از آن روزی که از چشم تو افتادم
خبر دارم پس از آن بردی از یادم
ولی ای کاش می بودی و میدیدی
که دور از تو چگونه ساده جان دادم
بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
خبر دارم پس از آن بردی از یادم
ولی ای کاش می بودی و میدیدی
که دور از تو چگونه ساده جان دادم
بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
پریشان کرده گیسو را گمانم قصد جان دارد
به غیر از این، چه سِری در میانِ گیسوان دارد؟
به دیدارم بیا ای عشق راهی تازه پیدا کن
برای قلب ِ بی تابی که آهی در نهان دارد
دلی تنگ و دو چشمی پا به ماه و بارشِ باران
گلویی که هوای ِ گریه های بی امان دارد
ابر ابری که باران زا نباشد بغض سنگینی ست
که تقدیری معلق در زمین و آسمان دارد
تمام گفتنی ها را در این یک جمله رو کرده
سیه روزی که در سینه تل ِ آتشفشان دارد
بزن بر کوبهء قلبش کمی آغوش خود وا کن
جوانمردی بکن ای عشق ، جسمی ناتوان دارد
بیا در لابلای ِ مویرگ های تنش یک شب
بزن سازی که سوز ِ دلکشش آهی روان دارد
چه افیونی درونِ چشم های مستِ خود داری
که از فرط ِ نبودت درد ها در استخوان دارد
تفنگ ِ برنو ِ چشمان ِ خود بگذار مه بانو
که صیدت آرزوی دیدنت را درگمان دارد
نزن زخم ِ زبان بر عاشق یک لا قبای خویش
که هر زخمش اگر سر وا کند خون بر لبان دارد
خیالت جمع در قلب کسی بنشسته ای، ای عشق
که او بر زخمه ی تنبور شعرش خونفشان دارد
نگو یوسف بگو منصور حلاجی سَرِ دار است
به پا کن چوبه ی دارت که میل ریسمان دارد
#یوسف_اسماعیلوندی
به غیر از این، چه سِری در میانِ گیسوان دارد؟
به دیدارم بیا ای عشق راهی تازه پیدا کن
برای قلب ِ بی تابی که آهی در نهان دارد
دلی تنگ و دو چشمی پا به ماه و بارشِ باران
گلویی که هوای ِ گریه های بی امان دارد
ابر ابری که باران زا نباشد بغض سنگینی ست
که تقدیری معلق در زمین و آسمان دارد
تمام گفتنی ها را در این یک جمله رو کرده
سیه روزی که در سینه تل ِ آتشفشان دارد
بزن بر کوبهء قلبش کمی آغوش خود وا کن
جوانمردی بکن ای عشق ، جسمی ناتوان دارد
بیا در لابلای ِ مویرگ های تنش یک شب
بزن سازی که سوز ِ دلکشش آهی روان دارد
چه افیونی درونِ چشم های مستِ خود داری
که از فرط ِ نبودت درد ها در استخوان دارد
تفنگ ِ برنو ِ چشمان ِ خود بگذار مه بانو
که صیدت آرزوی دیدنت را درگمان دارد
نزن زخم ِ زبان بر عاشق یک لا قبای خویش
که هر زخمش اگر سر وا کند خون بر لبان دارد
خیالت جمع در قلب کسی بنشسته ای، ای عشق
که او بر زخمه ی تنبور شعرش خونفشان دارد
نگو یوسف بگو منصور حلاجی سَرِ دار است
به پا کن چوبه ی دارت که میل ریسمان دارد
#یوسف_اسماعیلوندی
تیام اخبار بارون داره امشو
سدی چن رود کارون داره امشو
ایر سفره دلم سیتون کُنم پهن
غمی گفتر ز قارون داره امشو
#یوسف_اسماعیلوندی
سدی چن رود کارون داره امشو
ایر سفره دلم سیتون کُنم پهن
غمی گفتر ز قارون داره امشو
#یوسف_اسماعیلوندی
خمیازه های کش دار، سیگار پشت سیگار
شب گوشهای بناچار، سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غریزیست
لعنت به این خودآزار، سیگار پشت سیگار
پای چپ جهان را، با ارهای بریدن
