⭕️ استاد حسن عباسی و نقد حیوان ناطق ⭕️
💠 استاد #حسن_عباسی در ۱۳ بهمن ۱۳۹۸ در مسجد چهار مردان قم مطالبی پیرامون بحث «حیوان ناطق» #ارسطو فرمودند که موجب بروز برداشت های نادرست دوستداران ایشان شده است. ایشان گفتند که نظریه حیوان ناطق بودن #ارسطو، از سوی علامه #جوادی_آملی در تفسیر تسنیم رد شده و نظریه حیّ متألّه بودن انسان جایگزین شده است. انسان اصلا حیوان نیست!
برخی دوستداران ایشان گمان کردند که علامه #جوادی_آملی، حیوان ناطق بودن انسان را به کلی رد کردند. اما با رجوع به آثار ایشان منظور اصلی مشخص می شود:
🌀 « حمدْ فصلِ مقوّم انسان است: فيلسوفان «نطق» را فصل مقوّم و مرز انسانيّت انسان مي دانند. نطق، به معناي سخن گفتن باشد يا «ادراك كلّي»، بيانگر حدّ انسانيّت نيست. در فرهنگ قرآن و عترت، انسان به معناي «حيوان ناطق» نيست، بلكه معنايش «حيوان ناطقِ حامد» است.»
📚 تفسیر تسنیم، ج۱، ص۳۶۹
🌀 « اين تعبير رايج كه از انسان به «حيوان ناطق» ياد ميشود تعبيري صوري است وگرنه انسان هويتي بسيار دقيقتر دارد. تعبير ياد شده از آن روست كه اكثري افراد حيات ظاهري دارند و سخن ميگويند؛ اما بهيمي، سَبُعي، شيطاني يا مَلَكي بودن آن حيات، مشخص نيست؛ برخي بهيمه ناطق، بعضي سبع ناطق، گروهي شيطان ناطق، عدهاي انسان ناطق و بعضي فرشته ناطقاند.»
📚 تفسیر تسنیم، ج۸، ص۸۶
🌀 «در فرهنگ قرآن كريم👈 تنها به وجود حيات گياهي و حيواني و انساني مصطلح كه در تحديد انسان به «حيوان ناطق» آمده است بسنده نشده بلكه فصلالفصول ديگري هم لازم است، تا كسي در فرهنگ قرآن «انسان» به شمار آيد و طبق قرآن، 👈حدّ نهايي انسان كه داوري فصل اخير اوست، «حيّ متألّه» است.
«جنس» انسان بر اساس اين تعريف «حيّ» است كه 👈جامع حيات گياهي، حيواني و انساني مصطلح داراي نطق است و ميتوان گفت كه معادل «حيوان ناطق» است👉 و فصل اين تعريف كه فصل اخير حدّ انسان است، «تألّه» است؛ يعني «خداخواهيِ مسبوق به خداشناسي و ذوب شدن در الوهيت او»، پس قرآن كريم نطق را فصل اخير انسان نميداند. نطق براي وي لازم است؛ ولي كافي نيست، چون اگر كسي اهل ابتكار و صنعت و سياست باشد؛ ولي همه اينها را در خدمت هواي نفس بگذارد، از نظر قرآن «انعام»، «بهيمه» و «شيطان» است. بنابراين آنچه در اصطلاح توده مردم انسان است (حيوان ناطق)، در رديف جنس اوست و تألّه او در حقيقت، فصلالفصول وي است.»
📚 اسلام و محیط زیست، ص ۶۹
💠 نتیجه نهایی آنکه بحث علامه #جوادی_آملی راجع به فصل اخیر و حدّ نهایی نوع انسان است نه انکار اجناس آن! و حیوان ناطق بودن انسان به عنوان فصل اخیر بودن رد شده نه اینکه به کلی رد شده باشد. بهتر است کتب ایشان و کتب فلسفی، آنگونه که دوست داریم و دلمان می خواهد خوانده نشود.
@nmfae
💠 استاد #حسن_عباسی در ۱۳ بهمن ۱۳۹۸ در مسجد چهار مردان قم مطالبی پیرامون بحث «حیوان ناطق» #ارسطو فرمودند که موجب بروز برداشت های نادرست دوستداران ایشان شده است. ایشان گفتند که نظریه حیوان ناطق بودن #ارسطو، از سوی علامه #جوادی_آملی در تفسیر تسنیم رد شده و نظریه حیّ متألّه بودن انسان جایگزین شده است. انسان اصلا حیوان نیست!
برخی دوستداران ایشان گمان کردند که علامه #جوادی_آملی، حیوان ناطق بودن انسان را به کلی رد کردند. اما با رجوع به آثار ایشان منظور اصلی مشخص می شود:
🌀 « حمدْ فصلِ مقوّم انسان است: فيلسوفان «نطق» را فصل مقوّم و مرز انسانيّت انسان مي دانند. نطق، به معناي سخن گفتن باشد يا «ادراك كلّي»، بيانگر حدّ انسانيّت نيست. در فرهنگ قرآن و عترت، انسان به معناي «حيوان ناطق» نيست، بلكه معنايش «حيوان ناطقِ حامد» است.»
📚 تفسیر تسنیم، ج۱، ص۳۶۹
🌀 « اين تعبير رايج كه از انسان به «حيوان ناطق» ياد ميشود تعبيري صوري است وگرنه انسان هويتي بسيار دقيقتر دارد. تعبير ياد شده از آن روست كه اكثري افراد حيات ظاهري دارند و سخن ميگويند؛ اما بهيمي، سَبُعي، شيطاني يا مَلَكي بودن آن حيات، مشخص نيست؛ برخي بهيمه ناطق، بعضي سبع ناطق، گروهي شيطان ناطق، عدهاي انسان ناطق و بعضي فرشته ناطقاند.»
📚 تفسیر تسنیم، ج۸، ص۸۶
🌀 «در فرهنگ قرآن كريم👈 تنها به وجود حيات گياهي و حيواني و انساني مصطلح كه در تحديد انسان به «حيوان ناطق» آمده است بسنده نشده بلكه فصلالفصول ديگري هم لازم است، تا كسي در فرهنگ قرآن «انسان» به شمار آيد و طبق قرآن، 👈حدّ نهايي انسان كه داوري فصل اخير اوست، «حيّ متألّه» است.
«جنس» انسان بر اساس اين تعريف «حيّ» است كه 👈جامع حيات گياهي، حيواني و انساني مصطلح داراي نطق است و ميتوان گفت كه معادل «حيوان ناطق» است👉 و فصل اين تعريف كه فصل اخير حدّ انسان است، «تألّه» است؛ يعني «خداخواهيِ مسبوق به خداشناسي و ذوب شدن در الوهيت او»، پس قرآن كريم نطق را فصل اخير انسان نميداند. نطق براي وي لازم است؛ ولي كافي نيست، چون اگر كسي اهل ابتكار و صنعت و سياست باشد؛ ولي همه اينها را در خدمت هواي نفس بگذارد، از نظر قرآن «انعام»، «بهيمه» و «شيطان» است. بنابراين آنچه در اصطلاح توده مردم انسان است (حيوان ناطق)، در رديف جنس اوست و تألّه او در حقيقت، فصلالفصول وي است.»
📚 اسلام و محیط زیست، ص ۶۹
💠 نتیجه نهایی آنکه بحث علامه #جوادی_آملی راجع به فصل اخیر و حدّ نهایی نوع انسان است نه انکار اجناس آن! و حیوان ناطق بودن انسان به عنوان فصل اخیر بودن رد شده نه اینکه به کلی رد شده باشد. بهتر است کتب ایشان و کتب فلسفی، آنگونه که دوست داریم و دلمان می خواهد خوانده نشود.
@nmfae
⭕ پاسخ به شبهه ای درباره جناب ابن عربی ⭕
💠 شایع کرده اند که جناب #ابن_عربی فرج مادر خود را مکاشفه کرده و آن را در فتوحات مکیه نوشته است! متن را با هم بخوانیم تا با مخالفین فلسفه و عرفان که #فوق_متخصصان_فهم_متن هستند بیشتر آشنا شویم! در ابتدا پاسخ حلی و سپس پاسخ نقضی خواهیم داد.
💠 «بينا أنا أقيد هذه المسألة من الكلام في الطبيعة إذ 👈 غفوت فرأيت أمي و عليها ثياب بيض حسنة فحسرت عنها ذيلها إلى أن بد إلى فرجها 👈 فنظرت إليه ثم قلت لا يحل لي أن أنظر إلى فرج أمي فسترته و هي تضحك 👉 فوجدت نفسي قد كشفت في هذه المسألة وجها ينبغي أن يستر فسترته بألفاظ حسنة بعد كشفه قبل إن أرى هذه الواقعة فكانت أمي الطبيعة و الفرج ذلك الوجه الذي ينبغي ستره و الكشف إظهاره في هذا الفصل و التغطية بذلك الثوب الأبيض الحسن ستره بألفاظ و عبارات حسنة...»
یعنی:«... هنگامی که خواب سبکی مرا فراگرفت مادرم را دیدم که لباس سفید زیبایی برتن داشت، سپس زیر آن را نمایان کرد تاجایی که به فرجش رسید، سپس به آن نگاه کرد، گفتم نظر به فرج مادر بر من حلال نیست، در حالی که می خندید آن را پوشاند، سپس بیدار شدم و در این مسأله وجهی را که شایسته بود پنهان بماند یافتم بنابراین آن را بعد از کشفش با الفاظ زیبا پوشاندم قبل از آن که این واقع را ببینم؛ مادرم(نماد) طبیعت و فرج نیز همان وجهیست که شایسته بود پنهان بماند و نمایان شدن نیز بروز آن در این فصل بود و پوشیده بودن با آن لباس سفید زیبا نیز همان پوشیده بودن با الفاظ و عبارات زیبا بود...»
📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، ج2، ص 430
💠 از متن مشخص است که مکاشفه ای در کار نیست و صرفا نقل خواب است در تأیید بحثی از جایگاه عالم طبیعت و ارتباط آن با عوالم بالاتر و در خواب نیز فرجی رویت نشده است. حال که مخالفین فلسفه و عرفان کار را به اینجا رسانده اند مایلم از همین دست مسائل را از متون علمای مورد علاقه این حضرات رونمایی کنم. در این متون سخن از فرج مادر علما نیست، بلکه سخن از مادر ائمه است!
💠 «... قَالَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ فَهَرْوَلْتُ إِلَى مَنْزِلِ فَاطِمَةَ ع بِنْتِ مُحَمَّدٍ ص فَإِذَا هِيَ جَالِسَةٌ وَ عَلَيْهَا قِطْعَةُ عَبَاءٍ إِذَا خَمَّرَتْ رَأْسَهَا انْجَلَى سَاقُهَا وَ إِذَا غَطَّتْ سَاقَهَا انْكَشَفَ رَأْسُهَا فَلَمَّا نَظَرَتْ إِلَيَّ اعْتَجَرَت....»
📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، ج43، ص 66
💠 ترجمه نمی کنم. این روایت را جناب #مجلسی_دوم بدون هیچ تکذیبی نقل کردند! درباره مادر خودشان هم نیست، درباره مادر ائمه است!
خلاصه اینکه بیشتر از این شلوغ نکنید تا کار به فتاوای موجود در رساله های فقهی پیرامون مسائل جنسی نکشد! دستانمان باز است!
@nmfae
💠 شایع کرده اند که جناب #ابن_عربی فرج مادر خود را مکاشفه کرده و آن را در فتوحات مکیه نوشته است! متن را با هم بخوانیم تا با مخالفین فلسفه و عرفان که #فوق_متخصصان_فهم_متن هستند بیشتر آشنا شویم! در ابتدا پاسخ حلی و سپس پاسخ نقضی خواهیم داد.
💠 «بينا أنا أقيد هذه المسألة من الكلام في الطبيعة إذ 👈 غفوت فرأيت أمي و عليها ثياب بيض حسنة فحسرت عنها ذيلها إلى أن بد إلى فرجها 👈 فنظرت إليه ثم قلت لا يحل لي أن أنظر إلى فرج أمي فسترته و هي تضحك 👉 فوجدت نفسي قد كشفت في هذه المسألة وجها ينبغي أن يستر فسترته بألفاظ حسنة بعد كشفه قبل إن أرى هذه الواقعة فكانت أمي الطبيعة و الفرج ذلك الوجه الذي ينبغي ستره و الكشف إظهاره في هذا الفصل و التغطية بذلك الثوب الأبيض الحسن ستره بألفاظ و عبارات حسنة...»
یعنی:«... هنگامی که خواب سبکی مرا فراگرفت مادرم را دیدم که لباس سفید زیبایی برتن داشت، سپس زیر آن را نمایان کرد تاجایی که به فرجش رسید، سپس به آن نگاه کرد، گفتم نظر به فرج مادر بر من حلال نیست، در حالی که می خندید آن را پوشاند، سپس بیدار شدم و در این مسأله وجهی را که شایسته بود پنهان بماند یافتم بنابراین آن را بعد از کشفش با الفاظ زیبا پوشاندم قبل از آن که این واقع را ببینم؛ مادرم(نماد) طبیعت و فرج نیز همان وجهیست که شایسته بود پنهان بماند و نمایان شدن نیز بروز آن در این فصل بود و پوشیده بودن با آن لباس سفید زیبا نیز همان پوشیده بودن با الفاظ و عبارات زیبا بود...»
📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، ج2، ص 430
💠 از متن مشخص است که مکاشفه ای در کار نیست و صرفا نقل خواب است در تأیید بحثی از جایگاه عالم طبیعت و ارتباط آن با عوالم بالاتر و در خواب نیز فرجی رویت نشده است. حال که مخالفین فلسفه و عرفان کار را به اینجا رسانده اند مایلم از همین دست مسائل را از متون علمای مورد علاقه این حضرات رونمایی کنم. در این متون سخن از فرج مادر علما نیست، بلکه سخن از مادر ائمه است!
💠 «... قَالَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ فَهَرْوَلْتُ إِلَى مَنْزِلِ فَاطِمَةَ ع بِنْتِ مُحَمَّدٍ ص فَإِذَا هِيَ جَالِسَةٌ وَ عَلَيْهَا قِطْعَةُ عَبَاءٍ إِذَا خَمَّرَتْ رَأْسَهَا انْجَلَى سَاقُهَا وَ إِذَا غَطَّتْ سَاقَهَا انْكَشَفَ رَأْسُهَا فَلَمَّا نَظَرَتْ إِلَيَّ اعْتَجَرَت....»
📚 بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، ج43، ص 66
💠 ترجمه نمی کنم. این روایت را جناب #مجلسی_دوم بدون هیچ تکذیبی نقل کردند! درباره مادر خودشان هم نیست، درباره مادر ائمه است!
خلاصه اینکه بیشتر از این شلوغ نکنید تا کار به فتاوای موجود در رساله های فقهی پیرامون مسائل جنسی نکشد! دستانمان باز است!
@nmfae
💠 قبلا عرض کرده بودیم که انتقادات اکثر مخالفین فلسفه و عرفان کاملا جناحی و همراه با تحقیر و توهین است. آنها همیشه بی پرده و به دور از شرم و حیا درباره مخالفین خود می نویسند و اقسام تهمت ها را بدون هیچ چشمداشتی منتشر می کنند و ریختن آبروی مخالفین خود را وظیفه شرعی می دانند! این #جریان_تکفیری حال برای ما باادب شده اند و می گویند چرا روایت کتاب عالم مورد علاقه شان را نقل کردم!؟
پاسخ آنست که جناب #مجلسی_دوم مورد علاقه ما هم هست. پرسش ما فقط اینست که چرا وقتی می خواهید از این دست انتقادات را منتشر کنید، دید جناحی دارید؟! اگر نقل آن بد است، نقل این هم بد است! اگر به دنبال حقیقت طلبی و تنزیه اسلام هستید، خب چرا فقط ابن عربی و ملاصدرا؟! کتاب #بحار_الانوار که بیشتر از کتب آن دو عالم، ظرفیت تنزیه شدن را دارد!!
💠 قبلا هشدار داده بودیم که پاسخ های نقضی فراوان داریم. وقتی چاپ کتاب «عشق مجازی» مانع از انتشار بی ادبی های این حضرات نشد چاره ای جز انتشار بی ادبی های #بحار_الانوار نداشتیم.
والسلام 🌷
@nmfae
پاسخ آنست که جناب #مجلسی_دوم مورد علاقه ما هم هست. پرسش ما فقط اینست که چرا وقتی می خواهید از این دست انتقادات را منتشر کنید، دید جناحی دارید؟! اگر نقل آن بد است، نقل این هم بد است! اگر به دنبال حقیقت طلبی و تنزیه اسلام هستید، خب چرا فقط ابن عربی و ملاصدرا؟! کتاب #بحار_الانوار که بیشتر از کتب آن دو عالم، ظرفیت تنزیه شدن را دارد!!
💠 قبلا هشدار داده بودیم که پاسخ های نقضی فراوان داریم. وقتی چاپ کتاب «عشق مجازی» مانع از انتشار بی ادبی های این حضرات نشد چاره ای جز انتشار بی ادبی های #بحار_الانوار نداشتیم.
والسلام 🌷
@nmfae
it is out of place to apply reasoning to those who do not need reasoning at all, but experience.
استدلال، برای کسانی که جز تجربه به هیچ استدلالی نیاز ندارند، نابجاست!
📚 Aristotle, Eudemian Ethics, 1, 3, 1215A 2-3
💠 آنگاه که استدلالی در برابر انتقادات نداریم و تصمیم بگیریم که به راه اشتباه ادامه دهیم، چوب خدا منتظرمان است!
#ارسطو
#اخلاق_ائودموسی
#انتقاد_پذیری
@nmfae
استدلال، برای کسانی که جز تجربه به هیچ استدلالی نیاز ندارند، نابجاست!
📚 Aristotle, Eudemian Ethics, 1, 3, 1215A 2-3
💠 آنگاه که استدلالی در برابر انتقادات نداریم و تصمیم بگیریم که به راه اشتباه ادامه دهیم، چوب خدا منتظرمان است!
#ارسطو
#اخلاق_ائودموسی
#انتقاد_پذیری
@nmfae
Forwarded from عشق فلسفه
#شبهه
#شبهه_تاریخی
#زکریا_رازی
#الحاد_رازی
⭕️ شبهه ی الحاد زکریای رازی ⭕️
💠 ملحدان از گذشته تاکنون سعی کرده اند اشخاص بنام را در ردیف تفکر خود قرار دهند ، یکی از این اشخاص ، محمد زکریای رازی است ، آراء متفاوتی درباره ی ایشان ارائه شده است ، با خواندن مقالات و کتب مختلف به این نتیجه می رسیم که محکم ترین دلیل الحاد ایشان ، نقل قول هایی از ایشان در کتب مخالفانش درباره ی انکار نبوت است .
💠 تصور کنید کتب شخصی مانند علامه حسن زاده آملی ، جز اندکی ، از بین برود و کتب شخصی مانند آقای حسن میلانی که در نقد ایشان است بماند ! تصور مورخین آینده از علامه حسن زاده آملی چه خواهد بود ؟! ، انسان منصف ابتدا باید مطالب و شواهد و کتب نویسنده را بخواند و حجت قرار دهد ، بعد اگر مبهم بود به سایر کتب معاصرین نویسنده مراجعه کند ، ما در اینجا قصد داریم با رجوع به کتب زکریای رازی ، که در انتساب شان به او تردیدی نیست ، اعتقاد او به اللّه تعالی ، معاد و نبوت و تبعات نبوت یعنی انزال کتب الهی را استنباط کنیم ؛
@love_philosophy
⭕️ اعتقاد به خدا ⭕️
💠 زکریای رازی در کتاب «سیره ی فلسفی» خود می نویسد :
«از خداوند كه بخشندۀ عقل و گشايندۀ غم و هم است توفيق و يارى خواهيم تا ما را بر آنچه خواست اوست بدارد، و به آنچه سبب قرب به اوست هدايت فرمايد.
خلاصۀ كلام آنكه چون پروردگار عز و جل عالمى است كه جهل در او راه ندارد و عادلى است كه ساحتش از جور برى است و علم و عدل و رحمتش بر اطلاق است و خالق و مالك ماست و ما بندگان حلقه بگوش اوييم و محبوبترين بندگانش پيش مولاى خود آن است كه بهتر بر سيرت مولا رود و مطيعتر فرمان او را به كار بندد، پس نزديكترين بندگان به خداى عز و جل داناترين و عادلترين و رحيمترين و مهربانترين ايشان است».(رازی ، ابوبکر ،سیرة الفلسفیه ، ص100)
💠 همچنین در «الحاوی» می نویسد :
«فهو سبحانه خالق کل شیء من العدم و قادر علی کل شیء و مشیته فوق مشیت الانسان و هو سبحانه مسبب الاسباب و الموفق و المنزه عن مماثله الانسان و العالم بالسر و الاخفی منه و العادل و المالک و الذی له الطاعه و الیه التضرع و الذی منه العون و الذی یحب السعی لرضاء و ان خیر انسان من یتصف بصفاته سبحانه »(رازی ، ابوبکر ، الحاوی ، ص 69 ؛ المنصوری ، ص 13 ؛ برء الساعه ، ص 4)
💠 شرح : این ها بخش اندکی از متون کتب زکریای رازی درباره ی اعتقاد او به اللّه تعالی و صفات اوست ، همچنین از این متون اعتقاد او به نبوت و قرآن کریم استنباط می شود ، چون کلماتش از قرآن کریم و متون دینی است !
@love_philosophy
⭕️ اعتقاد به نبوت و کتب الهی ⭕️
💠 زکریای رازی در «الشکوک علی جالینوس» می نویسد :
«اذ کان اجلّ الکتب عندی و انفعها بعد کتب اللّه المنزله»(رازی ، ابوبکر ، الشکوک علی جالینوس ، ص 3)
💠 شرح : او درباره ی کتاب «البرهان» می گوید که بعد از کتب الهی موردپسندترین کتاب ها نزد اوست . این یعنی به انزال کتب الهی و در نتیجه نبوت اعتقاد دارد و هیچ کتابی را بر آن ها ترجیح نمی دهد .
⭕️ دلیل اتهام ⭕️
💠 پرسش این است که چرا به او این اتهامات وارد شده است ، پاسخ را خود او می دهد :
« بسم اللّه الرحمن الرحيم چنين گويد ابو بكر محمد بن زكرياى رازى-كه ايزد روانش را به آرامش و آسايش قرين داراد-كه تنى چند از اهل نظر و تميز و تحصيل، چون ما را با عامۀ ناس در خلطه و آميزش يافته و به امور معاش مشتغل ديدهاند به عيبجويى و شكستن قدر ما برخاسته و چنين پنداشتهاند كه از سيرۀ حكما انحراف جستهايم، مخصوصا از راه و رسمى كه پيشواى ما سقراط داشته كناره كردهايم، چه از اين حكيم نقل است كه هيچ گاه گرد در گاه ملوك نمىگرديد و اگر ايشان طالب قرب او مىشدند دعوت ملوك را به استخفاف رد مىكرد، طعام لذيذ نمىخورد و جامۀ فاخر نمىپوشيد، در بند ساختن خانه و گرد كردن توشه و توليد مثل نبود، از خوردن گوشت و نوشيدن شراب و ملازمۀ لهو دورى مىجست، به همان خوردن گياه و پيچيدن خود در جامهاى ژنده قناعت مىورزيد، در صحرايى در خمى بيتوته مىكرد، با عوام و سلطان هيچ گاه تقيه به كار نمىبست بلكه آنچه را بر حق مىدانست در لفظى روشن و بيانى صريح پيش همه بر زبان مىآورد.
مخالفان نه تنها سيرت ما را خلاف اين مىدانند، بلكه در طرز زندگانى پيشواى ما سقراط نيز زبان به طعن گشوده گويند اين سيرت خلاف مقتضاى طبيعت و بقاى نسل است و نتيجۀ عمل به آن، جز خرابى عالم و فناى مردم نخواهد بود.»(رازی ، ابوبکر ، سیرة الفلسفیه ، ص99)
ادامه دارد ...👌
@love_philosophy
#شبهه_تاریخی
#زکریا_رازی
#الحاد_رازی
⭕️ شبهه ی الحاد زکریای رازی ⭕️
💠 ملحدان از گذشته تاکنون سعی کرده اند اشخاص بنام را در ردیف تفکر خود قرار دهند ، یکی از این اشخاص ، محمد زکریای رازی است ، آراء متفاوتی درباره ی ایشان ارائه شده است ، با خواندن مقالات و کتب مختلف به این نتیجه می رسیم که محکم ترین دلیل الحاد ایشان ، نقل قول هایی از ایشان در کتب مخالفانش درباره ی انکار نبوت است .
💠 تصور کنید کتب شخصی مانند علامه حسن زاده آملی ، جز اندکی ، از بین برود و کتب شخصی مانند آقای حسن میلانی که در نقد ایشان است بماند ! تصور مورخین آینده از علامه حسن زاده آملی چه خواهد بود ؟! ، انسان منصف ابتدا باید مطالب و شواهد و کتب نویسنده را بخواند و حجت قرار دهد ، بعد اگر مبهم بود به سایر کتب معاصرین نویسنده مراجعه کند ، ما در اینجا قصد داریم با رجوع به کتب زکریای رازی ، که در انتساب شان به او تردیدی نیست ، اعتقاد او به اللّه تعالی ، معاد و نبوت و تبعات نبوت یعنی انزال کتب الهی را استنباط کنیم ؛
@love_philosophy
⭕️ اعتقاد به خدا ⭕️
💠 زکریای رازی در کتاب «سیره ی فلسفی» خود می نویسد :
«از خداوند كه بخشندۀ عقل و گشايندۀ غم و هم است توفيق و يارى خواهيم تا ما را بر آنچه خواست اوست بدارد، و به آنچه سبب قرب به اوست هدايت فرمايد.
