شوریار
116 subscribers
52 photos
40 videos
45 files
26 links
غم که از حد بگذرد دل حس پیری می کند

سن هر کس را غمش اندازه گیری می کند
Download Telegram
به من الهام مطلق شد که ابلیسِ دلِ گبرت

دوچشمت را برای کشتنم مامور خواهد کرد

#یوسف_اسماعیلوندی
نَحن ضحايا الغفران المتكرر..

ما قربانیانِ بخشیدن‌هایِ مکرریم...

#عربیات
از بغض لجوجی به گلو سرشارم
باران شده ام و بی هدف میبارم

ای وای چرا مرا ز خاطر بردی
ای وای چرا تو را به خاطر دارم
خدایا بر کدامین کوه نهم سر؟

که کارش غیرِ خون کردن جگر نیست

#یوسف_اسماعیلوندی
در چاه زنخدان تو بودیم و ندیدی
یک عمر به زندان تو بودیم و ندیدی
تا مرز جنون رفتیم و پا پس نکشیدیم
مجنونِِ بیابان تو بودیم و ندیدی

#یوسف_اسماعیلوندی
شاعـران با گیسوانت شعـر بازی می کنند

من پریشانم چومویت در هوای شاعران

#یوسف_اسماعیلیوندی
هرطرف سیلی کنوم خُت ور تیامی

ار نترسوم از خدا ایگوم خدامی

#یوسف_اسماعیلیوندی
من دزد لبهای توام
با بوسه سامونم بده
زندانی آغوشتم
تحویل قانونم بده

#یوسف_اسماعیلیوندی
مثل گیوه ملکی خوم ساز پاتم

لیوه ی ره رهدن و مرده تیاتم

مثل کوگ کوه دنا وختی ایخونی

عاشق ِ بال زیدن و لیوه صداتم

#یوسف_اسماعیلیوندی
هرطرف سیلی کنوم خُت ور تیامی

ار نترسوم ز خدا ایگوم خدامی

#یوسف_اسماعیلیوندی
بوَشخُم دٰا اَیَر کاری نَکِم سیت

خجالت ایٖکشُم بِنیَرُم مِن ریت

بکُن شیرت حلالوُم مِهروون دٰا

نَه سَرگِل دِیٖدم و نه آسمُون چٖیت

به هر چی پیر و پیغمبر که هِدن

همهِ دنیانِ نیٖدُوم جا یَه تال مٖیت

#یوسف_اسماعیلیوندی
خدا پا در میانی کرد و در پایان ِ آدینه

کمی تا قسمتی از کوه اندوه مرا کاهید

#یوسف_اسماعیلیوندی
صبوری گفت و یعقوب یادم آمد
رُخی زیبا و مطلوب یادم آمد
برایِ این دو دوبیتی جان یوسف
ردیف و قافیه خوب یادم آمد

بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن
می‌شنیدم که بدین نوع همی‌راند سخن

کای ز زلفت صصصبحم شا شا شام تاریک
وی ز چهرت شا شا شا مم صصصبح روشن

تتتریاکیم و بی شششهد للبت
صصبر و تا تا تابم رررفت از تتتن

طفل گفتا: مممن را تتو تقلید مکن
گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن

مممی خواهی ممشتی به کککلت بزنم
که بیفتد مممغزت ممیان ددهن؟

پیر گفتا وووالله که معلومست این
که که زادم من بیچاره ز مادر الکن

هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون
گگگنگ و لا لا لا لم به خخلاق زمن

طفل گفتا خخدا را صصصد بار شششکر
که برستم به جهان از مملال و ممهن

مممن هم گگنگم مممثل تتتو
تتتو هم گگگنگی مممثل مممن


قاآنی شیرازی
Thinking Of You
شعر. یوسف اسماعیل وند
آنکه به طوفانِ تَنت تن زده جاشویِ توست
منتظر دستِ تو و حرکت پارویِ توست

قایقِ جامانده در این اسکله را باز کن
ساحِلِ آرامِشِ من حلقهٔ بازوی توست

بر لبِ دریای لِبت تشنه ترین عاشقم!!!
شاهرگِ آبِِ حیاتم همه درجویِ توست

این دلِ دیوانه که در بستر بیماری است
زخمیِ آن تیرِ نظر کرده یِ  ابروی توست

شانه به گیسو زدنت کرده مرا وسوسه!!
کاش بدانی نفسم بند، به گیسوی توست

این شبِ تاریک و پر از همهمه را دیده ای؟
یکسره آذین شده از مرحَمتِ روی توست

هوشِ پریده ز سرم،از میِ انگور نیست
حالتِ مستیِ من از غنچهٔ شب بوی توست

کوی تو جولانگه کرکس نشود فصل کوچ
آنکه به کوی تو هوس کرده پرستوی توست

عشقِ تو گر برده مرا اوجِ فلک راضی ام
شعشعهٔ نور من از قلعه و باروی توست

هرکه بپرسد خبر  حالِ من از خود بگو!!
ِعِلت مجنون شدنم خالکِ هندوی توست

عاشقِ آن خالِ خطِ و چشم غزالینه ام
ببرِ نگاهم نیتش دیدِنِ آهوی توست

این همه عیبش نکنی یوسف گمگشته را
شاعرِ بی نام و نشانی که غزلگوی توست

#یوسف_اسماعیلوندی

خوانش . منصور
4_5868747771154010727.mp4
4.4 MB
پلان خر