یعنی: پس عاقل ما بر الله درباره آنچه بین بندگانش از تولیتِ آنکه با هوای نفس خود حکم می کند و در حق مردمش به آنچه الله برای او تشریع کرده عمل نمی کند، جاری کرده اعتراض نمی کند. برای الله در این(امر) حکمت و تدبیری هست، پس الله به گوش دادن و اطاعت امر کرده و نیز (امر کرده) در امر اهلش نزاع نکنیم، چه اینکه الله او را برای آن امر قرار داده، پس اگر براساس عدل (امر کرد) به نفع ما و اوست و اگر ظلم کرد به نفع ما و به ضرر اوست، در هر دو حالت به نفع ماست و ما نیکبخت هستیم و به بعد از آن کاری نداریم، چه اینکه الله نیکبختی را برای ما به آنچه در خلقش انجام می دهد اثبات کرده، پس اگر درباره ی جور و ظلم والیان و ملوک سخن بگوییم(اعتراض کنیم) آنچه در اثر ظلم آنها نصیب ما شده بود از ما گرفته می شود و نیز با الله بی ادبی کرده ایم که نظر خود را بر فعل او در این امر ترجیح داده ایم، زیرا آنچه در اثر ظلم آنها نصیب ما شده بود بلاشک همان نصیب اخروی است که (در اثر اعتراض) آن را بر خود حرام کرده ایم و هرکس اجر آخرت را بر خود حرام کند پس او از خاسرین است و آنهایی که در اثر عدالت والیان نصیب ما شده بود همان نصیب دنیوی است و دنیا نیز فانی است و ما نصیب دنیا را بر نصیب آخرت ترجیح می دهیم و بر آن خرسندیم از آن جهت که به دلیل استیلاء غفلت نمی فهمیم... 👈پس مسلمان کسی است که تسلیم است و امر را می سپرد و می بیند که همه ی امور به دست خداست پس اعتراض نمی کند، جز در آنچه به اعتراض بدان امر شده پس در این صورت اعتراضش عبادت است👉 و اگر در جای اعتراض، سکوت کند حکمش همانند حکم کسی هست که در جای سکوت، اعتراض می کند، الله ما را با باادبان پاکی که به حق و (عدل) قضاوت و رفتار می کنند، قرار دهد.
📚فتوحات المکیه، دارالصادر، ج1، ص 751.
💠 بنابراین اگر این خلفا، حاکم شدند، نصف یا اکثر احکام حکومتشان نیز عادلانه خواهد بود و اگر احیانا ظلمی رخ دهد، نباید منجر به اعتراض و بدگویی حاکمان و والیان و تضعیف منصوبین الهی شود، چون تضعیف حکومت اسلامی جایز نیست، مگر آن اعتراضی که شرع دستور داده و همراه با تضعیف خلفای به حق نباشد، چنین اعتراض مشروعی عبادت هم هست. متن جناب #ابن_عربی پیش فرضی دارد و آن وجود حکومت به حق و تلاش والیان برای برقراری عدالت و 👈ظلم اقلی و اتفاقی است. نمونه اش در جامعه ی ما اعتراض به انتخابات است. تقلب جزئی در انتخابات، ظلم است اما این ظلم نباید منجر به بدگویی حاکمان و نظام شود، هرچند باعث کاهش آراء ما شود. اما همین نظام، راه اعتراض مشروعی هم برای کاندیداها گذاشته است. بحث جناب #ابن_عربی #حاکم_جور و #حکومت_جور نیست. امیدوارم منظور را رسانده باشم.
💠مشاهده بفرمایید که سایت منحرف #دار_الکذاب چگونه با تقطیع و جازدن خلفای غاصب به جای خلفای مورد نظر جناب #ابن_عربی، تهمت می زند. با تیترهای #حکومت_جور و #خلفا_جور درحال فریاد زدن «نفهمیدن متون» است. گمان نکنید مشکل اینها با نفهمیدن متون فلسفی و عرفانی یا پیچیدگی متون است، مشکل آنها در «اصل فهم متن» است، ببینید با «فهم قرآن» چه می کنند!!!
@nmfae
📚فتوحات المکیه، دارالصادر، ج1، ص 751.
💠 بنابراین اگر این خلفا، حاکم شدند، نصف یا اکثر احکام حکومتشان نیز عادلانه خواهد بود و اگر احیانا ظلمی رخ دهد، نباید منجر به اعتراض و بدگویی حاکمان و والیان و تضعیف منصوبین الهی شود، چون تضعیف حکومت اسلامی جایز نیست، مگر آن اعتراضی که شرع دستور داده و همراه با تضعیف خلفای به حق نباشد، چنین اعتراض مشروعی عبادت هم هست. متن جناب #ابن_عربی پیش فرضی دارد و آن وجود حکومت به حق و تلاش والیان برای برقراری عدالت و 👈ظلم اقلی و اتفاقی است. نمونه اش در جامعه ی ما اعتراض به انتخابات است. تقلب جزئی در انتخابات، ظلم است اما این ظلم نباید منجر به بدگویی حاکمان و نظام شود، هرچند باعث کاهش آراء ما شود. اما همین نظام، راه اعتراض مشروعی هم برای کاندیداها گذاشته است. بحث جناب #ابن_عربی #حاکم_جور و #حکومت_جور نیست. امیدوارم منظور را رسانده باشم.
💠مشاهده بفرمایید که سایت منحرف #دار_الکذاب چگونه با تقطیع و جازدن خلفای غاصب به جای خلفای مورد نظر جناب #ابن_عربی، تهمت می زند. با تیترهای #حکومت_جور و #خلفا_جور درحال فریاد زدن «نفهمیدن متون» است. گمان نکنید مشکل اینها با نفهمیدن متون فلسفی و عرفانی یا پیچیدگی متون است، مشکل آنها در «اصل فهم متن» است، ببینید با «فهم قرآن» چه می کنند!!!
@nmfae
⭕️ پیاز داغی برای تأیید حاکمان جور ⭕️
💠 حال که صحبت از حاکمان جور و حکومت ظالمان شد بهتر است بعد از یادآوری «زیارت نامه ی جناب #مجلسی_دوم خطاب به شاهان صفوی» به «زیارت نامه ی جناب #محمد_تقی_طبسی» نیز اشاره کنیم، مدح خدا و رسول خدا و وصی رسول خدا را در سی خط انجام می دهد و مدح پادشاه صفوی را در بیست خط!:
💠« بنا بر فرمان 1️⃣قضا جريان قدر توامان،
2️⃣نوّاب كامياب
3️⃣خسرو زمان،
4️⃣مالك رقاب گردن كشان،
5️⃣ثمره شجره نبوّت و ولايت و
6️⃣تازه نهال دوحه امامت و هدايت،
7️⃣اعظم سلاطين دودمان آل عبا و
8️⃣اكرم خواقين خاندان «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» 🤢
9️⃣درّ درج عظمت و شهريارى و
0️⃣1️⃣درىّ اوج شوكت و كامكارى،
1️⃣1️⃣خورشيد آسمان پادشاهى و
2️⃣1️⃣جمشيد ايوان شهنشاهى،
3️⃣1️⃣واضع ميزان عدل و انصاب و 🤥
4️⃣1️⃣قامع بنيان ظلم و اعتساف،
5️⃣1️⃣دولت و سعادت با بخت همايونش همنشين و
6️⃣1️⃣ فتح و نصرت با رايت ظفر نگارش قرين،
7️⃣1️⃣نور باهر آفاق جاه و جلال و نور زاهر حدائق دولت و اقبال،
8️⃣1️⃣مطلع انوار الملك و الدّين توأمان،
9️⃣1️⃣مجمع آثار «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» 😳
0️⃣2️⃣آن كه در استحقاق تاج خلافت گواهش عدل و در استعداد سرير سلطنت حجّتش بذل،
1️⃣2️⃣مور جوهر شمشيرش پنجه شيران بيشه جهانسوزى را برتابيده و
2️⃣2️⃣حلقه كمند تدبيرش گردن سركشان عرصه طغيان را به طوق ذلّت و انقياد كشيده،
3️⃣2️⃣ نعل سمند باد رفتارش و خم كمند تابدارش حلقه گوش قيصر و طوق گردن خاقان شده و غبار موكب منصورش سرمه چشم كسرى و ديده فغفور كشته،
4️⃣2️⃣زلال تيغ آبدارش رخسار گلعذار عدل را تازه روى دارد و غنچه پيكان جوشن گذارش خار ظلم از سينه مجروح هر دلخسته اى بيرون آرد.
5️⃣2️⃣نهال آمالش چون در چمن اقبال بالا كشد سايه عنايت بر سر سوختگان آفتاب عنا اندازد و گلبن اميدش چون غنچه مراد بار آرد به نسيم جان پرور عدالت مشام ايّام معطّر سازد.
6️⃣2️⃣پيوسته منظور علوّ همّتش تقويت دين مبين و
7️⃣2️⃣همواره نصب العين ضمير منيرش تمشيت احكام شرع سيّد المرسلين،
8️⃣2️⃣ ناشر شريعت مصطفوى، 🤮
9️⃣2️⃣ سالك طريقت مرتضوى،
0️⃣3️⃣ناصر ملّت حضرت خير البشر،
1️⃣3️⃣مروّج مذهب ائمّه اثنى عشر،
2️⃣3️⃣ السّلطان الاعظم و الخاقان الأكرم
3️⃣3️⃣مؤسّس قوانين المعدّلة،
4️⃣3️⃣مؤكّد قواعد المرحمة،
5️⃣3️⃣أشرف خواقين الارض نسبا و
6️⃣3️⃣اعظمهم رفعة و شأنا،
السّلطان بن السّلطان بن السّلطان، الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، 👈شاه سلطان حسين الصّفوى الموسوى الحسينى بهادر خان👉،
7️⃣3️⃣لا زالت فاتحة ادعية العابدين دعاء دوام دولته و خاتمة اوراد السّائلين مسألة بقاء ايام سلطنته، كه عزّ صدور و شرف نفاذ يافت».(نفسی بکشید که جمله تمام شد 😊)
📚 ترجمه مهج الدعوات و منهج العنایات، رایحه، ص10.