خلاصۀ كلام آنكه چون پروردگار عز و جل عالمى است كه جهل در او راه ندارد و عادلى است كه ساحتش از جور برى است و علم و عدل و رحمتش بر اطلاق است و خالق و مالك ماست و ما بندگان حلقه بگوش اوييم و محبوبترين بندگانش پيش مولاى خود آن است كه بهتر بر سيرت مولا رود و مطيعتر فرمان او را به كار بندد، پس نزديكترين بندگان به خداى عز و جل داناترين و عادلترين و رحيمترين و مهربانترين ايشان است».(رازی ، ابوبکر ،سیرة الفلسفیه ، ص100)
💠 همچنین در «الحاوی» می نویسد :
«فهو سبحانه خالق کل شیء من العدم و قادر علی کل شیء و مشیته فوق مشیت الانسان و هو سبحانه مسبب الاسباب و الموفق و المنزه عن مماثله الانسان و العالم بالسر و الاخفی منه و العادل و المالک و الذی له الطاعه و الیه التضرع و الذی منه العون و الذی یحب السعی لرضاء و ان خیر انسان من یتصف بصفاته سبحانه »(رازی ، ابوبکر ، الحاوی ، ص 69 ؛ المنصوری ، ص 13 ؛ برء الساعه ، ص 4)
💠 شرح : این ها بخش اندکی از متون کتب زکریای رازی درباره ی اعتقاد او به اللّه تعالی و صفات اوست ، همچنین از این متون اعتقاد او به نبوت و قرآن کریم استنباط می شود ، چون کلماتش از قرآن کریم و متون دینی است !
@love_philosophy
⭕️ اعتقاد به نبوت و کتب الهی ⭕️
💠 زکریای رازی در «الشکوک علی جالینوس» می نویسد :
«اذ کان اجلّ الکتب عندی و انفعها بعد کتب اللّه المنزله»(رازی ، ابوبکر ، الشکوک علی جالینوس ، ص 3)
💠 شرح : او درباره ی کتاب «البرهان» می گوید که بعد از کتب الهی موردپسندترین کتاب ها نزد اوست . این یعنی به انزال کتب الهی و در نتیجه نبوت اعتقاد دارد و هیچ کتابی را بر آن ها ترجیح نمی دهد .
⭕️ دلیل اتهام ⭕️
💠 پرسش این است که چرا به او این اتهامات وارد شده است ، پاسخ را خود او می دهد :
« بسم اللّه الرحمن الرحيم چنين گويد ابو بكر محمد بن زكرياى رازى-كه ايزد روانش را به آرامش و آسايش قرين داراد-كه تنى چند از اهل نظر و تميز و تحصيل، چون ما را با عامۀ ناس در خلطه و آميزش يافته و به امور معاش مشتغل ديدهاند به عيبجويى و شكستن قدر ما برخاسته و چنين پنداشتهاند كه از سيرۀ حكما انحراف جستهايم، مخصوصا از راه و رسمى كه پيشواى ما سقراط داشته كناره كردهايم، چه از اين حكيم نقل است كه هيچ گاه گرد در گاه ملوك نمىگرديد و اگر ايشان طالب قرب او مىشدند دعوت ملوك را به استخفاف رد مىكرد، طعام لذيذ نمىخورد و جامۀ فاخر نمىپوشيد، در بند ساختن خانه و گرد كردن توشه و توليد مثل نبود، از خوردن گوشت و نوشيدن شراب و ملازمۀ لهو دورى مىجست، به همان خوردن گياه و پيچيدن خود در جامهاى ژنده قناعت مىورزيد، در صحرايى در خمى بيتوته مىكرد، با عوام و سلطان هيچ گاه تقيه به كار نمىبست بلكه آنچه را بر حق مىدانست در لفظى روشن و بيانى صريح پيش همه بر زبان مىآورد.
مخالفان نه تنها سيرت ما را خلاف اين مىدانند، بلكه در طرز زندگانى پيشواى ما سقراط نيز زبان به طعن گشوده گويند اين سيرت خلاف مقتضاى طبيعت و بقاى نسل است و نتيجۀ عمل به آن، جز خرابى عالم و فناى مردم نخواهد بود.»(رازی ، ابوبکر ، سیرة الفلسفیه ، ص99)
ادامه دارد ...👌
@love_philosophy
Forwarded from عشق فلسفه
همچنین در ادامه می نویسد :
« حال كه از بيان غرض خود فراغت يافتيم، به تقرير حال خويش و طعن طاعنان در ما مىپردازيم و سيرت خود را كه تا اين تاريخ به توفيق خداوند داشته تشريح مىكنيم تا بدانند كه هيچ سيرتى در ما نبوده است كه بدان سزاوار خروج از صف فلاسفه شده باشيم، چه كسى سزاوار اين عقوبت خواهد بود كه در شناختن آنچه فيلسوف بايد بشناسد و عمل به سيرهاى كه فيلسوف بايد بر آن رود قاصر آيد، و اين دو جزء فلسفه يعنى علم و عمل را به حد كمال مورد اعتنا قرار ندهد و چنين كس است كه استحقاق اختيار نام فيلسوف ندارد و چون ساحت ما بحمد اللّه و توفيق و ارشاد او از اين تقصير برى است، دشمنان را مجال طعن در ما تنگ خواهد بود.»
💠 شرح : مشخص است که اختلاف نظرهای جزئی ، همانند تمام فلاسفه در طول تاریخ ، داشته است و این ها باعث طعن ها و عیبجویی ها به وی شده است . مخصوصا اینکه متعصبین در آن زمان خود را از تمام جهات آماده ی تکفیر عقاید مخالف خود کرده بودند و برچسب الحاد و کفر همیشه در زبان شان جای گرفته بود !
درست است که شاید اشکالاتی در نظریات زکریای رازی وجود داشته باشد این باعث نمی شود که سخن از انکار نبوت و الحاد بزنیم .
@love_philosophy
💠 بنابراین باید گفت طبق شواهد کتب ابوبکر محمد رازی ، او به اصول دین اعتقاد داشته و زندگی مسالمت آمیز او در کنار مسلمانان یعنی ارتدادی در کار نبوده و نقل قول های او از کتب مخالفان را به اختلاف نظرهای جزئی و استدلالی ارجاع می دهیم . همانطور که کسی از مسلمانان در خالقیت خداوند شک ندارد اما نظریات مختلفی در نحوه ی این خالقیت دارند که الزاما سبب الحاد نیست .
🔰منابع :
محمد بن زکریا رازی ، الطب الروحانی ، محقق : عبداللطیف محمد عبد.
همو ، الشکوک علی جالینوس ، چاپ مهدی محقق ، تهران ، 1372 .
همو ، سیره الفلسفیه ، ج 1 ، چاپ پاول کراوس ، قاهره ، 1939 .
عبداللطیف محمد عبد ، اصول الفکر الفلسفی عند ابی بکر الرازی ، قاهره ، 1979 .
مهدی محقق ، فیلسوف ری ؛ محمد بن زکریای رازی ، تهران ، 1352 .
با استفاده از « دانشنامه جهان اسلام» ، ج 19 ، تهران ، 1393 .
@love_philosophy
« حال كه از بيان غرض خود فراغت يافتيم، به تقرير حال خويش و طعن طاعنان در ما مىپردازيم و سيرت خود را كه تا اين تاريخ به توفيق خداوند داشته تشريح مىكنيم تا بدانند كه هيچ سيرتى در ما نبوده است كه بدان سزاوار خروج از صف فلاسفه شده باشيم، چه كسى سزاوار اين عقوبت خواهد بود كه در شناختن آنچه فيلسوف بايد بشناسد و عمل به سيرهاى كه فيلسوف بايد بر آن رود قاصر آيد، و اين دو جزء فلسفه يعنى علم و عمل را به حد كمال مورد اعتنا قرار ندهد و چنين كس است كه استحقاق اختيار نام فيلسوف ندارد و چون ساحت ما بحمد اللّه و توفيق و ارشاد او از اين تقصير برى است، دشمنان را مجال طعن در ما تنگ خواهد بود.»
💠 شرح : مشخص است که اختلاف نظرهای جزئی ، همانند تمام فلاسفه در طول تاریخ ، داشته است و این ها باعث طعن ها و عیبجویی ها به وی شده است . مخصوصا اینکه متعصبین در آن زمان خود را از تمام جهات آماده ی تکفیر عقاید مخالف خود کرده بودند و برچسب الحاد و کفر همیشه در زبان شان جای گرفته بود !
درست است که شاید اشکالاتی در نظریات زکریای رازی وجود داشته باشد این باعث نمی شود که سخن از انکار نبوت و الحاد بزنیم .
@love_philosophy
💠 بنابراین باید گفت طبق شواهد کتب ابوبکر محمد رازی ، او به اصول دین اعتقاد داشته و زندگی مسالمت آمیز او در کنار مسلمانان یعنی ارتدادی در کار نبوده و نقل قول های او از کتب مخالفان را به اختلاف نظرهای جزئی و استدلالی ارجاع می دهیم . همانطور که کسی از مسلمانان در خالقیت خداوند شک ندارد اما نظریات مختلفی در نحوه ی این خالقیت دارند که الزاما سبب الحاد نیست .
🔰منابع :
محمد بن زکریا رازی ، الطب الروحانی ، محقق : عبداللطیف محمد عبد.
همو ، الشکوک علی جالینوس ، چاپ مهدی محقق ، تهران ، 1372 .
همو ، سیره الفلسفیه ، ج 1 ، چاپ پاول کراوس ، قاهره ، 1939 .
عبداللطیف محمد عبد ، اصول الفکر الفلسفی عند ابی بکر الرازی ، قاهره ، 1979 .
مهدی محقق ، فیلسوف ری ؛ محمد بن زکریای رازی ، تهران ، 1352 .
با استفاده از « دانشنامه جهان اسلام» ، ج 19 ، تهران ، 1393 .
@love_philosophy
⭕ جناب ابن عربی و صحت خلافت ابوبکر ⭕
💠 مخالفین فلسفه و عرفان برای تخطئه جناب #ابن_عربی، متنی از کتاب #فتوحات_مکیه نقل می کنند که در آن به صحت خلافت ابوبکر تصریح شده است. علاوه بر پاسخ هایی که در کتاب #محی_الدین_شیعه_خالص داده شده می توان به نکات دیگری هم اشاره داشت:
💠 «فنقول إن منازله عند اللَّه على عدد آيات هذه السورة و كذلك كل قطب منازله على عدد آيات سورته و سورهم معلومة أذكرها جملة ثم أذكرها إن شاء اللَّه تعالى فالواحد له كما قلنا سورة يس و الثاني سورة الإخلاص و الثالث سورة إذا جاء نصر اللَّه و الرابع سورة الكافرون و الخامس سورة إذا زلزلت و السادس سورة البقرة و السابع سورة المجادلة و الثامن سورة آل عمران و التاسع سورة الكهف و هو الذي يقتله الدجال و يدرك عيسى ع و العاشر سورة الأنعام و الحادي عشر سورة طه و هذا القطب هو نائب الحق تعالى كما كان علي بن أبي طالب نائب محمد ص في تلاوة سورة براءة على أهل مكة و قد كان بعث بها أبا بكر 👈 ثم رجع عن ذلك فقال لا يبلغ عني القرآن إلا رجل من أهل بيتي فدعا بعلي فأمره فلحق أبابكر فلما وصل إلى مكة 👈 حج أبو بكر بالناس👉 و بلغ علي إلى الناس سورة براءة و تلاها عليهم نيابة عن رسول اللَّه ص و هذا مما يدلك على صحة خلافة أبي بكر الصديق و منزلة علي رضي اللَّه عنهما و الثاني عشر سورة تبارك الملك فهذه سور الأقطاب من القرآن»
یعنی:می گوییم منازل او(قطب) نزد الله به عدد آیات این سوره است و همچنین تعداد منازل هر قطب به عدد آیات سوره ی اوست ... و (سوره ی قطب) دهم سوره ی انعام است و یازدهم سوره ی طه و این قطب(یازدهم) همانگونه که علی ابن ابی طالب نائب محمد (صلوات الله علیه و آله) در تلاوت سوره برائت بر اهل مکه بود، نائب حق تعالی می باشد و (پیامبر) ابوبکر را برای آن(ابلاغ سوره برائت) فرستاده بود 👈 سپس از آن (حکم) بازگشت و گفت کسی جز از اهل بیت من، از من قرآن را ابلاغ نخواهد کرد پس علی را فراخواند و او را امر کرد و (علی) به ابوبکر رسید و وقتی به مکه رسید، 👈 ابوبکر با مردم حج انجام داد👉 و علی سوره برائت را به مردم رساند و آن را به نیابت از رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) تلاوت کرد و این از آن چیزی است که صحت خلافت ابی بکر و منزلت علی را که خداوند از هر دو خشنود باشد، به تو می فهماند و دوازدهم سوره تبارک الملک است پس این سوره های اقطاب از قرآن است...»
