نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
106 subscribers
25 photos
8 files
17 links
نقد مخالفین فلسفه و عرفان
Download Telegram
⭕️ اصلاح و افساد ⭕️

💠 در اینجا واژه‌ی اصلاح را بنابر درخواست دوستان بررسی می‌کنیم:
اگر چیزی به صورت طبیعی یا صناعی ظرفیت‌هایی برای بروز داشته باشد و آن ظرفیت‌ها هم برای غایت خیری بالفعل شوند و چیز دیگری بیاید مانع بروز آن ظرفیت‌ها شود، افساد رخ می‌دهد و اگر چیز دیگری آن مانع را بردارد و آن ظرفیت‌ها دوباره شکوفا شوند، اصلاح رخ می‌دهد. این معنای اصلی و دقیق اصلاح و افساد است. اصلاح همیشه بعد از افساد رخ می‌دهد (اعراف،۵۶،۸۵). مانند آنجا که همسر حضرت زکریا، علیه‌السلام، نازا بود و به امر الهی آن مانع برطرف (اصلاح) شد (انبیاء،۹۰).

💠 قرآن کریم از واژه‌ی «اصلاح» برای بازگشت از طلاق زوج از یکدیگر (بقره،۲۲۸)، رفع موانع دوستی زوج (نساء،۱۲۸،۳۵،۱۲۹) و مردم (بقره،۲۲۴؛ نساء،۱۱۴؛اعراف،۱۴۲) و رفع مشکلات ایتام (بقره،۲۲۰) استفاده می‌کند. بنابراین بروز اختلاف در زندگی اجتماعی بشر مصداق افساد فی الارض است و رفع مشکلات زندگی اجتماعی بشر و حل و فصل دعاوی مصداق اصلاح است (بحث وحدت اسلامی با این مسأله مرتبط است. اختلاف و دعوا بین مردم از نظر قرآن کریم مصداق فساد است، چه رسد به اختلاف و دعوا بین مسلمین!). اساساً پیامبران برای اصلاح قوم خود مبعوث می‌شدند نه برای افساد و اختلاف (هود،۸۸).

💠 همچنین نفس آدمی ممکن است دچار فساد شود. یعنی بتواند تقرب الهی داشته باشد. اما موانعی مانند وسوسه‌ی شیطان جن و انس مانع بروز این ظرفیت شود و این ابتلا ممکن است به نسل او هم سرایت کند (احقاف،۱۵). در صورت ابتلا به گناه نیاز به اصلاح و فسادزدایی است (بقره،۱۶۰؛ آل عمران،۸۹؛ نساء،۱۴۶؛ نحل،۱۱۹؛ نور،۵؛ مائده،۳۹؛ انعام،۴۸،۵۴؛ اعراف،۳۵). گاهی نفسی دچار فساد می‌شود و نیاز است با کمک ما آن نفس اصلاح شود یا مانع فساد آن نفس شویم (بقره،۱۸۲؛ نساء،۱۶؛ شوری،۴۰). اینجا مبنای حقوقی ما روشن می‌شود و مشخص می‌شود که بشر از سوی الله می‌تواند مجوز ثواب و عقاب افراد جامعه را داشته باشد و وضع قانون و تعیین مجازات کند.

💠 عمل صالح نیز از آن جهت صالح است که با انجام آن موجب اصلاح نفس خود و دیگران می‌شویم و در واقع فسادزدایی از نفس می‌شود (محمد،۲).

💠 در نهایت آنکه حکمِ کسی که در زمین فساد می‌کند همانند حکمِ قتل نفس است (نمل،۴۸؛ مائده،۳۲). چون با قتل نفس مانع شکوفایی ظرفیتی طبیعی و خدادادی می‌شویم و با فساد در زمین مانع بروز ظرفیت‌های طبیعی و خدادادی زمین برای ادامه‌ی حیات نفوس و زندگی اجتماعی بشر خواهیم شد (اسراف‌کاران مصداق این اشخاص هستند (شعراء،۱۵۱-۱۵۲)). بنابراین واضح است که مفسدین باعث نابودی خود و زمین می‌شوند و مصلحین مانع این فساد و مقابل مفسدین هستند و با فسادزدایی هم خود و هم زمین را اصلاح می‌کنند و آن را به ارث می‌برند (انبیاء،۱۰۵).
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕️ یقین به آخرت ⭕️ 💠 پنجمین پیش‌فرض شروع مطالعه‌ی قرآن کریم، «... بِالْآخِرَة‌ِ هُم‌ْ يُوقِنُون‌َ» (بقره،۴؛ نمل،۳؛ لقمان،۴) است. یقین به آخرت باید قبل از شروع مطالعه‌ی قرآن کریم پذیرفته شود. چگونه؟ با تحلیل مفهوم آخرت و استفاده از اصل علیت این یقین روشن می‌شود.…
💠 يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ (بقره،۲۱)

💠 اولین امر، خطاب به مردم است. یعنی گروه خاصی از انسان‌ها مخاطب انجام فرامین الهی نیستند. خداوند از همه‌ی مردم می‌خواهد که تابع فعل و قول الهی باشند. قرآن برای قوم یا قبیله یا نژاد و فرهنگ خاصی نیست. نه دین اسلام برای اعراب است و نه فقط اعراب ملزم به تبعیت از آن هستند.

✔️ عبارت «... رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ...» بیانگر علت فاعلی و صوری زندگی بشر است. اللّه خالق شروع زندگی بشر و خالق صورت ابناء بشر است.

💠 ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ (بقره،۲۲)

اللّه همچنین خالق ماده‌ی زندگی بشر است. او هم علت فاعلی است، هم صوری و هم علت مادی. ماده‌ی زندگی عبارت است از: محل سکونت، سقفی برای پناه، آب، روزی.

💠 وَإِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّمَّا نَزَّلۡنَا عَلَىٰ عَبۡدِنَا فَأۡتُواْ بِسُورَةٖ مِّن مِّثۡلِهِۦ وَٱدۡعُواْ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ (بقره،۲۳)

آیا اللّه علت غایی هم هست؟ آیا همانطور که شروع زندگی، صورت و ماده را برای بشر معین کرده، غایت را هم او تعیین می‌کند؟ بله. اگر اینطور نیست پس خودتان غایتی تعیین کنید! نمی‌توانید! چون غایت را فقط آنکسی می‌داند که علت فاعلی و مادی و صوری بوده.

💠 فَإِن لَّمۡ تَفۡعَلُواْ وَلَن تَفۡعَلُواْ فَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِي وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُۖ أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ (بقره،۲۴)، وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمۡ جَنَّـٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُۖ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنۡهَا مِن ثَمَرَةٖ رِّزۡقٗاۙ قَالُواْ هَٰذَا ٱلَّذِي رُزِقۡنَا مِن قَبۡلُۖ وَأُتُواْ بِهِۦ مُتَشَٰبِهٗاۖ وَلَهُمۡ فِيهَآ أَزۡوَٰجٞ مُّطَهَّرَةٞۖ وَهُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ (بقره،۲۵)

غایت زندگی بشر بهشت یا جهنم است. جهنمی پر از آتش که هیزم آن خودتان و سنگ‌ها هستید و بهشتی که هم منظره دارد، هم روزی دارد هم لذت جنسی! که لذت‌های این دنیا فقط شبیه و تصویری از لذت‌های بهشت هستند.