💠 انصافا زیارت نامه ی جامعه ی کبیره ای هست! اما به پای زیارت نامه ی جناب #مجلسی_دوم نمی رسد! نظر جناب #مهدی_نصیری باید درباره ی این متون جالب باشد! باتوجه به مواضع این #جریان_تکفیری در قبال فلاسفه و عرفا، و پیش کشیدن بحث #تقیه، می توان نتیجه گرفت برخی از این جماعت حاضرند اینگونه مدح ظالمین کنند، اما در سایه حکومت فیلسوف نباشند! بالأخره فیلسوف فوقش کافر عادل می شود اما شاه سلطان حسین فوقش موحد بی کفایت شرابخوار ظالم می شود!! به یاد آورید مدح های آخوندهای درباری را در مقابل محدرضا شاه پهلوی!!!
جناب #ابن_عربی قابل سرزنش است؟ حال آنکه مدح ظالم نکرده؟ یا این جماعت؟!
@nmfae
💠 حال که صحبت از حاکمان جور و حکومت ظالمان شد بهتر است بعد از یادآوری «زیارت نامه ی جناب #مجلسی_دوم خطاب به شاهان صفوی» به «زیارت نامه ی جناب #محمد_تقی_طبسی» نیز اشاره کنیم، مدح خدا و رسول خدا و وصی رسول خدا را در سی خط انجام می دهد و مدح پادشاه صفوی را در بیست خط!:
💠« بنا بر فرمان 1️⃣قضا جريان قدر توامان،
2️⃣نوّاب كامياب
3️⃣خسرو زمان،
4️⃣مالك رقاب گردن كشان،
5️⃣ثمره شجره نبوّت و ولايت و
6️⃣تازه نهال دوحه امامت و هدايت،
7️⃣اعظم سلاطين دودمان آل عبا و
8️⃣اكرم خواقين خاندان «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» 🤢
9️⃣درّ درج عظمت و شهريارى و
0️⃣1️⃣درىّ اوج شوكت و كامكارى،
1️⃣1️⃣خورشيد آسمان پادشاهى و
2️⃣1️⃣جمشيد ايوان شهنشاهى،
3️⃣1️⃣واضع ميزان عدل و انصاب و 🤥
4️⃣1️⃣قامع بنيان ظلم و اعتساف،
5️⃣1️⃣دولت و سعادت با بخت همايونش همنشين و
6️⃣1️⃣ فتح و نصرت با رايت ظفر نگارش قرين،
7️⃣1️⃣نور باهر آفاق جاه و جلال و نور زاهر حدائق دولت و اقبال،
8️⃣1️⃣مطلع انوار الملك و الدّين توأمان،
9️⃣1️⃣مجمع آثار «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» 😳
0️⃣2️⃣آن كه در استحقاق تاج خلافت گواهش عدل و در استعداد سرير سلطنت حجّتش بذل،
1️⃣2️⃣مور جوهر شمشيرش پنجه شيران بيشه جهانسوزى را برتابيده و
2️⃣2️⃣حلقه كمند تدبيرش گردن سركشان عرصه طغيان را به طوق ذلّت و انقياد كشيده،
3️⃣2️⃣ نعل سمند باد رفتارش و خم كمند تابدارش حلقه گوش قيصر و طوق گردن خاقان شده و غبار موكب منصورش سرمه چشم كسرى و ديده فغفور كشته،
4️⃣2️⃣زلال تيغ آبدارش رخسار گلعذار عدل را تازه روى دارد و غنچه پيكان جوشن گذارش خار ظلم از سينه مجروح هر دلخسته اى بيرون آرد.
5️⃣2️⃣نهال آمالش چون در چمن اقبال بالا كشد سايه عنايت بر سر سوختگان آفتاب عنا اندازد و گلبن اميدش چون غنچه مراد بار آرد به نسيم جان پرور عدالت مشام ايّام معطّر سازد.
6️⃣2️⃣پيوسته منظور علوّ همّتش تقويت دين مبين و
7️⃣2️⃣همواره نصب العين ضمير منيرش تمشيت احكام شرع سيّد المرسلين،
8️⃣2️⃣ ناشر شريعت مصطفوى، 🤮
9️⃣2️⃣ سالك طريقت مرتضوى،
0️⃣3️⃣ناصر ملّت حضرت خير البشر،
1️⃣3️⃣مروّج مذهب ائمّه اثنى عشر،
2️⃣3️⃣ السّلطان الاعظم و الخاقان الأكرم
3️⃣3️⃣مؤسّس قوانين المعدّلة،
4️⃣3️⃣مؤكّد قواعد المرحمة،
5️⃣3️⃣أشرف خواقين الارض نسبا و
6️⃣3️⃣اعظمهم رفعة و شأنا،
السّلطان بن السّلطان بن السّلطان، الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، 👈شاه سلطان حسين الصّفوى الموسوى الحسينى بهادر خان👉،
7️⃣3️⃣لا زالت فاتحة ادعية العابدين دعاء دوام دولته و خاتمة اوراد السّائلين مسألة بقاء ايام سلطنته، كه عزّ صدور و شرف نفاذ يافت».(نفسی بکشید که جمله تمام شد 😊)
📚 ترجمه مهج الدعوات و منهج العنایات، رایحه، ص10.
💠 انصافا زیارت نامه ی جامعه ی کبیره ای هست! اما به پای زیارت نامه ی جناب #مجلسی_دوم نمی رسد! نظر جناب #مهدی_نصیری باید درباره ی این متون جالب باشد! باتوجه به مواضع این #جریان_تکفیری در قبال فلاسفه و عرفا، و پیش کشیدن بحث #تقیه، می توان نتیجه گرفت برخی از این جماعت حاضرند اینگونه مدح ظالمین کنند، اما در سایه حکومت فیلسوف نباشند! بالأخره فیلسوف فوقش کافر عادل می شود اما شاه سلطان حسین فوقش موحد بی کفایت شرابخوار ظالم می شود!! به یاد آورید مدح های آخوندهای درباری را در مقابل محدرضا شاه پهلوی!!!
جناب #ابن_عربی قابل سرزنش است؟ حال آنکه مدح ظالم نکرده؟ یا این جماعت؟!
@nmfae
⭕️ ابن عربی میهمان فیلسوف یونانی ⭕️
💠 «رأينا منهم خلقا كثيرا ببلاد يونان و نزلت عند واحد من علمائهم فسألته لم أشركتم مع اللَّه في عبادته عبادة الشمس فقال لي ما عبدنا الشمس لكونها إلها حاشى لله بل اللَّه إله واحد و إنما نظر علماؤنا فيما لهذا النير الأعظم من المنافع في العالم ثم عدد ما ربط اللَّه به من المنافع فعرفنا أنه لو لم يكن له عناية من اللَّه به ما ولاة على هذه الأمور فطلبنا القربة إليه بالتعظيم ليكون لنا أحسن وساطة عند اللَّه في تخليصنا و الشمس عندنا عبد فقير إلى اللَّه تعالى إلا إن اللَّه به عناية هذا قوله لي و نحن على مائدته نأكل ضيافته»
یعنی: افراد بسیاری از شهرهای یونان را دیدیم و نزد یکی از دانشمندان آنها رفتم و از او پرسیدم چرا با عبادت خورشید در کنار عبادت الله تعالی، به او شرک می ورزید؟ به من پاسخ داد: خورشید را به عنوان الهی در کنار الله نمی پرستیم، از الله (چنین چیزی) دور باد! بلکه الله الهی واحد است و این است و جز این نیست که دانشمندان ما در منافع این نور بزرگ در عالم نظر کردند، سپس تعداد منافعی که الله به (خورشید) داده بود را شمردند، و دانستیم که اگر عنایتی از الله به آن (خورشید) نبود، قادر بر این امور نبود، سپس با بزرگداشت آن خواستار تقرب به آن شدیم، چه اینکه برای ما بهترین واسطه نزد الله برای پاک شدن ما بود و خورشید نزد ما بنده ی فقیر الی الله تعالی است، جز آنکه عنایت الله بر او هست. این سخن او(دانشمند یونانی) به من بود در حالیکه سر سفره ی میهمانی او بودیم و غذا می خوردیم.
📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، ج1، صص 513-514.
@nmfae
💠 «رأينا منهم خلقا كثيرا ببلاد يونان و نزلت عند واحد من علمائهم فسألته لم أشركتم مع اللَّه في عبادته عبادة الشمس فقال لي ما عبدنا الشمس لكونها إلها حاشى لله بل اللَّه إله واحد و إنما نظر علماؤنا فيما لهذا النير الأعظم من المنافع في العالم ثم عدد ما ربط اللَّه به من المنافع فعرفنا أنه لو لم يكن له عناية من اللَّه به ما ولاة على هذه الأمور فطلبنا القربة إليه بالتعظيم ليكون لنا أحسن وساطة عند اللَّه في تخليصنا و الشمس عندنا عبد فقير إلى اللَّه تعالى إلا إن اللَّه به عناية هذا قوله لي و نحن على مائدته نأكل ضيافته»
یعنی: افراد بسیاری از شهرهای یونان را دیدیم و نزد یکی از دانشمندان آنها رفتم و از او پرسیدم چرا با عبادت خورشید در کنار عبادت الله تعالی، به او شرک می ورزید؟ به من پاسخ داد: خورشید را به عنوان الهی در کنار الله نمی پرستیم، از الله (چنین چیزی) دور باد! بلکه الله الهی واحد است و این است و جز این نیست که دانشمندان ما در منافع این نور بزرگ در عالم نظر کردند، سپس تعداد منافعی که الله به (خورشید) داده بود را شمردند، و دانستیم که اگر عنایتی از الله به آن (خورشید) نبود، قادر بر این امور نبود، سپس با بزرگداشت آن خواستار تقرب به آن شدیم، چه اینکه برای ما بهترین واسطه نزد الله برای پاک شدن ما بود و خورشید نزد ما بنده ی فقیر الی الله تعالی است، جز آنکه عنایت الله بر او هست. این سخن او(دانشمند یونانی) به من بود در حالیکه سر سفره ی میهمانی او بودیم و غذا می خوردیم.
📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، ج1، صص 513-514.
