شوریار
116 subscribers
52 photos
39 videos
45 files
26 links
غم که از حد بگذرد دل حس پیری می کند

سن هر کس را غمش اندازه گیری می کند
Download Telegram
گفتی که بمان رفتم و اصرار نکردی
دیوانه ترم بودی و اقرار نکردی

از الکل چشمان تو هوشیار نبودم
دردم همه این است که هوشیار نکردی

ابروی ِ کج و خال لب و تیغ نگاهت
رحمی به من ِ عاشق ِبیمار نکردی

تو ماه غزل های منی حضرت لیلا
هر چند نظر بر من دلدار نکردی

شوریدگی ام هست رهین ِ شر و شورت
ممنون که مرا پیش کسی خار نکردی

عشقت شده چون زلزله افتاده به جانم
از من اثری هست.... که آوار نکردی؟

با نرگس خرمایی و با صورت بورت
دل را که تو بیهوده گرفتار نکردی

رفتم که ز محدوده ی عشقم تو نسوزی
هر چند تبی بهر ِ دل ِ یار نکردی

یاغی گری ات هست به اندازه ی چنگیز
*خوبی چه بدی داشت که یکبار نکردی*

#یوسف_اسماعیلوندی
گفتی که بمان رفتم و اصرار نکردی
دیوانه ترم بودی و اقرار نکردی

از الکل چشمان تو هوشیار نبودم
دردم همه این است که هوشیار نکردی

ابروی ِ کج و خال لب و تیغ نگاهت
رحمی به من ِ عاشق ِبیمار نکردی

تو ماه غزل های منی حضرت لیلا
هر چند نظر بر من دلدار نکردی

شوریدگی ام هست رهین ِ شر و شورت
ممنون که مرا پیش کسی خار نکردی

عشقت شده چون زلزله افتاده به جانم
از من اثری هست.... که آوار نکردی؟

با نرگس خرمایی و با صورت بورت
دل را که تو بیهوده گرفتار نکردی

رفتم که ز محدوده ی عشقم تو نسوزی
هر چند تبی بهر ِدل ِ یار نکردی

یاغی گری ات هست به اندازه ی چنگیز
*خوبی چه بدی داشت که یکبار نکردی*

#یوسف_اسماعیلوندی
حاصل بداهه امشب در گروه گلشن شعرا
دکلمه بانو امیری
رفتی اما مثل کوهی استوارم بعد از این
خاطراتت را به دریا میسپارم بعد از این

می نشینم گوشه ای در خلوت آرام ِ خود
زخمهای خنجرت را می شمارم بعد از این

بيرق ِ دیوان ِ شعرم را به پایین می کِشم
روی ِ اشعار ِ ترم پا می‌گذارم بعد از این

قلب ِ من الماس بود و آهنش سنجیده ای
پیش چشم دیگران من بی عیارم بعد از این

بعد ِ عمری عاشقی آخر نفهمیدی مرا
شاعری شوریده حالم، شهریارم بعد از این

#یوسف_اسماعیلوندی
از عزیزان هیچکس جویای احوالم نبود
لطفی از یاران ِ دیرین شامل ِحالم نبود

هر که آمد شخم زد قلب ِ مرا با نیَتی
غیر دل خون کردنم محصولی ِاقبالم نبود

فال حافظ تا گرفتم بغض امانم را برید
قدر ِ لبخندی سعادت در کف ِِ فالم نبود

حالُ روزم از چه میپرسی ز چرخ روزگار
هیچ سالی حال ِ من بد تر ز امسالم نبود

قلعه ای تاریخی ام جامانده از عهد عتیق
بخت ِ بد بین جغد هم در فکر ِ اشغالم نبود

#یوسف_اسماعیلوندی
عشق معجونی ز اشک ِ بیقرار ِ مادر است
رویش گل های عاشق افتخار مادر. است

تا که آهنگ قدمهایش به گوشم می رسد
چشم هایم تا ابد در انتظار ِ مادر است

گر شراب سرخ مهرویان نمی نوشد قلم
مست ِ بوی ِ نرگسی از لاله زار مادر است

در کنار ِ قهوه های ِ تلخ و اشعار ترم
آنچه میچسبد نشستن در کنار مادر است

از درون می سوزم و آهم نمی بینی رفیق
سوزم دل از خاطرات بیشمار ِ مادر است

می وزد از هر طرف بادی اگر بر خرمنی
رویش پُر برکتش از کشتزار مادر است

تا که در قید ِ حیاتی قدر مادر را بدان
ورنه تا پایان عمرش شرمسار مادر است

اشکِ شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
پاتق ِ آرامشم تنها مزار مادر است