📚 الفتوحات المکیه، دارالصادر، ج4، ص 78.
💠👈 نکته اول: عبارت «هذا القطب هو نائب الحق تعالى كما كان علي بن أبي طالب نائب محمد ص في تلاوة سورة براءة على أهل مكة» به ما می فهماند که قطب یازدهم، نائب حق تعالی است همانگونه که امیرالمونین نائب نبی اکرم در تلاوت سوره توبه بر اهل مکه بود. حال، امیرالمومنین چگونه نائب نبی اکرم شد؟
ابتدا ابوبکر، حال با انتخاب پیامبر یا با مشورت با مردم، انتخاب شد. به هر حال، این انتخاب با تشخیص خداوند مطابق نبود و امیرالمومنین باید نائب نبی اکرم باشد نه ابوبکر.
💠👈 نکته دیّم: جناب #ابن_عربی در این متون، تلاوت سوره برائت از سوی امیرالمومنین را به نیابت از رسول خدا و به انتخاب خداوند و عزل ابوبکر از این نیابت می داند. و انجام حج از سوی ابوبکر را به نیابت از رسول خدا نمی داند. اگر انتخاب ابوبکر هم انتخاب رسول خدا می بود باید انجام حج نیز به نیابت از رسول خدا ذکر می شد. همچنین تشریع حج، هنوز انجام نشده بود:
«...إن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم مكث تسع سنين لم يحج ثم أذن في الناس في العاشرة...»(📚 همان، ج1، ص 688.)
جناب #ابن_عربی انجام حج را به ابوبکر نسبت می دهد! و طبیعتا این حج نمی توانست به نیابت از رسول خدا انجام شود، چون مناسک آن هنوز تشریع نشده بود. و چنین حجی از سوی چنین شخصی قطعا نمی توانست به انتخاب رسول خدا و به نیابت او باشد. در نتیجه عمل خلاف شرع به ابوبکر نسبت داده است.
💠👈 نکته سیّم:عبارت «و هذا مما يدلك على صحة خلافة أبي بكر الصديق و منزلة علي رضي اللَّه عنهما» یعنی انجام حج نامشروع از سوی ابوبکر و عزل او از سوی خدا و ابلاغ امیرالمومنین و انتصاب او از سوی خدا تو را به صحت خلافت ابوبکر و منزلت علی نسبت به او کشاند! به نظر ما این عبارت از تقیه گذشته و ظاهر در کنایه است. بدین معنا که چطور از این ماجرا صحت خلافت ابوبکر را نتیجه می گیری؟!
💠👈 نکته چهارم: قبل و بعد از نقل این قصه، به قطب اول که اجازه ندارد نامش را بیاورد و نشانه اش شمشیر در ظاهر و همت در باطن است اشاره کرده و می گوید همانطور که 👌 جمیع اسماء به آدم(علیه السلام) داده شد، جمیع آنچه مقتضای قطبیت است به او داده شده و او آدم اولیاء است و جمیع مذاهب اهل سنت با او مخالفت می کنند. همانطور که با فرماندهی اسامه، منتخب رسول خدا برای مقابله با رومی ها مخالفت کردند، با او نیز مخالفت می کنند.
💠👈 نکته پنجم: «ثمّ ابتدأت بالصور الكمالية الأحدية الجمعی
💠 مخالفین فلسفه و عرفان برای تخطئه جناب #ابن_عربی، متنی از کتاب #فتوحات_مکیه نقل می کنند که در آن به صحت خلافت ابوبکر تصریح شده است. علاوه بر پاسخ هایی که در کتاب #محی_الدین_شیعه_خالص داده شده می توان به نکات دیگری هم اشاره داشت:
💠 «فنقول إن منازله عند اللَّه على عدد آيات هذه السورة و كذلك كل قطب منازله على عدد آيات سورته و سورهم معلومة أذكرها جملة ثم أذكرها إن شاء اللَّه تعالى فالواحد له كما قلنا سورة يس و الثاني سورة الإخلاص و الثالث سورة إذا جاء نصر اللَّه و الرابع سورة الكافرون و الخامس سورة إذا زلزلت و السادس سورة البقرة و السابع سورة المجادلة و الثامن سورة آل عمران و التاسع سورة الكهف و هو الذي يقتله الدجال و يدرك عيسى ع و العاشر سورة الأنعام و الحادي عشر سورة طه و هذا القطب هو نائب الحق تعالى كما كان علي بن أبي طالب نائب محمد ص في تلاوة سورة براءة على أهل مكة و قد كان بعث بها أبا بكر 👈 ثم رجع عن ذلك فقال لا يبلغ عني القرآن إلا رجل من أهل بيتي فدعا بعلي فأمره فلحق أبابكر فلما وصل إلى مكة 👈 حج أبو بكر بالناس👉 و بلغ علي إلى الناس سورة براءة و تلاها عليهم نيابة عن رسول اللَّه ص و هذا مما يدلك على صحة خلافة أبي بكر الصديق و منزلة علي رضي اللَّه عنهما و الثاني عشر سورة تبارك الملك فهذه سور الأقطاب من القرآن»
یعنی:می گوییم منازل او(قطب) نزد الله به عدد آیات این سوره است و همچنین تعداد منازل هر قطب به عدد آیات سوره ی اوست ... و (سوره ی قطب) دهم سوره ی انعام است و یازدهم سوره ی طه و این قطب(یازدهم) همانگونه که علی ابن ابی طالب نائب محمد (صلوات الله علیه و آله) در تلاوت سوره برائت بر اهل مکه بود، نائب حق تعالی می باشد و (پیامبر) ابوبکر را برای آن(ابلاغ سوره برائت) فرستاده بود 👈 سپس از آن (حکم) بازگشت و گفت کسی جز از اهل بیت من، از من قرآن را ابلاغ نخواهد کرد پس علی را فراخواند و او را امر کرد و (علی) به ابوبکر رسید و وقتی به مکه رسید، 👈 ابوبکر با مردم حج انجام داد👉 و علی سوره برائت را به مردم رساند و آن را به نیابت از رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) تلاوت کرد و این از آن چیزی است که صحت خلافت ابی بکر و منزلت علی را که خداوند از هر دو خشنود باشد، به تو می فهماند و دوازدهم سوره تبارک الملک است پس این سوره های اقطاب از قرآن است...»
📚 الفتوحات المکیه، دارالصادر، ج4، ص 78.
💠👈 نکته اول: عبارت «هذا القطب هو نائب الحق تعالى كما كان علي بن أبي طالب نائب محمد ص في تلاوة سورة براءة على أهل مكة» به ما می فهماند که قطب یازدهم، نائب حق تعالی است همانگونه که امیرالمونین نائب نبی اکرم در تلاوت سوره توبه بر اهل مکه بود. حال، امیرالمومنین چگونه نائب نبی اکرم شد؟
ابتدا ابوبکر، حال با انتخاب پیامبر یا با مشورت با مردم، انتخاب شد. به هر حال، این انتخاب با تشخیص خداوند مطابق نبود و امیرالمومنین باید نائب نبی اکرم باشد نه ابوبکر.
💠👈 نکته دیّم: جناب #ابن_عربی در این متون، تلاوت سوره برائت از سوی امیرالمومنین را به نیابت از رسول خدا و به انتخاب خداوند و عزل ابوبکر از این نیابت می داند. و انجام حج از سوی ابوبکر را به نیابت از رسول خدا نمی داند. اگر انتخاب ابوبکر هم انتخاب رسول خدا می بود باید انجام حج نیز به نیابت از رسول خدا ذکر می شد. همچنین تشریع حج، هنوز انجام نشده بود:
«...إن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم مكث تسع سنين لم يحج ثم أذن في الناس في العاشرة...»(📚 همان، ج1، ص 688.)
جناب #ابن_عربی انجام حج را به ابوبکر نسبت می دهد! و طبیعتا این حج نمی توانست به نیابت از رسول خدا انجام شود، چون مناسک آن هنوز تشریع نشده بود. و چنین حجی از سوی چنین شخصی قطعا نمی توانست به انتخاب رسول خدا و به نیابت او باشد. در نتیجه عمل خلاف شرع به ابوبکر نسبت داده است.
💠👈 نکته سیّم:عبارت «و هذا مما يدلك على صحة خلافة أبي بكر الصديق و منزلة علي رضي اللَّه عنهما» یعنی انجام حج نامشروع از سوی ابوبکر و عزل او از سوی خدا و ابلاغ امیرالمومنین و انتصاب او از سوی خدا تو را به صحت خلافت ابوبکر و منزلت علی نسبت به او کشاند! به نظر ما این عبارت از تقیه گذشته و ظاهر در کنایه است. بدین معنا که چطور از این ماجرا صحت خلافت ابوبکر را نتیجه می گیری؟!
💠👈 نکته چهارم: قبل و بعد از نقل این قصه، به قطب اول که اجازه ندارد نامش را بیاورد و نشانه اش شمشیر در ظاهر و همت در باطن است اشاره کرده و می گوید همانطور که 👌 جمیع اسماء به آدم(علیه السلام) داده شد، جمیع آنچه مقتضای قطبیت است به او داده شده و او آدم اولیاء است و جمیع مذاهب اهل سنت با او مخالفت می کنند. همانطور که با فرماندهی اسامه، منتخب رسول خدا برای مقابله با رومی ها مخالفت کردند، با او نیز مخالفت می کنند.
💠👈 نکته پنجم: «ثمّ ابتدأت بالصور الكمالية الأحدية الجمعی
ة في مرتبة الباطن و الولاية بآدم الأولياء، و هو أوّل وليّ مفرد في الولاية المورّثة عن النبوّة الختمية المحمدية و هو عليّ بن أبي طالب عليه الصلاة و السلام فظهرت الحقائق الجمعية الكمالية- أحدية جمعيّة- في مظاهر الكمالات الإنسانية الأحدية الجمعية من الأولياء و الورثة المحمديّين الإلهيّين»
یعنی: سپس در مرتبه باطن و ولایت، صور کمالیه احدیه جمعی با آدم اولیاء شروع شد، و او اولین ولی مفرد در ولایت موروثی از نبوت ختمیه محمدیه است و او علی ابن ابی طالب علیه الصلاه و السلام است، پس حقایق جمعیه کمالیه -احدیه جمعیه- در مظاهر کمالات انسانیه احدیه جمعیه از اولیاء و ورثه محمدیین الهی ظاهر شد.
📚 شرح فصوص الحکم(جندی)، بوستان کتاب، صص 282-283.
💠 نتیجه آنکه از صفحه ی 78 کتاب فتوحات مکیه، نه تنها صحت خلافت ابوبکر براشت نمی شود، بلکه رد و تکذیب آن به طعن و تأیید خلافت امیرالمومنین برداشت می شود.
@nmfae
یعنی: سپس در مرتبه باطن و ولایت، صور کمالیه احدیه جمعی با آدم اولیاء شروع شد، و او اولین ولی مفرد در ولایت موروثی از نبوت ختمیه محمدیه است و او علی ابن ابی طالب علیه الصلاه و السلام است، پس حقایق جمعیه کمالیه -احدیه جمعیه- در مظاهر کمالات انسانیه احدیه جمعیه از اولیاء و ورثه محمدیین الهی ظاهر شد.
📚 شرح فصوص الحکم(جندی)، بوستان کتاب، صص 282-283.
💠 نتیجه آنکه از صفحه ی 78 کتاب فتوحات مکیه، نه تنها صحت خلافت ابوبکر براشت نمی شود، بلکه رد و تکذیب آن به طعن و تأیید خلافت امیرالمومنین برداشت می شود.
@nmfae
JOP113261040502600.pdf
683.5 KB
📚 مقاله «فلسفه افلاطون؛ مادر همه ی فلسفه های الهی است»
⭕️ نویسنده: دکتر حسین غفاری
💠 ایشان در این مقاله با ذکر عباراتی از کتب افلاطون، به تطبیق آنها با آیات قرآن کریم می پردازد.
@nmfae
⭕️ نویسنده: دکتر حسین غفاری
💠 ایشان در این مقاله با ذکر عباراتی از کتب افلاطون، به تطبیق آنها با آیات قرآن کریم می پردازد.
@nmfae
انقلاب، حق مسلم شایستگان است؛ گرچه چنین کسانی دیرتر از دیگران دست به انقلاب می زنند، زیرا فقط آنها به حق و به طور مطلق برتر از دیگرانند.
📚 Aristotle, Politics, 5, 1, 1301A 42- 1301B 2.
#مهدی
📚 Aristotle, Politics, 5, 1, 1301A 42- 1301B 2.
