نقد مخالفین فلسفه و عرفان (چوزن وان)
106 subscribers
25 photos
8 files
17 links
نقد مخالفین فلسفه و عرفان
Download Telegram
انقلاب، حق مسلم شایستگان است؛ گرچه چنین کسانی دیرتر از دیگران دست به انقلاب می زنند، زیرا فقط آنها به حق و به طور مطلق برتر از دیگرانند.

📚 Aristotle, Politics, 5, 1, 1301A 42- 1301B 2.

#مهدی
⭕️ جناب ابن عربی و بهشتی شدن ابوبکر ⭕️

💠 به اصرار مخاطبین کانال، مطالب یکی از مزخرفترین و بی سواد ترین سایت های مخالف فلسفه و عرفان را بررسی می کنیم. در آن سایت نوشته:«ابن عربى در فتوحات آورده است اگر بندگان خالص الهى از هر در بهشت که بخواهند وارد شوند وارد مى‏ شوند، اما ابوبکر از تمام درهاى بهشت وارد مى‏ شود.». با هم متن موردنظر این سایت منحرف را بخوانیم:

💠 « لما ذكر رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم الثمانية الأبواب من الجنة أن يدخل من أيها شاء قال أبو بكر يا رسول اللَّه و ما على الإنسان أن يدخل من الأبواب كلها قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم أرجو أن تكون منهم يا أبا بكر فأراد أبو بكر بذلك القول ما ذكرنا أن يكون الإنسان في زمان واحد في أعمال كثيرة تعم أبواب الجنة».

یعنی: آنگاه که رسول الله، صلی الله علیه و سلم هشت باب از جنت را که از هرکدام بخواهی وارد می شوی ذکر کرد، ابوبکر گفت: یا رسول الله انسان نمی تواند که از همه ی باب ها وارد شود، رسول الله صلی الله علیه و سلم گفت: امیدوارم که از آنها باشی ای ابوبکر! پس مقصود ابوبکر از این سخن آنچه ذکر کردیم بود؛ که انسان در زمان واحد در اعمال بسیار از باب های جنت وارد شود.

📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، ج1، ص 318.

💠به شرح و توضیح نیازی نیست. مشخص است که «امیدوارم اینگونه باشی» به معنای تحقق آن نیست و رسول خدا مشتاق بودند که همگان به توفیق الهی بار یابند، حال ابوبکر هم یکی از آنها بود.
به نظر من این مخالفین #فوق_متخصصین_فهم_متن هستند. فهم اینها از متون در هیچ نظام هرمنوتیکی نمی گنجد! خیلی خوشبین باشیم باید بگوییم یا از یک جهان موازی آمده اند یا کتب را برعکس می خوانند!

@nmfae
ارزیابی_دیدگاه_فقها_درباره_کفر_معتقدان_به_وحدت_وجود.pdf
1.1 MB
🔹مقاله علمی پژوهشی
❇️ارزیابی دیدگاه برخی از فقها در تکفیر معتقدان به وحدت وجود.
#وحید واحدجوان
⭕️ جناب ابن سینا و مسأله ی خلافت ⭕️

💠 عبارتی در بخش الاهیات کتاب شریف «شفاء» جناب #ابن_سینا درباره ی خلافت عمر و امیرالمومنین علی علیه السلام آمده است که باعث سوءبرداشت هایی از جانب مخالفین فلسفه و عرفان شده است:
« [الفصل الخامس‌] فصل‌ في الخليفة و الإمام و وجوب طاعتهما، و الإشارة إلى السياسات و المعاملات‌ و الأخلاق‌

ثم يجب أن يفرض الانسان‌ طاعة من يخلفه، و أن لا يكون الاستخلاف إلا من جهته، 1️⃣أو بإجماع من أهل‌ السابقة على من يصححون علانية عند الجمهور أنه مستقل بالسياسة ، و أنه أصيل العقل حاصل عنده‌ الأخلاق الشريفة من الشجاعة و العفة و حسن التدبير، و أنه عارف بالشريعة حتى لا أعرف منه، تصحيحا يظهر و يستعلن‌ و يتفق عليه الجمهور عند الجميع، و يسن عليهم أنهم‌ إذا افترقوا أو تنازعوا للهوى و الميل‌ ، أو أجمعوا على‌غير من وجد الفضل‌ فيه و الاستحقاق له فقد كفروا بالله. 2️⃣👈و الاستخلاف بالنص أصوب فإن ذلك لا يؤدي إلى التشعب و التشاغب و الاختلاف👉، ثم يجب أن يحكم في سنته‌ من خرج فادعى خلافته بفضل قوة أو مال، فعلى الكافة من أهل المدينة قتاله و قتله‌ ، فإن قدروا و لم يفعلوا فقد عصوا الله و كفروا به، و يحل دم من قعد عن ذلك و هو متمكن بعد أن يصحح‌ على رأس الملإ ذلك منه، و يجب أن يسن أنه لا قربة عند الله تعالى‌ بعد الإيمان بالنبي أعظم من إتلاف هذا المتغلب‌، فإن صحح الخارجي أن المتولي للخلافة غير أهل لها، و أنه‌ ممنو بنقص، و أن ذلك النقص غير موجود في الخارجي‌، فالأولى أن يطابقه أهل المدينة. و المعول عليه‌ الأعظم العقل، و حسن الإيالة، فمن كان متوسطا في الباقي و متقدما في هذين بعد أن لا يكون غريبا في البواقي و صائرا إلى أضدادها، فهو أولى ممن يكون متقدما في البواقي و لا يكون بمنزلته في هذين. فيلزم أعلمهما أن يشارك أعقلهما، و يعاضده، و يلزم أعقلهما أن يعتضد به‌ و يرجع إليه، مثل ما فعل عمر و على‌ »

یعنی:فصل پنجم؛ فصلی درباره خلیفه و امام و وجوب اطاعت از آن دو، و اشاره ای به سیاست ها و معامله ها و اخلاق