گر که در این آتش دوزخ گرفتارم چه باک
تا بهشت جاودان در انحصار مادر است

من کجا، شعر و غزلبازی کجا، باور کنید
آنچه را در چنته دارم یادگار مادر است

#یوسف_اسماعیلوندی
روسری را پس نکش دلبر که کافر می شوم
پیش ِ من باشی خدا را نیز منکر می شوم

تو دلت یک پاره سنگ و من بلوری پُر تَرک
بی جهت درگیر ِ جنگ ِ نابرابر می شوم

کوهی از آتشفشان در من دهان وا کرده است
گرمی ات را حس کنم مجنون دیگر می شوم

گر مرا مهمان ِ چشمانت کنی با یک غزل
بی گمان سعدی ترین دوران کشور می‌شوم

تا برایم پر کنی جامی ز کندوی لبت
همنشین ساقی و مشروب و ساغر می شوم

در کلام ِ دلنشین ِ خود شفا داری مگر ؟
تا دهن وا می کنی، انگار بهتر می شوم

پاره کن پیراهنم را، این به کس مربوط نیست
قاضی پرونده با من..... شک نکن کر می شوم

گونه هایم شور و شعرم شور و دستم نیز شور
با لبانت صیقلم کن سنگ مرمر می شوم

پشت بامت را مهیا کن زواری خسته ام
من به شوق دیدنت دارم کبوتر می شوم

نیمه شب ، گر بگذری از کوچه ی دلتنگی ام
صبح ، بینا تر زیعقوب ِ پیمبر می شوم

#یوسف_اسماعیلوندی

حاصل بداهه امشب در گروه گلشن شعرا
با شعر و غزل به حرفتان می آرم
بر لعل ِ لبانتان شکر می کارم
دیدم که دلت چو سنگ خارا گفتم
این گونه مگر کمی اثر بگذارم

#یوسف_اسماعیلیوندی
آرام نمی گیرد این قلب ِ ترک خورده
تاول زده باور کن از بسکه نمک خورده

از لطف ِ رفیقانم ، دکتر که جوابم کرد
لعنت به کسی بادا این گونه خرابم کرد

در حسرت دلتنگی دندان به جگر دارم
ای مرگ تقّلا کن، من قصد ِسفر دارم

محکوم ِ به مرگیم و بستی چمدانم را
از حرف پُرم اما......، بستید دهانم را

ای عشق پدر نامرد با من تو چه ها کردی
حالا که نیازت بود ، بدجور رها کردی

هر بوسه ز لبهایم تن پوش لبانت بود
گلچین غزل هایم دمنوش دهانت بود

این شاعر درمانده از چشم تو گر افتاد
عمری که حرامت کرد ای عشق حلالت باد

#یوسف_اسماعیلوندی
یکی کارش همه آه و فغان است
یکی سرمایه اش تا بیکران است

میان ِ مردم و ملّت به کرار
تفاوت از زمین تا آسمان است

یکی در سفره اش مرغ و مصما
یکی در آرزو یک لقمه نان است

زنی تن را به تن ها می فروشد
حریمش پاتق ِ نامحرمان است

یکی اصلا نمی پرسد که این زن
چرا در خلوتش با این و آن است

به هر شکلی براندازش کنم من
حکایت های سلطان و شبان است

یکی با ریش و تسبیح و  مناجات
نشسته منتظر صاحب زمان است

یکی حج  رفته  مهمانِ خدا شد
وتنها مقصدش نام و نشان است

یکی یاسر ،یکی عمار، یکی حُر
یکی  دیگر امیرِ مؤمنان است

یکی  فتوا  دهد آواز  ممنوع...
یکی مأمورِ بر حجبِ زنان است

یکی  قانع  کند  ما را  بگوید
کجا این شیوهٔ پیغمبران است

کجایِ  کارِ  ما لنگیده  یاران
کجا در شأنِ ما ایرانیان است؟

#یوسف_اسماعیلوندی
نگاه آتشین ش از سر خشم
مرا از زندگانی سیر می کرد


خم ِ ابروی ِ «کافر کیش ِ »دلبر
سخن از تیغه ی شمشیرمی کرد

پریشان کرده گیسو داده برباد
زمین را با زمان درگیر می کرد

#یوسف_اسماعیلوندی
کچایی دختر ِ ابرو کمان ِ سبز و رویایی؟
کم آوردم بدون تو پس از عمری شکیبایی