#مهدی
⭕️ جناب ابن عربی و بهشتی شدن ابوبکر ⭕️
💠 به اصرار مخاطبین کانال، مطالب یکی از مزخرفترین و بی سواد ترین سایت های مخالف فلسفه و عرفان را بررسی می کنیم. در آن سایت نوشته:«ابن عربى در فتوحات آورده است اگر بندگان خالص الهى از هر در بهشت که بخواهند وارد شوند وارد مى شوند، اما ابوبکر از تمام درهاى بهشت وارد مى شود.». با هم متن موردنظر این سایت منحرف را بخوانیم:
💠 « لما ذكر رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم الثمانية الأبواب من الجنة أن يدخل من أيها شاء قال أبو بكر يا رسول اللَّه و ما على الإنسان أن يدخل من الأبواب كلها قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم أرجو أن تكون منهم يا أبا بكر فأراد أبو بكر بذلك القول ما ذكرنا أن يكون الإنسان في زمان واحد في أعمال كثيرة تعم أبواب الجنة».
یعنی: آنگاه که رسول الله، صلی الله علیه و سلم هشت باب از جنت را که از هرکدام بخواهی وارد می شوی ذکر کرد، ابوبکر گفت: یا رسول الله انسان نمی تواند که از همه ی باب ها وارد شود، رسول الله صلی الله علیه و سلم گفت: امیدوارم که از آنها باشی ای ابوبکر! پس مقصود ابوبکر از این سخن آنچه ذکر کردیم بود؛ که انسان در زمان واحد در اعمال بسیار از باب های جنت وارد شود.
📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، ج1، ص 318.
💠به شرح و توضیح نیازی نیست. مشخص است که «امیدوارم اینگونه باشی» به معنای تحقق آن نیست و رسول خدا مشتاق بودند که همگان به توفیق الهی بار یابند، حال ابوبکر هم یکی از آنها بود.
به نظر من این مخالفین #فوق_متخصصین_فهم_متن هستند. فهم اینها از متون در هیچ نظام هرمنوتیکی نمی گنجد! خیلی خوشبین باشیم باید بگوییم یا از یک جهان موازی آمده اند یا کتب را برعکس می خوانند!
@nmfae
💠 به اصرار مخاطبین کانال، مطالب یکی از مزخرفترین و بی سواد ترین سایت های مخالف فلسفه و عرفان را بررسی می کنیم. در آن سایت نوشته:«ابن عربى در فتوحات آورده است اگر بندگان خالص الهى از هر در بهشت که بخواهند وارد شوند وارد مى شوند، اما ابوبکر از تمام درهاى بهشت وارد مى شود.». با هم متن موردنظر این سایت منحرف را بخوانیم:
💠 « لما ذكر رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم الثمانية الأبواب من الجنة أن يدخل من أيها شاء قال أبو بكر يا رسول اللَّه و ما على الإنسان أن يدخل من الأبواب كلها قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم أرجو أن تكون منهم يا أبا بكر فأراد أبو بكر بذلك القول ما ذكرنا أن يكون الإنسان في زمان واحد في أعمال كثيرة تعم أبواب الجنة».
یعنی: آنگاه که رسول الله، صلی الله علیه و سلم هشت باب از جنت را که از هرکدام بخواهی وارد می شوی ذکر کرد، ابوبکر گفت: یا رسول الله انسان نمی تواند که از همه ی باب ها وارد شود، رسول الله صلی الله علیه و سلم گفت: امیدوارم که از آنها باشی ای ابوبکر! پس مقصود ابوبکر از این سخن آنچه ذکر کردیم بود؛ که انسان در زمان واحد در اعمال بسیار از باب های جنت وارد شود.
📚 فتوحات المکیه، دارالصادر، ج1، ص 318.
💠به شرح و توضیح نیازی نیست. مشخص است که «امیدوارم اینگونه باشی» به معنای تحقق آن نیست و رسول خدا مشتاق بودند که همگان به توفیق الهی بار یابند، حال ابوبکر هم یکی از آنها بود.
به نظر من این مخالفین #فوق_متخصصین_فهم_متن هستند. فهم اینها از متون در هیچ نظام هرمنوتیکی نمی گنجد! خیلی خوشبین باشیم باید بگوییم یا از یک جهان موازی آمده اند یا کتب را برعکس می خوانند!
@nmfae
⭕️ جناب ابن سینا و مسأله ی خلافت ⭕️
💠 عبارتی در بخش الاهیات کتاب شریف «شفاء» جناب #ابن_سینا درباره ی خلافت عمر و امیرالمومنین علی علیه السلام آمده است که باعث سوءبرداشت هایی از جانب مخالفین فلسفه و عرفان شده است:
« [الفصل الخامس] فصل في الخليفة و الإمام و وجوب طاعتهما، و الإشارة إلى السياسات و المعاملات و الأخلاق
ثم يجب أن يفرض الانسان طاعة من يخلفه، و أن لا يكون الاستخلاف إلا من جهته، 1️⃣أو بإجماع من أهل السابقة على من يصححون علانية عند الجمهور أنه مستقل بالسياسة ، و أنه أصيل العقل حاصل عنده الأخلاق الشريفة من الشجاعة و العفة و حسن التدبير، و أنه عارف بالشريعة حتى لا أعرف منه، تصحيحا يظهر و يستعلن و يتفق عليه الجمهور عند الجميع، و يسن عليهم أنهم إذا افترقوا أو تنازعوا للهوى و الميل ، أو أجمعوا علىغير من وجد الفضل فيه و الاستحقاق له فقد كفروا بالله. 2️⃣👈و الاستخلاف بالنص أصوب فإن ذلك لا يؤدي إلى التشعب و التشاغب و الاختلاف👉، ثم يجب أن يحكم في سنته من خرج فادعى خلافته بفضل قوة أو مال، فعلى الكافة من أهل المدينة قتاله و قتله ، فإن قدروا و لم يفعلوا فقد عصوا الله و كفروا به، و يحل دم من قعد عن ذلك و هو متمكن بعد أن يصحح على رأس الملإ ذلك منه، و يجب أن يسن أنه لا قربة عند الله تعالى بعد الإيمان بالنبي أعظم من إتلاف هذا المتغلب، فإن صحح الخارجي أن المتولي للخلافة غير أهل لها، و أنه ممنو بنقص، و أن ذلك النقص غير موجود في الخارجي، فالأولى أن يطابقه أهل المدينة. و المعول عليه الأعظم العقل، و حسن الإيالة، فمن كان متوسطا في الباقي و متقدما في هذين بعد أن لا يكون غريبا في البواقي و صائرا إلى أضدادها، فهو أولى ممن يكون متقدما في البواقي و لا يكون بمنزلته في هذين. فيلزم أعلمهما أن يشارك أعقلهما، و يعاضده، و يلزم أعقلهما أن يعتضد به و يرجع إليه، مثل ما فعل عمر و على »
یعنی:فصل پنجم؛ فصلی درباره خلیفه و امام و وجوب اطاعت از آن دو، و اشاره ای به سیاست ها و معامله ها و اخلاق
سپس واجب است که انسان اطاعت از خلیفه اش را بر خود فرض دارد، و تشخیص خلیفه جز از جهت آن نمی شود؛ 1️⃣یا از طریق اجماع سابقه داران بر کسی که آشکارا نزد جمهور روشن کنند که او به لحاظ سیاسی مستقل است و عقل اصیلی در کنار اخلاق شریفی چون شجاعت، عفت و حسن تدبیر دارد، و با شریعت آشناست تا آنجا که کسی آشناتر از او به شریعت نیست، این تشخیص ظاهر و علنی می شود و جمهور مردم نزد همگان بر آن متفق می شوند و مقرر شود اگر آنها اختلاف و نزاعی براساس هوی و میل پیدا کردند و بر غیر از کسی که فضیلت و حق در او یافت شده اجماع کردند، قطعا به خداوند کافر شده اند. 2️⃣👈پس تشخیص خلیفه با نص صحیح تر است چون باعث جدایی و شورش و اختلاف نمی شود.👉 سپس واجب است که(فرد منتخب) در سنت و روش خود حکم کند کسی که خروج کند و ادعای خلافت او را به دلیل داشتن فضیلت نیرو یا مال بنماید، گروهی از مردم شهر با او مبارزه کنند و او را بکشند، پس اگر می توانند و مبارزه نکنند خدا را عصیان کرده اند و به او کافر شده اند، پس خون کسی که می تواند اما بازنشیند حلال است البته پس از آنکه بر حاکم مردم روشن شود که او از آنهاست. و واجب است فرض و مقرر شود که پس از ایمان به نبی، هیچ تقربی نزد الله تعالی بزرگتر از ائتلاف بر این منتخب نیست، پس اگر فردی که خروج کرده روشن کند که متولی امر خلافت شایسته ی آن نیست و دارای نقصی است که آن نقص در فرد خروج کرده نیست، پس شایسته است که مردم شهر او را جایگزین کنند. دو ملاک برتر، عقل و حسن مدیریت است، پس کسی که در بقیه فضایل متوسط باشد و در دو فضیلت مذکور مقدم باشد، به طوریکه به کلی فاقد آن فضایل نباشد و خلاف آن فضایل را هم نداشته باشد، بر کسی که در آن فضایل مقدم است اما در دو فضیلت مذکور مقدم نباشد، تقدم دارد. پس لازم است که اعلم آن دو با اعقل آن دو همکاری کند و او را کمک کند و لازم است که اعقل آن دو از کمک او بهره جوید و به او مراجعه کند، همانند آنچه عمر و علی انجام دادند.
📚 الاهیات شفاء، مرعشی نجفی، قم، 1404 ه.ق، صص 451-452.
💠 👈نکته اول: جناب ابن سینا به طور خلاصه می گوید یا از طریق نص یا از طریق اجماع بزرگان جامعه می توان خلیفه یا امام را مشخص کرد. اگر از طریق نص مشخص نشود، اختلاف و شورش پیش می آید و اگر از طریق نص مشخص شود اختلافی پدید نمی آید.
💠 عبارتی در بخش الاهیات کتاب شریف «شفاء» جناب #ابن_سینا درباره ی خلافت عمر و امیرالمومنین علی علیه السلام آمده است که باعث سوءبرداشت هایی از جانب مخالفین فلسفه و عرفان شده است:
« [الفصل الخامس] فصل في الخليفة و الإمام و وجوب طاعتهما، و الإشارة إلى السياسات و المعاملات و الأخلاق
ثم يجب أن يفرض الانسان طاعة من يخلفه، و أن لا يكون الاستخلاف إلا من جهته، 1️⃣أو بإجماع من أهل السابقة على من يصححون علانية عند الجمهور أنه مستقل بالسياسة ، و أنه أصيل العقل حاصل عنده الأخلاق الشريفة من الشجاعة و العفة و حسن التدبير، و أنه عارف بالشريعة حتى لا أعرف منه، تصحيحا يظهر و يستعلن و يتفق عليه الجمهور عند الجميع، و يسن عليهم أنهم إذا افترقوا أو تنازعوا للهوى و الميل ، أو أجمعوا علىغير من وجد الفضل فيه و الاستحقاق له فقد كفروا بالله. 2️⃣👈و الاستخلاف بالنص أصوب فإن ذلك لا يؤدي إلى التشعب و التشاغب و الاختلاف👉، ثم يجب أن يحكم في سنته من خرج فادعى خلافته بفضل قوة أو مال، فعلى الكافة من أهل المدينة قتاله و قتله ، فإن قدروا و لم يفعلوا فقد عصوا الله و كفروا به، و يحل دم من قعد عن ذلك و هو متمكن بعد أن يصحح على رأس الملإ ذلك منه، و يجب أن يسن أنه لا قربة عند الله تعالى بعد الإيمان بالنبي أعظم من إتلاف هذا المتغلب، فإن صحح الخارجي أن المتولي للخلافة غير أهل لها، و أنه ممنو بنقص، و أن ذلك النقص غير موجود في الخارجي، فالأولى أن يطابقه أهل المدينة. و المعول عليه الأعظم العقل، و حسن الإيالة، فمن كان متوسطا في الباقي و متقدما في هذين بعد أن لا يكون غريبا في البواقي و صائرا إلى أضدادها، فهو أولى ممن يكون متقدما في البواقي و لا يكون بمنزلته في هذين. فيلزم أعلمهما أن يشارك أعقلهما، و يعاضده، و يلزم أعقلهما أن يعتضد به و يرجع إليه، مثل ما فعل عمر و على »
یعنی:فصل پنجم؛ فصلی درباره خلیفه و امام و وجوب اطاعت از آن دو، و اشاره ای به سیاست ها و معامله ها و اخلاق
سپس واجب است که انسان اطاعت از خلیفه اش را بر خود فرض دارد، و تشخیص خلیفه جز از جهت آن نمی شود؛ 1️⃣یا از طریق اجماع سابقه داران بر کسی که آشکارا نزد جمهور روشن کنند که او به لحاظ سیاسی مستقل است و عقل اصیلی در کنار اخلاق شریفی چون شجاعت، عفت و حسن تدبیر دارد، و با شریعت آشناست تا آنجا که کسی آشناتر از او به شریعت نیست، این تشخیص ظاهر و علنی می شود و جمهور مردم نزد همگان بر آن متفق می شوند و مقرر شود اگر آنها اختلاف و نزاعی براساس هوی و میل پیدا کردند و بر غیر از کسی که فضیلت و حق در او یافت شده اجماع کردند، قطعا به خداوند کافر شده اند. 2️⃣👈پس تشخیص خلیفه با نص صحیح تر است چون باعث جدایی و شورش و اختلاف نمی شود.👉 سپس واجب است که(فرد منتخب) در سنت و روش خود حکم کند کسی که خروج کند و ادعای خلافت او را به دلیل داشتن فضیلت نیرو یا مال بنماید، گروهی از مردم شهر با او مبارزه کنند و او را بکشند، پس اگر می توانند و مبارزه نکنند خدا را عصیان کرده اند و به او کافر شده اند، پس خون کسی که می تواند اما بازنشیند حلال است البته پس از آنکه بر حاکم مردم روشن شود که او از آنهاست. و واجب است فرض و مقرر شود که پس از ایمان به نبی، هیچ تقربی نزد الله تعالی بزرگتر از ائتلاف بر این منتخب نیست، پس اگر فردی که خروج کرده روشن کند که متولی امر خلافت شایسته ی آن نیست و دارای نقصی است که آن نقص در فرد خروج کرده نیست، پس شایسته است که مردم شهر او را جایگزین کنند. دو ملاک برتر، عقل و حسن مدیریت است، پس کسی که در بقیه فضایل متوسط باشد و در دو فضیلت مذکور مقدم باشد، به طوریکه به کلی فاقد آن فضایل نباشد و خلاف آن فضایل را هم نداشته باشد، بر کسی که در آن فضایل مقدم است اما در دو فضیلت مذکور مقدم نباشد، تقدم دارد. پس لازم است که اعلم آن دو با اعقل آن دو همکاری کند و او را کمک کند و لازم است که اعقل آن دو از کمک او بهره جوید و به او مراجعه کند، همانند آنچه عمر و علی انجام دادند.