سپس واجب است که انسان اطاعت از خلیفه اش را بر خود فرض دارد، و تشخیص خلیفه جز از جهت آن نمی شود؛ 1️⃣یا از طریق اجماع سابقه داران بر کسی که آشکارا نزد جمهور روشن کنند که او به لحاظ سیاسی مستقل است و عقل اصیلی در کنار اخلاق شریفی چون شجاعت، عفت و حسن تدبیر دارد، و با شریعت آشناست تا آنجا که کسی آشناتر از او به شریعت نیست، این تشخیص ظاهر و علنی می شود و جمهور مردم نزد همگان بر آن متفق می شوند و مقرر شود اگر آنها اختلاف و نزاعی براساس هوی و میل پیدا کردند و بر غیر از کسی که فضیلت و حق در او یافت شده اجماع کردند، قطعا به خداوند کافر شده اند. 2️⃣👈پس تشخیص خلیفه با نص صحیح تر است چون باعث جدایی و شورش و اختلاف نمی شود.👉 سپس واجب است که(فرد منتخب) در سنت و روش خود حکم کند کسی که خروج کند و ادعای خلافت او را به دلیل داشتن فضیلت نیرو یا مال بنماید، گروهی از مردم شهر با او مبارزه کنند و او را بکشند، پس اگر می توانند و مبارزه نکنند خدا را عصیان کرده اند و به او کافر شده اند، پس خون کسی که می تواند اما بازنشیند حلال است البته پس از آنکه بر حاکم مردم روشن شود که او از آنهاست. و واجب است فرض و مقرر شود که پس از ایمان به نبی، هیچ تقربی نزد الله تعالی بزرگتر از ائتلاف بر این منتخب نیست، پس اگر فردی که خروج کرده روشن کند که متولی امر خلافت شایسته ی آن نیست و دارای نقصی است که آن نقص در فرد خروج کرده نیست، پس شایسته است که مردم شهر او را جایگزین کنند. دو ملاک برتر، عقل و حسن مدیریت است، پس کسی که در بقیه فضایل متوسط باشد و در دو فضیلت مذکور مقدم باشد، به طوریکه به کلی فاقد آن فضایل نباشد و خلاف آن فضایل را هم نداشته باشد، بر کسی که در آن فضایل مقدم است اما در دو فضیلت مذکور مقدم نباشد، تقدم دارد. پس لازم است که اعلم آن دو با اعقل آن دو همکاری کند و او را کمک کند و لازم است که اعقل آن دو از کمک او بهره جوید و به او مراجعه کند، همانند آنچه عمر و علی انجام دادند.
📚 الاهیات شفاء، مرعشی نجفی، قم، 1404 ه.ق، صص 451-452.

💠 👈نکته اول: جناب ابن سینا به طور خلاصه می گوید یا از طریق نص یا از طریق اجماع بزرگان جامعه می توان خلیفه یا امام را مشخص کرد. اگر از طریق نص مشخص نشود، اختلاف و شورش پیش می آید و اگر از طریق نص مشخص شود اختلافی پدید نمی آید.
👍1
💠 👈 نکته دیّم: حال اگر خلیفه با اجماع بزرگان انتخاب شود، این انتخاب و تشخیص خلیفه از سوی بزرگان، معصومانه نیست و می تواند باعث اختلاف شود، و ممکن است فردی خروج کند و اثبات کند که آن فرد منتخب شایسته نیست. و در اینصورت بر مردم واجب است که او را جایگزین کنند. در صورت اختلاف، بزرگان باید اعقل و اعلم را تشخیص دهند و بر اعقل واجب است به اعلم رجوع کند و بر اعلم واجب است گه اعقل را یاری دهد. همانگونه که در ماجرای عمر و امیرالمومنین علی(علیه السلام) رخ داد و اعقل(به تشخیص بزرگان) خلیفه شد و اعلم(به تشخیص بزرگان) یاور او شد.

💠 نتیجه آنکه سوء برداشت ها از اینجا شروع شد که پیش فرض بحث جناب #ابن_سینا را فراموش می کنند و آن 👈«اجماع و تشخیص بزرگان و اهل سابقه» است. یعنی تمام این تشخیص ها برعهده ی بزرگان است و بزرگان جامعه، به غیر نص، تشخیص دادند که اعقل و اعلم در ماجرای خلافت کیست. اما پرسش این است که به نظر جناب #ابن_سینا اعقل و اعلم کدام یک است؟ پاسخ آنکه:

💠«شريفترين انسان و عزيز ترين انبيا و خاتم رسولان صلى الله عليه و آله و سلم چنين گفت با 👈مركز حكمت و فلك حقيقت و خزينه عقل امير المؤمنين عليه السلام 👉كه يا على: اذا رأيت الناس يتقربون الى خالقهم بانواع البر تقرب اليه بانواع العقل تسبقهم و اين چنين خطاب جز ما چنو بزرگى راست نيامدى كه 👈او در ميان خلق آن چنان بود كه معقول در ميان محسوس👉‏ گفت يا على چون مردمان در كثرت عبادت رنج برند تو در ادراك معقول رنج بر تا بر همه سبقت‏گيرى لاجرم چون بديده بصيرت عقلى مدرك اسرار گشت همه حقايق را دريافت و ديدن يك حكم دارد كه گفت لو كشف الغطا ما ازددت يقينا هيچ دوست آدمى را زيادت از درك معقول نيست بهشتى كه بحقيقت آراسته باشد بانواع نعم و زنجبيل و سلسبيل ادراك معقول است دوزخ با عقاب و اغلال متابعت اشغال جسمانى است كه مردم در جحيم هوى افتد و دربند خيال بماند و بند خيال و رنج و هم آزادى بعلم زودتر برخيزد كه بعمل زيرا كه عمل حركت‏پذير است و حركت‏پذير را انجام جزء بمحسوس نيست اما علم قوت روح است و آن جز بمعقول نرود چنانكه رسول صلى الله عليه و آله گفت قليل العلم خير من كثير العمل و نيز فرموده نية المؤمن خير من عمله و امير جهانيان على گفت كه قدر آدمى و شرف مردمى جز در دانش نيست‏.»

📚 معراج نامه، ابن سینا، صص 15-16.

@nmfae
👍1
⭕️ دعای حجاب امام حسین علیه السلام ⭕️

💠 «يَا مَنْ شَأْنُهُ الْكِفَايَةُ وَ سُرَادِقُهُ الرِّعَايَةُ يَا مَنْ هُوَ الْغَايَةُ وَ النِّهَايَةُ يَا صَارِفَ السُّوءِ وَ السَّوَايَةِ وَ الضُّرِّ اصْرِفْ عَنِّي أَذِيَّةَ الْعَالَمِينَ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَجْمَعِينَ بِالْأَشْبَاحِ النُّورَانِيَّةِ وَ بِالْأَسْمَاءِ السُّرْيَانِيَّةِ وَ 👈بالْأَقْلَامِ الْيُونَانِيَّةِ وَ بِالْكَلِمَاتِ الْعِبْرَانِيَّةِ وَ بِمَا نَزَلَ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ يَقِينِ الْإِيضَاحِ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ فِي حِرْزِكَ وَ فِي حِزْبِكَ وَ فِي عِيَاذِكَ وَ فِي سِتْرِكَ وَ فِي كَنَفِكَ مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ مَارِدٍ وَ عَدُوٍّ رَاصِدٍ وَ لَئِيمٍ مُعَانِدٍ وَ ضِدٍّ كَنُودٍ وَ مِنْ كُلِّ حَاسِدٍ بِبِسْمِ اللَّهِ اسْتَشْفَيْتُ وَ بِسْمِ اللَّهِ اسْتَكْفَيْتُ وَ عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ وَ بِهِ اسْتَعَنْتُ وَ إِلَيْهِ اسْتَعْدَيْتُ عَلَى كُلِّ ظَالِمٍ ظَلَمَ وَ غَاشِمٍ غَشَمَ وَ طَارِقٍ طَرَقَ وَ زَاجِرٍ زَجَرَ- فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.»