💠 بنابراین خداوند پس از تعیین اقسام مردم، خطاب به آن‌ها، علت فاعلی، صوری، مادی و غایی زندگی‌شان را یادآور می‌شود و چون سه علت اول با رجوع به طبیعت و تعقل پیرامون فعل الهی مشخص می‌شود، غایت را به صورت خلاصه ذکر می‌کند. بیشتر لذت انسان همین لذت بردن از منظره و غذا و لذت جنسی است. باقی لذت‌ها به این سه تا بازمی‌گردند. خیلی باید فکر کرد.
ادامه دارد...
⭕️ زن در دیدگاه ارسطو (۱) ⭕️

💠 در فضای مجازی و کتاب‌هایشان می‌نویسند: «ارسطو، فیلسوف مشهور یونانی، تصور می‌کرد که زنان بی‌نظمی و شر می‌آورند، کاملاً بی‌فایده هستند و بیش از دشمن باعث سردرگمی می‌شوند. به همین دلیل، جدا نگه داشتن آنان از بقیه افراد جامعه را بهترین ایده می‌دانست».

بعد برای آنکه ادای تحقیق را دربیاورند و سند بدهند، چنین ارجاع می‌دهند:

📚 O’Pry, Kay. 2015. “Social and Political Roles of Women in Athens and Sparta.” The Saber and Scroll Journal 1 (2).

یعنی به مقاله‌ی .pry kay o رجوع کنیم که درباره‌ی نقش سیاسی و اجتماعی زنان در آتن و اسپارت نوشته است. نویسنده‌ی مقاله خانمی هست که همان نقش حسن میلانی ما را در غرب برعهده دارد. بعد که می‌رویم آن مقاله را می‌یابیم و می‌خوانیم نوشته است:

«Aristotle thought that women brought disorder, evil, and were utterly useless and caused more confusion than the enemy.»

یعنی: ارسطو می‌گوید زن شر و بی‌نظمی می‌آورد و کاملاً بی‌فایده هستند و بیش از دشمنان موجب سردرگمی می‌شوند.

بعد این مقاله برای انتساب این عقیده به ارسطو چنین ارجاع می‌دهد:

📚 Aristotle, “On the Lacedeamonian Constitution, c. 340 BCE,” Ancient History Sourcebook, www.fordham.edu/Halsall/ancient.aristotle-sparta.asp (accessed February 27, 2012).

💠 نحوه‌ی مقاله‌نویسی و ارجاع‌دادنش دقیق همانند حسن میلانی است. طوری که اگر خودش هم دوباره مقاله را بخواند و بخواهد به منبع رجوع کند نمی‌تواند!! پس از پاسکاری سندی، در نهایت به سایت دانشگاه فوردهام می‌رسیم که درباره‌ی تاریخ یونان باستان مطالبی نوشته و در یکی از صفحاتش در مورد قانون اساسی لاکدامونی‌ها هم مطالبی نوشته است که در برخی سطور از کتاب سیاست ارسطو هم استفاده کرده است. در نهایت به کتاب سیاست ارسطو می‌رسیم که چنین گفته است:

«همانگونه که هر خانواده از زن و مرد پدید می‌آید، نیمی از هر کشور نیز به زنان و نیم دیگر به مردان وابسته است. از این نکته برمی آید که هر کشوری که در آن وضع زنان سامان درست نیابد، نیمی از مردمش در حق قانون سهل انگاراند و این همان وضعی است که در اسپارت حکم فرماست، زیرا قانونگزار آن چون خواسته که همشهریانش مَنشی استوار و نیرومند داشته باشند، فقط درباره‌ی مردان قانون نهاده و زنان را یکسره فراموش کرده است. از اینرو زنان اسپارتی هرزه کار و تجمل پرست‌اند. نتیجه‌ی پرهیزناپذیر حکومتی که بدینگونه بگردد آنست که ثروت نزد مردمان ارج بسیار می‌یابد، به ویژه اگر زنان بر مردان مسلط باشند؛ میان بیشتر ملل جنگجو و سپاهی حال چنین است، مگر نزد سلتیان و اقوامی که غلامبارگی را آشکارا پیشه‌ی خود ساخته‌اند. کار افسانه‌سرای کهن که آرس را با ونوس دمساز کرده است حکمتی دارد و نشان می‌دهد که مردان همه‌ی نژادهای جنگجو میلی دارند تا هم به یکدیگر و هم به زنان سخت عشق بورزند. این خصوصیت در اسپارت وجود داشت و نتیجه آن شد که در روزگار شکوه و سروری آن سررشته‌ی بسیاری از امور به دست زنان افتاد. وانگهی چه توفیری دارد که زنان فرمانروا باشند یا کسانی که از فرمان زنان خود پیروی میکنند؟ فرجام هر دو یکی است، (مثالی می‌آوریم) حتی در زمینه‌ی دلاوری، که در زندگی روزانه به کار نمی‌آید اما به هنگام جنگ بسیار ضروری است، زنان اسپارتی زیان‌های بزرگ به کشور خود رسانده‌اند، مثلاً در زمان حمله‌ی تبیانی‌ها، 👈برخلاف زنان شهرهای دیگر👉، به هیچ کار سودمندی برنخاستند و بیش از خود دشمن، آشوب و دردسر برای کشور فراهم کردند.»

📚 Aristotle, Politics, 2, 9, 1269B.

💠 به‌طور خلاصه می‌گوید چون قانونگزار اسپارتی‌ به زنان و امورشان توجه نکرده، زنان اسپارتی تجملاتی و هرزه شدند و وقتی امور را به دست گرفتند حتی از پس امور جنگی هم برنیامدند و به اسپارت خسارت وارد کردند. اما زنان شهرهای دیگر چنین نبودند چون قانونگزار به امور زنان توجه داشت و مانع بروز صفات غیر اخلاقی در زنان شده بود. نیمی از سرنوشت کشور به دست زنان است. کجای این جملات تقبیح و ذمّ زنان است؟! این‌ها متن می‌خوانند یا چشمشان مشکلی دارد؟! برای ارسطو ثواب جمع می‌کنند؟!
ادامه دارد ...
⭕️ کلمه ⭕️

💠 قول اعم از کلمه است چون حضرت مریم، سلام الله علیها، با «قول» به قومش گفت نمی‌تواند «تکلم کند» (مریم،۲۶؛ آل عمران، ۴۱؛ مریم،۱۰). اما با تکلم است که انتقال مطلب دقیق‌تر صورت می‌گیرد (یوسف،۵۴) چون قول می‌تواند کلامی نباشد و با اشاره و رمزوار باشد (بقره، ۱۱۸؛ فتح،۱۵؛ آل عمران،۴۱؛ نور،۱۶). در نوع انسان، قول به افواه همان تکلم است (توبه،۷۴؛ کهف،۵؛ مائده،۴۱؛ مؤمنون،۱۰۰).