📚 الاهیات شفاء، مرعشی نجفی، قم، 1404 ه.ق، صص 451-452.
💠 👈نکته اول: جناب ابن سینا به طور خلاصه می گوید یا از طریق نص یا از طریق اجماع بزرگان جامعه می توان خلیفه یا امام را مشخص کرد. اگر از طریق نص مشخص نشود، اختلاف و شورش پیش می آید و اگر از طریق نص مشخص شود اختلافی پدید نمی آید.
👍1
💠 👈 نکته دیّم: حال اگر خلیفه با اجماع بزرگان انتخاب شود، این انتخاب و تشخیص خلیفه از سوی بزرگان، معصومانه نیست و می تواند باعث اختلاف شود، و ممکن است فردی خروج کند و اثبات کند که آن فرد منتخب شایسته نیست. و در اینصورت بر مردم واجب است که او را جایگزین کنند. در صورت اختلاف، بزرگان باید اعقل و اعلم را تشخیص دهند و بر اعقل واجب است به اعلم رجوع کند و بر اعلم واجب است گه اعقل را یاری دهد. همانگونه که در ماجرای عمر و امیرالمومنین علی(علیه السلام) رخ داد و اعقل(به تشخیص بزرگان) خلیفه شد و اعلم(به تشخیص بزرگان) یاور او شد.
💠 نتیجه آنکه سوء برداشت ها از اینجا شروع شد که پیش فرض بحث جناب #ابن_سینا را فراموش می کنند و آن 👈«اجماع و تشخیص بزرگان و اهل سابقه» است. یعنی تمام این تشخیص ها برعهده ی بزرگان است و بزرگان جامعه، به غیر نص، تشخیص دادند که اعقل و اعلم در ماجرای خلافت کیست. اما پرسش این است که به نظر جناب #ابن_سینا اعقل و اعلم کدام یک است؟ پاسخ آنکه:
💠«شريفترين انسان و عزيز ترين انبيا و خاتم رسولان صلى الله عليه و آله و سلم چنين گفت با 👈مركز حكمت و فلك حقيقت و خزينه عقل امير المؤمنين عليه السلام 👉كه يا على: اذا رأيت الناس يتقربون الى خالقهم بانواع البر تقرب اليه بانواع العقل تسبقهم و اين چنين خطاب جز ما چنو بزرگى راست نيامدى كه 👈او در ميان خلق آن چنان بود كه معقول در ميان محسوس👉 گفت يا على چون مردمان در كثرت عبادت رنج برند تو در ادراك معقول رنج بر تا بر همه سبقتگيرى لاجرم چون بديده بصيرت عقلى مدرك اسرار گشت همه حقايق را دريافت و ديدن يك حكم دارد كه گفت لو كشف الغطا ما ازددت يقينا هيچ دوست آدمى را زيادت از درك معقول نيست بهشتى كه بحقيقت آراسته باشد بانواع نعم و زنجبيل و سلسبيل ادراك معقول است دوزخ با عقاب و اغلال متابعت اشغال جسمانى است كه مردم در جحيم هوى افتد و دربند خيال بماند و بند خيال و رنج و هم آزادى بعلم زودتر برخيزد كه بعمل زيرا كه عمل حركتپذير است و حركتپذير را انجام جزء بمحسوس نيست اما علم قوت روح است و آن جز بمعقول نرود چنانكه رسول صلى الله عليه و آله گفت قليل العلم خير من كثير العمل و نيز فرموده نية المؤمن خير من عمله و امير جهانيان على گفت كه قدر آدمى و شرف مردمى جز در دانش نيست.»
📚 معراج نامه، ابن سینا، صص 15-16.
@nmfae
💠 نتیجه آنکه سوء برداشت ها از اینجا شروع شد که پیش فرض بحث جناب #ابن_سینا را فراموش می کنند و آن 👈«اجماع و تشخیص بزرگان و اهل سابقه» است. یعنی تمام این تشخیص ها برعهده ی بزرگان است و بزرگان جامعه، به غیر نص، تشخیص دادند که اعقل و اعلم در ماجرای خلافت کیست. اما پرسش این است که به نظر جناب #ابن_سینا اعقل و اعلم کدام یک است؟ پاسخ آنکه:
💠«شريفترين انسان و عزيز ترين انبيا و خاتم رسولان صلى الله عليه و آله و سلم چنين گفت با 👈مركز حكمت و فلك حقيقت و خزينه عقل امير المؤمنين عليه السلام 👉كه يا على: اذا رأيت الناس يتقربون الى خالقهم بانواع البر تقرب اليه بانواع العقل تسبقهم و اين چنين خطاب جز ما چنو بزرگى راست نيامدى كه 👈او در ميان خلق آن چنان بود كه معقول در ميان محسوس👉 گفت يا على چون مردمان در كثرت عبادت رنج برند تو در ادراك معقول رنج بر تا بر همه سبقتگيرى لاجرم چون بديده بصيرت عقلى مدرك اسرار گشت همه حقايق را دريافت و ديدن يك حكم دارد كه گفت لو كشف الغطا ما ازددت يقينا هيچ دوست آدمى را زيادت از درك معقول نيست بهشتى كه بحقيقت آراسته باشد بانواع نعم و زنجبيل و سلسبيل ادراك معقول است دوزخ با عقاب و اغلال متابعت اشغال جسمانى است كه مردم در جحيم هوى افتد و دربند خيال بماند و بند خيال و رنج و هم آزادى بعلم زودتر برخيزد كه بعمل زيرا كه عمل حركتپذير است و حركتپذير را انجام جزء بمحسوس نيست اما علم قوت روح است و آن جز بمعقول نرود چنانكه رسول صلى الله عليه و آله گفت قليل العلم خير من كثير العمل و نيز فرموده نية المؤمن خير من عمله و امير جهانيان على گفت كه قدر آدمى و شرف مردمى جز در دانش نيست.»
📚 معراج نامه، ابن سینا، صص 15-16.
@nmfae
👍1
⭕️ دعای حجاب امام حسین علیه السلام ⭕️
💠 «يَا مَنْ شَأْنُهُ الْكِفَايَةُ وَ سُرَادِقُهُ الرِّعَايَةُ يَا مَنْ هُوَ الْغَايَةُ وَ النِّهَايَةُ يَا صَارِفَ السُّوءِ وَ السَّوَايَةِ وَ الضُّرِّ اصْرِفْ عَنِّي أَذِيَّةَ الْعَالَمِينَ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَجْمَعِينَ بِالْأَشْبَاحِ النُّورَانِيَّةِ وَ بِالْأَسْمَاءِ السُّرْيَانِيَّةِ وَ 👈بالْأَقْلَامِ الْيُونَانِيَّةِ وَ بِالْكَلِمَاتِ الْعِبْرَانِيَّةِ وَ بِمَا نَزَلَ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ يَقِينِ الْإِيضَاحِ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ فِي حِرْزِكَ وَ فِي حِزْبِكَ وَ فِي عِيَاذِكَ وَ فِي سِتْرِكَ وَ فِي كَنَفِكَ مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ مَارِدٍ وَ عَدُوٍّ رَاصِدٍ وَ لَئِيمٍ مُعَانِدٍ وَ ضِدٍّ كَنُودٍ وَ مِنْ كُلِّ حَاسِدٍ بِبِسْمِ اللَّهِ اسْتَشْفَيْتُ وَ بِسْمِ اللَّهِ اسْتَكْفَيْتُ وَ عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ وَ بِهِ اسْتَعَنْتُ وَ إِلَيْهِ اسْتَعْدَيْتُ عَلَى كُلِّ ظَالِمٍ ظَلَمَ وَ غَاشِمٍ غَشَمَ وَ طَارِقٍ طَرَقَ وَ زَاجِرٍ زَجَرَ- فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.»
یعنی:اى كسى كه كار اوست نگاهداشتن بندگان و سراپرده اوست محافظت كردن مردمان، اى كسى كه اوست نهايت مطلب ها و منتهاى مقصدها، اى برگرداننده بدي ها و ناخوشي ها و آزارها، برگردان از من بدى و آزار عالميان را، از جنّيان و آدميان همگى، به حقّ صورت هاى صاحبان نور و روشنى و به حقّ نام هاى سریانی و👈 به حق نوشته هاى يوناني و به حق کلمات عبرانی و به حقّ آنچه فرود آمده است در لوح ها از امور حقّ و درست واضح، بگردان مرا خداوندا در حفظ خود و در گروه خود و در پناه خود و در پرده خود و در محافظت خود از هر شيطان سركش و دشمن نشسته در كمينگاه و از هر دنىّ و خسيس عنادكننده اى و از هر مخالف كافرى و از هر رشك برنده اى، به حقّ نام خدا طلب شفا يافتن كرده ام و به حقّ نام خدا طلب محافظت نموده ام و بر خدا اعتماد كرده ام و از او طلب يارى كرده ام و بنا بر اعتماد بر او طلب غلبه و تفوّق نموده ام بر هر ستمكننده اى كه ستم نمايد و بر هر ظالمى كه ظلم كند و بر شبيخون آورنده اى كه شبيخون آورد و بر هر منع كننده اى كه منع كند، پس خدا بهترين نگاهدارنده ایست و او رحم كننده ترين رحم كنندگان است.
📚 مهج الدعوات و منهج العنایات، سید ابن طاووس، دارالذخائر، ص 298. ترجمه: محمدتقی طبسی با اندکی تصرف
📚بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی، ج91، ص 374.
📚 المصباح الکفعمی، دارالرضی(زاهدی)، ص 215.
@nmfae
💠 «يَا مَنْ شَأْنُهُ الْكِفَايَةُ وَ سُرَادِقُهُ الرِّعَايَةُ يَا مَنْ هُوَ الْغَايَةُ وَ النِّهَايَةُ يَا صَارِفَ السُّوءِ وَ السَّوَايَةِ وَ الضُّرِّ اصْرِفْ عَنِّي أَذِيَّةَ الْعَالَمِينَ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَجْمَعِينَ بِالْأَشْبَاحِ النُّورَانِيَّةِ وَ بِالْأَسْمَاءِ السُّرْيَانِيَّةِ وَ 👈بالْأَقْلَامِ الْيُونَانِيَّةِ وَ بِالْكَلِمَاتِ الْعِبْرَانِيَّةِ وَ بِمَا نَزَلَ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ يَقِينِ الْإِيضَاحِ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ فِي حِرْزِكَ وَ فِي حِزْبِكَ وَ فِي عِيَاذِكَ وَ فِي سِتْرِكَ وَ فِي كَنَفِكَ مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ مَارِدٍ وَ عَدُوٍّ رَاصِدٍ وَ لَئِيمٍ مُعَانِدٍ وَ ضِدٍّ كَنُودٍ وَ مِنْ كُلِّ حَاسِدٍ بِبِسْمِ اللَّهِ اسْتَشْفَيْتُ وَ بِسْمِ اللَّهِ اسْتَكْفَيْتُ وَ عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ وَ بِهِ اسْتَعَنْتُ وَ إِلَيْهِ اسْتَعْدَيْتُ عَلَى كُلِّ ظَالِمٍ ظَلَمَ وَ غَاشِمٍ غَشَمَ وَ طَارِقٍ طَرَقَ وَ زَاجِرٍ زَجَرَ- فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.»
