۀ ملائک به «مأمن پیشین ابلیس» اشاره میکند و پس از تبیین ماجرای پاک شدن ملائک و خلق آدم و حوا، علیهماالسلام، به مأمن جدید ابلیس اینگونه اشاره میکند:«يَٰبَنِيٓ إِسۡرَـٰٓءِيلَ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتِيَ...»(بقره، ۴۰، ۴۷ و ۱۲۲). «قول الهی» از خطاب ملائک به خطاب بنیاسرائیل میرسد و از آنها میخواهد با انجام اعمالی پاک شوند و ابلیس را از بین خود برانند. البته تاکنون این قول الهی را نپذیرفتهاند و دستِ شیطان روی زمین شدهاند.
💠 بنابراین تناسب آیات سورۀ بقره منطقی به نظر میرسد و میتوان گفت اتصال ماجرای آدم و حوا به ماجرای بنیاسرائیل، بیان سیر هبوط ابلیس و مأمن جدید اوست و خداوند در حال نشان دادن دست شیطان در زمان ماست و همانطور که راه پاک شدن ملائک از حضور ابلیس را بیان کرد، در ادامه راه پاک شدن بنیاسرائیل از ابلیس را نشانشان میدهد. قوم بنیاسرائیل مأمن جدید ابلیس است و تاکنون موفق نشدند که ابلیس را از بین خود برانند. در ادامه باید راههای پیشنهادی الله به بنیاسرائیل را برای پاک شدنشان بررسی کنیم.
ادامه دارد...
💠 قبلاً تبیین شد که ابلیس بین ملائک بود و منشأ اعتراض آنها به خلیفه شدن آدم بود و از اینرو مورد خطاب «وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ...» (بقره،۳۰) قرار گرفتند تا پاک شوند و با انجام سجده، ناپاکی (ابلیس) از میان آنها برود. حال پرسش پیش میآید که چرا سیر تاریخی رعایت نشده و پس از آن به ماجرای هابیل و قابیل و نوح و ... اشاره نشده و مستقیم قوم بنیاسرائیل را خطاب قرار میدهد؟!
💠 پاسخ آنکه قرآن کریم در سورۀ بقره هنگام نقل ماجرای سجدۀ ملائک به «مأمن پیشین ابلیس» اشاره میکند و پس از تبیین ماجرای پاک شدن ملائک و خلق آدم و حوا، علیهماالسلام، به مأمن جدید ابلیس اینگونه اشاره میکند:«يَٰبَنِيٓ إِسۡرَـٰٓءِيلَ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتِيَ...»(بقره، ۴۰، ۴۷ و ۱۲۲). «قول الهی» از خطاب ملائک به خطاب بنیاسرائیل میرسد و از آنها میخواهد با انجام اعمالی پاک شوند و ابلیس را از بین خود برانند. البته تاکنون این قول الهی را نپذیرفتهاند و دستِ شیطان روی زمین شدهاند.
💠 بنابراین تناسب آیات سورۀ بقره منطقی به نظر میرسد و میتوان گفت اتصال ماجرای آدم و حوا به ماجرای بنیاسرائیل، بیان سیر هبوط ابلیس و مأمن جدید اوست و خداوند در حال نشان دادن دست شیطان در زمان ماست و همانطور که راه پاک شدن ملائک از حضور ابلیس را بیان کرد، در ادامه راه پاک شدن بنیاسرائیل از ابلیس را نشانشان میدهد. قوم بنیاسرائیل مأمن جدید ابلیس است و تاکنون موفق نشدند که ابلیس را از بین خود برانند. در ادامه باید راههای پیشنهادی الله به بنیاسرائیل را برای پاک شدنشان بررسی کنیم.
ادامه دارد...
آنچه نوشته شد:
نقد حسن میلانی:
شعر عرفانی آقای میلانی!:
https://t.me/nmfae/3
تصدیق بدون تصور!:
https://t.me/nmfae/4
کنفرانس سراب فراتر از عرفان:
https://t.me/nmfae/5
خداوند موجود است:
https://t.me/nmfae/6
معرفت خدا دارای مراتب نیست:
https://t.me/nmfae/7
شناخت معصوم از خدا همان شناخت عوام از خداست:
https://t.me/nmfae/8
برهانِ بدیهی!!:
https://t.me/nmfae/9
هو معکم أینما کنتم ممکن نیست:
https://t.me/nmfae/10
تناقضگویی در شناخت و فهم خدا:
https://t.me/nmfae/11
ترجمۀ نادرست روایت معصوم دربارۀ توحید:
https://t.me/nmfae/12
ایراد به امیرالمؤمنین، علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/13
ایراد به علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/14
اهانت به امیرالمؤمنین، علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/15
تناقضگویی در باب عدم تناهی:
https://t.me/nmfae/16
خداوند مطلقاً قابل شناخت نیست:
https://t.me/nmfae/17
میلانی فرق بداهت و استدلال را نمیداند:
https://t.me/nmfae/18
https://t.me/nmfae/19
https://t.me/nmfae/20
https://t.me/nmfae/21
https://t.me/nmfae/22
کنفرانسی در باب شرابخواری در یونان باستان:
https://t.me/nmfae/23
تصریح ارسطو بر مخالفت با همجنسگرایی:
https://t.me/nmfae/25
نقد کتاب «کنکاشی در تبار فلسفۀ یونان»:
https://t.me/nmfae/27
آیا کوروش نمونهای از یک انسان معنوی و قائل به ارزشهای انسانی بود؟:
https://t.me/nmfae/28
کنفوسیوس و معنویت:
https://t.me/nmfae/29
برخورد جناحی مخالفین فلسفه و عرفان با اشتباهات بزرگان:
https://t.me/nmfae/30
سخن مهدی نصیری دربارۀ علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/31
بررسی مقدمۀ عجیب بحارالانوار علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/32
https://t.me/nmfae/33
https://t.me/nmfae/34
بررسی دفاعیۀ سقراط:
https://t.me/nmfae/35
https://t.me/nmfae/36
https://t.me/nmfae/39
سقراط بتپرست نیست:
https://t.me/nmfae/37
خداوند منشأ صدق است:
https://t.me/nmfae/38
جمعبندی خدای سقراط:
https://t.me/nmfae/40
بررسی مقدمۀ حقالیقین علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/41
بررسی مقدمۀ حیاة القلوب مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/42
https://t.me/nmfae/43
مقام زن در دیدگاه علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/44
سوءبرداشت نویسندۀ کتاب نقد فلسفۀ یونان از مفهوم شهروندی افلاطون:
https://t.me/nmfae/45
https://t.me/nmfae/46
https://t.me/nmfae/47
افلاطون و دروغگویی حاکمان:
https://t.me/nmfae/48
مقام حضرت فاطمۀ زهرا، سلاماللهعلیها در آثار جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/49
پاسخ به شبهۀ اهانت جناب ابن عربی به حضرت یعقوب علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/50
https://t.me/nmfae/52
پاسخ به شبهۀ ادعای نبوت از سوی جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/54
https://t.me/nmfae/55
https://t.me/nmfae/56
https://t.me/nmfae/57
https://t.me/nmfae/58
https://t.me/nmfae/59
انحصار علم در ذات الهی از نگاه سقراط:
https://t.me/nmfae/60
آیا یونانیان کوتهفکر بودند؟:
https://t.me/nmfae/61
سوءبرداشت مجدد نویسندۀ کتاب از فضیلت و حقوق بشر ارسطویی:
https://t.me/nmfae/62
https://t.me/nmfae/63
پاسخ به شبهات پیرامون ارسطو و اسکندر مقدونی:
https://t.me/nmfae/64
https://t.me/nmfae/65
https://t.me/nmfae/66
https://t.me/nmfae/67
سقراط اساطیر یونانی را قبول ندارد:
https://t.me/nmfae/69
آیا امام خمینی (ره) ارسطو را بیبهره از توحید میدانست؟:
https://t.me/nmfae/70
آیا امام صادق علیهالسلام ارسطو را تأیید نکرده است؟:
https://t.me/nmfae/71
بعثت انبیا در شرق و غرب:
https://t.me/nmfae/72
سوءبرداشتی دیگر از یکتاپرستی سقراط:
https://t.me/nmfae/73
مسلمانان و ترجمۀ کتب یونانی:
https://t.me/nmfae/74
سقراط و معاد:
https://t.me/nmfae/75
انسان در فلسفۀ یونان:
https://t.me/nmfae/76
جناب ابن عربی فعل معصوم را حجت میداند:
https://t.me/nmfae/77
بررسی شبهات ضیافت افلاطون:
https://t.me/nmfae/78
https://t.me/nmfae/79
https://t.me/nmfae/80
پاسخ به شبهات زندگی شخصی جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/81
سوء برداشت از نظریۀ اشتراک حداکثری سقراط:
https://t.me/nmfae/82
افلاطون و آزادی بیان:
https://t.me/nmfae/83
سوء برداشتی از آیۀ قرآن مبنی بر عدم وقوع معجزه از سوی نبی اکرم:
https://t.me/nmfae/84
مثالی از دکتر علی شریعتی و انتقاد مخالفین:
https://t.me/nmfae/85
مقایسۀ طبیعیات ارسطو و روایات اسلامی:
https://t.me/nmfae/86
آسمان زنده است:
https://t.me/nmfae/87
نقد انسانشناسی ارسطو:
https://t.me/nmfae/88
خلقت ارسطویی و مقایسۀ آن با متکلمین:
https://t.me/nmfae/89
فرض زمین مرکزی:
https://t.me/nmfae/90
طبیعیات ارسطو و نیوتن:
https://t.me/nmfae/91
نقد حسن میلانی:
شعر عرفانی آقای میلانی!:
https://t.me/nmfae/3
تصدیق بدون تصور!:
https://t.me/nmfae/4
کنفرانس سراب فراتر از عرفان:
https://t.me/nmfae/5
خداوند موجود است:
https://t.me/nmfae/6
معرفت خدا دارای مراتب نیست:
https://t.me/nmfae/7
شناخت معصوم از خدا همان شناخت عوام از خداست:
https://t.me/nmfae/8
برهانِ بدیهی!!:
https://t.me/nmfae/9
هو معکم أینما کنتم ممکن نیست:
https://t.me/nmfae/10
تناقضگویی در شناخت و فهم خدا:
https://t.me/nmfae/11
ترجمۀ نادرست روایت معصوم دربارۀ توحید:
https://t.me/nmfae/12
ایراد به امیرالمؤمنین، علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/13
ایراد به علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/14
اهانت به امیرالمؤمنین، علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/15
تناقضگویی در باب عدم تناهی:
https://t.me/nmfae/16
خداوند مطلقاً قابل شناخت نیست:
https://t.me/nmfae/17
میلانی فرق بداهت و استدلال را نمیداند:
https://t.me/nmfae/18
https://t.me/nmfae/19
https://t.me/nmfae/20
https://t.me/nmfae/21
https://t.me/nmfae/22
کنفرانسی در باب شرابخواری در یونان باستان:
https://t.me/nmfae/23
تصریح ارسطو بر مخالفت با همجنسگرایی:
https://t.me/nmfae/25
نقد کتاب «کنکاشی در تبار فلسفۀ یونان»:
https://t.me/nmfae/27
آیا کوروش نمونهای از یک انسان معنوی و قائل به ارزشهای انسانی بود؟:
https://t.me/nmfae/28
کنفوسیوس و معنویت:
https://t.me/nmfae/29
برخورد جناحی مخالفین فلسفه و عرفان با اشتباهات بزرگان:
https://t.me/nmfae/30
سخن مهدی نصیری دربارۀ علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/31
بررسی مقدمۀ عجیب بحارالانوار علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/32
https://t.me/nmfae/33
https://t.me/nmfae/34
بررسی دفاعیۀ سقراط:
https://t.me/nmfae/35
https://t.me/nmfae/36
https://t.me/nmfae/39
سقراط بتپرست نیست:
https://t.me/nmfae/37
خداوند منشأ صدق است:
https://t.me/nmfae/38
جمعبندی خدای سقراط:
https://t.me/nmfae/40
بررسی مقدمۀ حقالیقین علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/41
بررسی مقدمۀ حیاة القلوب مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/42
https://t.me/nmfae/43
مقام زن در دیدگاه علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/44
سوءبرداشت نویسندۀ کتاب نقد فلسفۀ یونان از مفهوم شهروندی افلاطون:
https://t.me/nmfae/45
https://t.me/nmfae/46
https://t.me/nmfae/47
افلاطون و دروغگویی حاکمان:
https://t.me/nmfae/48
مقام حضرت فاطمۀ زهرا، سلاماللهعلیها در آثار جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/49
پاسخ به شبهۀ اهانت جناب ابن عربی به حضرت یعقوب علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/50
https://t.me/nmfae/52
پاسخ به شبهۀ ادعای نبوت از سوی جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/54
https://t.me/nmfae/55
https://t.me/nmfae/56
https://t.me/nmfae/57
https://t.me/nmfae/58
https://t.me/nmfae/59
انحصار علم در ذات الهی از نگاه سقراط:
https://t.me/nmfae/60
آیا یونانیان کوتهفکر بودند؟:
https://t.me/nmfae/61
سوءبرداشت مجدد نویسندۀ کتاب از فضیلت و حقوق بشر ارسطویی:
https://t.me/nmfae/62
https://t.me/nmfae/63
پاسخ به شبهات پیرامون ارسطو و اسکندر مقدونی:
https://t.me/nmfae/64
https://t.me/nmfae/65
https://t.me/nmfae/66
https://t.me/nmfae/67
سقراط اساطیر یونانی را قبول ندارد:
https://t.me/nmfae/69
آیا امام خمینی (ره) ارسطو را بیبهره از توحید میدانست؟:
https://t.me/nmfae/70
آیا امام صادق علیهالسلام ارسطو را تأیید نکرده است؟:
https://t.me/nmfae/71
بعثت انبیا در شرق و غرب:
https://t.me/nmfae/72
سوءبرداشتی دیگر از یکتاپرستی سقراط:
https://t.me/nmfae/73
مسلمانان و ترجمۀ کتب یونانی:
https://t.me/nmfae/74
سقراط و معاد:
https://t.me/nmfae/75
انسان در فلسفۀ یونان:
https://t.me/nmfae/76
جناب ابن عربی فعل معصوم را حجت میداند:
https://t.me/nmfae/77
بررسی شبهات ضیافت افلاطون:
https://t.me/nmfae/78
https://t.me/nmfae/79
https://t.me/nmfae/80
پاسخ به شبهات زندگی شخصی جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/81
سوء برداشت از نظریۀ اشتراک حداکثری سقراط:
https://t.me/nmfae/82
افلاطون و آزادی بیان:
https://t.me/nmfae/83
سوء برداشتی از آیۀ قرآن مبنی بر عدم وقوع معجزه از سوی نبی اکرم:
https://t.me/nmfae/84
مثالی از دکتر علی شریعتی و انتقاد مخالفین:
https://t.me/nmfae/85
مقایسۀ طبیعیات ارسطو و روایات اسلامی:
https://t.me/nmfae/86
آسمان زنده است:
https://t.me/nmfae/87
نقد انسانشناسی ارسطو:
https://t.me/nmfae/88
خلقت ارسطویی و مقایسۀ آن با متکلمین:
https://t.me/nmfae/89
فرض زمین مرکزی:
https://t.me/nmfae/90
طبیعیات ارسطو و نیوتن:
https://t.me/nmfae/91
Telegram
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⛔️⛔️حسن میلانی قائل به تجسیم و عینیت امام زمان و خداست! 😱⛔️⛔️
😁 نقد آقای میلانی به روش آقای میلانی 😁
عبارات او را ببینید:
غربت و تنهایی «توحید» را دیدم
و تنهایی تو را به یاد آوردم
که «تو» خود پیکره توحید و تجلی معرفتی
و غربت توحید، نشانی از غربت و تنهایی…
😁 نقد آقای میلانی به روش آقای میلانی 😁
عبارات او را ببینید:
غربت و تنهایی «توحید» را دیدم
و تنهایی تو را به یاد آوردم
که «تو» خود پیکره توحید و تجلی معرفتی
و غربت توحید، نشانی از غربت و تنهایی…
اتم، نور و ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/92
دینستیزی ارسطو و افلاطون!!:
https://t.me/nmfae/93
ارسطو و افلاطون مادیگرا:
https://t.me/nmfae/94
اعجاز و اصل علیت:
https://t.me/nmfae/95
روایت فخر رازی از سقراط:
https://t.me/nmfae/96
عقول عشره علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/97
اسناد لانۀ جاسوسی در مورد فلسفه و عرفان اسلامی چه میگویند؟:
https://t.me/nmfae/98
اعتقاد ارسطو به حکومت پادشاهی شایستگان:
https://t.me/nmfae/99
علم خدا به انسانها در نگاه ارسطو:
https://t.me/nmfae/100
استاد حسن عباسی و نقد حیوان ناطق ارسطویی:
https://t.me/nmfae/102
پاسخ به شبهۀ مکاشفۀ جناب ابن عربی در مورد مادرشان:
https://t.me/nmfae/103
نمونهای از نقد جناحی مخالفین فلسفه و عرفان:
https://t.me/nmfae/104
چه کسانی به استدلال نیاز دارند؟:
https://t.me/nmfae/105
پاسخ به شبهۀ الحاد زکریای رازی:
https://t.me/nmfae/106
https://t.me/nmfae/107
جناب ابن عربی و صحت خلافت ابوبکر:
https://t.me/nmfae/108
https://t.me/nmfae/109
انقلاب در نگاه ارسطو:
https://t.me/nmfae/111
جناب ابن عربی و بهشتی شدن ابوبکر:
https://t.me/nmfae/112
جناب ابن سینا و مسألۀ خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/114
https://t.me/nmfae/115
دعای حجاب امام حسین علیهالسلام و قسم به اقلام یونانی:
https://t.me/nmfae/116
معلولیت شئ از جهات وجود و ماهیت:
https://t.me/nmfae/117
نظر شیخ بهایی در مورد فلسفۀ ارسطو:
https://t.me/nmfae/118
