شوریار
116 subscribers
52 photos
40 videos
45 files
26 links
غم که از حد بگذرد دل حس پیری می کند

سن هر کس را غمش اندازه گیری می کند
Download Telegram
رفتنت حادثه و آمدنت آنی بود
آسمانِ دلِ ماتم زده بارانی بود

از خَمِ زلفِ کجت روز اول فهمیدم
رفت و آمد دوسرش فاجعهٔ جانی بود

بغض سنگین ِ دل از نبضِ قلم می بارید
کنجِ این سینه که از عشق تو زندانی بود

آسمان تیره و تار ست دلم می گیرد
چشمِ من منتظرِ یک شَبِ طوفانی بود

جان زتن رفته و تنها ،نفسی می آید!!!
آن نفس هم اثرش درد و پریشانی بود

من کجا،عشق کجا چشمِ تو استادم کرد
سهمم ازعشق فقط زجر و پشیمانی بود

هرکه پرسید از احوال خرابِ دل من
هی نگو عاشقِ ولگرد‌‌ ِ خیابانی بود

من که با پای خودم آمده ام پا بوست
پس چرا آمدنت این همه طولانی بود؟

#یوسف_اسماعیلوندی
در جهان هرگز ندیدم چون زبان مادری
پارسیِ ایران زمین و سبک ِ افغانِ دری

مردم ِ خون گرم ِ آریایی تبار و مادها
ازبک و تاجیک و قفقازی و تات و خاوری

از خلیج ِ تا ابد فارس از خزر تا روسیه!!!
قسمتی از هند و پاکستان و مرزِ" باختری"

لهجه های بی شمار و مردمانی بی ریا
لر زبان و گیلک و کُرد و بلوچ و آذری

یادِ آن مردِ خرد اندیش افتادم که گفت
:قدرِ زر زرگر شناسد قدرِ گوهر گوهری:

قدمت ِ فرهنگمان پر کرده مرز "هفت" هزار
یاد ِ کورش جاودان و نام ِ ایران پایدار!!

هر کجا از گویش ِ پارسی سخن آید میان
میدرخشد چون نگینی نام ِ نیک بختیار

#یوسف_اسماعیلوندی
کنار سایه ات دراز میکشم
و چند نخ از خاطراتت را روشن میکنم
آنها رانفس نفس سرفه
و سپس خود را با کوله باری از غم مهمان گریه میکنم

#یوسف_اسماعیلوندی
مست و مستم میکنی مانند صبحی در بهار

تا که عطر شبنم ت بر گونه ی گل می چکد


بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
شیوه ی ِ آرایشِ ِ چشمان ِ آتش پاره ات

با من ِ مجنون تر از مجنون بنای ِ جنگ داشت

#یوسف_اسماعیلوندی
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی

این خنجرو این هنجر دستور چه فرمایی؟

#یوسف_اسماعیلوندی
دیلق بگری عشق زلیخانه کلو کی
یه نوکر ول ویدنِ چندی تو دلو کی
هفتاد و دو قلفن و اشاره ایکنی واز
بیچاره زلیخا که یهو نشقسه رو کی

#یوسف_اسماعیلوندی
گر بنا باشد که قربانی کنی
ذبخ این امیال نفسانی کنی

قید اسماعیل ِ نفست را بزن
تا وجود خویش نورانی کنی

# یوسف_اسماعیلوندی
عید قربان مبارک
می شود جای ِ رباعی غزلی دم بکنی

آتش ِ  شعله ورت را کَمَکی  کم بکنی

تشت رسوایی ام از بام ِ تو افتاد اگر

نکند ملعبه ی دست دو عالم بکنی

# یوسف_اسماعیلوندی
تهمت زدن بر اهل ِ کوفه ناروا بود
تاوان این تهمت کمی سنگین بها بود
هرچند بر آل ِ عبا داریم ارادت
اما گناهش گردن ِ آل ِ عبا بود

بداهه
# یوسف_اسماعیلوندی
تو چی دارِ بلیطی ریشه داری
هزاران شیر ِ نر در یشه داری
چنار ِ کی قباد ِ کُه تنوشی
که صد زخمِ عمیق از تیشه داری

بداهه تقدیمی
# یوسف_اسماعیلوندی
چه اقیانوس آرامی فرو خفته به چشمانت
خوشا مردِ بلم رانی که امشب گشته مهمانت

