شوریار
116 subscribers
52 photos
40 videos
45 files
26 links
غم که از حد بگذرد دل حس پیری می کند

سن هر کس را غمش اندازه گیری می کند
Download Telegram
تا روز ِ قیامت نرود از نظر ِ من
زخمی که نشسته به تنت با تبر ِ من

تو ماه ِ تمامی و بنا نیست که افلاک
بالای ِ سر ِ خود بنشاند قمر ِ من

بستم همه ی پنجره های غم دل را
تا عطر تنت پر بکند دور و بر من

مستیم و نداریم خبر از مردم ِ هشیار
این است خبر هر که بپرسد خبر ِ من

قصری که بنا کرده ام از خاطرهء عشق
هر پایه از آن بسته شده بر کمر من

با آن لب ِ باروتی و بنزین ِ نگاهت
آتش زده ای بر من و اشعار تر ِ من

بیهوده مکن امرِ به معروف مرا شیخ
فتوای شما نیز ،..... درآورد پدر ِ من

نافم به شراب ِ میِ و میخانه بریدند
جز راه به میخانه نیفتد گذر ِ من

یک سوره غزل روی مزارم بنویسد
تا اهل ادب روضه بخواند به سر ِ من

#یوسف_اسماعیلوندی

بداهه در گروه گلشن دیشب 9/3/2024
خم ابروی تو سر مشق کدام استاد است

که خرابات دلم در پی او آباد است
              
خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود

صید را زنده گرفتن هنر صیاد است


#شهریار🖌
گر به گرمای تن ِ غیر ِ تو راضی بشوم

مرد رویای تو رسوای جهان خواهد شد

#یوسف_اسماعیلوندی
شاعری حس قشنگی ست مهارش نکنیم

شعر بازیچه ی دست ِ دگران خواهد شد

#یوسف_اسماعیلوندی
نافمان بخت ِ سیاه با غم و اندوه برید

هر که بیند رُخ مان دلنگران خواهد شد

#یوسف_اسماعیلوندی
به خود عشق، زمین را به زمان میدوزم
آتش عشق تو گر قسمتمان خواهد شد

گر به گرمای تن ِ غیر ِ تو راضی بشوم
مرد رویای تو رسوای جهان خواهد شد

شاعری حس قشنگی ست مهارش نکنیم
شعر بازیچه ی دست ِ دگران خواهد شد

سرمه برچشم نکش حضرتِ لیلا که چنین
آتشی در دل مجنون فوران خواهد شد

تو به هر ساز دلت خواست بزن می رقصم
پیر اگر دید مرا باز جوان خواهد شد

شاعر ار نقش تو بر بوم دل خویش نزند
گر بُود فرشچیان هم نگران خواهد شد

نافمان بخت ِ سیاه با غم و اندوه برید
سینه از حجم غمم جمله فغان خواهد شد

#یوسف_اسماعیلوندی
ای تیز تر از تیشه ی ِ فرهاد ِ مجازی
با تیغِ نگاهت بزن و#ریشه کنم کن

در تُنگ نگاهت شده ام صید ِ #نهنگی
ای#باد ببر سر حد ِ شیرین کفنم کن

#یوسف_اسماعیلوندی
بگذار صادقانه بگویم برایتان
خود را به تار موی جفاکار بسته ام

آتش فواره می کشد از آه سرد من
بیهوده دل به پای خس و خار بسته ام

دیدی که با تو راه نیامد عزیز مصر
ماندم چگونه دل به دلآزار بسته ام

ای بی خبر ز حال من عیبم نکن اگر
شب سینه را به دود و سیگار بسته ام

آخر کجای ِ کار ِ من لنگید ای هوار
که دل به آن سکندر خونخوار بسته ام

با طعنه گفتمش حرم ِ ما چه میکنی
گفتا کمر به گشتن دلدار بسته ام

#یوسف_اسماعیلوندی
گر بخوانی صدهزاران بار حول حال ما
به از این هرگز نگردد روز و ماه و سال ما

صد شرف دارد محرم از بهار ِ این دیار
تیغ ِ تیز ِ تازیان وقتی شکسته بال ما

بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
شده با طعنه به این و آن نشانت بدهند؟



روحت آزرده شود ، باز جوابی ندهی ؟؟

#یوسف_اسماعیلوندی
مثل ِ ابرم هوس ِ بارش باران دارم
شاعری غمزده ام بغض فراوان دارم