بررسی روایت امام صادق علیهالسلام در مورد ارسطو:
https://t.me/nmfae/119
https://t.me/nmfae/120
https://t.me/nmfae/121
کنفرانس بررسی مباحث معرفتشناختی جناب سید کمال حیدری:
https://t.me/nmfae/122
https://t.me/nmfae/123
چرا نمیتوانیم حقایق را قبول کنیم؟:
https://t.me/nmfae/124
تمثیل در فلسفه و عرفان:
https://t.me/nmfae/125
ابطال تسلسل در برهان امکان و وجوب:
https://t.me/nmfae/126
برهان صدیقین جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/127
بررسی شبهۀ اعتراض به خلفا در دیدگاه جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/128
https://t.me/nmfae/129
بررسی مقدمۀ ترجمۀ مهج الدعوات محمدتقی طبسی:
https://t.me/nmfae/130
جناب ابن عربی و مسألۀ توسل به غیرخدا:
https://t.me/nmfae/131
پاسخ علامه طباطبایی به مهدی نصیری در تعریف فلسفه:
https://t.me/nmfae/132
آیا فلسفه مقابل تجربه است؟:
https://t.me/nmfae/133
پاسخ به نقدهای کتاب «تطهیرالشریعة عن حدیقةالشیعه»:
https://t.me/nmfae/13
تعریف نادرست علم کلام:
https://t.me/nmfae/135
مهدی نصیری بلاتکلیف:
https://t.me/nmfae/137?single
https://t.me/nmfae/144?single
https://t.me/nmfae/153?single
پاسخ به شبهۀ آب شور و شیرین در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/138
لزوم احیای تفکر ارسطویی در حوزۀ علمیه:
https://t.me/nmfae/139
شعری از دیوان منصور حلاج:
https://t.me/nmfae/140
کنفرانس: چرا واجبالوجود همان الله است؟:
https://t.me/nmfae/141
زیادت وجود بر ماهیت در اشعار پارمنیدس:
https://t.me/nmfae/151
غنای ذاتی خداوند در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/154
https://t.me/nmfae/155
نفی روابط آزاد زن و مرد در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/157
فلسفۀ اسلامی و شهید فخری زاده:
https://t.me/nmfae/158
ارسطو در دیدگاه داروین:
https://t.me/nmfae/159
منع شرابخواری در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/160
نقد تقریر مشهور قاعدۀ الواحد:
https://t.me/nmfae/161
https://t.me/nmfae/162
https://t.me/nmfae/167
https://t.me/nmfae/168
https://t.me/nmfae/186
https://t.me/nmfae/221
عینالربط ابن سینا یا ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/163
وجود ذهنی ابن سینا:
https://t.me/nmfae/165
خلط اصطلاح وجود و معنای وجود:
https://t.me/nmfae/169
شوق هیولی به صورت:
https://t.me/nmfae/170
پیرامون حسن و قبح عقلی:
https://t.me/nmfae/171
https://t.me/nmfae/187
https://t.me/nmfae/190
https://t.me/nmfae/196
https://t.me/nmfae/198
https://t.me/nmfae/203
https://t.me/nmfae/222
اسم عرفانی به مثابۀ عنصر باطنی جهان:
https://t.me/nmfae/224
انصاف ابن سینا در نقد نظرات:
https://t.me/nmfae/172
فروغی برخی جملات ابن سینا را ترجمه نمیکرد:
https://t.me/nmfae/175?single
معیت علت و معلول در نگاه ابن سینا و ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/176
اصل فردیت:
https://t.me/nmfae/178
علاقۀ جناب حداد عادل به کانت:
https://t.me/nmfae/179
نوآوریهای جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/180
کانت آراء اخلاقی خودش را قبول ندارد:
https://t.me/nmfae/181
ملاصدرا و حرکت و وجود:
https://t.me/nmfae/182
https://t.me/nmfae/183
نظریۀ نکاح جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/185
https://t.me/nmfae/92
دینستیزی ارسطو و افلاطون!!:
https://t.me/nmfae/93
ارسطو و افلاطون مادیگرا:
https://t.me/nmfae/94
اعجاز و اصل علیت:
https://t.me/nmfae/95
روایت فخر رازی از سقراط:
https://t.me/nmfae/96
عقول عشره علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/97
اسناد لانۀ جاسوسی در مورد فلسفه و عرفان اسلامی چه میگویند؟:
https://t.me/nmfae/98
اعتقاد ارسطو به حکومت پادشاهی شایستگان:
https://t.me/nmfae/99
علم خدا به انسانها در نگاه ارسطو:
https://t.me/nmfae/100
استاد حسن عباسی و نقد حیوان ناطق ارسطویی:
https://t.me/nmfae/102
پاسخ به شبهۀ مکاشفۀ جناب ابن عربی در مورد مادرشان:
https://t.me/nmfae/103
نمونهای از نقد جناحی مخالفین فلسفه و عرفان:
https://t.me/nmfae/104
چه کسانی به استدلال نیاز دارند؟:
https://t.me/nmfae/105
پاسخ به شبهۀ الحاد زکریای رازی:
https://t.me/nmfae/106
https://t.me/nmfae/107
جناب ابن عربی و صحت خلافت ابوبکر:
https://t.me/nmfae/108
https://t.me/nmfae/109
انقلاب در نگاه ارسطو:
https://t.me/nmfae/111
جناب ابن عربی و بهشتی شدن ابوبکر:
https://t.me/nmfae/112
جناب ابن سینا و مسألۀ خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام:
https://t.me/nmfae/114
https://t.me/nmfae/115
دعای حجاب امام حسین علیهالسلام و قسم به اقلام یونانی:
https://t.me/nmfae/116
معلولیت شئ از جهات وجود و ماهیت:
https://t.me/nmfae/117
نظر شیخ بهایی در مورد فلسفۀ ارسطو:
https://t.me/nmfae/118
بررسی روایت امام صادق علیهالسلام در مورد ارسطو:
https://t.me/nmfae/119
https://t.me/nmfae/120
https://t.me/nmfae/121
کنفرانس بررسی مباحث معرفتشناختی جناب سید کمال حیدری:
https://t.me/nmfae/122
https://t.me/nmfae/123
چرا نمیتوانیم حقایق را قبول کنیم؟:
https://t.me/nmfae/124
تمثیل در فلسفه و عرفان:
https://t.me/nmfae/125
ابطال تسلسل در برهان امکان و وجوب:
https://t.me/nmfae/126
برهان صدیقین جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/127
بررسی شبهۀ اعتراض به خلفا در دیدگاه جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/128
https://t.me/nmfae/129
بررسی مقدمۀ ترجمۀ مهج الدعوات محمدتقی طبسی:
https://t.me/nmfae/130
جناب ابن عربی و مسألۀ توسل به غیرخدا:
https://t.me/nmfae/131
پاسخ علامه طباطبایی به مهدی نصیری در تعریف فلسفه:
https://t.me/nmfae/132
آیا فلسفه مقابل تجربه است؟:
https://t.me/nmfae/133
پاسخ به نقدهای کتاب «تطهیرالشریعة عن حدیقةالشیعه»:
https://t.me/nmfae/13
تعریف نادرست علم کلام:
https://t.me/nmfae/135
مهدی نصیری بلاتکلیف:
https://t.me/nmfae/137?single
https://t.me/nmfae/144?single
https://t.me/nmfae/153?single
پاسخ به شبهۀ آب شور و شیرین در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/138
لزوم احیای تفکر ارسطویی در حوزۀ علمیه:
https://t.me/nmfae/139
شعری از دیوان منصور حلاج:
https://t.me/nmfae/140
کنفرانس: چرا واجبالوجود همان الله است؟:
https://t.me/nmfae/141
زیادت وجود بر ماهیت در اشعار پارمنیدس:
https://t.me/nmfae/151
غنای ذاتی خداوند در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/154
https://t.me/nmfae/155
نفی روابط آزاد زن و مرد در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/157
فلسفۀ اسلامی و شهید فخری زاده:
https://t.me/nmfae/158
ارسطو در دیدگاه داروین:
https://t.me/nmfae/159
منع شرابخواری در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/160
نقد تقریر مشهور قاعدۀ الواحد:
https://t.me/nmfae/161
https://t.me/nmfae/162
https://t.me/nmfae/167
https://t.me/nmfae/168
https://t.me/nmfae/186
https://t.me/nmfae/221
عینالربط ابن سینا یا ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/163
وجود ذهنی ابن سینا:
https://t.me/nmfae/165
خلط اصطلاح وجود و معنای وجود:
https://t.me/nmfae/169
شوق هیولی به صورت:
https://t.me/nmfae/170