💠 خداوند می‌تواند تکلم کند (بقره،۳۷،۱۷۴،۲۵۳؛ نساء،۱۶۴؛ آل عمران،۷۷؛ اعراف،۱۴۴-۱۴۳) و اگر نتواند تکلم کند هدایت صورت نمی‌گیرد (اعراف،۱۴۸؛ روم،۳۵). تکلم الهی از طریق وحی، من وراء حجاب یا ارسال رسولی صورت می‌گیرد (شوری،۵۱). کتب الهی از مصادیق کلام خداوند هستند و متعلق ایمان هستند (بقره،۷۵؛ توبه،۶؛ فتح،۱۵؛ اعراف،۱۵۸؛ تحریم،۱۲) و این کلام قابل تحریف است (نساء،۴۶؛ مائده،۱۳،۴۱).
میزان اثرگذاری کلام از طریق امر الهی تعیین می‌شود (رعد،۳۱). برخی از این کلمات از لحاظ اثرگذاری پیش‌فرض کلمات دیگر هستند. برای مثال با کلماتی مقرر شده است که در صورت بروز اختلاف بین مردم بین آن‌ها قضاوت شود، اما این قضاوت به تأخیر افتاده است چون کلمه‌ای دیگر نسبت به آن کلمات پیشی دارد و پیش‌فرض قرار گرفته‌ است مبنی بر آنکه ابتدا با ارسال رسولانی هدایت صورت گیرد تا مردم با اراده خویش اختلاف‌ها را حل کنند (طه،۱۲۹؛ یونس،۱۹؛ فصلت،۴۵؛ هود،۱۱۰؛ شوری،۱۴؛ صافات،۱۷۱). البته خداوند می‌تواند این اختلاف‌ها را حل کند و مردم را یکدست کند. اما چون کلمات الهی (وقوعاً) قابل تبدیل نیستند (کهف،۲۷؛ یونس،۶۴؛ انعام،۱۱۵،۳۴) و طبق کلماتی مقرر شده که مهلت داده شود چنین نمی‌شود (هود،۱۱۸-۱۱۹).

💠 هر کلمه‌ی الهی همانند قرآن کریم دارای ابتدا و انتها است و اتمام این کلمات (تحقق این کلمات در زمین) برعهده‌ی بندگان اوست (شوری،۲۴؛ یونس،۸۲؛ انفال،۷؛ اعراف،۱۳۷؛ بقره،۱۲۴) و از این طریق کلمه‌ی الهی نسبت به کلمات کفار برتری خواهد یافت و حقیقتش روشن خواهد شد (فتح،۲۶؛ توبه،۴۰؛ یونس،۳۳) و محو یا ماندگار خواهد شد (زخرف،۲۸). اما کلمات الهی تمام‌شدنی نیستند (کهف،۱۰۹؛ لقمان،۲۷). توحید، کلمه‌ی مشترک بین مسلمین و اهل کتاب است (آل عمران،۶۴).

💠 در قیامت نفسی بدون اذن الهی تکلم نخواهد داشت (هود،۱۰۵؛ نبأ،۳۸)، دست‌ها تکلم خواهند داشت (یس،۶۵) و در جهنم قدرت تکلم هست (مؤمنون،۱۰۸).

💠 کلمه می‌تواند پاک یا ناپاک باشد و بدون عمل صالح نمی‌تواند به نزد خدا برود (ابراهیم،۲۴-۲۶؛ فاطر،۱۰).

💠 و در نهایت حضرت عیسی مسیح، علیه‌السلام، کلمه‌ی خداست (آل عمران،۴۵؛ نساء،۱۷۱) و حضرت یحیی، علیه‌السلام، تصدیق‌کننده‌ی اوست (آل عمران،۳۹).
پژوهشگر قرآنی باید بین «قول» و «کلمه» تفاوت قائل شود. کلمه حالتی از قول است و از طرف هر موجودی به شکلی صورت می‌گیرد و میزان اثرگذاری متفاوتی دارد. کلمات خداوند طبق امرش در مخلوقاتش، به واسطه‌ی رسولان و بندگان صالحش، اجرا و محقق می‌شود.
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
«كتاب سقراط آپولوژي نام دارد كه به همين آپولون منسوب است و مثل الهي نامه است ، امّا در واقع دفاعيّه سقراط در مقابل دادگاه دموكراسى يونان است.» 📚 کتاب کنکاشی در تبار فلسفه یونان، صفحه 33 💡به مناسبت اشاره آقای #عابد_رضوی به دفاعیه سقراط، مفید دانستیم که پاره…
⭕️ نکاتی از آلکیببادس اول ⭕️

💠 #آلکیبیادس جوانی زیبارو و بااصالت و ثروتمند است که در فکر ورود به عالم سیاست برای برقراری عدالت است. اما سقراط در این محاوره تلاش می‌کند که نشان دهد چون آن جوان نمی‌داند منشأ اخذ مصادیق عدالت چیست، پس برای ورود به عالم سیاست مناسب نیست (منشأ آن خداست). پاره‌هایی از این محاوره را که به نظرم برطرف‌کنندۀ برخی شبهات منسوب به سقراط است ذکر می‌کنم:

💠 در پارۀ 124C، خدا را سرپرست و ربّ خود می‌داند و به آلکیبیادس می‌گوید وضعیت او نسبت به آلکیبیادس دربارۀ آگاهی از تربیت درست یکسان است با یک تفاوت. آن تفاوت چیست؟:«سرپرست (مربّی) من بهتر و داناتر از سرپرست تو است.». آلکیبیادس می‌پرسد:«سرپرست تو کیست؟». سقراط پاسخ می‌دهد:«👈 آن خدایی است که تا امروز اجازه نداده بود با تو سخن آغاز کنم و به اعتماد او بود که گفتم به آرزوهای خود جز به یاری من نخواهی رسید 👉».
آلکیبیادس دوباره می‌پرسد:«سقراط! شوخی می‌کنی؟» و او پاسخ می‌دهد:«شاید! ولی این نکته را جدی می‌گویم که همۀ آدمیان نیازمند تربیت درست هستند خصوصاً من و تو».

💠 در پارۀ 131E اتهام همجنس‌بازی را رد می‌کند. به آلکیبیادس می‌گوید:«نگفتی که قصد داشتی به دیدن من بیایی و بپرسی که از تو چه می‌خواهم و چرا از میان همه، تنها من از تو روی برنتافته‌ام؟». آلکیبیادس تصدیق می‌کند و سقراط می‌گوید:«دلیل آن است که فقط من عاشقِ خودِ تو بودم (یعنی نفس یا روحت)، درحالی‌که دیگران به چیزی که برای تو است (یعنی: بدن و اموالت) دلباخته بودند».
💠 دکتر سید حمید طالب‌زاده در جلسات اول و دوم تدریس فلسفۀ غرب دورۀ دکترا چند نکته را مطرح کردند که لازم است بررسی شود.
ایشان در جلسۀ اول گفتند دکارت با ذکر «عینِ امتداد بودنِ جسم»، نوآوری دیگری در فلسفه داشت. حال آنکه با ورق زدن صفحات ابتدایی کتاب فیزیک ابن سینا و ارسطو می‌بینیم که آن دو هم جسم را امتداد می‌دانند. حقیقتاً متوجه نوآوری که ایشان به دکارت نسبت می‌دهند نشدم.
💠 همچنین ایشان در جلسۀ دوم چندبار تأکید کردند که قبل از لایب‌نیتس و در آثار ارسطو، افلاطون و ... به مناط اتصال موضوع و محمول در عالم خارج پرداخته نشده بود. یعنی قبل از لایب‌نیتس مشخص نکردند که محمول چگونه بر موضوع حمل می‌شود و این نحوۀ اتصال در عالم خارج چگونه است؟
سپس در ادامه گفتند که لایب‌نیتس برای اولین‌بار «اندراج محمول در موضوع» را مناط اتصال معرفی کرد.