کمان ابرو طلا گیسو هلو گونه صدف دندان
چه غوغایی به پا کرده لبانِ سرخِ خندانت

کمرباریک وموتاریک و رو رخشان و لب خندان
بنازم دستِ طراحی که نقشی زد بدینسانت

به هر غمزه که می آیی تلاطم میکنی دل را
مگر موسی شوم شاید رها گردم ز طوفانت

خدایی، ناخدایی، کدخدایی ، من نمیدانم
فقط  دانـم دلِ دیوانه را کردی  پریشانت

#یوسف_اسماعیلوندی
یکی فکرش همه یک لقمه نان است
یکی  سرمایه اش تا  بیکران است

زنی از روی  فقر و  تن  فروشی
حریمش پاتقِ نا محرمان  است

یکی اصلا نمی پرسد که این زن
چرا در خلوتش با این و آن است

یکی با ریش و تسیبح و  مناجات
نشسته منتظر صاحب زمان است

یکی حج  رفته  مهمانِ خدا گشت
هدف تنها  فقط نام و نشان است

یکی یاسر ،یکی عمار، یکی حُر
یکی  دیگر امیرِ مؤمنان است

یکی  فتوا  بداد  آواز  ممنوع...
یکی مأمورِ بر حجبِ زنان است

یکی  قانع  کند  ما را  بگوید
کجا این شیوهٔ پیغمبران است

کجایِ  کارِ  ما لنگیده  یاران
کجا در شأنِ ما ایرانیان است؟

#یوسف_اسماعیلوندی
میتوان از ذاغه باروت آن چشم و خم ِ ابروی یار

با نم ِ دل آتش ِ شعله وری بر خرمن کاهی کشید


# یوسف_اسماعیلوندی
با ناز و ادا و عشوه ات می میرم
با تاب و تب و کرشمه ات میمیرم
ای بی خبر از لبان ِ تاول زده ام
گر لب نزنم به چشمه ات میمیرم

# یوسف_اسماعیلوندی
با رفتن شاه مملکت آباد نشد
با آمدن ِ شیخ ، دلی شاد نشد

گفتی به ضمانت ِ جدم آزادید
یا "ضامن" آهو کسی آزاد نشد

#یوسف_اسماعیلوندی
تو از سعدی من از حافظ چه کم دارم
--سوای ِ سینه ای که پُر ز غم داری

بیا ساقی بده جامی، بزن مطرب
که عمری خاطِر از باباکرم دارم

تو گر قایق سوار ِ عهد ِ سهرابی
منم کارون و در خود صد بلم دارم

فضای ِ فصل ِ زرد ِ گُنگ ِ پاییزم
که در چالوس ِ چشمت پیچ و خم دارم

من از نوع ِنگاهت خوب می فهمم
که بیش از تو ارادت بر قلم دارم

#یوسف_اسماعیلوندی
جمعه زیباست اگر عشق فراهم باشد
خنده مهمانِ لب و فازِ غمت کم باشد

عصر جمعه به دو صد ماه ِ عسل می ارزد
گر هوای دل ِ دیوانه مُنظم باشد

#یوسف_اسماعیلوندی
چِقدر خون ِ دِلم دادی و شعرم را کُشتی؟

حال اگر شاعرِ خونخوار شدم از لجِ توست

#یوسف_اسماعیلوندی
غروب  و  کافه تاریشا  بفرما

دو پا از تو دوچشم از ما  بفرما

به قلیان ِ دوسیب و قهوه‌ای تلخ

فراموش کن"  غم ِ " دنیا بفرما

#یوسف_اسماعیلوندی
بزن بر گونه ام آن بوسه ی پُرالتهابت را
لبالب  کن برایم  استکانی از  شرابت را

لبالب مست مستم کن فدایِ آن لبِ خندان
بزن چرخی بگردان گردِ این برکه حبابت را

میِ ناب و لِب آب و صنم در بر از این بهتر
چه غوغایی چه مأوایی مهیا کن کبابت را

شبی فرخنده و مانا بخوان شعری زمولانا
فرامُش کن  غَمِ دنیا بزن چنگ و  ربابت را

عزیز و  محرم  رازم  هوای  گرمِ  اهوازم
در آغوشت رهایم کن بگیر از سر حجابت را

به چشمانم تو لیلایی همان لیلای شیدایی
به چالش میکشی آخر تو مجنون خرابت را

به دامانت  نیاویزم به دامان  که آویزیم
تماشا کن حریمِ  عشق و پروازِ عقابت را

طبیب  قلبِ  بیمارم  پرستار ِ شبِ  تارم
نفس در سینه بند آمدبگو آخرجوابت را

بیا آهسته آهسته  بزن آتش به دامانم
خریدارم بجان ودل همه رنجُ عذابت را

شرابِ شهرِ شیرازی، بهارِ عطرِ نارنجی
گُلم از شهرکِ قمصر سفارش کن گلابت را

غزالِ خوش خط و خالم همایِ بخت واقبالم
چه خُش افتاده در فالم بخوان آن شعرنابت را

هوایی کرده ای ما را کجایم میبری لیلا؟
هراسانم از این که بر نمی داری نقابت را

عجب خوابی چه گردابی ترک برداشت لبهایم
چه بی رحمانه سد کردی سرِ راهم  سرابت را

#یوسف_اسماعیلوندی