پیرامون حسن و قبح عقلی:
https://t.me/nmfae/171
https://t.me/nmfae/187
https://t.me/nmfae/190
https://t.me/nmfae/196
https://t.me/nmfae/198
https://t.me/nmfae/203
https://t.me/nmfae/222
اسم عرفانی به مثابۀ عنصر باطنی جهان:
https://t.me/nmfae/224
انصاف ابن سینا در نقد نظرات:
https://t.me/nmfae/172
فروغی برخی جملات ابن سینا را ترجمه نمیکرد:
https://t.me/nmfae/175?single
معیت علت و معلول در نگاه ابن سینا و ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/176
اصل فردیت:
https://t.me/nmfae/178
علاقۀ جناب حداد عادل به کانت:
https://t.me/nmfae/179
نوآوریهای جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/180
کانت آراء اخلاقی خودش را قبول ندارد:
https://t.me/nmfae/181
ملاصدرا و حرکت و وجود:
https://t.me/nmfae/182
https://t.me/nmfae/183
نظریۀ نکاح جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/185
Telegram
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕ اتم، نور، ملاصدرا ⭕
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«يكي ديگر از مسائلي كه بعضي از فلاسفه هنوز هم روي آن پافشاري مي كنند جزء لايتجزي (اتم)است يعني كوچكترين ذره اي كه قابل تجزيه نيست. حكيم سبزواري آنرا در شرح شعر منظومه: تَفكك الرحي و نفى الدائره و حجج اخري…
💠 آقای #عابد_رضوی می نویسد:
«يكي ديگر از مسائلي كه بعضي از فلاسفه هنوز هم روي آن پافشاري مي كنند جزء لايتجزي (اتم)است يعني كوچكترين ذره اي كه قابل تجزيه نيست. حكيم سبزواري آنرا در شرح شعر منظومه: تَفكك الرحي و نفى الدائره و حجج اخري…
اطعام همگانی:
https://t.me/nmfae/188
اصل علیت، ملاک تعیین خالق و مخلوق:
https://t.me/nmfae/189
نقد اصالت وجود:
https://t.me/nmfae/191
https://t.me/nmfae/192
https://t.me/nmfae/197
نقد علم حضوری:
https://t.me/nmfae/204
نقد نظرات دکتر زرشناس دربارۀ فلاسفۀ یونان:
https://t.me/nmfae/194
https://t.me/nmfae/195
تناهی و عدم تناهی در طبیعیات و فلسفه:
https://t.me/nmfae/199
تحریف نگاه ارسطو دربارۀ زن:
https://t.me/nmfae/214
نکاتی از آلکیبیادس اول:
https://t.me/nmfae/217
نقد جلسۀ تدریس فلسفۀ غرب دکتر طالب زاده:
https://t.me/nmfae/218
تفسیری از آیات ابتدایی سورۀ بقره:
https://t.me/nmfae/200
https://t.me/nmfae/205
https://t.me/nmfae/207
https://t.me/nmfae/208
https://t.me/nmfae/209
https://t.me/nmfae/210
https://t.me/nmfae/213
https://t.me/nmfae/215
https://t.me/nmfae/226
https://t.me/nmfae/188
اصل علیت، ملاک تعیین خالق و مخلوق:
https://t.me/nmfae/189
نقد اصالت وجود:
https://t.me/nmfae/191
https://t.me/nmfae/192
https://t.me/nmfae/197
نقد علم حضوری:
https://t.me/nmfae/204
نقد نظرات دکتر زرشناس دربارۀ فلاسفۀ یونان:
https://t.me/nmfae/194
https://t.me/nmfae/195
تناهی و عدم تناهی در طبیعیات و فلسفه:
https://t.me/nmfae/199
تحریف نگاه ارسطو دربارۀ زن:
https://t.me/nmfae/214
نکاتی از آلکیبیادس اول:
https://t.me/nmfae/217
نقد جلسۀ تدریس فلسفۀ غرب دکتر طالب زاده:
https://t.me/nmfae/218
تفسیری از آیات ابتدایی سورۀ بقره:
https://t.me/nmfae/200
https://t.me/nmfae/205
https://t.me/nmfae/207
https://t.me/nmfae/208
https://t.me/nmfae/209
https://t.me/nmfae/210
https://t.me/nmfae/213
https://t.me/nmfae/215
https://t.me/nmfae/226
Telegram
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕️ اطعام همگانی ⭕️
💠 آن فیلسوف نما و عدالتخواهی که به اطعام همگانی(مانند آنچه در عید غدیر رخ داد) معترض است خوب است نگاهی به کتب تاریخ بیاندازد و از تجربه های ملل گذشته استفاده کند؛
💠 جناب ارسطو به نقل از مورخین ایتالیایی می گوید مردی به نام ایتالوس(Italus)…
💠 آن فیلسوف نما و عدالتخواهی که به اطعام همگانی(مانند آنچه در عید غدیر رخ داد) معترض است خوب است نگاهی به کتب تاریخ بیاندازد و از تجربه های ملل گذشته استفاده کند؛
💠 جناب ارسطو به نقل از مورخین ایتالیایی می گوید مردی به نام ایتالوس(Italus)…
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان) pinned «آنچه نوشته شد: نقد حسن میلانی: شعر عرفانی آقای میلانی!: https://t.me/nmfae/3 تصدیق بدون تصور!: https://t.me/nmfae/4 کنفرانس سراب فراتر از عرفان: https://t.me/nmfae/5 خداوند موجود است: https://t.me/nmfae/6 معرفت خدا دارای مراتب نیست: https://t.me/nmfae/7 شناخت…»
💠 تعبیر «إِنَّ لَكَ...» در قرآن کریم به معنای بیان ویژگیها و شرایط اکثری محیط زندگی است، نه بیان عدمِ امکان خلاف آن شرایط. برای مثال آنجا که میگوید:«إِنَّ لَكَ فِي ٱلنَّهَارِ سَبۡحٗا طَوِيلٗا»(مزمّل،۷) منظور این است که پیامبر اکرم اکثراً در روز مشغول کار است و شرایط محیطی که در آن قرار گرفته اقتضای «سبح طویل» را دارد. منظور این نیست که در روز امکان استراحت بهطور مطلق برایش فراهم نیست. سلب مطلق صورت نگرفته است. سلب «امکان» نیست، بلکه سلب «وقوع اکثری» است. در مثالی دیگر آنجا که میگوید:«...فَإِنَّ لَكَ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَۖ وَإِنَّ لَكَ مَوۡعِدٗا لَّن تُخۡلَفَهُۥۖ ...»(طه،۹۷)، منظور این است که زین پس شرایط زندگی سامری اینگونه خواهد بود که به دیگران بگوید به من دست نزنید! منظور این نیست که چیز دیگری جز این نمیتواند بگوید و فقط هم همین را میگوید. بلکه آیه درصدد بیان وقوع اکثری یا دائمی است.
💠 در مثالی دیگر، «إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٞۚ...»(اسراء، ۶۵) به معنای سلب امکان تسلط شیطان بر بندگان نیست. بلکه به معنای سلب وقوع اکثری این تسلط است چون:«إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٌ إِلَّا مَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ»(حجر،۴۲) نشان میدهد امکان تسلط هست و این تسلط آنجا رخ میدهد که بنده تصمیم به تبعیت از غیر بگیرد. اگر سلب امکان بود که خلافش ممکن نمیشد.
💠 به لحاظ فلسفی هم وقتی شما سلب امکان ذاتی میکنید دیگر نمیتوانید آن را مقید به شرایطی کنید و بگویید در زمانی دیگر این امکان فراهم میشود. بلکه فقط میتوانید امکان وقوعی را وابسته به شرایط و زمان کنید. امکان وقوعی هم وابسته به موانع و شرایط است.
💠 بنابراین آنجا که میگوید:«إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَى»(طه،۱۱۸) منظور سلب امکان ذاتی گرسنگی و برهنگی برای آدم و حوا، علیهماالسلام نیست. چه آنکه به قرینۀ «وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ...»(بقره،۳۵) و «فَكُلَا مِنۡ حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ ...»(اعراف،۱۹) و «...فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ...»(اعراف،۲۲) و به قرینۀ «وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاْ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ»(طه،۱۱۹) و «فَأَكَلَا مِنۡهَا...»(طه،۱۲۱) و به قرینۀ همان (طه،۱۱۸)، امکان گرسنگی و تشنگی و برهنگی و آفتابزدگی و چشیدن و ... برای آدم و حوا وجود داشته است. اما با موانعی، وقوع اکثری یا دائمی آنها رفع شده است (دفع نشده است). موانعی مانند پوشش و درختان.
💠 در ثانی شاید بپرسید فایدۀ این بحث چیست که آیا آنها بهصورت دفعی گرسنه نمیشدند یا بهصورت رفعی گرسنه نمیماندند؟! پاسخ آنکه مفسر درصدد یافتن ویژگیهایی از این جنت بود تا آن را از زمین متمایز کند. درحالیکه اشکالی ندارد تا آن جنت را روی زمین فرض کنیم.