💠 حال آنکه ارسطو هنگام تبیین مفاهیم جوهر و عرض در کتاب «(مقولات) Categories» موجودات را چهار قسمت می‌داند: (۱) آنچه بر موضوعی گفته می‌شود (حمل می‌شود) ولی در موضوعی نیست (مانند انسان)، (۲) آنچه بر موضوعی گفته نمی‌شود ولی در موضوعی است (مانند این رنگِ خاص)، (۳) آنچه بر موضوعی گفته می‌شود و در موضوعی است (مانند دانش در نفس) و (۴) آنچه بر موضوعی گفته نمی‌شود و در موضوعی نیست (مانند فردِ انسان).
و در ادامه می‌گوید: «مقصود من از «در موضوع»، بودنْ در چیزی است، نه به مثابۀ جزء و نه به نحو جدا از آنچه در آن است».

📚 Aristotle, Categories, 1A 24.

💠 به نظر این گفتۀ ارسطو همان معنای اندراج است. محمول در موضوع است اما نه به مثابۀ جزئی از آن یا نه به مثابۀ چیزی جدا شدنی از آن (مانند عقربه از ساعت).
همچنین ملاصدرا با طرح بحث «اصالت وجود» و استفاده از «تشکیک وجود» به طور ضمنی به ارتباط محمول و موضوع پرداخته است. بنابراین بحث از این مناط اتصال قبل از لایب‌نیتس سابقه دارد و در آثار ارسطو هم آمده است. برای اطلاعات بیشتر به کتاب «نظریۀ صورت در فلسفۀ ارسطو» نوشتۀ دکتر مهدی قوام‌صفری مراجعه کنید.

با این وضع تدریس، ادامه دارد...
تقریر صحیح قاعدۀ الواحد به زبان هندسی چنین است.
خداوند می‌تواند مبدأ چند ممکن‌الوجود باشد. اما یک ممکن‌الوجود نمی‌تواند چند خدا داشته باشد.
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
إِنَّ أَوَّلَ الْأُمُورِ وَ مَبْدَأَهَا وَ قُوَّتَهَا وَ عِمَارَتَهَا الَّتِي لَا يُنْتَفَعُ بِشَيْ‌ءٍ إِلَّا بِهِ الْعَقْلُ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ زِينَةً لِخَلْقِهِ وَ نُوراً لَهُمْ فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ وَ أَنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ…
⭕️ مبدع حسن و قبح عقلی ⭕️

💠 آیات قرآن به ما نشان می‌دهند که ابلیس، به جرم اعتقاد به برتری آتش بر خاک که باعث سرپیچی از دستور سجده شد، جایگاه خود را میان ملائک از دست داد و به جنت رفت و آدم و حوا هم از ابتدا قرار بود در جنت ساکن باشند و زاد و ولد داشته باشند و تکثیر شوند.

💠 ابلیس به جای دست کشیدن از این عقیدۀ فاسد، تلاش کرد آن را به خداوند اثبات کند (برعکس ملائک که خدا را اعلم می‌دانستند و سخن خدا را بر تجربۀ خود ترجیح می‌دادند). در واقع ابلیس در جنت عقیدۀ فاسد دومی را از خود نشان داد و آن اینکه خود را عالم‌تر از خداوند می‌دانست و تجربه‌اش را بر سخن خدا ترجیح می‌داد. از اینرو آدم و حوا را فریب داد تا اثبات کند آتش برتر از خاک است و اثبات کند که خداوند نمی‌داند و تجربه بر سخنش ارجح است (... أَرَءَيۡتَكَ هَٰذَا ٱلَّذِي كَرَّمۡتَ عَلَيَّ ...) یعنی: دیدی راست گفتم و فریبش دادم (اسراء، ۶۲)!! از اینرو از جنت هم هبوط کرد و لایقِ ورود به جهنم شد و آدم و حوا هم به دلیل نافرمانی از خداوند و اعلم دانستن ابلیس از جنت هبوط کردند. فرقشان این است که ابلیس باز هم از عقیدۀ خود دست نکشید و گفت حتی می‌تواند نسل آدم را هم چنین کند. اما آدم توبه کرد و از خداوند کلماتی را دریافت کرد تا پس از هبوط هم بتواند در زمین زندگی کند. به ابلیس هم مهلت داده شد تا فساد عقیده‌اش بر خودش روشن شود.

💠 ابلیس و آدم و حوا عقیدۀ مشترک داشتند که باعث هبوط هر دو از جنت و ورود به جهنم شد (توبه آدم و مهلت ابلیس مانع از ورودشان به جهنم شد) و آن ترجیح «استقراء و تجربه» بر «سخن خدا» است.
عقیده‌ای که امروز میان ما با عنوان تزئین شدۀ «حسن و قبح عقلی» ریشه دوانده است و بنا بر آیات قرآن، ابلیس اولین قائلش است. خود دانید.
👍1
⭕️ اسم به مثابۀ عنصر باطنی جهان ⭕️

💠 طبیعت متشکل از عناصری است و هر عنصر در هر جایی بروزی دارد. در جسمی درصد فراوانی عنصری نسبت به عناصر دیگر بیشتر است و در نتیجه ویژگی‌های این عنصر بروز ‌و ظهور بیشتری دارد و خواصش بر خواص سایر عناصر غلبه دارد.
همچنین در جسمی درصد عناصر تقریباً باهم یکسان است و ویژگی‌ها و خواصی که این جسم دارد محصول برآیند خواص آن عناصر است.

💠 به همین منوال، در دیدگاه عرفای مسلمان، باطن این جهان متشکل از «اسم»های مختلف خداوند است. هر چیزی متشکل از اسامی خداوند است و در هر چیزی ممکن است درصد فراوانی هر اسم نسبت به سایر اسامی بیشتر باشد و در نتیجه ویژگی‌ها و خواص آن چیز بروز بیشتری نسبت به سایر اسامی داشته باشد یا درصد فراوانی تقریباً یکسانی داشته باشند و خواص آن چیز برآیند اسامی باشد.

💠 این تبیین عرفانی بر اساس اسامی فوایدی دارد از جمله اینکه دیگر نمی‌توان اشکال کرد که چرا خداوند پاسخ فلان ظالم را فی‌الفور نمی‌دهد و چرا عدل هم‌اکنون کاملاً در زمین جاری نیست و ... . چون در پاسخ گفته می‌شود خداوند فقط عدل نیست، بلکه حکیم هم هست، او فقط رحیم نیست بلکه جبار هم هست و غضب هم دارد و او فقط هادی نیست بلکه مضل هم هست و آفرینش او ترکیب اسامی اوست و هر اسمی در جایی ظهور بیشتری دارد و در جایی ظهور کمتر.

💠 عدل در هر جا و در هر زمان بروزی دارد و در یوم‌الدین، بیشتر از سایر ازمنه بروز می‌یابد. اسم مضل هم همینطور. همانطور که در واکاوی جایگاه واژۀ «کلمه» گفتیم، کلمات الهی نسبت به هم تقدم و تأخر دارند و هر کلمه‌ای در زمانی بروز می‌یابد.
⭕️ یهود، مأمن جدید ابلیس ⭕️

💠 قبلاً تبیین شد که ابلیس بین ملائک بود و منشأ اعتراض آنها به خلیفه شدن آدم بود و از اینرو مورد خطاب «وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ...» (بقره،۳۰) قرار گرفتند تا پاک شوند و با انجام سجده، ناپاکی (ابلیس) از میان آنها برود. حال پرسش پیش می‌آید که چرا سیر تاریخی رعایت نشده و پس از آن به ماجرای هابیل و قابیل و نوح و ... اشاره نشده و مستقیم قوم بنی‌اسرائیل را خطاب قرار می‌دهد؟!