یعنی:اى كسى كه كار اوست نگاهداشتن بندگان و سراپرده اوست محافظت كردن مردمان، اى كسى كه اوست نهايت مطلب ها و منتهاى مقصدها، اى برگرداننده بدي ها و ناخوشي ها و آزارها، برگردان از من بدى و آزار عالميان را، از جنّيان و آدميان همگى، به حقّ صورت هاى صاحبان نور و روشنى و به حقّ نام هاى سریانی و👈 به حق نوشته ‏هاى يوناني و به حق کلمات عبرانی و به حقّ آنچه فرود آمده است در لوح ها از امور حقّ و درست واضح، بگردان مرا خداوندا در حفظ خود و در گروه خود و در پناه خود و در پرده خود و در محافظت خود از هر شيطان سركش و دشمن نشسته در كمينگاه و از هر دنىّ و خسيس عنادكننده‏ اى و از هر مخالف كافرى و از هر رشك برنده ‏اى، به حقّ نام خدا طلب شفا يافتن كرده ‏ام و به حقّ نام خدا طلب محافظت نموده ‏ام و بر خدا اعتماد كرده‏ ام و از او طلب يارى كرده ‏ام و بنا بر اعتماد بر او طلب غلبه و تفوّق نموده ‏ام بر هر ستم‏كننده ‏اى كه ستم نمايد و بر هر ظالمى كه ظلم كند و بر شبيخون آورنده ‏اى كه شبيخون آورد و بر هر منع ‏كننده ‏اى كه منع كند، پس خدا بهترين نگاهدارنده ‏ایست و او رحم ‏كننده ‏ترين رحم ‏كنندگان است.

📚 مهج الدعوات و منهج العنایات، سید ابن طاووس، دارالذخائر، ص 298. ترجمه: محمدتقی طبسی با اندکی تصرف
📚بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی، ج91، ص 374.
📚 المصباح الکفعمی، دارالرضی(زاهدی)، ص 215.
@nmfae
⭕️ معلولیت شیء از جهات ماهیت و وجود ⭕️

💠 جناب #ابن_سینا در کتاب شریف #الاشارات_و_التنبیهات می نویسد:
«الشي‏ء قد يكون معلولا باعتبار ماهيته و حقيقته، و قد يكون معلولا في وجوده.
و إليك أن تعتبر ذلك بالمثلث مثلا فإن حقيقته متعلقة بالسطح و الخط الذي هو ضلعه، و يقومانه من حيث هو مثلث و له حقيقة المثلثية كأنهما علتاه المادية و الصورية. و أما من حيث وجوده فقد يتعلق بعلة أخرى أيضا غير هذه ليست هي علة تقوم مثلثيته و يكون جزءا من أحدها و تلك هي العلة الفاعلية أو الغائية التي هي علة فاعلية للعلة الفاعلة»

یعنی: شیء به اعتبار ماهیت و حقیقتش و نیز به اعتبار وجودش، معلول خواهد بود.
آن را با مثال مثلث یاد بگیر! حقیقت (مثلث) به سطح و خطی که ضلع آن است متعلق است، و (این دو) مقوم آن هستند از آن جهت که مثلث است، و موجب مثلث شدن آن می شوند همانند علت های مادی و صوری. و اما از آن جهت که وجود دارد، به علت دیگری که مقوم مثلث بودن آن نیست، متعلق است و (آن علت) علت فاعلی و علت غائی است که (این علت غائی) علت فاعلیتی برای علت فاعلی می باشد.

📚 الاشارات و التنبیهات، نشر البلاغه، ص 96.

💠 این مبحث یکی از #نوآوری های جناب #ابن_سینا در #فلسفه_اسلامی است که در #فلسفه_یونان سابقه ندارد. در #فلسفه_ارسطو علل مادی و صوری و غایی و فاعلی برای حقیقت شیء هستند و تفکیکی بین ماهیت و وجود آن برای این علل صورت نمی گیرد. همچنین در این فلسفه، بر خلاف #فلسفه_اسلامی علل فاعلی و غایی نمی توانند خارج از شیء قرار بگیرند و این #نوآوری جناب #ابن_سینا می باشد که با تفکیک ماهیت و وجود برای شیء و تفکیک این علل، برخی از آن علل را خارج از ذات شیء قرار می دهد.

💠 این نکته از جلسات شرح اشارات دکتر #مهدی_قوام_صفری اخذ شده است.
@nmfae
«شیخ بهائی و جمعی دیگر از کسانی که درباره حکمای یونان حسن ظن دارند و با فلسفه مشائی مخالفند (مانند ملاصدرا و فیض کاشانی) معمولاً معتقدند فلسفه مشائی یونانی میراث تحریف شده یونان است نه حقیقت آن (توضیح بیشتر این مطلب در ادامه در عبارات فیض کاشانی خواهد آمد) و لذا شیخ در این اشعار خود در وصف فلسفه مشائی می‌گوید:

این علم دنی که ترا جان است / فضلات فضایل یونان است‏

یعنی وی می‌پذیرد که یونان «فضائلی» دارد ولی حکمت مشائی را فضلات آن فضائل می‌شمارد نه خود آن. و نیز آن را سؤر ارسطو (ته مانده غذای ارسطو) می‌نامد که قسمت مفیدش را ارسطو تغذیه کرده و پس‌مانده‌های بی‌حاصلش به مشائیان رسیده است.»

📚 بخشی از مناظره ی مکتوب حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد حسن وکیلی با آقای مهدی نصیری، یادداشت سیّم « 6 اشتباه نصیری در نقد عرفان و فلسفه»

💠 بنابراین شایسته است به فلسفه ارسطو و افلاطون به طور مستقیم رجوع شود و از خلط آن با فلسفه هلنی و امثال فلوطین و برداشت های فارابی اجتناب شود.

@nmfae
⭕️ جناب ارسطو در لسان امام صادق علیه السلام ⭕️

«سليل نبوت و لسان الله ناطق حضرت امام جعفر صادق (ع) در حديث معروف به توحيد مفضل كه تمام آن در جلد دوم بحار چاپ نخستين روايت شده است، جناب ارسطو را به بزرگى ياد مى‏ فرمايد كه وى مردم را از برهان وحدت صنع به وحدت صانع خوانده است.
اين شجره علم است كه حق اهل حق را ادا مى‏ كند، و به علم و اهل آن احترام مى ‏گذارد، و ديگران را بدان تشويق و ترغيب مى‏ فرمايد، و با اين كه خود حجت بالغ خداست ارسطو را به بزرگى بر زبان مى ‏آورد، و به كلام وى ارج و قدر مى ‏نهد، و روش انديشه وى را مى ‏ستايد.»

📚علامه حسن زاده آملی، قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ص 9.