یعنی:اى كسى كه كار اوست نگاهداشتن بندگان و سراپرده اوست محافظت كردن مردمان، اى كسى كه اوست نهايت مطلب ها و منتهاى مقصدها، اى برگرداننده بدي ها و ناخوشي ها و آزارها، برگردان از من بدى و آزار عالميان را، از جنّيان و آدميان همگى، به حقّ صورت هاى صاحبان نور و روشنى و به حقّ نام هاى سریانی و👈 به حق نوشته هاى يوناني و به حق کلمات عبرانی و به حقّ آنچه فرود آمده است در لوح ها از امور حقّ و درست واضح، بگردان مرا خداوندا در حفظ خود و در گروه خود و در پناه خود و در پرده خود و در محافظت خود از هر شيطان سركش و دشمن نشسته در كمينگاه و از هر دنىّ و خسيس عنادكننده اى و از هر مخالف كافرى و از هر رشك برنده اى، به حقّ نام خدا طلب شفا يافتن كرده ام و به حقّ نام خدا طلب محافظت نموده ام و بر خدا اعتماد كرده ام و از او طلب يارى كرده ام و بنا بر اعتماد بر او طلب غلبه و تفوّق نموده ام بر هر ستمكننده اى كه ستم نمايد و بر هر ظالمى كه ظلم كند و بر شبيخون آورنده اى كه شبيخون آورد و بر هر منع كننده اى كه منع كند، پس خدا بهترين نگاهدارنده ایست و او رحم كننده ترين رحم كنندگان است.
📚 مهج الدعوات و منهج العنایات، سید ابن طاووس، دارالذخائر، ص 298. ترجمه: محمدتقی طبسی با اندکی تصرف
📚بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی، ج91، ص 374.
📚 المصباح الکفعمی، دارالرضی(زاهدی)، ص 215.
@nmfae
⭕️ معلولیت شیء از جهات ماهیت و وجود ⭕️
💠 جناب #ابن_سینا در کتاب شریف #الاشارات_و_التنبیهات می نویسد:
«الشيء قد يكون معلولا باعتبار ماهيته و حقيقته، و قد يكون معلولا في وجوده.
و إليك أن تعتبر ذلك بالمثلث مثلا فإن حقيقته متعلقة بالسطح و الخط الذي هو ضلعه، و يقومانه من حيث هو مثلث و له حقيقة المثلثية كأنهما علتاه المادية و الصورية. و أما من حيث وجوده فقد يتعلق بعلة أخرى أيضا غير هذه ليست هي علة تقوم مثلثيته و يكون جزءا من أحدها و تلك هي العلة الفاعلية أو الغائية التي هي علة فاعلية للعلة الفاعلة»
یعنی: شیء به اعتبار ماهیت و حقیقتش و نیز به اعتبار وجودش، معلول خواهد بود.
آن را با مثال مثلث یاد بگیر! حقیقت (مثلث) به سطح و خطی که ضلع آن است متعلق است، و (این دو) مقوم آن هستند از آن جهت که مثلث است، و موجب مثلث شدن آن می شوند همانند علت های مادی و صوری. و اما از آن جهت که وجود دارد، به علت دیگری که مقوم مثلث بودن آن نیست، متعلق است و (آن علت) علت فاعلی و علت غائی است که (این علت غائی) علت فاعلیتی برای علت فاعلی می باشد.
📚 الاشارات و التنبیهات، نشر البلاغه، ص 96.
💠 این مبحث یکی از #نوآوری های جناب #ابن_سینا در #فلسفه_اسلامی است که در #فلسفه_یونان سابقه ندارد. در #فلسفه_ارسطو علل مادی و صوری و غایی و فاعلی برای حقیقت شیء هستند و تفکیکی بین ماهیت و وجود آن برای این علل صورت نمی گیرد. همچنین در این فلسفه، بر خلاف #فلسفه_اسلامی علل فاعلی و غایی نمی توانند خارج از شیء قرار بگیرند و این #نوآوری جناب #ابن_سینا می باشد که با تفکیک ماهیت و وجود برای شیء و تفکیک این علل، برخی از آن علل را خارج از ذات شیء قرار می دهد.
💠 این نکته از جلسات شرح اشارات دکتر #مهدی_قوام_صفری اخذ شده است.
@nmfae
💠 جناب #ابن_سینا در کتاب شریف #الاشارات_و_التنبیهات می نویسد:
«الشيء قد يكون معلولا باعتبار ماهيته و حقيقته، و قد يكون معلولا في وجوده.
و إليك أن تعتبر ذلك بالمثلث مثلا فإن حقيقته متعلقة بالسطح و الخط الذي هو ضلعه، و يقومانه من حيث هو مثلث و له حقيقة المثلثية كأنهما علتاه المادية و الصورية. و أما من حيث وجوده فقد يتعلق بعلة أخرى أيضا غير هذه ليست هي علة تقوم مثلثيته و يكون جزءا من أحدها و تلك هي العلة الفاعلية أو الغائية التي هي علة فاعلية للعلة الفاعلة»
یعنی: شیء به اعتبار ماهیت و حقیقتش و نیز به اعتبار وجودش، معلول خواهد بود.
آن را با مثال مثلث یاد بگیر! حقیقت (مثلث) به سطح و خطی که ضلع آن است متعلق است، و (این دو) مقوم آن هستند از آن جهت که مثلث است، و موجب مثلث شدن آن می شوند همانند علت های مادی و صوری. و اما از آن جهت که وجود دارد، به علت دیگری که مقوم مثلث بودن آن نیست، متعلق است و (آن علت) علت فاعلی و علت غائی است که (این علت غائی) علت فاعلیتی برای علت فاعلی می باشد.
📚 الاشارات و التنبیهات، نشر البلاغه، ص 96.
💠 این مبحث یکی از #نوآوری های جناب #ابن_سینا در #فلسفه_اسلامی است که در #فلسفه_یونان سابقه ندارد. در #فلسفه_ارسطو علل مادی و صوری و غایی و فاعلی برای حقیقت شیء هستند و تفکیکی بین ماهیت و وجود آن برای این علل صورت نمی گیرد. همچنین در این فلسفه، بر خلاف #فلسفه_اسلامی علل فاعلی و غایی نمی توانند خارج از شیء قرار بگیرند و این #نوآوری جناب #ابن_سینا می باشد که با تفکیک ماهیت و وجود برای شیء و تفکیک این علل، برخی از آن علل را خارج از ذات شیء قرار می دهد.
💠 این نکته از جلسات شرح اشارات دکتر #مهدی_قوام_صفری اخذ شده است.
@nmfae
«شیخ بهائی و جمعی دیگر از کسانی که درباره حکمای یونان حسن ظن دارند و با فلسفه مشائی مخالفند (مانند ملاصدرا و فیض کاشانی) معمولاً معتقدند فلسفه مشائی یونانی میراث تحریف شده یونان است نه حقیقت آن (توضیح بیشتر این مطلب در ادامه در عبارات فیض کاشانی خواهد آمد) و لذا شیخ در این اشعار خود در وصف فلسفه مشائی میگوید:
این علم دنی که ترا جان است / فضلات فضایل یونان است
یعنی وی میپذیرد که یونان «فضائلی» دارد ولی حکمت مشائی را فضلات آن فضائل میشمارد نه خود آن. و نیز آن را سؤر ارسطو (ته مانده غذای ارسطو) مینامد که قسمت مفیدش را ارسطو تغذیه کرده و پسماندههای بیحاصلش به مشائیان رسیده است.»
📚 بخشی از مناظره ی مکتوب حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد حسن وکیلی با آقای مهدی نصیری، یادداشت سیّم « 6 اشتباه نصیری در نقد عرفان و فلسفه»
💠 بنابراین شایسته است به فلسفه ارسطو و افلاطون به طور مستقیم رجوع شود و از خلط آن با فلسفه هلنی و امثال فلوطین و برداشت های فارابی اجتناب شود.
@nmfae
این علم دنی که ترا جان است / فضلات فضایل یونان است
یعنی وی میپذیرد که یونان «فضائلی» دارد ولی حکمت مشائی را فضلات آن فضائل میشمارد نه خود آن. و نیز آن را سؤر ارسطو (ته مانده غذای ارسطو) مینامد که قسمت مفیدش را ارسطو تغذیه کرده و پسماندههای بیحاصلش به مشائیان رسیده است.»
📚 بخشی از مناظره ی مکتوب حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد حسن وکیلی با آقای مهدی نصیری، یادداشت سیّم « 6 اشتباه نصیری در نقد عرفان و فلسفه»
💠 بنابراین شایسته است به فلسفه ارسطو و افلاطون به طور مستقیم رجوع شود و از خلط آن با فلسفه هلنی و امثال فلوطین و برداشت های فارابی اجتناب شود.
@nmfae
⭕️ جناب ارسطو در لسان امام صادق علیه السلام ⭕️
«سليل نبوت و لسان الله ناطق حضرت امام جعفر صادق (ع) در حديث معروف به توحيد مفضل كه تمام آن در جلد دوم بحار چاپ نخستين روايت شده است، جناب ارسطو را به بزرگى ياد مى فرمايد كه وى مردم را از برهان وحدت صنع به وحدت صانع خوانده است.
اين شجره علم است كه حق اهل حق را ادا مى كند، و به علم و اهل آن احترام مى گذارد، و ديگران را بدان تشويق و ترغيب مى فرمايد، و با اين كه خود حجت بالغ خداست ارسطو را به بزرگى بر زبان مى آورد، و به كلام وى ارج و قدر مى نهد، و روش انديشه وى را مى ستايد.»
📚علامه حسن زاده آملی، قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ص 9.
@nmfae
«سليل نبوت و لسان الله ناطق حضرت امام جعفر صادق (ع) در حديث معروف به توحيد مفضل كه تمام آن در جلد دوم بحار چاپ نخستين روايت شده است، جناب ارسطو را به بزرگى ياد مى فرمايد كه وى مردم را از برهان وحدت صنع به وحدت صانع خوانده است.
اين شجره علم است كه حق اهل حق را ادا مى كند، و به علم و اهل آن احترام مى گذارد، و ديگران را بدان تشويق و ترغيب مى فرمايد، و با اين كه خود حجت بالغ خداست ارسطو را به بزرگى بر زبان مى آورد، و به كلام وى ارج و قدر مى نهد، و روش انديشه وى را مى ستايد.»
📚علامه حسن زاده آملی، قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ص 9.
@nmfae
Forwarded from عشق فلسفه
#فلسفه
#ضد_فلسفه
#تصدیق_یا_تکذیب_فلسفه
◀ در مطلب قبل ، برخی مبادی فلسفه را که مربوط به معرفت شناسی بود ، با استفاده از متون دینی تبیین کردیم و دلیلی هم برای تصدیق هستی علم فلسفه آوردیم .
حال تنها می ماند بررسی روایاتی که #مخالف_فلسفه ، در مقام تکذیب فلسفه ، به دین نسبتشان می دهد .
✅ اوّلین روایت مربوط به کتاب "توحید مفضل" است که در بحارالانوار هم ذکر شده است و برخی از مخالفین که انتساب این کتاب را به مفضل ، صحابی امام عظیم الشأن جعفر صادق ، علیه السلام ، صحیح می دانند ، این روایت را برای تکذیب فلسفه نقل می کنند :
🌺 "أكنت تتوهم أنه جعل كذلك بلا معنى بل كنت تعلم ضرورة أنه مصنوع يلقى فردا آخر فيبرزه ليكون في اجتماعهما ضرب من المصلحة وهكذا تجد الذكر من الحيوان كأنه فرد من زوج مهيأ من فرد أنثى فيلتقيان لما فيه من دوام النسل وبقائه 👈 فتبا وخيبة وتعسا لمنتحلي الفلسفة كيف عميت قلوبهم عن هذه الخلقة العجيبة حتى أنكروا التدبير والعمد فيها؟👉 .(توحید مفضل ، ص 69)
"... 👈 نفرين و نابودي و ناكامي باد بر مدعيان فلسفه ! چگون قلب هايشان از ديدن اين آفرينش عجيب كور است ؟تا آنجا كه تدبير در آن را انكار مي كنند ؟👉
🌸 شرح :
"منتحلي الفلسفه" يعني كسي كه خودش را به فلسفه داني زده ولي فيلسوف نيست .
"انتحل" در کتب لغت بدین معناست : (لسان العرب ابن منظور ، ج14 ، ص 74 ؛ تاج العروس زبيدي ، ج 8 ، ص 129) انتحل فلان شعر فلان و تنحلّه : اي ادعاه لنفسه و هو لغيره .
يعني كسي كه ادعاي امري را دارد در حالي كه دروغ مي گويد .✅
@love_philosophy
اشتباه فاحش #مخالف_فلسفه این است که "منتحلی" را "پیرو" ترجمه می کند ، در نتیجه به امام معصوم دروغ می بندد .
✅ بنابراین نابودی و ناکامی باد بر کسی که مدعی دروغین فلسفه است چه اینکه وجود تدبیر در عالم را انکار می کند .