💠 پاسخ آنکه قرآن کریم در سورۀ بقره هنگام نقل ماجرای سجدۀ ملائک به «مأمن پیشین ابلیس» اشاره می‌کند و پس از تبیین ماجرای پاک شدن ملائک و خلق آدم و حوا، علیهماالسلام، به مأمن جدید ابلیس اینگونه اشاره می‌کند:«يَٰبَنِيٓ إِسۡرَـٰٓءِيلَ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتِيَ...»(بقره، ۴۰، ۴۷ و ۱۲۲). «قول الهی» از خطاب ملائک به خطاب بنی‌اسرائیل می‌رسد و از آنها می‌خواهد با انجام اعمالی پاک شوند و ابلیس را از بین خود برانند. البته تاکنون این قول الهی را نپذیرفته‌اند و دستِ شیطان روی زمین شده‌اند.

💠 بنابراین تناسب آیات سورۀ بقره منطقی به نظر می‌رسد و می‌توان گفت اتصال ماجرای آدم و حوا به ماجرای بنی‌اسرائیل، بیان سیر هبوط ابلیس و مأمن جدید اوست و خداوند در حال نشان دادن دست شیطان در زمان ماست و همانطور که راه پاک شدن ملائک از حضور ابلیس را بیان کرد، در ادامه راه پاک شدن بنی‌اسرائیل از ابلیس را نشانشان می‌دهد. قوم بنی‌اسرائیل مأمن جدید ابلیس است و تاکنون موفق نشدند که ابلیس را از بین خود برانند. در ادامه باید راههای پیشنهادی الله به بنی‌اسرائیل را برای پاک شدنشان بررسی کنیم.

ادامه دارد...
آنچه نوشته شد:

نقد حسن میلانی:
شعر عرفانی آقای میلانی!:
https://t.me/nmfae/3
تصدیق بدون تصور!:
https://t.me/nmfae/4
کنفرانس سراب فراتر از عرفان:
https://t.me/nmfae/5
خداوند موجود است:
https://t.me/nmfae/6
معرفت خدا دارای مراتب نیست:
https://t.me/nmfae/7
شناخت معصوم از خدا همان شناخت عوام از خداست:
https://t.me/nmfae/8
برهانِ بدیهی!!:
https://t.me/nmfae/9
هو معکم أینما کنتم ممکن نیست:
https://t.me/nmfae/10
تناقض‌گویی در شناخت و فهم خدا:
https://t.me/nmfae/11
ترجمۀ نادرست روایت معصوم دربارۀ توحید:
https://t.me/nmfae/12
ایراد به امیرالمؤمنین، علیه‌السلام:
https://t.me/nmfae/13
ایراد به علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/14
اهانت به امیرالمؤمنین، علیه‌السلام:
https://t.me/nmfae/15
تناقض‌گویی در باب عدم تناهی:
https://t.me/nmfae/16
خداوند مطلقاً قابل شناخت نیست:
https://t.me/nmfae/17
میلانی فرق بداهت و استدلال را نمی‌داند:
https://t.me/nmfae/18
https://t.me/nmfae/19
https://t.me/nmfae/20
https://t.me/nmfae/21
https://t.me/nmfae/22

کنفرانسی در باب شرابخواری در یونان باستان:
https://t.me/nmfae/23

تصریح ارسطو بر مخالفت با همجنس‌گرایی:
https://t.me/nmfae/25

نقد کتاب «کنکاشی در تبار فلسفۀ یونان»:
https://t.me/nmfae/27

آیا کوروش نمونه‌ای از یک انسان معنوی و قائل به ارزش‌های انسانی بود؟:
https://t.me/nmfae/28

کنفوسیوس و معنویت:
https://t.me/nmfae/29

برخورد جناحی مخالفین فلسفه و عرفان با اشتباهات بزرگان:
https://t.me/nmfae/30

سخن مهدی نصیری دربارۀ علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/31

بررسی مقدمۀ عجیب بحارالانوار علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/32
https://t.me/nmfae/33
https://t.me/nmfae/34

بررسی دفاعیۀ سقراط:
https://t.me/nmfae/35
https://t.me/nmfae/36
https://t.me/nmfae/39

سقراط بت‌پرست نیست:
https://t.me/nmfae/37

خداوند منشأ صدق است:
https://t.me/nmfae/38

جمع‌بندی خدای سقراط:
https://t.me/nmfae/40

بررسی مقدمۀ حق‌الیقین علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/41

بررسی مقدمۀ حیاة القلوب مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/42
https://t.me/nmfae/43

مقام زن در دیدگاه علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/44

سوءبرداشت نویسندۀ کتاب نقد فلسفۀ یونان از مفهوم شهروندی افلاطون:
https://t.me/nmfae/45
https://t.me/nmfae/46
https://t.me/nmfae/47

افلاطون و دروغ‌گویی حاکمان:
https://t.me/nmfae/48

مقام حضرت فاطمۀ زهرا، سلام‌الله‌علیها در آثار جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/49

پاسخ به شبه‍ۀ اهانت جناب ابن عربی به حضرت یعقوب علیه‌السلام:
https://t.me/nmfae/50
https://t.me/nmfae/52

پاسخ به شبهۀ ادعای نبوت از سوی جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/54
https://t.me/nmfae/55
https://t.me/nmfae/56
https://t.me/nmfae/57
https://t.me/nmfae/58
https://t.me/nmfae/59

انحصار علم در ذات الهی از نگاه سقراط:
https://t.me/nmfae/60

آیا یونانیان کوته‌فکر بودند؟:
https://t.me/nmfae/61

سوءبرداشت مجدد نویسندۀ کتاب از فضیلت و حقوق بشر ارسطویی:
https://t.me/nmfae/62
https://t.me/nmfae/63

پاسخ به شبهات پیرامون ارسطو و اسکندر مقدونی:
https://t.me/nmfae/64
https://t.me/nmfae/65
https://t.me/nmfae/66
https://t.me/nmfae/67

سقراط اساطیر یونانی را قبول ندارد:
https://t.me/nmfae/69

آیا امام خمینی (ره) ارسطو را بی‌بهره از توحید می‌دانست؟:
https://t.me/nmfae/70

آیا امام صادق علیه‌السلام ارسطو را تأیید نکرده است؟:
https://t.me/nmfae/71

بعثت انبیا در شرق و غرب:
https://t.me/nmfae/72

سوءبرداشتی دیگر از یکتاپرستی سقراط:
https://t.me/nmfae/73

مسلمانان و‌ ترجمۀ کتب یونانی:
https://t.me/nmfae/74

سقراط و معاد:
https://t.me/nmfae/75

انسان در فلسفۀ یونان:
https://t.me/nmfae/76

جناب ابن عربی فعل معصوم را حجت می‌داند:
https://t.me/nmfae/77

بررسی شبهات ضیافت افلاطون:
https://t.me/nmfae/78
https://t.me/nmfae/79
https://t.me/nmfae/80

پاسخ به شبهات زندگی شخصی جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/81

سوء برداشت از نظریۀ اشتراک حداکثری سقراط:
https://t.me/nmfae/82

افلاطون و آزادی بیان:
https://t.me/nmfae/83

سوء برداشتی از آیۀ قرآن مبنی بر عدم وقوع معجزه از سوی نبی اکرم:
https://t.me/nmfae/84

