شوریار
116 subscribers
52 photos
40 videos
45 files
26 links
غم که از حد بگذرد دل حس پیری می کند

سن هر کس را غمش اندازه گیری می کند
Download Telegram
منقلم شد دفتر ِ شعر و قلم را بی خیال
طعم نابِ شیره ی تریاکِ بم را بی خیال

از دهان ِ تنگ ِ بافورم قلم "هو" می کشد
تلخیِ تریاک و سَم ، دردِشکم را بی خیال

نعشَگیِ من ز مستیِ خیام گیرا تر است
مولوی و حافظ و باغ اِرم را بی خیال

از گلیمش پا فراتر می نهد گاهی غمم
روسیاهی ِ زغال و اشکِ غم را بی خیال

آبشار ِ بین ِ چشم و گونه هایم دیدنی است
التهاب ِ گونه های خیس ِ نم را بی خیال

حیفم آید این غزل را سوگوار ِ غم کنم!!!!
خنده را مهمان دل کن بیش و کم را بی خیال

در هوای سرد بهمن قهوه می چسبد رفیق
قُل قُل ِ قوری ِ و چای ِ تازه دم را بی خیال

بُرده از رو زلف ِ پر پیچ و خمت چالوس را
ناز ِ چشم ِ کندِوانت پیچ و خم را بی خیال

هر چه" قِر "داری بریز از پاشنه ی پا تا "کمر"
التماست می کنم باباکرم را بی خیال

سر سِتون ِ تخت ِ جمشید و در آتش سوختی
خانمی کن،،،،ماه بانو،، جام ِ جم را بی خیال

عشق بازی کار ِ هر مرد ِبلم رانی که نیست
نازخاتون ناخدای این بلم را بی خیال

این غزل گر پخته یا ناپخته مسئولش منم
نوش ِ جانت کج روی های قلم را بی خیال

بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
Forwarded from Z.R
خبر دارم تبانی کرده ای با غم ، خیالی نیست
حرامم شد به پایت گرجوانی هم ،خیالی نیست

به هر پیش آمدی تن داده ام ، تنها خدا داند!!!!!
و از ترس خدا عمری ست میگویم خیالی نیست

میانِ غربت و" غم "قامتم" شد "خم" نیفتادم!!!!
به این اوضاع عادت میکنم کم کم خیالی نیست

من از این زندگی دلخسته ام،مردن بهِ ازهستی
بگو ساقی بریزد در شرابم "سم "،خیالی نیست

تو گفتی آرزوهایت اجابت می شود روزی
کمر در زیرِ بارِ آرزو شد "خم"،خیالی نیست

به چشمم زندگی شد تیره تر از رنگ موهایت
سیاهم کرده ای از عالم و آدم خیالی نیست!!

"دلم خون و دلت خون است،میدانی و میدانم
اگر روزی هوس کردی جدا از هم خیالی نیست

#یوسف_اسماعیلوندی

آوا:رایا
VID-20230221-WA0053.mp4
5.3 MB
ار گووّ پُشتُم نَبو شال و قوا سیچُنمه
برنوِ و اسب ِ کُتل ، مالِ خـدا سیچُنمه

شو سیا مینِ دلِ تنگ ار که وِ دادُم نرسی
روز روشن تـش و تُنـــگِ دچـــرا سیچُنمه

تو حساو کن همه دنیانِ بِدن سی خُمهِ تک
په مُـونِ بی کسِ ِ کار ای همه جا سیچُنمه

ار نخونه مینِ مُنگشت و دنا کوگ دَری
خوندنِ چسچسک و تیله قلا سیچُنمه

ار وِ گوشم نرسه بُنگ تفنگی ز تنوش
پازن و میش کـَل و کُوهِ دنا سیچُنمه

مَندنــُم مثلٍ کناری لووِ رهَ سی چه خوهِ
ار نیوی سام بنشینی په مو سا سیچُنمه

گوگَری مثل بلیط لا گِل بَرد ریشه کنهِ
گویَلم ار نَبُون ، شال قوا سیچَنمه

#یوسف_اسماعیلوندی
تاریخ گواهی می دهد این قوم ملعون
با دشنه بی رحمانه صدها سر بریدند

گرگ از پس ِ نیرنگ ِ آن ها بر نیامد
قومی که بی رحمانه صد یوسف دریدند

#یوسف_اسماعیلوندی
هر شب دعا کردم که برگردی
هر شب دعایم بی اجابت ماند
غم این وسط نقش خدا را داشت
بی واسطه دست مرا می خواند

بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
شعری که با عِطر گیسوانت معطر است
انصاف اگر دهی شاه بیت ِ دفتر است

بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی همگان به سر شود
بی تو به سر نمی شود
تقدیر اگر سوی تو کج کرده مسیرم
گر مرگ نثارم شده باید بپذیرم!!