چپ پاچههای شلوار، سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سیگار پشت سیگار
بر سنگفرش کوچه، خوابیده بیسرانجام
این مرده ی کفنخوار، سیگار پشت سیگار
صد صندلی درین ختم، بیسرنشین کبودند
مردی تکیده بیزار، سیگار پشت سیگار
تصعید لاله ی گوش، با جیغهای رنگی
شک و شروع انکار، سیگار پشت سیگار
مردم ازین رهایی، در کوچههای بنبست
انگارها نه انگار، سیگار پشت سیگار
این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گیتار، سیگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در یک تنور نمدار، سیگار پشت سیگار
صد لنز بیترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سیگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار، سیگار پشت سیگار
اسطورههای خائن، در لابلای تاریخ
خوابند عین کفتار، سیگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار
کوبیدمش به دیوار، سیگار پشت سیگار
مبهوت رد دودم، این شکوهها قدیمیست
تسلیم اصل تکرار، سیگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار، تاریخ انقضا خورد
سه، یک، ممیز چهار، سیگار پشت سیگار
ته ماندههای سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگار، سیگار پشت سیگار
خودکار من قدیمیست، گاهی نمینویسد
یک مارک بیخریدار، سیگار پشت سیگار
#اندیشه_فولادوند
شب گوشهای بناچار، سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غریزیست
لعنت به این خودآزار، سیگار پشت سیگار
پای چپ جهان را، با ارهای بریدن
چپ پاچههای شلوار، سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سیگار پشت سیگار
بر سنگفرش کوچه، خوابیده بیسرانجام
این مرده ی کفنخوار، سیگار پشت سیگار
صد صندلی درین ختم، بیسرنشین کبودند
مردی تکیده بیزار، سیگار پشت سیگار
تصعید لاله ی گوش، با جیغهای رنگی
شک و شروع انکار، سیگار پشت سیگار
مردم ازین رهایی، در کوچههای بنبست
انگارها نه انگار، سیگار پشت سیگار
این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گیتار، سیگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در یک تنور نمدار، سیگار پشت سیگار
صد لنز بیترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سیگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار، سیگار پشت سیگار
اسطورههای خائن، در لابلای تاریخ
خوابند عین کفتار، سیگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار
کوبیدمش به دیوار، سیگار پشت سیگار
مبهوت رد دودم، این شکوهها قدیمیست
تسلیم اصل تکرار، سیگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار، تاریخ انقضا خورد
سه، یک، ممیز چهار، سیگار پشت سیگار
ته ماندههای سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگار، سیگار پشت سیگار
خودکار من قدیمیست، گاهی نمینویسد
یک مارک بیخریدار، سیگار پشت سیگار
#اندیشه_فولادوند
ایگُدردِ عمرمون وا تهّل ِ خواری
شو وِ سختی روزمون وا زهرماری
زنده ای یعنی قماری هر دوسر باخت
شو نخوسی ، بی قراری ، بد بیاری
#یوسف_اسماعیلوندی
شو وِ سختی روزمون وا زهرماری
زنده ای یعنی قماری هر دوسر باخت
شو نخوسی ، بی قراری ، بد بیاری