💠 در مثالی دیگر، «إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٞۚ...»(اسراء، ۶۵) به معنای سلب امکان تسلط شیطان بر بندگان نیست. بلکه به معنای سلب وقوع اکثری این تسلط است چون:«إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٌ إِلَّا مَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ»(حجر،۴۲) نشان میدهد امکان تسلط هست و این تسلط آنجا رخ میدهد که بنده تصمیم به تبعیت از غیر بگیرد. اگر سلب امکان بود که خلافش ممکن نمیشد.
💠 به لحاظ فلسفی هم وقتی شما سلب امکان ذاتی میکنید دیگر نمیتوانید آن را مقید به شرایطی کنید و بگویید در زمانی دیگر این امکان فراهم میشود. بلکه فقط میتوانید امکان وقوعی را وابسته به شرایط و زمان کنید. امکان وقوعی هم وابسته به موانع و شرایط است.
💠 بنابراین آنجا که میگوید:«إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَى»(طه،۱۱۸) منظور سلب امکان ذاتی گرسنگی و برهنگی برای آدم و حوا، علیهماالسلام نیست. چه آنکه به قرینۀ «وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ...»(بقره،۳۵) و «فَكُلَا مِنۡ حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ ...»(اعراف،۱۹) و «...فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ...»(اعراف،۲۲) و به قرینۀ «وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاْ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ»(طه،۱۱۹) و «فَأَكَلَا مِنۡهَا...»(طه،۱۲۱) و به قرینۀ همان (طه،۱۱۸)، امکان گرسنگی و تشنگی و برهنگی و آفتابزدگی و چشیدن و ... برای آدم و حوا وجود داشته است. اما با موانعی، وقوع اکثری یا دائمی آنها رفع شده است (دفع نشده است). موانعی مانند پوشش و درختان.
💠 در ثانی شاید بپرسید فایدۀ این بحث چیست که آیا آنها بهصورت دفعی گرسنه نمیشدند یا بهصورت رفعی گرسنه نمیماندند؟! پاسخ آنکه مفسر درصدد یافتن ویژگیهایی از این جنت بود تا آن را از زمین متمایز کند. درحالیکه اشکالی ندارد تا آن جنت را روی زمین فرض کنیم.
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕️ یهود، مأمن جدید ابلیس ⭕️ 💠 قبلاً تبیین شد که ابلیس بین ملائک بود و منشأ اعتراض آنها به خلیفه شدن آدم بود و از اینرو مورد خطاب «وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ...» (بقره،۳۰) قرار گرفتند تا پاک شوند و با انجام…
⭕️ عجل ⭕️
💠 روند بیان استقرار ابلیس در قوم یهود در قرآن کریم از ماجرای «عجْل» شروع میشود: «وَإِذۡ وَٰعَدۡنَا مُوسَىٰٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِ...» (بقره،۵۱). آل فرعون مأمن قبلی ابلیس بودند و قوم یهود با رهبری حضرت موسی، علیهالسلام، توانستند ظالمان زمانۀ خود را شکست دهند و رهسپار سرزمین موعود شوند. اما ابلیس به دنبال مأمن جدیدی بین انسانها است. بنابراین سراغ قوم یهود رفت و با ارتباط گرفتن با شخصی به نام سامری باعث انحراف قوم یهود شد (طه،۸۵). قوم یهود با ترفند شخصی به نام سامری، از زیورآلات خود، مجسمهای به شکل عجل ساختند که صدا داشت (بقره،۱۴۸؛ طه،۸۸؛ اعراف،۱۴۸) و محبت آن عجل را در قلبشان نشاندند (بقره،۹۳). کسانی که عجل را برگزیدند مغضوب خداوند شدند و در زندگی دنیا هم ذلیل شدند (بقره،۱۵۲). برگزیدن عجل پس از دیدن معجزهها بود (بقره،۹۲؛ نساء،۱۵۳).
💠 حضرت موسی، علیهالسلام، به قوم یهود گفت که باید توبه کنند و یکدیگر را بکشند (بقره،۵۴). این آیه نشان میدهد که همۀ قوم یهود در این انحراف مقصرند و کسانی که عجل را برنگزیدند باید با آن کسانی که منحرف شدند بجنگند تا توبهشان مقبول باشد.
💠 در این ماجرا دو مشکل وجود دارد: سامری که بود و چگونه ترغیب شد که چنین کند؟ بهنظرم آیات مربوط به سامری تاکنون درست معنا و تفسیر نشدهاند. ماجرای سامری، بیانگر نحوۀ انتقال ابلیس به قوم یهود از طریق عجل است.
مشکل دوم اینکه چهطور ممکن است کسی راضی شود که به عجل محبت داشته باشد و آن را اله بداند؟ از آن چه دیده که خدایش نامیده است؟ محبت عجل تاکنون در قوم یهود باقی مانده است. اکنون آن عجل کجاست؟
ادامه دارد ...
💠 روند بیان استقرار ابلیس در قوم یهود در قرآن کریم از ماجرای «عجْل» شروع میشود: «وَإِذۡ وَٰعَدۡنَا مُوسَىٰٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِ...» (بقره،۵۱). آل فرعون مأمن قبلی ابلیس بودند و قوم یهود با رهبری حضرت موسی، علیهالسلام، توانستند ظالمان زمانۀ خود را شکست دهند و رهسپار سرزمین موعود شوند. اما ابلیس به دنبال مأمن جدیدی بین انسانها است. بنابراین سراغ قوم یهود رفت و با ارتباط گرفتن با شخصی به نام سامری باعث انحراف قوم یهود شد (طه،۸۵). قوم یهود با ترفند شخصی به نام سامری، از زیورآلات خود، مجسمهای به شکل عجل ساختند که صدا داشت (بقره،۱۴۸؛ طه،۸۸؛ اعراف،۱۴۸) و محبت آن عجل را در قلبشان نشاندند (بقره،۹۳). کسانی که عجل را برگزیدند مغضوب خداوند شدند و در زندگی دنیا هم ذلیل شدند (بقره،۱۵۲). برگزیدن عجل پس از دیدن معجزهها بود (بقره،۹۲؛ نساء،۱۵۳).
💠 حضرت موسی، علیهالسلام، به قوم یهود گفت که باید توبه کنند و یکدیگر را بکشند (بقره،۵۴). این آیه نشان میدهد که همۀ قوم یهود در این انحراف مقصرند و کسانی که عجل را برنگزیدند باید با آن کسانی که منحرف شدند بجنگند تا توبهشان مقبول باشد.
💠 در این ماجرا دو مشکل وجود دارد: سامری که بود و چگونه ترغیب شد که چنین کند؟ بهنظرم آیات مربوط به سامری تاکنون درست معنا و تفسیر نشدهاند. ماجرای سامری، بیانگر نحوۀ انتقال ابلیس به قوم یهود از طریق عجل است.
مشکل دوم اینکه چهطور ممکن است کسی راضی شود که به عجل محبت داشته باشد و آن را اله بداند؟ از آن چه دیده که خدایش نامیده است؟ محبت عجل تاکنون در قوم یهود باقی مانده است. اکنون آن عجل کجاست؟
ادامه دارد ...
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕️ عجل ⭕️ 💠 روند بیان استقرار ابلیس در قوم یهود در قرآن کریم از ماجرای «عجْل» شروع میشود: «وَإِذۡ وَٰعَدۡنَا مُوسَىٰٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِ...» (بقره،۵۱). آل فرعون مأمن قبلی ابلیس بودند و قوم یهود با رهبری حضرت…
⭕️ سامری (۱) ⭕️
💠 در اینجا سعی میکنم معنایی از آیات مربوط به سامری را مطرح کنم که در کتب تفسیری ندیدم. خواهشاً اگر نقدی به معنای استنتاجی بنده دارید مطرح کنید. به آیات ۸۳-۹۸ سورۀ مبارکۀ طه نگاه کنید (کنار خود داشته باشید و نگاه کنید). ماجرا این است که حضرت موسی، علیهالسلام، به همراه منتخبین قوم خود قرار بود به کوه طور برود (منتخبین قوم خواستار ملاقات خدا بودند). اما او جلوتر حرکت میکرد و منتخبین قومش از راه نشانههایی که حضرت موسی از خود به جا میگذاشت راه را مییافتند تا به مکان موعود برسند. تا اینکه حضرت موسی به محل مقرر رسید و خطاب آمد که چه شد که جلوتر از قومت به اینجا رسیدی؟ حضرت موسی پاسخ داد:«... هُمۡ أُوْلَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِي...»(طه،۸۴). یعنی: آنها در پی من خواهند آمد (به دنبال نشانههای من میآیند تا به اینجا برسند). بعد از آن ۴۰ روز در آنجا میماند و قومش به نزد او نمیآیند و ندا میآید که قومت منحرف شدهاند و سامری آنها را گمراه کرد. پرسش این است که چرا قومش به او نرسیدند و نقش سامری در این نرسیدن چه بود؟
💠 حضرت موسی به نزد قوم خود بازمیگردد و قومش را بازخواست میکند و آنها هم پاسخی میدهند که قصد دارم آن پاسخ را در مطالب بعدی بررسی کنم. سپس خطاب به سامری میگوید:«فَمَا خَطۡبُكَ يَٰسَٰمِرِيُّ»(طه،۹۵). یعنی: ای سامری! اصل ماجرا چیست؟ سیر تا پیاز ماجرا چیه؟!