@nmfae
⭕️ تعریف فلسفه و مغالطه ی مخالفین ⭕️
💠 جناب #مهدی_نصیری در کانال خود می نویسد:
«مقصود ما از فلسفه ای که نقد و رد می کنیم چیست؟
مقصودمان میراث فکری و اندیشه ای و فلسفی فیلسوفان یونانی مانند ارسطو و افلاطون است که توسط بنی امیه و بنی عباس در قرن دوم هجری ترجمه و به عالم اسلامی منتقل می شود و بعد کسانی چون اسحاق کندی و فارابی و ابن سینا و و ابن رشد و سهروردی و بعد ملاصدرا و فیلسوفان دیگر، مبانی و مسائل این فلسفه را قبول کرده و آن را به عنوان فلسفه ای عقلانی و اسلامی و دینی به جامعه مسلمانان تحت عناوینی چون فلسفه مشائی و اشراقی و حکمت متعالیه عرضه کردند.
پس نقد ما ناظر به این میراث فلسفی است و نه ناظر به تعقل و خردورزی و استدلال گروی و سیستماتیک اندیشی و اگر کسانی چنین تلقی از نقد ما داشته باشند به خطا رفته اند.»
💠 توصیه ی #علامه_طباطبایی در پاسخ به این جماعت چیست؟:
«👈شما هرگز به سخنان اين گروه گوش نكنيد و به سخنان جمعى از نويسندگان خود ما نيز اعتنا نكنيد كه مى گويند: «دين بر روى فلسفه خط بطلان كشيده و با آن سرسازگارى ندارد و موضع دين غير از موضع فلسفه است و هدف دين چيزى جز هدف فلسفه است!»
👈 اينها فلسفه را چنين معرفى مى كنند: «فلسفه مجموعه اى از آراء و افكار گروهى از مردان يونانى و غير يونانى است كه در ميان آنها خداشناس و منكر خدا، ملحد و پرهيزگار، مؤمن و كافر، حقيقت جو و خطاگر يافت مى شوند. پس طرح مسائل فلسفى چيزى جز پيروى از دانشمندان معروف آنها و به كار بستن آراء و نظريات آنها نمى باشد».
اگر فلسفه اين باشد كه اينها براى ما ترسيم مى كنند و حقيقت آن همان باشد كه اينها مى پندارند عدمش بهتر از وجود آن است و بر اشخاص ارزشمند است كه خود را با آن آلوده نسازند و بر دين است كه با قاطعيت تمام در برابر آن بايستد و از آن بيزارى بجويد، ولى خوشبختانه مطلب از اين قرار نيست و اين عقيده در مورد فلسفه صحيح نيست. اين عقيده تنها در برخى از رشته ها صادق است كه به آراء و عقايد دانشمندان اعتماد مى كنند و در مسائلى كه دليلى جز اتفاق آراء ندارد به استقراى عقايد دانشمندان مى پردازند و آنرا ملاك و معيار قرار مى دهند. اما در مورد فلسفه، حقيقت برعكس پندار اين گروه است، زيرا فلسفه به طورى كه يادآور شديم عبارت است از بحث و كاوش استدلالى از حقيقت اشياء، و هرگز به گفته اين و آن توجهى ندارد و حتى وحدت نظر و اتفاق آراء در فلسفه ارزش و اعتبارى ندارد. و هرگز نمى توان در شناخت واقعيت اشياء به سخنان اين و آن اعتماد كرد، و آراء و عقايد دانشمندان هرگز نمى تواند در اين مسائل، آرامش بخش و اطمينان آور باشد چه رسد به اين كه به صورت پناهگاه علمى درآيد.
روى اين بيان بى اعتبار بودن اين عقيده روشن مى شود، 👈شما نيز اين حرفها را به دور اندازيد و مطمئن باشيد كه فلسفه الهى مارا به چيزى جز معارف الهى رهبرى نمى كند كه دين حقيقى نيز هيچ تضادى با آن ندارد و هر دو يك هدف را دنبال مى كنند و آن شناخت معارف الهى از روى براهين عقلى است.»
📚 مجموعه رسائل علامه طباطبایی، بوستان کتاب، ج1، صص 189-190.
💠 توصیه ی معقولی هست و ما هم این تعاریف من درآوردی بی مبنای بی سابقه از فلسفه را مستقیم در سطل آشغال می اندازیم.
@nmfae
💠 جناب #مهدی_نصیری در کانال خود می نویسد:
«مقصود ما از فلسفه ای که نقد و رد می کنیم چیست؟
مقصودمان میراث فکری و اندیشه ای و فلسفی فیلسوفان یونانی مانند ارسطو و افلاطون است که توسط بنی امیه و بنی عباس در قرن دوم هجری ترجمه و به عالم اسلامی منتقل می شود و بعد کسانی چون اسحاق کندی و فارابی و ابن سینا و و ابن رشد و سهروردی و بعد ملاصدرا و فیلسوفان دیگر، مبانی و مسائل این فلسفه را قبول کرده و آن را به عنوان فلسفه ای عقلانی و اسلامی و دینی به جامعه مسلمانان تحت عناوینی چون فلسفه مشائی و اشراقی و حکمت متعالیه عرضه کردند.
پس نقد ما ناظر به این میراث فلسفی است و نه ناظر به تعقل و خردورزی و استدلال گروی و سیستماتیک اندیشی و اگر کسانی چنین تلقی از نقد ما داشته باشند به خطا رفته اند.»
💠 توصیه ی #علامه_طباطبایی در پاسخ به این جماعت چیست؟:
«👈شما هرگز به سخنان اين گروه گوش نكنيد و به سخنان جمعى از نويسندگان خود ما نيز اعتنا نكنيد كه مى گويند: «دين بر روى فلسفه خط بطلان كشيده و با آن سرسازگارى ندارد و موضع دين غير از موضع فلسفه است و هدف دين چيزى جز هدف فلسفه است!»
👈 اينها فلسفه را چنين معرفى مى كنند: «فلسفه مجموعه اى از آراء و افكار گروهى از مردان يونانى و غير يونانى است كه در ميان آنها خداشناس و منكر خدا، ملحد و پرهيزگار، مؤمن و كافر، حقيقت جو و خطاگر يافت مى شوند. پس طرح مسائل فلسفى چيزى جز پيروى از دانشمندان معروف آنها و به كار بستن آراء و نظريات آنها نمى باشد».
اگر فلسفه اين باشد كه اينها براى ما ترسيم مى كنند و حقيقت آن همان باشد كه اينها مى پندارند عدمش بهتر از وجود آن است و بر اشخاص ارزشمند است كه خود را با آن آلوده نسازند و بر دين است كه با قاطعيت تمام در برابر آن بايستد و از آن بيزارى بجويد، ولى خوشبختانه مطلب از اين قرار نيست و اين عقيده در مورد فلسفه صحيح نيست. اين عقيده تنها در برخى از رشته ها صادق است كه به آراء و عقايد دانشمندان اعتماد مى كنند و در مسائلى كه دليلى جز اتفاق آراء ندارد به استقراى عقايد دانشمندان مى پردازند و آنرا ملاك و معيار قرار مى دهند. اما در مورد فلسفه، حقيقت برعكس پندار اين گروه است، زيرا فلسفه به طورى كه يادآور شديم عبارت است از بحث و كاوش استدلالى از حقيقت اشياء، و هرگز به گفته اين و آن توجهى ندارد و حتى وحدت نظر و اتفاق آراء در فلسفه ارزش و اعتبارى ندارد. و هرگز نمى توان در شناخت واقعيت اشياء به سخنان اين و آن اعتماد كرد، و آراء و عقايد دانشمندان هرگز نمى تواند در اين مسائل، آرامش بخش و اطمينان آور باشد چه رسد به اين كه به صورت پناهگاه علمى درآيد.
روى اين بيان بى اعتبار بودن اين عقيده روشن مى شود، 👈شما نيز اين حرفها را به دور اندازيد و مطمئن باشيد كه فلسفه الهى مارا به چيزى جز معارف الهى رهبرى نمى كند كه دين حقيقى نيز هيچ تضادى با آن ندارد و هر دو يك هدف را دنبال مى كنند و آن شناخت معارف الهى از روى براهين عقلى است.»
📚 مجموعه رسائل علامه طباطبایی، بوستان کتاب، ج1، صص 189-190.
💠 توصیه ی معقولی هست و ما هم این تعاریف من درآوردی بی مبنای بی سابقه از فلسفه را مستقیم در سطل آشغال می اندازیم.
@nmfae
⭕️ آیا فلسفه مقابل تجربه است؟ ⭕️
💠 جناب #ابن_سینا در کتاب شریف #برهان_شفاء می نویسد:
«فإن العلل الفاعله هی علل الوجود و لیست عللا للماهیه... و لذلک لاتدخل علل الوجود - و هی الفواعل و الغایات- فی الحدود، بل تدخل فی الرسوم القائمه مقام الحدود. و لو کانت جمیع العلل الموجبه للوجود تدخل فی الحدود لکنا نعلم حدوث کل محدَث و محدِثَ کلِّ محدَثٍ من حده.»
یعنی: علل فاعلی علل وجود هستند نه علل ماهیت... به همین دلیل علل وجود - که علل فاعلی و علل غایی باشند- در حدود داخل نمی شوند، بلکه در رسوم که قائم مقام حدودند داخل می شوند. اگر بنا بود که علل وجود داخل در حد باشند، در آن صورت لازمه اش این بود که ما حدوث هر امر حادث و محدِث هر امر حادث را از طریق حد آن می دانستیم.
📚 برهان شفاء، مقاله چهارم، فصل اول، بند 630.
💠 این فقره ی ارزشمند نکات بسیار قابل توجهی دارد. بعدها درباره ی «زیادت وجود بر ماهیت» خواهیم نوشت. در اینجا می خواهیم به «تقابل فلسفه و علم» از منظر این فقره بپردازیم.
این فقره می گوید چون «وجود» داخل در «ماهیت و حد» چیزی نیست، پس نمی توانیم با دانستن «ماهیت» به «علل وجودی» نیز دست یابیم. دیگر نمی توانیم با دانستن تعریف یک چیز، در یک اتاق بنشینیم و جدا از #تجربه و ادراک حسی، فقط تفکر کنیم و کاملا در ذهن فرو رویم و به «علل و اسباب اشیاء» دست یابیم. از این فقره #تجربه_گرایی در فلسفه و سایر علوم نتیجه نمی شود؟! کجا در #فلسفه_اسلامی و #فلسفه_یونان ادعا شده که #فلسفه امری کاملا ذهنی و غیرتجربی و به دور از واقعیت پژوهی و #تجربه می باشد؟!