#یوسف_اسماعیلوندی
کباب ِ بره و چای ِ زغالی
لب ِ کارون ِ سه ، ضلعِ شمالی
وَنِ دَس گردنت شونس به شونت
ترالی کَد شِلال ابرو هلالی
#یوسف_اسماعیلوندی
لب ِ کارون ِ سه ، ضلعِ شمالی
وَنِ دَس گردنت شونس به شونت
ترالی کَد شِلال ابرو هلالی
#یوسف_اسماعیلوندی
تو باشی و من و باران ِ نم نم
بساطِ عیش و نوشُ و فارغ از غم
به توتستان لب های تو سوگند
از این خوشتر نباشد در دو عالم
#یوسف_اسماعیلوندی
بساطِ عیش و نوشُ و فارغ از غم
به توتستان لب های تو سوگند
از این خوشتر نباشد در دو عالم
#یوسف_اسماعیلوندی
تفنگ دسته نقره
میگن اسبت رفیق روز جنگه
مو می گویم ازو بهتر تفنگه
سوار بی تفنگ قدرت نداره
سوار وقتی تفنگ داره سواره
تفنگ دسته نقره م را فروختم
برای وی قبای ترمه دوختم
فرستادم، برایم پس فرستاد
تفنگ دسته نقره م؛ داد و بیداد
#هوشنگ_ابتهاج
میگن اسبت رفیق روز جنگه
مو می گویم ازو بهتر تفنگه
سوار بی تفنگ قدرت نداره
سوار وقتی تفنگ داره سواره
تفنگ دسته نقره م را فروختم
برای وی قبای ترمه دوختم
فرستادم، برایم پس فرستاد
تفنگ دسته نقره م؛ داد و بیداد
#هوشنگ_ابتهاج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از زاویه قشنگی به طول عمر نگاه میکند
سبزینه تر از سبزی ِ سیزده بدر ِ من
از دستِ تو تاول زده قلب و جگر ِ من
تا چند گِرِه پشت ِ گِرِه سبزه به سبزه
ای بی خبر از حال ِ دل ِ در بدر ِ من
#یوسف_اسماعیلوندی
از دستِ تو تاول زده قلب و جگر ِ من
تا چند گِرِه پشت ِ گِرِه سبزه به سبزه
ای بی خبر از حال ِ دل ِ در بدر ِ من
#یوسف_اسماعیلوندی
چه زبانی به تو گویم که کسی یار تو نیست
با توام ای نفس ات عامل ِ رسوایی ِ من
بزنم با دم چاقو لَت و پارت بکنم
که بشینی سرِ جایت دل هرجایی من؟
به من اصلا چه که بازیچه ی این معرکه ای
سر جایت بتمرگ در شب ِ تنهایی من
عصبی ام به من ِ خسته نده گیر رفیق
کَمَکی فاصله گیر از من و غمزایی من
به درک گر همه ی عمر سر افکنده شدی
همه ی عمر گرفتی شب و لالایی ِ من
به خود عشق قسم عشق وفادار تونیست
ننشین منتظر ِ این ید ِ بیضایی من
دست در دست ِ رقیبم بفشار از ته دل
به تماشا بنشین مرگ ِ تماشایی من
#یوسف_اسماعیلوندی
با توام ای نفس ات عامل ِ رسوایی ِ من
بزنم با دم چاقو لَت و پارت بکنم
که بشینی سرِ جایت دل هرجایی من؟
به من اصلا چه که بازیچه ی این معرکه ای
سر جایت بتمرگ در شب ِ تنهایی من
عصبی ام به من ِ خسته نده گیر رفیق
کَمَکی فاصله گیر از من و غمزایی من
به درک گر همه ی عمر سر افکنده شدی
همه ی عمر گرفتی شب و لالایی ِ من
به خود عشق قسم عشق وفادار تونیست
ننشین منتظر ِ این ید ِ بیضایی من
دست در دست ِ رقیبم بفشار از ته دل
به تماشا بنشین مرگ ِ تماشایی من
#یوسف_اسماعیلوندی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر [تف کن به من ] از *رسول سنایی* از شهرستان بهمئی 🌹
رروزگار ِ پیر ِ کج رفتار حریفی ساده نیس
کس ز بی مهری وِ گَردِ سُمب ِ اسبس نیرسه
بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
کس ز بی مهری وِ گَردِ سُمب ِ اسبس نیرسه
بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتند ریا نیست ولی بود