آس ِ دل رو کردم اما ، عشق را باور نکرد
هر چه پا پیچش شدم با من شبی را سر نکرد
باز دل دل کردم و دل روی دل انداختم
بی بیِ دل رحم بر این شاه بی لشکر نکرد
سوخت قلبی را و بر این سوختن راضی نبود
الطفاتی بر نگاه ِ طفل ِ بی مادر نکرد
سنگدل دیدم ولی هرگز ندیدم مثل ِ او
آنچه با من کرده چشمش تیغ ِ اسکندر نکرد
هر بلای ِ خانمان سوزی که آمد بر سرِم
باد با کُنده ِ بلوط ِ زیر ِ خاکستر نکرد
اختیار ِ تام ِ گل دادم به زنبور ِ لبش
غنچه ای از باغ ِ احساس ِ دلم را تر نکرد
شعرهای زخمی ام را دید و لب بر لب نزد
یک نظر بر واژه های سرخ ِ این دفتر نکرد
نو بهاران رفت و فصلِ مهرآیین سر رسید
یار اما ، صحبتی بر خیزش ِ آذر نکرد
قلب ِ تُرد ِ شیشه مسلک کار دستم داد و بس
صد ترک برداشت اما ، عشق از او باور نکرد
#یوسف_اسماعیلوندی
هر چه پا پیچش شدم با من شبی را سر نکرد
باز دل دل کردم و دل روی دل انداختم
بی بیِ دل رحم بر این شاه بی لشکر نکرد
سوخت قلبی را و بر این سوختن راضی نبود
الطفاتی بر نگاه ِ طفل ِ بی مادر نکرد
سنگدل دیدم ولی هرگز ندیدم مثل ِ او
آنچه با من کرده چشمش تیغ ِ اسکندر نکرد
هر بلای ِ خانمان سوزی که آمد بر سرِم
باد با کُنده ِ بلوط ِ زیر ِ خاکستر نکرد
اختیار ِ تام ِ گل دادم به زنبور ِ لبش
غنچه ای از باغ ِ احساس ِ دلم را تر نکرد
شعرهای زخمی ام را دید و لب بر لب نزد
یک نظر بر واژه های سرخ ِ این دفتر نکرد
نو بهاران رفت و فصلِ مهرآیین سر رسید
یار اما ، صحبتی بر خیزش ِ آذر نکرد
قلب ِ تُرد ِ شیشه مسلک کار دستم داد و بس
صد ترک برداشت اما ، عشق از او باور نکرد
#یوسف_اسماعیلوندی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من حریفی کهنه ام.....شهریار
بکش آن خنجر مژگان و بزن بر جگرم
که در آرد خم ِ ابروی کمانت پدرم
هی غزل پشتِ غزل وصف تو گفتم همه شب
ناروا نیست چنین در غضبت شعله ورم؟
مثل منصور به دارم بزن ای حضرت عشق
من به این شیوه مجازات سزاوار ترم
شاخه ی پیر ِ بلوطم که ز اقبال ِ بدم
طعمه ی زخمی ِ دستان ِ زمُخت ِ تبرم
حل فرمول نگاه ِ تو ز من ساخته نیست
باید این مسئله را خدمت ِ خّیام برم
مرجع ام مولوی آن شاعر مست است که گفت
من غلام ِ سیه ِ حلقه به گوش قمرم
این غزل نذر ِ نگاه ِ تو ولی جان بطلب
یک اشارت ز تو از جان و دلم می گذرم
خوب دانم که حریفی قدری ای همه ناز
به گمانم که سر از معرکه سالم نبرم
آمدم شعر بگویم که دلت رام کنم
باختم قافیه را با همه ی طبع ترم
#یوسف_اسماعیلوندی
که در آرد خم ِ ابروی کمانت پدرم
هی غزل پشتِ غزل وصف تو گفتم همه شب
ناروا نیست چنین در غضبت شعله ورم؟
مثل منصور به دارم بزن ای حضرت عشق
من به این شیوه مجازات سزاوار ترم
شاخه ی پیر ِ بلوطم که ز اقبال ِ بدم
طعمه ی زخمی ِ دستان ِ زمُخت ِ تبرم
حل فرمول نگاه ِ تو ز من ساخته نیست
باید این مسئله را خدمت ِ خّیام برم
مرجع ام مولوی آن شاعر مست است که گفت
من غلام ِ سیه ِ حلقه به گوش قمرم
این غزل نذر ِ نگاه ِ تو ولی جان بطلب
یک اشارت ز تو از جان و دلم می گذرم
خوب دانم که حریفی قدری ای همه ناز
به گمانم که سر از معرکه سالم نبرم
آمدم شعر بگویم که دلت رام کنم
باختم قافیه را با همه ی طبع ترم
#یوسف_اسماعیلوندی
لَچَک و تُرنه ِ شِلالت ، چِقذر بور ایزنه
خَش وحال دلِ مِردی که تونِ تور اِیزَنه