💠 دانشجو و طلبه ی ما این فقرات را نمی خواند و گمان می کند در #فلسفه_غرب شاهکار کرده اند و فهمیدند باید #آزمایش کرد، #تجربه کرد! نمی دانند فیلسوف مسلمانی چون #ابن_سینا قبل از #فرانسیس_بیکن و #هیوم و #کانت و ... به یقینی بودن #تجربه فتوا داده است. چرا در تبلیغات #فلسفه_غرب هضم می شویم و گمان می کنیم نوآوری نداریم؟:
💠 «بدون ترديد آشنايى دانشجويان فلسفه با برهان شفاء دربارهى بسيارى از ادّعاها و نوآورىها به آنها ديدگاه جديدى خواهد بخشيد. معلوم خواهد شد كه مشكل استقراء، مسالهى تمييز علم از غير علم و مسالهى بسيار مهمّ اختلاف و اشتراك علوم گوناگون، از قديم الايّام براى انديشمندان مسلمان نيز مطرح بوده است؛ و اينكه معنى علم به عقيدهى ابن سينا، علم يقينى و مثلا به عقيدهى كانت و پوپر علم تجربى است در اصل طرح مسالهى بسيار مهمّ «تحديد حدود» و «تمييز» هيچ فرقى به وجود نمىآورد. معلوم خواهد شد كه هرچند ابو على سينا به «يقينى بودن» مجرّبات و علوم تجربى فتوى داده است، با اين حال به عقيدهى وى قلمرو اين نوع يقين، برخلاف آنچه به فلاسفهى مسلمان نسبت داده شده است، بسيار محدود و مشروط است. معلوم خواهد شد كه نه مسالهى «استقراء»، «مسالهى هيوم» است و نه مسالهى «تمييز» و تحديد حدود، «مسالهى كانت» است. معلوم خواهد شد كه «دست نيافتن به ذاتيات اشياء» معلوم قدما نيز بوده است. معلوم خواهد شد كه انحاء روش، مشخّصكننده انواع علم نيست.»
📚 مقدمه مترجم برهان شفاء، دکتر #مهدی_قوام_صفری، ص 11.
💠 تقسیم علوم به تجربی و غیرتجربی(انسانی)، از مبنا غلط است! همه ی علوم به #تجربه نیاز دارند و علم شریف فلسفه نیز اینچنین است. برچسب های ذهنی و وهمی و غیرتجربی و به دور از واقعیت به فلسفه نمی چسبد و این نوع نگرش محصول هضم شدن در مباحث #فلسفه_غرب و عاشق و شیدا شدن فلاسفه ی غربی و نیز بی اعتبار شمردن #طبیعیات در جامعه مسلمانان از سوی برخی علما است!
@nmfae
💠 جناب #ابن_سینا در کتاب شریف #برهان_شفاء می نویسد:
«فإن العلل الفاعله هی علل الوجود و لیست عللا للماهیه... و لذلک لاتدخل علل الوجود - و هی الفواعل و الغایات- فی الحدود، بل تدخل فی الرسوم القائمه مقام الحدود. و لو کانت جمیع العلل الموجبه للوجود تدخل فی الحدود لکنا نعلم حدوث کل محدَث و محدِثَ کلِّ محدَثٍ من حده.»
یعنی: علل فاعلی علل وجود هستند نه علل ماهیت... به همین دلیل علل وجود - که علل فاعلی و علل غایی باشند- در حدود داخل نمی شوند، بلکه در رسوم که قائم مقام حدودند داخل می شوند. اگر بنا بود که علل وجود داخل در حد باشند، در آن صورت لازمه اش این بود که ما حدوث هر امر حادث و محدِث هر امر حادث را از طریق حد آن می دانستیم.
📚 برهان شفاء، مقاله چهارم، فصل اول، بند 630.
💠 این فقره ی ارزشمند نکات بسیار قابل توجهی دارد. بعدها درباره ی «زیادت وجود بر ماهیت» خواهیم نوشت. در اینجا می خواهیم به «تقابل فلسفه و علم» از منظر این فقره بپردازیم.
این فقره می گوید چون «وجود» داخل در «ماهیت و حد» چیزی نیست، پس نمی توانیم با دانستن «ماهیت» به «علل وجودی» نیز دست یابیم. دیگر نمی توانیم با دانستن تعریف یک چیز، در یک اتاق بنشینیم و جدا از #تجربه و ادراک حسی، فقط تفکر کنیم و کاملا در ذهن فرو رویم و به «علل و اسباب اشیاء» دست یابیم. از این فقره #تجربه_گرایی در فلسفه و سایر علوم نتیجه نمی شود؟! کجا در #فلسفه_اسلامی و #فلسفه_یونان ادعا شده که #فلسفه امری کاملا ذهنی و غیرتجربی و به دور از واقعیت پژوهی و #تجربه می باشد؟!
💠 دانشجو و طلبه ی ما این فقرات را نمی خواند و گمان می کند در #فلسفه_غرب شاهکار کرده اند و فهمیدند باید #آزمایش کرد، #تجربه کرد! نمی دانند فیلسوف مسلمانی چون #ابن_سینا قبل از #فرانسیس_بیکن و #هیوم و #کانت و ... به یقینی بودن #تجربه فتوا داده است. چرا در تبلیغات #فلسفه_غرب هضم می شویم و گمان می کنیم نوآوری نداریم؟:
💠 «بدون ترديد آشنايى دانشجويان فلسفه با برهان شفاء دربارهى بسيارى از ادّعاها و نوآورىها به آنها ديدگاه جديدى خواهد بخشيد. معلوم خواهد شد كه مشكل استقراء، مسالهى تمييز علم از غير علم و مسالهى بسيار مهمّ اختلاف و اشتراك علوم گوناگون، از قديم الايّام براى انديشمندان مسلمان نيز مطرح بوده است؛ و اينكه معنى علم به عقيدهى ابن سينا، علم يقينى و مثلا به عقيدهى كانت و پوپر علم تجربى است در اصل طرح مسالهى بسيار مهمّ «تحديد حدود» و «تمييز» هيچ فرقى به وجود نمىآورد. معلوم خواهد شد كه هرچند ابو على سينا به «يقينى بودن» مجرّبات و علوم تجربى فتوى داده است، با اين حال به عقيدهى وى قلمرو اين نوع يقين، برخلاف آنچه به فلاسفهى مسلمان نسبت داده شده است، بسيار محدود و مشروط است. معلوم خواهد شد كه نه مسالهى «استقراء»، «مسالهى هيوم» است و نه مسالهى «تمييز» و تحديد حدود، «مسالهى كانت» است. معلوم خواهد شد كه «دست نيافتن به ذاتيات اشياء» معلوم قدما نيز بوده است. معلوم خواهد شد كه انحاء روش، مشخّصكننده انواع علم نيست.»
📚 مقدمه مترجم برهان شفاء، دکتر #مهدی_قوام_صفری، ص 11.
💠 تقسیم علوم به تجربی و غیرتجربی(انسانی)، از مبنا غلط است! همه ی علوم به #تجربه نیاز دارند و علم شریف فلسفه نیز اینچنین است. برچسب های ذهنی و وهمی و غیرتجربی و به دور از واقعیت به فلسفه نمی چسبد و این نوع نگرش محصول هضم شدن در مباحث #فلسفه_غرب و عاشق و شیدا شدن فلاسفه ی غربی و نیز بی اعتبار شمردن #طبیعیات در جامعه مسلمانان از سوی برخی علما است!
@nmfae
⭕️ پاسخی به نقدهای وارد بر کتاب «تطهیرالشریعه عن حدیقه الشیعه» ⭕️
💠 کانال حکیم(@hakim) در نقدی به کتاب #تطهیر_الشریعه_عن_حدیقه_الشیعه می نویسد:
«برای رد ادعای آقای وکیلی که مدعی است در بحارالانوار و سایر منابع شیعه هیچ حدیثی در مذمت صوفیه وجود ندارد ، در این بخش به دو روایت از بحار الانوار که برگرفته از دو منبع قدیمی و معتبر شیعه یعنی امالی شیخ طوسی ( متوفی 406 ق ) و کتاب مکارم الاخلاق حسن بن فضل طبرسی ( متوفی قرن ششم ) و دیگری از کتاب ( الدرة الباهرة من الاصداف الطاهرة ) شهید اول ( قرن ششم) اشاره شده و سپس احادیثی دیگری از اصول کافی ( 329 ق) و کتاب قرب الاسناد ابن بابویه ( متوفی 329 ق ) در مذمت صوفیه با ذکر آدرس و ارائه تصویر اسناد مربوطه ، استناد گردیده است.»
💠 از تدوینگر کتاب #تطهیر_الشریعه_عن_حدیقه_الشیعه، جناب #شیخ_محمد_هادی_آرام خواستیم پاسخی به مطالب این نقاد بنگارند که با اندکی دخل و تصرف منتشر شود:
«یک به یک احادیث بررسی می شود:
1️⃣ يا أَبَا ذَرٍّ، يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يَلْبَسُونَ الصُّوفَ فِي صَيْفِهِمْ وَ شِتَائِهِمْ، يَرَوْنَ أَنَّ لَهُمُ الْفَضْلَ بِذَلِكَ عَلَى غَيْرِهِمْ، أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمْ مَلَائِكَةُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ.
این حدیث به فضیلت داشتن لباس پشمی اشاره دارد کما اینکه روایات در این زمینه وارد شده، مشکل این افراد فضل فروشی به پوشیدنشان است، مانند اینکه بگوئیم قومی هستند در آخرالزمان که شبانه روز قرآن می خوانند و با آن فخر فروشی می کنند.
بنابراین این روایت نمی تواند دالّ بر مذمت تصوف باشد.
2️⃣ روي أن قوما من المتصوفة دخلوا خراسان على علي بن موسى الرضا فقالوا له إن أمير المؤمنين فكر فيما ولاه الله من الأمور فرآكم أهل البيت أولى الناس أن تؤموا الناس و نظر فيك من أهل البيت فرآك أولى الناس بالناس فرأى أن يرد هذا الأمر إليك و الإمامة تحتاج إلى من يأكل الجشب و يلبس الخشن و يركب الحمار و يعود المريض فقال لهم إن يوسف كان نبيا يلبس أقبية الديباج المزررة بالذهب و يجلس على متكآت آل فرعون ويحكم إنما يراد من الإمام قسطه و عدله إذا قال صدق و إذا حكم عدل و إذا وعد أنجز إن الله لم يحرم لبوسا و لا مطعما ثم قرأ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ الآية.