تا قیامت اثرش بر دل ِ من می ماند
کهنه زخمی که من از آن بت فتان دارم

در دل مثنوی چشم تو شاعر شده ام
من به گیسوی ِ پریشان تو ایمان دارم

بگذارید ردیفی بشوم آخر ِ ....شعر!!
غزلی در پس ِ چشمان تو پنهان دارم

دو لبم شعر و تنم شعر و روانم همه شعر
خرمنی شعر در این پیکر ِ بی جان دارم

گذر از جاده ی حیران دلت ساده که نیست
گر چه صد خاطره در گردنه حیران دارم

با تو آغاز کنم کاش صفای سفرم
که ارادت به جمال گل ِ مستان دارم

زخم کاری ِ دل از خنجر ِ ابروی تو نیست
یادگاری ست که از حضرت شیطان دارم

خوانده ام اشهدان لا...که مسلمان بشوم
من به سجاده ی دستان تو ایمان دارم

شاید آرامش ِ خاصی به زلیخا بدهد
رّدِ پایی که من از یوسف ِ کنعان دارم

زیر لب با چه زبان زمزمه کردی غزلم
که حسادت به لب و گونه و دندان دارم

#یوسف_اسماعیلوندی
خَط مترو می کشم در شهرِ هموارِ دلم

تا قطارِ خاطرت واگن به واگن رد شود

#یوسف_اسماعیلوندی
از آن روزی که از چشم تو افتادم

خبر دارم پس از آن بردی از یادم

ولی ای کاش می بودی و می‌دیدی

که دور از تو چگونه ساده جان دادم

بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
پریشان کرده گیسو را گمانم قصد جان دارد
به غیر از این، چه سِری در میانِ گیسوان دارد؟

به دیدارم بیا ای عشق راهی تازه پیدا کن
برای قلب ِ بی تابی که آهی در نهان دارد

دلی تنگ و دو چشمی پا به ماه و بارشِ باران
گلویی که هوای ِ گریه های بی امان دارد

ابر ابری که باران زا نباشد بغض سنگینی ست
که تقدیری معلق در زمین و آسمان دارد

تمام گفتنی ها را در این یک جمله رو کرده
سیه روزی که در سینه تل ِ آتشفشان دارد

بزن بر کوبهء قلبش کمی آغوش خود وا کن
جوانمردی بکن ای عشق ، جسمی ناتوان دارد

بیا در لابلای ِ مویرگ های تنش یک شب
بزن سازی که سوز ِ دلکشش آهی روان دارد

چه افیونی درونِ چشم های مستِ خود داری
که از فرط ِ نبودت درد ها در استخوان دارد

تفنگ ِ برنو ِ چشمان ِ خود بگذار مه بانو
که صیدت آرزوی دیدنت را درگمان دارد

نزن زخم ِ زبان بر عاشق یک لا قبای خویش
که هر زخمش اگر سر وا کند خون بر لبان دارد

خیالت جمع در قلب کسی بنشسته ای، ای عشق
که او بر زخمه ی تنبور شعرش خونفشان دارد

نگو یوسف بگو منصور حلاجی سَرِ دار است
به پا کن چوبه ی دارت که میل ریسمان دارد

#یوسف_اسماعیلوندی
تیام اخبار بارون داره امشو

سدی چن رود کارون داره امشو

ایر سفره دلم سیتون کُنم پهن

غمی گفتر ز قارون داره امشو


#یوسف_اسماعیلوندی
خمیازه های کش دار، سیگار پشت سیگار
شب گوشه‌ای بناچار، سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غریزیست
لعنت به این خودآزار، سیگار پشت سیگار
پای چپ جهان را، با اره‌ای بریدن
چپ پاچه‌های شلوار، سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سیگار پشت سیگار
بر سنگفرش کوچه، خوابیده بی‌سرانجام
این مرده ی کفن‌خوار، سیگار پشت سیگار
صد صندلی درین ختم، بی‌سرنشین کبودند
مردی تکیده بیزار، سیگار پشت سیگار
تصعید لاله ی گوش، با جیغ‌های رنگی
شک و شروع انکار، سیگار پشت سیگار
مردم ازین رهایی، در کوچه‌های بن‌بست
انگارها نه انگار، سیگار پشت سیگار
این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گیتار، سیگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در یک تنور نمدار، سیگار پشت سیگار
صد لنز بی‌ترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سیگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار، سیگار پشت سیگار
اسطوره‌های خائن، در لابلای تاریخ
خوابند عین کفتار، سیگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار
کوبیدمش به دیوار، سیگار پشت سیگار
مبهوت رد دودم، این شکوه‌ها قدیمی‌ست
تسلیم اصل تکرار، سیگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار، تاریخ انقضا خورد
سه، یک، ممیز چهار، سیگار پشت سیگار
ته مانده‌های سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگار، سیگار پشت سیگار
خودکار من قدیمی‌ست، گاهی نمی‌نویسد
یک مارک بی‌خریدار، سیگار پشت سیگار

#اندیشه_فولادوند
ایگُدردِ عمرمون وا تهّل ِ خواری
شو وِ سختی روزمون وا زهرماری
زنده ای یعنی قماری هر دوسر باخت
شو نخوسی ، بی قراری ، بد بیاری

#یوسف_اسماعیلوندی
Audio
آهنگ سعید حسینی لری