پس از نظر امام معصوم ، ◀ فلسفه علمی است که می تواند وجود تدبیر و مدبر در عالم را اثبات کند ، یعنی با تدبیر در آفرینش وجود خداوند را اثبات کند ▶ .
🚫 دقت شود که معنای "فلسفه" را از خود روایت بیرون کشیدیم و از خودمان چیزی به آن تحمیل نکردیم ، بنابراین #مخالف_فلسفه باید روایتی بیاورد که فلسفه را تکذیب می کند و نیز از خود روایت مشخص کند که ◀ فلسفه به چه معنا▶ تکذیب شده است .🚫
🌺 بررسی ادامه ی همین روایت عجیب تر است ، چه اینکه نه تنها دلیلی برای #مخالف_فلسفه جور نمی کند بلکه علیه او نیز خواهد بود .
@love_philosophy
#ضد_فلسفه
#تصدیق_یا_تکذیب_فلسفه
◀ در مطلب قبل ، برخی مبادی فلسفه را که مربوط به معرفت شناسی بود ، با استفاده از متون دینی تبیین کردیم و دلیلی هم برای تصدیق هستی علم فلسفه آوردیم .
حال تنها می ماند بررسی روایاتی که #مخالف_فلسفه ، در مقام تکذیب فلسفه ، به دین نسبتشان می دهد .
✅ اوّلین روایت مربوط به کتاب "توحید مفضل" است که در بحارالانوار هم ذکر شده است و برخی از مخالفین که انتساب این کتاب را به مفضل ، صحابی امام عظیم الشأن جعفر صادق ، علیه السلام ، صحیح می دانند ، این روایت را برای تکذیب فلسفه نقل می کنند :
🌺 "أكنت تتوهم أنه جعل كذلك بلا معنى بل كنت تعلم ضرورة أنه مصنوع يلقى فردا آخر فيبرزه ليكون في اجتماعهما ضرب من المصلحة وهكذا تجد الذكر من الحيوان كأنه فرد من زوج مهيأ من فرد أنثى فيلتقيان لما فيه من دوام النسل وبقائه 👈 فتبا وخيبة وتعسا لمنتحلي الفلسفة كيف عميت قلوبهم عن هذه الخلقة العجيبة حتى أنكروا التدبير والعمد فيها؟👉 .(توحید مفضل ، ص 69)
"... 👈 نفرين و نابودي و ناكامي باد بر مدعيان فلسفه ! چگون قلب هايشان از ديدن اين آفرينش عجيب كور است ؟تا آنجا كه تدبير در آن را انكار مي كنند ؟👉
🌸 شرح :
"منتحلي الفلسفه" يعني كسي كه خودش را به فلسفه داني زده ولي فيلسوف نيست .
"انتحل" در کتب لغت بدین معناست : (لسان العرب ابن منظور ، ج14 ، ص 74 ؛ تاج العروس زبيدي ، ج 8 ، ص 129) انتحل فلان شعر فلان و تنحلّه : اي ادعاه لنفسه و هو لغيره .
يعني كسي كه ادعاي امري را دارد در حالي كه دروغ مي گويد .✅
@love_philosophy
اشتباه فاحش #مخالف_فلسفه این است که "منتحلی" را "پیرو" ترجمه می کند ، در نتیجه به امام معصوم دروغ می بندد .
✅ بنابراین نابودی و ناکامی باد بر کسی که مدعی دروغین فلسفه است چه اینکه وجود تدبیر در عالم را انکار می کند .
پس از نظر امام معصوم ، ◀ فلسفه علمی است که می تواند وجود تدبیر و مدبر در عالم را اثبات کند ، یعنی با تدبیر در آفرینش وجود خداوند را اثبات کند ▶ .
🚫 دقت شود که معنای "فلسفه" را از خود روایت بیرون کشیدیم و از خودمان چیزی به آن تحمیل نکردیم ، بنابراین #مخالف_فلسفه باید روایتی بیاورد که فلسفه را تکذیب می کند و نیز از خود روایت مشخص کند که ◀ فلسفه به چه معنا▶ تکذیب شده است .🚫
🌺 بررسی ادامه ی همین روایت عجیب تر است ، چه اینکه نه تنها دلیلی برای #مخالف_فلسفه جور نمی کند بلکه علیه او نیز خواهد بود .
@love_philosophy
Forwarded from عشق فلسفه
#فلسفه
#ضد_فلسفه
#تصدیق_یا_تکذیب_فلسفه
✅"وقد کان من القدماء 👈 طائفة أنکروا العمد والتدبیر فی الأشیاء وزعموا أن کونها بالعرض والاتفاق 👉 وکان مما احتجوا به هذه الآیات التی تکون على غیر مجرى العرف والعادة کإنسان یولد ناقصا أو زائدا إصبعا أو یکون المولود مشوها مبدل الخلق فجعلوا هذا دلیلا على أن کون الأشیاء لیس بعمد وتقدیر بل بالعرض کیف ما اتفق أن یکون وقد کان 👈 أرسطاطالیس رد علیهم 👉 فقال إن الذی یکون بالعرض والاتفاق إنما هو شیء یأتی فی الفرط مرة لأعراض تعرض للطبیعة فتزیلها عن سبیلها ولیس بمنزلة الأمور الطبیعیة الجاریة على شکل واحد جریا دائما متتابعا ."(المفضّل بن عمر الجعفی ، ج 1 ، ص 181)
@love_philosophy
گروهی از گذشتگان ، 👈 هدفمندی و تدبیر و حکمت را در اشیاء انکار کردند و پنداشتند که همه چیز اتفاقی و تصادفی پدید آمده است 👉 . اینان بر این عقیده ی ناصواب خود به اموری چند استناد کردند که در ظاهر ، خلاف قاعده است ؛ مانند : تولد انسانی ناقص و یا کسی که انگشتی زاید دارد یا ناقص الخلقه و در هم آمیخته است . این گروه با این دلایل می گویند که جهان و اشیاء تصادفی و اتفاقی پدید آمده اند .
👈 "ارسطاطالیس " به آنان چنین پاسخ داده است 👉 : اینکه گاه بالعرض و اتفاق چیزی به خاطر دلیل های چندی پدید می آید و از راه طبیعی خود خارج می شود به منزله ی بیرون رفتن امور از حالت طبیعی نیست و این اتفاقات نادر همیشه و به طور دائم جاری نیستند ، { تا دلیل نبود حکمت گردند و آفرینش را به خاطر این امور اتفاقی ، مهمل بشماریم } (مفضل بن عمر ؛ توحید ، ترجمه : میرزایی ، نجف علی ، ص 168)
🌸 شرح : ادامه ی روایت می گوید که "ارسطو" از گروهی نبود که تدبیر در عالم را انکار کند ، بلکه مقابل منکرین تدبیر در عالم بود ، بنابراین او از منظر امام معصوم یک فیلسوف است که با تدبر در آفرینش به وجود تدبیر و مدبر در عالم پی برده است ، و این عقیده اش مورد تأیید امام معصوم است .
✅ با مرور کتب ارسطو و ادله ای که در کتاب وزین "نظریه ی صورت در فلسفه ی ارسطو" نوشته ی دکتر مهدی قوام صفری آمده است متوجه می شویم که ارسطو همینگونه بوده است :
@love_philosophy
🌸 "قانون ، نظم است ، و قانون خوب ، نظم خوب است ؛ اما انبوه مردم نمی توانند منظم باشند : پدیدآوردن نظم در میان انبوه مردم کار قدرت الهی است - قدرتی همانند قدرتی که جهان را یکجا بر پای داشته است" (Aristotle , Politics , 7 ,4,1326A32-30)
🌸 "موضوع پژوهش ما این است - آغاز حرکت در نفس چیست ؟ پاسخ روشن است : همانند مورد جهان ، در مورد نفس نیز خداست .زیرا به یک معنی ، عنصر الهی موجود در ما همه چیز را به حرکت درمی آورد"(Aristotle , De Caelo , 1 , 4 ,271A33)
و نیز ارسطو هم "فلسفه" یا "مابعدالطبیعه" را علم بررسی وجود بما هو وجود می داند و روش او نیز مطابق روشی است که امام معصوم ذکر و تأیید کرده است و آن تدبر در آفرینش و پی بردن به مدبر است .
@love_philosophy
#ضد_فلسفه
#تصدیق_یا_تکذیب_فلسفه
✅"وقد کان من القدماء 👈 طائفة أنکروا العمد والتدبیر فی الأشیاء وزعموا أن کونها بالعرض والاتفاق 👉 وکان مما احتجوا به هذه الآیات التی تکون على غیر مجرى العرف والعادة کإنسان یولد ناقصا أو زائدا إصبعا أو یکون المولود مشوها مبدل الخلق فجعلوا هذا دلیلا على أن کون الأشیاء لیس بعمد وتقدیر بل بالعرض کیف ما اتفق أن یکون وقد کان 👈 أرسطاطالیس رد علیهم 👉 فقال إن الذی یکون بالعرض والاتفاق إنما هو شیء یأتی فی الفرط مرة لأعراض تعرض للطبیعة فتزیلها عن سبیلها ولیس بمنزلة الأمور الطبیعیة الجاریة على شکل واحد جریا دائما متتابعا ."(المفضّل بن عمر الجعفی ، ج 1 ، ص 181)
@love_philosophy
گروهی از گذشتگان ، 👈 هدفمندی و تدبیر و حکمت را در اشیاء انکار کردند و پنداشتند که همه چیز اتفاقی و تصادفی پدید آمده است 👉 . اینان بر این عقیده ی ناصواب خود به اموری چند استناد کردند که در ظاهر ، خلاف قاعده است ؛ مانند : تولد انسانی ناقص و یا کسی که انگشتی زاید دارد یا ناقص الخلقه و در هم آمیخته است . این گروه با این دلایل می گویند که جهان و اشیاء تصادفی و اتفاقی پدید آمده اند .
👈 "ارسطاطالیس " به آنان چنین پاسخ داده است 👉 : اینکه گاه بالعرض و اتفاق چیزی به خاطر دلیل های چندی پدید می آید و از راه طبیعی خود خارج می شود به منزله ی بیرون رفتن امور از حالت طبیعی نیست و این اتفاقات نادر همیشه و به طور دائم جاری نیستند ، { تا دلیل نبود حکمت گردند و آفرینش را به خاطر این امور اتفاقی ، مهمل بشماریم } (مفضل بن عمر ؛ توحید ، ترجمه : میرزایی ، نجف علی ، ص 168)
🌸 شرح : ادامه ی روایت می گوید که "ارسطو" از گروهی نبود که تدبیر در عالم را انکار کند ، بلکه مقابل منکرین تدبیر در عالم بود ، بنابراین او از منظر امام معصوم یک فیلسوف است که با تدبر در آفرینش به وجود تدبیر و مدبر در عالم پی برده است ، و این عقیده اش مورد تأیید امام معصوم است .
✅ با مرور کتب ارسطو و ادله ای که در کتاب وزین "نظریه ی صورت در فلسفه ی ارسطو" نوشته ی دکتر مهدی قوام صفری آمده است متوجه می شویم که ارسطو همینگونه بوده است :
@love_philosophy
🌸 "قانون ، نظم است ، و قانون خوب ، نظم خوب است ؛ اما انبوه مردم نمی توانند منظم باشند : پدیدآوردن نظم در میان انبوه مردم کار قدرت الهی است - قدرتی همانند قدرتی که جهان را یکجا بر پای داشته است" (Aristotle , Politics , 7 ,4,1326A32-30)
🌸 "موضوع پژوهش ما این است - آغاز حرکت در نفس چیست ؟ پاسخ روشن است : همانند مورد جهان ، در مورد نفس نیز خداست .زیرا به یک معنی ، عنصر الهی موجود در ما همه چیز را به حرکت درمی آورد"(Aristotle , De Caelo , 1 , 4 ,271A33)
و نیز ارسطو هم "فلسفه" یا "مابعدالطبیعه" را علم بررسی وجود بما هو وجود می داند و روش او نیز مطابق روشی است که امام معصوم ذکر و تأیید کرده است و آن تدبر در آفرینش و پی بردن به مدبر است .
@love_philosophy
Forwarded from گفتمان اندیشه ها ( علمی اعتقادی )
#کنفرانس: «بررسی مباحث معرفت شناسی استاد سید کمال حیدری»
#نقد
ارائه دهنده: عقل سرد (چوزان وان)⬇️
https://t.me/sokhanranih2/13561
#نقد
ارائه دهنده: عقل سرد (چوزان وان)⬇️
https://t.me/sokhanranih2/13561
Telegram
آرشیو (کانال نبرد اندیشه ها آزاد اندیشی)
ادعای آقای حیدری اینست که نمی توان با یقین صددرصدی و «این است و جز این نیست» حکمی بدهیم، مگر آنکه به قول معصوم، به صورت مستقیم دسترسی داشته باشیم تا واقعیت را به ما بنمایاند. چه این احکام در حوزه بدیهیات باشد چه نظریات! بلکه تمامی این احکام (حتی اصل وجود…