در این هم حدیث هم منظور از متصوفه ظاهرا کسانی هستند که از دنیا اعراض می کردند و اشکالشان به حضرت هم همین بوده که چرا حضرت مثلا لباس خشن نمی پوشند؟ کلا متصوفه در آن زمان ربطی به وحدت وجود و این مسائل ندارد. ضمن اینکه در حدیث مذمتی از این گروه نشده بلکه حضرت صرفا جواب اشکالشان را داده است.
بنابراین این روایت هم نمی تواند دالّ بر مذمت تصوف باشد.
3️⃣ اما روایاتی که در مورد مذمت افراد منحرفی مانند سفیان ثوری یا عباد بن کثیر آمده نیز دلالتی بر بطلان هر تصوفی ندارد. چون اولا مذمت یک صوفی دلالتی بر مذمت اصل جریان تصوف در طول تاریخ نیست و ثانیا تصوف در آن زمان همانطور که اشاره شد به معنای نوعی زهد و دنیا گریزی بوده و ربطی به عقائد عرفانی و سلوک عملی ندارد. منظور استاد #وکیلی هم این دسته از احادیث نیست بلکه منظور احادیثی هستند که به طور مطلق تصوف و صوفیه را مذمت کرده و آن را مکتب انحرافی معرفی کرده که این دسته احادیث فقط در حدیقه آمده است. جدا از اینکه الفاظ را باید طبق معنای آن در همان زمان به کاربردن آن، معنا کرد و تصوف در آن زمان مکتب رفتاری برخی زاهدان بوده که به سبب انحراف از مکتب اهل بیت، کارهای غلطی انجام می دادند که ربطی به عرفان عارفان شیعی فقاهتی در قرون بعد ندارد.
4️⃣ سئل جدّي أبو عبداللَّه جعفر بن محمّد عليهما السلام عن حال عثمان بن شريك الصوفيّ أبي هاشم الكوفي، فقال: «إنّه كان فاسد العقيدة جدّاً، وهو الذي ابتدع مذهباً يُقال له:التصوّف، وجعله مفرّاً لعقيدته الخبيثة.
این حدیث از جعلیات همان باند #میرلوحی در کتاب #حدیقة_الشیعة است، اصولا از شیوه های جعل این گروه همین بوده که حدیث جعل می کردند و ادعا می کردند در فلان کتاب قدیمی وجود دارد، لذا هم قبل از حدیقه اثری از این روایت نیست که توضیح مفصلش در کتاب حدیقه آمده و منتقد دقت نکرده گمان کرده حدیث معتبر است!
💠 نکته ی نهایی آنکه ناقدین محترم باید ابتدا کتاب را مطالعه کنند و به یک فایل صوتی اکتفا نکنند و در خواندن کتاب نیز عجله نکنند و دقت کافی را داشته باشند، سپس دست به قلم شوند! ادعای حجت الاسلام وکیلی در کتابشان روشن است و نقاد نتوانسته ادعا را درست تقریر و نقد کند.
@nmfae
💠 کانال حکیم(@hakim) در نقدی به کتاب #تطهیر_الشریعه_عن_حدیقه_الشیعه می نویسد:
«برای رد ادعای آقای وکیلی که مدعی است در بحارالانوار و سایر منابع شیعه هیچ حدیثی در مذمت صوفیه وجود ندارد ، در این بخش به دو روایت از بحار الانوار که برگرفته از دو منبع قدیمی و معتبر شیعه یعنی امالی شیخ طوسی ( متوفی 406 ق ) و کتاب مکارم الاخلاق حسن بن فضل طبرسی ( متوفی قرن ششم ) و دیگری از کتاب ( الدرة الباهرة من الاصداف الطاهرة ) شهید اول ( قرن ششم) اشاره شده و سپس احادیثی دیگری از اصول کافی ( 329 ق) و کتاب قرب الاسناد ابن بابویه ( متوفی 329 ق ) در مذمت صوفیه با ذکر آدرس و ارائه تصویر اسناد مربوطه ، استناد گردیده است.»
💠 از تدوینگر کتاب #تطهیر_الشریعه_عن_حدیقه_الشیعه، جناب #شیخ_محمد_هادی_آرام خواستیم پاسخی به مطالب این نقاد بنگارند که با اندکی دخل و تصرف منتشر شود:
«یک به یک احادیث بررسی می شود:
1️⃣ يا أَبَا ذَرٍّ، يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يَلْبَسُونَ الصُّوفَ فِي صَيْفِهِمْ وَ شِتَائِهِمْ، يَرَوْنَ أَنَّ لَهُمُ الْفَضْلَ بِذَلِكَ عَلَى غَيْرِهِمْ، أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمْ مَلَائِكَةُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ.
این حدیث به فضیلت داشتن لباس پشمی اشاره دارد کما اینکه روایات در این زمینه وارد شده، مشکل این افراد فضل فروشی به پوشیدنشان است، مانند اینکه بگوئیم قومی هستند در آخرالزمان که شبانه روز قرآن می خوانند و با آن فخر فروشی می کنند.
بنابراین این روایت نمی تواند دالّ بر مذمت تصوف باشد.
2️⃣ روي أن قوما من المتصوفة دخلوا خراسان على علي بن موسى الرضا فقالوا له إن أمير المؤمنين فكر فيما ولاه الله من الأمور فرآكم أهل البيت أولى الناس أن تؤموا الناس و نظر فيك من أهل البيت فرآك أولى الناس بالناس فرأى أن يرد هذا الأمر إليك و الإمامة تحتاج إلى من يأكل الجشب و يلبس الخشن و يركب الحمار و يعود المريض فقال لهم إن يوسف كان نبيا يلبس أقبية الديباج المزررة بالذهب و يجلس على متكآت آل فرعون ويحكم إنما يراد من الإمام قسطه و عدله إذا قال صدق و إذا حكم عدل و إذا وعد أنجز إن الله لم يحرم لبوسا و لا مطعما ثم قرأ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ الآية.
در این هم حدیث هم منظور از متصوفه ظاهرا کسانی هستند که از دنیا اعراض می کردند و اشکالشان به حضرت هم همین بوده که چرا حضرت مثلا لباس خشن نمی پوشند؟ کلا متصوفه در آن زمان ربطی به وحدت وجود و این مسائل ندارد. ضمن اینکه در حدیث مذمتی از این گروه نشده بلکه حضرت صرفا جواب اشکالشان را داده است.
بنابراین این روایت هم نمی تواند دالّ بر مذمت تصوف باشد.
3️⃣ اما روایاتی که در مورد مذمت افراد منحرفی مانند سفیان ثوری یا عباد بن کثیر آمده نیز دلالتی بر بطلان هر تصوفی ندارد. چون اولا مذمت یک صوفی دلالتی بر مذمت اصل جریان تصوف در طول تاریخ نیست و ثانیا تصوف در آن زمان همانطور که اشاره شد به معنای نوعی زهد و دنیا گریزی بوده و ربطی به عقائد عرفانی و سلوک عملی ندارد. منظور استاد #وکیلی هم این دسته از احادیث نیست بلکه منظور احادیثی هستند که به طور مطلق تصوف و صوفیه را مذمت کرده و آن را مکتب انحرافی معرفی کرده که این دسته احادیث فقط در حدیقه آمده است. جدا از اینکه الفاظ را باید طبق معنای آن در همان زمان به کاربردن آن، معنا کرد و تصوف در آن زمان مکتب رفتاری برخی زاهدان بوده که به سبب انحراف از مکتب اهل بیت، کارهای غلطی انجام می دادند که ربطی به عرفان عارفان شیعی فقاهتی در قرون بعد ندارد.
4️⃣ سئل جدّي أبو عبداللَّه جعفر بن محمّد عليهما السلام عن حال عثمان بن شريك الصوفيّ أبي هاشم الكوفي، فقال: «إنّه كان فاسد العقيدة جدّاً، وهو الذي ابتدع مذهباً يُقال له:التصوّف، وجعله مفرّاً لعقيدته الخبيثة.
این حدیث از جعلیات همان باند #میرلوحی در کتاب #حدیقة_الشیعة است، اصولا از شیوه های جعل این گروه همین بوده که حدیث جعل می کردند و ادعا می کردند در فلان کتاب قدیمی وجود دارد، لذا هم قبل از حدیقه اثری از این روایت نیست که توضیح مفصلش در کتاب حدیقه آمده و منتقد دقت نکرده گمان کرده حدیث معتبر است!
💠 نکته ی نهایی آنکه ناقدین محترم باید ابتدا کتاب را مطالعه کنند و به یک فایل صوتی اکتفا نکنند و در خواندن کتاب نیز عجله نکنند و دقت کافی را داشته باشند، سپس دست به قلم شوند! ادعای حجت الاسلام وکیلی در کتابشان روشن است و نقاد نتوانسته ادعا را درست تقریر و نقد کند.
@nmfae
⭕️ علم کلام در دیدگاه برخی مخالفین فلسفه و عرفان ⭕️
💠 آقایان #حسن_میلانی و #مهدی_نصیری معتقدند که صحیح آنست که مبانی اعتقادی را از اعجاز شروع کنیم و سپس نبوت و سپس وجود خدا و توحید او و سپس سایر مباحث را بپذیریم، نه اینکه ابتدا وجود خدا و توحید او و سپس نیاز به نبی و اعجاز و ... را اثبات کنیم و آنگاه سراغ قرآن کریم برویم. بخشی از مصاحبه ی آقای #حسن میلانی را با سایت #مباحثات ببینید:
«+نظام دانایی بر اساس دیدگاه شما از کجا شوع میشود و اصل و فرع در این نظام، چه علوم و مباحثی است؟
-سؤال بسیار خوبی است. در اولین قدمی که با همهٔ ادیان مواجه میشویم، ترجیح ادیان بر غیر ادیان چیست؟ وقتی میخواهیم وارد بحثهای اعتقادی بشویم و عقیدهمان را محکم کنیم، باید سراغ چه کسی برویم؟ هر کسی ادعایی دارد. افرادی میگویند ما معجزههایی داریم و با معجزاتمان اثبات میکنیم که علم، عمل و قدرتمان با دیگران قابل مقایسه نیست. هر آدم جاهل نادانی هم اگر این را ببیند، امتحان میکند. شخص مدعی میگوید هر طور بخواهید از گذشته و آینده، از آسمان خبری به تو میدهم. اصلا تحت قدرت من است. اگر بخواهی تو را در تمام کرات میگردانم. این اولین قدمی است که انسان برمیدارد و میفهمد که با افرادی مواجه است که نوبت نمیرسد که خودشان فکر کنند و مکتب درست کنند. لذا خداوند متعال هم همیشه در قرآن و جاهای دیگر میگوید: «و کذبوا بآیاتنا». آیات یعنی انبیا و اوصیا. خداوند متعال از اینجا شروع کرده است و هیچ کسی را مکلف نکرده است که برود در بیابانی بنشیند و فکر کند و خدا را پیدا کند و به خدا برسد و بعد به این نتیجه برسد که لابد خدای من یک پیغمبری هم دارد. اصلا چنین چیزی در هیچ جا نداریم.»