@nmfae
Forwarded from عشق فلسفه
#فلسفه
#ضد_فلسفه
#تصدیق_یا_تکذیب_فلسفه

در مطلب قبل ، برخی مبادی فلسفه را که مربوط به معرفت شناسی بود ، با استفاده از متون دینی تبیین کردیم و دلیلی هم برای تصدیق هستی علم فلسفه آوردیم .
حال تنها می ماند بررسی روایاتی که #مخالف_فلسفه ، در مقام تکذیب فلسفه ، به دین نسبتشان می دهد .

اوّلین روایت مربوط به کتاب "توحید مفضل" است که در بحارالانوار هم ذکر شده است و برخی از مخالفین که انتساب این کتاب را به مفضل ، صحابی امام عظیم الشأن جعفر صادق ، علیه السلام ، صحیح می دانند ، این روایت را برای تکذیب فلسفه نقل می کنند :

🌺 "أكنت تتوهم أنه جعل كذلك بلا معنى بل كنت تعلم ضرورة أنه مصنوع يلقى فردا آخر فيبرزه ليكون في اجتماعهما ضرب من المصلحة وهكذا تجد الذكر من الحيوان كأنه فرد من زوج مهيأ من فرد أنثى فيلتقيان لما فيه من دوام النسل وبقائه 👈 فتبا وخيبة وتعسا لمنتحلي الفلسفة كيف عميت قلوبهم عن هذه الخلقة العجيبة حتى أنكروا التدبير والعمد فيها؟👉 .(توحید مفضل ، ص 69)
"... 👈 نفرين و نابودي و ناكامي باد بر مدعيان فلسفه ! چگون قلب هايشان از ديدن اين آفرينش عجيب كور است ؟تا آنجا كه تدبير در آن را انكار مي كنند ؟👉

🌸 شرح :
"منتحلي الفلسفه" يعني كسي كه خودش را به فلسفه داني زده ولي فيلسوف نيست .
"انتحل" در کتب لغت بدین معناست : (لسان العرب ابن منظور ، ج14 ، ص 74 ؛ تاج العروس زبيدي ، ج 8 ، ص 129) انتحل فلان شعر فلان و تنحلّه : اي ادعاه لنفسه و هو لغيره .
يعني كسي كه ادعاي امري را دارد در حالي كه دروغ مي گويد .

@love_philosophy

اشتباه فاحش #مخالف_فلسفه این است که "منتحلی" را "پیرو" ترجمه می کند ، در نتیجه به امام معصوم دروغ می بندد .

بنابراین نابودی و ناکامی باد بر کسی که مدعی دروغین فلسفه است چه اینکه وجود تدبیر در عالم را انکار می کند .
پس از نظر امام معصوم ، فلسفه علمی است که می تواند وجود تدبیر و مدبر در عالم را اثبات کند ، یعنی با تدبیر در آفرینش وجود خداوند را اثبات کند .

🚫 دقت شود که معنای "فلسفه" را از خود روایت بیرون کشیدیم و از خودمان چیزی به آن تحمیل نکردیم ، بنابراین #مخالف_فلسفه باید روایتی بیاورد که فلسفه را تکذیب می کند و نیز از خود روایت مشخص کند که فلسفه به چه معنا تکذیب شده است .🚫

🌺 بررسی ادامه ی همین روایت عجیب تر است ، چه اینکه نه تنها دلیلی برای #مخالف_فلسفه جور نمی کند بلکه علیه او نیز خواهد بود .

@love_philosophy
Forwarded from عشق فلسفه
#فلسفه
#ضد_فلسفه
#تصدیق_یا_تکذیب_فلسفه

"وقد کان من القدماء 👈 طائفة أنکروا العمد والتدبیر فی الأشیاء وزعموا أن کونها بالعرض والاتفاق 👉 وکان مما احتجوا به هذه الآیات التی تکون على غیر مجرى العرف والعادة کإنسان یولد ناقصا أو زائدا إصبعا أو یکون المولود مشوها مبدل الخلق فجعلوا هذا دلیلا على أن کون الأشیاء لیس بعمد وتقدیر بل بالعرض کیف ما اتفق أن یکون وقد کان 👈 أرسطاطالیس رد علیهم 👉 فقال إن الذی یکون بالعرض والاتفاق إنما هو شیء یأتی فی الفرط مرة لأعراض تعرض للطبیعة فتزیلها عن سبیلها ولیس بمنزلة الأمور الطبیعیة الجاریة على شکل واحد جریا دائما متتابعا ."(المفضّل بن عمر الجعفی ، ج 1 ، ص 181)

@love_philosophy

گروهی از گذشتگان ، 👈 هدفمندی و تدبیر و حکمت را در اشیاء انکار کردند و پنداشتند که همه چیز اتفاقی و تصادفی پدید آمده است 👉 . اینان بر این عقیده ی ناصواب خود به اموری چند استناد کردند که در ظاهر ، خلاف قاعده است ؛ مانند : تولد انسانی ناقص و یا کسی که انگشتی زاید دارد یا ناقص الخلقه و در هم آمیخته است . این گروه با این دلایل می گویند که جهان و اشیاء تصادفی و اتفاقی پدید آمده اند .
👈 "ارسطاطالیس " به آنان چنین پاسخ داده است 👉 : اینکه گاه بالعرض و اتفاق چیزی به خاطر دلیل های چندی پدید می آید و از راه طبیعی خود خارج می شود به منزله ی بیرون رفتن امور از حالت طبیعی نیست و این اتفاقات نادر همیشه و به طور دائم جاری نیستند ، { تا دلیل نبود حکمت گردند و آفرینش را به خاطر این امور اتفاقی ، مهمل بشماریم } (مفضل بن عمر ؛ توحید ، ترجمه : میرزایی ، نجف علی ، ص 168)

🌸 شرح : ادامه ی روایت می گوید که "ارسطو" از گروهی نبود که تدبیر در عالم را انکار کند ، بلکه مقابل منکرین تدبیر در عالم بود ، بنابراین او از منظر امام معصوم یک فیلسوف است که با تدبر در آفرینش به وجود تدبیر و مدبر در عالم پی برده است ، و این عقیده اش مورد تأیید امام معصوم است .

با مرور کتب ارسطو و ادله ای که در کتاب وزین "نظریه ی صورت در فلسفه ی ارسطو" نوشته ی دکتر مهدی قوام صفری آمده است متوجه می شویم که ارسطو همینگونه بوده است :

@love_philosophy

🌸 "قانون ، نظم است ، و قانون خوب ، نظم خوب است ؛ اما انبوه مردم نمی توانند منظم باشند : پدیدآوردن نظم در میان انبوه مردم کار قدرت الهی است - قدرتی همانند قدرتی که جهان را یکجا بر پای داشته است" (Aristotle , Politics , 7 ,4,1326A32-30)

🌸 "موضوع پژوهش ما این است - آغاز حرکت در نفس چیست ؟ پاسخ روشن است : همانند مورد جهان ، در مورد نفس نیز خداست .زیرا به یک معنی ، عنصر الهی موجود در ما همه چیز را به حرکت درمی آورد"(Aristotle , De Caelo , 1 , 4 ,271A33)

و نیز ارسطو هم "فلسفه" یا "مابعدالطبیعه" را علم بررسی وجود بما هو وجود می داند و روش او نیز مطابق روشی است که امام معصوم ذکر و تأیید کرده است و آن تدبر در آفرینش و پی بردن به مدبر است .