مثالی از دکتر علی شریعتی و انتقاد مخالفین:
https://t.me/nmfae/85

مقایسۀ طبیعیات ارسطو و روایات اسلامی:
https://t.me/nmfae/86

آسمان زنده است:
https://t.me/nmfae/87

نقد انسان‌شناسی ارسطو:
https://t.me/nmfae/88

خلقت ارسطویی و مقایسۀ آن با متکلمین:
https://t.me/nmfae/89

فرض زمین مرکزی:
https://t.me/nmfae/90

طبیعیات ارسطو و نیوتن:
https://t.me/nmfae/91
اتم، نور و ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/92

دین‌ستیزی ارسطو و افلاطون!!:
https://t.me/nmfae/93

ارسطو و افلاطون مادی‌گرا:
https://t.me/nmfae/94

اعجاز و اصل علیت:
https://t.me/nmfae/95

روایت فخر رازی از سقراط:
https://t.me/nmfae/96

عقول عشره علامه مجلسی دوم:
https://t.me/nmfae/97

اسناد لانۀ جاسوسی در مورد فلسفه و عرفان اسلامی چه می‌گویند؟:
https://t.me/nmfae/98

اعتقاد ارسطو به حکومت پادشاهی شایستگان:
https://t.me/nmfae/99

علم خدا به انسان‌ها در نگاه ارسطو:
https://t.me/nmfae/100

استاد حسن عباسی و نقد حیوان ناطق ارسطویی:
https://t.me/nmfae/102

پاسخ به شبه‍ۀ مکاشفۀ جناب ابن عربی در مورد مادرشان:
https://t.me/nmfae/103

نمونه‌ای از نقد جناحی مخالفین فلسفه و عرفان:
https://t.me/nmfae/104

چه کسانی به استدلال نیاز دارند؟:
https://t.me/nmfae/105

پاسخ به شبهۀ الحاد زکریای رازی:
https://t.me/nmfae/106
https://t.me/nmfae/107

جناب ابن عربی و صحت خلافت ابوبکر:
https://t.me/nmfae/108
https://t.me/nmfae/109

انقلاب در نگاه ارسطو:
https://t.me/nmfae/111

جناب ابن عربی و بهشتی شدن ابوبکر:
https://t.me/nmfae/112

جناب ابن سینا و مسألۀ خلافت امیرالمؤمنین علیه‌السلام:
https://t.me/nmfae/114
https://t.me/nmfae/115

دعای حجاب امام حسین علیه‌السلام و قسم به اقلام یونانی:
https://t.me/nmfae/116

معلولیت شئ از جهات وجود و ماهیت:
https://t.me/nmfae/117

نظر شیخ بهایی در مورد فلسفۀ ارسطو:
https://t.me/nmfae/118

بررسی روایت امام صادق علیه‌السلام در مورد ارسطو:
https://t.me/nmfae/119
https://t.me/nmfae/120
https://t.me/nmfae/121

کنفرانس بررسی مباحث معرفت‌شناختی جناب سید کمال حیدری:
https://t.me/nmfae/122
https://t.me/nmfae/123

چرا نمی‌توانیم حقایق را قبول کنیم؟:
https://t.me/nmfae/124

تمثیل در فلسفه و عرفان:
https://t.me/nmfae/125

ابطال تسلسل در برهان امکان و وجوب:
https://t.me/nmfae/126

برهان صدیقین جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/127

بررسی شبهۀ اعتراض به خلفا در دیدگاه جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/128
https://t.me/nmfae/129

بررسی مقدمۀ ترجمۀ مهج الدعوات محمدتقی طبسی:
https://t.me/nmfae/130

جناب ابن عربی و مسألۀ توسل به غیرخدا:
https://t.me/nmfae/131

پاسخ علامه طباطبایی به مهدی نصیری در تعریف فلسفه:
https://t.me/nmfae/132

آیا فلسفه مقابل تجربه است؟:
https://t.me/nmfae/133

پاسخ به نقدهای کتاب «تطهیرالشریعة عن حدیقة‌الشیعه»:
https://t.me/nmfae/13

تعریف نادرست علم کلام:
https://t.me/nmfae/135

مهدی نصیری بلاتکلیف:
https://t.me/nmfae/137?single
https://t.me/nmfae/144?single
https://t.me/nmfae/153?single

پاسخ به شبهۀ آب شور و شیرین در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/138

لزوم احیای تفکر ارسطویی در حوزۀ علمیه:
https://t.me/nmfae/139

شعری از دیوان منصور حلاج:
https://t.me/nmfae/140

کنفرانس: چرا واجب‌الوجود همان الله است؟:
https://t.me/nmfae/141

زیادت وجود بر ماهیت در اشعار پارمنیدس:
https://t.me/nmfae/151

غنای ذاتی خداوند در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/154
https://t.me/nmfae/155

نفی روابط آزاد زن و مرد در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/157

فلسفۀ اسلامی و شهید فخری زاده:
https://t.me/nmfae/158

ارسطو در دیدگاه داروین:
https://t.me/nmfae/159

منع شرابخواری در آثار ارسطو:
https://t.me/nmfae/160

نقد تقریر مشهور قاعدۀ الواحد:
https://t.me/nmfae/161
https://t.me/nmfae/162
https://t.me/nmfae/167
https://t.me/nmfae/168
https://t.me/nmfae/186
https://t.me/nmfae/221

عین‌الربط ابن سینا یا ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/163

وجود ذهنی ابن سینا:
https://t.me/nmfae/165

خلط اصطلاح وجود و معنای وجود:
https://t.me/nmfae/169

شوق هیولی به صورت:
https://t.me/nmfae/170

پیرامون حسن و قبح عقلی:
https://t.me/nmfae/171
https://t.me/nmfae/187
https://t.me/nmfae/190
https://t.me/nmfae/196
https://t.me/nmfae/198
https://t.me/nmfae/203
https://t.me/nmfae/222

اسم عرفانی به مثابۀ عنصر باطنی جهان:
https://t.me/nmfae/224

انصاف ابن سینا در نقد نظرات:
https://t.me/nmfae/172

فروغی برخی جملات ابن سینا را ترجمه نمی‌کرد:
https://t.me/nmfae/175?single

معیت علت و معلول در نگاه ابن سینا و ملاصدرا:
https://t.me/nmfae/176

اصل فردیت:
https://t.me/nmfae/178

علاقۀ جناب حداد عادل به کانت:
https://t.me/nmfae/179

نوآوری‌های جناب ابن سینا:
https://t.me/nmfae/180

کانت آراء اخلاقی خودش را قبول ندارد:
https://t.me/nmfae/181

ملاصدرا و حرکت و وجود:
https://t.me/nmfae/182
https://t.me/nmfae/183

نظریۀ نکاح جناب ابن عربی:
https://t.me/nmfae/185
اطعام همگانی:
https://t.me/nmfae/188

اصل علیت، ملاک تعیین خالق و مخلوق:
https://t.me/nmfae/189

نقد اصالت وجود:
https://t.me/nmfae/191
https://t.me/nmfae/192
https://t.me/nmfae/197

نقد علم حضوری:
https://t.me/nmfae/204

نقد نظرات دکتر زرشناس دربارۀ فلاسفۀ یونان:
https://t.me/nmfae/194
https://t.me/nmfae/195