💠 توضیح بیشتر آنکه به نظر این جماعت، اعتقاد به وجود خدا از برخورد بشر با اعجاز نبی و اعتقاد به رسالت او شروع می شود و سپس با تعلیم و تعلم می تواند به وجود خدا و توحید او و معاد و ... برسد. یعنی تقریبا برعکس آنچه مرسوم است و ابتدا از برهانی برای اثبات وجود خدا و توحید او شروع می شود و سپس نیاز به دین و نبی و اعجاز و ... مطرح می شود.
💠 خلط بسیار واضح این جماعت، خلط بین دو مقام #ثبوت_و_اثبات است. در مقام عمل و #ثبوت ممکن است کسی با اعجاز نبی مواجه شود و سپس با وجود خدا و توحید او آشنا شود، یا اینکه بیهوش شود و در اغماء برود و بعد از بیداری به ماوراء الطبیعه معتقد شود و به دنبال اعجاز و نبی و خدا برود، یا به هر دلیلی غیر از وجود خدا، با دین و سپس وجود خدا و توحید او آشنا شود. کسی با این طرز آشنا شدن با توحید و خداوند مشکلی ندارد و منکر هم ندارد. در مقام #ثبوت و عمل هر بشری می تواند با طرق مختلفی با دین و خدا آشنا شود.
💠 اما در مقام نظر و #اثبات، موضوع متفاوت است. در مقام #اثبات، اثبات یک موضوع می تواند وابسته و متأخر از اثبات موضوع دیگر باشد؛ برای مثال تا وقتی «وجود جسم و مکان و زمان» را پیش فرض نگیرید، نمی توانید در حوزه ی «مکانیک کوانتوم» چیزی را اثبات کنید. چون اثبات موضوعی در مکانیک کوانتوم وابسته است به اثبات موضوعاتی در فیزیک کلاسیک و فلسفه فیزیک. هرچند کسی می تواند بدون آگاهی از فلسفه فیزیک، برود فرمول های مکانیک کوانتوم را یاد بگیرد و حفظ کند و استاد دانشگاه هم بشود!!(این در مقام عمل و ثبوت است نه نظر و اثبات).
💠 آقایان مخالفین فلسفه و عرفان بین این دو مقام خلط کرده اند. در مقام اثبات، پذیرش موضوعی به نام نبوت و اعجاز، متأخر از پذیرش وجود خدا و توحید اوست. هرچند در مقام ثبوت ممکن است بشر با نبی و اعجاز او مواجه شود و نه با بحث توحید خدا. در مقام اثبات و بحث کلامی و فلسفی این تقدم و تأخر موضوعات را باید درنظر داشت. حالا هی بروید باز هم با نام «آشنایی با مکاتب فکری حوزه های علمیه» با این جماعت مصاحبه کنید و آبروی بحث علمی و آبروی حوزه ی علمیه را ببرید و نگاهی هم به «چالش های وبلاگ نویسی طلاب» داشته باشید!!
@nmfae
💠 آقایان #حسن_میلانی و #مهدی_نصیری معتقدند که صحیح آنست که مبانی اعتقادی را از اعجاز شروع کنیم و سپس نبوت و سپس وجود خدا و توحید او و سپس سایر مباحث را بپذیریم، نه اینکه ابتدا وجود خدا و توحید او و سپس نیاز به نبی و اعجاز و ... را اثبات کنیم و آنگاه سراغ قرآن کریم برویم. بخشی از مصاحبه ی آقای #حسن میلانی را با سایت #مباحثات ببینید:
«+نظام دانایی بر اساس دیدگاه شما از کجا شوع میشود و اصل و فرع در این نظام، چه علوم و مباحثی است؟
-سؤال بسیار خوبی است. در اولین قدمی که با همهٔ ادیان مواجه میشویم، ترجیح ادیان بر غیر ادیان چیست؟ وقتی میخواهیم وارد بحثهای اعتقادی بشویم و عقیدهمان را محکم کنیم، باید سراغ چه کسی برویم؟ هر کسی ادعایی دارد. افرادی میگویند ما معجزههایی داریم و با معجزاتمان اثبات میکنیم که علم، عمل و قدرتمان با دیگران قابل مقایسه نیست. هر آدم جاهل نادانی هم اگر این را ببیند، امتحان میکند. شخص مدعی میگوید هر طور بخواهید از گذشته و آینده، از آسمان خبری به تو میدهم. اصلا تحت قدرت من است. اگر بخواهی تو را در تمام کرات میگردانم. این اولین قدمی است که انسان برمیدارد و میفهمد که با افرادی مواجه است که نوبت نمیرسد که خودشان فکر کنند و مکتب درست کنند. لذا خداوند متعال هم همیشه در قرآن و جاهای دیگر میگوید: «و کذبوا بآیاتنا». آیات یعنی انبیا و اوصیا. خداوند متعال از اینجا شروع کرده است و هیچ کسی را مکلف نکرده است که برود در بیابانی بنشیند و فکر کند و خدا را پیدا کند و به خدا برسد و بعد به این نتیجه برسد که لابد خدای من یک پیغمبری هم دارد. اصلا چنین چیزی در هیچ جا نداریم.»
💠 توضیح بیشتر آنکه به نظر این جماعت، اعتقاد به وجود خدا از برخورد بشر با اعجاز نبی و اعتقاد به رسالت او شروع می شود و سپس با تعلیم و تعلم می تواند به وجود خدا و توحید او و معاد و ... برسد. یعنی تقریبا برعکس آنچه مرسوم است و ابتدا از برهانی برای اثبات وجود خدا و توحید او شروع می شود و سپس نیاز به دین و نبی و اعجاز و ... مطرح می شود.
💠 خلط بسیار واضح این جماعت، خلط بین دو مقام #ثبوت_و_اثبات است. در مقام عمل و #ثبوت ممکن است کسی با اعجاز نبی مواجه شود و سپس با وجود خدا و توحید او آشنا شود، یا اینکه بیهوش شود و در اغماء برود و بعد از بیداری به ماوراء الطبیعه معتقد شود و به دنبال اعجاز و نبی و خدا برود، یا به هر دلیلی غیر از وجود خدا، با دین و سپس وجود خدا و توحید او آشنا شود. کسی با این طرز آشنا شدن با توحید و خداوند مشکلی ندارد و منکر هم ندارد. در مقام #ثبوت و عمل هر بشری می تواند با طرق مختلفی با دین و خدا آشنا شود.
💠 اما در مقام نظر و #اثبات، موضوع متفاوت است. در مقام #اثبات، اثبات یک موضوع می تواند وابسته و متأخر از اثبات موضوع دیگر باشد؛ برای مثال تا وقتی «وجود جسم و مکان و زمان» را پیش فرض نگیرید، نمی توانید در حوزه ی «مکانیک کوانتوم» چیزی را اثبات کنید. چون اثبات موضوعی در مکانیک کوانتوم وابسته است به اثبات موضوعاتی در فیزیک کلاسیک و فلسفه فیزیک. هرچند کسی می تواند بدون آگاهی از فلسفه فیزیک، برود فرمول های مکانیک کوانتوم را یاد بگیرد و حفظ کند و استاد دانشگاه هم بشود!!(این در مقام عمل و ثبوت است نه نظر و اثبات).
💠 آقایان مخالفین فلسفه و عرفان بین این دو مقام خلط کرده اند. در مقام اثبات، پذیرش موضوعی به نام نبوت و اعجاز، متأخر از پذیرش وجود خدا و توحید اوست. هرچند در مقام ثبوت ممکن است بشر با نبی و اعجاز او مواجه شود و نه با بحث توحید خدا. در مقام اثبات و بحث کلامی و فلسفی این تقدم و تأخر موضوعات را باید درنظر داشت. حالا هی بروید باز هم با نام «آشنایی با مکاتب فکری حوزه های علمیه» با این جماعت مصاحبه کنید و آبروی بحث علمی و آبروی حوزه ی علمیه را ببرید و نگاهی هم به «چالش های وبلاگ نویسی طلاب» داشته باشید!!
@nmfae
Forwarded from عشق فلسفه
#شبهه
#ارسطو
#اشارات_علمی_قرآن
#آب_شور_و_شیرین
💠 در کلیپی که برای پاسخ به اشارات علمی قرآن کریم تهیه شده بود شنیدم که به صورت مبهمی از اشاره ی علمی ارسطو به عدم ترکیب آب شور و شیرین در دریا سخن گفته است .
منتهی چون می دانند که پاسخ مناسبی ندارند ، آدرسی از کتب ارسطو ندادند و به صورت گذرا گفتند که این اشارت علمی قرآن کریم چیز جدیدی نیست و قبل از آن ارسطو به آن پی برده بود !
💠 ارسطو چهار اثر درباره ی "فلسفه طبیعی" نوشته است :
فیزیک
آثار علوی (کائنات جو یا هواشناسی)
درباره آسمان
درباره کون و فساد
💠 احتمال می رود در این آثار سخن از دریا و آب شور باشد ، بعد از جستجو در این آثار عبارات زیر درباره ی آب شور و دریا یافت شد که به نظر می رسد نزدیک ترین عبارات به اشارت علمی قرآن کریم باشد :
The drinkable, sweet water, then, is light and is all of it drawn up: the salt water is heavy and remains behind, but not in its natural place. For this is a question which has been sufficiently discussed (I mean about the natural place that water, like the other elements, must in reason have), and the answer is this. The place which we see the sea filling is not its natural place but that of water. It seems to belong to the sea because the weight of the salt water makes it remain there, while the sweet, drinkable water which is light is carried up.