@love_philosophy
گفتمان اندیشه ها ( علمی اعتقادی )
#کنفرانس: «بررسی مباحث معرفت شناسی استاد سید کمال حیدری» #نقد ارائه دهنده: عقل سرد (چوزان وان)⬇️ https://t.me/sokhanranih2/13561
«کسانی‌ که‌ بداهت‌ را به‌معنی‌ مطابقت‌ با خارج‌ نمی‌دانند یا توجیه‌ علم‌ بدیهی‌ را مستغنی‌ از ارجاع آن‌ به‌ واقعیت‌ می‌دانند، در واقع‌ نحوه حصول‌ تصورات‌ سازنده آن‌ علوم‌ بدیهی‌ را از نظر دور داشته‌اند.»

📚 بخشی از مقاله ی «معرفت یقینی از دیدگاه ابن سینا»، دکتر #مهدی_قوام_صفری

@nmfae
⭕️ چرا حقایق را نمی توانیم قبول کنیم؟ ⭕️

💠 جناب #ابن_سینا در کتاب شریف #برهان_شفاء می نویسد:

«صحة كل شى‌ء إما أن تكون موجودة على مزاجه الذاتى و فطرته الأصلية فقط، أو يكون قد اكتسب مع ذلك كمالا ثانيا، كمن يكون مع وجوده على مواجه الصّحّى جميلا أو قويا. و ليس هو فى المزاج من البدن، بل و فى التركيب أيضا، فإن صحة البدن هى فى اعتدال المزاج و استواء التركيب. و كمال الصحة أن تقترن بهذين الأمرين البدنيين الأمور التى يستعد البدن بهذين لها من الجمال و الجزالة و القوة.
كذلك صحة النفس على وجهين: صحة أولى- و هى أن تكون على فطرتها الأولى و مزاجها الأصلى، و ليس فيها معنى خارج عن الملاءمة. و صحة ثانية- و هى أن تحصل لها الزوائد الكمالية التى تستعد لها بتلك الصحة، و هى العلوم الحقيقة.
و كما أن البدن إذا حدث فيه أمر غريب لا تقتضيه فطرته، فمنع مقتضى فطرته و الأفعال التى له بذاته، كان البدن مريضا، كذلك النفس إذا اعتقدت الآراء الباطلة المخالفة لما يجب أن يكون مبنيّا على فطرتها الأصلية، كانت مريضة»

📚 برهان شفاء، مقاله سوم، فصل چهارم، بندهای 442-444

یعنی: صحت هر چيزى يا به اين است كه بر مزاج ذاتى و فطرت اصلى خود باشد، يا به اين است كه همراه آن صحت، كمالات ثانوى هم كسب كند، مانند اين‌كه علاوه بر داشتن صحّت مزاج، زيبا و قوى هم باشد. و اين صحّت فقط در مزاج بدن نيست بلكه در تركيب بدن هم هست؛ زيرا صحّت بدن عبارت است از اعتدال مزاج و استواء تركيب. و كمال صحّت در آن است كه علاوه بر داشتن اين دو امر بدنى، با امورى مانند زيبايى و تناسب اندام و قوّت، نيز مقارن باشد.

همين‌طور صحت نفس بر دو وجه است: صحت اولى- و آن عبارت است از اين‌كه نفس بر فطرت اوّلى و مزاج اصلى خود باشد، و معنايى خارج از ملائمت در آن نباشد. و صحّت دوّم- كه عبارت است از اين‌كه نفس كمالات ثانوى را كه نفس به خاطر صحت اوّل مستعد آنهاست دارا باشد، و اين كمالات عبارت است از علوم حقيقى.
و همان‌طور كه بدن هرگاه در آن امر غريبى كه اقتضاى فطرت بدن نيست و مقتضاى فطرت بدن و افعال ذاتى آن را منع مى‌كند، حادث شود، مريض مى‌شود؛ همين‌طور هرگاه نفس به 👈 آراء باطلى👉 اعتقاد ورزد كه مخالف چيزى است كه واجب است بر فطرت اصلى نفس مبتنى باشد، در آن صورت نفس مريض مى‌شود.

@nmfae
⭕️ تمثیل در عرفان و فلسفه ⭕️

💠 عرفا و فلاسفه و همچنین متخصصین سایر علوم عقلی برای تفهیم مطالب به اذهان مبتدی، گاهی از مثال هایی استفاده کردند. مثال های علوم عرفان و فلسفه همانند مثال های موج و دریا، منبع نور و شعاع نور و ... از این دست می باشد. اما باید توجه داشت همانطور که خود این متخصصین اذعان کرده اند، این مثال ها می توانند گمراه کننده باشند، طوری که این مثال ها می توانند از سوی مخالف فلسفه و عرفان، به عنوان «ادله اثبات موضوع» ذکر و سپس نقد شوند، چون ذهن ماقبل مبتدی آن مخالف، هنوز قادر به تمییز مثال از دلیل نیست و همچنین بنابر ادله ای که جناب #ابن_سینا ذکر می کند، صحیح تر آنست از این مثال ها استفاده نشود، هرچند گاهی چاره ای جز ذکر مثال نیست!:

💠 «و الخیال فیما سوی التعلیمیات فی اکثر الامر مضل، و فی التعلیمیات هاد مرشد.
و لذلک ما صارت المسائل الریاضیه یصعب تعلیمها الا بان تشکل اشکالا محسوسه معلمه بحروف، لیکون ذلک معونه للخیال و تقویه، اذ کان لا یخاف من ذلک فیها ما یخاف فی العلوم الاخری.»

📚 برهان شفاء، مقاله سوم، فصل دوم، بند 391

یعنی: خیال در علوم غیرریاضی در اکثر اوقات گمراه کننده است، اما در ریاضیات هدایت و ارشاد کننده است. به همین جهت، تعلیم مسائل ریاضی جز از طریق اشکالی که با حروف علامت گذاری شده باشد، مشکل است، زیرا این امر کمکی برای قوه خیال و موجب تقویت آن است زیرا در ریاضیات، برخلاف علوم دیگر، از قوه خیال خوفی وجود ندارد.


💠 👈 قوه خیال در امور ریاضیاتی در سایر علوم مانند فیزیک، پزشکی و ... کمک کننده است.
👈 قوه خیال در علوم غیرریاضیاتی مانند فلسفه و عرفان گمراه کننده است. چون اشتراک لفظ در این علوم فراوان است و دیگری نزدیک نبودن مفاهیم این علوم به قوه خیال.