تناهی و عدم تناهی در طبیعیات و فلسفه:
https://t.me/nmfae/199

تحریف نگاه ارسطو دربارۀ زن:
https://t.me/nmfae/214

نکاتی از آلکیبیادس اول:
https://t.me/nmfae/217

نقد جلسۀ تدریس فلسفۀ غرب دکتر طالب زاده:
https://t.me/nmfae/218

تفسیری از آیات ابتدایی سورۀ بقره:
https://t.me/nmfae/200
https://t.me/nmfae/205
https://t.me/nmfae/207
https://t.me/nmfae/208
https://t.me/nmfae/209
https://t.me/nmfae/210
https://t.me/nmfae/213
https://t.me/nmfae/215
https://t.me/nmfae/226
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان) pinned «آنچه نوشته شد: نقد حسن میلانی: شعر عرفانی آقای میلانی!: https://t.me/nmfae/3 تصدیق بدون تصور!: https://t.me/nmfae/4 کنفرانس سراب فراتر از عرفان: https://t.me/nmfae/5 خداوند موجود است: https://t.me/nmfae/6 معرفت خدا دارای مراتب نیست: https://t.me/nmfae/7 شناخت…»
💠 تعبیر «إِنَّ لَكَ...» در قرآن کریم به معنای بیان ویژگی‌ها و شرایط اکثری محیط زندگی است، نه بیان عدمِ امکان خلاف آن شرایط. برای مثال آنجا که می‌گوید:«إِنَّ لَكَ فِي ٱلنَّهَارِ سَبۡحٗا طَوِيلٗا»(مزمّل،۷) منظور این است که پیامبر اکرم اکثراً در روز مشغول کار است و شرایط محیطی که در آن قرار گرفته اقتضای «سبح طویل» را دارد. منظور این نیست که در روز امکان استراحت به‌طور مطلق برایش فراهم نیست. سلب مطلق صورت نگرفته است. سلب «امکان» نیست، بلکه سلب «وقوع اکثری» است. در مثالی دیگر آنجا که می‌گوید:«...فَإِنَّ لَكَ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَۖ وَإِنَّ لَكَ مَوۡعِدٗا لَّن تُخۡلَفَهُۥۖ ...»(طه،۹۷)، منظور این است که زین پس شرایط زندگی سامری اینگونه خواهد بود که به دیگران بگوید به من دست نزنید! منظور این نیست که چیز دیگری جز این نمی‌تواند بگوید و فقط هم همین را می‌گوید. بلکه آیه درصدد بیان وقوع اکثری یا دائمی است.

💠 در مثالی دیگر، «إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٞۚ...»(اسراء، ۶۵) به معنای سلب امکان تسلط شیطان بر بندگان نیست. بلکه به معنای سلب وقوع اکثری این تسلط است چون:«إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٌ إِلَّا مَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ»(حجر،۴۲) نشان می‌دهد امکان تسلط هست و این تسلط آنجا رخ می‌دهد که بنده تصمیم به تبعیت از غیر بگیرد. اگر سلب امکان بود که خلافش ممکن نمی‌شد.

💠 به لحاظ فلسفی هم وقتی شما سلب امکان ذاتی می‌کنید دیگر نمی‌توانید آن را مقید به شرایطی کنید و بگویید در زمانی دیگر این امکان فراهم می‌شود. بلکه فقط می‌توانید امکان وقوعی را وابسته به شرایط و زمان کنید. امکان وقوعی هم وابسته به موانع و شرایط است.

💠 بنابراین آنجا که می‌گوید:«إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَى»(طه،۱۱۸) منظور سلب امکان ذاتی گرسنگی و برهنگی برای آدم و حوا، علیهماالسلام نیست. چه آنکه به قرینۀ «وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ...»(بقره،۳۵) و «فَكُلَا مِنۡ حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ ...»(اعراف،۱۹) و «...فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ...»(اعراف،۲۲) و به قرینۀ «وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاْ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ»(طه،۱۱۹) و «فَأَكَلَا مِنۡهَا...»(طه،۱۲۱) و به قرینۀ همان (طه،۱۱۸)، امکان گرسنگی و تشنگی و برهنگی و آفتاب‌زدگی و چشیدن و ... برای آدم و حوا وجود داشته است. اما با موانعی، وقوع اکثری یا دائمی آنها رفع شده است (دفع نشده است). موانعی مانند پوشش و درختان.

💠 در ثانی شاید بپرسید فایدۀ این بحث چیست که آیا آنها به‌صورت دفعی گرسنه نمی‌شدند یا به‌صورت رفعی گرسنه نمی‌ماندند؟! پاسخ آنکه مفسر درصدد یافتن ویژگی‌هایی از این جنت بود تا آن را از زمین متمایز کند. درحالی‌که اشکالی ندارد تا آن جنت را روی زمین فرض کنیم.
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕️ یهود، مأمن جدید ابلیس ⭕️ 💠 قبلاً تبیین شد که ابلیس بین ملائک بود و منشأ اعتراض آنها به خلیفه شدن آدم بود و از اینرو مورد خطاب «وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ...» (بقره،۳۰) قرار گرفتند تا پاک شوند و با انجام…
⭕️ عجل ⭕️

💠 روند بیان استقرار ابلیس در قوم یهود در قرآن کریم از ماجرای «عجْل» شروع می‌شود: «وَإِذۡ وَٰعَدۡنَا مُوسَىٰٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِ...» (بقره،۵۱). آل فرعون مأمن قبلی ابلیس بودند و قوم یهود با رهبری حضرت موسی، علیه‌السلام، توانستند ظالمان زمانۀ خود را شکست دهند و رهسپار سرزمین موعود شوند. اما ابلیس به دنبال مأمن جدیدی بین انسان‌ها است. بنابراین سراغ قوم یهود رفت و با ارتباط گرفتن با شخصی به نام سامری باعث انحراف قوم یهود شد (طه،۸۵). قوم یهود با ترفند شخصی به نام سامری، از زیورآلات خود، مجسمه‌ای به شکل عجل ساختند که صدا داشت (بقره،۱۴۸؛ طه،۸۸؛ اعراف،۱۴۸) و محبت آن عجل را در قلبشان نشاندند (بقره،۹۳). کسانی که عجل را برگزیدند مغضوب خداوند شدند و در زندگی دنیا هم ذلیل شدند (بقره،۱۵۲). برگزیدن عجل پس از دیدن معجزه‌ها بود (بقره،۹۲؛ نساء،۱۵۳).

💠 حضرت موسی، علیه‌السلام، به قوم یهود گفت که باید توبه کنند و یکدیگر را بکشند (بقره،۵۴). این آیه نشان می‌دهد که همۀ قوم یهود در این انحراف مقصرند و کسانی که عجل را برنگزیدند باید با آن کسانی که منحرف شدند بجنگند تا توبه‌شان مقبول باشد.