سامری پاسخ میدهد:«... بَصُرۡتُ بِمَا لَمۡ يَبۡصُرُواْ بِهِۦ فَقَبَضۡتُ قَبۡضَةٗ مِّنۡ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ فَنَبَذۡتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتۡ لِي نَفۡسِي»(طه،۹۶).
دعوای مفسرین اینجا شروع میشود که معنای حقیقی این آیه چیست؟ گروهی میگویند معنایش این است که سامری از جای پای اسبی که جبرئیل بر آن سوار بود و قوم فرعون را برای رفتن به دریا تشویق میکرد کمی خاک برداشت و بعد آن خاک را در گوساله طلایی ریخت. گروهی میگویند منظورش رسیدن به علمی از علوم الهی و سپس کفران آن است! حال آنکه در هیچ کجای این آیات هیچ اسمی از جبرئیل یا علم الهی نیامده است و مفسر تصمیم گرفته است که از تفسیر قرآن به قرآن سر باز زند و تفسیر روایی را ترجیح دهد!
💠 معنایی که مد نظر دارم و با آیات قبل هم سازگار است این است:«گفت: چیزی را دیدم که دیگران ندیدند، مشتی از آن اثر رسول را برداشتم و دور انداختم و اینگونه نفسم (این را) برایم زیبا جلوه داد». یعنی سامری یکی از همان اثرهایی را که حضرت موسی، علیهالسلام، از خود به جای میگذاشت تا منتخبین قوم یهود از طریق آن به مکان موعود برسند (طه،۸۴)، زودتر از دیگران دید و آن را از بین برد تا قوم یهود نتوانند به مکان موعود برسند. از اینرو قوم یهود گمان کردند که حضرت موسی رفته و او را نیافتند، از اینرو به دنبال خدای جدید گشتند و مصداق «...أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡۚ ...»(آل عمران،۱۴۴) شدند.
💠 کار سامری از بین بردن اثرهای راه پیامبر خدا بود. یعنی کاری کرد که نتوانند پیامبر خدا را بیابند و به مقصد مطلوب برسند. بعد از آنکه ۳۰ روز هم تمام شد تصمیم گرفتند به عقب برگردند.
در ادامه دربارۀ سامری، مبتنی بر آیات قرآن، و نه روایات، بیشتر خواهم نوشت. دربارۀ تفسیر جدید نظر بدهید.
💠 در اینجا سعی میکنم معنایی از آیات مربوط به سامری را مطرح کنم که در کتب تفسیری ندیدم. خواهشاً اگر نقدی به معنای استنتاجی بنده دارید مطرح کنید. به آیات ۸۳-۹۸ سورۀ مبارکۀ طه نگاه کنید (کنار خود داشته باشید و نگاه کنید). ماجرا این است که حضرت موسی، علیهالسلام، به همراه منتخبین قوم خود قرار بود به کوه طور برود (منتخبین قوم خواستار ملاقات خدا بودند). اما او جلوتر حرکت میکرد و منتخبین قومش از راه نشانههایی که حضرت موسی از خود به جا میگذاشت راه را مییافتند تا به مکان موعود برسند. تا اینکه حضرت موسی به محل مقرر رسید و خطاب آمد که چه شد که جلوتر از قومت به اینجا رسیدی؟ حضرت موسی پاسخ داد:«... هُمۡ أُوْلَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِي...»(طه،۸۴). یعنی: آنها در پی من خواهند آمد (به دنبال نشانههای من میآیند تا به اینجا برسند). بعد از آن ۴۰ روز در آنجا میماند و قومش به نزد او نمیآیند و ندا میآید که قومت منحرف شدهاند و سامری آنها را گمراه کرد. پرسش این است که چرا قومش به او نرسیدند و نقش سامری در این نرسیدن چه بود؟
💠 حضرت موسی به نزد قوم خود بازمیگردد و قومش را بازخواست میکند و آنها هم پاسخی میدهند که قصد دارم آن پاسخ را در مطالب بعدی بررسی کنم. سپس خطاب به سامری میگوید:«فَمَا خَطۡبُكَ يَٰسَٰمِرِيُّ»(طه،۹۵). یعنی: ای سامری! اصل ماجرا چیست؟ سیر تا پیاز ماجرا چیه؟!
سامری پاسخ میدهد:«... بَصُرۡتُ بِمَا لَمۡ يَبۡصُرُواْ بِهِۦ فَقَبَضۡتُ قَبۡضَةٗ مِّنۡ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ فَنَبَذۡتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتۡ لِي نَفۡسِي»(طه،۹۶).
دعوای مفسرین اینجا شروع میشود که معنای حقیقی این آیه چیست؟ گروهی میگویند معنایش این است که سامری از جای پای اسبی که جبرئیل بر آن سوار بود و قوم فرعون را برای رفتن به دریا تشویق میکرد کمی خاک برداشت و بعد آن خاک را در گوساله طلایی ریخت. گروهی میگویند منظورش رسیدن به علمی از علوم الهی و سپس کفران آن است! حال آنکه در هیچ کجای این آیات هیچ اسمی از جبرئیل یا علم الهی نیامده است و مفسر تصمیم گرفته است که از تفسیر قرآن به قرآن سر باز زند و تفسیر روایی را ترجیح دهد!
💠 معنایی که مد نظر دارم و با آیات قبل هم سازگار است این است:«گفت: چیزی را دیدم که دیگران ندیدند، مشتی از آن اثر رسول را برداشتم و دور انداختم و اینگونه نفسم (این را) برایم زیبا جلوه داد». یعنی سامری یکی از همان اثرهایی را که حضرت موسی، علیهالسلام، از خود به جای میگذاشت تا منتخبین قوم یهود از طریق آن به مکان موعود برسند (طه،۸۴)، زودتر از دیگران دید و آن را از بین برد تا قوم یهود نتوانند به مکان موعود برسند. از اینرو قوم یهود گمان کردند که حضرت موسی رفته و او را نیافتند، از اینرو به دنبال خدای جدید گشتند و مصداق «...أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡۚ ...»(آل عمران،۱۴۴) شدند.
💠 کار سامری از بین بردن اثرهای راه پیامبر خدا بود. یعنی کاری کرد که نتوانند پیامبر خدا را بیابند و به مقصد مطلوب برسند. بعد از آنکه ۳۰ روز هم تمام شد تصمیم گرفتند به عقب برگردند.
در ادامه دربارۀ سامری، مبتنی بر آیات قرآن، و نه روایات، بیشتر خواهم نوشت. دربارۀ تفسیر جدید نظر بدهید.
❤2
⭕️ سامری (۲) ⭕️
💠 سامری جزء منتخبین قوم یهود بود که به همراه حضرت موسی، علیهالسلام، رهسپار کوه طور شدند. اما با از بین بردن اثر پیامبر خدا، باعث گمراهی منتخبین در راه رسیدن به کوه طور شد، طوریکه پس از چهل روز هم نتوانستند به محل موعود برسند. سامری، در واقع، نمادِ انقطاع سبیل است. نمادِ ممانعت از رسیدن به سخن خدا و فهم سخن خداست.
💠 ابلیس در ماجرای حضرت آدم و حوا، علیهماالسلام، با خدشه وارد کردن بر سخن خدا و استدلال علیه علم الهی باعث هبوط آن دو شد. ابلیس در ابتدا سعی میکند سخن خدا به بشر نرسد (خود را شایسته میداند که خلیفۀ زمین شود و انسان را شایستۀ شنیدن سخن خدا نمیداند). اگر سخن خدا به بشر رسید سعی میکند بشر آن را فراموش کند و سخنهای دیگری را بشنود (گفت اگر از آن درخت بچشید چنین و چنان میشوید و جاودانه میشوید). اگر بشر سخن خدا را فراموش نکرد، سعی میکند مانع فهم درست سخن خدا شود. آدم و حوا، علیهماالسلام، سخن خدا را شنیدند. اما فراموش کردند.
💠 به همین منوال، ابلیس از طریق سامری در ابتدا مانع از رسیدن قوم یهود به سخن خدا شد و اینگونه مأمنی جدید برای خودش بین قوم یهود فراهم کرد. اما چه چیزی خودِ سامری را فریب داد؟ پاسخ این است که او همانند دیگر افراد قومش خوشحال بود که مستقل از قوم فرعون باشند و به استقلال ملی برسند و حاکمیت خود را داشته باشند. اما نمیخواست که سخن خدا قانون اساسی جامعهاش باشد. چون از قبل به چیز دیگری علاقه داشت؛ گاو!