💠 دیگر شما نمی توانید برای علوم فلسفه و عرفان، یک کد به زبان های مختلف رایانه ای مانند c++ و ... بنویسید و انتظار محاسبات داشته باشید. چون در این علوم، هر لفظی همانند نماد اعداد فقط یک معنا و یک لحاظ و یک قید ندارند. بنابراین ناچارید برای هر تقریر از هر مفهوم در این علوم یک نماد بسازید و سپس برنامه بنویسید!!! که این هم کاری عبث است.

@nmfae
⭕️ ابطال تسلسل در برهان امکان و وجوب ⭕️

💠 جناب #ابن_سینا در کتاب شریف #الاشارات_و_التنبیهات می نویسد:
«كل سلسلة مترتبة من علل و معلولات كانت متناهية أو غير متناهية فقد ظهر أنها إذا لم يكن فيها إلا معلول احتاجت إلى علة خارجة عنها لكنها يتصل بها لا محالة طرفا، و ظهر أنه إن كان فيها ما ليس بمعلول فهي طرف و نهاية. فكل سلسلة تنتهي إلى واجب الوجود بذاته»

یعنی: هر سلسله متشکل از علت ها و معلول ها، چه متناهی چه غیرمتناهی، یا شامل معلولی که به علت خارج از خود محتاج باشد اما به سلسله متصل باشد است (که در اینصورت سلسله)محال نیست به طرفی منتهی شود، یا شامل معلول نیست (که در اینصورت نیز سلسله) طرف و نهایتی دارد . پس هر سلسله به واجب الوجود بالذات منتهی می شود.»

📚 الاشارات و التنبیهات، نشرالبلاغه، ص 98.

💠 #نوآوری جناب #ابن_سینا در #فلسفه_اسلامی، علاوه بر آوردن برهان بی نظیر امکان و وجوب، نوآوری ایشان در استقلال برهان از ابطال تسلسل است. ایشان نیازی نمی بینند که تسلسل علل را ابطال کنند، چون چه سلسله متناهی باشد چه نامتناهی، صرف وجود معلول، سلسله را نیازمند علت می کند.

💠 یعنی نیازمندی مجموعه معلول ها به علت اولی، به شرط تناهی یا عدم تناهی مجموعه معلول ها نیست. بلکه به شرط امکان آنهاست. این نکته را #شیخ_اشراق در کتاب #المشارع_و_المطارحات خود ذکر می کند:

«به علاوه، هرگاه مجموعی، به هر صورت، برای عالم فرض شود، (حداقل) از این جهت که «ممکن» است، به علت خود منتهی می شود. این سخن را افلاطون نیز گفته و حکماء، همگی، بدان معتقدند.»

📚 المشارع و المطارحات، ترجمه: سید صدرالدین طاهری، ص 415.

💠 بنابر نظر #شیخ_اشراق، ابطال تسلسل نامتناهی معلول ها نه از جهت سریان حکم آحاد مجموعه بر کل مجموعه، بلکه از جهت «ممکن بودن» مجموعه و اعتباری بودن آن روشن می شود.

💠 این نکات از جلسات شرح اشارات دکتر #مهدی_قوام_صفری اخذ شده است.
@nmfae
⭕️ برهان صدیقین ابن سینا ⭕️

💠 جناب #ابن_سینا در کتاب شریف #الاشارات_و_التنبیهات می نویسد:
«تأمّل كيف لم يحتج بياننا لثبوت الأول و وحدانيته و براءته عن الصمات إلى تأمّل لغير نفس الوجود و لم يحتج إلى اعتبار من خلقه و فعله و إن كان ذلك دليلا عليه؛ لكن هذا الباب أوثق و أشرف ... إلى مثل هذا أشير في الكتاب الإلهي: سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. أقول إن هذا حكم لقوم. ثم يقول: أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ. أقول: إن هذا حكم للصديقين الذين يستشهدون به لا عليه.»

یعنی: بنگر که چگونه بیان ما در اثبات وجود خدا و توحید او و برائت او از نواقص، به تأمل در چیزی غیر از 👈 خود وجود 👉 و اعتبار خلق و فعل او احتیاج نداشت گرچه (خلق و فعل او) دلیلی بر وجود اوست؛ اما این طریق موثق تر و شریف تر است ... همانند آن در کتاب الهی اشاره شده است: سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. می گویم این حکم برای مردم است. و سپس می گوید: أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ. می گویم: این حکم برای صدیقینی هست که به او و نه براو استشهاد می کنند.»

📚 الاشارات و التنبیهات، نشرالبلاغه، ص 102.

💠 جناب #ابن_سینا #نوآوری خود را در #فلسفه_اسلامی که از طریق استدلال بر خود وجود، حقیقت وجود و نه مفهوم وجود است، #برهان_صدیقین می نامد و صحیح نیست بگوییم استدلال مشائیان و جناب #ابن_سینا دائر مدار مفهوم وجود است نه حقیقت وجود.

💠 این نکته از جلسات شرح اشارات دکتر #مهدی_قوام_صفری اخذ شده است.
@nmfae
⭕️ ابن عربی و مسأله ی اعتراض به خلفا ⭕️

💠 یکی از سایت های بی سواد و منحرف که به #دار_الکذاب معروف است نوشته به نظر جناب #ابن_عربی:«اعتراض به حکام و سلاطین جور، بی ادبی به خداوند و موجب از میان رفتن اجر و ثواب است!»!! این سوءبرداشت عمدی ناشی از نبود #تخصص_فهم_متن است. البته در اینجا هم به تخصص فهم متن نیاز نبود، بلکه فهم عادی متن نیز کافی بود. در اینجا متن جناب #ابن_عربی را که مورد استناد این سایت است با هم مرور می کنیم:

💠«فقال تعالى‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ و هم الخلفاء و من استخلفه الإمام من النواب فإن اللَّه قد جعل له أن يستخلف كما استخلفه اللَّه فبأيديهم العطاء و المنع و العقوبة و العفو كل ذلك على الميزان المشروع فلهم التولية و العزل كما أن الحق بيده الميزان يخفض القسط و يرفعه و ذلك الميزان هو الذي أنزله إلى الأرض بقوله‏ وَ وَضَعَ الْمِيزانَ‏ ... جعل للإمام أن يتصرف به في عباده ثم إن اللَّه جعل له أعداء ينازعونه في ألوهيته كفرعون و أمثاله كذلك جعل اللَّه للخلفاء منازعين في رتبتهم و جعل له أن يقاتلهم و يقتلهم إذا ظفر بمن ظفر منهم كما يفعل سبحانه مع المشركين‏»

یعنی: پس (او) گفت: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ و آنها خلفاء و کسانی از نواب که امام، خلیفه می کند هستند، پس الله مشخص کرده که (امام) نیز خلیفه تعیین کند همانطور که (خودش) از سوی الله خلیفه شده، پس عطا و منع و عقوبت و عفو به دست آنهاست و همه آنها نیز بر میزان مشروع است، پس همانطور که میزان به دست حق است و قسط را اجرا و رفع می کند، تولیت و عزل برای آنهاست و آن میزان همانی ست که بر زمین با قولش نازلش کرد وَ وَضَعَ الْمِيزانَ ... تصرف در بندگانش را برای امام قرار داد سپس همانطور که الله برایش دشمنانی هستند که در الوهیت با او نزاع می کنند مانند فرعون، برای خلفاء نیز در رتبه هایشان دشمنانی قرار داده و جعل کرده که با آنها مبارزه کند و آنها را بکشد و آنگاه که پیروز شد با آنها همانطور که الله با مشرکین می کند، رفتار کند.