این خنجر و این حنجر و این هم کفنِ من
خود طالبِ آنم، که در این راه بمیرم

#یوسف_اسماعیلوندی
باید از آشوب هایِ ناسپاسی بگذریم
گاه گاهی از غزلهای سیاسی بگذریم

آتشی در ریشهٔ جنگ و جدل برپا کنیم
اندک اندک از مدار ِ دیپلماسی بگذریم

آسمان خودستایی را فروپاشي کنیم
عاشقانه اوج گیریم ازحماسی بگذریم

ردِ پای ِ عشق را در سینه حکاکی کنیم
از خطاهایِ رفیق و همکلاسی بگذریم

همقدم با خیزشِ خورشید و بویِ یاسمن
از مسیر ِ مریم و گل های یاسی بگدریم

بر سرِ سجادهٔ عشق با وضو باید نشست
تا مگر از غسل های ارتماسی بگذریم

هیچ دستی کف نخواهد زد برای ما- اگر
ناجوانمردانه از قلب ِ حساسی بگذریم

#یوسف_اسماعیلوندی
ساقی چه در جام لبت داری که امشب
ناخورده می مست و ملولم، باغت آباد

گر با دلی خوش بر در ِ میخانه هستم
جام ِ لبت این دل خوشی را کرد ایجاد

قندم" نبَر" بالاتر از حّدِ "مجازش"
شیرین تر از شیرینیِ"شیرین ِ" فرهاد

یاران دعا نه، جام بر جامم بسایید
اینگونه بعداز مرگ روحم می‌شود شاد

بر ساحتِ" انگور" ، اگر دارم ارادت
خود کافری،گر کافرم کردی قلمداد

بانو نکن عیبم اگر گاهی خمارم
خشخاش چشمانت مرا، بد کرد معتاد

آن شب نگاهت با نگاهم تا درآمیخت
خوبان ِ عالم را یکایک بردم از یاد

گیرم که بر دار ِ غضب کردی صلیبم
منصور حلاجت چه باک از تیغ ِ جّلاد

بخشیدم ت هر چند با قیچیِ چشمت
بال و پرم را چیدی و.. گفتی.. که آزاد

با اینکه میداند مرا تاب و توان نیست
چون شعله ی شمعی رهایم کرد در باد

من پر خطر میخواهمت کبریت زنجان
یخ کرد دستم در دل ِ گرمای ِ مرداد

تا پرتگاه ِ درّه ی لب هات بردی!!!
دستی ز غیب آمد مرا سوی ِ تو هل داد

#یوسف_اسماعیلوندی
رفتنت حادثه و آمدنت آنی بود
آسمانِ دلِ ماتم زده بارانی بود

از خَمِ زلفِ کجت روز اول فهمیدم
رفت و آمد دوسرش فاجعهٔ جانی بود

بغض سنگین ِ دل از نبضِ قلم می بارید
کنجِ این سینه که از عشق تو زندانی بود

آسمان تیره و تار ست دلم می گیرد
چشمِ من منتظرِ یک شَبِ طوفانی بود

جان زتن رفته و تنها ،نفسی می آید!!!
آن نفس هم اثرش درد و پریشانی بود

من کجا،عشق کجا چشمِ تو استادم کرد
سهمم ازعشق فقط زجر و پشیمانی بود

هرکه پرسید از احوال خرابِ دل من
هی نگو عاشقِ ولگرد‌‌ ِ خیابانی بود

من که با پای خودم آمده ام پا بوست
پس چرا آمدنت این همه طولانی بود؟

#یوسف_اسماعیلوندی
در جهان هرگز ندیدم چون زبان مادری
پارسیِ ایران زمین و سبک ِ افغانِ دری

مردم ِ خون گرم ِ آریایی تبار و مادها
ازبک و تاجیک و قفقازی و تات و خاوری

از خلیج ِ تا ابد فارس از خزر تا روسیه!!!
قسمتی از هند و پاکستان و مرزِ" باختری"

لهجه های بی شمار و مردمانی بی ریا
لر زبان و گیلک و کُرد و بلوچ و آذری

یادِ آن مردِ خرد اندیش افتادم که گفت
:قدرِ زر زرگر شناسد قدرِ گوهر گوهری:

قدمت ِ فرهنگمان پر کرده مرز "هفت" هزار
یاد ِ کورش جاودان و نام ِ ایران پایدار!!

هر کجا از گویش ِ پارسی سخن آید میان
میدرخشد چون نگینی نام ِ نیک بختیار

#یوسف_اسماعیلوندی
کنار سایه ات دراز میکشم
و چند نخ از خاطراتت را روشن میکنم
آنها رانفس نفس سرفه
و سپس خود را با کوله باری از غم مهمان گریه میکنم

#یوسف_اسماعیلوندی
مست و مستم میکنی مانند صبحی در بهار

تا که عطر شبنم ت بر گونه ی گل می چکد


بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
شیوه ی ِ آرایشِ ِ چشمان ِ آتش پاره ات

با من ِ مجنون تر از مجنون بنای ِ جنگ داشت

#یوسف_اسماعیلوندی
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی

این خنجرو این هنجر دستور چه فرمایی؟

#یوسف_اسماعیلوندی
دیلق بگری عشق زلیخانه کلو کی
یه نوکر ول ویدنِ چندی تو دلو کی
هفتاد و دو قلفن و اشاره ایکنی واز
بیچاره زلیخا که یهو نشقسه رو کی

#یوسف_اسماعیلوندی
گر بنا باشد که قربانی کنی
ذبخ این امیال نفسانی کنی

قید اسماعیل ِ نفست را بزن
تا وجود خویش نورانی کنی

# یوسف_اسماعیلوندی
عید قربان مبارک
می شود جای ِ رباعی غزلی دم بکنی

آتش ِ  شعله ورت را کَمَکی  کم بکنی

تشت رسوایی ام از بام ِ تو افتاد اگر

نکند ملعبه ی دست دو عالم بکنی

# یوسف_اسماعیلوندی
تهمت زدن بر اهل ِ کوفه ناروا بود
تاوان این تهمت کمی سنگین بها بود
هرچند بر آل ِ عبا داریم ارادت
اما گناهش گردن ِ آل ِ عبا بود

بداهه
# یوسف_اسماعیلوندی