(Meteorology , Aristotle , trans. E. W. Webster , Book 2 , a355 , 35)
"به آب آشامیدنی و شیرین باز می گردیم (و می گوییم که این آب) به سبب سبکی بالا برده می شود ، در حالی که قسمت شور آن به سبب سنگینی پایین می ماند ، ولی نه در جایی که خاصّ آن است : این مسأله ای است که باید آن را به حدّ کافی بررسی شده دانست ( زیرا منطقی نیست که آب مانند عناصر دیگر ، جایی طبیعی برای خود نداشته باشد) ، و پاسخ آن این است که جایی که می بینیم دریا آن را اشغال کرده است جای دریا نیست ، بلکه جای آب است . این که به نظر جای دریا می آید به سبب آن است که آب شور ، چون سنگین است ، در آن جای می گیرد ، در حالی که قسمت شیرین و آشامیدنی ، چون سبک است بالا می رود ..."(آثار علوی ، ارسطو ، ترجمه : اسماعیل سعادت ، کتاب دوم ، ص 114)
🌺 شرح :این فقره جز به روند تبخیر آب دریا و چرخه ی آن اشاره نمی کند و در مورد همه ی دریاها صحبت می کند . در صورتی که اشارت علمی قرآن کریم مربوط به دو دریایی است که دارای برزخی بین خود هستند و اشارت علمی قرآن کریم همچنان سرجای خود هست و ارسطو چنین اشاره ای نداشته است . باز اگر متن دیگری دارند ارائه دهند ، تا بررسی شود ، البته اگر نمی ترسند همراه با آدرس !😊
@love_philosophy
#ارسطو
#اشارات_علمی_قرآن
#آب_شور_و_شیرین
💠 در کلیپی که برای پاسخ به اشارات علمی قرآن کریم تهیه شده بود شنیدم که به صورت مبهمی از اشاره ی علمی ارسطو به عدم ترکیب آب شور و شیرین در دریا سخن گفته است .
منتهی چون می دانند که پاسخ مناسبی ندارند ، آدرسی از کتب ارسطو ندادند و به صورت گذرا گفتند که این اشارت علمی قرآن کریم چیز جدیدی نیست و قبل از آن ارسطو به آن پی برده بود !
💠 ارسطو چهار اثر درباره ی "فلسفه طبیعی" نوشته است :
فیزیک
آثار علوی (کائنات جو یا هواشناسی)
درباره آسمان
درباره کون و فساد
💠 احتمال می رود در این آثار سخن از دریا و آب شور باشد ، بعد از جستجو در این آثار عبارات زیر درباره ی آب شور و دریا یافت شد که به نظر می رسد نزدیک ترین عبارات به اشارت علمی قرآن کریم باشد :
The drinkable, sweet water, then, is light and is all of it drawn up: the salt water is heavy and remains behind, but not in its natural place. For this is a question which has been sufficiently discussed (I mean about the natural place that water, like the other elements, must in reason have), and the answer is this. The place which we see the sea filling is not its natural place but that of water. It seems to belong to the sea because the weight of the salt water makes it remain there, while the sweet, drinkable water which is light is carried up.
(Meteorology , Aristotle , trans. E. W. Webster , Book 2 , a355 , 35)
"به آب آشامیدنی و شیرین باز می گردیم (و می گوییم که این آب) به سبب سبکی بالا برده می شود ، در حالی که قسمت شور آن به سبب سنگینی پایین می ماند ، ولی نه در جایی که خاصّ آن است : این مسأله ای است که باید آن را به حدّ کافی بررسی شده دانست ( زیرا منطقی نیست که آب مانند عناصر دیگر ، جایی طبیعی برای خود نداشته باشد) ، و پاسخ آن این است که جایی که می بینیم دریا آن را اشغال کرده است جای دریا نیست ، بلکه جای آب است . این که به نظر جای دریا می آید به سبب آن است که آب شور ، چون سنگین است ، در آن جای می گیرد ، در حالی که قسمت شیرین و آشامیدنی ، چون سبک است بالا می رود ..."(آثار علوی ، ارسطو ، ترجمه : اسماعیل سعادت ، کتاب دوم ، ص 114)
🌺 شرح :این فقره جز به روند تبخیر آب دریا و چرخه ی آن اشاره نمی کند و در مورد همه ی دریاها صحبت می کند . در صورتی که اشارت علمی قرآن کریم مربوط به دو دریایی است که دارای برزخی بین خود هستند و اشارت علمی قرآن کریم همچنان سرجای خود هست و ارسطو چنین اشاره ای نداشته است . باز اگر متن دیگری دارند ارائه دهند ، تا بررسی شود ، البته اگر نمی ترسند همراه با آدرس !😊
@love_philosophy
⭕️ نگاه ارسطویی در حوزه علمیه ⭕️
💠سایت #مباحثات به نقل از آقای #حامد_قدیری نوشته است:
«ادعا این است که فلسفه اسلامی حتی در صورت اصالت و استقلال نسبت به فلسفه یونانی، باز هم همان نگاه ارسطویی را به عالم دارد؛ زیرا عین و ذهن را از هم جدا میانگارد و جهان را مستقل از اذهان بشری، مقولهبندیشده میبیند.»
💠ایشان از اینکه جناب #ارسطو تقسیم بندی جواهر و اعراض را مطرح کرده اند چنین نتیجه گرفته اند. گویا هر چیزی در جهان مستقل از چیز دیگر، گسسته وار، وجود دارد و ما با ذهن مستقل از جهان خارج از ذهن، می توانیم آنها را بشناسیم و جنس و فصل آنها را مشخص کنیم. ایشان در ادامه می نویسد:
«همین تقسیم استعمال بر «حقیقی و مجازی» تا حدودی بینش ارسطویی به مقوله زبان و مفاهیم را نشان میدهد. وقتی قبول کرده باشیم که هر مفهوم دارای تعریفی دقیق و مشخص (حد تام) است، این نگاه به الفاظ نیز سرایت میکند و هر لفظ را دارای معنایی دقیق و مشخص میدانیم که آن را «معنایی که لفظ برای آن وضع شده یا ما وضع له» مینامیم. در این صورت، استعمال در غیرما وضع له را استعمال مجازی میدانیم. اما کافی است نگاه ارسطویی به لفظ و معنا و مصداق را کنار گذاشته و – مثلاً – نگاه ویتگنشتاینی را جایگزین آن کنیم. در این نگاه، معنای یک لفظ همان کاربرد آن خواهد بود و در آن صورت، دیگر نمیتوان بهراحتی میان استعمال مجازی و استعمال حقیقی تمایز گذاشت. هر دو استعمالاند و هر دو در تثبیت معنای لفظ کارگرند.»
💠ایشان گمان می کنند در #فلسفه_ارسطو و #فلسفه_اسلامی، هر مفهومی دارای تعریفی دقیق(حد تام) است و این موضوع در بحث «استعمال حقیقی و مجازی» جاری شده است!
پس دو ادعا مطرح است: یکی اینکه در فلسفه ارسطو ذهن مستقل از جهان خارج است و یکی بر دیگری مؤثر نیست، دیگری آنکه هر مفهومی دارای حد تام است!
در صورتی که این دو ادعا صحیح نیستند؛ جناب آقای دکتر #مهدی_قوام_صفری در کتاب شریف «مابعدالطبیعه چگونه ممکن است» با اخذ از آثار ارسطو و ابن سینا، عدم استقلال ذهن از جهان خارج از ذهن و وابستگی آن در پیدایش و ادراک به جهان خارج را نشان داده اند. همچنین ایشان در جلسات #تاریخ_فلسفه_یونان خود توضیح داده اند که تقسیم بندی موجودات به جواهر و اعراض در مقولات ارسطو ناشی از فرض ثابت بودن جهان خارج است؛ گویا تصویر ثابتی از جهان داریم و با نگاه به آن، موجودات را تقسیم بندی می کنیم. همچنین ارسطو با فرض در حرکت بودن جهان، موجودات را به ماده و صورت تقسیم می کنند. اگر فرض ثابت بودن جهان و تقسیم بندی موجودات به جواهر و اعراض نشان دهنده ی استقلال ذهن از خارج از آن است آنگاه اگر بدانیم ارسطو جهان را با فرض در جریان و حرکت بودن هم تقسیم بندی کرده چه برای گفتن خواهیم داشت؟ جز آنکه بگوییم او ذهن را مستقل از جهان نمی دیده؟! پس به هیچ وجه صحیح نیست که بگوییم ارسطو ذهن را مستقل از جهان می دیده است.
💠همچنین ایشان باید توجه داشته باشند که جناب #ابن_سینا به تبعیت از جناب #ارسطو در #برهان_شفاء تصریح بر آن دارند که پی بردن به ذاتیات و حد تام در اکثر مواقع ممکن نیست و امری بسیار مشکل است. تلاش برای رسیدن به حد تام و تعاریف و محاسبات دقیق کار پیشرفت علمی را به اینجا رسانده، وای به حال آن روز که راضی به احتمالات و رسم ناقص شویم!
💠نکته ی نهایی آنکه ایشان باید توجه داشته باشند که منظور از «استعمال حقیقی» در این مباحث همان «وضع اولیه» است و وضع های ثانویه نیز باتوجه به وضع اول صورت می گیرد. یعنی هنگامی که می خواهند نامی برای چیزی بیابند، سعی می کنند از الفاظ اشیائی استفاده کنند که بین آن دو شیء شباهتی وجود داشته باشد. و این مباحث هیچ ربطی به حدتام داشتن هر مفهومی ندارد. شما می توانید برای هر چیزی حدتام درنظر نگیرید و باز هم قائل به استعمال حقیقی و مجازی شوید! اتفاقا نگاه ارسطویی در شیوه بحث و استدلال و مقدمه چینی برای مباحث و تقسیم بندی های شگرف با ذهن نابغه ی ارسطو باید در حوزه های علمیه و دانشگاه ها تقویت هم بشود! قبلا در باب مسأله ی خلقت در آثار ارسطو نبوغ او را نشان داده ایم. به قول جناب آقای دکتر #مهدی_قوام_صفری، هیچ فیلسوفی، اگر بتواند بپرد، نمی تواند بیشتر از قوزک زانوی ارسطو بپرد!
@nmfae
💠سایت #مباحثات به نقل از آقای #حامد_قدیری نوشته است:
«ادعا این است که فلسفه اسلامی حتی در صورت اصالت و استقلال نسبت به فلسفه یونانی، باز هم همان نگاه ارسطویی را به عالم دارد؛ زیرا عین و ذهن را از هم جدا میانگارد و جهان را مستقل از اذهان بشری، مقولهبندیشده میبیند.»