📚فتوحات المکیه، دارالصادر، ج3، ص 475.

💠 همانطور که قبلا بیان کردیم به نظر جناب #ابن_عربی، خلیفه ی برحق همان ائمه اطهار علیهم السلام هستند و غصب آن مقام مورد تأیید ایشان نیست.

💠«فالعاقل منا لا يعترض على اللَّه فيما يجريه في عباده من تولية من يحكم بهواه و لا يعمل في رعيته بما شرع له فلله في ذلك حكم و تدبير فإن اللَّه أمر بالسمع و الطاعة و أن لا ننازع الأمر أهله إذ قد جعله اللَّه لذلك الأمر فإن عدل فلنا و له و إن جار فلنا و عليه فنحن في الحالين لنا فنحن السعداء و ما نبالي بعد ذلك إذا أثبت اللَّه السعادة لنا بما يفعل في خلقه فإن تكلمنا في ولاتنا و ملوكنا بما هم عليه من الجور سقط ما هو لنا في جورهم و أسأنا الأدب مع اللَّه حيث رجحنا نظرنا على فعله في ذلك لأن لنا الذي هو في جورهم هو نصيب أخروي بلا شك فقد حرمناه نفوسنا و من حرم نفسه أجر الآخرة فهو من الخاسرين و الذين لنا إذا عدلوا فهو نصيب دنيوي و الدنيا فانية و نحن قد فرحنا و آثرنا نصيب الدنيا على نصيب الآخرة من حيث لا نشعر لاستيلاء الغفلة ... فالمسلم من سلم و فوض و رأى أن الأمور كلها بيد اللَّه فلا يعترض إلا فيما أمر أن يعترض فيكون اعتراضه عبادة و إن سكت في موضع الاعتراض كان حكمه حكم من اعترض في موضع السكوت جعلنا اللَّه من الأدباء المهذبين الذين يقضون‏ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون‏»
یعنی: پس عاقل ما بر الله درباره آنچه بین بندگانش از تولیتِ آنکه با هوای نفس خود حکم می کند و در حق مردمش به آنچه الله برای او تشریع کرده عمل نمی کند، جاری کرده اعتراض نمی کند. برای الله در این(امر) حکمت و تدبیری هست، پس الله به گوش دادن و اطاعت امر کرده و نیز (امر کرده) در امر اهلش نزاع نکنیم، چه اینکه الله او را برای آن امر قرار داده، پس اگر براساس عدل (امر کرد) به نفع ما و اوست و اگر ظلم کرد به نفع ما و به ضرر اوست، در هر دو حالت به نفع ماست و ما نیکبخت هستیم و به بعد از آن کاری نداریم، چه اینکه الله نیکبختی را برای ما به آنچه در خلقش انجام می دهد اثبات کرده، پس اگر درباره ی جور و ظلم والیان و ملوک سخن بگوییم(اعتراض کنیم) آنچه در اثر ظلم آنها نصیب ما شده بود از ما گرفته می شود و نیز با الله بی ادبی کرده ایم که نظر خود را بر فعل او در این امر ترجیح داده ایم، زیرا آنچه در اثر ظلم آنها نصیب ما شده بود بلاشک همان نصیب اخروی است که (در اثر اعتراض) آن را بر خود حرام کرده ایم و هرکس اجر آخرت را بر خود حرام کند پس او از خاسرین است و آنهایی که در اثر عدالت والیان نصیب ما شده بود همان نصیب دنیوی است و دنیا نیز فانی است و ما نصیب دنیا را بر نصیب آخرت ترجیح می دهیم و بر آن خرسندیم از آن جهت که به دلیل استیلاء غفلت نمی فهمیم... 👈پس مسلمان کسی است که تسلیم است و امر را می سپرد و می بیند که همه ی امور به دست خداست پس اعتراض نمی کند، جز در آنچه به اعتراض بدان امر شده پس در این صورت اعتراضش عبادت است👉 و اگر در جای اعتراض، سکوت کند حکمش همانند حکم کسی هست که در جای سکوت، اعتراض می کند، الله ما را با باادبان پاکی که به حق و (عدل) قضاوت و رفتار می کنند، قرار دهد.

📚فتوحات المکیه، دارالصادر، ج1، ص 751.

💠 بنابراین اگر این خلفا، حاکم شدند، نصف یا اکثر احکام حکومتشان نیز عادلانه خواهد بود و اگر احیانا ظلمی رخ دهد، نباید منجر به اعتراض و بدگویی حاکمان و والیان و تضعیف منصوبین الهی شود، چون تضعیف حکومت اسلامی جایز نیست، مگر آن اعتراضی که شرع دستور داده و همراه با تضعیف خلفای به حق نباشد، چنین اعتراض مشروعی عبادت هم هست. متن جناب #ابن_عربی پیش فرضی دارد و آن وجود حکومت به حق و تلاش والیان برای برقراری عدالت و 👈ظلم اقلی و اتفاقی است. نمونه اش در جامعه ی ما اعتراض به انتخابات است. تقلب جزئی در انتخابات، ظلم است اما این ظلم نباید منجر به بدگویی حاکمان و نظام شود، هرچند باعث کاهش آراء ما شود. اما همین نظام، راه اعتراض مشروعی هم برای کاندیداها گذاشته است. بحث جناب #ابن_عربی #حاکم_جور و #حکومت_جور نیست. امیدوارم منظور را رسانده باشم.