💠 تصور کنید از کودکی در جمعی بزرگ شوید که آن جمع را «جهان سوم» بنامند و جمعی دیگر که مسلط بر شما باشند را «جهان اول» بنامند و آن جمع مسلط را بستایند و بهعنوان الگو و زندگی ایدهآل برای شما تصویر کنند. وقتی بزرگ شوید آرزو دارید که مانند جهان اول زندگی کنید و سبک زندگی آنها را در پیش گیرید. محبت جهان اول از کودکی در قلب شما نشسته است.
سامری قوم یهود، «مصرزده» شده بود. آرزو داشت (فانتزی داشت) پس از استقلال از قوم فرعون، مصری زندگی کند. نماد اصلی معنویت و مذهب مصر هم «گاو» بود. از اینرو پس از آنکه اثر پیامبر خدا را از بین برد و مانع رسیدن سخن خدا به قومش شد، آرزوی خودش را در قوم پیاده کرد و از ساخت گوسالۀ طلایی شروع کرد.
ادامه دارد...
💠 سامری جزء منتخبین قوم یهود بود که به همراه حضرت موسی، علیهالسلام، رهسپار کوه طور شدند. اما با از بین بردن اثر پیامبر خدا، باعث گمراهی منتخبین در راه رسیدن به کوه طور شد، طوریکه پس از چهل روز هم نتوانستند به محل موعود برسند. سامری، در واقع، نمادِ انقطاع سبیل است. نمادِ ممانعت از رسیدن به سخن خدا و فهم سخن خداست.
💠 ابلیس در ماجرای حضرت آدم و حوا، علیهماالسلام، با خدشه وارد کردن بر سخن خدا و استدلال علیه علم الهی باعث هبوط آن دو شد. ابلیس در ابتدا سعی میکند سخن خدا به بشر نرسد (خود را شایسته میداند که خلیفۀ زمین شود و انسان را شایستۀ شنیدن سخن خدا نمیداند). اگر سخن خدا به بشر رسید سعی میکند بشر آن را فراموش کند و سخنهای دیگری را بشنود (گفت اگر از آن درخت بچشید چنین و چنان میشوید و جاودانه میشوید). اگر بشر سخن خدا را فراموش نکرد، سعی میکند مانع فهم درست سخن خدا شود. آدم و حوا، علیهماالسلام، سخن خدا را شنیدند. اما فراموش کردند.
💠 به همین منوال، ابلیس از طریق سامری در ابتدا مانع از رسیدن قوم یهود به سخن خدا شد و اینگونه مأمنی جدید برای خودش بین قوم یهود فراهم کرد. اما چه چیزی خودِ سامری را فریب داد؟ پاسخ این است که او همانند دیگر افراد قومش خوشحال بود که مستقل از قوم فرعون باشند و به استقلال ملی برسند و حاکمیت خود را داشته باشند. اما نمیخواست که سخن خدا قانون اساسی جامعهاش باشد. چون از قبل به چیز دیگری علاقه داشت؛ گاو!
💠 تصور کنید از کودکی در جمعی بزرگ شوید که آن جمع را «جهان سوم» بنامند و جمعی دیگر که مسلط بر شما باشند را «جهان اول» بنامند و آن جمع مسلط را بستایند و بهعنوان الگو و زندگی ایدهآل برای شما تصویر کنند. وقتی بزرگ شوید آرزو دارید که مانند جهان اول زندگی کنید و سبک زندگی آنها را در پیش گیرید. محبت جهان اول از کودکی در قلب شما نشسته است.
سامری قوم یهود، «مصرزده» شده بود. آرزو داشت (فانتزی داشت) پس از استقلال از قوم فرعون، مصری زندگی کند. نماد اصلی معنویت و مذهب مصر هم «گاو» بود. از اینرو پس از آنکه اثر پیامبر خدا را از بین برد و مانع رسیدن سخن خدا به قومش شد، آرزوی خودش را در قوم پیاده کرد و از ساخت گوسالۀ طلایی شروع کرد.
ادامه دارد...
❤2
⭕️ سامری (۳) ⭕️
💠 پس از برخورد شدید حضرت موسی، علیهالسلام، با سامری و سوزاندن و غرق کردن گوسالهاش در دریا فکر میکنید این عشق و محبتی که در سامری نهادینه شده بود از بین رفت؟! حضرت موسی، علیهالسلام، دستور به کشتن یکدیگر داد. چه اینکه محبت گوساله و «مصرزدگی» و علاقه به سبک زندگی فرعونی در قلب عدهای از قوم یهود نهادینه شده بود و به همین دلیل جایگاه خوبی برای استقرار ابلیس بودند و سایر قوم که مصرزده نبودند دستور یافتند که با آنها بجنگند تا توبه کنند.
💠 محبتی که پیروان سامری به گوساله و سبک زندگی مصری داشتند در طول تاریخ هم خود را نشان داد. تورات تحریفشده را بنگرید. سخنی از سامری نیست. بلکه هارون، برادر حضرت موسی، علیهماالسلام را جای سامری مینشانند ( 📚 عهد عتیق، سفر خروج، تثنیه ۹: ۶-۲۹، بند ۳۲ به بعد).
💠 تحریف داستان سامری در روایات تفسیری مسلمانان و ممانعت آنها از فهم درست سخن خدا از سوی مسلمانان نشان میدهد که پیروان سامری علاوه بر تحریف تورات موفق شدهاند که برای سامری فضیلتها و کمالاتی در روایات اسلامی هم اثبات کنند. طوریکه این تحریف در ترجمههای قرآن کریم هم نهادینه شده است.
💠 داستانی که برای تفسیر این آیه مطرح کردهاند این است که سامری جبرئیل را دید که بر مرکبی سوار است و آل فرعون را به رفتن به دریا تشویق و هدایت میکند و سامری از خاک پای مرکب جبرئیل مقداری برداشت و بعد آن را در گوساله ریخت تا تحرک و صدایی از گوساله شنیده شود و از اینرو قوم یهود متحیر شدند و به گوساله سجده کردند. شوربختانه این داستان در تمام کتب تفسیری و روایی - از قدیم تاکنون- آمده است. اشکالات این روایت بدین صورت است که:
(۱) طبق آیۀ ۸۸ سورۀ طه، گوساله تحرک نداشت و زنده نبود. حال آنکه روایت میگوید آن خاک باعث تحرک گوساله و بروز صدا از آن شد:«... فَلَمَّا وَقَعَ التُّرَابُ فِي جَوْفِهِ تَحَرَّكَ وَ خَارَ وَ نَبَتَ عَلَيْهِ الْوَبَرُ وَ الشَّعْرُ... »(📚 علی ابن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ۲، قم: دارالکتاب، چاپ ۳، ۱۴۰۴، ص ۶۲) یعنی: وقتی خاک بر داخش افتاد، حرکت کرد و افتاد و کرک و موی بر روی آن روئید.
(۲) چگونه سامری که از دریا گذشته است، جبرئیل را در کنار سپاه فرعون میبیند؟
(۳) جبرئیل چه نیازی به مرکب داشت؟
(۴) سامری چگونه توانست جبرئیل را ببیند؟ و دیگران ندیدند؟
پس مشخص میشود که پیروان سامری این روایت را ساختند و خواستند برای گوساله هم منشئی آسمانی لحاظ کنند (خاک متحرک مرکب جبرئیل) و از سوی دیگر گمراهی خود را هم به دلیل دشمنی با جبرئیل بر گردن او بیاندازند!!:«قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ...»(بقره،۹۷).
💠 بنابراین باید بیش از پیش به تفسیر قرآن به قرآن توجه نمود و بیش از پیش احتیاط کرد که روایات بر پیشفرضهای مفسر اثر نگذارد و دچار تفاسیر پیروان سامری نشود.
نکتۀ نهایی اینکه سامریهای امت ما همان غربزدههایی هستند که سعی میکنند سخن خدا به امت نرسد، اگر رسید فراموش شود و اگر فراموش نشد، درست فهمیده نشود.
💠 پس از برخورد شدید حضرت موسی، علیهالسلام، با سامری و سوزاندن و غرق کردن گوسالهاش در دریا فکر میکنید این عشق و محبتی که در سامری نهادینه شده بود از بین رفت؟! حضرت موسی، علیهالسلام، دستور به کشتن یکدیگر داد. چه اینکه محبت گوساله و «مصرزدگی» و علاقه به سبک زندگی فرعونی در قلب عدهای از قوم یهود نهادینه شده بود و به همین دلیل جایگاه خوبی برای استقرار ابلیس بودند و سایر قوم که مصرزده نبودند دستور یافتند که با آنها بجنگند تا توبه کنند.
💠 محبتی که پیروان سامری به گوساله و سبک زندگی مصری داشتند در طول تاریخ هم خود را نشان داد. تورات تحریفشده را بنگرید. سخنی از سامری نیست. بلکه هارون، برادر حضرت موسی، علیهماالسلام را جای سامری مینشانند ( 📚 عهد عتیق، سفر خروج، تثنیه ۹: ۶-۲۹، بند ۳۲ به بعد).