گردنت تُنگ ِ بلوری ،کَچه پوشیده ز خال
باغ ِ سوز ِ تیلت ، طعنه وِ انگور اِیزَنه
دوسه کِت غوره ز پَرزِ لَوُلِت فِنگه ونه
هَوَوسِ چیدن غوره دل ِ بد جور اِیزِنه
مِنِ مال هرچه تَرالن همه دسشورِ تونن
کُر ُ کُه هم تِیَلس سی تِیَلت سُور اِیزنه
نه فقط ساز و دُهل ایزنه نُومِ تونِ جار
کُرِ شهر هم که بوینت لُووَ شیپور اِیزنه
گُنج ِ زرد ِعسلی کنج لوت مست خَوِه
بسکه بوسه به لُوِغنچهء ماهور اِیزَنه
تو همو پیر ِ بِرِنده سَر ِ اوُ ، بال ِ رهی
دلِ هر کهنه زواری ز پیِ ت شور ایزنه
#یوسف_اسماعیلوندی
خَش وحال دلِ مِردی که تونِ تور اِیزَنه
گردنت تُنگ ِ بلوری ،کَچه پوشیده ز خال
باغ ِ سوز ِ تیلت ، طعنه وِ انگور اِیزَنه
دوسه کِت غوره ز پَرزِ لَوُلِت فِنگه ونه
هَوَوسِ چیدن غوره دل ِ بد جور اِیزِنه
مِنِ مال هرچه تَرالن همه دسشورِ تونن
کُر ُ کُه هم تِیَلس سی تِیَلت سُور اِیزنه
نه فقط ساز و دُهل ایزنه نُومِ تونِ جار
کُرِ شهر هم که بوینت لُووَ شیپور اِیزنه
گُنج ِ زرد ِعسلی کنج لوت مست خَوِه
بسکه بوسه به لُوِغنچهء ماهور اِیزَنه
تو همو پیر ِ بِرِنده سَر ِ اوُ ، بال ِ رهی
دلِ هر کهنه زواری ز پیِ ت شور ایزنه
#یوسف_اسماعیلوندی
وقتی به چشمان سیاهت خیره می شوم
خرمنِ آرزویم بی اراده خشک می شود
دست خودم نیست احساس می کنم
روی کبریت نگاهت خطر ریخته ای
# یوسف_اسماعیلوندی
خرمنِ آرزویم بی اراده خشک می شود
دست خودم نیست احساس می کنم
روی کبریت نگاهت خطر ریخته ای
# یوسف_اسماعیلوندی
چه اقیانوس آرامی فرو خفته به چشمانت
خوشا مردِ بلم رانی که امشب گشته مهمانت
کمان ابرو طلا گیسو هلو گونه صدف دندان
چه غوغایی به پا کرده لبانِ سرخِ خندانت
کمرباریک وموتاریک و رو رخشان و لب خندان
بنازم دستِ طراحی که طرحی زد بدینسانت
به هر غمزه که می آیی تلاطم میکنی دل را
مگر موسی شوم شاید رها گردم ز طوفانت
خدایی، ناخدایی، کدخدایی ، من نمیدانم
فقط دانـم دلِ دیوانه را کردی پریشانت
#یوسف_اسماعیلوندی
خوشا مردِ بلم رانی که امشب گشته مهمانت
کمان ابرو طلا گیسو هلو گونه صدف دندان
چه غوغایی به پا کرده لبانِ سرخِ خندانت
کمرباریک وموتاریک و رو رخشان و لب خندان
بنازم دستِ طراحی که طرحی زد بدینسانت
به هر غمزه که می آیی تلاطم میکنی دل را
مگر موسی شوم شاید رها گردم ز طوفانت
خدایی، ناخدایی، کدخدایی ، من نمیدانم
فقط دانـم دلِ دیوانه را کردی پریشانت
#یوسف_اسماعیلوندی
Forwarded from کارگاه مطروحه سرایی "آصف" به انضمام مرمّت اشعار غزل مرتبط با آن
آس ِ دل رو کردم اما ، عشق را باور نکرد
هر چه پا پیچش شدم با من شبی را سر نکرد
باز دل دل کردم و دل روی دل انداختم
آس ِ بی بی رحم بر این شاه بی لشکر نکرد
سنگدل دیدم ولی ، هرگز ندیدم مثل ِ او
آنچه با من کرد چشمش تیع ِ اسکندر نکرد
هر بلای ِ خانمان سوزی که آمد بر سرِم
باد با کُنده ِ بلوط ِ زیر ِ خاکستر نکرد
داد دل را دست ِ آتش باز هم راضی نشد
سوخت قلبم را ولی این سوختن باور نکرد
اختیار ِ تام ِ گل دادم به زنبور ِ لبش
غنچه ای از باغ ِ احساس ِ دلم پرپر نکرد
شعرهای زخمی ام را دید و لب بر لب نزد
یک نظر بر واژه های سرخ ِ این دفتر نکرد
نو بهاران رفت و فصلِ مهرآیین سر رسید
یار اما ، صحبتی بر خیزش ِ آذر نکرد
قلب ِ تُرد ِ شیشه مسلک کار دستم میدهد
صد ترک برداشت آخر ، عشق را باور نکرد