کمر باریک و مو تاریک و لب ماژیک و تن آنتیک
هزاران کشته می بینی به هرجا دیده بگشایی

غزل یکریز میریزد از اندام ِ ِ پری وارت
تلاطم میکنی دل را به هر غمزه که می آیی

چه اقیانوس آرامی فرو خفته به چشمانت
خدایی ،ناخدایی، یا پری روهای دریایی؟

بیا امشب کمی با من مدارا کن... ،فقط امشب
نجاتم ده از این پس کوچه های سرد ِ تنهایی

بیا ای شاعر ِ خوش ذوق و نیک اندیش کافر دل
که دارد می کُشد ما را غم ِ دور از زلیخایی

به روی قبر من با خط نستعلیق بنویسید
شهید عرصه ی عشق تو بود آن مرد شیدایی

#یوسف_اسماعیلوندی

حاصل بداهه امشب در گروه گلشن شعرا
هیچکس در سینه اش زخمی ز معشوقه نداشت

در میان ِ باغ گل ها گر خَس ِ و خاری نبود

#یوسف_اسماعیلوندی
گنبد ِ هفت آسمانت زیر و رو گردد فلک

وه چه میشد گر در اقیلمت ستمکاری نبود

#یوسف_اسماعیلوندی
شيطنت ها می کنی در عالم رویای عشق

جز هوس رانی تو را در این جهان کاری نبود؟

#یوسف_اسماعیلوندی
دلبری ی ِ نامنظم را کجا آموختی؟

در دلت گر کینه ی چنگیز تاتاری نبود

#یوسف_اسماعیلوندی
رفتی و کارم بغیر از گریه و زاری نبود

دلریای کینه توز این رسم ِ دلداری نبود

رفتی و بعد از تو در اقیلم چشمم سیل شد

رود کارون مثلِ چشمم چشمه اش جاری نبود

زخم بدخیمی که بر روی دلم انداختی

زهر نیشت در دُم هیچ عقرب و ماری نبود

تلخی ی ِبسیار خوردم من ز چرخ روزگار

تلخی یِ طعم ِتنت در قهوه قاجاری نبود

هم تو میدانی و هم من مستی ِلعل لبت

در شراب ِ ناب ِ تاکستان ِخوانساری نبود

عقل را از سر ربودی، قلب را از سینه ام

در مذاهب هرچه گشتم عشقسالاری نبود

مینویسم نامه ای روزی از اینجا میروم

تا بدانی غير ِ تو دیگر مرا یاری نبود

#یوسف_اسماعیلوندی
گر نمیزد پشت ِ پا بر تاج خود بانوی مصر

یوسف ِ کنعانیان را کس خریداری نبود

#یوسف_اسماعیلوندی
موسی و شبان - لری
موسی و شبان
چه شب هایی که از دست تو رنجیدم خبر داری
وفا کردم ،جفا کردی و بخشیدم خبر داری

بیابان در بیان بس دویدم در پی ِ عشقت
شدم چون بیدِ مجنون بسکه لرزیدم خبر داری

چه کردی با دل دیونه ام با خدعه ی چشمت
که غمگینانه از پیش ِ تو کوچیدم خبر دارب

نیآوردی به دست آخر دل دیوانه ی ما را
چو پروانه به دورت هر جه جرخیدم خبر داری

سمرقتد و بخارا پیش چشمانم نمی ارزد
به آن بغض گلوگیری که بلعیدم خبر داری

#یوسف_اسماعیلوندی
تا چند ، پر ِ خیال ِ خود باز کنم
تا کی سخن از گذشته ها ساز کنم
یک عمر کسی درِ حقیقت نگشود
بگذار که خود پنجره را باز کنم

#یوسف_اسماعیلوندی
آنکس که تو را رنج دهد دشمن ِ توست
این دشمن ِ دیرنه ی ِ تو در تن ِ توست
این نکته دوباره گفتنش لازم نیست
کاهی که رود به چشمت از خرمن توست

#یوسف_اسماعیلوندی