💠 در این ماجرا دو مشکل وجود دارد: سامری که بود و چگونه ترغیب شد که چنین کند؟ به‌نظرم آیات مربوط به سامری تاکنون درست معنا و تفسیر نشده‌اند. ماجرای سامری، بیانگر نحوۀ انتقال ابلیس به قوم یهود از طریق عجل است.
مشکل دوم اینکه چه‌طور ممکن است کسی راضی شود که به عجل محبت داشته باشد و آن را اله بداند؟ از آن چه دیده که خدایش نامیده است؟ محبت عجل تاکنون در قوم یهود باقی مانده است. اکنون آن عجل کجاست؟

ادامه دارد ...
نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
⭕️ عجل ⭕️ 💠 روند بیان استقرار ابلیس در قوم یهود در قرآن کریم از ماجرای «عجْل» شروع می‌شود: «وَإِذۡ وَٰعَدۡنَا مُوسَىٰٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِ...» (بقره،۵۱). آل فرعون مأمن قبلی ابلیس بودند و قوم یهود با رهبری حضرت…
⭕️ سامری (۱) ⭕️

💠 در اینجا سعی می‌کنم معنایی از آیات مربوط به سامری را مطرح کنم که در کتب تفسیری ندیدم. خواهشاً اگر نقدی به معنای استنتاجی بنده دارید مطرح کنید. به آیات ۸۳-۹۸ سورۀ مبارکۀ طه نگاه کنید (کنار خود داشته باشید و نگاه کنید). ماجرا این است که حضرت موسی، علیه‌السلام، به همراه منتخبین قوم خود قرار بود به کوه طور برود (منتخبین قوم خواستار ملاقات خدا بودند). اما او جلوتر حرکت می‌کرد و منتخبین قومش از راه نشانه‌هایی که حضرت موسی از خود به جا می‌گذاشت راه را می‌یافتند تا به مکان موعود برسند. تا اینکه حضرت موسی به محل مقرر رسید و خطاب آمد که چه شد که جلوتر از قومت به اینجا رسیدی؟ حضرت موسی پاسخ داد:«... هُمۡ أُوْلَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِي...»(طه،۸۴). یعنی: آنها در پی من خواهند آمد (به دنبال نشانه‌های من می‌آیند تا به اینجا برسند). بعد از آن ۴۰ روز در آنجا می‌ماند و قومش به نزد او نمی‌آیند و ندا می‌آید که قومت منحرف شده‌اند و سامری آنها را گمراه کرد. پرسش این است که چرا قومش به او نرسیدند و نقش سامری در این نرسیدن چه بود؟

💠 حضرت موسی به نزد قوم خود بازمی‌گردد و قومش را بازخواست می‌کند و آنها هم پاسخی می‌دهند که قصد دارم آن پاسخ را در مطالب بعدی بررسی کنم. سپس خطاب به سامری می‌گوید:«فَمَا خَطۡبُكَ يَٰسَٰمِرِيُّ»(طه،۹۵). یعنی: ای سامری! اصل ماجرا چیست؟ سیر تا پیاز ماجرا چیه؟!
سامری پاسخ می‌دهد:«... بَصُرۡتُ بِمَا لَمۡ يَبۡصُرُواْ بِهِۦ فَقَبَضۡتُ قَبۡضَةٗ مِّنۡ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ فَنَبَذۡتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتۡ لِي نَفۡسِي»(طه،۹۶).
دعوای مفسرین اینجا شروع می‌شود که معنای حقیقی این آیه چیست؟ گروهی می‌گویند معنایش این است که سامری از جای پای اسبی که جبرئیل بر آن سوار بود و قوم فرعون را برای رفتن به دریا تشویق می‌کرد کمی خاک برداشت و بعد آن خاک را در گوساله طلایی ریخت. گروهی می‌گویند منظورش رسیدن به علمی از علوم الهی و سپس کفران آن است! حال آنکه در هیچ کجای این آیات هیچ اسمی از جبرئیل یا علم الهی نیامده است و مفسر تصمیم گرفته است که از تفسیر قرآن به قرآن سر باز زند و تفسیر روایی را ترجیح دهد!

💠 معنایی که مد نظر دارم و با آیات قبل هم سازگار است این است:«گفت: چیزی را دیدم که دیگران ندیدند، مشتی از آن اثر رسول را برداشتم و دور انداختم و اینگونه نفسم (این را) برایم زیبا جلوه داد». یعنی سامری یکی از همان اثرهایی را که حضرت موسی، علیه‌السلام، از خود به جای می‌گذاشت تا منتخبین قوم یهود از طریق آن به مکان موعود برسند (طه،۸۴)، زودتر از دیگران دید و آن را از بین برد تا قوم یهود نتوانند به مکان موعود برسند. از اینرو قوم یهود گمان کردند که حضرت موسی رفته و او را نیافتند، از اینرو به دنبال خدای جدید گشتند و مصداق «...أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡۚ ...»(آل عمران،۱۴۴) شدند.

💠 کار سامری از بین بردن اثرهای راه پیامبر خدا بود. یعنی کاری کرد که نتوانند پیامبر خدا را بیابند و به مقصد مطلوب برسند. بعد از آنکه ۳۰ روز هم تمام شد تصمیم گرفتند به عقب برگردند.

در ادامه دربارۀ سامری، مبتنی بر آیات قرآن، و نه روایات، بیشتر خواهم نوشت. دربارۀ تفسیر جدید نظر بدهید.
2
⭕️ سامری (۲) ⭕️

💠 سامری جزء منتخبین قوم یهود بود که به همراه حضرت موسی، علیه‌السلام، رهسپار کوه طور شدند. اما با از بین بردن اثر پیامبر خدا، باعث گمراهی منتخبین در راه رسیدن به کوه طور شد، طوری‌که پس از چهل روز هم نتوانستند به محل موعود برسند. سامری، در واقع، نمادِ انقطاع سبیل است. نمادِ ممانعت از رسیدن به سخن خدا و فهم سخن خداست.

💠 ابلیس در ماجرای حضرت آدم و حوا، علیهماالسلام، با خدشه وارد کردن بر سخن خدا و استدلال علیه علم الهی باعث هبوط آن دو شد. ابلیس در ابتدا سعی می‌کند سخن خدا به بشر نرسد (خود را شایسته می‌داند که خلیفۀ زمین شود و انسان را شایستۀ شنیدن سخن خدا نمی‌داند). اگر سخن خدا به بشر رسید سعی می‌کند بشر آن را فراموش کند و سخن‌های دیگری را بشنود (گفت اگر از آن درخت بچشید چنین و چنان می‌شوید و جاودانه می‌شوید). اگر بشر سخن خدا را فراموش نکرد، سعی می‌کند مانع فهم درست سخن خدا شود. آدم و حوا، علیهماالسلام، سخن خدا را شنیدند. اما فراموش کردند.

💠 به همین منوال، ابلیس از طریق سامری در ابتدا مانع از رسیدن قوم یهود به سخن خدا شد و اینگونه مأمنی جدید برای خودش بین قوم یهود فراهم کرد. اما چه چیزی خودِ سامری را فریب داد؟ پاسخ این است که او همانند دیگر افراد قومش خوشحال بود که مستقل از قوم فرعون باشند و به استقلال ملی برسند و حاکمیت خود را داشته باشند. اما نمی‌خواست که سخن خدا قانون اساسی جامعه‌اش باشد. چون از قبل به چیز دیگری علاقه داشت؛ گاو!

💠 تصور کنید از کودکی در جمعی بزرگ شوید که آن جمع را «جهان سوم» بنامند و جمعی دیگر که مسلط بر شما باشند را «جهان اول» بنامند و آن جمع مسلط را بستایند و به‌عنوان الگو و زندگی ایده‌آل برای شما تصویر کنند. وقتی بزرگ شوید آرزو دارید که مانند جهان اول زندگی کنید و سبک زندگی آنها را در پیش گیرید. محبت جهان اول از کودکی در قلب شما نشسته است.
سامری قوم یهود، «مصرزده» شده بود. آرزو داشت (فانتزی داشت) پس از استقلال از قوم فرعون، مصری زندگی کند. نماد اصلی معنویت و مذهب مصر هم «گاو» بود. از اینرو پس از آنکه اثر پیامبر خدا را از بین برد و مانع رسیدن سخن خدا به قومش شد، آرزوی خودش را در قوم پیاده کرد و از ساخت گوسالۀ طلایی شروع کرد.

ادامه دارد...
2