#یوسف_اسماعیلوندی
هر چه پا پیچش شدم با من شبی را سر نکرد
باز دل دل کردم و دل روی دل انداختم
آس ِ بی بی رحم بر این شاه بی لشکر نکرد
سنگدل دیدم ولی ، هرگز ندیدم مثل ِ او
آنچه با من کرد چشمش تیع ِ اسکندر نکرد
هر بلای ِ خانمان سوزی که آمد بر سرِم
باد با کُنده ِ بلوط ِ زیر ِ خاکستر نکرد
داد دل را دست ِ آتش باز هم راضی نشد
سوخت قلبم را ولی این سوختن باور نکرد
اختیار ِ تام ِ گل دادم به زنبور ِ لبش
غنچه ای از باغ ِ احساس ِ دلم پرپر نکرد
شعرهای زخمی ام را دید و لب بر لب نزد
یک نظر بر واژه های سرخ ِ این دفتر نکرد
نو بهاران رفت و فصلِ مهرآیین سر رسید
یار اما ، صحبتی بر خیزش ِ آذر نکرد
قلب ِ تُرد ِ شیشه مسلک کار دستم میدهد
صد ترک برداشت آخر ، عشق را باور نکرد
#یوسف_اسماعیلوندی
Forwarded from کارگاه مطروحه سرایی "آصف" به انضمام مرمّت اشعار غزل مرتبط با آن
آس ِ دل رو کردم اما ، عشق را باور نکرد
هر چه پا پیچش شدم با من شبی را سر نکرد
باز دل دل کردم و دل روی دل انداختم
آس ِ بی بی رحم بر این شاه بی لشکر نکرد
سنگدل دیدم ولی ، هرگز ندیدم مثل ِ او
آنچه با من کرد چشمش تیع ِ اسکندر نکرد
هر بلای ِ خانمان سوزی که آمد بر سرِم
باد با کُنده ِ بلوط ِ زیر ِ خاکستر نکرد
داد دل را دست ِ آتش باز هم راضی نشد
سوخت قلبم را ولی این سوختن باور نکرد
اختیار ِ تام ِ گل دادم به زنبور ِ لبش
غنچه ای از باغ ِ احساس ِ دلم پرپر نکرد
شعرهای زخمی ام را دید و لب بر لب نزد
یک نظر بر واژه های سرخ ِ این دفتر نکرد
نو بهاران رفت و فصلِ مهرآیین سر رسید
یار اما ، صحبتی بر خیزش ِ آذر نکرد
قلب ِ تُرد ِ شیشه مسلک کار دستم میدهد
صد ترک برداشت آخر ، عشق را باور نکرد
#یوسف_اسماعیلوندی
هر چه پا پیچش شدم با من شبی را سر نکرد
باز دل دل کردم و دل روی دل انداختم
آس ِ بی بی رحم بر این شاه بی لشکر نکرد
سنگدل دیدم ولی ، هرگز ندیدم مثل ِ او
آنچه با من کرد چشمش تیع ِ اسکندر نکرد
هر بلای ِ خانمان سوزی که آمد بر سرِم
باد با کُنده ِ بلوط ِ زیر ِ خاکستر نکرد
داد دل را دست ِ آتش باز هم راضی نشد
سوخت قلبم را ولی این سوختن باور نکرد
اختیار ِ تام ِ گل دادم به زنبور ِ لبش
غنچه ای از باغ ِ احساس ِ دلم پرپر نکرد
شعرهای زخمی ام را دید و لب بر لب نزد
یک نظر بر واژه های سرخ ِ این دفتر نکرد
نو بهاران رفت و فصلِ مهرآیین سر رسید
یار اما ، صحبتی بر خیزش ِ آذر نکرد
قلب ِ تُرد ِ شیشه مسلک کار دستم میدهد
صد ترک برداشت آخر ، عشق را باور نکرد
#یوسف_اسماعیلوندی
Audio
عمری در انتظارم ،ای نازنین نگارم
بی تو خزانِ قرنم،در حسرت بهارم
زانو بغل گرفتن شد کار هر شبِ من
خم کرده بیستون را غمهای بیشمارم
بر دارِ آرزویت ، بندم ، به تار مویت
صد غنچه ناشکفته در باغ سینه دارم
ای نور دیدگانم، آتش زدی به جانم
رفتی و تا قیامت بردی ز کف قرارم
صد بار آزمودی تاب و توان ما را
یوسف نبودم اما یعقوبِ روزگارم
#یوسف_اسماعیلوندی
بی تو خزانِ قرنم،در حسرت بهارم
زانو بغل گرفتن شد کار هر شبِ من
خم کرده بیستون را غمهای بیشمارم
بر دارِ آرزویت ، بندم ، به تار مویت
صد غنچه ناشکفته در باغ سینه دارم
ای نور دیدگانم، آتش زدی به جانم
رفتی و تا قیامت بردی ز کف قرارم
صد بار آزمودی تاب و توان ما را
یوسف نبودم اما یعقوبِ روزگارم
#یوسف_اسماعیلوندی