💠ایشان از اینکه جناب #ارسطو تقسیم بندی جواهر و اعراض را مطرح کرده اند چنین نتیجه گرفته اند. گویا هر چیزی در جهان مستقل از چیز دیگر، گسسته وار، وجود دارد و ما با ذهن مستقل از جهان خارج از ذهن، می توانیم آنها را بشناسیم و جنس و فصل آنها را مشخص کنیم. ایشان در ادامه می نویسد:
«همین تقسیم استعمال بر «حقیقی و مجازی» تا حدودی بینش ارسطویی به مقوله زبان و مفاهیم را نشان میدهد. وقتی قبول کرده باشیم که هر مفهوم دارای تعریفی دقیق و مشخص (حد تام) است، این نگاه به الفاظ نیز سرایت میکند و هر لفظ را دارای معنایی دقیق و مشخص میدانیم که آن را «معنایی که لفظ برای آن وضع شده یا ما وضع له» مینامیم. در این صورت، استعمال در غیرما وضع له را استعمال مجازی میدانیم. اما کافی است نگاه ارسطویی به لفظ و معنا و مصداق را کنار گذاشته و – مثلاً – نگاه ویتگنشتاینی را جایگزین آن کنیم. در این نگاه، معنای یک لفظ همان کاربرد آن خواهد بود و در آن صورت، دیگر نمیتوان بهراحتی میان استعمال مجازی و استعمال حقیقی تمایز گذاشت. هر دو استعمالاند و هر دو در تثبیت معنای لفظ کارگرند.»
💠ایشان گمان می کنند در #فلسفه_ارسطو و #فلسفه_اسلامی، هر مفهومی دارای تعریفی دقیق(حد تام) است و این موضوع در بحث «استعمال حقیقی و مجازی» جاری شده است!
پس دو ادعا مطرح است: یکی اینکه در فلسفه ارسطو ذهن مستقل از جهان خارج است و یکی بر دیگری مؤثر نیست، دیگری آنکه هر مفهومی دارای حد تام است!
در صورتی که این دو ادعا صحیح نیستند؛ جناب آقای دکتر #مهدی_قوام_صفری در کتاب شریف «مابعدالطبیعه چگونه ممکن است» با اخذ از آثار ارسطو و ابن سینا، عدم استقلال ذهن از جهان خارج از ذهن و وابستگی آن در پیدایش و ادراک به جهان خارج را نشان داده اند. همچنین ایشان در جلسات #تاریخ_فلسفه_یونان خود توضیح داده اند که تقسیم بندی موجودات به جواهر و اعراض در مقولات ارسطو ناشی از فرض ثابت بودن جهان خارج است؛ گویا تصویر ثابتی از جهان داریم و با نگاه به آن، موجودات را تقسیم بندی می کنیم. همچنین ارسطو با فرض در حرکت بودن جهان، موجودات را به ماده و صورت تقسیم می کنند. اگر فرض ثابت بودن جهان و تقسیم بندی موجودات به جواهر و اعراض نشان دهنده ی استقلال ذهن از خارج از آن است آنگاه اگر بدانیم ارسطو جهان را با فرض در جریان و حرکت بودن هم تقسیم بندی کرده چه برای گفتن خواهیم داشت؟ جز آنکه بگوییم او ذهن را مستقل از جهان نمی دیده؟! پس به هیچ وجه صحیح نیست که بگوییم ارسطو ذهن را مستقل از جهان می دیده است.
💠همچنین ایشان باید توجه داشته باشند که جناب #ابن_سینا به تبعیت از جناب #ارسطو در #برهان_شفاء تصریح بر آن دارند که پی بردن به ذاتیات و حد تام در اکثر مواقع ممکن نیست و امری بسیار مشکل است. تلاش برای رسیدن به حد تام و تعاریف و محاسبات دقیق کار پیشرفت علمی را به اینجا رسانده، وای به حال آن روز که راضی به احتمالات و رسم ناقص شویم!
💠نکته ی نهایی آنکه ایشان باید توجه داشته باشند که منظور از «استعمال حقیقی» در این مباحث همان «وضع اولیه» است و وضع های ثانویه نیز باتوجه به وضع اول صورت می گیرد. یعنی هنگامی که می خواهند نامی برای چیزی بیابند، سعی می کنند از الفاظ اشیائی استفاده کنند که بین آن دو شیء شباهتی وجود داشته باشد. و این مباحث هیچ ربطی به حدتام داشتن هر مفهومی ندارد. شما می توانید برای هر چیزی حدتام درنظر نگیرید و باز هم قائل به استعمال حقیقی و مجازی شوید! اتفاقا نگاه ارسطویی در شیوه بحث و استدلال و مقدمه چینی برای مباحث و تقسیم بندی های شگرف با ذهن نابغه ی ارسطو باید در حوزه های علمیه و دانشگاه ها تقویت هم بشود! قبلا در باب مسأله ی خلقت در آثار ارسطو نبوغ او را نشان داده ایم. به قول جناب آقای دکتر #مهدی_قوام_صفری، هیچ فیلسوفی، اگر بتواند بپرد، نمی تواند بیشتر از قوزک زانوی ارسطو بپرد!
@nmfae
جان خود قربان به تيغ جانستانش می كنم
تا بدين حيلت ببندم خويش بر فتراك او
هر كجا عشقش كشد حاشا كه از وى سركشم
عشق او سيلى است خون آشام و من خاشاك او
خواست عقل كل كه داند از كمالش نيم جزو
گشت از اين ادراك عاجز فكرت درّاك او
گرچه كنجى نيست خالى از فروغ آفتاب
چشم خفاشى ندارد طاقت ادراك او
تا شوم در پيش جانان سرخرو خواهم مدام
تا بريزد خون جانم غمزه بی باك او
جامه عشقش چو گيرم جامه جان را چه قدر
تا نينديشم من آشفته دل از چاك او
باك كى دارد ز كشتن در ره عشقش #حسين
نيست جز مردن مراد عاشقان پاك او
📚 دیوان منصور حلّاج، چاپخانه علوی، بمبئی، 1305 ق، صفحه 96.
#لبیک_یا_حسین
تا بدين حيلت ببندم خويش بر فتراك او
هر كجا عشقش كشد حاشا كه از وى سركشم
عشق او سيلى است خون آشام و من خاشاك او
خواست عقل كل كه داند از كمالش نيم جزو
گشت از اين ادراك عاجز فكرت درّاك او
گرچه كنجى نيست خالى از فروغ آفتاب
چشم خفاشى ندارد طاقت ادراك او
تا شوم در پيش جانان سرخرو خواهم مدام
تا بريزد خون جانم غمزه بی باك او
جامه عشقش چو گيرم جامه جان را چه قدر
تا نينديشم من آشفته دل از چاك او
باك كى دارد ز كشتن در ره عشقش #حسين
نيست جز مردن مراد عاشقان پاك او
📚 دیوان منصور حلّاج، چاپخانه علوی، بمبئی، 1305 ق، صفحه 96.
#لبیک_یا_حسین
مشهور آنستکه پس از اثبات وجود واجب الوجود، سراغ اثبات کامل مطلق بودن واجب الوجود می روند و پس از آنکه عالم و مختار و قادر بودن را نشانه ی کمال و حیات دانستند، واجب الوجود را پس از اثبات داشتن تک تک کمالات، خدا و الله می نامند. یعنی از طریق اثبات کمالاتی مانند علم و قدرت برای واجب الوجود، او را با «الله» تطبیق می دهند.
در این کنفرانس پیشنهادی ارائه شد و خلاصه اش اینستکه به جای اثبات صفات کمال برای واجب الوجود و سپس الله نامیدن آن، مستقیم اثبات می کنیم که واجب الوجود الله است و چون الله است، دارای همه ی صفات کمال است(برعکس مشهور!). «الله» یک اسم است و تنها چیزی که حقیقتا مصداق این نام است، واجب الوجود است. یعنی همانند نامیدن های ما نیست که یکی نامش در شناسنامه «کریم» باشد و واقعا «کریم» نباشد! واجب الوجود دارای نامی بامسمّا و حقیقی به نام «الله» است.
در این کنفرانس پیشنهادی ارائه شد و خلاصه اش اینستکه به جای اثبات صفات کمال برای واجب الوجود و سپس الله نامیدن آن، مستقیم اثبات می کنیم که واجب الوجود الله است و چون الله است، دارای همه ی صفات کمال است(برعکس مشهور!). «الله» یک اسم است و تنها چیزی که حقیقتا مصداق این نام است، واجب الوجود است. یعنی همانند نامیدن های ما نیست که یکی نامش در شناسنامه «کریم» باشد و واقعا «کریم» نباشد! واجب الوجود دارای نامی بامسمّا و حقیقی به نام «الله» است.
خلط مشروعیت با مقبولیت، اصرار بر قانون شکنی، خلط ثبوت و اثبات، تکفیر ...!
به نظرتان دیگر چکار کند تا بیشتر مورد توجه قرار گیرد؟!
@nmfae
#مهدی_نصیری
#مخلوط_کننده
به نظرتان دیگر چکار کند تا بیشتر مورد توجه قرار گیرد؟!
@nmfae
#مهدی_نصیری
#مخلوط_کننده
مطالعه ی این دو کتاب برای فهم صحیح «معرفت شناسی اسلامی» و ایرادات وارد بر «معرفت شناسی فلاسفه غرب» و میزان نزدیکی «آراء ارسطو با آراء ابن سینا» توصیه می شود.
«شیوه ی ستمگران چنین است که مردم تهیدست را بی ساز و برگ کنند تا مردم از یکسو نتوانند نیرویی مسلح برای خود فراهم آورند و از سوی دیگر چنان به کار معاش روزانه ی خود گرفتار باشند که مجال توطئه نیابند؛ اهرام سه گانه ی مصر یک نمونه از این روش است؛ همچنین پیشکش هایی که خاندان Cypselus عرضه کردند، 👈ساختن معبد المپی زئوس👉 از سوی Peisistratidae، یا قلعه های جنگی Polycratean در Samos، همگی برای سرگرم ساختن و تهیدست کردن مردم برپا شده است.»
📚 Aristotle, Politics, 5, 9, 1313B 17-25.
📚 Aristotle, Politics, 5, 9, 1313B 17-25.