💠مشاهده بفرمایید که سایت منحرف #دار_الکذاب چگونه با تقطیع و جازدن خلفای غاصب به جای خلفای مورد نظر جناب #ابن_عربی، تهمت می زند. با تیترهای #حکومت_جور و #خلفا_جور درحال فریاد زدن «نفهمیدن متون» است. گمان نکنید مشکل اینها با نفهمیدن متون فلسفی و عرفانی یا پیچیدگی متون است، مشکل آنها در «اصل فهم متن» است، ببینید با «فهم قرآن» چه می کنند!!!
@nmfae
⭕️ پیاز داغی برای تأیید حاکمان جور ⭕️

💠 حال که صحبت از حاکمان جور و حکومت ظالمان شد بهتر است بعد از یادآوری «زیارت نامه ی جناب #مجلسی_دوم خطاب به شاهان صفوی» به «زیارت نامه ی جناب #محمد_تقی_طبسی» نیز اشاره کنیم، مدح خدا و رسول خدا و وصی رسول خدا را در سی خط انجام می دهد و مدح پادشاه صفوی را در بیست خط!:

💠« بنا بر فرمان 1️⃣قضا جريان قدر توامان،
2️⃣نوّاب كامياب
3️⃣خسرو زمان،
4️⃣مالك رقاب گردن كشان،
5️⃣ثمره شجره نبوّت و ولايت و
6️⃣تازه نهال دوحه امامت و هدايت،
7️⃣اعظم سلاطين دودمان آل عبا و
8️⃣اكرم خواقين خاندان «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏» 🤢
9️⃣درّ درج عظمت و شهريارى و
0️⃣1️⃣درىّ اوج شوكت و كامكارى،
1️⃣1️⃣خورشيد آسمان پادشاهى و
2️⃣1️⃣جمشيد ايوان شهنشاهى،
3️⃣1️⃣واضع ميزان عدل و انصاب و 🤥
4️⃣1️⃣قامع بنيان ظلم و اعتساف،
5️⃣1️⃣دولت و سعادت با بخت همايونش همنشين و
6️⃣1️⃣ فتح و نصرت با رايت ظفر نگارش قرين،
7️⃣1️⃣نور باهر آفاق جاه و جلال و نور زاهر حدائق دولت و اقبال،
8️⃣1️⃣مطلع انوار الملك و الدّين توأمان،
9️⃣1️⃣مجمع آثار «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» 😳
0️⃣2️⃣آن كه در استحقاق تاج خلافت گواهش عدل و در استعداد سرير سلطنت حجّتش بذل،
1️⃣2️⃣مور جوهر شمشيرش پنجه شيران بيشه جهانسوزى را برتابيده و
2️⃣2️⃣حلقه كمند تدبيرش گردن سركشان عرصه طغيان را به طوق ذلّت و انقياد كشيده،
3️⃣2️⃣ نعل سمند باد رفتارش و خم كمند تابدارش حلقه گوش قيصر و طوق گردن خاقان شده و غبار موكب منصورش سرمه چشم كسرى و ديده فغفور كشته،
4️⃣2️⃣زلال تيغ آبدارش رخسار گلعذار عدل را تازه روى دارد و غنچه پيكان جوشن گذارش خار ظلم از سينه مجروح هر دلخسته ‏اى بيرون آرد.
5️⃣2️⃣نهال آمالش چون در چمن اقبال بالا كشد سايه عنايت بر سر سوختگان آفتاب عنا اندازد و گلبن اميدش چون غنچه مراد بار آرد به نسيم جان پرور عدالت مشام ايّام معطّر سازد.
6️⃣2️⃣پيوسته منظور علوّ همّتش تقويت دين مبين و
7️⃣2️⃣همواره نصب العين ضمير منيرش تمشيت احكام شرع سيّد المرسلين،
8️⃣2️⃣ ناشر شريعت مصطفوى، 🤮
9️⃣2️⃣ سالك طريقت مرتضوى،
0️⃣3️⃣ناصر ملّت حضرت خير البشر،
1️⃣3️⃣مروّج مذهب ائمّه اثنى عشر،
2️⃣3️⃣ السّلطان الاعظم و الخاقان الأكرم
3️⃣3️⃣مؤسّس قوانين المعدّلة،
4️⃣3️⃣مؤكّد قواعد المرحمة،
5️⃣3️⃣أشرف خواقين الارض نسبا و
6️⃣3️⃣اعظمهم رفعة و شأنا،
السّلطان بن السّلطان بن السّلطان، الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، 👈شاه سلطان حسين الصّفوى الموسوى الحسينى بهادر خان👉،
7️⃣3️⃣لا زالت فاتحة ادعية العابدين دعاء دوام دولته و خاتمة اوراد السّائلين مسألة بقاء ايام سلطنته، كه عزّ صدور و شرف نفاذ يافت‏».(نفسی بکشید که جمله تمام شد 😊)

📚 ترجمه مهج الدعوات و منهج العنایات، رایحه، ص10.

💠 انصافا زیارت نامه ی جامعه ی کبیره ای هست! اما به پای زیارت نامه ی جناب #مجلسی_دوم نمی رسد! نظر جناب #مهدی_نصیری باید درباره ی این متون جالب باشد! باتوجه به مواضع این #جریان_تکفیری در قبال فلاسفه و عرفا، و پیش کشیدن بحث #تقیه، می توان نتیجه گرفت برخی از این جماعت حاضرند اینگونه مدح ظالمین کنند، اما در سایه حکومت فیلسوف نباشند! بالأخره فیلسوف فوقش کافر عادل می شود اما شاه سلطان حسین فوقش موحد بی کفایت شرابخوار ظالم می شود!! به یاد آورید مدح های آخوندهای درباری را در مقابل محدرضا شاه پهلوی!!!
جناب #ابن_عربی قابل سرزنش است؟ حال آنکه مدح ظالم نکرده؟ یا این جماعت؟!

@nmfae
⭕️ ابن عربی میهمان فیلسوف یونانی ⭕️

💠 «رأينا منهم خلقا كثيرا ببلاد يونان و نزلت عند واحد من علمائهم فسألته لم أشركتم مع اللَّه في عبادته عبادة الشمس فقال لي ما عبدنا الشمس لكونها إلها حاشى لله بل اللَّه إله واحد و إنما نظر علماؤنا فيما لهذا النير الأعظم من المنافع في العالم ثم عدد ما ربط اللَّه به من المنافع فعرفنا أنه لو لم يكن له عناية من اللَّه به ما ولاة على هذه الأمور فطلبنا القربة إليه بالتعظيم ليكون لنا أحسن‏ وساطة عند اللَّه في تخليصنا و الشمس عندنا عبد فقير إلى اللَّه تعالى إلا إن اللَّه به عناية هذا قوله لي و نحن على مائدته نأكل ضيافته‏»

یعنی: افراد بسیاری از شهرهای یونان را دیدیم و نزد یکی از دانشمندان آنها رفتم و از او پرسیدم چرا با عبادت خورشید در کنار عبادت الله تعالی، به او شرک می ورزید؟ به من پاسخ داد: خورشید را به عنوان الهی در کنار الله نمی پرستیم، از الله (چنین چیزی) دور باد! بلکه الله الهی واحد است و این است و جز این نیست که دانشمندان ما در منافع این نور بزرگ در عالم نظر کردند، سپس تعداد منافعی که الله به (خورشید) داده بود را شمردند، و دانستیم که اگر عنایتی از الله به آن (خورشید) نبود، قادر بر این امور نبود، سپس با بزرگداشت آن خواستار تقرب به آن شدیم، چه اینکه برای ما بهترین واسطه نزد الله برای پاک شدن ما بود و خورشید نزد ما بنده ی فقیر الی الله تعالی است، جز آنکه عنایت الله بر او هست. این سخن او(دانشمند یونانی) به من بود در حالیکه سر سفره ی میهمانی او بودیم و غذا می خوردیم.

📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، ج1، صص 513-514.

@nmfae