💠 تحریف داستان سامری در روایات تفسیری مسلمانان و ممانعت آنها از فهم درست سخن خدا از سوی مسلمانان نشان میدهد که پیروان سامری علاوه بر تحریف تورات موفق شدهاند که برای سامری فضیلتها و کمالاتی در روایات اسلامی هم اثبات کنند. طوریکه این تحریف در ترجمههای قرآن کریم هم نهادینه شده است.
💠 داستانی که برای تفسیر این آیه مطرح کردهاند این است که سامری جبرئیل را دید که بر مرکبی سوار است و آل فرعون را به رفتن به دریا تشویق و هدایت میکند و سامری از خاک پای مرکب جبرئیل مقداری برداشت و بعد آن را در گوساله ریخت تا تحرک و صدایی از گوساله شنیده شود و از اینرو قوم یهود متحیر شدند و به گوساله سجده کردند. شوربختانه این داستان در تمام کتب تفسیری و روایی - از قدیم تاکنون- آمده است. اشکالات این روایت بدین صورت است که:
(۱) طبق آیۀ ۸۸ سورۀ طه، گوساله تحرک نداشت و زنده نبود. حال آنکه روایت میگوید آن خاک باعث تحرک گوساله و بروز صدا از آن شد:«... فَلَمَّا وَقَعَ التُّرَابُ فِي جَوْفِهِ تَحَرَّكَ وَ خَارَ وَ نَبَتَ عَلَيْهِ الْوَبَرُ وَ الشَّعْرُ... »(📚 علی ابن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ۲، قم: دارالکتاب، چاپ ۳، ۱۴۰۴، ص ۶۲) یعنی: وقتی خاک بر داخش افتاد، حرکت کرد و افتاد و کرک و موی بر روی آن روئید.
(۲) چگونه سامری که از دریا گذشته است، جبرئیل را در کنار سپاه فرعون میبیند؟
(۳) جبرئیل چه نیازی به مرکب داشت؟
(۴) سامری چگونه توانست جبرئیل را ببیند؟ و دیگران ندیدند؟
پس مشخص میشود که پیروان سامری این روایت را ساختند و خواستند برای گوساله هم منشئی آسمانی لحاظ کنند (خاک متحرک مرکب جبرئیل) و از سوی دیگر گمراهی خود را هم به دلیل دشمنی با جبرئیل بر گردن او بیاندازند!!:«قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ...»(بقره،۹۷).
💠 بنابراین باید بیش از پیش به تفسیر قرآن به قرآن توجه نمود و بیش از پیش احتیاط کرد که روایات بر پیشفرضهای مفسر اثر نگذارد و دچار تفاسیر پیروان سامری نشود.
نکتۀ نهایی اینکه سامریهای امت ما همان غربزدههایی هستند که سعی میکنند سخن خدا به امت نرسد، اگر رسید فراموش شود و اگر فراموش نشد، درست فهمیده نشود.
❤2
💠 «قَالُواْ مَآ أَخۡلَفۡنَا مَوۡعِدَكَ بِمَلۡكِنَا وَلَٰكِنَّا حُمِّلۡنَآ أَوۡزَارٗا مِّن زِينَةِ ٱلۡقَوۡمِ فَقَذَفۡنَٰهَا فَكَذَٰلِكَ أَلۡقَى ٱلسَّامِرِيُّ» (طه،۸۷) «فَأَخۡرَجَ لَهُمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا لَّهُۥ خُوَارٞ فَقَالُواْ هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ» (طه،۸۸)
هنگامی که حضرت موسی، علیهالسلام، قومش را بازخواست نمود که چرا چنین شدهاند پاسخ دادند که به خواست خود از رسیدن به مکان موعود منصرف نشدیم بلکه اتفاقاً زینتهای قوم را که با خود حمل میکردیم رها کردیم، با این حال سامری آنها را رها نکرد و از آنها گوسالهای ساخت که صدا داشت و قوم هم با او همراهی کردند و گفتند که این اله ما است و اله موسی فراموش کرده است.
💠 آن بخش از قوم یهود که پیرو سامری نشدند، ناخواسته به سامری کمک کردند! آنها طلای گوسالۀ سامری را که با نیت خیر رها کرده بودند، فراهم کردند! آری گاهی میشود که مؤمن و مسلمانی با نیت خیری کار نادرستی انجام دهد و غیرمستقیم به منافق و کافر سود برساند.
💠 عدهای میگویند آن زینتها را به دلیل دشواری حمل و خستگی ناشی از آن رها کردند. این نظر نمیتواند درست باشد، چه اینکه آنها آن زینتها را آن هنگام که آل فرعون به دنبالشان بود و از دریا هم عبور کردند رها نکردند! چهرسد به وقتی که در امان بودند و میتوانستند بهراحتی از آنها استفاده کنند.
بهنظر میرسد آن زینتها را برای نزدیکشدن به خدا رها کردند. توضیح آنکه:
💠 اوضاع اینگونه بود که قوم یهود منتخبین خود را بهدنبال حضرت موسی، علیهالسلام، فرستادند تا سخن خدا را بشنوند و او را ببینند. آنها سالها خدا را میخواندند و حال رسیدن به مقصد نزدیک بود. هنگامی هم که هارون جانشین او بر قوم یهود بود، پیوسته به فکر ملاقات با اله خود بودند. سامری هم میدانست که بزرگترین خواستۀ این قوم، ملاقات خداست. از طرفی هم در پی پیادهسازی آرزوی خویش بود. قوم یهود هم به چیزی جز ملاقات خدا فکر نمیکردند. از اینرو دنیاگریزی را پیشه کردند تا سریعتر به مقصد برسند، چه اینکه اثرهای حضرت موسی را هم نیافته بودند. به همین دلیل زینتها را هم رها کردند. این تفسیر محتملتر است.
💠 نتیجه آنکه دین از دنیا جدا نیست و نباید به بهانۀ خداپرستی و خداطلبی از امکانات و زینتها و امور لازم خود دست برداریم. چون این امکانات در اختیار انسان نادرست و نیت نادرستتری قرار خواهد گرفت و علیه دین خدا به کار خواهد رفت. فتأمل شدیداً!!
هنگامی که حضرت موسی، علیهالسلام، قومش را بازخواست نمود که چرا چنین شدهاند پاسخ دادند که به خواست خود از رسیدن به مکان موعود منصرف نشدیم بلکه اتفاقاً زینتهای قوم را که با خود حمل میکردیم رها کردیم، با این حال سامری آنها را رها نکرد و از آنها گوسالهای ساخت که صدا داشت و قوم هم با او همراهی کردند و گفتند که این اله ما است و اله موسی فراموش کرده است.
💠 آن بخش از قوم یهود که پیرو سامری نشدند، ناخواسته به سامری کمک کردند! آنها طلای گوسالۀ سامری را که با نیت خیر رها کرده بودند، فراهم کردند! آری گاهی میشود که مؤمن و مسلمانی با نیت خیری کار نادرستی انجام دهد و غیرمستقیم به منافق و کافر سود برساند.
💠 عدهای میگویند آن زینتها را به دلیل دشواری حمل و خستگی ناشی از آن رها کردند. این نظر نمیتواند درست باشد، چه اینکه آنها آن زینتها را آن هنگام که آل فرعون به دنبالشان بود و از دریا هم عبور کردند رها نکردند! چهرسد به وقتی که در امان بودند و میتوانستند بهراحتی از آنها استفاده کنند.
بهنظر میرسد آن زینتها را برای نزدیکشدن به خدا رها کردند. توضیح آنکه:
💠 اوضاع اینگونه بود که قوم یهود منتخبین خود را بهدنبال حضرت موسی، علیهالسلام، فرستادند تا سخن خدا را بشنوند و او را ببینند. آنها سالها خدا را میخواندند و حال رسیدن به مقصد نزدیک بود. هنگامی هم که هارون جانشین او بر قوم یهود بود، پیوسته به فکر ملاقات با اله خود بودند. سامری هم میدانست که بزرگترین خواستۀ این قوم، ملاقات خداست. از طرفی هم در پی پیادهسازی آرزوی خویش بود. قوم یهود هم به چیزی جز ملاقات خدا فکر نمیکردند. از اینرو دنیاگریزی را پیشه کردند تا سریعتر به مقصد برسند، چه اینکه اثرهای حضرت موسی را هم نیافته بودند. به همین دلیل زینتها را هم رها کردند. این تفسیر محتملتر است.
💠 نتیجه آنکه دین از دنیا جدا نیست و نباید به بهانۀ خداپرستی و خداطلبی از امکانات و زینتها و امور لازم خود دست برداریم. چون این امکانات در اختیار انسان نادرست و نیت نادرستتری قرار خواهد گرفت و علیه دین خدا به کار خواهد رفت. فتأمل شدیداً!!
با معانی و تفاسیری که از آیات قرآن در این کانال خواندهام ....
Anonymous Poll
90%
موافقم
10%
مخالفم
0%
نظرم را اینجا مینویسم